English_WordFarsi_Word
crowed کلمات مرتبط(crowed):
crown 1 سر( قرقره)علوم دریایى : سر
crown 2 علوم دریایى : تاج لنگر
crown ether شیمى : اتر تاجى
crown gear علوم مهندسى : چرخ دنده محدب
crown green bowls ورزش : بولینگ بین دو بازیگر در چمن وسیع
crown imperial گل سرنگون
crown knot علوم دریایى : گره تاج
crown land قانون ـ فقه : خالصه
crown law قانون جزائى
crown of arch مهره طاقمعمارى : کلید طاق
crown of the caves way قسمت میان سنگ فرش)
crown section معمارى : برش در کلید قوس
crown stopper سر بطرى پهن( چون سر بطرى ابجوى)
crown top کلاهکمعمارى : تاج
crown-colony مستعمره اى که حکومت وادراه ان باوزارت داخله است
crown-debt وام بدولت ،طلب دولتى ،بستانکارى دولتى
crown-glass شیشه گردیاچرخى
crown-paper کاغذى که1/83 ¹ سانتیمتردر5¹8/¹ سانتیمترباشد
crown-saw اره استوانه اى
crown-tree شمع( درکان زغال)
crown-wheel چرخى که دندانه هاى ان نسبت به سطح ان عمودباشد
crowned محدب ،تاجدار،نوک دار،کاکلىعلوم مهندسى : برجسته
crowner's quest بازجویى درمرگهاى ناگهانى
crowner کلمات مرتبط(crowner):
crowning علوم مهندسى : محدب
crowns کلمات مرتبط(crowns):
crows foot چین درگوشه چشم ،بته سه سویى درقلابدوزى ،قلاب
c & f سى اند افقانون ـ فقه : قیمت کالا و هزینه حمل ان بدون بیمه دریایى و تولید کننده پس از تسلیم کالا به شرکت کشتیرانى و پرداخت هزینه حمل از خود سلب مسئولیت مى کند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
c (pure color response) پاسخ خالص رنگ( در رورشاخ)روانشناسى : پاسخ خالص رنگ
c battey الکترونیک : باترى سى
c bias الکترونیک : ولت شبکه
c&f cost and freightبازرگانى : قیمت و هزینه حمل
c++ کامپیوتر : زبانC++
c-123 (provider) هواپیماى سى123 - علوم نظامى : پروایدر
c-124 (globemaster) هواپیماى سى124 - علوم نظامى : گلوبماستر
c-130 (hercules) هواپیماى سى - ¹13علوم نظامى : هرکولس
c-133 (cargomaster) هواپیماى سى133 - علوم نظامى : کارگوماستر
c-140 (jetstar) هواپیماى سى - ¹14علوم نظامى : جت استار
c-141 (starlifer) هواپیماى سى141 - علوم نظامى : استارلایفر
c-5a (galaxy) هواپیماى سى 5 ا( گالاکسى)علوم نظامى : هواپیماى سى 5 ا
c-battery علوم مهندسى : باطرى شبکه
c-clamp علوم مهندسى : گیره" سى " شکلعلوم هوایى : گیره فلزى به شکل سى براى وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
c-display الکترونیک : ارائه سى
c-frame press علوم مهندسى : پرس با قالب" سى " شکل
c-i-d قانون ـ فقه : scotland yard
c-o-d indicator الکترونیک : عقربه سى او دى
c-ration علوم دریایى : جیره رزمى
c-scan الکترونیک : ارائه سى
c. degrace ضربه اخر،ضربه مرگ
c. prefrential shares سهامى که سود پس افتاده انهایکى باسود جارى انها پرداخته شود
c.and.f (cost and freight) سى اند اف( قیمت کالا باضافه هزینه حمل)بازرگانى : سى اند اف
c.f.t crystal field theoryشیمى : نظریه میدان بلور
c.g.s. system الکترونیک : دستگاه سگث
c.i. cast ironشیمى : چدن
c.i.f (cost , insurance , freight) سیف( قیمت کالا باضافه هزینه بیمه و حمل)بازرگانى : سیف
c.i.f. سیفبازرگانى : یکى از قراردادهاى اینکوترمز که در ان فروشنده کالا را به هزینه خود و با پرداخت حق بیمه لازم در بندر مقصد به خریدار تحویل مى دهد
c.o.d chemical oxygen demandزیست شناسى : نیاز شیمیایى به اکسیژن
c.o.e قانون ـ فقه : Council Of Europe
c.q.r. anchor علوم دریایى : لنگر خمیده
c.r. catalytic reformingشیمى : تبدیل کاتالیزورى
c.w. الکترونیک : موج پایدار
ca (chronological age) روانشناسى : سن زمانى
ca Connecting Arrangmentکامپیوتر : ارایش و ترتیب به صورت پیوندى و متصل
caban علوم هوایى : طرز قرار گرفتن پایه ها بصورت هرمى براى نگه داشتن بال بالاى بدنه
cabbage-palm فوفل امریکایى ،نخل هندى
cabbaging press علوم مهندسى : پرس هیدرولیک
cabbaging کلمات مرتبط(cabbaging):
cabiler قطر دهنه ،استعداد
cabin altitude علوم هوایى : فشار کابین برحسب فشار معادل ارتفاع بالاى سطح زمین
cabin blower علوم هوایى : در بعضى هواپیماها کوپروسورى براى حفظ فشار کابین بالاتر از فشار محیط
cabin pressure altimeter علوم نظامى : ارتفاع سنج نشان دهنده فشار کابین خلبان فشار سنج کابین
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیماعلوم هوایى : اختلاف فشار بین کابین و اتمسفر پیرامون
cabin pressurization safety valve علوم هوایى : شیرى مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه براى جلوگیرى از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
cabin scooter علوم مهندسى : قفسه متحرک
cabin supercharger علوم هوایى : کوپروسورى براى حفظ فشار کابین بالاتر از فشار محیط
cabinet clamp علوم مهندسى : گیره قفسه
cabinet council قانون ـ فقه : جلسه هیات وزیران
cabinet government قانون ـ فقه : حکومت حزب حائز اکثریت
cabinet prejection عمران : نمایش اجسام برروى یک صفحه بوسیله تصاویر
cabinet reshuffle قانون ـ فقه : ترمیم کابینه
cabinet soildarity قانون ـ فقه : وحدت کابینه
cabinet-maker مبل ساز،قفسه ساز،فرنگى ساز
cabint هیات وزراقانون ـ فقه : کابینه
cable 1 زنجیر( لنگر)علوم دریایى : زنجیر
cable 2 یکدهم میلعلوم دریایى : ¹¹ 2یارد
cable accessory قطعات کابلعلوم نظامى : وسایل کابل
cable assembly مجموعه کابل و پیچ ،مجموعه کابلعلوم نظامى : کابل
cable block مجموعه کابلعلوم نظامى : قسمت کابل
cable box الکترونیک : اتاقک کابل
cable clamp الکترونیک : بست کابل
cable cleat الکترونیک : بست کابل
cable clip الکترونیک : پل کابل
cable connector کامپیوتر : دو شاخه کابل
cable control system علوم هوایى : سیستم کنترل کابلى
cable core الکترونیک : سیم کابل
cable distribution head علوم مهندسى : مقسم سر کابل
cable drum علوم هوایى : قرقره استوانه شکلى که کابل کنترل به دور ان پیچیده شده و مقدار کابلى که با هر چرخش دسته حرکت میکند را افزایش میدهد
cable duct عمران : لوله محافظ کابل برق
cable grip الکترونیک : چنگال کابل
cable guard علوم هوایى : نگهدارنده کابل
cable head الکترونیک : سر کابل
cable holder دوار زنجیرعلوم دریایى : syn : gypsy
c.c.c شیمى : countercurrent chromatographyکروماتوگرافى جریان مخالف
c.de oeil نظر اجمالى
cable joint مفصل اتصال کابلعلوم مهندسى : موف اتصال
cable jointing sleeve موف انشعابعلوم مهندسى : مفصل انشعاب کابل
cable laid rope طنابیکه ازسه رشته سه لایى بافته شده باشد
cable locker علوم دریایى : چاه زنجیر
cable match ورزش : رویارویى تلگرافى شطرنج
cable moulding فتیله نیمگرد یا گرد( گچبرى)معمارى : فتیله نیمگرد یا گرد
cable officer علوم دریایى : افسر لنگر
cable party علوم دریایى : گروه لنگر
cable rigging tension chart علوم هوایى : جدولى که ارتباط بین تنش کابل کنترل و درجه حرارت را نشان میدهد
cable shield الکترونیک : لوله کابل
cable support الکترونیک : بست کابل
cable suspension bridge پل معلق با سیم تابیدهعلوم مهندسى : پلى که از رشته هاى سیمى بهم تابیده درست شده باشد
cableway عمران : پل تلفریک
cabling diagram کامپیوتر : نمودار سیم کشى
cabling کلمات مرتبط(cabling):
cac currency adjustment chargeبازرگانى : هزینه تعدیل نرخ ارز
cach کلمات مرتبط(cach):
cachalot اب منى ،نطفه
cachexis روانشناسى : نزارى
cachexy فسادخون ومزاج
cachou قرص یاحبى که نفس را خوشبوکند
cacodemonomania روانشناسى : جن زدگى
cacoepy تلفظ بد
cacoethes خوى بد
cacographer بدچیزنویس ،بدخط،بداملاء
cacology تلفظ یا انشاء غلط
cadam Manufacturing Computerکامپیوتر : فرایند بکارگیرى سیستم هاى کامپیوترى به عنوان وسائلى در کاربردهاى طراحى و ساخت
cadastral map نقشه مقیاس بزرگمعمارى : نقشه ثبتىعلوم نظامى : نقشه استراتژیکى
cadastral survey نقشه بردارى زمینىمعمارى : ممیزى زمین
cadastral surveys عمران : عملیات نقشه بردارى به منظور تفکیک و تعیین حدود اراضى
cadaveric لاشه اى ،لاشه مانند،نعشى ،داراى رنگ مرده
cadd کامپیوتر : Computer Aided Design and Draftingطراحى و نقشه کشى به کمک کامپیوتر
cade-oil روغن عرعر
cadency وزن ،اهنگ ،تاب ،افت صدا،ایقاع
cadi قاضى
cadminum-plate علوم مهندسى : ابکارى کادمیومى کردن
cadminum کلمات مرتبط(cadminum):
cadmium meter الکترونیک : ولت سنج کادمیمى
cadmium test الکترونیک : ازمایش با کادمیم
cadmium symb: Cdالکترونیک : کادمیمشیمى : کادمیومعلوم هوایى : کادمیوم
cadre strength column علوم نظامى : ستون مربوط به استعداد پرسنل یکان ستون استعداد پرسنل کادر
cae کامپیوتر : Computer Aided Engineeringمهندسى توسط کامپیوتر
caecum روده کور
caeli نجوم : اسکنه
caelum نجوم : اسکنه
caesarean قیصرى ،امپراطورى
caf currency adjustment factor،ارزبازرگانى : ضریب تعدیل نرخ پول
cafeteria messing علوم دریایى : ناهار خورى همگانى
cage compound شیمى : ترکیب قفسى
cage rotor رتور قفسى ،رتور اتصال کوتاه ،رتور سنجابىعلوم مهندسى : گردانه قفس سنجابى
caged storage قسمتى از انبار که براى نگهدارى اقلام مخصوص و خطرناک در نظر گرفته شده انبار محصورعلوم نظامى : انبار کردن به طریقه محصور
caged کلمات مرتبط(caged):
cager ورزش : بسکتبالیست
cai کامپیوتر : Computer Assisted Instructionاموزش به کمک کامپیوتر
caiman یکجورسوسمارامریکایى
cain قانون ـ فقه : قابیل
caique قایق ،کرجى که دربوسفوربکارمیرود
cairo قاهره
caissa کایساورزش : الهه شطرنج مخلوق سر ویلیام جونز
caisson foundation پى سازى با هواى فشرده( زیر اب)معمارى : پى سازى با هواى فشرده
cakamander درخت خرماندو
caking coal علوم مهندسى : ذغال کوره
caking کلمات مرتبط(caking):
cal calorieکامپیوتر : Computer Augmented Learningشیمى : کالرى
calabash کدوى قلیانى یا کشکولى
calamanco قره منگوله ،قره مندول
calami کلمات مرتبط(calami):
calamine سنگ توتیا
calamint فرنجمشک ،بادرنجبویه
calamite سنگ اهن ربا
calamities کلمات مرتبط(calamities):
calamity pours بلا میبارد،بلامیریزد
calareous soil عمران : خاک اهکى
calareous عمران : اهکى
calcaneum استخوان پاشنه
calcareous deposit معمارى : ته نشست اهکى
calcareous marl معمارى : سنگ اهک رسدار
calcareous sandstone معمارى : ماسه سنگ اهکى
calcarine fissure روانشناسى : شیار مهمیزى
calcarine sulcus روانشناسى : شیار مهمیزى
calcarine کلمات مرتبط(calcarine):
calcify اهکى یا سنگى کردن ،اهکى شدن
calcined lime اهک زندهعلوم مهندسى : اهک تصفیه شده
calcined magnesia منیزى مکلس ،منیزى کلسینه
calcined ore سنگ معدن تصفیه شدهعلوم مهندسى : سنگ معدن تکلیس شده
calcined کلمات مرتبط(calcined):
calcining klin بوته تصفیهعلوم مهندسى : کوره تدلیس
calcining method روش تدلیسعلوم مهندسى : روش تصفیه
calcining کلمات مرتبط(calcining):
calcite سنگ اهک بلورىمعمارى : کلسیتشیمى : کلسیت
calcium oxide شیمى : کلسیم اکسید
calcn کلمات مرتبط(calcn):
calcspar شیمى : کلسیت
calculated altitude ارتفاع تنظیم شدهعلوم نظامى : ارتفاع محاسبه شده
calculated field کامپیوتر : فیلد محاسبه
calculated کلمات مرتبط(calculated):
calculating factor ضریب براوردعلوم مهندسى : ضریب محاسبه
calculating machine ماشین محاسباتىعلوم مهندسى : ماشین حسابکامپیوتر : ماشین محاسبه
calculating punch کامپیوتر : پانچ محاسباتى
calculating کامپیوتر : دوباره سازى یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازى وقایع عددى معین
calculation sheet عمران : برگ محاسبه
calculation variation عمران : انالیز تغییرات
calculations کامپیوتر : محاسبات
calculative حسابى
calculator mode مد ماشین حسابکامپیوتر : وجه حسابگر
calculvs کلمات مرتبط(calculvs):
caldarium معمارى : گرمخانه در حمام رومى
calebrate بجا اوردن مراسم ،با تشریفات انجام دادن ،مشهور کردن ،جشن گرفتن ،عید گرفتن ،ذکر کردن
calefacient داروى گرم کننده ،گرمى ده
calefaction گرم کردن ،یا گرم شدن
calendar year علوم هوایى : سال تقویمى
calendaring علوم هوایى : قرار دادن الیاف کتان یا پارچه در محلول داغ و غلیظ سود براى افزایش مقاومت و شفافیت ان
calender year سال تقویمى ،سال کاملبازرگانى : تقویم یک سال
calendering شیمى : غلتک زنى
calends روز یکم ماه ،غره
calf machine ورزش : دستگاه پرورش عضله
calf-skin پوست گوساله ،تیماج
caliber (mil,gun) قطر دهانه لولهعلوم دریایى : کالیبر
calibrated air speed سرعت هوایى تنظیم شدهعلوم نظامى : سرعت تنظیم شده هواپیما
calibrated airspeed علوم هوایى : سرعت کالیبره شدن
calibrated altitude علوم نظامى : ارتفاع تنظیم شده هواپیما
calibrated focal lenght علوم نظامى : فاصله کانونى تنظیم شده
calibrated orifice علوم هوایى : سوراخ یا تنگنایى با قطر داخلى مشخص جهت اندازه گیرى یا کنترل جریانى که از ان عبور میکند
calibrated کلمات مرتبط(calibrated):
calibrating standard علوم مهندسى : تنظیم شده به صورت استاندارد
calibrating کلمات مرتبط(calibrating):
calibration capacitor علوم مهندسى : خازن کالیبراسیون
calibration card کارت خصلت یابى توپخانهعلوم نظامى : کارت تنظیم بى سیم یا وسایل دیگر
calibration constant شیمى : ثابت درجه بندى
calibration curve شیمى : منحنى درجه بندى
calibration error شیمى : خطاى درجه بندى
calibration mark علوم مهندسى : علامت کالیبراسیون
calibration marker الکترونیک : فاصله یاب رادارى
calibration standard اندازه کالیبراسیونعلوم مهندسى : استاندارد تنظیم
calibre کالیبرعلوم نظامى : قطر داخلى جنگ افزار
calices فنجان
california achievement tests روانشناسى : ازمونهاى پیشرفت کالیفرنیا
california bearing ratio (c.b.r) اندیس مقاومت کالیفرنى ،نمایه کالیفرنىمعمارى : توان باربرى نسبى کالیفرنیا
california psychological inventory روانشناسى : پرسشنامه روانى کالیفرنیا
california tests of mental maturity روانشناسى : ازمونهاى کالیفرنیا براى بلوغ ذهنى
california tests of personality روانشناسى : ازمونهاى کالیفرنیا براى سنجش شخصیت
california کلمات مرتبط(california):
californium symb: Cfشیمى : کالیفرنیم
caliper setting علوم مهندسى : تنظیم پرگار
calipers پرگار براى سنجش ،قطر اشیاءعلوم مهندسى : پرگار
caliphs کلمات مرتبط(caliphs):
calk (calque) کاغذ کالکعلوم نظامى : کاغذ شفاف
calk weld علوم مهندسى : درز جوش
calk(ins) ورزش : برامدگى زیر نعل اسب
calked joint علوم مهندسى : اتصال فاق و زبانه
calked کلمات مرتبط(calked):
calkin نوک برگشته نعل ،نعل روسى
calking (am) معمارى : کوبش
calking chisel علوم مهندسى : نوعى اسکنه براى فاق دراوردن
calking hammer علوم مهندسى : چکش کام کنى
calking mallet قلم کام کنىعلوم مهندسى : ابزار زفت بردارى
calking seam علوم مهندسى : درز جوش
calking کلمات مرتبط(calking):
call a metting قانون ـ فقه : تعیین وقت و دعوت براى جلسه
call back to life زنده کردن
call bad names فحش دادن ،ناسزا گفتن
call bearing علوم هوایى : بلبرینگ
call book علوم نظامى : دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانىعلوم دریایى : دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانى
call directing code کامپیوتر : یک کد دو یا سه کاراکترى است که در سیستم تله تایپ بکار مى رود
call for ..... under the credit بازرگانى : درخواست کردن ..... تحت اعتبار
call for fire درخواست اتشعلوم نظامى : درخواست اتش کردن
call for help to god قانون ـ فقه : دعا
call for some one پى کسى فرستادن
call for tender بازرگانى : براى مزایده یا مناقصه فراخواندن
call for ایجاب کردن ،مستلزم بودن
call forth بکار انداختن
call in evidence قانون ـ فقه : گواهى خواستن از
call in question تردید کردن در
call into requisition قانون ـ فقه : به مصادره گرفتن
call mission علوم نظامى : درخواست پشتیبانى فورى هوایى ماموریت هوایى طبق درخواست
call of more قانون ـ فقه : حق تقاضاى زیاد کردن مبیع
call one's shot مشخص کردن هدف( بیلیارد)ورزش : مشخص کردن هدف
call option خرید به شرط خیارقانون ـ فقه : خیار مشترى در مورد کم کردن ثمن
call out اعلام خطرعلوم نظامى : اعلام خطر کردن
call over the coals سرزنش کردن
call price قانون ـ فقه : ارزش اسمى
call the roll حضور و غیاب کردنقانون ـ فقه : حاضر و غایب کردن
call time تایم اوتورزش : تام یک دقیقه اى مربى براى راهنمایى کردن بازیگران
call to account مواخذه کردن ازقانون ـ فقه : حساب خواستن از
call to mind بخاطر اوردن
call to order به حفظ انتظام دعوت کردن ،نظم مجلسى را برقرار کردن
call to prayer اذانقانون ـ فقه : اقامه قبل از نماز
call to witness گواه گرفتن ،گواهى خواستن ازقانون ـ فقه : به شهادت طلبیدن
call-fee indicator علوم مهندسى : دستگاه نشاندهنده نرخ تلفن
call-meter علوم مهندسى : کنتور مکالمات تلفنى
call-sign علوم دریایى : معرف
callable bond قانون ـ فقه : نوعى قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل از موعد اسمى ندارد
callective note قانون ـ فقه : بیانیه یا یادداشت دسته جمعى
callective کلمات مرتبط(callective):
called ball گوى تعیین شده از طرف بازیگر( بیلیارد)ورزش : گوى تعیین شده از طرف بازیگر
called pocket کیسه تعیین شده از طرف بازیگر( بیلیارد)ورزش : کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
called shot ضربه معین بطرف گوى یا کیسه یا هر دو( بیلیارد)ورزش : ضربه معین بطرف گوى یا کیسه یا هر دو
called strick ورزش : پرتابى که از منطقه توپزن مى گذرد ولى ضربه نمى خورد
callendar year سالعلوم نظامى : سال جارى
callendar کلمات مرتبط(callendar):
calligraph قطعه ،نمونه ،خط خوب
calligraphic graphics کامپیوتر : گرافیک خطاطى
calling dial صفحه شماره گیر تلفنعلوم مهندسى : صفحه نمره گیر تلفن
calliper compasses پرگارقطرپیما
callipers پرگار قطر پیما
callisto نجوم : کالیستو
callmness ارامش ،ملایمت
callosum کلمات مرتبط(callosum):
callout کامپیوتر : نوشته راهنما
calls کلمات مرتبط(calls):
calm sea (meteor) علوم دریایى : دریاى خیلى ارام
calomel جیوه سفید،کرم دارو
calorescence معمارى : گرماتابى
caloric value شیمى : ارزش گرمایى
caloric-engine ماشینى که باهواى گرم حرکت میکند
calorific power مقدار حرارتىعلوم مهندسى : قدرت گرم کنندگى
calorific value گرمادهىمعمارى : ارزش گرمایىشیمى : ارزش گرمایىعلوم هوایى : ارزش گرمایى
calorification پیدایش گرما،تولید حرارت( حیوانى)
calorimotor موتورگرمى زا
calorize علوم مهندسى : کالوریزه کردن
calque کلمات مرتبط(calque):
caltrop خسک ،پاگیر،بته خار
calulus کلمات مرتبط(calulus):
calumnaite افترا زدن بهقانون ـ فقه : بهتان زدن به
calumniation افترا،بهتان
calumniatory افترا امیز
calvary نام صلیب گاه حضرت عیسى ،نمایش صلیب کردن حضرت عیسى
calving معمارى : یخزائى
calvus hystericus روانشناسى : سردرد هیستریایى
calvus کلمات مرتبط(calvus):
calx شیمى : کلیسم اکسید
caly soil علوم مهندسى : خاک رس
caly کلمات مرتبط(caly):
calypso نجوم : کالیپسو
cam calculation علوم مهندسى : محاسبه کرو
cam control بادامک کنترلعلوم مهندسى : بادامک اتصال
cam ground piston علوم هوایى : پیستونى که قطر ان در امتداد موازى با انگشتى کمتر از قطر ان در امتداد عمود بر انگشتى باشد
cam mechanism علوم مهندسى : مکانیزم بادامک
cam ring علوم هوایى : رینوى داخل پوسته موتور که توسط میل لنگ به چرخش درامده و باز و بسته شدن سوپاپها را کنترل میکند
cam shaft علوم هوایى : میل بادامک
cam throw ارتفاع منحنىعلوم مهندسى : ارتفاع بادامک
cam turning attachment علوم مهندسى : تجهیزات تراش بادامک
cam type regulation الکترونیک : تنظیم بادامکى
cam-grinding attachment علوم مهندسى : تجهیزات سنگ زنى قوسى
cam-operated automatic lathe علوم مهندسى : ماشین تراش اتوماتیک بادامکى
cam-operated switch علوم مهندسى : کلید بادامکى
cama ریشه ،توده ابرمانندى که هسته ستاره دنباله دار رافراگرفته است
camail زره شانه وگردن
camber gage علوم مهندسى : دستگاه اندازه گیرى زاویه کمبر
camber weld معمارى : جوش محدب
cambering کلمات مرتبط(cambering):
cambist صراف ،ارزشناس ،متخصص ارزقانون ـ فقه : دلال برات
cambrel قناره
cambric tape الکترونیک : نوارچسب کمبره
cambridge equation M = Kبازرگانى : نشان میدهند . یعنى پول واقعى برابراست با طول متوسط دوره اى که هر واحد پول بین دو معامله نگهدارى میشود ضرب در درامد واقعى
cambridge springs defence ورزش : دفاع کیمبریج اسپرینگز درگامبى وزیر شطرنج
cambridge کلمات مرتبط(cambridge):
cambyses کامبوزیا
came into force قانون ـ فقه : مجرى شدن
camel litter هودج ،کجاوه ،محمل
camel(spin) ورزش : فرفره خوردن بدن در حالت یک پا جلو و یک پا عقب
camel-driver ساربان
camelopardalis زرافهنجوم : شتر گاو پلنگ
camelopardi زرافهنجوم : شتر گاو پلنگ
camelopardus زرافهنجوم : شتر گاو پلنگ
camelry لشکرشترسوار
camels-hair کرک یاپشم شتر،پارچه پشم شتر
camels-hay گورگیاه
camels-thorn گون ،علف ترنجبین ،خارشتر
camels کلمات مرتبط(camels):
camera axis علوم نظامى : محور دوربین عکاسى
camera cycling rate علوم نظامى : نواخت باز و بسته شدن دیافراگم دوربین دوره تناوب عکاسى
camera magazine کاست فیلم دوربینعلوم نظامى : جعبه محتوى فیلم عکاسى
camera nadir خط لولاى دوربینعلوم نظامى : محور لولایى دوربین عکاسى
camera ready copy کامپیوتر : کپى اماده تکثیر
camera station (photogrametry) ایستگاه تنظیم عکاسى هوایىعلوم نظامى : نقطه تنظیم دوربین
camera tube الکترونیک : دوربین تلویزیونى
camera window علوم نظامى : دریچه دیافراگم دوربین
cameralistic science قانون ـ فقه : مالیه عمومى
cameralistic کلمات مرتبط(cameralistic):
cameras کلمات مرتبط(cameras):
camisade شبیخون
camlock spindle nose علوم مهندسى : هرزگرد بادامکى شکل
camlock کلمات مرتبط(camlock):
camouflage dicipline علوم نظامى : انضباط استتار
camouflage net علوم نظامى : تور استتار
camouflet حفره زیرزمینى ،حفره ماسوره( قیف انفجار)علوم نظامى : حفره ماسوره
camp color party گروه پرچم ،دسته پرچمعلوم نظامى : یورتچى
camp color پرچم اردویىعلوم نظامى : پرچم کوچک اردوگاهى
camp-bed تخت خواب سفرى
camp-chair صندلى تاشویاسفرى
camp-follower شخص غیرنظامى که ازدنبال اردومیرود
campaign badge علوم نظامى : نشان جنگى
campaign clasp علوم نظامى : نشان فلزى شرکت درجنگ جهانى اول
campaign medal علوم نظامى : مدال جنگى
campaign star علوم نظامى : نشان جنگى ستاره
campaing ورزش : شرکت دادن اسب در یک دوره مسابقه
campaingn کلمات مرتبط(campaingn):
campanula گل استکان
camper سرباز،شرکت کننده در اردوعلوم نظامى : کسى که در چادر زندگى میکند
campestral دشتى ،صحرایى
camphor oil علوم مهندسى : نوعى روغن
camphoraceous کافورى
camphoric کافورى
camphorosma کافوره
campimeter روانشناسى : میدان سنج بینایى
camping اردو زدنزیست شناسى : اردوگاه
camplate گوشواره ،صفحه بادامکعلوم نظامى : قطعه اتصال
campoo اردوگاه نظامیانعلوم نظامى : اردوى سربازان
campound اردوگاه ،پادگان ،کمپ نظامىعلوم نظامى : پایگاه
campsite محل مناسب اردوورزش : محل اردو
camputer کلمات مرتبط(camputer):
camslide ریل گوشوارهعلوم نظامى : غلطک
camw کلمات مرتبط(camw):
can , not observe گلوله ناپیدا( دیدبانى توپخانه)علوم نظامى : گلوله ناپیدا
can annular علوم هوایى : محفظه احتراق حلقوى شکل
can buoy علوم نظامى : بویه استوانه اىعلوم دریایى : بویه استوانه اى
can hook علوم دریایى : قلاب لب تخت
can i do a for you کارى مى توانم براى شمابکنم
can of corn ورزش : توپ هوایى بلند
can opener علوم نظامى : در قوطى باز کن
can you pronounce him safe ایا میتوانید( رسما )بگویید که اواز خطر محفوظ است
canadian , grid سیستم شبکه بندى که در عکاسى مثلثاتى به کار مى رودعلوم نظامى : سیستم شبکه بندى عکاسى برجسته منشورى
canadian football فوتبال کانادایى( شبیه فوتبال امریکایى با اختلاف قواعد)ورزش : فوتبال کانادایى
canadian information processing society کامپیوتر : انجمن کانادایى پردازش اطلاعات
canaille مردم پست ،ارازل ،اوباش
canal bridge پل کانال ،پل کیالى( شهرى)معمارى : پل کیالى
canal rays الکترونیک : اشعه مجرایىشیمى : پرتو کانالى
canal weir شادروان ،رودبند،بند جوىمعمارى : واریان
canal's variation ورزش : واریاسیون کانال در گامبى وزیر شطرنج
canaliculated راه راه
canals کلمات مرتبط(canals):
canary-bird بلبل زرد،قنارى
canberra هواپیماى تاکتیکى ب( 57 - کانبرا)علوم نظامى : هواپیماى تاکتیکى ب57 -
cancel an order بازرگانى : سفارشى را لغو کردن
cancel check firing فرمان بازرسى اتش ملغىعلوم نظامى : فرمان بازرسى اتش لغو
cancellated مشبک ،سوراخ سوراخ ،اسفنجى
cancellation clause بازرگانى : شرط فسخ
cancellation of bargain قانون ـ فقه : اقاله کردن معامله
cancellation order دستور لغوبازرگانى : دستور فسخ
cancellation test روانشناسى : ازمون حذف
cancelled cheque قانون ـ فقه : چکى که وجه ان را بانک به اورنده چک پرداخته است
cancelled منفسخقانون ـ فقه : قلم خورده
cancels کلمات مرتبط(cancels):
cancerate سرطانى شدن ،سرطانى کردن
cancri سرطان ،خرچنگنجوم : چنگار
candel(a) شمع( واحد شدت نور)علوم هوایى : شمع
candel کلمات مرتبط(candel):
candela شیمى : شمع
candelabra lampholder الکترونیک : سرپیچ شمعدانى
candelabra کلمات مرتبط(candelabra):
candidate master ورزش : نامزد استادى شطرنج
candidate move ورزش : حرکت انتخابى شطرنج
candidates' matches ورزش : رویارویى نامزدهاى قهرمانى شطرنج جهان
candidates' tournament ورزش : تورنمنت نامزدهاى قهرمانى شطرنج جهان
candidates کلمات مرتبط(candidates):
candidness بى تزویرى ،سادگى ،صداقت ،رک گوئى
candle power الکترونیک : شمع
candle-ends ته شمع ،باقى مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع مى کنند
candle-foot الکترونیک : شمع - پا
candle-maker شمع ساز،شماع
candle-ring زنبق شمعدان
candlemas عیدتطهیرحضرت مریم
candlepin ورزش : میله باریک بولینگ
candlepins ورزش : بازى بولینگ با گویهاى کوچک بى سوراخ
candlesticks شمع زدنورزش : بالانس بایک شانه روى چوب موازنه
cane-brake نیزار،نیستان ،نوعى ازعلف
canella دارچین برى
canes venatici تازى ها،کلاب الصیدنجوم : سگان شکارى
canes کلمات مرتبط(canes):
canesugar نیشکر
cang تخته سوراخ دارى که چینى هادورگردن خطاکاران مى اندازند
cangeability تغییرپذیرى ،ناپایدارى
cangue تخته سوراخ دارى که چینى هادورگردن خطاکاران مى اندازند
canicide سگ کش
canicula شعراى یمانى
canicule چله تابستان
canine teeth دندانهاى نیش( انیاب)روانشناسى : دندانهاى نیش
canis major (cmi) سگ بزرگعلوم دریایى : کلب اکبر
canis major کلب اکبرنجوم : سگ بزرگ
canis majoris کلب اکبرنجوم : سگ بزرگ
canis minor (cmr) سگ کوچکعلوم دریایى : کلب اصغر
canis minor کلب اصغرنجوم : سگ کوچک
canis minoris کلب اصغرنجوم : سگ کوچک
canis جنس سگ
canities سفیدشدن مو
canker-rash مخملک بازخم گلو
canker-worm کرم گل وبرگ
cankerous وابسته به اکله یا ماشرا،فاسد کننده
cankery فاسد کننده ،خورنده ،قانقرایایى
cannabis indica روانشناسى : حشیش هندى
cannabis sativa روانشناسى : حشیش امریکایى
cannal کلمات مرتبط(cannal):
cannan کنعان
cannanite کنعانى
canned routine کامپیوتر : روال قالب ریزى شده
canned software کامپیوتر : نرم افزار اماده
cannel کلمات مرتبط(cannel):
cannelure شیار استقرار پوکه روى گلولهعلوم نظامى : شیار استقرار روکش گلوله ثاقب
cannibalization علوم نظامى : قطعه بردارى ،تکه تکه کردن
cannizzaro reaction شیمى : واکنش کانیزارو
cannizzaro کلمات مرتبط(cannizzaro):
cannon ball ورزش : سرویس چکشى ،پرش با بدن جمععلوم نظامى : گلوله توپ
cannon primer چاشنى توپعلوم نظامى : چاشنى خرج توپ
cannon proof ضد گلولهعلوم نظامى : ضد گلوله توپ
cannon shot گلوله توپ ،تیررس توپعلوم نظامى : شلیک شده از توپ
cannon-bone استخوان ساق پا( درچارپایان سم دار)
cannonry توپ و توپخانه ،توپ اندازى
cannot بازگشت شود به کن
cannula روانشناسى : ماسوره
cannular علوم هوایى : محفظه احتراق حلقوى شکل
cannulate توخالى ،لوله اى
cannulated توخالى ،لوله اى
canoeing ورزش : ورزش با کانو
canon ball گلوله توپ
canon engine کامپیوتر : موتورConon
canon law قانون شرع ،قانون کلیسایى
canon low قانون کلیساى کاتولیک ،در رم قدیم مورد عمل بوده و امروز درقانون ـ فقه : هیچ یک از دادگاههاى CLاعم از حقوقى یا جزایى متبع نیست
canonical coordinates شیمى : مختصات بندادى
canonical correlation شیمى : همبستگى بندادىروانشناسى : همبستگى دو سویه چند متغیرى
canonical distribution شیمى : توزیع بندادى
canonical dress لباس رسمى روحانیون
canonical ensemble شیمى : مجموعه بندادى
canonical hours ساعات رسمى نمازیاعقد
canonical time unit علوم هوایى : زمان لازم براى طى مسافتى معادل یک رادیان
canonically قانونا"،شرعا"قانون ـ فقه : شرعا"
canopus سهیل ،الفا - حمالنجوم : پرکعلوم دریایى : سهیل
cans کلمات مرتبط(cans):
carburetor jet علوم مهندسى : دهانه کاربراتور
carburetor tickler علوم مهندسى : پاک کننده لوله هاى کاربراتور
carburetter علوم مهندسى : کاربراتور
carburizer ماده بار شوندهعلوم مهندسى : ماده ویژه سخت گردانى
carburizing flame علوم هوایى : شعله اکسى استیلن که مقدار استیلن در ان زیاد است
carburizing pot علوم مهندسى : ظرف بارگیرى
carburizing علوم هوایى : گرم کردن قطعات فولادى ماشین شده در اتمسفر قوى از گازهاى هیدروکربن
carcas زیست شناسى : مردار
carcass لاشه ،مردار،قالب ،اسکلتمعمارى : استخوان بندىزیست شناسى : مردار
carcassing timber معمارى : الوار
carcassing معمارى : اسکلت سازى
