واژگان صنعت3

رندرینگ داغ Heat rendered. مقاوم در برابر حرارت Heat resistant. گرمازدگی ، تنش گرما Heat stroke. تحمل حرارت ، قدرت تحمل حرارت Heat tolerance. انتقال حرارت ، انتقال گرما Heat transfer. عمل‌آوری حرارتی Heat treatment. جوجۀ کبابی سنگین Heavy broiler. فلزات سنگین Heavy metals. دوتریوم ، آب سنگین Heavy water. D۲۰. هکتار ، ۱۰هزار متر مربع Hectare. تلیسه ، گوسالۀ ماده Heifer. تخم کهنه ، تخم‌مرغ کهنه Held eggs. تورم حاوی خون لخته شده Hematomas. خون‌سازی Hematopoiesis. خون‌ساز Hematopoietic. همی‌سلولز Hemicellulose. نیمکره Hemisphere. هموگلوبین Hemoglobin. نوع هموگلوبین Hemoglobin typeرطوبت‌گیر Humectant. نمناک ، تَر ، مرطوب ، بخاردار Humid. مرطوب‌سازی ، رطوبت زنی ، آب افزائی Humidification. مرطوب ساختن ، نمدار کردن Humidify. رطوبت Humidity. نسبت رطوبت Humidity ratio. متلاشی کردن Humification. مزاجی ، خونی Humoral. مزاج ، چهار خلط (خون ، بلغم ، صفرا ، سودا) Humour. هوموس Humus. گرسنگی Hunger. هنر و علم پرورش و تولید گیاهان و حیوانات Husbandry. غلاف ، غلاف کندن Husk. سبوس گیر ، گندم پاک کُن ، پوست کَن Husker. دستگاه غلاف‌کَنی و ساقه خرد کُنی ذرت Husker. shredder. جدا کردن غلاف بلال (ذرت) Husking. ذرت دورگه ، ذرت آمیخته Hybrid corn. رقم آمیخته Hybrid cultivar. آهک آب دیده ، هیدروکلسیم Hydrated lime. Ca(OH)۲. عصاره‌گیری یا روغن‌کشی شده به‌روش هیدرولیکی یا مکانیکی Hydraulically extracted. See mechanically extracted. روش هیدرولکیی ، روش قدیمی ، روش مکانیکی Hydraulic process. old process. هیدروکربورها ، کربوهیدرات‌ها Hydrocarbons. اسید کلریدریک ، اسید هیدروکلریک Hydrochloric acid HCI. اسید هیدروسیانیک ، اسید پروسیک Hydrocyanic acid. HCN; prussic acid. اسید هیدروفلوئریک Hydrofluoric acid. HFهیدروژن Hydrogen. H. هیدروژناز Hydrogenase. چربی‌ها یا روغن‌های هیدروژن افزائی شده (احیاء شده) Hydrogenated fat. hydrogenated oils. چربی هیدروژن افزائی شدۀ خوک Hydrogenated lard. روغن نباتی هیدروژنه ، روغن گیاهی هیدروژن افزائی شده Hydrogenated vegetable oil. هیدروژن افزائی Hydrogenation. مزه (طعم) هیدروژن افزائی Hydrogenation taste. یون هیدروژن Hydrogen ion. غلظت یون هیدروژن (پی اچ) Hydrogen ion concentration. pH. آب اکسیژنه ، پراکسید هیدروژن Hydrogen peroxide (H۲۰۲). ملاس ذرت Hydrol. corn molasses. حاصل آبکافت Hydrolysate. آبکافت Hydrolysis. آبکافته Hydrolyte. آبکافت شدن ، آبکافت کردن Hydrolyze, Hydrolyse. آّبکافت شده Hydrolyzed, Hydrolized. مواد جامد آبکافت شده غلات Hydrolyzed creal solids. چربی یا روغن آبکافت شده دامی Hydrolyzed fat. oil feed grade. پودر پَر آبکافت شدۀ طیور Hydrolized poultry feathers. پروتئین گیاهی آبکافت شده Hydrolyzed protein. آب‌سنج Hydrometer. آب‌دوست ، علاقمند به آب Hydrophile. آب دوست ، آب‌دوستی Hydrophilic. آب گریز Hydrophobe. آب‌گریزی ، آب ترسی Hydrophobiaپُراسیدی معده