carcinoma اماس سرطانى ،سرطان
carcinomatous سرطانى
card cage کامپیوتر : محفظه کارت
card reproducer کامپیوتر : تولیدکننده دوباره کارت
card sorter دستگاه کارت جورکنکامپیوتر : دستگاه مرتب کننده کارت
card to disk converter کامپیوتر : مبدل کارت به دیسک
card verification کامپیوتر : بازبینى کارت
card-board مقواى نازک
card-sorting test روانشناسى : ازمون دسته بندى برگه ها
cardamine بولاغ اوتى ،تره کوهى
cardan کلمات مرتبط(cardan):
cardanic suspension علوم مهندسى : تعلیق کاردان
cardanic کلمات مرتبط(cardanic):
carded for record از خدمت صف معافعلوم نظامى : معافیت از خدمت به خاطر ثبت در پرونده
carded کلمات مرتبط(carded):
carder پنبه زن ،پشم زن
cardiac arrest ورزش : توقف ناگهانى قلب
cardiac cycle ورزش : چرخه قلبى
cardiac dyspnea ورزش : تنگ نفسى قلبى
cardiac impulse ورزش : تکانه قلبى
cardiac output برونده قلبىورزش : بازده قلبى
cardialgia دردیاسوزش قلب ،دردفم معده
cardialgy دردیاسوزش قلب
cardinal headings علوم هوایى : جهات اصلى
cardinal points effect اثر چهار جهت اصلىعلوم نظامى : اثر عمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
cardinal points جهات اصلىعمران : چهار جهت اصلىمعمارى : جهات اصلىعلوم هوایى : جهات اصلىعلوم نظامى : چهار جهت اصلىعلوم دریایى : جهات اصلى
cardinal utility بازرگانى : مطلوبیت عددى
cardinal-bird سهره کاکل قرمزامریکایى
cardinalate (رتبه ) مطرانى
cardinally اصلا"،بطور مهم ،اساسا"
cardinalship (رتبه ) مطرانى
carding حلاجى ،شانه کردن پشم یا پنبه
cardiogram روانشناسى : قلب نگاره
cardiopulmonary روانشناسى : قلبى - ریوى
cardiorespiratory system ورزش : دستگاه قلبى - تنفسى
cardioscope قلب بین ،ایینه دل
cardiotomy برش دل ،خزع قلب
cardiovascular system ورزش : دستگاه قلبى - عروقى
cardiovascular روانشناسى : قلبى - عروقى
cant bay window معمارى : کج پنجره
cantabrigian وابسته به( دانشگاه)
cantaloup گرمک ،طالبى
cantatrice زن اوازه خوان
cantharides ذراریح خشک شده
cantharis الاکلنگ
canthus گوشه چشم ،بیخ چشم
cantilever beam تیر ازادعمران : تیرى که یک طرف ان گیردار باشدمعمارى : تیر طره اى
cantilever elements عمران : عناصر کنسولى
cantilever extension محور سگدستعلوم نظامى : میله سگدست
cantilever ratio علوم هوایى : نصف طول دو سر بال تقسیم بر حداکثر طول پنهان بال داخل بدنه هواپیما
cantilever wing علوم هوایى : بال یک هواپیماى یک باله که بدون پایه یا وایرهاى خارجى به بدنه هواپیما متصل شده
cantilevered deep beam عمران : تیر تیغه کنسولى
cantilevered کلمات مرتبط(cantilevered):
canula میل کوچک ،لوله جراحى
canum venaticorum تازى ها،کلاب الصیدنجوم : سگان شکارى
canum کلمات مرتبط(canum):
canvas piercer علوم دریایى : درفش برزنت
canvas top علوم مهندسى : پارچه کرباسى
canvergent علوم هوایى : میرا
cany نى زار،پرنى
can_if کلمات مرتبط(canٹif):
caoxial cable کابل کواکسیالکامپیوتر : سیم هم مرکز
caoxial کلمات مرتبط(caoxial):
cap & cone insulator الکترونیک : مقره کاس و گوژ
cap height کامپیوتر : ارتفاع حروف بزرگ
cap nut علوم مهندسى : مهره کلاهک دار
cap plate معمارى : سرستون
cap rock معمارى : پوش سنگ
cap wale معمارى : کلاهک
cap-a-pie سرتاپا
capabilities مقدوراتعلوم نظامى : امکانات
capability study بازرگانى : مطالعه امکان انجام کار
capablanca's freeing manoeuvre ورزش : مانوررهایى بخش کاپابلانکا در گامبى وزیر
capablanca کلمات مرتبط(capablanca):
capably بطور قابل ،از روى لیاقت
capaciously بطور وسیع
capaciousness گنجایش ،وسعت
capacit کلمات مرتبط(capacit):
capacitance bridge علوم هوایى : نوعى وسیله اندازه گیرى خنثى براى ظرفیت
capacitance meter علوم مهندسى : ظرفیت سنج
capacitance of a capacitor ظرفیت خازنالکترونیک : برق پذیرى خازن
capacitance of a conducting body الکترونیک : ظرفیت رسانا
capacitance of a conductor الکترونیک : ظرفیت سیم
capacitive circuit الکترونیک : مدار ظرفیتى
capacitive coupling الکترونیک : جفتگرى خازنى
capacitive reactance راکتانس خازنىعلوم مهندسى : مقاومت خازنىالکترونیک : راکتانس ظرفیتىعلوم هوایى : راکتانس ظرفیتى
capacitive resistance علوم هوایى : مقاومت ظاهرى خازن
capacitive time constant الکترونیک : ثابت زمانى ظرفیت
capacitor intel filter علوم هوایى : شبکه اى متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجى موج دار رکتیفایر
capacitor loudspeaker علوم مهندسى : بلندگوى خازنى
capacitor motor علوم مهندسى : موتور خازنىالکترونیک : موتور خازنى
capacitor storage کامپیوتر : حافظه خازنى
capacitor-discharge ignition علوم هوایى : سیستم احتراق با انرژى زیاد
capacitor-start induction motor علوم هوایى : موتور متناوب که رتور ان توسط ولتاژ القاء شده از سیم پیچ میدان تحریک میشود
capacity component of spark الکترونیک : بخش ظرفیتى جرقه
capacity cost هزینه تولید وقتى که واحد تولید کننده حداکثر ظرفیت خود را براى تولید به کار بردقانون ـ فقه : هزینه تولید با حداکثر ظرفیت
capacity ground الکترونیک : اتصال به ظرفیت
capacity load بار مظروفعلوم نظامى : حداکثر ظرفیت بارگیرى ناو
capacity of coil الکترونیک : ظرفیت پیچک
capacity of condenser الکترونیک : ظرفیت خازن
capacity range حیطه توانعلوم مهندسى : حیطه ظرفیت
capacity to acquire rights قانون ـ فقه : اهلیت وجوب
capacity to exercise rights and discharge obligationsاهلیت اداءقانون ـ فقه : استیفاء
capacity utilization rate بازرگانى : نرخ بهره دارى از ظرفیت
capal کلمات مرتبط(capal):
capcactus کلمات مرتبط(capcactus):
cape chisel اسکنهعلوم مهندسى : قلم تراشعلوم هوایى : قلمى براى کندن شکاف یا کنجهاى چهارگوش
caped narrowly جان مفت بدر برد،مفت جست
caped کلمات مرتبط(caped):
capel عمران : سرپوش فلزى انتهاى کابلهاى فولادى
capella بزبان ،عیوقنجوم : الفا - ارابه رانعلوم دریایى : بزبان
capering ورزش : شادمانى براى گل
capework هنر استفاده از شنل( گاوبازى)ورزش : هنر استفاده از شنل
capful انچه دریک کلاه جابگیرد
capgras syndrome روانشناسى : نشانگان کپگراس
capgras کلمات مرتبط(capgras):
capillaceous مویى ،مانند نخ
capillarity analysis شیمى : تجزیه مویینه اى
capillary action معمارى : اثر مویینگى
capillary attraction جاذبه شعریه
capillary blood-vessels رگهاى مویى ،عروق شعرى
capillary electrophoresis شیمى : الکتروفورز مویین
capillary repulsion دافعه شعریه
capillary tube شیمى : لوله مویینعلوم هوایى : لوله موئین
capita کلمات مرتبط(capita):
capital accumulation انباشت سرمایهبازرگانى : تراکم سرمایه
capital agglomeration بازرگانى : تجمع سرمایه
capital apprecation بازرگانى : افزایش ارزش سرمایه
capital appropiation بازرگانى : تخصیص سرمایه
capital asset سرمایه ثابتقانون ـ فقه : علامت تجارتىبازرگانى : دارائى سرمایه اى
capital assistance بازرگانى : کمک سرمایه اى
capital augmenting بازرگانى : سرمایه افزا
capital bonus سود حاصل از سرمایهقانون ـ فقه : سود سهام معادل کلمه stock dividened مى باشد
capital budget بودجه تاسیساتىقانون ـ فقه : بودجه اصلاحات و ایجاد تاسیسات جدیدبازرگانى : بودجه سرمایه اى
capital budgeting بازرگانى : بودجه بندى سرمایه
capital building بازرگانى : سرمایه سازى
capital charges بازرگانى : هزینه هاى سرمایه
capital coefficient بازرگانى : ضریب سرمایه
capital commitment بازرگانى : تعهدات مالى
capital constraint بازرگانى : محدودیت سرمایه
capital construction بازرگانى : ساختمان سرمایه
capital consuming بازرگانى : سرمایه طلب
capital consumption allowance کسر مصرف سرمایهبازرگانى : مترادف با استهلاک سرمایه
capital consumption بازرگانى : مصرف سرمایه
capital cost بازرگانى : هزینه سرمایه
capital creation بازرگانى : ایجاد سرمایه
capital crime جنایت بزرگ یامهم
capital deepening بازرگانى : افزایش عمقى سرمایه
capital depreciation بازرگانى : استهلاک سرمایه
capital employed بازرگانى : سرمایه مورد استفاده
capital equipments بازرگانى : تجهیزات سرمایه اى
capital expenditures بازرگانى : هزینه هاى سرمایه اى
capital exports بازرگانى : صادرات سرمایه
capital flight بازرگانى : فرار سرمایه
capital flow جریان سرمایهبازرگانى : انتقال سرمایه
capital formation قانون ـ فقه : تشکیل سرمایهبازرگانى : تشکیل سرمایه
capital fund بازرگانى : وجوه سرمایه
capital gain tax بازرگانى : مالیات بر سود سرمایه
capital gain منافع حاصل از فروش یا تعویض اقلام دارایى به قیمتى بیش از ارزش دفترى ،اضافه ارزش سرمایهقانون ـ فقه : سرمایه باز یافته
capital gains منافع سرمایه اى ،سود سرمایهبازرگانى : افزایش ارزش سرمایه زش ،اضافه ارزش سرمایه
capital goods کالاهاى سرمایه اىقانون ـ فقه : دارایى ثابتبازرگانى : کالاهاى سرمایه اى
capital in cash قانون ـ فقه : سرمایه نقدى
capital inflow بازرگانى : ورود سرمایه
capital intensive goods قانون ـ فقه : کالاهایى که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
capital intensive technique بازرگانى : فن تولید سرمایه بر
capital intensive سرمایه بربازرگانى : سرمایه بر،سرمایه طلب
capital investment قانون ـ فقه : به کار انداختن سرمایهبازرگانى : سرمایه گذارى ثابت
capital job ratio بازرگانى : نسبت سرمایه به شغل
capital labor ratio بازرگانى : نسبت سرمایه به کار
capital liability دیون طویل المدت ،بدهى سرمایهقانون ـ فقه : بدهیهاى دراز مدت ارزش خالصبازرگانى : بدهى دراز مدت
capital loss زیان سرمایهبازرگانى : کاهش ارزش سرمایه
capital market بازرگانى : بازار سرمایه
capital movement بازرگانى : حرکت سرمایه
capital net worth بازرگانى : دارائى خالص سرمایه اى
capital offence or crime قانون ـ فقه : گناه مستوجب اعدام
capital outflow بازرگانى : خروج سرمایه
capital outlay علوم مهندسى : ارزش سرمایه گذارى
capital outlays هزینه هاى تاسیساتىقانون ـ فقه : هزینه هاى تاسیساتىبازرگانى : هزینه هاى سرمایه اى
capital output ratio ضریب سرمایه گذارىقانون ـ فقه : نسبت سرمایه به تولیدبازرگانى : نسبت سرمایه به تولید
capital paid in سرمایه پرداخت شدهقانون ـ فقه : ذخیره سرمایه
capital program برنامه سرمایه گذارىعلوم نظامى : برنامه تولید سرمایه
capital punishment اعدام مجازات ،کیفر اعدامقانون ـ فقه : مجازات اعدامروانشناسى : مجازات اعدام
capital recovery factor عمران : ضریب برگشت سرمایه
capital requirement بازرگانى : نیاز سرمایه
capital reserve ذخیره سرمایهبازرگانى : اندوخته سرمایه
capital saving technique فن تولید سرمایه اندوز( کاربر)بازرگانى : فن تولید سرمایه اندوز
capital share بازرگانى : سهم سرمایه اى
capital ship قانون ـ فقه : کشتى جنگى یى که ظرفیت ان بیش از ده هزار تن و مسلح به توپهایى با کالیبر بیش از 8 اینچ باشد
capital structure ساخت سرمایهبازرگانى : بنیان سرمایه
capital suits قانون ـ فقه : دعاوى مهمه
capital sum قانون ـ فقه : سرمایه اولیه موسسان شرکت
capital tax بازرگانى : مالیات بر سرمایه
capital theory بازرگانى : نظریه سرمایه
capital transaction بازرگانى : داد و ستد سرمایه
capital transfers بازرگانى : انتقالات سرمایه
capital turnover بازرگانى : گردش سرمایه
capital value ارزش سرمایه اى ،ارزش سرمایهقانون ـ فقه : ارزش فعلىبازرگانى : ارزش سرمایه
capital widening افزایش سطحى سرمایه( درجریان تولید)بازرگانى : افزایش سطحى سرمایه
capitalised کلمات مرتبط(capitalised):
capitalist class بازرگانى : طبقه سرمایه دار
capitalist countries بازرگانى : کشورهاى سرمایه دارى
capitalist system نظام سرمایه دارىبازرگانى : نظام کاپیتالیسم
capitalistic قانون ـ فقه : منسوب به سرمایه دارى
capitalization unit قانون ـ فقه : هزینه اى که صرف دارایى ثابت مى شود
capitalized cost قانون ـ فقه : هزینه سرمایه اى
capitalized expense هزینه اى که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود و زیانقانون ـ فقه : در ضمن اصل دارایى نیز منظور مى شود
capitalized value قانون ـ فقه : درامد حاصله از سرمایه گذارى در یک سالبازرگانى : ارزش سرمایه اى
capitalized کلمات مرتبط(capitalized):
capitated سردار،داراى سرمجزا
capitation taxes قانون ـ فقه : مالیات سرانه
capitis کلمات مرتبط(capitis):
capped knight ورزش : اسب مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
capped pawn ورزش : پیاده مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
capped watch ساعت شکارى
capped کلمات مرتبط(capped):
capping slab کتیبه بتنىمعمارى : تاوه نعل درگاه
capriciously از روى تلون مزاج ،بوالهوسانه
capriciousness تلون مزاج
capricorni جدى ،بزغالهنجوم : رتیس
capricornus جدى ،بزغالهنجوم : رتیس
capriform بزمانند
caps lock key کامپیوتر : کلیدCaps Lock
caps کامپیوتر : حروف بزرگ
capsizal واژگونى ،برگشتگى ،برگشت
capstan handle علوم مهندسى : هندل
capstan lathe علوم مهندسى : ماشین تراش دوار
capstan wheel چرخ دوار،چرخ لنگرعلوم مهندسى : فلایویل
capt کلمات مرتبط(capt):
captain 1 فرمانده( ى یگان شناور)علوم دریایى : فرمانده
captain 2 علوم دریایى : ناخدا یکم
captain 3 (mil) علوم دریایى : سروان
captain a protest قانون ـ فقه : اظهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالاى خسارت دیده یا تخلیه نشده
captain junior grade علوم نظامى : ناخدا دوم
captain of the forecastle علوم دریایى : سر گروه لنگر
captain of the port علوم نظامى : افسر انتظامات بندرعلوم دریایى : افسر انتظامات بندر
captain of the top علوم دریایى : مسئول گروه کار
captaincy سروانى ،ناخدایى ،ریاست ،بزرگترى
captainship ناخدایى ،سروانى ،ریاست ،بزرگترى
caption code رمز نویسى با متن مجزاعلوم نظامى : کد متن رمز
captiously از روى عیب جوئى
captivating فریبنده ،دلربا
captive balloon بالون بزمین بسته
captive firing علوم نظامى : ازمایش سریع سیستم تیراندازى موشک در روى سکو
captive state اسارت ،گرفتارى
capture of data کامپیوتر : ضبط داده روى یک فرم
captured material وسایل اغتنامىعلوم نظامى : وسایل گرفته شده از دشمن
captured اسیر شده ،تصرف شدهعلوم نظامى : اغتنامى دستگیر شده
capturing کلمات مرتبط(capturing):
caput نوک برامدگى
car buttom furnace علوم مهندسى : واگن کوره دوب فلز
car factory معمارى : کارخانه خودروسازى
car jack علوم مهندسى : جک اتومبیل
car owner علوم مهندسى : مالک اتومبیل
car railway carriage واگن
car wheel lathe علوم مهندسى : دستگاه ماشین تراش
carabin قرابینه
carabine کارابین ،قرابینهعلوم نظامى : تفنگ لوله کوتاه
carabiner کارابین ،قلاب براى وصل طناب به محل اتکا( کوهنوردى)ورزش : قلاب براى وصل طناب به محل اتکا
caracal یکجورسیاه گوش ،گربه صحرایى ،پروانک
caracol نیم دوره براست یاچپ
caracole ورزش : نیم چرخش اسب
caracter addressable کامپیوتر : کاراکتر نشانى پذیر
caracter کلمات مرتبط(caracter):
carafe تنگ
carapace کاسه سنگ پشت
carats کلمات مرتبط(carats):
caravan trailer علوم مهندسى : تریلر واگن مسکونى راه اهن
carbamidine شیمى : گوانیدین
carbanion شیمى : کربانیون
carbenes شیمى : کاربنها
carbenium ion شیمى : کربوکاتیون
carbenium کلمات مرتبط(carbenium):
carbide tip علوم مهندسى : صفحه کوچک فلزى سخت
carbide علوم مهندسى : کاربیدشیمى : کاربیدعلوم هوایى : ترکیبى از کربن و چند عنصر فلزى
carbinol carbon شیمى : کربن کربینول
carbinol کلمات مرتبط(carbinol):
carboard کلمات مرتبط(carboard):
carbocation شیمى : کربوکاتیون
carbocyclic compound شیمى : ترکیب کربوسیکلى
carbocyclic کلمات مرتبط(carbocyclic):
carbody ساختمانعلوم مهندسى : اطاق اتومبیل
carbolate نمک اسید فنیک
carbolic acid اسید فنیک
carbolic کلمات مرتبط(carbolic):
carbon arc lead burning الکترونیک : جوش سرب با جرقه کربن
carbon arc welding الکترونیک : جوشکارى با جرقه کربن
carbon battery plate الکترونیک : صفحه باترى کربنى
carbon black شیمى : دوده
carbon brush علوم مهندسى : ذغالالکترونیک : زغال کربنى
carbon cell الکترونیک : پیل کربنى
carbon contact الکترونیک : کنتاکت کربنى
carbon cycle علوم هوایى : سیکل کربن
carbon deposite علوم هوایى : لایه کربن
carbon dioxide therapy روانشناسى : درمان با انیدرید کربنیک
carbon dioxide دى اکسید کربنعلوم هوایى : گازکربنیک
carbon disk الکترونیک : قرص زغالى
carbon filament lamp الکترونیک : لامپ با افروزه کربنى
carbon fixed کربن ثابتمعمارى : ذغال ثابت
carbon free کربن ازادمعمارى : ذغال ازاد
carbon holder الکترونیک : پایه کربن
carbon microphone الکترونیک : میکروفون زغالى
carbon monoxide علوم هوایى : منواکسید کربن
carbon pile regulator الکترونیک : ناظم کربنى
carbon resistor الکترونیک : مقاومت کربنى
carbon rheostat الکترونیک : رئوستاى کربنى
carbon seal علوم هوایى : وسیله اى مقاوم در برابر گرما که در موتورهاى توربینى براى جلوگیرى از خروج یا نشت روغن از محفظه یاتاقان بکار میرود
carbon steel علوم هوایى : فولاد کربن یا فولاد سخت
carbon tracking علوم هوایى : باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکى در داخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقى میماند
carbon-arcwelding عمران : جوش قوسى بوسیله کربن
carbon-chain polymer شیمى : بسپار زنجیر کربنى
carbon-pile voltage regulator علوم هوایى : تنظیم کننده ولتاژ زغالى
carbon-zinc cell علوم هوایى : پیل اولیه قابل حمل
carbonic acid gas گازاسید کربونیک
carbonic زغالى
carbonification زیست شناسى : ذغالى شدن
carboning a lamp الکترونیک : کربن گذارى لامپ
carboning کلمات مرتبط(carboning):
carbonitride علوم مهندسى : کربونیزه کردن
carbonyl group شیمى : گروه کربونیل
carbonyl شیمى : کربونیل
carborane شیمى : کربوران
carborizing علوم هوایى : کربنیزه کردن
carborundum brick عمران : اجر کاربوراندوم
carborundum علوم مهندسى : کاربید سیلیسیومالکترونیک : کربوراندمشیمى : کربورندم
carbox کلمات مرتبط(carbox):
carboxyl terminus شیمى : کربوکسیل انتهایى
carboxyl کلمات مرتبط(carboxyl):
carboxylation کربوکسیل دار کردنشیمى : کربوکسیل دار شدن
carboxylic group شیمى : کروه کربوکسیلى
carboxylic کلمات مرتبط(carboxylic):
carbuncular گنده تاولى ،کورکى
carburator restricter plate ورزش : صفحه فلزى روى کاربوراتور براى کاستن هواى ورودى در اتومبیل
carburator کاربوراتورعلوم هوایى : کاربوراتورعلوم نظامى : سوخت رسان
carburet(t)or ناقل سوخت واکسیژن
carbureted steel شیمى : پولاد کربن دار
carbureted کلمات مرتبط(carbureted):
carbureter علوم مهندسى : کاربراتورعلوم هوایى : کاربوراتور
carburetor adjustment علوم مهندسى : تنظیم کاربراتور
carburetor air علوم مهندسى : هواى کاربراتور
carburetor choke علوم هوایى : ساسات
carburetor engine علوم مهندسى : موتور کاربراتوردار
carburetor float علوم مهندسى : شناور کاربراتور
carburetor icing علوم هوایى : کاهش ناگهانى دما و احتمالا ایجاد بلورهاى یخ در اثر کاهش فشار در لوله ونتورى
carditis التهاب قلب
cardoon یکجورکنگر
cards کلمات مرتبط(cards):
care and handling علوم نظامى : مراقبت و دستکارى وسایل
care killed the cat غصه انسانراهرقدرهم نیرومند باشد ازپادرمیاورد
care of supplies مراقبت امادعلوم نظامى : نگهدارى اماد
care of توسط
care-giver روانشناسى : مراقب
care-worn فرسوده ازغم
carebaria احساس فشار در سرروانشناسى : سر فشردگى
carechumen نواموز،تازه وارد
career courses دوره هاى تخصصىعلوم نظامى : دوره هاى عرضى نظامى
career management مدیریت مشاغلعلوم نظامى : مدیریت تهیه تخصصهاى نظامى
career planning طرح ریزى مشاغلعلوم نظامى : طرح ریزى تهیه تخصصهاى نظامى
careers کلمات مرتبط(careers):
carefully از روى دقت
carefulness دقت ،مواظبت
carelassly قانون ـ فقه : از روى بى مبالاتى
carelessly از روى بى احتیاطى ،از روى بى مبالاتى
carelessness بیدقتى ،بى مبالاتى ،غفلت ،بى توجهىقانون ـ فقه : مسامحه
caresser نوازش کننده ،دلجوئى کننده
caressingly با نوازش
caressive نوازش امیز
caretaker status وضعیت منتظر استفادهعلوم نظامى : تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
cargo boat کشتى بارکشعلوم نظامى : کشتى بارى
cargo checking بازرسى بارعلوم نظامى : بازرسى کردن محمولات
cargo compartment اطاق بارعلوم نظامى : دهلیز بار
cargo delivery علوم نظامى : تحویل بار
cargo documentation ثبت محمولات کشتىعلوم نظامى : بارنامه هاى کشتى بارنامه کردن
cargo handling at port بازرگانى : جابجایى کالا در بندر
cargo hook علوم دریایى : قلاب بار
cargo insurance بیمه محمولهبازرگانى : بیمه محمولات ،بیمه بار
cargo liner کشتى بارىعلوم دریایى : مسافرى
cargo liners بازرگانى : خط کشتیرانى مخصوص بار
cargo manifest فهرست بار،اظهارنامهبازرگانى : شرح محموله کشتى
cargo master هواپیماى کارگوماسترعلوم نظامى : نوعى هواپیماى بارى
cargo net علوم نظامى : تور بارگیرىعلوم دریایى : تور بارگیرى
cargo outturn message پیام تخلیه محمولات ناوعلوم نظامى : گزارش خاتمه تخلیه بار کشتى
cargo outturn report گزارش تخلیه محمولات ناوعلوم نظامى : گزارش تخلیه ناو
cargo plan علوم نظامى : طرح بارگیرى ناوعلوم دریایى : طرح بارگیرى ناو
cargo port علوم نظامى : دریچه بارگیرى ناوعلوم دریایى : دریچه بارگیرى ناو
cargo ship علوم دریایى : کشتى بارى
cargo sling علوم نظامى : طناب بستن محمولات به زیر هلى کوپتر طناب باربندى هلى کوپتر یا خودرو
cargo tie down point محل مهار بار روى وسیلهعلوم نظامى : محل بستن محمولات
cargo transport علوم هوایى : هواپیماى ترابرى
cargo transporter کانکسعلوم نظامى : جعبه حمل بار در هواپیما یا ناو سکوى حمل بار
cargo whip علوم نظامى : طناب بوم اسکلهعلوم دریایى : طناب بوم اسکله
cargomaster کلمات مرتبط(cargomaster):
caricaturist کشنده تصویرهاى مضحک و اغراق امیز
carina (car) حمالعلوم دریایى : حمال کشتى
carinae حمال ،کشتى ،شاه تختهنجوم : جوء جوء
carinate زورقى
carinated زورقى
cariosity پوسیدگى استخوان
carking سنگین ،شاق ،ناعادلانه
carlo کلمات مرتبط(carlo):
carload shipment حمل بار مطابق با ظرفیت بارگیرى خودرو یا کشتىعلوم نظامى : ارسال باربه اندازه ظرفیت حمل بار
carls' system سیستم کارلسورزش : سیستم برمن
carls کلمات مرتبط(carls):
carman عرابه ران
carme نجوم : کارم
carmine جوهرقرمز دانه ،ماده رنگى قرمز دانه
carnal knowledge بغل خوابى ،جماع ،مجامعت
carnalist ادم شهوانى
carnalize شهوانى کردن
carnally بطور جسمانى یا شهوانى
carneous گوشتى ،گوشت مانند
carnet tir بازرگانى : کارنه تیر
carotidal artery شاهرگ ،شریان سبات
carotidal شریان سبات ،شاهرگ
carnet کارنهبازرگانى : اسنادى که در حمل بین المللى بکار برده میشود و موقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهاى متعدد محموله را از پرداخت حقوق گمرکى بین راه معاف مى دارد ومحموله درمقصد باز و حقوق گمرکى مربوطه پرداخت مى گردد
carnification گوشت سازى ،تبدیل بگوشت ،تلحم
carnify گوشتى کردن ،گوشتى شدن
carnivora زیست شناسى : گوشتخواران
carnivores زیست شناسى : گوشتخواران بالا رده
carnosity گوشت زیاد،خاصیت گوشتى
carnot cycle شیمى : چرخه کارنوعلوم هوایى : سیکل کارنو
carnot engine علوم هوایى : موتور کارنو
carnot کلمات مرتبط(carnot):
caro's acid اسید کاروشیمى : پروکسى مونو سولفوریک اسید
caro-kann defence ورزش : دفاع کارو - کان
caro کلمات مرتبط(caro):
carob خرنوب
caroler خواننده ،سراینده
carolina a گل شرابى
carolina کلمات مرتبط(carolina):
carom billiards (french) ورزش : بیلیارد فرانسوى بدون کیسه با 3 گوى با زدن ضربه به 2 گوى دیگر
carom shot طرز ضربه زدن به گوى با مماس گذاشتن به گوى دیگر( کروکه)ورزش : طرز ضربه زدن به گوى با مماس گذاشتن به گوى دیگر
carom جهشورزش : ضربه به دو گوى دیگر بیلیارد
carotid artery روانشناسى : شریان سبات
cheatery حیله گرى
cheating does not prosper دغلى بجایى نمیرسد،تقلب نتیجه( خوبى ) نمیدهد
cheating روانشناسى : تقلب
chebulic myrobalan هلیله کابلى
chebulic کلمات مرتبط(chebulic):
check and drop structure عمران : ابشار تنظیم سطح اب
check boxes چهارگوشهاى انتخابکامپیوتر : جعبه هاى مقابله
check digits کامپیوتر : ارقام تست
check firing فرمان اتش بس موقت براى بازرسى مانع اتشعلوم نظامى : عناصر تیر را بررسى کنید
check flight علوم هوایى : پروازى براى اشناشدن خدمه و یا ازمایش صلاحیت انها
check gate عمران : دریچه تنظیم
check in وارد شدن ،نام نویسى کردنعلوم نظامى : مراسم ورود
check indicator نماینده مقابلهکامپیوتر : مشخص کننده مقابله
check lists فهرست کارهایى که میبایست انجام شودبازرگانى : لیست مرجع
check lock ساعت امتحان کنندهعلوم مهندسى : مهره پشت گیر
check mark علامتى در نزدیکى خط اغازعلوم مهندسى : علامت کنترلورزش : علامتى نزدیک نقطه اغاز پرش یا پرتاب
check nut علوم مهندسى : مهره پشت گیرعلوم هوایى : مهره چاکدار
check off list علوم نظامى : برگ بازدید قسمتهاى یک ناو یا هواپیما
check off تغییرروش بازى درتجمع( فوتبال امریکایى)ورزش : تغییرروش بازى درتجمع
check out equipment وسایل ازمایشگاهىعلوم نظامى : وسایل بازدید محل
check out time زمان لازم براى ازمایش یک وسیلهعلوم نظامى : زمان لازم براى تخلیه محل
check out تصفیه حساب کردنعلوم نظامى : بازدید عمل و خصلت جنگ افزار
check plot کامپیوتر : یک ترسیم قلمى که به طور خودکار توسط سیستم CAD قبل از ایجاد خروجى نهایى براى اصلاح و ویرایش تصویرى تولید شود
check point نقطه مقابله ،نقطه اى است براى زمانگیرى قسمتى از مسابقه اتومبیلرانىکامپیوتر : نقطه ازمایشورزش : علامتى نزدیک نقطه اغاز پرش یا پرتابعلوم هوایى : نقطه از پیش تعیین شده اى در سطح زمین براى کنترل حرکت رسانگرها یا پرتابه هاعلوم نظامى : نقطه بازرسى
check register بازرسى کردن صورت حسابعلوم نظامى : واریز حساب کردن واریز حساب
check side پیچ دادن به گوى براى برگشت به عقب( بیلیارد)ورزش : پیچ دادن به گوى براى برگشت به عقب
check sweeping بازرسى مین روبىعلوم نظامى : مین روبى ازمایشى
check up معاینه کردنعلوم نظامى : رسیدگى کامل کردن ازمایش کردن
check valve سوپاپ یک طرفه ،شیر تنظیمعلوم مهندسى : سوپاپ یا دریچه مسدود کنندهعمران : شیرفلکهمعمارى : شیر یکطرفهشیمى : شیر یکطرفهعلوم هوایى : شیر یک طرفهعلوم نظامى : لیژ یک طرفه
check-book کتابچه ثبت ارقام یامواد رسیدگى شده
check-string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهى
checker brick علوم مهندسى : اجر مشبک
checker chamber علوم مهندسى : اطاقک مشبک
checkered flag ورزش : پرچم شطرنجى سفید و سیاه پایان مسابقه اتومبیلرانى
checkered sheet علوم مهندسى : ورق موج دار
checkered راه راه ،خانه خانهمعمارى : شطرنجى
checkerein ورزش : لگام براى بالا یا عقب کشیدن سر اسب
checking of goods بازرگانى : بررسى امتعه
checkless غیرقابل جلوگیرى
checkman علوم نظامى : متصدى کنترل اب دیگ بخارعلوم دریایى : متصدى کنترل اب دیگ بخار
checkpoint restart کامپیوتر : اغازگر مجدد نقطه مقابله
checks and balance بازرگانى : کنترل و مقابله
checks کلمات مرتبط(checks):
checkstone ورزش : گیره سنگى کوهنوردى
checksum کامپیوتر : مجموع مقابله اى
cheek by jowl پهلوى یکدیگر،محرمانه
cheek-tooth خردکننده ،اسیاب کننده
cheeked کلمات مرتبط(cheeked):
cheekpiece ورزش : تکیه گاه گونه تیرانداز روى تفنگ
cheeks کلمات مرتبط(cheeks):
cheer leader شیپورچىورزش : رهبر تماشاگران
cheerfully بخوشى ،با بشاشت
carousal میگسارى ،عیاشى
carpal age روانشناسى : سن استخوانى
carpal bone حجره گرزن
carped-rod میل فرش پلگان
carped کلمات مرتبط(carped):
carpenrty درودگردى ،نجارى ،چوب برى
carpenter stopper علوم نظامى : خفت کتابىعلوم دریایى : خفت کتابى
carpenter's bench دستگاه نجارى ،خرپشتمعمارى : میز کار
carpenter's clamp معمارى : پیچ دستى
carpenter's machines معمارى : ماشین الات درودگرى
carpenter-bee زنبور چوب سوراخ کن
carpenters axe علوم مهندسى : تیشه نجارى
carpenters bench علوم مهندسى : میز درودگرى
carpenters bevel علوم مهندسى : گچ برى درودگرى
carpenters hatchet علوم مهندسى : تبر
carpenters pincers علوم مهندسى : انبر درودگرى
carpenters try square علوم مهندسى : گونیاى درودگرى
carpenters' stopper علوم دریایى : سیم نگهدار گیره اى
carpenters کلمات مرتبط(carpenters):
carper عیبجو،خرده گیر
carpet bombing بمباران منطقه اىعلوم نظامى : توزیع بمب جهت پوشش یک منطقه بمباران منطقه اى
carpet-bag خرجین
carpet-beetle بالشک مار،بالشتک مار
carpet-weaver قالى باف
carpeted فرش کرده ،مفروش
carpets کلمات مرتبط(carpets):
carping عیبجو،عیب جویانه
carpingly عیبجویانه
carpologist میوه شناس
carraiage return کامپیوتر : سر سطر رفتن
carraiage کلمات مرتبط(carraiage):
carreer personnel علوم دریایى : پرسنل کادر ثابت
carreer کلمات مرتبط(carreer):
carren کلمات مرتبط(carren):
carriage and four درشکه چهاراسبه
carriage and insurance paid to (cip) بازرگانى : هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
carriage control tape نوارى که اطلاعات لازم براى کنترل تعویض سطر در یک چاپگر سطرى روى ان پانچ شده استکامپیوتر : نوار کنترل نورد
carriage costs هزینه باربرىبازرگانى : هزینه حمل و نقل
carriage forward پس کرایهبازرگانى : هزینه حمل در مقصد دریافت مى شود،کرایه در مقصد پرداخت مى شود
carriage freight paid to ... بازرگانى : با هزینه حمل تا...
carriage of goods قانون ـ فقه : حمل و نقل کالا
carriage paid to ... بازرگانى : با هزینه حمل تا...
carriage payed بازرگانى : کرایه حمل پرداخت شده
carriage-drive خیابان پارک
carriage-road راه درشکه رو
carriageable درشکه رو
carriageway عمران : راه کالسکه رومعمارى : راه ارابه رو
carrick bend علوم نظامى : بست دو خفتىعلوم دریایى : گره زنجیر،بست دو خفتى
carrick کلمات مرتبط(carrick):
carriculum کلمات مرتبط(carriculum):
carrier air group دو یا چند گردان هوایى که در روى یک ناو مستقر باشندعلوم نظامى : گروه هوایى ناو هواپیمابر
carrier chrominance signal الکترونیک : پیام رنگ تابى
carrier color signal پیام رنگ تابىالکترونیک : پیام رنگى حامل
carrier company علوم نظامى : تیم یا گروه چهار نفره اى که براى ماموریت خارج از کشور انتخاب مى شوند
carrier detect کشف حاملکامپیوتر : تشخیص حامل
carrier frequency فرکانس حاملکامپیوتر : فرکانس موج حاملالکترونیک : بسامد حاملعلوم نظامى : فرکانس حامل امواج بى سیم یا رادار
carrier gas شیمى : گاز حامل
carrier handle دستگیره حملعلوم نظامى : دسته حمل
carrier sense کامپیوتر : multiple access with collision detectدستیابى چندتایى با کشف تلاقى
carrier striking force علوم نظامى : نیروى ضربتى متشکل از ناوهاى هواپیمابر ناوگان هواپیمابر ضربتى
carrier task force علوم نظامى : گروه رزمى هواپیمابر دریایى
carrier's lien در گرو شرکت حمل( تا موقع پرداخت کرایه)بازرگانى : در گرو شرکت حمل
carrier's risk ریسک به عهده شرکت حمل و نقلبازرگانى : خطرات به عهده حمل کننده
carrier-pigeon کبوتر نامه بر
carrige forward پس کرایهقانون ـ فقه : کرایه به عهده گیرنده کالا
carrige قرارداد حمل و نقل ،کرایهقانون ـ فقه : حمل
carring cost بازرگانى : هزینه حمل
carring over قانون ـ فقه : تعویق تصفیه حساب در خرید و فروش سهام براى انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
carring rope علوم مهندسى : طناب حمل و نقل
carring trade قانون ـ فقه : تجارت داخله
carring کلمات مرتبط(carring):
carrion-crow کلاغ بغدادى ،کورکور
carron-oil مرهم روغن برزک
carron کلمات مرتبط(carron):
carronade یکجورتوپ کوتاه دهن گشاد
carry arms دوش فنگ
carry away ربودن ،از جا در بردن
carry forward منقول ساختن ،(به طور اسم )مبلغ منقول
carry into effect اجرا کردنقانون ـ فقه : اجرا کردن
carry into execution قانون ـ فقه : اجرا کردن
carry it all همه رامیدید
carry light علوم نظامى : نورافکن روشن نگهداشتن هدف براى تعقیب
carry on (mil) علوم دریایى : ازاد
carry on business قانون ـ فقه : داد و ستد کردن
carry one's bat ورزش : تا پایان بازى ادامه دادن کار توپزن بدون سوختن
carry one (در حساب )ده بر یک
carry out the obligations قانون ـ فقه : اجراى تعهدات
carry ship کشتى حامل زندانیان جنگىعلوم نظامى : کشتى غیر مسلحى که تضمین عبور داشته باشد
carry too far بدرجه جدى رساندن
carryall truck کامیون حمل بار و بستهعلوم نظامى : کامیون اتلیه حمل بار
carryaway قانون ـ فقه : ربودن
carrying capacity ظرفیت بردزیست شناسى : خورند
carrying charge قانون ـ فقه : هزینه حمل و نقل
carrying vessel بازرگانى : کشتى باربرى
carrying کلمات مرتبط(carrying):
carryover storage ذخیره سالیانمعمارى : مخزن سالیان
carryover کلمات مرتبط(carryover):
cart blanche اختیار نامحدود
cart crossing معمارى : گذرگاه ارابه
carta کلمات مرتبط(carta):
carte صورت غذا،کارت ویزیت ،ورقه اسم
cartel ship قانون ـ فقه : کشتى مخصوص مبادله اسیران جنگى کشتى محل مذاکرات جنگى
cartesial axis شیمى : محور دکارتى
cartesial کلمات مرتبط(cartesial):
cartesian chart کامپیوتر : مختصات کارتزین
cartesian coordinate system کامپیوتر : سیستم مختصات کارتزین
cartesian coordinates شیمى : مختصات دکارتىروانشناسى : محور مختصاتعلوم نظامى : سیستم مختصات سه بعدى فضایى
cartesian وابسته به فلسفه دکارت
cartesianism روانشناسى : مکتب دکارت
carthaginian وابسته بشهرقدیم قرطاجنه درافریقا
carthyism کلمات مرتبط(carthyism):
cartle blanche اختیار نامحدودقانون ـ فقه : کارت بلانش
cartle کلمات مرتبط(cartle):
cartograph نقشه
cartographical وابسته به نقشه کشى
cartomancy فال( گیرى با )ورق
cartop ورزش : حمل قایق کوچک بالاى اتومبیل
cartopper ورزش : قایق کوچک قابل حمل روى اتومبیل
cartridge actuated device علوم نظامى : وسیله اى که با فشار گاز فشنگ کار مى کند وسیله فشنگى براى پرتاب صندلى خلبان
cartridge belt فانوسقهعلوم نظامى : نوار فشنگ
cartridge case پوکه فشنگعلوم نظامى : پوکه
cartridge font کامپیوتر : فونت کارتریج
cartridge fuse علوم مهندسى : فیوز فشنگىالکترونیک : فیوز فشنگى
cartridge heater شیمى : گرم کن فشنگى
cartridge shell بدنه پوکه فشنگعلوم نظامى : بدنه پوکه
cartridge starter علوم هوایى : سیستم استارت موتور اصلى که توسط کارتریج قابل شارژى کار میکند
cartridge-box فشنگ دان ،جعبه فشنگ
cartrige-belt فانسقه
cartrige کلمات مرتبط(cartrige):
cartwheel antenna علوم مهندسى : انتن شعاعى
cartwheel ورزش : چرخ فلک
cartwhip شلاق کارى ،شلاق زدن ،تنبیه کردن
cartwright's shop علوم مهندسى : دوچرخه سازى
cartwright گارى ساز،عرابه ساز
caruncle گوشت پاره ،لحیمه
caruncles کلمات مرتبط(caruncles):
caruncular داراى گوش پاره
carunculate مانند لحیمه ،داراى گوشت پاره
carver's scraper معمارى : لیسه
carver کنده کار،سنگ تراش ،قلم زن ،قلم سنگ تراشى ،سازنده
cary کلمات مرتبط(cary):
caryatid ستونى که مجسمه زن باشد
caryophyllaceous قرنفلى
cascade converter الکترونیک : تبدیلگر زنجیرى
cascade decay زیست شناسى : واپاشى پى در پى
cascade image intensifier علوم نظامى : تقویت کننده روشنى عکس یا شفافیت ان
cascade impactor زیست شناسى : دستگاه جداسازى پى در پى ذرات
cascaded carry کامپیوتر : رقم نقلى ابشارى
cascaded کلمات مرتبط(cascaded):
cascode amplifier الکترونیک : فزون ساز کاسکودى
cascode کلمات مرتبط(cascode):
case analysis روانشناسى : تحلیل مورد
case branch کامپیوتر : انشعاب شرطى
case depth علوم نظامى : عمق مینعلوم دریایى : عمق مین
case fatality rate درصد مرگ و میرعلوم نظامى : درصد مرگ و میر در اثر امراض یا ضایعات دیگر
case law قانون موضوعهقانون ـ فقه : رویه اى که قاضى CL در موضوع خاصى اعمال مى کند و از ان به بعد سابقه مى شود
case marks بازرگانى : علامتهاى روى جعبه یا بسته بندى
case numbers شماره بسته هابازرگانى : شماره بسته بندى
case of necessity قانون ـ فقه : حالت الزام و ضرورت
case of need بازرگانى : مباشر
case sensitive search کامپیوتر : جستجو براى حساسیت نسبت به بزرگ یا کوچک بودن حرف
case sensitive کامپیوتر : حساس نسبت به بزرگ یا کوچک بودن حرف
case window معمارى : پنجره لولادار
case-bottle چارپر،شیشه چارپهلو
case-harden علوم مهندسى : سخت گردانى سطحى
case-hardening علوم مهندسى : سخت گردانى سطحى
cased column معمارى : ستون پوشش دار
cased عمران : قالب گیرى
casemate پناهگاه توپ ،جاى نصب توپ درناو
casement frame قاب بازشو( در و پنجره)معمارى : قاب بازشو
casement پنجره لولادار،پنجره ،روزنهمعمارى : قاب پنجره
cases کلمات مرتبط(cases):
cash against documents (c.a.d.) بازرگانى : پول نقد در برابر اسناد
cash against documents بازرگانى : پول در مقابل اسناد
cash and carry بازرگانى : نحوه پرداختى که در ان مشترى مبلغ مربوطه را پرداخته و کالا را با خود میبرد
cash assets بازرگانى : دارایى هاى نقدى
cash balance مانده نقدىبازرگانى : تراز نقدى
cash book دفتر نقدى
cash budget بازرگانى : بودجه نقدى
cash capital بازرگانى : سرمایه نقدى
cash collection voucher سند پرداخت نقدىعلوم نظامى : سند پرداخت غرامت نقدى
cash crops محصولات نقدى مانند،گندم ،جو،برنج ،ذرتبازرگانى : پنبه و تنباکو
cash deficit قانون ـ فقه : کسر صندوق
cash discount تخفیف نقدىقانون ـ فقه : تخفیف مخصوص خریدارى که وجه را در موعد مقرر بپردازدبازرگانى : تخفیف نقدى
cash dispenser پرداخت کننده پول ،تحویل دار خودکار،ماشینى که با داخل نمودن کارت مخصوص و دادن دستور لازم( در امور بانکى)بازرگانى : ماشینى که با داخل نمودن کارت مخصوص و دادن دستور لازم
cash dividened قانون ـ فقه : سود نقدى
cash flow بازرگانى : گردش وجوه
cash flows وجوه در گردشبازرگانى : نقدینه
cash items قانون ـ فقه : اسناد تنخواه گردان
cash nexus بازرگانى : رابطه نقدى
cash on delivery (c.o.d.) پرداخت هنگام تحویلبازرگانى : فروش نقدى
cash on delivery (cod) بازرگانى : پرداخت نقدى به مجرد تحویل کالا
cash on delivery فروش نقد پس از تحویل کالا،پرداخت هنگام تحویلقانون ـ فقه : وصول وجه در حین تحویل کالابازرگانى : فروش نقدى
cash plans قانون ـ فقه : طرح پرداختهاى نقدى
cash price قیمت نقدىقانون ـ فقه : قیمت نقدىبازرگانى : قیمت نقدى ،بهاى نقدى
cash prompt بازرگانى : نقد فورى
cash ratio بازرگانى : نسبت نقدینگى
cash rent بازرگانى : اجاره نقدى
cash sale قانون ـ فقه : بیع نقد،فروش نقدى
cash security وثیقه نقدىقانون ـ فقه : وجه الضمان نقدى
cash spot بازرگانى : نقد فورى
cash with order پول نقد همراه سفارشبازرگانى : پرداخت به موقع
cash-account حساب نقدى
cash-box صندوق وجوه
cashew-nut بلارد
cashew درخت بلارد،قرص کمر
cashier's allowance قانون ـ فقه : کسر صندوق
cashoo کات هندى
casing (sub) پل( زیردریایى)علوم دریایى : پل
casing pipe لوله هاى غیرمشبک چاه( لوله کور)عمران : لوله هاى غیرمشبک چاه
casing tube لوله زره دارعلوم مهندسى : لوله جدار
caspian کلمات مرتبط(caspian):
casque کلاه خود،ترک
casrd random access memory کامپیوتر : حافظه دستیابى تصادفى کارت
casrd کلمات مرتبط(casrd):
cassetion کلمات مرتبط(cassetion):
cassette recorder کامپیوتر : دستگاه ضبط کاست
cassette tape کامپیوتر : نوار کاست
cassettes کلمات مرتبط(cassettes):
cassi کلمات مرتبط(cassi):
cassiae کلمات مرتبط(cassiae):
cassini division نجوم : شکاف کاسینى
cassini کلمات مرتبط(cassini):
cassion discase علوم هوایى : تغییرات عصبى ناشى از کاهش فشار محیط در ارتفاع بالاتر از یک یا دو اتمسفر
cassion کلمات مرتبط(cassion):
cassiopeia ذات الکرسى ،خداوند کرسىنجوم : خداوند اورنگعلوم دریایى : ذات الکرسى
cassiopeiae ذات الکرسىنجوم : خداوند اورنگ
cassolette عطرپاش ،عطرسوز،مجمر
cassowary یکجورشترمرغ استرالیایى
cast aspersions on لکه دار کردنقانون ـ فقه : به کسى هتاکى کردن
cast concrete (to) معمارى : ریختن و بعمل اوردن بتن
cast concrete بتن ریختن ،ریختنعلوم مهندسى : بتن ریخته گى
cast copper علوم مهندسى : مس ریخته گى
cast crystal شیمى : بلور ریخته
cast glass علوم مهندسى : شیشه ریخته گىمعمارى : شیشه جام ریختگى
cast in place معمارى : ساختن درجا
cast in situ (concrete) معمارى : بتن درجا
cast iron (c.i.) معمارى : چدن
cast iron ingot شیمى : شمش چدن
cast iron pipe علوم مهندسى : لوله چدنىمعمارى : لوله چدنى
cast iron scrap علوم مهندسى : اهن قراضه
cast iron surface plate علوم مهندسى : سطح صفحه چدنى
cast iron ware علوم مهندسى : الات چدنى
cast loose ازاد کردنعلوم نظامى : ول کردن
cast metal علوم مهندسى : فلز ریخته گى
cast molding شیمى : قالبگیرى ریخته گرى
cast of melancholy اندک مالیخولیا
cast out تبعید کردنعلوم نظامى : اخراج کردن
cast slab علوم مهندسى : شمش تخت
cast steel plant علوم مهندسى : کارخانه فولادریزى
cast steel فولاد خشکهعلوم مهندسى : فولاد ریخته گىعمران : فولاد ریخته گرىمعمارى : فولاد ریختگى
cast up-hill علوم مهندسى : سربالا ریختن
cast up جمع زدنعلوم نظامى : فشرده کردن
cast-off دورانداختن ،کنارگذاشته ،مردود،دوراندازى
castability علوم مهندسى : قابلیت ریزش
castanets قاشقک
castaway پرتاب کردن وزنه ،عمق یابىعلوم نظامى : پرتاب شده از کشتى به دور افتاده
caste system نظام طبقه اى منفصلروانشناسى : نظام کاستى
castellate سنگردار کردن ،درب دار کردنعلوم نظامى : داراى استحکامات کردن
castellated nut علوم مهندسى : مهره ریخته گى
castellation تهیه استحکامات تدافعىعلوم نظامى : سنگربندى کردن مستحکم کردن
castigation مجازات ،تنبیه
castigator مجازات کننده
castigatory مبنى برتنبیه ،تادیبى ،مجازاتى
castile soap یکجورصابون روغن زیتونى
castile کلمات مرتبط(castile):
casting rod ورزش : چوب ماهیگیرى
casting-vote راى قاطع ،راى رئیس انجمن هنگام برابربودن شماره اراء دوطرف
castings کلمات مرتبط(castings):
castingwell کلمات مرتبط(castingwell):
castiron کلمات مرتبط(castiron):
castle nut علوم هوایى : مهره چاکدار
castle-ward پاسبان دژیاقلعه ،دژبان
castled سنگردار
castles کلمات مرتبط(castles):
castling کلمات مرتبط(castling):
castor beans کرچک
castor-oil روغن کرچک
castoreum جندبیدستر،جند بادستر
castrametation فن ترتیب اردو
castrated قانون ـ فقه : خصى
castration anxiety روانشناسى : اضطراب اختگى
castus کلمات مرتبط(castus):
castway مردود،رانده ،کشتى شکسته
casual detachment علوم نظامى : یکان جدا شده و منتظر دستور یا ماموریت قسمت جدا شده
casual labour کارگر اتفاقىقانون ـ فقه : کارگرى که براى حمل و نقل مواد تولید شده هر چند گاه یکبار به کار گرفته مى شود
casual labourer عمله اى که هروقت کاربرسدکارمیکند
casual payment مساعدهعلوم نظامى : پیش پرداخت
casual poor کسیکه گاه گاهى نیازمند اعانه میشود
casual uplift بالا بردن موقتىعلوم نظامى : بالا رفتن موقتى
casual water ورزش : تجمع موقتى اب روى زمین
casuale قانون ـ فقه : اتفاقى
casualism اعتقاد به شانس و تصادف ،تصادفا"
casualist معتقد به اتفاق
casually تصادفا"،اتفاقا"،بطور غیر عمدىقانون ـ فقه : اتفاقا"
casualties کلمات مرتبط(casualties):
casualty agent علوم نظامى : عامل ایجاد تلفات و ضایعات
casualty attack تک غافلگیرى که به منظور تولید تلفات انجام مى شودعلوم نظامى : تک غافلگیرى ش م ر
casualty board تابلوى نمودار ضایعات یکانعلوم نظامى : تابلوى تلفات
casualty control book دفتر خدمات موتور ناوعلوم نظامى : دفترچه خدمت موتورناوعلوم دریایى : دفترچه خدمت موتورناو
casualty radius شعاع تولید تلفاتعلوم نظامى : شعاع تلفات
casualty staging unit علوم نظامى : یکان بارگیرى بیماران و زخمیها درهواپیما یکان بارگیرى بیماران
casue to be killed قانون ـ فقه : به کشتن دادن
casue کلمات مرتبط(casue):
casuing to lapse مسقطقانون ـ فقه : ساقط کننده
casuing کلمات مرتبط(casuing):
casus fofderis سبب انعقاد پیمانقانون ـ فقه : هدف انعقاد پیمان
casus کلمات مرتبط(casus):
cat (children's apperception test) روانشناسى : ازمون اندریافت کودکان
cat and dog life زندگى زناشویى که پرازدعوا نکبت باشد
cat cracking شیمى : کراکینگ با کاتالیزور
cat ladder معمارى : نردبام شاغولى
cat walk راه رو اویخته ،تک گذرمعمارى : ادم رو
cat's-paw علوم دریایى : کوتاه کردن تابیدنى
cat-eyed تاریک بین ،چشم گربه اى
cat-nap چرت روى صندلى
cat-o-nine-tails تازیانه نه تسمه اى
cat-sleep چرت روى صندلى
cat-tail پته لویى
catabatic پایین اینده ،فروکش کننده
catacombs سرداب
catacoustics مبحث انعکاس صوت
catadioptics گفتاردرانعکاس صدا
catadioptrics مبحث انعکاس و انکسار نور
catagelophobia روانشناسى : استهزاء هراسى
catalectic یک هجاکم دراخرین وتد،یک سبب کم دراخر
catalexia روانشناسى : مکرر خوانى
cataloged data set کامپیوتر : مجموعه داده فهرست بندى شده
cataloged procedure کامپیوتر : رویه فهرست بندى شده
cataloged کلمات مرتبط(cataloged):
catalogue library محل نگهدارى کاتالوگهابازرگانى : قفسه کاتالوگها
catalogue number شماره کاتالوگبازرگانى : شماره کالا در کاتالوگ
catalogue price قیمت کاتالوگبازرگانى : قیمت کالا در کاتالوگ
catalytic agent عامل فعل وانفعال شیمیایى بوسیله اثرمجاورتى
catalytic hydrogenation شیمى : هیدروژن دار کردن کاتالیزورى هیدروژن دار شدن کاتالیزورى
catalytic reforming شیمى : تبدیل کاتالیزورى
catalytic تحریک کنندهعلوم نظامى : ترغیب کننده دشمن به درگیرى
catalyzed کلمات مرتبط(catalyzed):
catamnesis روانشناسى : تاریخچه بیمارى
catamount یکجور گربه دشتى ،ادم پس کوهى و وحشى صفت
catamountain یکجور گربه دشتى ،ادم پس کوهى و وحشى صفت
cataphasia روانشناسى : مکررگویى
cataphorsis شیمى : الکتروفورز
cataplasm ضمادگذاشتن( روى)،ضماد
catarrhal زکامى ،نزله اى
catastrophic flood معمارى : سیل بلاخیز
catastrophical مصیبت امیز،مربوط به عاقبت داستان
catastrophism اعتقاد باینکه پوسته زمین دستخوش انقلابهاى ناگهانى طبیعت شده
catathymic amnesia روانشناسى : یادزدودگى محدود
catathymic کلمات مرتبط(catathymic):
catatonic rigidity روانشناسى : خشکى کاتاتونیایى
catatonic schizophrenia روانشناسى : اسکیزوفرنى کاتاتونیایى
catatonic stupor روانشناسى : بهت کاتاتونیایى
catatonic روانشناسى : کاتاتونیایى
catbird یکجور باسترک امریکایى
catboat ورزش : قایق تک بادبان
catch a crab ورزش : تصادفا پارو را داخل اب کردن
catch a rail ورزش : برخورد تخته موج سوارى با موج و سرنگونى
catch at براى گرفتن چیزى کوشیدن
catch cold سرما خوردن ،زکام شدن
catch driver ورزش : راننده اجیر ارابه
catch feeder جوى ابیارىمعمارى : مادى
catch fence ورزش : نرده محکم سر پیچ
catch for door bolt ماده ،پل( یراق الات)معمارى : پل
catch hold of محکم نگاهداشتن
catch of guage معمارى : گیرنده بارانسنج
catch on گرفتن
catch phrase of catchline بازرگانى : شعار جذب مشترى
catch pit معمارى : مجراى روباز زهکش
catch sight of دیدن
catch trial روانشناسى : کوشش مچ گیرى
catch up رسیدن به ،ربودنورزش : تحرک بیشتر براى جبران عقب ماندگى
catch-as-catch-can ورزش : کشتى ازاد
catch-em-alive کاغذ مگس گیر
catch-meadow چمنى که دردامنه تپه اى باشد
catch-penny قانون ـ فقه : قابل تبدیل به پول
catcher space الکترونیک : فضاى اوسیلاسیون زاى
catcher's box ورزش : محوطه مخصوص توپگیر
catcher's side سوى تحویلعلوم مهندسى : سمت دریافت
catches غنایمعلوم نظامى : ذخایر به دست امده از دشمن تصرف وسایل و سلاح دشمن
catchfly درخت مگس گیر
catching belt علوم مهندسى : کمربند ایمنى
catching glove ورزش : دستکش دروازه بان
catchline کلمات مرتبط(catchline):
catchment area or basim حوضه
catchment area حوزه ابریز،حوزه ابخیز،ابگیر،حوضه ،بارش سرا،سرابان ،ابریزمعمارى : ابخیزروانشناسى : ناحیه تحت پوشش
catchment عمران : حوزه ابریز مرزىزیست شناسى : ابخیزعلوم دریایى : باران گیر
catchweed علف ماست ،رشدوک ،گورکک
catechetical مبنى براموزش زبانى ازراه پرسش وپاسخ
catechetics فن اموزش اصول دین بوسیله پرسش مسئله گویى
catechist اموزنده ( مسائل دینى ) از راه پرسش ،مسئله گو
catecholamines روانشناسى : کاته کولامینها
categorical imperative روانشناسى : امر مطلق
categorically بطور قاطع یا قطعى ،مطلقا`
categories of maintenance طبقات نگهدارىعلوم نظامى : انواع نگهدارى
categories اقلامعلوم نظامى : انواع اماد
catenaccio کاتانچیوورزش : دفاع بتونى
catenarian زنجیرى
catenary suspension علوم مهندسى : اویزش سیم رانشالکترونیک : اویز اندارى زنجیره اى
catenation مسلسل ،ترتیبشیمى : زنجیرى شدن
cater-cousin دوست صمیمى
caterpillar buldozer علوم مهندسى : بولدوزر کاترپیلار
caterpillar gate معمارى : دریچه چرخ زنجیرى
caterpillar tractor علوم مهندسى : تراکتور کاترپیلار
caterpillar truck معمارى : خودرو هزارپا
cates چیزهاى لذیذ،خوراکى
catfish گربه ماهى
catfooted پاگربه اى ،نرم رو
catforming شیمى : تبدیل با کاتالیزور
cathan کلمات مرتبط(cathan):
cathartic method روانشناسى : روش پالایشى
cathay ختا( یعنى کشورچین)
cathead علوم نظامى : کله گربهعلوم دریایى : کله گربه
cathedratic وابسته بکرسى بامقام اسقفى
catherine-wheel پنجره گردپره دار،یکجورچرخ وفلک دراتشبازى
catherine کلمات مرتبط(catherine):
catheter میل جراحى بول
catheterize میل زدن
cathetometer شیمى : کاتتومتر
cathment area زیست شناسى : ابخیز
cathment کلمات مرتبط(cathment):
cathod ray tube روانشناسى : لوله پرتو کاتدى
cathod کلمات مرتبط(cathod):
cathode (potential) fall الکترونیک : افت فشار کاتد
cathode border الکترونیک : مرز کاتد
cathode dark space الکترونیک : فضاى تاریک کاتد
cathode follower الکترونیک : فزون ساز کاتدى
cathode glow الکترونیک : فضاى روشن کاتد
cathode heating time الکترونیک : مدت گرم سازى کاتد
cathode protection علوم هوایى : حفاظت کاتدى
cathode ray oscilloscope الکترونیک : نوسان نماى اشعه کاتدىعلوم هوایى : اسیلوسکوپ اشعه کاتدى
cathode ray tude علوم هوایى : لوله اشعه کاتدى
cathode ray tuning indicator الکترونیک : لامپ میزان نما
cathode rays الکترونیک : اشعه کاتدىشیمى : پرتو کاتدى
cathode region الکترونیک : پهنه کاتد
cathode spot الکترونیک : لکه کاتدى
cathode sputtering الکترونیک : کاتد پرانى
cathode-ray oscillograph علوم مهندسى : موج نگار
cathode-ray tube لامپ اشعه کاتدیکعلوم مهندسى : لامپ اشعه کاتدى لامپ کاتدیک
cathodic pickling شیمى : قطعه شوى کاتدى
cathodogeaph پرتونگار،بوسیله پرتومجهول عکس برداشتن از
cathodoluminescence الکترونیک : لومینانس کاتدى
catholicity ازادگى ،ازادى فکر،نظربلندى
catholicize کاتولیک کردن ،کاتولیک شدن
cation exchange resin شیمى : رزین تبادلگر کاتیونى
cation exchanger شیمى : تبادلگر کاتیونى
cationic polymerization شیمى : بسپارش کاتیونى
catkin ارایش نگینى یا تسمه اى ،گل بید مشک و مانند ان
catling بچه گربه ،زه ،چاقوى تشریح یاجراحى
catmint سنبل برى
catnip سنبل برى
catoptrics روانشناسى : علم ایینه ها
catridge علوم دریایى : پوکه
cats-cradle نخ بازى سرانگشت ،بربازى ،شست بازى
cats-eye باباغورى ،چشم گربه
cats-paw ساده لوح ،الت دست دیگران ،گره پنجه گربه اى
cats-tail پته لویى
cats کلمات مرتبط(cats):
cattage key people کامپیوتر : افرادى که در خانه کار مى کنند و کار را از طریق سیستم هاى مخابراتى فلاپى دیسک یا سایر وسایل به شرکت ارسال مى دارند
cattage کلمات مرتبط(cattage):
cattell infant scale روانشناسى : مقیاس کاتل براى شیرخواران
cattell کلمات مرتبط(cattell):
catting pendant بند اویزعلوم دریایى : بند اویز لنگر
catting کلمات مرتبط(catting):
cattish گربه وار،اهسته رو
cattle crossing معمارى : گذرگاه چارپایان
cattle lifter گاودزد،دزدگله
cattle-pen اغل گاو
cattle-pest طاعون گاو،گاو مرگى
cattle-plague گاومرگى ،طاعون گاو
catwhisker الکترونیک : سوزن بلور
cauasian partridge کبک درى
cauasian کلمات مرتبط(cauasian):
caucasia قفقاز( یه)
caucasus کوه قفقاز،کوه قاف
caudad روانشناسى : رو به دم
caudal نزدیک به انتهاروانشناسى : دمىورزش : نزدیک به دم
caudate nucleus روانشناسى : هسته دمى
caudated دم دار
caught گرفته شده
caulescent داراى ساقه پدیدار
cauliflower ear ورزش : گوش شکسته
cauliflowr ear ورزش : گوش اسیب دیده
cauliflowr کلمات مرتبط(cauliflowr):
cauliform ساقه اى ،ساقه وار
cauline ساقه اى ،ساقه روى
caulis ساقه
caulk (to) اب بندى درزها،درز گرفتنمعمارى : اب بندى کردن درزگیرى با کوبش
caulking gun معمارى : تلمبه بتونه زنى
caulking tool معمارى : قلم درزگیرى
caulking درزبندى ،درزگیرىمعمارى : بطانهعلوم نظامى : بتونه کارىعلوم دریایى : بتونه کارى
cauma تاب ،سوز،گرما
causa کلمات مرتبط(causa):
causal explanation روانشناسى : تبیین على
causal link قانون ـ فقه : رابطه سببیت
causal nexus رابطه میان علت و معلول
causal relationship روانشناسى : رابطه علىبازرگانى : رابطه على
causal variable بازرگانى : متغیر سببى
causalgia روانشناسى : سوزش عصبى
causally از راه علت و سبب ،نسبت میان علت و معلول
causatively چنانکه دلالت برسبب نماید
causativeness سبب بودن
cause and effect relationship بازرگانى : رابطه علت و معلولى
cause and effect قانون ـ فقه : علت و معلولروانشناسى : علت و معلولورزش : علت و معلول
cause of a transaction قانون ـ فقه : جهت معامله
cause of claim قانون ـ فقه : منشاء دعوى
cause of revelation قانون ـ فقه : شان نزول
cause to be kill قانون ـ فقه : به کشتن دادن
cause to sustain a loss ضرر زدن به ،زیان رساندن به ،تسبیبقانون ـ فقه : اضرار
caused معلولقانون ـ فقه : به علت
causelessly بى جهت ،بى سبب ،بیخود
causes of inheritance قانون ـ فقه : موجبات ارث
causes of revelation قانون ـ فقه : اسباب نزول
causes کلمات مرتبط(causes):
causing a loss قانون ـ فقه : اضرار
causing intoxication مستى اوردنقانون ـ فقه : اسکار
causing کلمات مرتبط(causing):
caustic alkali metal علوم مهندسى : فلز قلیایى سوزاور
caustic lime اهک پرمایهعلوم مهندسى : اهک سوزاورعمران : اهک زنده با کلسیم زیادشیمى : کلیسم اکسید
caustic potash پوطاس محرق ،ایدرات دوپوطاس
caustic solution علوم مهندسى : محلول سوزاور
caustically بطورطعنه امیز
causticity سوزندگى ،تندى ،نیش ( سخن)
cautel احتیاط،فریب
cautelous زیرک ،احتیاط کار
cauter داغ اهن
cauterizing-iron داغ اهن ،داغینه
cauterizing کلمات مرتبط(cauterizing):
cautery عمل داغ کردن یاسوزاندن ،داغ ودرفش
caution area منطقه خطرعلوم نظامى : منطقه عبور با احتیاط
caution flag ورزش : پرچم اعلام خطر
caution money وجه الضمانهقانون ـ فقه : وجه الضمان
cautiously از روى احتیاط
cautiousness احتیاط کارى
cava کلمات مرتبط(cava):
cavalito's oil شیمى : روغن کاوالیتو
cavalito کلمات مرتبط(cavalito):
cavalletto ورزش : تیر پرش در تمرین با اسب
cavalry unit یکان سوار نظامعلوم نظامى : یکان سوار زرهى
cavalry-man علوم نظامى : سوار
cave in معمارى : فروریختگى
cave-dweller غارنشین
caveat emptor بازرگانى : اخطار به خریدار،یعنى خریدار خود مسئول بازرسى کالائى که مى خرد مى باشد
caveat subscriptor اخطار به عضو،اخطار به مشترکبازرگانى : مسئولیت به عهده عضو میباشد
caveat venditor اخطار به فروشنده ،ملتفت بودن فروشندهبازرگانى : یعنى فروشنده مسئول معایب کالاى فروخته شده مى باشد
caveatemptor به معنى " بگذار مشترى حذر کند یا بگذار مشترى مواظب باشد" قانون ـ فقه : اصطلاحى است که متضمن بیان حق مشترى در امتحان کردن و بررسى مبیع مى باشد
caveator کسیکه درضمن تقاضاى ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضاى دیگران تر
caverned غارمانند،غاردار،درغار
caves کلمات مرتبط(caves):
caviler خرده گیر،عیبجو