Hyperchlorhydria. hyperacidity. کلسترول خونی ، پُرکلسترولی خون Hypercholesteremia. hypercholesterolemia. کلسترول خونی Hypercholesterolemia. زیاد رنگ‌پذیر Hyperchromatic. پُرخونی Hypercemia. افزایش غیرطبیعی گویچۀ قرمزسازی. Hypererythrocytosis. قندخونی Hyperglycemia. پُرانسولینی خون Hyperinsulinism. تحریک پذیری شدید Hyperirritability. پتاسیم خونی Hyperkalemia. لیپوپروتئین خونی Hyperlipoproteinemia. Hyperlipidemia. پُرخوری Hypernutrition. فسفات خونی ، پُرفسفاتی Hyperphosphatemia. پتاسیم خونی Hyperpotassemia. hyperkalemia. حساسیت شدید ، واکنش فوق حساسیت Hypersensitivity. فوق حساس Hypersusceptible. فشار خون بالا Hypertension. فعالیت بیش از حدّ غدۀ تیروئید Hyperthyroidism. هیپرتونیک ، پُرکشش Hypertonic. خشک کردن در مجاورت با محیط غلیظ‌تر Hypertonic dehydration. تری‌گلیسرید خونی Hypertriglyceridemia. بزرگ شده Hypertrophied. پُررشدی مرضی Hypertrophy. اسیداوریک خونی Hyperuricemia. پُرویتامینی خون Hypervitaminosisکم آلبومینی خون Hypoalbuminemia. انبار فروفشار Hypobaric storage. کم کلسیمی خون Hypocalcemia. کم هموگلوبینی خون Hypochromic. کم‌مسی خون ، کمبود مس در خون Hypocupremia. زیرپوست Hypoderme. زیرپوست Hypodermis. hypoderm. کم‌الکترولیتی خون Hypoelectrolitemia. کم‌آهنی خون Hypoferremia. کم‌گلوکزی خون Hypoglycemia. اسید خونی ، کم‌پتاسیمی خون Hypokalemic acidosis. کم‌منیزیمی خون ، کمبود منزیم در خون ، کزاز علفی Hypomagnesaemia, Hypomagnesemia. grass tetang. کم‌فسفاتی خون Hypophosphatemia. غدۀ هیپوفیز Hhypophysis. pituitary gland. کم‌رشدی مرضی Hypoplasia. کم‌پروتئینی خون Hypoproteinemia. کم‌پروتئینی Hypoproteinia. هیپوتالاموس Hypothalamus. فرضیه Hypothesis. کم‌رشدی مرضی Hypothrophy. کم‌کاری غدّه تیروئید Hpothyroidism. تحلیل رفتگی ، کوچک شدگی Hypotrophy. کم‌حدتی Hypovirulent. کم‌ویتامینی خون Hypovitaminosis. avitaminosis. کم‌خونی حجمی Hypovolumic anemiaگلوبولین‌های مصونیت دهنده Immunoglobulins. ایمنی شناسی ، مصونیت شناسی Immunology. انباشتگی ، یبوست Impaction. constipation- See compaction. انباشتگی روده ، یبوست Impaction of the bowels. constipation. آسیاب ضربه‌ای Impact mill. پَره Impeller. ناتراوا ، غیرقابل نفوذ Impermeable. پردهٔ یا غشای ناتراوا Impermealbe membrane. ناتراوا Impervious. نشاندن ، کاشتن ، فرو کردن Implantation. محرک‌های رشد کاشتنی یا نشاندنی Implant growth stimulants. وارد کردن Import. واردات Importation. ناتوانی ، ضعف ، ناکارائی Impotence. آبستن ، حامله ، باردار ، اشباع Impregnant. آبستن کردن ، حامله کردن ، باردار کردن ، اشباع کردن Impregnate. عمل آبستن (باردار) کردن (در حیوانات ماده) ، بارورسازی (در گیاهان) ، اشباع سازی (در محلول‌ها) ، آغشته سازی Impregnation. بهساز ، اصلاح کننده ، تقویت کننده ، حاصل‌خیز کننده ، غنی کننده Improver. ناخالصی Impurity. وقوع ، حادثه ، اتفاق ، رخداد Incidence. بروز