cavilling عیب جویانه ،مبنى برخرده گیرى
caving ورزش : غارنوردى
cavitation حفره سازى ،حفره ،بریدگى حاصله از حرکت پروانه کشتى بریدگىمعمارى : خلاءزائىعلوم هوایى : ایجاد حبابهاى داخل یک مایععلوم نظامى : شیار
cavity magnetron الکترونیک : ماگنترون با همنواگرهاى جعبه اى
cavity resonator الکترونیک : همنواگر جعبه اى
cavity wall دیوار صندوقه اى ،دیوار توخالىمعمارى : دیوار دو جداره
cavse کلمات مرتبط(cavse):
cavu علوم نظامى : سقف پرواز و میزان دید نامحدود است
caxton کتاب کاکستون نخستین کتاب چاپ کن انگلیسى
cayenne (گرد )فلفل قرمز
cayman یکجورسوسمارامریکایى
cbasic کامپیوتر : یک کامپایلر مشهور زبان برنامه نویسى که بسیار سریعتر از مترجم BASIC مى باشد
cbl کامپیوتر : Computer Based Learning
cbt کامپیوتر : اموزش بر پایه کامپیوتر
cc charges collectبازرگانى : هزینه نقدا "دریافت مى شود
ccd Charge-Coupled Device،اسباب تزویج علامت ،حافظه با اطلاعات چرخانکامپیوتر : دستگاه با بار جفت شده
ccess کلمات مرتبط(ccess):
cchisel کلمات مرتبط(cchisel):
ccitt v.24 کامپیوتر : در ارتباطات داده سرى اى از استانداردها است که خصوصیات رابط را توصیف مى کند
ccitt Telegraph and Telephone Consulation Committe Internationalکامپیوتر : کمیته مشاوره بین المللى تلگراف و تلفن
ccount کلمات مرتبط(ccount):
ccp کامپیوتر : Certificate in Computer Programmingگواهى برنامه نویسى کامپیوتر
cd-rom disk drive کامپیوتر : دیسک گردان سى دى - رام
cd-rom کامپیوتر : سى دى - رام
cd Compact Diskکامپیوتر : دیسک فشرده یا تعویض دایرکتورى
cdc Call-Directing Code،یک کد دو یا سه کاراکترى است که در سیستم تله تایپ بکار مى رودکامپیوتر : جهت دهى خودکار پیام از طریق کد
cdev کامپیوتر : دستگاه تابلوى کنترل
cdoncrete کلمات مرتبط(cdoncrete):
cdp کامپیوتر : Certification in Data Processingگواهى پردازش داده
cdr کلمات مرتبط(cdr):
ce Customer Engineer،Chip Enable،تراشه تواناکنندهکامپیوتر : تراشه فعال کننده
ceable کلمات مرتبط(ceable):
cease engagement درگیرى را قطع کنیدعلوم نظامى : درگیرى قطع هدف را تعقیب نکنید
cease loading پر نکنیدعلوم نظامى : گلوله را پرنکنید
ceaselessly پیوسته ،لاینقطع
ceasing کلمات مرتبط(ceasing):
cebobitic راهب اسا
cebter of pressure moment علوم هوایى : گشتاور مرکز فشار
cebter کلمات مرتبط(cebter):
cecils قیمه سرخ کرده
cecity کورى ،بى بصیرتى
cecording کلمات مرتبط(cecording):
ceded portfolio بازرگانى : اوراق بهادار واگذار شده
ceded public domains خالصجات انتقالى
ceded واگذار شده ،انتقالى
cedilla نام نشانى که زیرزمیگذارند تاصداى سین بدهد
ceding parry ورزش : کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
ceding کلمات مرتبط(ceding):
cedit کلمات مرتبط(cedit):
cedrate ادرنگ ،بالنگ
cee نام سومین حرف انگلیسى
ceeb (college entrance examination board روانشناسى : شوراى امتحانات ورودى
ceeb کلمات مرتبط(ceeb):
ceil (to) اندود کردن با ملات ،نازک کارىمعمارى : تخته پوش کرده سقف
ceiling batten الت ،پردومعمارى : توفال
ceiling button الکترونیک : مقره سقفى
ceiling construction معمارى : سقف سازى
ceiling effect روانشناسى : اثر تارک
ceiling lamp علوم مهندسى : لامپ سقفى
ceiling light علوم مهندسى : روشنایى سقفى
ceiling panel معمارى : لقط
ceiling price سقف بهابازرگانى : حداکثر قیمت قانونى
ceiling prices قانون ـ فقه : حداکثر قیمت قانونى
ceiling switch علوم مهندسى : کلید سقفى
ceilings کلمات مرتبط(ceilings):
cel کلمات مرتبط(cel):
celadon رنگ سبزبیدى
celandine مامیران
celay کلمات مرتبط(celay):
celebrated مشهور،مجلل
celebrator مشهور کننده ،نگاه دارنده جشن و عید
celectial equator علوم هوایى : استواى سماوى
celectial poles قطبهاى اسمانىنجوم : قطبهاى عالم
celectial کلمات مرتبط(celectial):
celeste ابى اسمانى
celestial body (nav) جرم اسمانى ،جرم سماوىعلوم دریایى : syn : celestial object, heavenly body
celestial body south pole (ps) علوم دریایى : قطب جنوب عالم
celestial body صورت فلکىعلوم هوایى : جسم سماوىعلوم نظامى : صور فلکى
celestial empire لقب کشور چین
celestial equator system of coordinates علوم دریایى : دستگاه مختصات استواى سماوى
celestial equator استواى اسمانى ،استواى عالم ،معدل النهار،استواى نجومىنجوم : معدالنهارعلوم نظامى : استواى سماوىعلوم دریایى : استواى سماوى
celestial gion کره فعلى
celestial guidance سیستم هدایت نجومى موشکعلوم نظامى : هدایت موشک یا قمر مصنوعى با استفاده از صور فلکى
celestial horizon افق نجومىعلوم نظامى : افق سماوىعلوم دریایى : افق سماوى
celestial latitude میل
celestial lonitude دورى ،بعد
celestial machine مکانیک اسمانىنجوم : مکانیک سماوى
celestial meridian نصف النهار سماوىنجوم : نصف النهار اسمانىعلوم دریایى : دایره نیمروز سماوى
celestial navigation ناوبرى نجومىعلوم نظامى : ناوبرى با استفاده از صور فلکىعلوم دریایى : ناوبرى نجومى
celestial north pole (pn) علوم دریایى : قطب شمال عالم
celestial object علوم دریایى : - celestial
celestial precomputation علوم نظامى : محاسبات پیش بینى شده نجومى محاسبات نجومى
celestial sphere کره اسمان ،کره عالم ،کره نجومىنجوم : کره سماوىعلوم نظامى : کره سماوىعلوم دریایى : کره سماوى
celestial sprere گردون
celestial triangle علوم دریایى : - astronomical traingle
celestiallatitude کلمات مرتبط(celestiallatitude):
celestrial axis نجوم : محور عالم
celestrial bodies اجرام اسمانىنجوم : اجرام سماوى
celestrial body جسم اسمانى ،جسم سماوى ،جرم اسمانىنجوم : جرم سماوى
celestrial کلمات مرتبط(celestrial):
celibatarian (شخص )عزب یاتجرد دوست
celibecy تجردقانون ـ فقه : عزبیت
cell address ادرس سلکامپیوتر : نشانى سل
cell animation کامپیوتر : تحرک سلولى
cell assembly روانشناسى : مجتمع یاخته اى
cell body روانشناسى : جسم یاخته
cell connector الکترونیک : رابط پیل باترى
cell cover الکترونیک : درپوش باترى
cell definition کامپیوتر : تعریف سل
cell format فرمت سلکامپیوتر : قالب سل
cell pointer کامپیوتر : اشاره گر سل
cell protection کامپیوتر : حفاظت سل
cell receptor شیمى : گیرنده سلولى
cell reference کامپیوتر : ارجاع سل
cell tester ازمایشگر باطرىعلوم مهندسى : تستر باطرىالکترونیک : ولت سنج باترى
cell vent الکترونیک : نفس کش پیل
cellarer پسشخدمت ،ابدار
cellaret گنجه اى که شیشه هاى باده دران میگذارند
cellarge قانون ـ فقه : حق انبار دارى
cellophane شیمى : سلوفانعلوم هوایى : لایه پلاستیکى شفاف با بنیان سلولزى
cells کلمات مرتبط(cells):
cellular brick معمارى : اجر لانه زنبورى
cellular cofferdam فرازبند محفظه اى ،فرازبند لانه زنبورى( اف)،فرازبند لانه زنبورى( بقیاس)معمارى : فرازبند لانه زنبورى
cellular concrete عمران : بتن متخلخل
cellular metal floor raceway الکترونیک : سیم روى کف مشبک اطاق
cellular structure ساختار شبکه اىعلوم مهندسى : ساختار سلولى سازه سلولى
cellular tissue بافت زنبورى
cellular unit یکان جزء جزء،یکان قسمت به قسمت یکان مبناعلوم نظامى : هسته اصلى تشکیل دهنده یکان
cellular-expanded علوم مهندسى : بتن با حفره منبسط
cellulated سلول دار،خانه خانه
cellulitis ورم بافته هاى زنبورى
celluloid separator الکترونیک : میان گیر سلولئیدى
cellulose acetate علوم هوایى : ترموپلاستیکى متشکل از سلولز و اسیداستیک که در ابریشم هاى مصنوعى فیلم لاک الکل و غیره بکار میرود
cellulose nitrate علوم هوایى : ترموپلاستیکى متشکل از سلولز و اسیداستیک که در مواد منفجره دوپها و پلاستیکهاى ساختمانى بکار میرود
cellulose wadding علوم مهندسى : لایى سلولزى
cellulose-varnish علوم مهندسى : لاک سلولزى
cellulose علوم مهندسى : سلولزشیمى : سلولزعلوم هوایى : سلولز
cellulous سلول دار،سلولى
celsius temperature scale مقیاس دماى سلسیوسشیمى : مثیاس دماى سانتى گراد
celsius thermometer گرماسنج
celsius علوم هوایى : سلسیوس
celtic nard سنبل رومى
celticism زبان یا اصطلاح سلتى
cement adhesive علوم مهندسى : چسبندگى سیمانى
cement bound macadam ماکادام ملاتىمعمارى : ماکادام سیمانى
cement coat (am) معمارى : اندود سیمانى
cement coating معمارى : اندود سیمان
cement concrete lining معمارى : پوشش بتنى
cement concrete علوم مهندسى : بتن سیمانىعمران : بتن سیمانىمعمارى : بتن سیمانى
cement flooring کف سیمانىعلوم مهندسى : بندکشى با سیمان
cement grout دوغاب سیمانعمران : ساروجمعمارى : دوغاب سیمان
cement grouting معمارى : تزریق سیمان
cement mortar علوم مهندسى : ملاط سیمانمعمارى : ملات سیمانى
cement paint معمارى : اندود کردن با دوغاب سیمان
cement paste معمارى : خمیر سیمان
cement plant معمارى : کارخانه سیمان
cement rendering معمارى : اندود سیمان
cement screed معمارى : اندود سیمانى
cement tile معمارى : کاشى سیمانى
cement-mortar coating عمران : پوشش سیمانى
cemented carbide علوم مهندسى : کاربید زینتر
cemented metal carbide علوم مهندسى : فلز سخت
cemented کلمات مرتبط(cemented):
cementery عمران : قبرستان
cen کلمات مرتبط(cen):
cence کلمات مرتبط(cence):
cency کلمات مرتبط(cency):
cenobitical راهب اسا
cenobitism زندگى اشتراکى درخانقاه
cenotrope روانشناسى : گرایش مشترک
censeur سانسور،ممیزىقانون ـ فقه : ممانعت قدرت حاکمه یک کشور از نشر عقاید مخالفین به هر شکلى که باشد
censorial مبنى بر بازرسى مطبوعات و،نمایشها
censoriously از روى عیب جوئى
censoriousness خرده گیرى ،عیب جویى
census data روانشناسى : داده هاى سرشمارى
census of production امار تخمینى تولیدات در یک کشور در مدت معین ،امارقانون ـ فقه : سرشمارىبازرگانى : امارگیرى در خصوص تولید
census office دایره سجل و احوالقانون ـ فقه : اداره امار و ثبت احوال
centarl processor کامپیوتر : central processing unit
centarl کلمات مرتبط(centarl):
centauri نجوم : قنطورس
centaurus (cen) علوم دریایى : قنطورس
centaurus نجوم : قنطورس
centaury قنطوریون
cente کلمات مرتبط(cente):
centenial جسن صدساله
centennium قرن صدساله ،مدت صد سال
center back بک میانىورزش : بازیگر میانى خط عقب
center base ورزش : میدان مرکزى
center bit معمارى : مته سه نبش
center circle دایره وسط زمینورزش : دایره میانى
center disc roll نورد دیسکىعلوم مهندسى : غلطک دیسکى
center distance فاصله مرکزىعلوم مهندسى : فاصله از مرکز
center drill مته مرکزعلوم مهندسى : مته متمرکز
center face-off spot ورزش : نقطه شروع در مرکز دایره میانى
center field ورزش : قسمت دوردست زمین پایگاه 2 و چپ و راست زمین بیس بال
center forward سانترفوروارد،بازیگر میانى جلو تور والیبال ،بازیگر نوک حمله( واترپولو)ورزش : بازیگر نوک حمله
center gage علوم مهندسى : مرکز سنج
center gravity ورزش : گرانیگاه
center grinding سنگ چاقو تیزکنىعلوم مهندسى : دستگاه سنگ متمرکز
center ice circle ورزش : داره میانى زمین
center ice spot ورزش : نقطه شروع در مرکز دایره میانى
center ice ورزش : قسمت بى طرف زمین
center land معمارى : خط میانى
center lathe علوم مهندسى : ماشین تراش متمرکز
center line خط صفر،خط میانى زمین ،خط محورعلوم مهندسى : مرکز دورانمعمارى : اسهورزش : خط وسط زمینعلوم هوایى : خط مرکز
center mark مرکز سوراخ ،علامت مرکزعلوم مهندسى : نشانه مرکز
center of buoyancy مرکز تعادل شناورىعلوم نظامى : مرکز تعادل اتصال وسایل شناور
center of burst مرکز ترکش گلولهعلوم نظامى : مرکز اصابت گلوله
center of dispersion مرکز پراکندگىعلوم نظامى : مرکز مستطیل پراکندگى گلوله ها
center of distribution الکترونیک : مرکز پخش
center of gravity envelope علوم هوایى : تصویر نمودارى محدوده عقب و جلوى تغییرات مجاز گرانیگاه
center of gravity limits علوم هوایى : محدوده مجاز براى جابجا شدن گرانیگاه هواپیما بدون اختلال در وضعیت پرواز ان
center of gravity گرانیگاهعمران : مرکز ثقلشیمى : گرانیگاهورزش : مرکزگرایىعلوم هوایى : مرکز ثقلعلوم نظامى : مرکز ثقل
center of gyration علوم هوایى : نقطه اى در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکز شود ممان اینرسى حول همان محور تغییر نماید
center of impact registration علوم نظامى : ثبت مرکز اصابت
center of impact مرکز ترکش گلولهعلوم نظامى : مرکزاصابت
center of lift علوم هوایى : مرکز برا
center of mass مرکز هدف ،مرکز هیولاى هدفنجوم : مرکز جرمعلوم نظامى : مرکز حجم هدف
center of pressure coefficient علوم هوایى : ضریب مرکز فشار
center of pressure علوم هوایى : مرکز فشار
center of resistance علوم نظامى : مرکز مقاومت
center of symmerty شیمى : مرکز تقارن
center of thrust علوم هوایى : امتداد اثر برایند تمام نیروهاى جلوبرنده
center punch مرکز سوراخعلوم مهندسى : مرکز منگنهعلوم هوایى : سنبه نشان
center section علوم هوایى : بال میانى
center sleeve مرکز مجوفعلوم مهندسى : مرغک ماشین تراش
center spot ورزش : نقطه مرکزى بیلیارد انگلیسى
center spuare علوم مهندسى : زاویه تمرکز
center strap ورزش : نوار پهن تور تنیس
center stripe ورزش : خط میانى زمین
center strop ورزش : نوار پهن تور تنیس
center swing bridge معمارى : پل میانگرد
center threequarter back ورزش : بک وسط
center to center method علوم نظامى : روش اتصال مرکز به مرکز عکس هوایى
center web هستهعلوم مهندسى : مرکز چرخ
center wing علوم هوایى : بال میانى
center-fire ورزش : اتش درنتیجه ضربه سوزن یا چخماق به مرکز فشنگ
center-of-gravity axis علوم مهندسى : محور ثقل مرکزى
center-of-quarter-circles ورزش : مرکز یک چهارم دایره ها
center-piece قسمت میانى اسباب روى میز،میانه
centeral کلمات مرتبط(centeral):
centeralized planning بازرگانى : برنامه ریزى متمرکز
centeralized کلمات مرتبط(centeralized):
centerboard ورزش : تیر یا صفحه اهنى میان قایق
centerboarder ورزش : قایق تیردار
centered کلمات مرتبط(centered):
centering control الکترونیک : پیچ مرکزگذار
centering diode الکترونیک : دیود مرکزگذار
centering tool علوم مهندسى : ابزار تمرکز
centering قالب ،تمرکز
centerless grind علوم مهندسى : سنگ زدن نامتمرکز
centerless grinder علوم مهندسى : دستگاه سنگ نامتمرکز
centerless کلمات مرتبط(centerless):
centerline خط سراسرى ناو،خط مرکزىورزش : خط زیر تور پینگ پنگعلوم نظامى : حد وسط
centermark ورزش : خط سرویس
centers کلمات مرتبط(centers):
centi کامپیوتر : یک صدمنجوم : سانتىعلوم هوایى : سانتى
centiampere الکترونیک : سانتى امپر
centifolious صدبرگ
centigrade degree درجه صدبخشىمعمارى : زینه صدبخشى
centigrade scale نجوم : مقیاس سانتى گراد
centigrade temperature scale مقیاس دماى سانتى گرادشیمى : مقیاس دماى سلیسوسعلوم هوایى : اشل دمایى سانتیگراد
centigramme سانتیگرام
centile rank روانشناسى : رتبه صدکى
centile روانشناسى : صدک
centilion سانتیلیون( یک صدم لیتر)
centilitre سانتیلیتر
centimeter-gram-second system علوم هوایى : دستگاه سانتیمتر گرم ثانیه
centimeters کلمات مرتبط(centimeters):
centimetre یکصدم متر
centisecond کامپیوتر : یکصدم ثانیه
centner وزنه اى درالمان وبرخى کشوران دیگراروپابرابر5¹ کیلوگرم
central air data علوم نظامى : مرکز تهیه اطلاعات هوایى مرکزى
central angle at crest (am) معمارى : فرجه ستیغ
central angle of arch معمارى : دهانه کمان
central bank قانون ـ فقه : بانک مرکزىبازرگانى : بانک مرکزى
central canal روانشناسى : مجراى مرکزى
central city مرکز شهرزیست شناسى : شهر مرکزى
central concrete membrane معمارى : پرده میانى بتنى
central control desk اطاق فرمان اصلىعلوم مهندسى : میز فرمان مرکزى
central control panel مرکز کنترلعلوم مهندسى : تابلوى مرکزى کنترل
central convolution روانشناسى : شکنج مرکزى
central exchange مرکز تلفن خودکارعلوم مهندسى : مرکز تلکس
central fissure روانشناسى : شیار مرکزى
central food preparation facility علوم نظامى : کارخانجات مرکزى تهیه مواد غذایى
central government قانون ـ فقه : حکومت مرکزى
central gyrus روانشناسى : شکنج مرکزى
central head عمران : فشار مرکزى
central heating system دستگاه حرارت مرکزى
central heating حرارت مرکزىمعمارى : گرمایش مرکزى
central information file کامپیوتر : سیستم اصلى ذخیره داده
central limit theorem قضیه حد مرکزى( درامار)روانشناسى : قضیه حد مرکزىبازرگانى : قضیه حد مرکزى
central load بار مرکزىعمران : نیروى وارد به مرکز
central mass storage کامپیوتر : انباره انبوه مرکزى
central mixing plant عمران : مرکز اختلاط بتن
central nervous system (cns) روانشناسى : دستگاه عصبى مرکزى
central pastry kitchen اشپزخانه ثابت پادگانىعلوم نظامى : اشپزخانه غیر صحرایى
central pith علوم مهندسى : هسته یا مغز چوب
central planning team علوم نظامى : تیم طرح ریزى مرکزى
central planning بازرگانى : برنامه ریزى مرکزى
central position قرارگاه مرکزىعلوم مهندسى : وضعیت مرکزى
central postal directory دفتر مرکزى خدمات پستىعلوم نظامى : دفتر مدیریت پستى مرکزى
central purchase خرید اماد به طور تمرکزىعلوم نظامى : خرید اماد به طور یکجا
central railway station معمارى : ایستگاه مرکزى راه اهن
central refueling provisions علوم هوایى : سیم سوخت رسانى هواپیما که در ان تمام تانکهاى سوخت از یک نقطه تغذیه میشوند
central reserve سکوى وسطمعمارى : سکوى میانى
central site کامپیوتر : سایت مرکزى
central station الکترونیک : نیروگاه مرکزى
central strip جداکننده جهاتمعمارى : نوار میانى
central sulcus روانشناسى : شیار مرکزى
central telegraph office علوم مهندسى : مرکز تلگراف اصلى
central tendency measures روانشناسى : اندازه هاى گرایش مرکزى
central tendency کامپیوتر : احتمال مطابقت داده با مقادیر مورد انتظارمعمارى : تمایل به مرکز
central treaty organization (cento) سازمان پیمان مرکزى ،سازمان دفاعى متشکل از ایران ،انگلستانقانون ـ فقه : پاکستان و ترکیه که ایالات متحده امریکا نیز در ان نظارت دارد و در مانورهایش شرکت مى کند . این سازمان به سال 1959 تاسیس یافته و دو سازمان دفاعى دیگر غرب یعنى Nato و Seato را به هم متصل مى کند
central war جنگ عمومىعلوم نظامى : جنگ عمده
centralis کلمات مرتبط(centralis):
centralist socialism بازرگانى : سوسیالیسم متمرکز
centrality مرکزیتقانون ـ فقه : مرکزیتزیست شناسى : میانگاهى
centralized control انجام کنترل به طریقه تمرکزىعلوم نظامى : کنترل تمرکزى
centralized data processing پردازش تمرکز یافته دادهکامپیوتر : پردازش داده متمرکز
centralized design کامپیوتر : طراحى تمرکز یافته
centralized items اقلام اماد تمرکزىعلوم نظامى : اقلامى که دستور کنترل توزیع تمرکزى ان رسیده
centralized lubrication علوم مهندسى : روغنکارى متمرکز
centralized network configuration کامپیوتر : ساختار شبکه اى متمرکز
centralized oil shot system علوم مهندسى : روغنکارى متمرکز فشارى
centralized planning قانون ـ فقه : برنامه ریزى متمرکز
centralized system روانشناسى : نظام متمرکز
centrally planned economy اقتصاد متمرکزبازرگانى : اقتصادى که از مرکز برنامه ریزى میشود
centrally بطورمرکزى
centration روانشناسى : میان گرایى
centre castle پل فرماندهى( در کشتى بازرگانى)علوم دریایى : پل فرماندهى
centre counter defence ورزش : دفاع متقابل مرکزى
centre game ورزش : بازى مرکزى
centre of activities قانون ـ فقه : مرکز عملیات
centre of crest circle مرکز خمیدگىمعمارى : مرکز انحناى ستیغ
centre of gravity گرانیگاهمعمارى : مرکز ثقل
centre of mass گرانیگاهمعمارى : مرکز ثقل
centre of pressure معمارى : مرکز فشار
centre pawns ورزش : پیاده هاى مرکزى شطرنج
centre-holding variation ورزش : واریاسیون حفظ مرکز در جوئوکو پیانو
centre-plate علوم دریایى : - drop keel
centred کلمات مرتبط(centred):
centres عمران : داربست اطاق
centrical میانى ،مرکزى
centrically بطور مرکزى
centricity مرکزیت ،وقوع درمرکز
centrifugal acceleration علوم هوایى : شتاب گریز از مرکز
centrifugal casting machine علوم مهندسى : دستگاه ریخته گرى گریز از مرکز
centrifugal casting process فرایند ریخته گرى گریز از مرکزعلوم مهندسى : طریقه ریخته گرى گریز از مرکز
centrifugal casting ریخته گرى گریز از مرکزعلوم مهندسى : سانتریفوژ
centrifugal compressor علوم هوایى : کمپرسور سانتریفوژ
centrifugal cutout الکترونیک : فیوز مرکزگریز
centrifugal force نیروى گریز از مرکزعمران : نیروى گریز از مرکزشیمى : نیروى مرکز گریزورزش : نیروى مرکزگریز
centrifugal lubrication علوم مهندسى : روغنکارى گریز از مرکز
centrifugal moisture equivalent عمران : مقدار ابى که توسط دستگاه سانتریفوژ از یک نمونه خاک مرطوب گرفته میشود
centrifugal pump پمپ گریز از مرکز،تلمبه مرکز گریزعلوم مهندسى : پمپ سانتریفوژعمران : پمپ سانتریفوژمعمارى : پمپ دورانى
centrifugal starting switch علوم مهندسى : سوئیچ راه اندازى گریز از مرکز
centrifugally cast concrete علوم مهندسى : بتن ریخته گى به روش گریز از مرکز
centrifugally cast pipe علوم مهندسى : لوله ریخته گى گریز از مرکز
centrifugally کلمات مرتبط(centrifugally):
centripetal acceleration ورزش : شتاب مرکزگراعلوم هوایى : نیروى جانب مرکز
centroid method روانشناسى : روش مرکزیابى
centronics interface کامپیوتر : رابط موازى
centronics کلمات مرتبط(centronics):
centrosymmetric شیمى : متقارن مرکزى
centumvir عضومحکمه کشورى که مرکب ازصد تن بود
centuple صدبرابر( کردن)
centuplicate صدبرابرکردن ،صدبرابر،صدچندان
centure of pressure travel علوم هوایى : جابجایى خطى مرکز فشار در امتداد وتر
centure کلمات مرتبط(centure):
centurian ورزش : بازیگر ¹¹ 1امتیازى کریکت
centuries کلمات مرتبط(centuries):
ceous کلمات مرتبط(ceous):
cephalalgia روانشناسى : سردرد
cephalalgic وابسته بسردرد،داروى سردرد
cephalgia روانشناسى : سردرد
cephalic index روانشناسى : شاخص سر
cephalic rein رگ قیقال
cephalization روانشناسى : مغزدار شدن
cephalo ورزش : نزدیک به سر
cephalocaudal روانشناسى : سرى - دمى
cephalometer سرپیما
cephalometry سرپیمایى
cephalous سردار،داراى کله
cephei نجوم : قیفاووس
cepheid variables نجوم : متغیرهاى قیفاووسى
cepheid کلمات مرتبط(cepheid):
cepheus نجوم : قیفاووس
cer (conditioned emotional response) روانشناسى : پاسخ هیجانى شرطى
cer کلمات مرتبط(cer):
ceramic clay معمارى : خاک رس کوزه گرى
ceramic tile معمارى : کاشى سرامیکى
ceramics industry شیمى : صنعت سرامیک
ceramics سفال سازى ،کوزه گرى
cerated موم اندود،موم گرفته
ceratoid شاخ دار،شاخ مانند
cerdit کلمات مرتبط(cerdit):
cerea کلمات مرتبط(cerea):
cerebellar cortex روانشناسى : قشر مخچه اى
cerebellar peduncle روانشناسى : پایک مخچه اى
cerebellar peduncles فخذین مبدا نخاع
cerebral arteriosclerosis روانشناسى : تصلب شرایین مغزى
cerebral compression روانشناسى : فشردگى مغزى
cerebral contusion روانشناسى : کوفتگى مغزى
cerebral cortex روانشناسى : قشر مخ
cerebral dominance روانشناسى : سو برترى نیمکره مخ
cerebral electrotherapy (cet) روانشناسى : برق درمانى مغزى
cerebral himisphere روانشناسى : نیمکره مخ
cerebral laceration روانشناسى : پارگى مغزى
cerebral localization روانشناسى : منطقه بندى مخ
cerebral peduncle روانشناسى : پایک مخى
cerebral peduncles ساعدین مبدا نخاع
cerebral sclerosis روانشناسى : تصلب شرایین مغزى
cerebral vascular accident (cva) روانشناسى : سانحه عروقى مغزى
cerebri کلمات مرتبط(cerebri):
cerebric مخى ،مغزى
cerebritis ورم غشاء دماغ
cerebro-spinal axis روانشناسى : محور مغزى - نخاعى
cerebro-spinal fluid (csf) روانشناسى : مایع مغزى - نخاعى
cerebro-spinal روانشناسى : مغزى - نخاعى
cerebro کلمات مرتبط(cerebro):
cerebrotonia اندیشه ورزىروانشناسى : سربروتونى
cerebrotonic اندیشه ورزروانشناسى : سربروتونیک
cerebrovascular روانشناسى : مغزى - عروقى
cerelose شیمى : گلوکوز
ceremonialism قانون ـ فقه : اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
ceremonialist کسیکه پاى بند رعایت ایین وتشریفات است
ceremonially رسمابا ایین ،باتشریفات
ceremonie کلمات مرتبط(ceremonie):
ceremonies کلمات مرتبط(ceremonies):
ceremoniously با تشریفات
ceremoniousness رعایت تعارف
cereous مومى
ceresin الکترونیک : سرزین
ceriferous موم دار،موم اور
cerium symb: Ceشیمى : سریم
cermonies تشریفاتروانشناسى : ایینها
cern کلمات مرتبط(cern):
cerography موم نگارى
ceroplastic باموم قالب شده
ceroplastics قالب سازى با موم
certain relations of the offender قانون ـ فقه : money in non-internatinal offences who are responsible for payment of bloodعاقله
certain to happen قانون ـ فقه : حتمى الوقوع
certain مسلم ،محقق ،یقین ،معین ،برخىقانون ـ فقه : مسلم ،قطعى
certes اطمینان ،خاطر جمعى ،تحقیق
certificate for decoration حکم نشانعلوم نظامى : مدرک اعطاى نشان
certificate in computer programming کامپیوتر : CCP
certificate of a doctor تصدیق طبیبقانون ـ فقه : گواهى پزشک
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقتعلوم نظامى : مدرک تصدیق شایستگى
certificate of analysis بازرگانى : گواهى بررسى
certificate of capacity مدرک ابراز لیاقتعلوم نظامى : مدرک شایستگى
certificate of clearance قانون ـ فقه : مفاصا حساب
certificate of compliance بازرگانى : گواهى تطبیق
certificate of damage قانون ـ فقه : تصدیق خسارت وارده بر کالاى خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندر صادر مى شودبازرگانى : گواهى خسارت
certificate of death گواهى فوتقانون ـ فقه : تصدیق فوت
certificate of deposit قانون ـ فقه : گواهى پول سپردهبازرگانى : گواهى سپرده
certificate of deposits (cd) بازرگانى : گواهى نامه سپرده
certificate of exclusive inheritance قانون ـ فقه : گواهى انحصار وراثت
certificate of expenditure صورت هزینه ،صورت حسابعلوم نظامى : سند هزینه
certificate of gains or losses علوم نظامى : سند مصدق سود و زیان فروشگاه
certificate of health بازرگانى : گواهى بهداشت
certificate of honorable service علوم نظامى : مدرک تصدیق خدمت صادقانه
certificate of incorporation بازرگانى : شرکت نامه