بیماری ، اتفاق ، رُخداد Incident. افزودنی‌های اتفاقی Incidental additives. بریدگی Incision. درآمد Income. ناسازگاری Incompatabilityناقص ، ناکامل ، مایع (سیال) تراکم ناپذیر Incomplete. مخلوط کردن ، شرکت کردن ، شرکت Incorporate. روی تخم خوابیدن یا خواباندن ، جوجه درآوردن ، جوجه کشی کردن ، کشت دادن میکروب Incubate. جوجه‌کشی ، خوابیدن روی تخم ، کمون ، نهفتگی Incubation. See incubation period. دورۀ کمون یا نهفتگی ، دورۀ جوجه‌کشی ، دورۀ رشد یا تکثیر موجود کشت یافته Incubation period. انکوباتور ، ماشین جوجه‌کشی ، دستگاه کشت (بافت ، جنین ، میکروب) ناشکوفا Incubator. Indehiscent. صمغ هندی ، صمغ گاتی Indian gum. شناساگر ، معرف ، شاخص Iindicator. ایندیگوتین Indigotine. See FD & C Blue No. ۲. انجماد با تماس غیرمستقیم Iindirect contact freezing. اسیدهای آمینهٔ ضروری Indispensable amino acids. essential amino acids. فضای سرسته ، داخل خانه یا اتاق Indoor. تنش ایجاد شده Induced stress. انگیختن ، انگیختگی ، القاء Induction. کشورهای صنعتی ، کشورهای پیشرفته Industrialised countries. مقیاس صنعتی Industrial scale. غیرخوراکی Inedible. تخم‌های غیرخوراکی Inedible eggs. غیرفعال ، خنثی ، بی‌ضرر Inert. گاز خنثی ، گاز بی‌اثر Inert gas. دستگاه تکان دهنده درخت یا شاخه‌های درخت Inertia shaker. مادۀ غیرفعال ، مادۀ خنثی Inert matter. آلوده کردن یا شدن ، عفونی کردن یا شدن Infect. مقدار عفونت‌زا ، مقدار عفونی کننده Iinfecting dose. infectous doseعفونت Infection. عفونی کننده ، عفونت‌زا Infectious. Infectious dose. See intecting dose. عفونی ، عفونت‌زا ، گندزا Infective. پست ، نامرغوب ، پائینی ، تحتانی Inferior. اجناس یا کالای نامرغوب Inferior goods. نازا ، نابارور ، غیربارور ، بی‌حاصل ، غیرحاصل‌خیز ، بی‌بار ، بی‌ثمر Infertile. خاک غیرحاصل‌خیز ، خاک فقیر Infertile soil. نازایی ، عقیمی ، بی‌باری ، بی‌حاصلی Infertility. آلودگی به عوامل مضر Infestation. صافی‌گذاری Infiltration. سرعت نفوذ Infiltration rate. تورم ، التهاب Inflammation. قیفی شکل Infondibular. مادون قرمز Infra red. دَم کرده Infusion. بلع کردن ، بلعیدن ، خوردن Ingest. to take in food. غذا ، خوراک ، مواد بلع شده Ingesta. بلع ، فرودادن ، خوردن Ingestion. بلعی ، بلع شدنی Ingestive. سرحال ، چاق ، تندرست In good flesh. اجزاء ، بخش‌ها ، مواد متشکله ، اجزاء تشکیل دهندهٔ یک ترکیب ، محصول یا هر چیز. Ingredients. constituents. گوشت‌دار ، پُرگوشت In high flesh. درون سازمانی ، درون خانه ، در فضای سربسته In house. خشک کردن در فضای سربسته In house dryingوزن اولیه Initial weight. آغاز ، شروع Initiation. تزریق Injection. آسیب ، زخم Injury. مدخل ، راه دخول ، ورودی ، دهانه Inlet. سبوس داخلی برنج ، صیقل برنج Inner bran. rice polishings; rice polish. غیرآلی ، معدنی ، کانی Inorganic. شیمی معدنی Inorganic chemistry. مواد معدنی ، عناصر معدنی ، مواد غذائی غیرآلی Inorganic nutrients. اینوزیتول Inositol. نهاده Input. تجزیه و تحلیل نهاده و ستاده Input output analysis. نسبت نهاده به ستاده Input output ratio. حشره Insect. حشرات Insecta. حشره‌کُش Iinsecticide. نامحسوس Insensible. در نقطۀ منشاء ، در محل طبیعی ، در جا In situ. نامحلول ، غیرمحلول Insoluble. cf. soluble. مواد جامد نامحلول Insoluble solids. بازرسی در کشتارگاه Inspection at slaughterhouse. آرد آمادۀ مصرف ، آرد آمادۀ خمیرسازی ، آرد فوری Instantized flour. شیرخشک فوری Instant milk powder. نارسائی ، کمبود ، ناکفائی ، عدم کفایت ، ناکافی بودن Insufficiency. مواد عایق‌ساز Insulating materialsاتحادیۀ بین‌المللی مواد معدنی و شیمیائی International mineral and chemical corporation. IMC. نامگذاری بین‌المللی International nomenclature. نظام بین‌المللی آحاد International system of units. واحد بین‌المللی ، واحد داروئی ایالات‌متحده International unit. IU; USP unit. میان گره Internode. دخول ، داخل شدگی Iinteromission. تخلخل بین ذره‌ای Interparticle porosity. بین مرحله‌ای Interphase. میان بافتی Interstitial. مایع میان بافتی Interstitial fluid. فاصله ، مدت ، فرجه ، ایست ، رخداد ، وقفه ، فاصلۀ بین دو مرحله یا دو رخداد یا دو عمل و غیره Interval. روده‌ای ، مربوط به روده Intestinal. فلور روده‌ای ، جمعیت میکروبی روده Intestinal flora. شیرۀ روده‌ای Intestinal juice. مجرای روده‌ای Intestinal tract. پرزهای روده‌ای Intestinal villi. روده Intestine. gut; bowels. رودۀ بزرگ ، رود‌ۀ کلفت Intestine. large. رودۀ باریک ، رودۀ کوچک Intestine. small. شیری ، در مرحلۀ شیری In.milk. In the milk. عدم تحمل ، بی‌تابی Intolerance. مسمومیت ، حالت مسموم شدگی Intoxication. درون ، داخلی ، درونی Intra. درون سلولی ، داخل یاخته‌ای Intracellular. اسید خونی درون یاخته‌ای (داخل یاخته‌ای) Intracellular acidosisآنزیم درون یاخته‌ای Intracellular enzyme. مایعات درون یاخته‌ای Intracellular fluids. آب درون یاخته‌ای Intracellular water. درون جمجمه‌ای Intracranial. درون پوستی ، درون جلدی Intracutaneous. درون پوستی ، درون جلدی Intradermal. داخل مولکولی Intramuscular. داخل عضله‌ای ، داخل عضلانی Intramolecular. تزریق داخل عضلانی Intramuscular injection. داخل آبشامه‌ای ، داخل صفاقی Iintraperitoneal. داخل وریدی ، داخل سیاهرگی Intravenous. عامل درونی ، عامل داخلی Intrinsic factor. معرفی ، مقدمه Introduction. اینولین Inulin. (C۶H۱۰O۵)n. برگردانی ، وارونه‌سازی ، انعکاس ، برگشت ، قلب ، تبدیل Inversion. تبدیل قند نیشکر Inversion of cane sugar. See inversion. تبدیل شده Invert. انورتاز ، ساکاراز ، سوکراز Invertase. sacharase; sucrase. اینورتین Invertin. قند تبدیل شده Invert sugar. See inversion. شربت قند تبدیل شده Invert sugar syrup. تحقیق کردن ، بررسی کردن ، پژوهش کردن Investigate. research. تحقیق ، بررسی ، پژوهش Investigation. research. سرمایه ، سرمایه‌گذاری Investment. در آزمایشگاه ، در بطری ، در لوله