certificate of inspection بازرگانى : گواهى بازرسى
certificate of land قانون ـ فقه : قباله زمین
certificate of liquidation قانون ـ فقه : مفاصا
certificate of measurement گواهى مقداربازرگانى : گواهى وزن ،گواهى اندازه و ابعاد
certificate of origin قانون ـ فقه : گواهینامه مبداءبازرگانى : گواهى مبداء،گواهى مبدا
certificate of quality بازرگانى : گواهى کیفیت
certificate of quantity گواهى کمیتبازرگانى : گواهى مقدار
certificate of receipt گواهى رسیدبازرگانى : گواهى وصول
certificate of service تصدیق نامه خدمتعلوم نظامى : برگ پایان خدمت سربازى
certificate of survey گواهى بازرسىبازرگانى : گواهى بازدید
certificate of weight بازرگانى : گواهى وزن
certificates کلمات مرتبط(certificates):
certificating of quantity بازرگانى : گواهى کمیت
certificating کلمات مرتبط(certificating):
certified copy قانون ـ فقه : رونوشت مصدق ،سواد مصدق
certified invoice بازرگانى : سیاهه تائید شده
certified systems professionals کامپیوتر : CSP
certified گواهى شده ،مصدققانون ـ فقه : مصدق ،تصدیق شدهروانشناسى : مجاز
certiorari حکم فرستادن پرونده که ازمحکمه بالاتربمحکمه پایین ترابلاغ میشود
cerumen چرک گوش ،موم گوش
ceruminous چرک پرور
cesarian operation عمل بچه دراوردن ازغیرمجراى طبیعى
cesarian امپراطورى
cesium symb: Csشیمى : سزیمعلوم هوایى : سزیم
cessation from work دست کشى ازکار،فراغت ازکار
cesser انقضاء،سپرى شدن ،موقوف شدن
cession of a right از حقى صرفنظر کردنقانون ـ فقه : از حقى اعراض کردن
cession of territory قانون ـ فقه : واگذار کردن اراضى مملکت
cessionary انتقال گیرنده ،کسیکه چیزى باوواگذارشده باشد
cesspipe علوم مهندسى : گذراب رومعمارى : گنداب رو
cestus کمربند زنانه ،مشت پناه
cet کلمات مرتبط(cet):
cetacean وابسته به خانواده بال ،جانورى که ازخانواده بال باشد
cetaceous وابسته به خانواده بال ،شبیه به بال یاخرس ماهى ومانند انها
cetane index شیمى : ضریب ستان
cetane number شیمى : عدد ستان
cetane rating علوم هوایى : اشل عددى براى سنجش میزان بهسوزى سوختهاى موتورهاى دیزل
cetane کلمات مرتبط(cetane):
cetera کلمات مرتبط(cetera):
ceteris paribus ثابت بودن سایر شرایطبازرگانى : ثابت بودن تمام عوامل دیگر
ceteris کلمات مرتبط(ceteris):
ceti قیطسنجوم : نهنگ
cetified copy رونوشت مصدققانون ـ فقه : سواد مصدق
cetified کلمات مرتبط(cetified):
cetus (cet) نهنگعلوم دریایى : قیطس
cetus قیطسنجوم : نهنگ
ceylon سراندیب سیلان
ceylonese سراندیبى
cff (critical flicker frequency) روانشناسى : بسامد شاخص در سوسو زدن
cff کلمات مرتبط(cff):
cga وفق دهنده نگاره سازى رنگىکامپیوتر : سى جى اى
cgm متافایل نگاره سازى کامپیوترکامپیوتر : سى جى ام
cgn کلمات مرتبط(cgn):
cha کلمات مرتبط(cha):
chabup تازیانه
chack کلمات مرتبط(chack):
chafed پوست رفته ،ساییده ( شده)
chafer سوسک طلایى پردار
chafery کوره میل سازى
chaffinch یکجورسهره
chaffing gear وسایل ضد ساییدگىعلوم نظامى : وسایل ضد سایش
chaffing کلمات مرتبط(chaffing):
chafing-dish اتشدان ،منقل
chafing کلمات مرتبط(chafing):
chagi ورزش : ضربه پاى تکواندو
chain banking بازرگانى : بانکدارى زنجیرى
chain block علوم مهندسى : قرقره
chain bridge پل زنجیرىعمران : پل معلق
chain cable علوم نظامى : زنجیر لنگرعلوم دریایى : زنجیر لنگر
chain case جعبه محافظ زنجیرعلوم مهندسى : جعبه زنجیر
chain check stopper علوم دریایى : سیم نگهدار
chain clamp شیمى : گیره زنجیرى
chain crew ورزش : متصدیان اندازه گیرى
chain effects بازرگانى : اثرات زنجیرى
chain field کامپیوتر : فیلد اتصال
chain grab علوم نظامى : زنجیر گیرعلوم دریایى : زنجیر گیر
chain guage عمران : اشل زنجیرى
chain hob علوم مهندسى : دستگاه فرز غلطکى زنجیره اى
chain hook دیلم زنجیر لنگرعلوم نظامى : هوک زنجیرعلوم دریایى : هوک زنجیر
chain locker انبار زنجیرعلوم نظامى : چاله زنجیرعلوم دریایى : چاله زنجیر
chain of authorities of a tradition قانون ـ فقه : اسناد
chain of command روانشناسى : سلسله مراتبعلوم نظامى : سلسله مراتب فرماندهىعلوم دریایى : سلسله مراتب فرماندهى
chain of evacuation سیستم اخراجاتعلوم نظامى : سیستم تخلیه
chain pipe دهانه چاله زنجیرعلوم نظامى : لوله زنجیرعلوم دریایى : لوله زنجیر
chain plate ورزش : صفحه فلزى کنار قایق براى بستن بادبان
chain polymerization بسپارش افزایشىشیمى : بسپارش زنجیرى
chain pulley علوم مهندسى : قرقره زنجیر
chain reflex روانشناسى : بازتاب زنجیره اى
chain rule قانون زنجیرى ،(در رابطه با مشتق گیرى در ریاضیات)
chain shortening علوم دریایى : کوتاه کردن زنجیرى
chain splice علوم دریایى : پیوند زنجیرى
chain sprocket علوم مهندسى : چرخ زنجیر
chain stopper علوم نظامى : خفت زنجیرىعلوم دریایى : خفت زنجیرى
chain survey پیمایش بدون اندازه گیرى زاویهعمران : نقشه بردارى زنجیرى
chain sweep علوم نظامى : مین جمع کردن با استفاده از زنجیر مین جمع کنى با زنجیر
chain track علوم مهندسى : مسیر زنجیر
chain wheel علوم مهندسى : چرخ زنجیر
chain winding الکترونیک : سیم پیچ زنجیرى
chain work روانشناسى : کار زنجیره اى
chain(ed) lightning برق جناغى ،برق پیچا پیچ یا شکسته
chain-growth polymerization بسپارش افزایشىشیمى : بسپارش زنجیرى
chainage معمارى : مهار
chained file کامپیوتر : پرونده یا فایل زنجیر شده
chained files کامپیوتر : فایل هاى زنجیرى
chained printing کامپیوتر : چاپ زنجیره اى
chained reinforcement روانشناسى : تقویت زنجیره اى
chaining زنجیره اى کردنکامپیوتر : زنجیره اىروانشناسى : زنجیره اى کردن
chainless بى زنجیر،کارزنجیرى
chains کلمات مرتبط(chains):
chainstiteh دوجفت زنجیره ایى
chainwheel چرخ زنجیر خور
chaire کلمات مرتبط(chaire):
chairlift ورزش : سردست بلند کردن
chairman of the arbitral tribunal قانون ـ فقه : سرداور
chairman of the board of directors قانون ـ فقه : رئیس هیات مدیره
chairs کلمات مرتبط(chairs):
chairwoman رئیسه
chaise یکجوردرشکه تک اسبه یادواسبه که معمولاچهارچرخ دارد
chak کلمات مرتبط(chak):
chalcedony سنگ یمانى
chalcographer کنده کارى روى مس ،قلمزنى روى مس ،گراوور
chalcogrophy کنده کارى روى مس
chalcopyrite سنگ مس ،معدن مس
chaldean کلدانى
chalk commander فرمانده سریال حرکت هوایىعلوم نظامى : فرمانده سریال بار هوایى
chalk marl معمارى : نرم اهک رس دار
chalk number شماره سریال بار هوایىعلوم نظامى : شماره سریال حرکت هوایى
chalk troops علوم نظامى : سرى افراد یا یکانهایى که بایستى با یک سریال هوایى حرکت کنند
chalk up ورزش : کسب امتیاز
chalk-stone سفیده نقرسى
chalkiness خاصیت تباشیرى ،سفیدى
chalkline ریسمان خط کشى
chalktest علوم نظامى : ازمایش اب ناپذیرى با گچعلوم دریایى : ازمایش اب ناپذیرى با گچ
chalky sandstone معمارى : ماسه سنگ نرم اهکى
challenge and reply ذکر گوینده و گیرنده پیامعلوم نظامى : اعلام دادن و گرفتن پیام
challenge round ورزش : مبارزه با صاحب عنوان
challengeable قابل اعتراض ،رد کردنى
challenger مبارزه طلب ،حریف
challengers' tournament ورزش : تورنمنت مدعیان
challengers کلمات مرتبط(challengers):
challenging a juror قانون ـ فقه : جرح عضو هیات منصفه
challenging a witness قانون ـ فقه : جرح شاهد
challenging روانشناسى : چالش انگیز
challengo مبارزه کردن ،ادعا کردن ،دعوت کردن اعلام نشانىعلوم نظامى : اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
chalybite زیست شناسى : کانى اهن دار
cham cell or of the e. وزیر دارایى
cham کلمات مرتبط(cham):
chamade کوس امان ،شیپور امان
chamaeleon حربانجوم : افتاب پرست
chamaeleontis حربانجوم : افتاب پرست
chamber furnace علوم مهندسى : کوره محفظه دار
chamber of commerce اتاق بازرگانى ،اطاق بازرگانىقانون ـ فقه : اتاق بازرگانى و صنایع و معادن ،اتاق تجارتبازرگانى : اتاق بازرگانى ،اطاق تجارت
chamber of deputies مجلس نمایندگان
chamber of shipping اتاق کشتیرانىبازرگانى : انجمن صاحبان کشتى
chamber of trade اتاق بازرگانىبازرگانى : اتاق تجارت
chamber-counsel مشاورحقوقى ،وکیل مشاور
chamber-maid کلفت ،کنیز،خادمه
chamber-music موزیک اطاقى ،موزیک سالونى
chambered kiln اطاق کوره اجرپزىمعمارى : قمیر
chambered حجره دار،اطاق دار
chamberlainship پیشکارى ،پرده دارى ،گنجورى
chambers کلمات مرتبط(chambers):
chambre کلمات مرتبط(chambre):
chameleonic بوقلمونى ،بوقلمون وار
chamfer (to) پخدار کردنمعمارى : پخ زدن
chamfer ناو،گوده ،پخ زدن ،کج شدن ،مایل شدن ،گرفتن تیزى تیزى ،کج بر،پخعلوم مهندسى : شیبکامپیوتر : شیارعلوم هوایى : پخ دار
chamfered end راس مخروطى ،نوک مخروطىعلوم مهندسى : کله قندى
chamfered kerb لبه پهنمعمارى : جدول پخ
chamfered کلمات مرتبط(chamfered):
chamois-leather جیر،پوست بزکوهى
chamomilla کلمات مرتبط(chamomilla):
champertor شرخر
champertous شرخر
championess زن قهرمان ،زن پهلوان
championless بى مدافع
chance error روانشناسى : خطاى تصادفى
chance level روانشناسى : سطح تصادفى
chance variations روانشناسى : تغییرات تصادفى
chance-medley ادم کشى اتفاقى که باسوء قصد نبوده وغیرعمدى هم نبوده است
chancellerie کلمات مرتبط(chancellerie):
chancellor of the exchequer وزیر دارایىقانون ـ فقه : وزیر خزانه دارى
chancrous مانند زخم سیفلیس ،داراى زخم سیفلیس
chanel ورزش : میخ کوهنوردى
chang کلمات مرتبط(chang):
change beat تبادل ضربه( شمشیربازى)ورزش : تبادل ضربه
change gear mechanism علوم مهندسى : مکانیزم چرخ دندانه تبدیل
change gear علوم مهندسى : چرخ دندانه تبدیل
change hands دست بدست رفتن
change in demand بازرگانى : تغییر تقاضا
change in pennies پول خردبه پنى
change in supply بازرگانى : تغییر عرضه
change lever علوم مهندسى : اهرم تغییر دهنده
change of clothes جامه واگردان
change of curvature تغییر انحنامعمارى : دگر خم
change of edge ورزش : تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
change of engagement ورزش : وادار کردن حریف به تغییر مسیر شمشیر
change of leg ورزش : وادار کردن اسب به تغییر پا در چهارنعل کوتاه
change of life روانشناسى : یائسگى
change of operation control علوم نظامى : تغییر در نوع کنترل عملیاتى یا تعویض ان
change of pace ورزش : جهشهاى کوتاه براى استراحت بازو
change of place علوم مهندسى : تغییر مکان
change of scene تغییرمنظره( بامسافرت کردن)
change of service ورزش : تعویض سرویس والیبال
change of speed علوم مهندسى : تغییر سرعت
change of station تغییر محل ماموریت ،انتقالعلوم نظامى : تعویض محل خدمت
change over انتقال بانکى ،تغییر روشقانون ـ فقه : تغییر رویه
change spin ورزش : چرخیدن با تغییر پا
change-court ورزش : تعویض زمین
change-over contact علوم مهندسى : کنتاکت تغییر دهنده
change-over switch علوم مهندسى : کلید تبدیل
change-up ورزش : جهشهاى کوتاه براى استراحت بازو
changeableness تغییرپذیرى ،قابلیت تغییریاتبدیل
changeably چنانکه بتوان تغییرداد،بطورقابل تغییر
changed کلمات مرتبط(changed):
changeful متلون المزاج ،بى ثبات
changefully از روى بى ثباتى
changelessness بى تغییرى ،ثبات
changes کلمات مرتبط(changes):
changing the goal-keeper ورزش : تعویض دروازه بان
changing کلمات مرتبط(changing):
channals کلمات مرتبط(channals):
channel access کامپیوتر : دستیابى کانال
channel adapter کامپیوتر : تطبیق دهنده کانال
channel airlift علوم نظامى : سرویس حمل و نقل هوایى موجود در هر یکان خدمات حمل و نقل هوایى امادى
channel attached کامپیوتر : اتصال کانالى
channel black شیمى : دوده
channel capacity گنجایش کانالکامپیوتر : ظرفیت کانالعمران : حداکثر جریانى که از یک کانال عبور میکند بدون لبریز شدنروانشناسى : ظرفیت کانال
channel command کامپیوتر : فرمان کانال
channel digging جوکارى( زابلى)معمارى : جوکارى
channel interceptor عمران : کانال چندراهه
channel switch علوم مهندسى : کلید کانال
channel type کامپیوتر : کانال تایپ
channel(s) مجرا،طریق ،کانال ،ابروقانون ـ فقه : وسیله
channelising island سکوى هدایت کنندهمعمارى : سکوى جداساز
channelising کلمات مرتبط(channelising):
channelling روانشناسى : راه گزینى
channels کلمات مرتبط(channels):
chanterelle قارچ زرد خوردنى
chantress زن خواننده
chantry پولى که وقف کشیشان میشود تابراى مردگان بخوانند
chap and lie پرتاب گوى و ضربه به گوى دیگر و توقف ان( بولینگ روى چمن)ورزش : پرتاب گوى و ضربه به گوى دیگر و توقف ان
chap-book کتابچه اشعاروادبیات عوام پسند که دوره گردان مى فروشند
chap-fallen لب ولوچه اویخته ،افسرده ،دلتنگ
chape ته غلاف
chapelry حوزه کلیسا
chapiter تاج ستون ،سرستون
chaplain activities fund اعتبار امور مذهبىعلوم نظامى : اعتبار مسجد
chaplainship پیش نمازى ،کشیشى
chapman region علوم هوایى : منطقه فرضى در لایه هاى فوقانى اتمسفر که توزیع دانسیته الکترونها در ان با تغییرات ارتفاع قابل پیش بینى است
chapt ترکیدن ،خشکى زدن ،مرد،ارواره
chapter of the quran قانون ـ فقه : سوره
chapters کلمات مرتبط(chapters):
chapultepec قانون ـ فقه : ود
chaque کلمات مرتبط(chaque):
charactep کلمات مرتبط(charactep):
character analysis روانشناسى : تحلیل منش
character based program برنامه دخشهکامپیوتر : برنامه مبتنى بر کاراکتر
character checking کامپیوتر : تست کاراکترى
character disorder روانشناسى : اختلال منش
character fill کامپیوتر : پر کردن کاراکترها
character graphics کامپیوتر : نگاره سازى دخشه اى
character guidance راهنمایى و مشاوره با افرادعلوم نظامى : سخنرانى مذهبى
character map کامپیوتر : شبکه اى از بلوک ها روى صفحه نمایش
character mapped display کامپیوتر : نمایش طرح دخشه اى
character neurosis روانشناسى : روان رنجورى منش
character oriented protocol پروتکل با گرایش کاراکترىکامپیوتر : پروتکل کاراکترگرا
character per inch دخشه در اینچکامپیوتر : کاراکتر در اینچ
character per second دخشه در ثانیهکامپیوتر : کاراکتر در ثانیه
character pitch تعداد کاراکترها در واحد اینچ در یک خط متن ،picaکامپیوتر : elite type
character sketch شمایل
character table شیمى : جدول شناسایى
character template کامپیوتر : مبدل کاراکترى
character training روانشناسى : پرورش منش
character trait روانشناسى : صفت منشى
characteristic action عمران : عامل مشخصه
characteristic actuation probability علوم نظامى : احتمال مسلح شدن مین توسط مین جمع کن
characteristic curves معمارى : منحنیهاى مشخصه
characteristic detection width علوم نظامى : عرض منطقه اکتشافى کشتى مین جمع کن
characteristic diagram for the concrete دیاگرام مشخصه بتنعمران : دیاگرامى که تغییر شکلهاى بتن را بر حسب مقادیر مشخصه تنشهاى نظیر انها نشان میدهد
characteristic diagram for the steel دیاگرام مشخصه فولادعمران : دیاگرامى که تغییر شکلهاى فولاد را برحسب مقادیر مشخصه تنشهاى نظیر انها نشان میدهد
characteristic equation الکترونیک : معادله مشخصهروانشناسى : معادله هاى شاخص
characteristic expansion time نجوم : زمان شاخص انبساط
characteristic feature علوم مهندسى : خصوصیت
characteristic impedance الکترونیک : ناگذرایى ماهیتى
characteristic number ویژه مقدارشیمى : مشخصه مقدار
characteristic root ویژه مقدارشیمى : مشخصه مقدار
characteristic roots روانشناسى : ریشه هاى شاخص
characteristic strength مقاومت مشخصهعمران : مقاومتى که احتمال عدم حصول واقعى ان ضعیف میباشد
characteristic values عمران : مقادیر مشخصه
characteristics of underdeveloping قانون ـ فقه : مشخصات کشورهاى در حال توسعه ویژگیهاى توسعه نیافتگى
characteristics of underdevelopment بازرگانى : ویژگیهاى توسعه نیافتگى
characterless بى اخلاق
characterologist روانشناسى : منش شناس
characterology روانشناسى : منش شناسى
characters of economic growth بازرگانى : خصوصیات رشد اقتصادى
characters per second کامپیوتر : دخشه بر ثانیه
cheerfulness خوشى ،بشاشت
cheerily باسرزندگى
cheeriness سرزندگى
cheering تسلى بخش
cheerlessness افسردگى ،غمگینى ،دلتنگى
cheerly باخوشرویى ،بابشاشت
cheese down علوم دریایى : چنبره کردن
cheese head علوم مهندسى : سر عدسى در پیچها
cheese-mite کرم ،پنیر
cheese-monger پنیر فروش
cheesecake ورزش : مسیرى در بولینگ که امتیاز به دست اوردن در ان اسان است
cheeseparing جوکى ،خسیس ،خست ،پنیرتراشى
cheeses کلمات مرتبط(cheeses):
chef-doeuvre شاهکار
cheking کلمات مرتبط(cheking):
chekmate ماتورزش : شهمات
chelate شیمى : کى لیت
chelating agent شیمى : عامل کى لیت ساز
chelating کلمات مرتبط(chelating):
chelation شیمى : کى لیت شدن
chellean کلمات مرتبط(chellean):
cheloid کلمات مرتبط(cheloid):
chemical abstracts شیمى : چکیده هاى شیمى
chemical affinity شیمى : میل ترکیبى شیمیایى
chemical agent عامل شیمیایى( ش م ر)علوم هوایى : ماده شیمیایىعلوم نظامى : عامل شیمیایى
chemical alarm علوم نظامى : اعلام خطر شیمیایى
chemical ammunition علوم نظامى : مهمات شیمیایى
chemical analyse علوم مهندسى : تجزیه شیمیایى
chemical analysis معمارى : تجزیه شیمیایىشیمى : تجزیه شیمیایى
chemical biological and radiological شیمیایى ،میکربى و رادیولوژیکى( ش م ر)علوم نظامى : میکربى و رادیولوژیکى
chemical bond علوم مهندسى : پیوند شیمیایىشیمى : پیوند شیمیایى
chemical bonding تشکیل پیوند شیمیایىشیمى : پیوند شیمیایى
chemical combination علوم مهندسى : ترکیب شیمیایى
chemical compound شیمى : ترکیب شیمیایىعلوم هوایى : ترکیب شیمیایى
chemical consolidation معمارى : تزریق شیمیایى
chemical defense پدافند شیمیایىعلوم نظامى : پدافند بر علیه مواد شیمیایى سمى
chemical deposits زیست شناسى : نهشتهاى شیمیایى
chemical element شیمى : عنصر شیمیایى
chemical energy علوم هوایى : انرژى شیمیایى
chemical equilibrium شیمى : تعادل شیمیایى
chemical equivalent الکترونیک : هم ارز شیمیایى
chemical exchange شیمى : تبادل شیمیایى
chemical fuel علوم هوایى : سوخت شیمیایى
chemical grouting معمارى : تزریق شیمیایى
characters کلمات مرتبط(characters):
charactristic curve علوم هوایى : نمودارى براى نمایش خواص نیروهاى برا و پساى حاصل از یک ایرفویل
charactristic lenght علوم هوایى : نسبت حجم محفظه احتراق به مساحت دهانه ورودى موتور در راکت
charactristic velocity علوم هوایى : مجموع تغییرات سرعت در مسیر یک ماموریت فضایى
charactristic کلمات مرتبط(charactristic):
charactristics علوم هوایى : مشخصات مقدماتى یا اصلى که عبارتند از ضریب برا ضریب پسا نسبت برا به پسا موقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور براى هر زاویه حمله
charaoter کلمات مرتبط(charaoter):
chararcter mode کامپیوتر : حالت دخشه اى
chararcter کلمات مرتبط(chararcter):
charbon کفگیرک ،سیاه زخم
charcoal hearth iron علوم مهندسى : اهن بوته ذغالى
charge (mil,gun) علوم دریایى : خرج
charge a kiln (to) معمارى : چیدن کوره
charge a sum to قانون ـ فقه : مبلغى را به حساب ..... گذاشتن
charge account (cc) بازرگانى : حساب بدهى مشترى
charge and discharge statements حساب انحصار وراثتقانون ـ فقه : حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابى و عملیات مالى ارث حساب ارث
charge and discharge معمارى : محل بارگیرى و باراندازى
charge balance شیمى : موازنه بار
charge cavity علوم مهندسى : ظرفیت بار
charge coupled device دستگاه بار جفت شده ،دستگاه توام با بار،اسباب تزویج علامتکامپیوتر : حافظه با اطلاعات چرخان
charge d'affaires of the embassy قانون ـ فقه : کاردار موقت
charge d'affairs adinterim قانون ـ فقه : کاردارى که نیابتا "یا وکالتا "عمل میکند
charge daffaires شارژدافر
charge density معمارى : چگالى بارشیمى : چگالى بار
charge neutrality شیمى : خنثایى بارعلوم هوایى : تساوى تقریبى ذرات مثبت و منفى در شاره هاى متراکم
charge of the electron الکترونیک : بار الکترون
charge pits علوم نظامى : چاله هاى خرج
charge sheet قانون ـ فقه : ورقه حاوى مشخصات متهم
charge some one with (a duty) قانون ـ فقه : به عهده کسى گذاشتن
charge with a fault قانون ـ فقه : تخطئه کردن
charge-exchange phenomenon الکترونیک : پدیده تبادل بار
charge-mass ratio الکترونیک : نسبت بار به جرم
charge-transfer compounds شیمى : ترکیبات انتقال بار
chargeable accessions علوم نظامى : استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانى
chargeable call علوم مهندسى : مکالمه قابل پرداخت
charged demolition علوم نظامى : مواد منفجره خرج گذارى شده و اماده تخریب
charged particle الکترونیک : ذره باردارشیمى : ذره باردار
charged متهم شده ،خرج گذارى شده ،پر شده( جنگ افزار)علوم مهندسى : بار شدهقانون ـ فقه : عهده دارعلوم نظامى : پر شده
charges collect بازرگانى : هزینه نقدا "دریافت مى شود
charges forward هزینه هایى که بوسیله مشترى پرداخت خواهد شدبازرگانى : مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشترى از او دریافت مى شود
charges prepaid بازرگانى : هزینه پیش پرداخت شده
charges کلمات مرتبط(charges):
charging berth بازرگانى : اسکله بارگیرى
charging car علوم مهندسى : واگن بارگیرى
charging crane علوم مهندسى : جرثقیل بارگیرى
charging fuse الکترونیک : فیوز پر کردن
charging indicator lamp علوم مهندسى : لامپ نشاندهنده بار
charging point علوم نظامى : محل هواگیرى و گازگیرى در روى هواپیما محل شارژ یا پر کردن گاز
charging rate الکترونیک : شدت پر کردن
charging side علوم مهندسى : محل بارگیرى کوره
charging wharf بازرگانى : اسکله بارگیرى
charging بارگیرى ،شارژینگ ،خطاى مهاجمعلوم مهندسى : شارژالکترونیک : پر کردنورزش : خطاى ناشى از یورش به حریف
chariness صرفه جوئى ،امساک
charismatic روانشناسى : فرمند
charitable gift قانون ـ فقه : صدقه
charitable institution قانون ـ فقه : موسسه خیریه
charitableness سخاوت ،خیرخواهى ،صدقه بخشى
charitably از راه دست گیرى ،خیرخواهانه
charity line ورزش : خط پرتاب ازاد
charity organization روانشناسى : سازمان خیریه
charity shot ورزش : پرتاب ازاد
charivari صداهاى ناجوردرهم برهم ،هیاهو،ولوله
charkhi عمران : چرخ چاه قرقره اى
charlatanic امیخته بازبان بازى یاچاچول بازى
charlatanism چاچول بازى ،زبان بازى
charlatanry زبان بازى ،شارلاتانى
charle's law شیمى : قانون شارل
charle کلمات مرتبط(charle):
charles babbage institute کامپیوتر : موسسه چارلز بابیج
charles's wain دب اکبر،خرس بزرگ
charles-gay-lussah law قانون شارل گیلوساک( قانون شارل)علوم هوایى : قانون شارل گیلوساک
charles کلمات مرتبط(charles):
charley کلمات مرتبط(charley):
charlotte نان لرزانک پیچ
charly horse ورزش : کشیدگى یا گرفتگى عضله ران کشتى گیر
charly کلمات مرتبط(charly):
charm price قانون ـ فقه : قیمت چشمگیر
charmed مفتون ،فریفته
charmingly بطور فریبنده
charmingness فریبندگى ،خوبى
charmless ساده ،بى نمک
charnel-house جایى که( استخوانهاى )مردگان راتوده مى کنند
charon نجوم : کارن
charpentier bands روانشناسى : نوارهاى شارپانتیه
charpentier-koseleff illusion روانشناسى : خطاى ادراکى شارپانتیه - کوزلف
charpentier کلمات مرتبط(charpentier):
charpoy تختخواب سبک هندى
charpy hammer علوم مهندسى : چکش پاندولى
charpy کلمات مرتبط(charpy):
charreada ورزش : سوارى مکزیکى اسب وحشى
charred سوخته ،زغال مانند
charry زغال مانند
chart (bathymetric) نقشه باتى متریکعلوم نظامى : نقشه عمق نماعلوم دریایى : نقشه عمق نما
chart (sonar) علوم نظامى : نقشه سونارىعلوم دریایى : نقشه سونارى
chart base چارت مبناعلوم نظامى : چارت مادر
chart correction card علوم نظامى : کارت تصحیح نقشهعلوم دریایى : کارت تصحیح نقشه
chart data عناصر تیر نقشه اىعلوم نظامى : عناصر نقشه اى
chart datum (rn) سطح مبناعلوم دریایى : syn : charted depth )USN(
chart datum علوم نظامى : مبناى عمق نقشهعلوم دریایى : مبناى عمق نقشه
chart desk علوم دریایى : میز نقشه
chart house (usn) علوم دریایى : - chart room )RN(
chart of attributes قانون ـ فقه : جدول امار تعیین درجه مرغوبیت کالا
chart room (rn) اطاق نقشهعلوم دریایى : syn : chart house )USN(
chart series علوم نظامى : سرى نقشه ها
charta کلمات مرتبط(charta):
chartarum کلمات مرتبط(chartarum):
charted depth (usn) علوم دریایى : - chart datum )RN(
charted کلمات مرتبط(charted):
charter of the united nations قانون ـ فقه : منشور ملل متحد
charter party قانون ـ فقه : قرارداد اجاره کشتى تجارتىبازرگانى : قرارداد اجاره دربست
chartered accountant قانون ـ فقه : حسابدار قسم خوردهبازرگانى : حسابدار خبره
chartered companies قانون ـ فقه : شرکتهاى صاحب الامتیاز
chartered کلمات مرتبط(chartered):
charterer اجاره کننده( وسیله حمل)بازرگانى : اجاره کننده
chartering (= charter) بازرگانى : اجاره وسیله محل به طور دربست
chartering کلمات مرتبط(chartering):
chartography ترسیم نقشه ،نقشه کشى
charts کلمات مرتبط(charts):
chase (to) قلم زدن ،منقوش کردن ،شیاردادنمعمارى : شکافتن
chasing کلمات مرتبط(chasing):
chasis شاسىعلوم نظامى : شاسى خودرو
chasse ورزش : نوعى حرکت با پاها بصورت یک پا روى زمین و یک پاى دیگر روى هوا
chassi الکترونیک : قاب
chassis frame علوم مهندسى : چارچوب شاسى
chassis grease علوم مهندسى : روغن گریس
chaste-tree دل اشوب ،فلفل برى
chastely ازروى پاکى یاپاکدامنى ،عفیفانه
chasteness بى الایشى ،پاکى
chastisement قانون ـ فقه : تادیب
chat-wood چیله ،خرده هیزم
chatard کلمات مرتبط(chatard):
chatelaine زنجیرکمربند که زنان کلیدوساعت ومدادومانندانهابدان مى اویزند
chatelier کلمات مرتبط(chatelier):
chater party بازرگانى : اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتى تجارى
chater کلمات مرتبط(chater):
chathode کلمات مرتبط(chathode):
chattel mortgage بیع شرطقانون ـ فقه : رهن
chattel کالا،مال منقول ،دارائى منقولقانون ـ فقه : دارایى شخصىبازرگانى : اموال منقول
chatter-box ادم وراج ،ادم پرگو
chattles کلمات مرتبط(chattles):
chauffer منقل
chauldron پیمانه زغال برابر 6921لیتر
chcp کامپیوتر : فرمانCHCP
chdir کامپیوتر : فرمانCD
chean ورزش : چرخش بدون خوابیدن تیغه اسکیت