آزمایش In vitro. in glassقابلیت هضم آزمایشگاهی یاخته‌ای در آْزمایشگاه ، قابلیت هضم آزمایشگاهی دیوارۀ یاخته‌ای ، قابلیت هضم دیوارۀ یاخته‌ای در لولۀ آزمایش In vitro cell wall digestibility. IVCWD. قابلیت هضم مادۀ خشک در آزمایشگاه (در لولۀ آزمایش) In vitro DMD. in vitro dry matter digestibility; IVDMD. قابلیت هضم مادۀ آلی در آزمایشگاه (در لولۀ آزمایش) قابلیت هضم آزمایشگاهی مادۀ آلی In vitro organic matter digestibility. in vitro OMD; IVOMD. درون بدن In viro. قابلیت هضم مادۀ خشک با استفاده از حیوان Invivo dry matter digestibility; in vivo DMD. رجعت به حالت اولیه Involution. یُددار شده ، آغشته شده به یُد Iodinated. treated with iodine. کازئین یُددار Iodinated casein. یُد Iodine. I. یُد ۱۳۱Iodine ۱۳۱. کمبود یُد Iodine deficiency. See goiter. عدد یُد Iodine number- I.N. عدد یُد Iodine value. iodine number. یُددار کردن Iodize. نمک یُددار Iodized salt. یُدوفرم Iodoform. یون Ion. تبادل یونی Ion exchage. آهن یونی Ionic iron. قطبش یونی Ionic polarization. یونیزه سازی ، یونش Ionization. یونیزه کردن ، یونیزه شدن Ionize. کلسیم یونیزه شده ، یونیزه شدن Ionized calcium. تشعشع یونیزه کننده Ionizing radiation. خزۀ ایرلندی Irixh mossآهن Iron. سیترات آمونیم آهن Iron ammonium citrate. ظرفیت اتصال آهن Iron binding capacity. Iron deficiency anemia. See anemia. اکسید آهن Iron oxide. آهن احیاء شده Iron. reduced. اشعه داده ، پرتو داده Irradiated. گوشت پرتو داده ، گوشت اشعه داده Irradiated meat. شیر پرتو داده Irradiated milk. مخمر پرتو داده Irradiated yeast. پرتوافکنی ، تشعشع ، تابش ، قراردادن مواد در یک رآکتور هسته‌ای Irradiation. آب دادن ، آبیاری کردن Irrigate. تحریک‌پذیری ، حساسیت Irritability. تحریک Irritation. مشابه ، شبیه ، مساوی Iso. استواستات ایزوآمیل Iisoamyl acetoacetate. بوتیرات ایزوآمیل Isoamyl butyrate. C۹H۱۸C۲. فرمات ایزوآمیل Isoamyl formate. C۶H۲O۲. هگزانوآت ایزوآمیل Isoamyl hexanoate. C۱۱H۲۲O۲. اسیدایزوآسکوربیک ، اسید اریتوربیک Isoascorbic acid. erythorbic acid. هم‌فشار Isobar. ایزوبوتیل سینامات Isobutyl cinnamate. C۱۳H۱۶O۲. ایزوبوتیل فورمات Isobutyl formate. هم‌انرژی Isocaloric. ایزوآنزیم Isoenzymeجدا کردن ، جداسازی ، عایق سازی Isolate. پروتئین جداشده از سویا Isolated soybean protein. پروتئین جدا شدۀ سویا Isolated soy protein. جداسازی ، عایق سازی Isolation. ایزولوسین Isoleucine. ایزومالتوز Isomaltose. ایزومر Isomer. شربت ایزومری شده Isomerized syrup. هم‌شکل Isomorphic. سیترات ایزوپروپیل Isopropyl citrate. هم‌دما Isotherm. هم‌فشار ، دارای فشار اسمزی یکسان Isotonic. ایزوتوپ ، همسان Isotope. غنی‌سازی ایزوتوپی Isotope enrichment. ایزوتوپ ، حالت ایزوتوپی IsotopY. خارش Itch. واحد بین‌المللی IU. international unit; USP unit. قابلیت هضم ماده IVDMD. in vitro dry matter digestibility. قابلیت هضم مادۀ آلی IVOMD. in