cheap jack دوره گرد
cheap labor کار ارزانبازرگانى : نیروى کار ارزان قیمت
cheap money پول ارزانبازرگانى : پول با بهره کم
cheap shot artist ورزش : بازیگر خشن بصورت عمد
cheap shot ورزش : خشونت عمدى
cheap shotter ورزش : بازیگر خشن بصورت عمد
cheaply به ارزانى
cheat sheet ورزش : کروکى زمین گلف
cheatable فریفتگى
cheated (in a business) قانون ـ فقه : مغبون
cheated کلمات مرتبط(cheated):
cheatee شخص مغبون
cheater مغبون کننده
chemical herbicide شیمى : علف کش شیمیایى
chemical horn مکانیسم انفجار مین صوتى ،مکانیسم انفجار شیمیایى( در مین)علوم نظامى : مکانیسم انفجار شیمیایى
chemical industries معمارى : صنایع شیمیایى
chemical injection معمارى : تزریق شیمیایى
chemical kinetics شیمى : سینتیک شیمیایى
chemical munition علوم هوایى : سلاح شیمیایى
chemical operations علوم نظامى : عملیات شیمیایى
chemical oxygen demand زیست شناسى : نیاز شیمیایى اکسیژن
chemical physics شیمى : فیزیک شیمیایى
chemical pollution زیست شناسى : الودگى شیمیایى
chemical properties شیمى : خواص شیمیایى
chemical reaction شیمى : واکنش شیمیایىعلوم هوایى : واکنش شیمیایى
chemical reactor شیمى : واکنشگاه شیمیایى
chemical research شیمى : پژوهش شیمیایى
chemical security تامین شیمیایىعلوم نظامى : حفاظت بر علیه مواد شیمیایى
chemical sense روانشناسى : حس شیمیایى
chemical shift equivalent protons شیمى : پروتونهاى با جابجایى شیمیایى برابر
chemical shift non-equivalent protons شیمى : پروتونهاى با جابجایى شیمیایى نابرابر
chemical shift شیمى : جابجایى شیمیایى
chemical species شیمى : گونه هاى شیمیایى
chemical survey تجسس شیمیایى ،بررسى منطقه از نظر شیمیایىعلوم نظامى : تجسس از نظر وجود عوامل شیمیایى
chemical weapon علوم نظامى : جنگ افزار شیمیایى
chemical weathering زیست شناسى : هوازدگى شیمیایى
chemically pure معمارى : شیمناب
chemicals کلمات مرتبط(chemicals):
chemiluminescence شیمى : نورتابى شیمیایى
chemisette پیش سینه
chemism خاصیت شیمیایى
chemisorption شیمى : جذب شیمیایىعلوم هوایى : پیوند یک مایع یا یک گاز با سطح و یا داخل یک جسم جامد توسط پیوندها یا نیروهاى شیمیایى
chemoreceptor روانشناسى : گیرنده شیمیایىورزش : گیرنده شیمیایى
chemosphere نجوم : شموسفرعلوم هوایى : ناحیه اى در قسمتهاى فوقانى اتمسفر
chemosynthesis زیست شناسى : سنتز باکترى شیمیایى
chemotrophic treatment زیست شناسى : تسویه خوراک ساخت شیمیایى
chemotrophic کلمات مرتبط(chemotrophic):
chenopod قازایاغى
cheque to a person's order چکى که گیرنده وجه باید پشت انرا امضا کند
cheque without funds بازرگانى : چک بى محل
chequer-wise شطرنج وار
chequer خانه شطرنج ،شطرنج
cheques کلمات مرتبط(cheques):
cher کلمات مرتبط(cher):
cherd کلمات مرتبط(cherd):
cherisher پرورنده
cherry laurel غار گیلاس
cherry rivet علوم هوایى : پرچ لوله اى شکل که بصورت کور در محل نصب شده و توسط ساقه داخلى که بعدا شکسته و جدا میگردد بسته میشود
cherry-bob گیلاس گوشواره اى
cherry-brandy عرق الوبالو
cherry-pit هسته گیلاس
cherry-tree درخت گیلاس
cherrylock کلمات مرتبط(cherrylock):
chersonese شبه جزیره
chert سنگ اتشزنه سیاهعمران : نوعى سنگ چخماق که ریزدانه و متراکم استمعمارى : یک نوع سنگ چخماق
cherubic کروبى
chess blindness ورزش : کورى شطرنجى
chess clock ورزش : ساعت شطرنج
chess machine ماشین شطرنجورزش : لقب کاپابلانکا
chess master ورزش : استاد شطرنج
chess olympiad ورزش : المپیاد شطرنج
chess oscar ورزش : اسکار شطرنج
chess problem مسئله شطرنجورزش : معما
chess-board illusion روانشناسى : خطاى ادراکى شطرنجى
chess-board صفحه شطرنج
chess-man مهره شطرنج
chessic ورزش : شطرنجى
chessist شطرنج بازورزش : شطرنج دوست
chessman ورزش : مهره شطرنج
chessomania ورزش : شیفتگى شطرنج
chessophrenetic ورزش : متعصب شطرنج
chessplayer کلمات مرتبط(chessplayer):
chest of drawers گنجه کشودار
chest pass ورزش : پاس از روى سینه
chest protector ورزش : لایى کلفت محافظ سینه توپگیر یا داور بیس بال
chest roll ورزش : چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروى سینه
chest set صندوق ،جعبه ابزارعلوم نظامى : سینه بند
chest to chest ورزش : سینه به سینه
chest trap ورزش : استوپ سینه
cheval vapor علوم هوایى : اسب بخار
cheval کلمات مرتبط(cheval):
chevalglass اینه تمام قدى که دردرون پایه خودمتحرک باشد
cheviot یکجورگوسفندکوهى
chevis علوم هوایى : رکابک
chevron seal علوم هوایى : کاسه نمدى براى اب بندى یکطرفه در سیلندرهاى هیدرولیکى یا نیوماتیکى
chevroner علوم نظامى : فرمانده گروه
chevrotain اهوى ختا
chevy گریز،فریاد هنگام شکار
chew out اذیت کردنعلوم نظامى : توبیخ کردن
chewing مضغ ،جویدن
chewinggum یکجورقندران جویدنى
chi square test بازرگانى : ازمون" چى دو"
chi-jireugi ورزش : ضربه بالارونده تکواندو
chi-square distribution روانشناسى : توزیع مربع خى
chi-square(x^2) روانشناسى : مربع خى
chi کلمات مرتبط(chi):
chiasm کلمات مرتبط(chiasm):
chiasmus صنعت قلب ،قلب
chibouk چپق ،چپوق
chically کلمات مرتبط(chically):
chick-pea نخود
chicken coop ورزش : مانعى در مسابقه پرش به شکل ا لاتین
chicken-breast قوزسینه ،برامدگى عظم قص یا استخوان سینه
chicken-fight سد کردن پى در پى راه مدافع( فوتبال امریکایى)ورزش : سد کردن پى در پى راه مدافع
chicken-hearted بزدل ،کم دل وجرات
chicken-pox ابله مرغان
chickens کلمات مرتبط(chickens):
chickling گرسنه
chicks علوم نظامى : هواپیماى خودى
chid سرزنش کردن ،گله کردن از،زوزه کشیدن
chidden گله کردن از،صداکردن ،سرزنش کردن
chief army censor علوم نظامى : افسر ناظر فرماندهى عملیات مشترک نیروى زمینى
chief clerk of the court قانون ـ فقه : مدیر دفتر دادگاه
chief draughtsman معمارى : سرنقشه کش
chief engineer علوم مهندسى : سرمهندسعلوم دریایى : مدیر ماشین
chief of boat سکانى قایقعلوم نظامى : فرمانده قایقعلوم دریایى : فرمانده قایق
chief of naval operations (usn) علوم دریایى : فرمانده نیروى دریایى
chief of naval operations علوم نظامى : فرمانده عملیات دریایىعلوم دریایى : فرمانده عملیات دریایى
chief of police علوم نظامى : رئیس شهربانى
chief of protocol قانون ـ فقه : رئیس تشریفات
chief petty officeer علوم دریایى : ناو استوار یکم
chief programmer team کامپیوتر : سرپرست یک تیم برنامه نویسى
chief programmer کامپیوتر : سازمان برنامه نویسى
chief rabbi خاخام باشى ،مجتهدیهود
chief referee ورزش : سرداور
chief residence مقرعمده حاکم نشین
chief tomn حاکم نشینقانون ـ فقه : امیر نشین
chieftaincy کدخدایى ،ریاست قبیله
chieftainship ریاست قبیله ،کدخدایى
chift کلمات مرتبط(chift):
chigi ورزش : ضربه پرتابى دست تکواندو
child abuse روانشناسى : بهره کشى از کودک
child adoption قانون ـ فقه : فرزند خواندگى
child custody قانون ـ فقه : حضانت
child death rate بازرگانى : نرخ مرگ و میر کودکان
child development روانشناسى : رشد کودک
child guidance clinic روانشناسى : درمانگاه راهنمایى کودک
child in the womp قانون ـ فقه : حمل
child labor laws بازرگانى : قوانین کار کودکان
child labour legislation قانون ـ فقه : قانون مربوط به کار خردسالان
child law قانون ـ فقه : حقوق کودک
child of the second bed بچه زن دوم
child psychiatry روانشناسى : روانپزشکى کودک
child psychology روانشناسى : روانشناسى کودک
child study روانشناسى : کودک پژوهى
child-centered روانشناسى : کودک محور
child-langmuir equation معادله چایلد - لنگمیورالکترونیک : قانون چایلد - لنگمیور
child-rearing practices روانشناسى : شیوه هاى پرورش کودک
childe نجیب زاده
childermas (روز )عید بیگناهان
childish بچگانه
childishly بچگانه ،ازروى بچگى
childishness حالت بچگى
childless بى بچه ،بى اولاد
childness بچگى
children's apperception test (cat) ازمون اندریافت کودکانروانشناسى : سى ا تى
children بچه ها،کودکها،طفل ها
chill space محوطه سردخانهعلوم نظامى : محوطه سرد انبار
chilla کلمات مرتبط(chilla):
chilled iron اهن چاییدهعلوم مهندسى : اهن سخت شده
chilled roll علوم مهندسى : نورد سخت کننده
chilliness سرماخوردگى ،سردى
chilling سرد کننده
chillness خنکى ،سرماخوردگى ،چایمان
chimeric بى اساس
chimerically بطور واهى
chimmey کلمات مرتبط(chimmey):
chimney breast معمارى : سینه بخارى
chimney flashing معمارى : درزبندى دودکش
chimney flow دودکشمعمارى : سوراخ تنور
chimney shaft معمارى : دودکش کوره اى
chimney stack دودکشمعمارى : میله دودکش
chimney-piece نماى بخارى ،گچ برى بخارى
chimney-stalk ان قسمت ازدودکش که ازسقف بیرون است ،دودکش کارخانه
chimney-sweep بخارى پاک کن
chimney-sweeper بخارى پاک کنعلوم مهندسى : بخارى پاک کن
chin (up) ورزش : بالا کشیدن بدن
chin stay علوم دریایى : بند زیر چانه
china aster گل رعنا زیبا،مینافرنگى
china clay خاک چینىمعمارى : کائولن
china crape کرپ دوشین
china orange نارنگى
china proper چین خاص
china rhubard ریوند چینى
china-man اهل چین
china-root چوب چینى
china-rose خطمى مجلسى ،خطمى درختى
china-tree شالسنجان ،زیتون تلخ
chinaman ورزش : زمین خوردن و بلند شدن توپ توپ انداز چپ - دست بطرف توپزن راست دست
chinese architecture معمارى : معمارى چینى
chinese binary کامپیوتر : دودویى چینى
chinese ink علوم مهندسى : مرکب چین
chinese landing علوم نظامى : پهلو گرفتن به سبک چینىعلوم دریایى : پهلو گرفتن به سبک چینى
chinese walking سد چین ،سد ختایى
chinese white معمارى : سینکا
chingly کلمات مرتبط(chingly):
chinical t. درجه ،گرما سنج طبى
chinical کلمات مرتبط(chinical):
chink-grafting پیوند اسکنه اى ،پیوند غلافى
chinken کلمات مرتبط(chinken):
chinned داراى چانه ،غبغب دار
chinning ورزش : بارفیکس
chinone شیمى : کینون
chints چیت
chip board معمارى : نئوپان
chip enable کامپیوتر : تواناکننده تراشه
chip family کامپیوتر : چند تراشه مربوط به هم
chip of the old block بچه اى که نشانى ازپدردارد
chip pocket علوم مهندسى : شیار دندانه هاى اره
chip seal معمارى : شن بخورد راه دادن
chip select کامپیوتر : انتخاب تراشه
chip shot ورزش : ضربه کوتاه
chip spreader علوم مهندسى : جاده صاف کن
chip-axe عمران : تیشه
chipped لب پریده ،پریده
chippie ورزش : پرتاب اسان از زیر سبد
chipping chisel معمارى : قلم اهنبر
chipping hammer چکش اسکرابعلوم مهندسى : چکش بادى اهن برمعمارى : چکش بادى اهنبرعلوم نظامى : قندشکنعلوم دریایى : قندشکن
chipping سنگریزهعلوم مهندسى : تراشه
chippings معمارى : سنگ شکسته ریز
chips کلمات مرتبط(chips):
chiragra نقرس دست
chiral center شیمى : مرکز کایرال
chiral compound شیمى : ترکیب کایرال
chiral کلمات مرتبط(chiral):
chirality کایرالیتىشیمى : خصلت کایرالى
chiretta-root نى نهاوندى ،جرانه
chiretta کلمات مرتبط(chiretta):
chireugi ورزش : ضربه زدن با دست تماسى - سطحى
chirm جیک جیک( کردن)،زق زق( کردن)
chirognomics روانشناسى : کف شناسى
chirographic وابسته به دست نویسى ،دستخطى
chirst کلمات مرتبط(chirst):
chisel marking fine lines معمارى : پرداز
chisel to set metal back معمارى : اسکنه کف تخت
chisel-tooth دندان پیشه
chiseling کلمات مرتبط(chiseling):
chitary jireugi ورزش : ضربه مشت موازى یا افقى
chitary کلمات مرتبط(chitary):
chitchat گفتگو،صحبت کوتاه
chitin جسم استخوانى درپوشش بعضى جانوران
chitinous استخوانى ،سخت
chitly کلمات مرتبط(chitly):
chkdsk کامپیوتر : فرمانCHKDSK
chlamydeous کلمات مرتبط(chlamydeous):
chloral hydrate یکجورداروى خواب اور
chloral کلورال یکجورداروى خواب اور
chloralism مسمومیت ازکلورال
chlorhydrate of qui nine جوهر( نمکى ) گنه گنه
chlorhydrate کلمات مرتبط(chlorhydrate):
chloric کلمات مرتبط(chloric):
chlorid کلورید
chloride شیمى : کلراید
chlorinated hydrocarbon ماده حلال هیدروکلروکربن ،محلول هیدروژن و کلروکربنعلوم نظامى : سالونت
chlorinated کلمات مرتبط(chlorinated):
chlorinating agent شیمى : عامل کلردار کننده
chlorinating کلمات مرتبط(chlorinating):
chlorination کلردار شدنشیمى : کلردار کردن
chlorinity غلظت اب دریاعلوم نظامى : میزان کلرینه بودن ابعلوم دریایى : میزان کلرینه بودن اب
chlorite معمارى : کلریت
chloroazotic acid شیمى : تیزاب سلطانى
chloroazotic کلمات مرتبط(chloroazotic):
chloronitrous acid شیمى : تیزاب سلطانى
chloronitrous کلمات مرتبط(chloronitrous):
chlorophennol red شیمى : قرمز کلروفنول
chlorophennol کلمات مرتبط(chlorophennol):
chlorosis یرقان سفید،سبزرنگى زنان کم خون
chlorotic وابسته به یرقان ،سبزرنگى براثرکم خونى
choach کلمات مرتبط(choach):
chocked nozzle علوم هوایى : خروجى موتور جت که سرعت جریان گازهاى خروجى در ان به سرعت صوت رسیده است
chocked کلمات مرتبط(chocked):
chocking کلمات مرتبط(chocking):
choctaw ورزش : نیم چرخش از جلو به عقب و بعکس
choice of technology بازرگانى : انتخاب تکنولوژى
choice point روانشناسى : نقطه گزینش
choiceless محروم از حق انتخاب
choicely بطور پسندیده
choiceness برگزیدگى ،فضیلت
choke d. دم ،گاز خفه کننده
choke flange joint الکترونیک : مفصل چوکى ال شکل
choke hold ورزش : خفه کردن ،فن شیمه
choke impedance امپدانس یا مقاومت ظاهرى چوک مقاومت پیچکعلوم مهندسى : مقاومت سلف
choke joint الکترونیک : مفصل چوکى
choke modulation مدولاسیون توسط پیچکعلوم مهندسى : مدولاسیون پیچکى تضمین پیچکى
choke oil چوکعلوم مهندسى : بوبین
choke ring حلقه مانع خروج گازعلوم نظامى : رینگ مانع فرار گاز در تفنگهاى بدون عقب نشینى
choke valve ساسات هواعلوم مهندسى : دریچه مسدود کننده هوا
choke(up) ورزش : کوتاه کردن محل نگهداشتن چوب بیس بال
choke-bore داراى لوله اى که هرچه بطرف دهنه میرود تنگ ترمیشود
choke-damp دم: هواى ته چاه یاکان
choking agent عامل خفه کنندهعلوم نظامى : گاز خفه کن
choking effect علوم مهندسى : اثر پیچک
choking gas گاز خفه کنعلوم نظامى : گاز خفه کننده
choking اب بند شدگى ،مسدود کردنمعمارى : از حرکت بازداشتن
cholagogic زرداب کش ،صفرابر
cholagogue داروى زرداب کش ،مسهل صفرا
choleraic وبایى
cholerine قى واسهال ،اسهال وبایى ،وباى ملایم
choleroid وبامانند
cholic زردابى ،صفرایى
chondrify تبدیل به غضروف یانرمه استخوان کرد
chondritis کلمات مرتبط(chondritis):
chondroid غضروف مانند،مانند نرمه استخوان
chondrology غضروف شناسى
chondroma دلمه غضروفى
chondrotomy برش غضروف
choo کلمات مرتبط(choo):
chook کلمات مرتبط(chook):
choom کلمات مرتبط(choom):
choose up game ورزش : بازى غیررسمى
choose up ورزش : یارگیرى در بازى غیررسمى
chop-house خوراک خانه ،رستوران
chopline علوم نظامى : خط حد یکانهاى دریایى
choppers (us) علوم دریایى : - helicopter
choppers کلمات مرتبط(choppers):
chopping پرتکان
choragus سردسته
chord bracing علوم مهندسى : زه
chord plane علوم هوایى : صفحه مار بر وترهاى همه مقاطع تشکیل دهنده یک ایرفویل سه بعدى
chorda tympani روانشناسى : طناب صماخى
chorda کلمات مرتبط(chorda):
chordal measure علوم مهندسى : اندازه وتر
chordal کلمات مرتبط(chordal):
choreic قطربى ،دچارقطرب
choreomania روانشناسى : رقص شیدایى
choriamb وتد
choriambus چهارهجائى باچهارسببى
choride کلمات مرتبط(choride):
chorion پرده بیرونى جنین ،مشیمه خارجى جنین
chorist سرودخوان
chormium symb: Crشیمى : کروم
choroid روانشناسى : مشیمیه
chos in action حق دینىقانون ـ فقه : حق بالقوه
chos کلمات مرتبط(chos):
chose in action بازرگانى : حق مالکیت نسبت به اموالى که در تصرف فرد نیست
chose in possession حق عینىقانون ـ فقه : حق بالفعل
chose منتخب ،انتخاب کرده
chosen fragments قطعات گزیده ،قطعات منتخبه
chrematistic مال اندوز،پول جمع کن ،مربوط به اندوختن مال
chrematistics غلم مال اندوزى ،علم پس اندازى
christcross-row بترتیب الفبانوشتن
christcross نشان چلیپا
christhood مسیحیت ،مسیح بودن
christi کلمات مرتبط(christi):
christial قانون ـ فقه : مسیحى
christiania ورزش : پیچیدن
christianism ایین مسیحیت ،دین مسیحى
christianlike شایسته مسیحیت
christians قانون ـ فقه : نصارى
christie ورزش : پیچیدن
christmas tree علوم نظامى : جعبه کنترل حاوى چراغهاى رنگى
christmas-tide هفته اى که اغاز ان 24 دسامبراست ،عیسویه
christmass tree ورزش : ضربه اى در بولینگ که میله هاى 3 و 7 و ¹ 1را براى راست دست و میله هاى 2 و 7 و ¹ 1را براى چپ دست باقى مى گذارد
christmass کلمات مرتبط(christmass):
christophany ظهورمسیح بشاگردان پس ازکشته شدن وقیامت او
christy ورزش : پیچیدن
chrles' law قانون شارلعلوم هوایى : در گازهاى کامل یا ایده ال در فشار ثابت دما و حجم نسبت مستقیم دارند
chrles کلمات مرتبط(chrles):
chrom(a)esthesia روانشناسى : رنگین حسى
chrom کلمات مرتبط(chrom):
chroma oscillator الکترونیک : اوسیلاتور رنگ
chroma-control الکترونیک : پیچ رنگ
chroma کامپیوتر : مشخصه هاى رنگىالکترونیک : رنگینىروانشناسى : فام
chromate primer علوم هوایى : استر کرومات
chromate نمک اسید کرومیک
chromatic aberration روانشناسى : انحراف فامىنجوم : خطاى رنگى
chromatic colors روانشناسى : رنگهاى فامى
chromatic contrast روانشناسى : تقابل فامى
chromatic dimming روانشناسى : تیرگى فامى
chromatic scale مقیاس نیم پرده اى( در موسیقى)روانشناسى : مقیاس نیم پرده اى
chromatin روانشناسى : رنگینه
chromation رنگ به رنگ شدن
chromatism توهم رنگروانشناسى : رنگین شنوى
chromatographic column شیمى : ستون کروماتوگرافى
chromatometer علوم مهندسى : رنگ سنج
chromaton کروماتونالکترونیک : کروماترون
chromatopsia روانشناسى : رنگین بینى مرضى
chromatosphere زیست شناسى : هاله سرخ خورشید
chromatotropism روانشناسى : رنگ گرایى
chromatron کروماترونالکترونیک : کروماتون
chrome steel علوم مهندسى : فولاد کروم
chrome yellow علوم مهندسى : زرد کرومى
chrome-moly steel علوم مهندسى : فولاد کروم - مولیبدن
chrome-nickl steel علوم مهندسى : فولاد کروم - نیکل
chrome-plate علوم مهندسى : روکش کردن با کروم
chromel علوم هوایى : الیاژى شامل اهن نیکل کرم براى ساختن ترموکوپل هاى با حرارت زیاد
chromic acid cell الکترونیک : پیل بیکرومات
chromic acid علوم هوایى : اسید کرومیک
chrominance amplifier الکترونیک : فزون ساز رنگ تابى
chrominance channel الکترونیک : کانال رنگ تابى
chrominance signal الکترونیک : پیام رنگ تابى
chrominance الکترونیک : رنگ تابى
chromium plating علوم مهندسى : روکش کارى با کروممعمارى : اب کرم کارى
chromogenic رنگ زا،رنگ خیز
chromometer ساعت دقیقى که گرما و سرما در ان اثر نمى کندعلوم مهندسى : زمان سنج
chromophotograph عکس رنگى
chromoscope علوم مهندسى : رنگ سنج
chromosomal روانشناسى : کروموزومى
chromosomes کلمات مرتبط(chromosomes):
chromosphere فام سپهرنجوم : کروموسپهرعلوم هوایى : لایه نازکى از گازهاى نسبتا شفاف
chromospheric flares نجوم : شراره هاى فام سپهرى
chromospheric کلمات مرتبط(chromospheric):
chronaxie روانشناسى : واحد تحریک پذیرى
chronaxy روانشناسى : واحد تحریک پذیرى
chronic dose دز قابل معالجه و پیشگیرى اتمىعلوم نظامى : دز دریافتى تا 24 ساعت بعد از انفجاراتمى
chronic inflation بازرگانى : تورم مزمن
chronic pain ورزش : درد مزمن
chronic unemployment بازرگانى : بیکارى مزمن
chronicity کهنگى ،دامن گیرى
chronicler وقایع نویس ،مورخ
chronologer مساوى است با زاقخگخمخلهسف
chronological age (ca) روانشناسى : سن زمانى
chronological age ورزش : سن تقویمى
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
chronologize بترتیب زمان قراردادن ،موافق تاریخ مرتب کردن
chronophobia روانشناسى : زمان هراسى
chrysalid نوچه ،بادامه
chryselephantine اندوده ازعاج وزر
chub-faced پهن رخسار
chub کلمات مرتبط(chub):
chuck lathe علوم مهندسى : سه نظام ماشین تراش
chuck wrench علوم مهندسى : اچار سه نظام
chuck-farthing بازى شیریاخط
chucker ورزش : پرتابگر همیشه خطازن
chucking automatic علوم مهندسى : مهار کردن خودکار
chucking reamer علوم مهندسى : برقو با جدار تراش
chucking مهار کردنعلوم مهندسى : مهار
chuckle-head ادم خرف یا بى کله
chuct ریزشعلوم مهندسى : شیب تند
chuffing صداى خش خش موتور موشکعلوم نظامى : خش خش کردن خش خش
chuk کلمات مرتبط(chuk):
chuke کلمات مرتبط(chuke):
chukka(r) ورزش : زمان 7/5 دقیقه اى بازى چوگان
chukkar ورزش : زمان 7/5 دقیقه اى بازى چوگان
chukker ورزش : زمان 7/5 دقیقه اى بازى چوگان
chumming طعمه ریزى( ماهیگیرى)ورزش : طعمه ریزى
chung seung ورزش : برنده هوگوابى تکواندو
chung shin-sooyak ورزش : فرهنگ اخلاقى تکواندو
chung shin ورزش : اصول تکواندو
chung کلمات مرتبط(chung):
chunking along کامپیوتر : عملکرد یک برنامه طویل الاجرا و قابل اطمینان
chunking کلمات مرتبط(chunking):
churach کلمات مرتبط(churach):
church (as a building) معمارى : بناى کلیسا
church-goer کلیسارو
church-text یکجورحروف سیاه قلم که بیشتربراى نوشتن لوحه هاى گورستان بکارمى رود
church-warden متصدى دارایى کلیسا
churchills v to moscow مسافرت چرچیل به مسکو
churchills کلمات مرتبط(churchills):
churinga چورینگا( نوعى طلسم)روانشناسى : چورینگا
churlishly دهاتى وار،بى ادبانه
churlishness بى ادبى ،تند خوئى
churned sour milk دوغ
churned کلمات مرتبط(churned):
churning کره سازى ،کره گیرى
chuted concrete بتن ریخته گىعلوم مهندسى : بتن ریخته شده
chuted کلمات مرتبط(chuted):
chyliferous کیلوس بر
chylification تولید کیلوس
chylous کیلوسى
chyme کیموس
chymiferous داراى کیموس
chymification تولید کیموس
chymous کیموسى
ci کلمات مرتبط(ci):
cial کلمات مرتبط(cial):
cibi کلمات مرتبط(cibi):
cic کلمات مرتبط(cic):
cicatrice جاى زخم ،اثرزخم ،نشان
cicatricial مانند اثرزخم ،نشان ،داغى ،داغدار
cicatrization عمل گوشت نوبالا اوردن زخم وباقى گذاردن نشان ،التیام
cicericacid شبنم نخود
cicuit کلمات مرتبط(cicuit):
cicycle علوم هوایى : ارابه فرودى با دو پایه اصلى در امتداد خط مرکز
cidae کلمات مرتبط(cidae):
cideo کلمات مرتبط(cideo):
ciderpress سیب فشار،میوه فشار
ciecumoral واقع درگرداگرد دهن
ciecumspect با احتیاط،ملاحظه کار
cieling کلمات مرتبط(cieling):
cif&e cost, insurance, freight and exchangeقیمت ،بیمهبازرگانى : هزینه حمل و تغییرات نرخ ارز
cif cost, insurance and freight،قیمتبازرگانى : بیمه و هزینه حمل
cifax علوم نظامى : رمز کردن سیگنالهاى متفرقه سیگنالهاى رمز شده مختلف
circular table علوم مهندسى : میز گرد
circulationg air شیمى : هواى در گردش
circulationg کلمات مرتبط(circulationg):
circulator انتشاردهنده
circulatory system ورزش : دستگاه گردش خون
circulatory گردشى ،وابسته بگردش خون ،مربوط یه دوران خون
circumambiency احاطه
circumambulation دورزنى ،طواف
circumavigator کسى که دور گیتى یا اقلیمى کشتى رانى مى کند
circumciser ختنه کننده ،خاتن
circumference seam علوم مهندسى : درز گرد
circumferential stress خستگى دایره اىمعمارى : تنش پیرامونى
circumferentor گوشه سنج ،زاویه سنج مساحى
circumflex کج ،خم ،خمیده
circumfluous دورگرفته شده با اب ،دورزننده
circumfusion دور ریزى ،احاطه
circumgyrate چرخ خوردن ،گردیدن ،دورزدن
circumgyration دورزدن درسخن ،دورسرگرداندن مطلب
circumjucent از هر سو مجاور
circumlocation دورزدن درسخن
circumnavigation کسیکه دورگیتى یا اقلیمى کشتى رانى میکند
circumoision ختنه
circumpolar constellation صورتهاى فلکى دور قطبىنجوم : صورتهاى فلکى پیرا قطبى
circumpolar stars ستارگان دور قطبىنجوم : ستارگان پیرا قطبىعلوم دریایى : ستاره هاى پیراقطبى
circumpolar دورقطبى
circumrotation حرکت وضعى ،گردش
circumscribed amnesia روانشناسى : یادزدودگى محدود
circumscribed کلمات مرتبط(circumscribed):
circumsolar دورخورشید گردنده
circumspective ملاحظه کار،با احتیاط
circumspectly ازروى احتیاط،ملاحظه کارانه
circumstanced پرواقعه ،داراى یک حالت معین
circumstances ماوقع ،رویداد،چگونگى ،کیفیت ،شرط موقعیت ،تشریفات ،اوضاع( شرایط)قانون ـ فقه : مقتضیاتروانشناسى : اوضاع
circumstantial event قانون ـ فقه : واقعه ضمنى
circumstantially به تفصیل ،در صورت
circumvallation سنگربندى کردنعلوم نظامى : سنگربندى
circumvention پیشدستى ،حیله
circumvolve دور گشتن
circus catch ورزش : گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکى گرقتن توپ ضربه خورده با روشى عجیب
cirerar yurn ظرف خاکستر مرده
cirerar کلمات مرتبط(cirerar):
ciroui کلمات مرتبط(ciroui):
cirrhosis تسمع ،ناخوشى الکى جگر
cirro-cumulus علوم هوایى : لایه اى از ابرهاى کروى یا گوى مانند در ارتفاع تقریبى ¹¹¹ 6مترى از سطح زمین
cirro-status علوم هوایى : ابرهاى لایه اى خاکسترى رنگ یا سفید شیرى در ارتفاع تقریبى ¹¹¹ 7مترى از سطح زمین
cirro کلمات مرتبط(cirro):
cirved کلمات مرتبط(cirved):
cirvis علوم نظامى : دستورات مخابراتى که براى گزارش مشاهدات اطلاعاتى تهیه مى شوند
cis addition reaction شیمى : واکنش افزایشى سیس
cis اینسوى ،اینطرف
cisc کامپیوتر : کامپیوتر مجموعه دستورالعمل هاى پیچیده
cist جعبه
citadal ارک ،دژمعمارى : کهندز
citato کلمات مرتبط(citato):
citatory بطور نقل قول ،استشهادى
citcuit ورزش : اتحادیه بازیها
cities کلمات مرتبط(cities):
citreous لیموئى رنگ
citric acid cycle شیمى : چرخه سیتریک اسید
citric کلمات مرتبط(citric):
citrine لیمویى ( رنگ)
citron-wood چوب سندروس
citrous ازجنس مرکبات ،لیمویى
city-article گزارش مختصرمالى یاتجارى در روزنامه
city-editor نویسنده خیرمالى یاتجارتى در روزنامه
cityward بطرف شهر
ciu کامپیوتر : Computer Interface Unit
civesticism روانشناسى : نابجاپوشى
civestitism روانشناسى : نابجاپوشى
civet مشک زباد،گربه زباد
civi کلمات مرتبط(civi):
civic action عملیات مردم یارىعلوم نظامى : امور عام المنفعه
civic centre مرکز شهرزیست شناسى : میانگاه شهر
civic d. محرومیت از حقوق کشورى
civicism اصول حکومت کشورى ،بستگى ووفادارى باصول یاحقوق حکومت کشورى
civil action قانون ـ فقه : دعوى مدنى یا حقوقى
civil advisor مستشار غیرنظامىعلوم نظامى : مشاور امور غیرنظامى مشاور امور شهرسازى
civil affairs امور غیرنظامیانعلوم نظامى : عملیات مردم یارى
civil aircraft قانون ـ فقه : هواپیماى غیر نظامى
civil appropriation علوم نظامى : اعتبارات مربوط به امور پرسنلى اعتبارات مربوط به امور غیرنظامى
civil censorship علوم نظامى : سانسور روابط غیرنظامى نظامیان سانسور امور هنرى و ارتباطى غیرنظامیان
civil code قانون ـ فقه : قانون مدنى
civil damage assessment ارزیابى خسارات غیرنظامىعلوم نظامى : ارزیابى کل خسارات وارده به موسسات غیرنظامى
civil death قانون ـ فقه : محرومیت از حقوق مدنى
civil defence service قانون ـ فقه : خدمات کشورى
civil degradation قانون ـ فقه : محرومیت از حقوق مدنى
civil department قانون ـ فقه : تشکیلات کشورى
civil disturbances اغتشاشات داخلىعلوم نظامى : اغتشاشات غیرنظامى
civil engineering contractor مقاطعه کار ساختمانعلوم مهندسى : پیمانکار ساختمان
civil engineering works بناهاى مهندسىعلوم مهندسى : ساختمانهاى مهندسى ساز
civil engineering علوم مهندسى : مهندسى ساختمانمعمارى : مهندسى راه و ساختمان
civil injury خسارت مدنىقانون ـ فقه : اضرار مدنى
civil law قانون ـ فقه : حقوق مدنى
civil liability ضمانقانون ـ فقه : مسئوولیت مدنى
cigala جیرجیرک دشتى
cigar-case قوطى سیگار
cigar-holder چوب سیگار
cigar-shaped دوسرتیزچون سیگار
cigaret سیگارت
cigarette-case قوطى سیگارت
cigarette-holder چوپ سیگارت
cigarrette (hull) ورزش : قایق مسابقه بزرگ موتورى
cigarrette کلمات مرتبط(cigarrette):
cilia مژگان
ciliary muscle روانشناسى : عضله مژگانى
ciliated مودار،ریشه دار
cilice پارچه مویى ،جامه مویى
cim Computer Input Microfilmکامپیوتر : تکنولوژى که مستلزم بکارگیرى یک دستگاه ورودى براى خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به داخل کامپیوتر مى باشد Computer Integrated Manufacturing کارخانه کاملا "اتوماتیک
cin کلمات مرتبط(cin):
cinamic acid جوهردارچین
cinamic کلمات مرتبط(cinamic):
cinchonism اثراستعمال گنه گنه زیاد( سردردوگیجى ومانند انها)
cinclusion of peace قانون ـ فقه : عقد صلح
cinclusion کلمات مرتبط(cinclusion):
cincurrence کلمات مرتبط(cincurrence):
cinder heat علوم مهندسى : گرماى شلاکه
cinderous خاکسترى ،خاکستر مانند
cindition کلمات مرتبط(cindition):
cinditions کلمات مرتبط(cinditions):
cine-camera عمران : دوربین فیلم بردارى
cine کلمات مرتبط(cine):
cineraria پامچال فرنگى
cinerarium خاکسترى ،خاکسترنگهدار
cinerary خاکسترى ،خاکسترنگهدار
cineration خاکسترسازى ،تبدیل بخاکستر
cingalese سراندیبى ،اهل سراندیب
cingulate gyrus روانشناسى : شکنج کمربندى
cinker ورزش : میخ سرپهن کفش کوهنوردى
cinnamon per خامه پر،قلم پر
cinnection کلمات مرتبط(cinnection):
cinophobia روانشناسى : سگ هراسى
cinqfoil پنج انگشت ،ارایش پنجه اى
cinquefoil پنج انگشت
cintraction کلمات مرتبط(cintraction):
cintrol mechanism علوم مهندسى : مکانیسم کنترل
cintrol کلمات مرتبط(cintrol):
cinversion تبدیلعلوم مهندسى : تغییر شکل
ciol کلمات مرتبط(ciol):
cip بازرگانى : carriage and insurance paid toهزینه حمل و بیمه پرداخت شده
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنىعلوم نظامى : جعبه یا دستگاه رمز کردن
cipher key قانون ـ فقه : کلید رمز
cipher text متن پیام رمزعلوم نظامى : علایم رمز
ciphony رمز کردن پیامهاى تلفنىعلوم نظامى : مکالمات رمز شده
cipile کلمات مرتبط(cipile):
cips کامپیوتر : Society Canadian Information Processing
circadian rythm ریتم شبانه روزىزیست شناسى : رفتار دوره اى
circadian شبانه روزىروانشناسى : 24ساعتى
circassian sabre شوشکه
circassian چرکسى
circini نجوم : دوپرگار
circinus نجوم : دوپرگار
circle dodge ورزش : گریز از حریف در مسیر منحنى
circle eight ورزش : چرخش با دایره اى بشکل 8 لاتین
circle graph علوم هوایى : نمودار دایره اى
circle of influence عمران : دایره اى که حد منطقه تاثیر را مشخص میکند
circle of position علوم نظامى : دایره اى که از موضع نفرات عبور مى کند دایره مکان ناظر
circle(s) دایرهقانون ـ فقه : احاطه کردن
circles کلمات مرتبط(circles):
circocele دوالى بیضه
circuit allocated use سهمیه مدارهاى مجازعلوم نظامى : مدار چانلهاى مجاز
circuit binding جلو لبه دار
circuit breaker الکترونیک : مدارشکنمعمارى : برق شکنعلوم هوایى : سویچى براى قطع جریان
circuit capacity کامپیوتر : ظرفیت مدار
circuit closer الکترونیک : مداربند
circuit clout ورزش : یک امتیاز با دویدن به پایگاه
circuit court دادگاه منطقه اىقانون ـ فقه : دادگاه استیناف
circuit diagram شماى اتصال ،دیاگرام مدارىعلوم مهندسى : دیاگرام مسیر جریان
circuit discipline رعایت انضباط مدارعلوم نظامى : نظم و ترتیب در مدار
circuit line علوم مهندسى : هادى جریان
circuit opening حالت قطع مدارعلوم مهندسى : حالت مدار باز
circuit resistance علوم مهندسى : مقاومت مدار
circuit training ورزش : تمرین دایره اى ،انجام تمرینهاى مختلف ورنه بردارى
circuit voltage الکترونیک : ولتاژ مدار
circuit-breaking capacity توان قطععلوم مهندسى : قدرت قطع
circuiting کلمات مرتبط(circuiting):
circuitous غیرمستقیم
circuitously بطورغیرمستقیم
circuits کلمات مرتبط(circuits):
circular arc کمانى از دایره ،طاقعلوم مهندسى : قوس
circular arch طاق دایره اىمعمارى : قوس دور تمام
circular bending عمران : خمش خالص
circular blank علوم مهندسى : پلاتین
circular casing pump عمران : تلمبه پا بده دایره اى
circular cell عمران : محفظه گردمعمارى : محفظه گرد
circular cross section معمارى : مقطع گرد
circular cut-off saw علوم مهندسى : اره کمانه اى
circular cutter head علوم مهندسى : چاقوى گرد
circular definition روانشناسى : تعریف دورى
circular dischroism شیمى : دو رنگ نمایى دورانى
circular dispersion علوم هوایى : قطر کوچکترین دایره اى که %75 پرتابه ها به ان برخورد میکنند
circular flow of income گردش دورانى درامدبازرگانى : جریان دورى درامد
circular flow جریان دایره اىبازرگانى : جریان دورى
circular frequency عمران : تکرار دورانى
circular friction saw علوم مهندسى : اره کمانه اى اصطکاکى
circular grooving saw علوم مهندسى : کمان اره ویژه شیار
circular letter (or note) بخشنامهقانون ـ فقه : دستورالعمل عمومى
circular letter بخشنامه ادارىعلوم نظامى : نامه ادارى
circular loom الکترونیک : ناى عایق
circular measure اندازه کمانعلوم مهندسى : اندازه قوس
circular mil-foot الکترونیک : پا - میل مدور
circular mil الکترونیک : میل مدورعلوم هوایى : مساحت دایره اى به قطر یک میل
circular milling علوم مهندسى : فرز مدور
circular motion حرکت دایره اىمعمارى : حرکت مستدیرورزش : حرکت گردشى
circular parry ورزش : دفاع با حرکت چرخشى شمشیر
circular probable error دایره پراکندگى گلوله هاعلوم نظامى : اشتباه احتمالى دایره اى
circular projection علوم مهندسى : برامدگى گرد
circular psychosis روانشناسى : روان پریشى ادوارى
circular reaction روانشناسى : واکنش چرخشى
circular reasoning روانشناسى : استدلال دورى
circular reference کامپیوتر : ارجاع چرخشى
circular rip saw علوم مهندسى : اره کمانه اى چاکدار
circular saw bench علوم مهندسى : اره کمانه اى میزى
circular saw blade علوم مهندسى : تیغ اره
circular saw علوم مهندسى : اره کمانه اىمعمارى : اره مجمعه
circular sawing machine علوم مهندسى : اره کمانه اى
circular scanning مراقبت دایره اى منطقهالکترونیک : تقطیع مدورعلوم نظامى : تجسس و مراقبت دایره اى
circular seam welding علوم مهندسى : جوشکارى درزى کمانه اى
circular shear علوم مهندسى : قیچى کمانه اى
circular slitting saw علوم مهندسى : اره کمانه اى مخصوص شیار
circular type gates عمران : دریچه هاى نوع استوانه اى
circular velocity علوم هوایى : سرعت دایره اى
circular weir عمران : سرریز مدور
circularization علوم هوایى : تصحیح مدار ماهواره براى رسیدن یا نزدیک شدن ان به دایره کامل در ارتفاع لازم
circularly بطور مدور
circulated کلمات مرتبط(circulated):
circulating asset دارایى در گردشقانون ـ فقه : دارایى جارى
circulating capital سرمایه در جریانقانون ـ فقه : سرمایه در گردش
circulating edium وسیله رواج
circulating library کتابخانه اى که کتاب کرایه میدهد
circulating medium قانون ـ فقه : وسیله انتقال قدرت خرید
circulating pump علوم مهندسى : پمپ دوار
circulating سیار،رایج
circulation capital بازرگانى : سرمایه در گردش
circulation control مدار کنترل حرکاتعلوم نظامى : کنترل جریان اب کنترل چرخش و یا گردش کالاها یا پول
circulation of a vector الکترونیک : چرخه بردار
circulation of electrolyte الکترونیک : جریان الکترولیت
circulation of money بازرگانى : گردش پول
circulation oil علوم مهندسى : روغن جریان دار
circulation oiling علوم مهندسى : روغنکارى گردشى
circulation pump علوم مهندسى : پمپ گردان
circulative گردش کننده ،انتشار دهنده ،یا یابنده
civil liberty قانون ـ فقه : ازادى مدنى
civil litigation قانون ـ فقه : دادرسى مدنى
civil low حقوق مدنىقانون ـ فقه : سیستم حقوقى رم باستان
civil military action عملیات مردم یارىعلوم نظامى : عملیات کمک رسانى به مردم توسط ارتش
civil military relations علوم نظامى : روابط بین نظامیان و غیرنظامیان روابط نظامیان با مردم کشورهاى دیگر
civil nuclear powers کشورهایى که توانایى استفاده از سلاح اتمى را دارندعلوم نظامى : کشور داراى قدرت اتمى
civil partnership قانون ـ فقه : شرکت مدنى
civil procedure code قانون ـ فقه : قانون ایین دادرسى مدنى
civil procedure اصول محاکمات حقوقىقانون ـ فقه : ایین دادرسى مدنى
civil proceedings قانون ـ فقه : اقدامات حقوقى
civil reserve air fleet علوم نظامى : گروه هواپیماهاى احتیاط کشورى گروه هواپیماهاى غیرنظامى که در موقع جنگ مورد استفاده قرار مى گیرند
civil rights قانون ـ فقه : حقوق اجتماعىروانشناسى : حقوق مدنى
civil services روانشناسى : خدمات دولتى
civil status office قانون ـ فقه : دفتر سجل و احوال
civil time ساعت محلىمعمارى : زمان عرفىعلوم نظامى : ساعت معمولى
civil twilight علوم نظامى : شفق و فلق غیرنظامى
civil works امور ساختمانى و تاسیساتعلوم نظامى : امور شهرسازى و تاسیساتى
civil wrong قانون ـ فقه : خطاى مدنى
civil year معمارى : سال عرفى
civilian employees علوم نظامى : کارمندان غیرنظامى
civilian enterprise علوم نظامى : موسسه غیرنظامى
civilian internee information bureau علوم نظامى : دفتر اطلاعات غیرنظامیان وارد شده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
civilian occupational specialty تخصص غیر ارتشىعلوم نظامى : کدهاى تخصصى غیرنظامى
civilian preparedness for war بسیج غیرنظامیان ،اماده کردن مردم براى جنگعلوم نظامى : امادگى غیرنظامیان
civilian supply امور اماد غیرنظامىعلوم نظامى : رسانیدن اماد به غیر نظامیان در منطقه
civilized متمدن
civillaw قانون مدنى
civilly مودبانه
civilrequirements نیازمندیهاى غیرنظامىعلوم نظامى : نیازمندیهاى کشور
civision علوم نظامى : رمز و کشف کردن علایم تلویزیونى رمز کردن علایم تلویزیونى
civism دلبستگى به میهن
ckeek-bone استخوان گونه
ckeek کلمات مرتبط(ckeek):
ckock کلمات مرتبط(ckock):
ckoke up ورزش : از کف دادن خونسردى
ckoke کلمات مرتبط(ckoke):
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصداى بلند بجاى خودمى افتد
clad steel عمران : فولاد روکش شدهمعمارى : فولاد نرم
cladding material علوم مهندسى : فلز روکش
cladding process فرایند پوششعلوم مهندسى : مرحله روکش کارى
clag کلمات مرتبط(clag):
claim for indemnification ادعاى تضمین خسارتعلوم مهندسى : مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
claim for restitution قانون ـ فقه : دعوى استرداد
claim guarantee form بازرگانى : مطالبه پرداخت ضمانتنامه
claim of compensation بازرگانى : ادعاى خسارت
claim of insurance بازرگانى : ادعاى اخذ بیمه
claim under a guarantee بازرگانى : مطالبه تحت ضمانتنامه
claimant agency اداره کارپردازىعلوم نظامى : شعبه کارپردازى شعبه تعیین اماد و تجهیزات عمومى ارتش
claimant stock ذخایر امانىعلوم نظامى : انبار امانى
claimants قانون ـ فقه : اصحاب دعوى
claimers ورزش : اسبهاى هم قیمت
claiming race ورزش : مسابقه اسبهاى هم قیمت
claiming کلمات مرتبط(claiming):
claims handling بازرگانى : رسیدگى به شکایات
claims officer افسر رسیدگى به شکایاتعلوم نظامى : افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
claims کلمات مرتبط(claims):
clairaudience روانشناسى : غیب شنوى
clairecelle عمران : چسب بتونه
claisen ester condensation شیمى : تراکم کلایزنى استر
claisen flask شیمى : بالن کلایزن
claisen rearrangement شیمى : نوارایى کلایزنى
claisen کلمات مرتبط(claisen):
condensation nucleus علوم هوایى : هسته چگالش
condensation polymer شیمى : بسپار تراکمى
condensation polymerization شیمى : بسپارش تراکمى
condensation reaction شیمى : واکنش تراکمى
condensation shock علوم هوایى : چگالش ناگهانى هواى فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
condensation trail مسیر انجماد،مجموعه وسایل انجماد( وسایل سردکننده)علوم نظامى : مجموعه وسایل انجماد
condensation water علوم مهندسى : اب مقطر
condensed milk شیرغلیظ
condensed structural formula شیمى : فرمول ساختارى فشرده
condensed type نوع فشردهکامپیوتر : چاپ فشرده
condensed-mercurytemperature الکترونیک : دماى جیوه متراکم
condenser capacity الکترونیک : ظرفیت خازن
condenser charge الکترونیک : بار خازن
condenser dielectric الکترونیک : دى الکتریک خازن
condenser microphone الکترونیک : میکروفون خازنى
condenser plate الکترونیک : جوشن خازن
condenser خازن ،کندانسور،تغلیظ کننده ،منقبض کننده ،الت تقصیر،عدسى محدب ،الت جمع کردن و تمرکز دادن برقعلوم مهندسى : چگالندهالکترونیک : خازنشیمى : چگالندهعلوم هوایى : خازنعلوم نظامى : در هم فشارنده
condensible قابل انقباض ،قابل خلاصه کردن
condensing کلمات مرتبط(condensing):
condensite الکترونیک : کندانسیت
condensive load الکترونیک : بار فشرده
condensive reactance الکترونیک : راکتانس خازن
condensive کلمات مرتبط(condensive):
condequent منتج ،مربوط،منقول
condescendingly ازروى فروتنى یامهربانى ،لطفا
condignly بطورسزاوار،بسزا
condisciple هم شاگرد
condition about description قانون ـ فقه : شرط صفت
condition about performance of an act قانون ـ فقه : شرط فعل
condition book ورزش : کتابچه حاوى شرایط و مقررات اسبدوانى
condition code رمز وضعیت ،کد وضعیت امادگى اقلامکامپیوتر : کد شرطعلوم نظامى : کد وضعیت اماد
condition contrary to the requirement of contractقانون ـ فقه : شرط خلاف مقتضاى عقد
condition contrary to the requirment of قانون ـ فقه : شرط خلاف مقتضاى عهد
condition contrary to the requirment قانون ـ فقه : شرط خلاف مقتضاى عهد
condition of corollary قانون ـ فقه : شرط نتیجه
condition of equilibrium معمارى : شرط تعادل
condition of non - performance قانون ـ فقه : شرط فعل نفیا"
condition of performance قانون ـ فقه : شرط فعل اثباتا"
condition of qualification قانون ـ فقه : شرط صفت
condition of readiness وضعیت امادگى رزمىعلوم نظامى : شرایط امادگى
condition of subsequent events قانون ـ فقه : شرط نتیجه
condition which is impossible to fulfill قانون ـ فقه : شرط غیر مقدور
conditionability روانشناسى : قابلیت شرطى شدن
conditional branch کامپیوتر : انشعاب شرطى
conditional confession قانون ـ فقه : اقرار مشروط
conditional contract عقد مشروطقانون ـ فقه : عقد معلق
conditional discharge قانون ـ فقه : ازادى مشروط
conditional jump instruction کامپیوتر : دستورالعمل پرش شرطى
conditional operator کامپیوتر : عملگر شرطى
conditional order بازرگانى : سفارش مشروط
conditional probability روانشناسى : احتمال مشروط
conditional race ورزش : مسابقه مشروط با ارابه
conditional sale قانون ـ فقه : بیع شرط
conditional statement حکم شرطىکامپیوتر : دستور شرطى
conditionality صورت شرطى ،شرطى بودن ،مشروط بودن
conditionally بطور مشروط،بطور مقید
conditioned avoidance response روانشناسى : پاسخ اجتنابى شرطى
conditioned emotional response (cer) روانشناسى : پاسخ هیجانى شرطى
conditioned escape response روانشناسى : پاسخ گریز شرطى
conditioned inhibition روانشناسى : بازدارى شرطى
conditioned reflex (cr) روانشناسى : بازتاب شرطى
conditioned response (cr) روانشناسى : پاسخ شرطى
conditioned stimulus (cs) روانشناسى : محرک شرطى
conditioned suppression روانشناسى : منع شرطى
conditioned مشروطروانشناسى : شرطى
conditioner کلمات مرتبط(conditioner):
conditions of contract بازرگانى : شرایط قرارداد
conditions of purchase بازرگانى : شرایط خرید
conditions of sale قانون ـ فقه : شرایط اساسى معامله
conditions وضعیتها،حالات ،شرایطروانشناسى : اوضاعورزش : مقررات و شرایط اسبدوانىعلوم نظامى : اوضاع
conditon کلمات مرتبط(conditon):
conditonal branching کامپیوتر : انشعاب شرطى
conditonal کلمات مرتبط(conditonal):
condltion کلمات مرتبط(condltion):
condolatory مبنى برهمدردى
condolenee اظهارهمدردى ،تعزیت
condtion کلمات مرتبط(condtion):
conduct disorder روانشناسى : اختلال رفتارى
conduct grade نمره انضباط،درجه هدایت یک ماده( الکتریسیته)علوم نظامى : درجه هدایت یک ماده
claisum کلمات مرتبط(claisum):
clamant دادزننده ،نیازمند برسیدگى( فورى)
clamminess چسبانکى ،چسبندگى
clamorously با جیغ و داد،مصرانه
clamp 1 تسمه زدنعلوم دریایى : بست فلزى زدن
clamp 2 تسمهعلوم دریایى : بست فلزى
clamp anf rake مانور براى کنترل گوى در مواجه( لاکراس)ورزش : مانور براى کنترل گوى در مواجه
clamp base vise علوم مهندسى : گیره با فکهاى موازى
clamp bolt پیچ ترمینالعلوم مهندسى : پیچ بست
clamp coupling علوم مهندسى : قید و بست
clamp down چفت کردنعلوم نظامى : راداس کشیدنعلوم دریایى : راداس کشیدن
clamp holder شیمى : گیره بند
clamping (am) معمارى : گیردارى
clamping chuck علوم مهندسى : سه نظام بست دار
clamping circuit الکترونیک : مدار محدودکننده
clamping device علوم مهندسى : وسایل قید و بست
clamping fixture وسایل قید و بست ،گیرهعلوم مهندسى : مهار کننده
clamping jaw فک گیرهعلوم مهندسى : فکهاى مهار کننده گیره
clamping sleeve علوم مهندسى : مفصل مهار کننده
clamping tool علوم مهندسى : قید و بست
clamping کلمات مرتبط(clamping):
clamps کلمات مرتبط(clamps):
clamshell علوم هوایى : کاناپه خلبان که از جلو یا عقب لولا شده
clandestine assembly area منطقه تجمع قواى زیرزمینىعلوم نظامى : منطقه تجمع نیروى پنهانى
clandestinely بطور مخفى ،نهانى
clandestinity خفا،خفیه
clang association روانشناسى : تداعى اوایى
clangorous درنگ درنگ کننده ،جلنگ جلنگ کننده
clannishly مانند یک خانواده یاقبیله دراتحاد،متحدا
clannishness هوادارى خانوادگى ،خانواده پرستى
clanship دسته بندى قبیله اى ،پیوستگى بخانواده خود
clap on علوم نظامى : گرفتن طنابعلوم دریایى : گرفتن طناب
clapeyron-clausius equation شیمى : معادله کلازیوس - کلاپیرون
clapeyron کلمات مرتبط(clapeyron):
clapper bridge معمارى : پل سنگى
claque دسته اى که ( درنمایشگاه ) پول گرفته اند دست بزنند
clara هدف موجود نیست ،منطقه رادار پاک است( رمز براى رادار رهگیرى)علوم نظامى : منطقه رادار پاک است
clarence درشکه چهارچرخه پوشیده
claret-coloured لعل گون ،لعل فام ،سرخ
clarificant شیمى : ماده تصفیه کننده
clarified صاف کرده ،پالوده ،ناب ،تصفیه شده
clarinetist قره نى زن
clarionet قره نى
clark (standard) cell الکترونیک : پیل استاندارد کلارک
clark کلمات مرتبط(clark):
clary راوید
clashing تصادم کننده ،برخوردکننده ،مخالف
class a agent officer علوم نظامى : افسر عامل پرداخت حقوق و جیره نقدى افسر عامل
class a amplifier الکترونیک : فزون ساز درجه ا
class a pay reservation علوم نظامى : کسورات مربوط به پس انداز حقوق کسورات قرضه حقوقى
class ab amplifier الکترونیک : فزون ساز درجه ا ب
class b allotment علوم نظامى : کسورات سهمیه قرضه حقوقى کسورات سهام قرضه حقوقى
class b amplifier الکترونیک : فزون ساز درجه ب
class b1 allotment علوم نظامى : کسورات سهمیه قرضه حقوقى سه ماهه
class barrier روانشناسى : مانع طبقه اى
class c amplifier الکترونیک : فزون ساز درجه سى
class consciousness شعور طبقه اىقانون ـ فقه : اگاهى طبقه اىروانشناسى : اگاهى طبقه اى
class culture روانشناسى : فرهنگ طبقه اى
class d allotment علوم نظامى : کسورات بیمه
class distinctions قانون ـ فقه : اختلاف طبقاتى
class e allotment علوم نظامى : کسورات اقساط ماهیانه
class f allotment علوم نظامى : کسورات حق مسکن
class i activity فعالیت امادى طبقه1 علوم نظامى : اجراى اماد طبقه1
class i installation انبار اماد طبقه1 علوم نظامى : تاسیسات اماد طبقه1
class i property کالاى طبقه1 علوم نظامى : اموال طبقه1
class i supplies اماد طبقه( 1 جیره روزانه و امادى که بدون درخواست توزیع مى شود)علوم نظامى : اماد طبقه1
class ii activity فعالیت امادى طبقه2 علوم نظامى : اجراى اماد طبقه2
class ii installation انبار اماد طبقه2 علوم نظامى : تاسیسات اماد طبقه2
class ii property کالاى طبقه2 علوم نظامى : اموال طبقه2
class ii supplies اماد طبقه2 ،جنگ افزار
class iii supplies اماد طبقه( 3 بنزین و مواد روغنى وسوختى[علوم نظامى)
class improvement plan طرح توسعه ناوعلوم نظامى : طرح بهبود ناو
class inclusion روانشناسى : درون گنجى طبقه اى
class interests بازرگانى : منافع طبقاتى
class interval فاصله طبقه( در امار)،دامنه طبقه ،حدود طبقه( درامار)روانشناسى : فاصله طبقهبازرگانى : حدود طبقه
class iv supplies اماد طبقه4 ،(تدارکات و تجهیزات غیر سازمانى)
class limits روانشناسى : حدود طبقه
class mobility روانشناسى : تحرک طبقه اىبازرگانى : تحرک طبقاتى
class n allotment علوم نظامى : کسورات بیمه کارمندان غیرنظامى
class of suplies گروه کالاهابازرگانى : طبقه کالاها
class q allotment علوم نظامى : کسورات حق مسکن درجه داران
class status روانشناسى : پایگاه طبقه اى
class structure روانشناسى : ساخت طبقاتىبازرگانى : ساخت طبقاتى
class struggle روانشناسى : مبارزه طبقه اىبازرگانى : مبارزه طبقاتى
class system بازرگانى : نظام طبقاتى
class v supplies اماد طبقه5 ،(مهمات و مین و مواد شیمیایى)
class-book کتاب کلاسى
class-common behaviors روانشناسى : رفتارهاى نوعى طبقه
classes کلمات مرتبط(classes):
classic armes قانون ـ فقه : سلاحهاى کلاسیک
classic war قانون ـ فقه : جنگ کلاسیک
classical bononi defence ورزش : دفاع بنونى کلاسیک
classical conditioning روانشناسى : شرطى سازى کلاسیک
classical economics مکتب کلاسیک در اقتصادقانون ـ فقه : نظر پیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادى است و پیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویندبازرگانى : علم اقتصاد کلاسیک
classical psychoanalysis روانشناسى : روانکاوى کلاسیک
classical seat ورزش : وضع بدنى سوارکار روى زین
classical system الکترونیک : دستگاه کلاسیک
classical theory of money نظریه پول کلاسیک هابازرگانى : نظریه مقدارى پول
classical theory بازرگانى : نظریه کلاسیک
classical variation واریاسیون کلاسیکورزش : دفاع ارتدوکس
classicalism پیروى سبکهاوانشاهاوادبیات وصنایع باستانى
classicality مطابقت با ادبیات وصنایع باستانى
classically بسبک ( ادبیات ) باستانى
classics کلمات مرتبط(classics):
classicus کلمات مرتبط(classicus):
classification chart نمودار طبقه بندى ،نمودار رده بندىمعمارى : نمودار دسته بندى
classification of aggregate طبقه بندى خاکدانه ها( شن و ماسه)عمران : طبقه بندى خاکدانه ها
classification of soil عمران : طبقه بندى خاک
classification yard line دو راهى ،سایدینگ راه اهنعلوم مهندسى : طبقه بندى خط
classification yard محوطه مانور قطارهاعلوم نظامى : محوطه تقسیم مسیر قطارها
classifications کلمات مرتبط(classifications):
classificatory مربوط به طبقه بندى
classified advertisement اگهى طبقه بندى شدهبازرگانى : اگهى کوچک در جاى خاص
classified items اماد طبقه بندى شدهعلوم نظامى : اقلام طبقه بندى شده
classified material علوم نظامى : مدارک طبقه بندى شده
classifier دسته کننده
classifler کلمات مرتبط(classifler):
classless society بازرگانى : جامعه بى طبقه
classless کلمات مرتبط(classless):
clathrate compounds شیمى : ترکیبات اندرون گیر
clathrate شیمى : اندرون گیر
clatterer ادم پرگویاپرچانه
claus کلمات مرتبط(claus):
claused bill og exchange بازرگانى : بارنامه مشروط
claused کلمات مرتبط(claused):
clauses کلمات مرتبط(clauses):
clausius inequality شیمى : نامساوى کلازیوس
clausius-clapeyron equation شیمى : معادله کلازیوس - کلاپیرون
clausius-virial theorem شیمى : قضیه ویریال کلازیوس
clausius کلمات مرتبط(clausius):
claustrophilia روانشناسى : میل به مکانهاى بسته
clausum کلمات مرتبط(clausum):
clavichord یکجورسازسیمى وجا انگشتى دارکه پیشروپیانوى کنونى بوده است
clavicular ترقوى
clavus روانشناسى : سردرد شدید
claw off علوم دریایى : به سمت باد امدن
claw-hammer چکش دو شاخعلوم مهندسى : چکش میخ کش
clay brick معمارى : اجر خاک رسى
clay grouting معمارى : تزریق خاک رس
clay mortar ملاط رستىعلوم مهندسى : ملاط از خاک رسمعمارى : ملات گل
clay pan زیست شناسى : کپه رسى
clay pipe گنگ ،تنبوشهمعمارى : لوله سفالى
clay pit معمارى : گود خاک رس
clay puddle عمران : گل رس
clay soaking pit معمارى : خاکشویى
clay water pipe تنبوشه
clay-wall چینه
clcud کلمات مرتبط(clcud):
clean aircraft هواپیماى اماده بلند شدنعلوم نظامى : هواپیماى بدون مخازن خارجى
clean animal جانورپاک یاحلال
clean bill of exchange بازرگانى : بارنامه بى نقص
clean bill of health گواهى نامه بهداشت کشتى
clean bill of lading بارنامه ساده ،بارنامه بى نقص ،بارنامه بدون قیدوشرطبازرگانى : بارنامه بى نقض ،بارنامه تمیز
clean bill بازرگانى : برات ساده
clean collection بازرگانى : وصولى ساده
clean handedness پاکى ،برائت
clean hands پاکى ،بى الایشى