vitro organic matter digestibility. پوست‌گیری قلیائی Iye peeling. الاغ نر ، خر نر Jack. A male uncastrated donkey; ass. مربا Jam. نیشکر ژاپنی ، نشکر علوفه‌ای Japanese cane. ارزن ژاپنی Japanese millet. یرقان ، زردی Jaundice. icterusبزغاله Kid. بزغاله‌زائی Kidding. کلیه (اصطلاح تشریحی) ، قلوه (اصطلاح قصابی) Kidney. لوبیاسبز ، لوبیاقرمز Kidney bean. لوله‌های کلیوی Kidney tubules. ویروس کشته شده Killed virus. کیلو Kello. کالری بزرگ ، کیلوکالری Kilocalorie. Kcal; large calorie. کیلوکالری در کیلوگرم Kilocalorie per kilogram kcal/kg. کیلوگرم Kilogram. Kg. کیلوژول ، هزار ژول Kilojoule. KJ. انرژی جنبشی ، انرژی مکانیکی Kinetic energy. mechanical energy. کلدال ، کجلدال Kjeldahl. بالن کلدال Kjeldahl flask. سمپاش پشتی Knap sack sprayer. حشره‌کُش فوری Knock down insecticide. گره Knot. دانهٔ کولا Kola nut. چرخۀ کربس Krebs citric acid cycle. پماد کی‌وای Ky jelly. آزمایشگاه Lab. laboratory. علامت ، نشانه ، ردیاب Label. See tracer; isotope. برچسب Label.

برچسب زدن ، اتیکت زدن ، علامت‌گذاری کردن Labeling. غیرثابت ، غیرمقاوم ، بی‌ثبات ، متغیر ، تغییرپذیر ، قابل تغییر Labileلبنیات سازی ، شیرفروشی ، لبنیات فروشی Lactarium. لاکتاز Lactase. آبکاف شده توسط لاکتاز Lactase hydrolyzed. See hydrolyzed. ۱. شیر ترشح کردن ، شیر تولید کردن ، شیردادن. ۲. نمک اسیدلاکتیک. Lactate. to secrete or produce milk. شیروار ، شیرده Lactating. milking. جیرۀ گاو شیری Lactating cow ration. ماده خوک‌های جوان شیرده Lactating gilts. ماده خوک‌های بالغ شیرده Lactating sows. شیردهی ، ترشح شیر Lactation. دورۀ شیردهی Lactation period. شیری Lacteal. شیری ، شبیه شیر ، Lactic. اسیدلاکتیک ، اسیدآلفاهیدروکسی پروپیونیک Lactic acid. CH۳CH(OH)CO۲H; (a) hydroxypropionic acid. باکتری‌های تولیدکنندۀ اسیدلاکتیک Lactic acid bacteria. کشت اسیدلاکتیک Lactic acid culture. buttermilk cultures- See souring. تخمیر لاکتیکی Lactic acid fermentation. دوغ لاکتیکی ، دوغ کشت یافته Lacitc buttermilk. cultured buttermilk. محیط کشت لاکتیکی Lactic ferment. See commercial culture. تخمیر لاکتیکی Lacitc fermentation. محیط کشت لاکتیکی Lactic ferment culture. See commercial culture. اسیدلاکتیک‌ساز Lactic former. شیری ، بافت شیری Lactiferous. تغذیه با شیر ، حیوان شیرخوار Lactivorous. میکروب لاکتوباسیلوس Lactobacillus. لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس Lactobacillus acidophilusلاکتواسترهای پروپیلن گلیکول Lacto esters of propylene glycol. لاکتوفلاوین ، ریبوفلاوین ، ویتامین B۲Lactoflavin. riboflavin; vitamin B۲. لاکتوژن Lactogen. شیرساز Lactogenic. هورمون شیرساز ، پرولاکتین Lactogenic hormone. prolactin. لاکتوگلوبولین Lactoglobulin. بتا لاکتوگلوبولین Lactoglobulin (B). بخش لاکتوگلوبولین Lactoglobulin fraction. چربی‌سنج شیر Lactometer. چربی‌نمای شیر Lactoscope. لاکتوز ، قند شیر Lactose. milk sugar; C۱۲H۲۲O۱۱. عدم تحمل لاکتوز Lactose intolerance. سرم آب پنیر (آب پنیر) Lactoserum. لاکتوز سینتتاز Lactose synthetase. لاکتوزید Lactoside. لاکتوز شاشی Lactosuria. سَمّ شیر Lactotoxin. استرهای لاکتیلیک اسیدهای چرب Lactylic esters of fatty acids. شبدر سفید لادینو Ladiono white clover. برّه ، برّه زائیدن Lamb. برّه زائی ، زایمان میش Lambing. بیماری برّه‌زائی ، تب شیر میش Lambing sickness. milk fever. لایه ، پرده Lamella. لنگش Lameness. پرده ، غشاء ، پهنک برگ Laminaلنگش Laminitis. founder. تور ماهیگیری کیسه‌ای Landing net. چربی پشم Lanolin. Larch. See arabinogalactan. چربی خوک ، لارد Lard. See fry out. نژاد پُرچربی Lard breed. lard type breeds of swine. روغن چربی خوک Lard oil. brown grease. پُرچربی ، چاق ، بسیار فربه Lardy. نژادهای بزرگ جثه Large breeds. لارو ، کرمینه Larve. pl.larvae. لاروی ، کرمینه‌ای ، مرحلۀ لاروی Larval. لاروکُش Larvicide. لاروزا Larviparous. التهاب حلقی - نائی Laryngotracheitis. حنجره Larynx. اواخر گل‌دهی Late bloom. محصول دیررس Late crop. اواخر گل‌دهی Late flowering. دیررسی Late maturing. اواخر مرحلۀ شیری Late milk stage. نهفته ، پنها در حال کمون Latent. domant. گرمان نهان Latent heat. پهلویی ، جانبی ، به‌طرف پهلو Lateral. خطوط جانبی Lateral lines. منظرهٔ جانبی Lateral viewاواخر رشد ، قبل از به گل نشستن ، قبل از گل دادن ، مرحله رویشی (طویل شدن ساقه‌ها) درست در هنگام شروع گل‌دهی Late vegetative. لاستیک خام ، لاستیک هندی Latex. caoutchouc, India rubber. گیاهان شیرابه‌ای Latex plant. شیرابه‌دار ، شیرابه‌بر Laticiferous. اسید لاریک Lauric acid. C۱۲H۲۴O۲. شُل ، غیرمتراکم ، غیرفشرده Lax. not compact. ملین ، مسهل ، لینت دهنده Laxative. ۱. تخم گذاردن ، تخم گذاشتن ۲. خواباندن ، دفن کردن. Lay. تخم‌‌گذار ، مرغ یا بوقلمون تخم‌گذار Layer. پرورش توأم مرغ‌ تخم‌گذار و گاو شیری (در یک مجتمع) Layer dairy cow integration. مرغ تخم‌گذار Layer hen. کود بستر مرغ‌های تخم‌گذار Layer litter. فضولات مرغ تخم‌گذار Layer manure. تخم‌گذاری سنگین Lay heavily. تخم‌گذاری Laying. See oviposition. قدرت تخم‌‌گذاری Laying ability. مرغ‌های تخم‌گذار Laying hens. کود بستر مرغ تخم‌گذار Laying house litter. خوراک متراکم مرغ‌های تخم‌گذار ، خوراک مرغ‌های تخم‌گذار Laying mash. گوشت‌آوردن ، چاق شدن Laying on meat. گله مرغ‌های تخم‌گذار Laying stock. بوقلمون تخم‌گذار Laying turkey. فصل کم‌کاری ، متوقف ساختن Lay off. طرح ، طراحی ، طراحی کردن ، باغچه‌بندی کردن ، خیابان‌بندی Lay out. layout. دچار تأخیر کردن یا شدن ، انبار کردن ، جمع کردن Lay upال دی ۵۰LD ۵۰. خیس خورده Leached. سرب Lead Pb. مسمومیت با سرب Lead poisoning. See lead line. برگ Leaf. pl. leaves. پهنک برگ Leaf blade- lamina. بی‌برگ Leafless. برگچه Leaflet. دُمبرگ ، ساقه برگ Leaf stalk. Petiole. پُربرگ Leafy. نشت کردن Leak. نشت Leakage. گوشت بدون چربی ، گوشت لخم Lean. قطعات گوشت لخم Lean cuts. حداقل تفاوت معنی‌دار Least signigicant difference. LSD. چرم Leather. صنعت چرم‌سازی Leather industry. ورآورنده‌ها ، مواد ورآورنده Leavening agents. لسیتین ، فسفاتیدیل کولین Lecithin- phosphatidyol choline. آرد سویای لستین‌دار شده Lecithinated soy flour. لکتین Lectins. لگ‌هموگلوبین Leghemoglobin. لگهورن Leghorn. بقول Legume. بقولات علوفه‌ای Legume roughageکاه بقولات Legume straw. هر یک از گیاهان خانوادۀ بقولات Leguminos. نخودیان ، خانوادۀ نخود ، خانوادۀ بقولات Leguminosae. گیاهان بقولی Lguminous plants. لیموشیرین Lemon. Citrus limon. روغن لیمو Lemon oil. تفاله لیمو Lemon pulp. فلسی شکل Lepidote. زخم ، آسیب ، لکه Lesion. شبدر کره‌ای Lespedeza. کُشنده Lethal. deadly; causing death. غلظت کُشنده Lethal concentration. سستی ، بی‌حالی Lethargy. listlessness. کاهو Lettuce. Lactuca sativa. لوسین Leucine. گویچه‌های سفید Leukocytes, Leucocytes. لوولز ، فروکتوز ، قند میوه Levulose. fructose; fruit sugar. شربت لوولز ، شربت ذرت حاوی فروکتوز (لوولز) زیاد Levulose bearing syrup. گلسنگ‌ها Lichens. لیسیدن Lick. See salt lick. عصارۀ ریشۀ شیرین بیان Licorice. زنگی ، جان ، حیات ، عمر Life. چرخهٔ زندگی ، چرخۀ حیات Life cycle. عمر متوسط ، سن متوسط ، عمر مورد انتظار Life expectancy. حیات‌بخش ، نیروبخش ، مفرح Life givingطول عمر Life span. رباط ، وتر ، زردپی Ligament. بستن ، گره زدن ، پیچیدن Ligate. خروس اختۀ سبک Light capon. کم‌خوراک ، حیوان کم‌خوراک Light feeder. جیرۀ حجیم Light ration. تلۀ نوری Light trap. گوسالۀ شیرخوردۀ سبک Light veal. چوبی شدن Lignification. چوبی شده ، لیگنینی شده Lignified. لیگنین Lignin. لیگنوسلولز Lignocellulose. اجزاء لیگنوسلولزی Lignocellulosic constituents. آهک Lime. سنگ آهک Limestone. سنگ آهک دولومیتی Limestone.dolomitic. خرده آهک Limestone grit. آب آهک ، این محصول در مجاورت هوا در اثر جذب گازکربنیک â€(CO۲) به رنگ تیره درمی‌آید. Lime water. Ca (OH)۲. تغذیۀ محدود Limited feeding. اسیدآمینۀ محدودکننده ، اسید آمینۀ ضروری Limiting amino acid. لیمونن Limonene. C۱۰H۱۶. لیندان Lindan. برنامه‌ریزی خطی Linear programming. سیستم خطی Linear system. زبانی ، مربوط به زبان Lingualفساد لیپولیتیکی Lipolytic rancidity. چربی دوستی Lipophylic. لیپوپروتئین Lipoprotein. عامل لیپوتروپیک Lipotropic factor. ویتامین‌های محلول در چربی Lipovitamins. fat soluble vitamins. دارایی‌های نقدی Liquid assets. شیرابۀ گوارشی Liquid digesta. کود مایع Liquid fertilizer. مایع منجمد کننده Liquid freezant. ادرار ، فضولات مایع Liquid manure. بخش مایع Liquid phase. مکمل‌های پروتئینی مایع Liquid protein supplements. لجن مایع Liquid sludge. مایع کردن ، مایع شدن ، آبکی کردن ، آبکی شدن Liquify. پنیر لیقوان Liquwan cheese. سستی ، بی‌حالی Listlessness. letha

/ 0 نظر / 10 بازدید