clean payment بازرگانى : پرداخت بى قید و شرط
clean receipt بازرگانى : رسید بى قید و شرط
clean record نداشتن پیشینه بدقانون ـ فقه : عدم سو سابقه حسن پیشینه
clean the bases ورزش : ضربه زدنى که بازیگران در پایگاهها را به پایگاه اصلى مى رساند
clean up party علوم نظامى : گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
clean weapon جنگ افزار اتمى کم ریزشعلوم نظامى : جنگ اتمى که اثار باقیه کم داشته باشد
clean-and-jerk ورزش : حرکت دوضرب وزنه بردارى
clean-and-press ورزش : حرکت پرس وزنه بردارى
clean-fingered رشوه نگرفته
clean-handed پاک ،مبرا،بیگناه
cleaner جارو،پاک کنندهعلوم نظامى : مواد پاک کننده
cleaning after defecation قانون ـ فقه : استنجاء
cleaning door علوم مهندسى : دریچه شستشو
cleaning of an underground waterchannel معمارى : لاروبى
cleaning process علوم مهندسى : فرایند شستشو
cleaning rod سمبه تفنگعلوم نظامى : سمبه نظافت اسلحه
cleaning room علوم مهندسى : اطاق شستشو
cleaning station ایستگاه ضدعفونى مواد ش م رعلوم نظامى : پست رفع الودگى ش م ر
cleaning شستشو،پاکیزگى ،خلوصعلوم مهندسى : اخلاص
cleanliness نطافت ،پاکیزگى
cleanly تمیز،بطور پاک ،به نطافت
cleanness پاکى ،پاکیزگى ،تمیزى ،خالص بودن
cleanovt کلمات مرتبط(cleanovt):
cleansing station علوم دریایى : محل گندزدایى
cleansing تنظیف
cleanup ورزش : توپزن چهارم که معمولا قوى است
cleanvp کلمات مرتبط(cleanvp):
clear (anchor) علوم نظامى : لنگر ازاد استعلوم دریایى : لنگر ازاد است
clear air turbulence علوم هوایى : اشفتگى در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا و همراه با تغییر سرعت در نزدیکى مسیر خروج گازها میباشد
clear and direct meaning of a text قانون ـ فقه : منطوق
clear and hold علوم نظامى : منطقه را پاک و حفظ کنید
clear cutting زیست شناسى : برش یکسره
clear evidence بینهقانون ـ فقه : دلیل واضح
clear felling زیست شناسى : برش یکسره
clear for running علوم نظامى : طناب براى کشیدن ازاد استعلوم دریایى : طناب براى کشیدن ازاد است
clear from obligation قانون ـ فقه : برى الذمه
clear hawse علوم دریایى : زنجیرها ازادند
clear ice علوم هوایى : یخ شفاف
clear itself صاف شدن ،لا افتادن
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه ،فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب( غواصى)ورزش : فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
clear out خالى کردن ،بیرون اوردن
clear proof بینهقانون ـ فقه : دلیل واضح
clear span دهانه ازادعمران : دهانه ازادمعمارى : دهانه موثر
clear text متن کشف ،پیام کشفعلوم نظامى : به صورت کشف
clear the air شک را برطرف کردنقانون ـ فقه : شک را بر طرف کردن
clear the bench ورزش : استفاده از ذخیره ها
clear timber عمران : چوب سالم
clear to send کامپیوتر : ترخیص به ارسال
clear up مرتب کردن ،بازشدن
clear varnish coat علوم مهندسى : روکش لاکى براق
clear varnish لاک روشنعلوم مهندسى : لاک شفاف
clear verses قانون ـ فقه : ایات محکمات
clear way محوطه صعودعلوم نظامى : محوطه بالا کشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
clear-headed هوشیار،سرسبک
clear-sightedness روشن بینى ،بصیرت ،تیزنظرى
clear-starch خوب اهارزدن
clear-voiced داراى صداى صاف
clearance angle علوم مهندسى : زاویه ازاد
clearance capacity ظرفیت تخلیه بارعلوم نظامى : ظرفیت تخلیه بار اسکله
clearance diagram قواره( راه اهن)معمارى : قواره
clearance diving علوم نظامى : شیرجه رفتن براى پاک کردن مین شیرجه براى مین روبى
clearance fit علوم مهندسى : اتصالى که در ان حدود دو عضو جفت شونده همیشه مونتاژ را محکم مى سازد
clearance from obligation قانون ـ فقه : برائت ذمه
clearance in ward قانون ـ فقه : گواهى مامورین گمرک نسبت به کالاهایى که مشمول حقوق گمرکى مى شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
clearance inwards ورود کشتى به محوطه گمرکبازرگانى : مجوز ورود کشتى ،اعلامیه ورود کشتى به گمرک
clearance outwards بازرگانى : مجوز خروج کشتى ،مجور خروج کشتى پس از بارگیرى
clearance papers بازرگانى : اسناد خروج کشتى از بندر
clearance rate نواخت مین روبىعلوم نظامى : نواخت جمع کردن مین
clearance sale فروش به منظور تصفیهبازرگانى : حراج
clearance space الکترونیک : چاک
clearance volume علوم هوایى : کمترین حجم سیلندر هنگامیکه پیستون در نقطه مرگ بالا قرار دارد
clearcole عمران : چسب بتونه
cleared cheque قانون ـ فقه : چک وصول شده
cleared from obligation قانون ـ فقه : برى الذمه
cleared without examination (cwe) بازرگانى : ترخیص بدون بازرسى
clearer کلمات مرتبط(clearer):
clearing a bill محاسبه سر رسید براتقانون ـ فقه : پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
clearing agreement بازرگانى : موافقتنامه بازرگانى بین دو کشور
clearing and switch buying بازرگانى : توافق تجارى دوجانبه اى که براساس ان دو کشور متعهد به مبادله مقدار معینى کالا مى گردند
clearing bank بانکى که چکها را نقد میکندبازرگانى : بانک پس انداز،بانکى که چکها را مى پردازد
clearing block قطعه بازدارندهعلوم نظامى : قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس
clearing house اتاق تهاتر،شرکتى که چکها را نقد مى نماید،اطاق پایاپاىقانون ـ فقه : اتاق تهاتر،قسمت تهاتر در بانکهابازرگانى : شرکتى که حسابها را تسویه مى کند،دفتر تسویه حساب
clearing of jungle عمران : پاکسازى جنگل
clearing operations عملیات مین روبىعلوم نظامى : عملیات پاک کردن مین
clearing outwards بازرگانى : اعلامیه خروج کشتى
clearing station ایستگاه تخلیه بیمارانعلوم نظامى : پست تخلیه بیماران
clearing-iron جاده پاک کن ،سنگ پس زن
clearly واضحا"،اشکارا
clearnce کلمات مرتبط(clearnce):
clearness روشنایى ،روشنى و صاف بودن ،روشنى ،وضوحعلوم مهندسى : تصویر تلویزیونروانشناسى : وضوح
cleat knob الکترونیک : دگمه انگلیسى
cleats ورزش : کفش گل میخ دار
cleavage plane علوم مهندسى : سطح مرزى
cleavage reaction شیمى : واکنش گسسته شدن
cleavers گورکک ،رشدوک ،علف ماست
cleaving معمارى : برش سنگفرش
cleco fastener علوم هوایى : وسیله اى مانند فنر براى محکم کردن صفحات فلزى به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکارى
cleco کلمات مرتبط(cleco):
cleft lip روانشناسى : لب شکرى
cleft-grafting صداى پول یافلز،صداکردن
cleft-palate روانشناسى : کام شکافته
clegywoman زن یادختریکى ازروحانیون ،زن یادخترکشیش
clemently به رافت ،به ملایمت
clemmensen reduction شیمى : کاهش کلمنسنى
clemmensen کلمات مرتبط(clemmensen):
clepsydra پنگمعمارى : ساعت ابى قدیمى
clercalist طرفدارنفوذ کاتوزیان
clerestory معمارى : پنجره بام
clerical jobs روانشناسى : مشاغل دفترى
clerical test روانشناسى : ازمون امور دفترى
clericality حالت یانشان روحانیت
clerk of the course ورزش : منشى گروه داوران
clerk of the court قانون ـ فقه : کاتب
clerk of the scale ورزش : متصدى توزین سوارکار و وسایلش پس از مسابقه
clerk of the works سرکارساختمانى ،استادکار
clerks کلمات مرتبط(clerks):
cleverly بزرنگى ،بزیرکى ،بچابکى
cleverness زرنگى ،زیرکى ،هوشیارى ،استعدادروانشناسى : زیرکى
clevis bolt علوم هوایى : پیچ مخصوصى با سر گرد شکافدار براى نشستن پیچ گوشتى
clevis pin علوم هوایى : پینى که یک طرف ان رزوه شده و میتوان به ان مهره بست
click art کامپیوتر : صفحه اى از اشکال و تصاویر که اماده بریده شدن هستند تا در اسناد کامپیوترى مورد استفاده قرار گیرند
clicking کامپیوتر : فشار دادن دکمه بالاى دستگاه ماوسcut and paste
client based application کامپیوتر : برنامه کاربردى ایستگاه پردازشگر
client server network کامپیوتر : شبکه خدمتگزار - مشترى
client-centered therapy روانشناسى : درمان متمرکز بر درمان جو
clientage ارباب رجوع ،مشتریان ،پیروان
clientship حالت پاسمت کسیکه بدیگرى پناهنده شده یا اوراوکیل خودکرده است
cliffy سراشیب ،پرتگاه دار
climable قابل بالا رفتن
climacterium روانشناسى : یائسگى
climagram زیست شناسى : اقلیم نگار
climagraph زیست شناسى : اقلیم نگار
climate diagram زیست شناسى : اقلیم نگار
climate for growth محیط رشدبازرگانى : شرایط لازم براى رشد
climatic region معمارى : ناحیه اقلیمى
climatograph معمارى : اقلیم نگاشتزیست شناسى : اقلیم نگار
climatological station عمران : ایستگاه هواشناسى
climatotherapy معالجه با اب وهوا
climax ecosystem اکوسیستم اوجزیست شناسى : بوم سازگان اوج
climax species زیست شناسى : گونه اوج
climb corridor دالان صعود هواپیماعلوم نظامى : دالان بالا کشیدن
climb indicator علوم هوایى : اوج نما
climb mode روش کنترل صعود هواپیماعلوم نظامى : وضعیت کنترل صعود
climbed کلمات مرتبط(climbed):
climbers رکاب سیم کشىعلوم نظامى : رکاب
climbing boots ورزش : پوتین کوهنوردى
climbing lane خط اضافى در سر بالایى( در فرازا)معمارى : خط اضافى در سر بالایى
climbing pack ورزش : کوله پشتى
climbing sack ورزش : کوله پشتى
climbing wax ورزش : واکس مخصوص صعود در اسکى نوردیک
climbing-iron رکاب: اسبابى که راى بالارفتن ازتیربکارمیرود
climbing کلمات مرتبط(climbing):
climogram زیست شناسى : اقلیم نگار
climograph زیست شناسى : اقلیم نگار
climometer زیست شناسى : اقلیم سنج
climoscope زیست شناسى : اقلیم نما
climp milling علوم مهندسى : عمل فرز کارى که طى ان قطعه کار در همان جهت حرکت تیغه برش به جلو مرکت مى کند
climp کلمات مرتبط(climp):
clinch knot گره ثابت( ماهیگیرى)ورزش : گره ثابت
cline کلمات مرتبط(cline):
clined کلمات مرتبط(clined):
clinging چسبنده
clingstone هلوى خراسانى
clinical approach ورزش : روش بالینى
clinical method روانشناسى : روش بالینى
clinical psychology روانشناسى : روانشناسى بالینى
clinical record پرونده بهداشتىروانشناسى : پرونده بالینىعلوم نظامى : پرونده بیمارستانى
clinical thermometer درجه ،گرماسنج طبى
clinical روانشناسى : بالینى
clinician روانشناسى : متخصص بالینى
clinker brick معمارى : اجر جوش
clinking بسیارخوب
clinograph عمران : شیب سنج
clip angle عمران : نبشى قوسى
clip art کامپیوتر : هنر ارایش
clip ejector شانه پرانعلوم نظامى : خشاب پران
clip laten شانه گیرعلوم نظامى : خشاب گیر
clipper (tube) الکترونیک : لامپ محدودکننده
cliquish وابسته بیک دسته ویژه
clitoral orgasm روانشناسى : اوج جنسى خروسه اى
clitorism طبق زنى ،مساحقه
clk clock،ساعتکامپیوتر : زمان سنج
cloaca theory روانشناسى : اعتقاد به مقعدزایى
cloak room معمارى : اطاق رختکن
clocher معمارى : برج ناقوس
clock calendar board کامپیوتر : تخته ساعت / تقویم
clock code position علوم نظامى : سمت روبروى دماغه هواپیما یا کشتى هدف رو به دماغه هواپیما
clock method علوم نظامى : روش شمارش هدفها به طریقه ساعتى روش شمارش در جهت عقربه ساعت
clock paradox علوم هوایى : پارادکس زمانى
clock speed کامپیوتر : سرعت ساعت
clock-maker ساعت ساز
clock-work (گردش )چرخهاى ساعت
clocker گیرنده وقتورزش : وقت نگهدار
clocking کامپیوتر : روشى براى همزمان کردن دو دستگاه فرستنده و گیرنده مخابراتى
clockwise rotation علوم مهندسى : گردش براستالکترونیک : گردش به راست
cloddish کودن ،خرف ،کند ( ذهن) ،گیج ،نادان
clodpate ادم خرف یابیکله
clogged ink jet nozzles کامپیوتر : اشکالى که در یک چاپگر پرتاب مرکبى پیش مى اید و مربوط به زمانى است که مرکب با هوا تماس پیدا کرده و خشک مى شود که در اینصورت در داخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم مى شود
clogged کلمات مرتبط(clogged):
clogging بسته شدن ،ناخالصىعلوم مهندسى : ناپاکیزگىزیست شناسى : بندش
cloggy عایق ،سنگین ،دست و پا گیرعلوم نظامى : چسبناک
cloisterer راهب ،گوشه نشین
clonic ارتجاجى
clonus تشنج عضلانى( کلونوس)روانشناسى : تشنج عضلانى
cloop صداى کشیدن چوب پنبه ازشیشه
close aboard نزدیک ،چسبیده بهورزش : نزدیک به قایق دیگرعلوم نظامى : پوشش هوایى نزدیکعلوم دریایى : پوشش هوایى نزدیک
close air support علوم نظامى : پشتیبانى هوایى نزدیک
close aneal باز پختن مسدودعلوم مهندسى : گداختن مسدود
close attack سه مهاجم( لاکراس)ورزش : سه مهاجم
close by نزدیک ،دم دست
close column ستون جمع ،ستون بسته( راهپیمایى)علوم نظامى : ستون بسته
close combat رزم نزدیکعلوم نظامى : جنگ تن به تن
close confinement حبس انفرادىعلوم نظامى : زندان انفرادى
close control کنترل نزدیکعلوم نظامى : رهگیرى به روش کنترل نزدیک
close controlled همکارى نزدیکعلوم نظامى : رهگیرى بروش کنترل نزدیک
close coordination همکارى نزدیکعلوم نظامى : هماهنگى نزدیک
close coupling الکترونیک : جفتگرى قوى
close covering group علوم نظامى : ناو گروه مامور پوشش نزدیکعلوم دریایى : ناو گروه مامور پوشش نزدیک
close defence سه مدافع( لاکراس)ورزش : سه مدافع
close defensive fires علوم نظامى : اتشهاى پدافندى نزدیک
close fit علوم مهندسى : مناسب
close in security علوم نظامى : برقرارى تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
close in نزدیک شدنورزش : نزدیک شدن شمشیرباز به بدن حریفعلوم نظامى : نزدیک شدن به دشمن
close interval فرمان " فاصله جمع" علوم نظامى : فرمان " جمع به جلو"
close march راهپیمایى با فاصله جمععلوم نظامى : فرمان " فاصله جمع " در راهپیمایى
close order drill علوم نظامى : مشق صف جمع
close price قیمت نزدیکقانون ـ فقه : دز خرید و فروش سهام حالتى را گویند که قیمت خرید و فروش به هم خیلى نزدیک باشد
close range مسافت نزدیکعلوم نظامى : فاصله نزدیک
close ranks فرمان " صفها جمع" علوم نظامى : فرمان " فاصله جمع"
close station علوم نظامى : خدمه بدو مرخص ،افراد بدو مرخص
close supervision نظارت نزدیکعلوم نظامى : نظارت مستقیم
close support mission علوم نظامى : ماموریت پشتیبانى نزدیک
close support علوم نظامى : پشتیبانى نزدیک
close the door please بیزحمت در را ببندید،خواهش دارم ،اگرزحمت نیست
close up! (gun) علوم دریایى : پشت توپ رو!
close with نزدیک شدن به دشمنعلوم نظامى : اخذ تماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
close-fisted خسیس
close-fistedness خشک دستى ،خست
close-fitting چسباندن ،قالب تن
close-grained علوم مهندسى : بلورى مسدود
close-hauled (sailing) علوم دریایى : باد سینه
close-hauled ورزش : پیشروى قایق در مقابل باد
close-packed cubic شیمى : مکعبى تنگچین
close-packed hexagonal شیمى : شش گوشه اى تنگچین
close-packed structure شیمى : ساختار تنگچین
close-up view نماى کلوزاپ ،نماى درشتعلوم مهندسى : نماى نزدیک عکس درشت
closed area منطقه بستهعلوم نظامى : منطقه ممنوعه
closed bus system کامپیوتر : سیستم گذر بسته
closed chain زنجیر حلقه اى( طرز قرار گرفتن اتمها در فرمولها بصورت حلقه اى)عمران : زنجیر حلقه اى
closed circuit battery الکترونیک : باترى با مدار بسته
closed circuit television روانشناسى : تلویزیون مدار بسته
closed coil armature الکترونیک : ارمیچر مدار بسته
closed defence ورزش : دفاع بسته در روى لوپس
closed economy بازرگانى : اقتصاد بسته
closed file کامپیوتر : فایل بستهورزش : ستون بسته
closed fist ورزش : مشت بسته
closed footed magnet الکترونیک : اهنرباى چنبرى
closed formation ورزش : فرم بسته پیاده اى
closed game ورزش : بازى بسته
closed group روانشناسى : گروه بسته
closed height بازرگانى : حداکثر ارتفاع لیفتراک
closed indent بازرگانى : دستور خرید خارجى از فروشنده یا سازنده اى خاص
closed joint معمارى : کوربند
closed magnetic circuit الکترونیک : مدار مغناطیسى بسته
closed magnetic core الکترونیک : هسته مغناطیسى بسته
closed mind روانشناسى : ذهن بسته
closed mortgage قانون ـ فقه : سند رهنى غیر ازاد
closed network روانشناسى : شبکه بسته
closed routine کامپیوتر : روال بسته
closed sea دریاى غیر ازاد،دریایى که جزو قلمرو کشورى باشد
closed season ورزش : فصل منع ماهیگیرى یا شکار
closed society روانشناسى : جامعه بسته
closed stock اجناس ذخیرهعلوم نظامى : اجناس انبار شده ثابت
closed system سیستم بسته ،نظام اقتصادى بستهشیمى : سیستم بستهروانشناسى : نظام بستهزیست شناسى : سازگان بستهبازرگانى : منزوىعلوم هوایى : سیستم بسته
closed traverse پیمایش بسته( نقشه بردارى توپخانه)عمران : خطوط متقاطععلوم نظامى : پیمایش بسته
closed universe جهان بستهنجوم : جهان متناهى
closed variation واریاسیون بستهورزش : دفاع تاراش
closed-circuit tunnel علوم هوایى : تونل مدار بسته
closed-jet tunnel علوم هوایى : تونل بادى نه الزاما با مدار بسته بلکه قسمت اصلى ان کاملا بسته است
closely بدقت
closeness تراکم ،نزدیکى ،دقت ،خستعلوم مهندسى : احتیاط
closer کلمات مرتبط(closer):
closest point of approach (cpa) علوم دریایى : نزدیکترین نقطه گذر
closest کلمات مرتبط(closest):
closing azimuth error علوم نظامى : اشتباه گراى بستن پیمایش
closing date تاریخ انقضاء،اخرین روزبازرگانى : اخرین فرصت
closing head علوم مهندسى : سرهاى پرچ
closing of account قانون ـ فقه : تفریغ حساب
closing plug درپوش گلولهعلوم نظامى : درپوش دهانه
closing prices بازرگانى : اخرین قیمت معامله شده ،قیمت سهام در پایان روز
closing نهایى ،بستنقانون ـ فقه : اخرىعلوم نظامى : بستن پیمایش ،خاتمه عملیات
closed-cycle reactor system علوم هوایى : در هسته شناسى راکتورى که در ان گرماى اولیه حاصل از شکافت براى انجام کار مفید توسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته داراى مکانیزم تبادل حرارتى به خارج از هسته منتقل میشود
closo packed hexagonal space lattice عمران : شبکه فضایى شش وجهى
closo کلمات مرتبط(closo):
clossure کلمات مرتبط(clossure):
closure minefield میدان مین سد کننده حرکتعلوم نظامى : میدان مین ممانعتى دریایى
closure of horizon بستن دور دایرهعلوم نظامى : انتهاى دور افق بستن دور افق
cloth-merchant بزاز،پارچه فروش
clothbinding جلدپارچه اى
clothed in rags ژنده پوش
clothed ملبس
clothes brush ماهوت پاک کن
clothes line ورزش : ضبه زدن و انداختن حریف
clothes press گنجه جا رختى
clothes-moth بید
cloths کلمات مرتبط(cloths):
clotted دلمه شده ،انبسته
clotty بسته ،دلمه شده ،دلمه شونده
cloud amount میزان پوشش ابر اتمىعلوم نظامى : غلظت ابر اتمى
cloud attack تک شیمیایى با مواد سمىعلوم نظامى : تک با ابر شیمیایى
cloud chamber effect علوم نظامى : اثرات حاصله از لایه خارجى قارچ اتمى اثرات پوسته قارچ اتمى
cloud chamber شیمى : اتاقک ابر
cloud cover غلظت ابر اتمىعلوم نظامى : سطح ابر زیر پوشش اتمى
cloud forest زیست شناسى : جنگل بلند مه الود
cloud point علوم هوایى : دمایى که در ان مایع سردشونده شروع به کدر و مات شدن میکند
cloud top height علوم نظامى : ارتفاع صعود قارچ اتمى
cloud-burst باران تند ناگهانى
cloud-capt ابربرسر
cloud-castle خیال خام
cloud-drift ابرمتحرک
cloud-land عالم خیال یافرض
clouded ابرى ،گرفته
cloudily بطور تیره ،بتاریکى
cloudiness تیرگى ،ظلمتمعمارى : ابرالودگى
clouding of consciousness روانشناسى : تیرگى شعور
clouding کلمات مرتبط(clouding):
clouds make the sun invisible ابرها خورشیدرا ناپدیدمیسازند
clouds کلمات مرتبط(clouds):
cloudworld سرزمین پریان ،پرى اباد
clough دره تنگ ،دربند
cloumn کلمات مرتبط(cloumn):
clouser کلمات مرتبط(clouser):
clousure قطع جریان ابمعمارى : بستن
clout shooting ورزش : تیراندازى به هدف بزرگ از مسافت ¹ 12تا ¹ 18مترى با تیر و کمان
clove hitch ورزش : نوعى گرهعلوم نظامى : گره کشتى بانعلوم دریایى : گره دو خفت ،بند دو خفت
clove-gilliflower قرنفل
clove-pink گل میخک
cloven-footed سم شکافته
cloven-hoofed سم شکافته
cloverload کلمات مرتبط(cloverload):
cloves کلمات مرتبط(cloves):
clowbishly بطورناهنجار،بى ادبانه
clownery مسخرگى ،لودگى
clownishness روستاصفتى ،ناهنجارى ،بى ادبى ،لودگى ،مسخرگى
cloze technique روانشناسى : شیوه بندش
cloze کلمات مرتبط(cloze):
cls کامپیوتر : فرمانCLS
club fighter ورزش : بوکسور باشگاهى
club player ورزش : بازیگر باشگاهى
club propeller علوم هوایى : ملخى داراى تیغه هاى کلفت با گام زیاد براى تست قدرت یا ترک موتور
club sport ورزش : باشگاه ورزشى
club-foot کجى یاپیچیدگى پا
club-footed پاچنبرى ،کج پا
club-house باشگاه
club-moss رضن ،گیاه کبریت
club-rush بته لویى
clubbabble قابل عضویت درباشگاه یامجمع
clubface ورزش : سطح چوب گلف
clubhead ورزش : سر چوب گلف
clubhouse turn ورزش : انحناى پیست اسبدوانى پس از خط پایان
clublaw قانون سرنیزه ،قانون زور
clubmate ورزش : هم باشگاه
clump block علوم دریایى : قرقره دهان گشاد
clump cathead علوم دریایى : لنگراویز
clumsiness زشتى ،بدترکیبى ،خام دستى
clup عمران : باشگاه
clupable bankruptcy قانون ـ فقه : ورشکستگى به تقصیر
clupable کلمات مرتبط(clupable):
clurified or run butter روغن
clurified کلمات مرتبط(clurified):
cluster analysis روانشناسى : تحلیل خوشه اى
cluster compound شیمى : ترکیب خوشه اى
cluster controller کامپیوتر : کنترل کننده گروهى
cluster joint علوم هوایى : اتصال خوشه اى
cluster mill علوم مهندسى : فرزى که متشکل از دو نورد متحرک کوچک که هر کدام از انها به وسیله یک جفت نورد بزرگ حائل و به حرکت در مى اید
cluster of galaxies نجوم : مجموعه کهکشانى
cluster piles مهاربند
cluster sampling روانشناسى : نمونه گیرى خوشه اى
cluster weld علوم هوایى : جوش خوشه اى
clustered devices کامپیوتر : دستگاههاى گروهى
clustered خوشه اى ،دورهم جمع شده ،گردامده
clustering کامپیوتر : دسته بندى
clusters کلمات مرتبط(clusters):
clutch coupling پیوست کلاجعلوم مهندسى : تزویج کلاج
clutch disk علوم نظامى : صفحه کلاچ
clutch dog علوم مهندسى : فک اتصال
clutch facing علوم مهندسى : صفحه کلاج
clutch pedal عمران : پدال کلاج
clutch pilot bearing بلبرینگ کلاچعلوم نظامى : زغال کلاچ
clutch pressure plate عمران : صفحه فشاردهنده کلاج
clutch start ورزش : روشن و اماده بودن موتورسیکلت براى مسابقه
clutch up ورزش : نامشخص بودن نتیجه
cluttering روانشناسى : بریده گویى
clypeate سپرى
clypeus سپر
clysma قلزم
clysopump اماله فرنگى
cm Corrective Maintenanceکامپیوتر : نگهداشت اصلاحى
cmi کامپیوتر : Computer Managed Instruction
cmos Comple Mentary Mosکامپیوتر : روشى براى ساخت تراشه هاى نیمه هادى نیمه هادى اکسید فلزى تکمیلى
cmr کلمات مرتبط(cmr):
cms کامپیوتر : Conversational Monitor Systemسیستم عامل کامپیوترهاى بزرگIBM
cn solution محلول گاز اشک اورعلوم نظامى : گاز اشک اور مایع
cn کلمات مرتبط(cn):
cne کلمات مرتبط(cne):
cns (central nervous system) روانشناسى : دستگاه عصبى مرکزى
cns کلمات مرتبط(cns):
cnvy کلمات مرتبط(cnvy):
co(a)ensthesia روانشناسى : حس کلى بدنى
co(a)ensthesis روانشناسى : حس کلى بدنى
co-declination علوم دریایى : متمم میل
co-existance زیست شناسى : همزیستى
co-insurance بازرگانى : بیمه مشترک
co-latitude متمم عرض جغرافیایى
co-operative societies انجمن هاى تعاونىبازرگانى : شرکت هاى تعاونى
co-pilot (af,na) علوم دریایى : کمک خلبان
co-relation بستگى دوچیزباهم ،دوسوپیوستگى
co-respondent مردى که متهم بزنابازن شوهردارى بوده وباخودان زن یکجاموردتعیق
co-solvent عمران : کمک حلال
co-twin control method روانشناسى : روش کنترل با دو قلوها
coach and pupil method روش مربى و شاگرد در اموزشعلوم نظامى : روش استفاده از کمک مربى
coach screw معمارى : پیچ خودکار
coach varnish لاک ،جلاعلوم مهندسى : رنگ
coach's box ورزش : محل ایستادن مربى در پایگاه 1 و 3 بیس بال
coach-box جاى کالسکه ران
coach-dog یکجورسگ که براى رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
coach-fellow یک لنگه اسب کالسکه
coach-house کالسکه خانه ،درشکه خانه
coacher یک از دو نفر توپزن تیم بیس بالورزش : مامور علامت دادن از مربى به توپزن فعال بیس بال
coaching روانشناسى : اماده سازى
coacting group روانشناسى : گروه همکار
coacting کلمات مرتبط(coacting):
coactive اضطرارى
coadjutant یارى دهنده ،یار،پشت
coagent هم عامل ،شریک
coagulant منعقد کنندهزیست شناسى : بستینه
coajunction کلمات مرتبط(coajunction):
coajutor یارى کننده ،یارى ،معاون
coal dust firing علوم مهندسى : اشتعال گردى
coal mine عمران : معدن ذغال سنگ
coal oil قطرانزیست شناسى : کتران
coal tar dyes معمارى : رنگهاى قطرانى
coal tar معمارى : قطران زغال سنگشیمى : قطران ذغال سنگزیست شناسى : قطران ذغال سنگ
coal-bed رگه زغال
coal-box جازغالى ،سطل زغالى
coal-dust عمران : خاکه ذغال سنگ
coal-field کان زغال سنگ ،ناحیه زغال خیز
coal-fish یکجورماهى روفن
coal-heaver زغال کش
coal-hole جازغالى ،زغال دان
coal-measures طبقات زغال خیز
coal-pit گودزغال سنگ ،محل زغال سازى
coal-tar dye رنگ قیرىعلوم مهندسى : رنگ قطران ذغال سنگ
coal-tar pitch علوم مهندسى : قیر قطران ذغال سنگعمران : قیر ذغال سنگ
coal-whipper زغال کش کشتى
coald pit کود زغال سنگ
coald کلمات مرتبط(coald):
coalification زیست شناسى : ذغالى شدن
coaling bag گونى حمل بار هلى کوپترعلوم نظامى : گونى حمل بارعلوم دریایى : گونى حمل بار
coaling کلمات مرتبط(coaling):
coalition cabinet قانون ـ فقه : کابینه ائتلافى
coalition government قانون ـ فقه : حکومت ائتلافى
coalition parties احزاب موتلفهقانون ـ فقه : احزاب موتلف
coals کلمات مرتبط(coals):
coaly زغالى ،زغال سنگ دار
coamings لبه بلند،حائل( درعرشه کشتى)
coan کلمات مرتبط(coan):
coanda effect علوم هوایى : گرایش سیال براى چسبیدن به سطح جامد
coanda کلمات مرتبط(coanda):
coaptation بهم خوردن ،بهم افتادن ،جا افتادن
coarse adjustment علوم مهندسى : نظم و ترتیب دانه اى
coarse aggregate عمران : مصالح درشت دانهمعمارى : مصالح دانه بندى درشت
coarse gravel عمران : شن درشت دانه
coarse mine مین پایدارعلوم نظامى : نوعى مین دریایى با حساسیت کم
coarse setting علوم نظامى : تنظیمات دقیق دوربین یا زاویه یاب بستن تنظیمات جزیى به زاویه یاب
coarse sieve کممعمارى : غربال سوراخ درشت
coarse sight دوربین یدکىعلوم نظامى : زاویه یاب مخصوص تنظیمات جزئى و دقیق
coarse-fibred نخ درشت ،زمخت ،ناهنجار
coarse-grained درشت( بافت)،خشن ،زمخت
coarsely بدرشتى ،بى ادبانه
coast defence پدافند ساحلىعلوم نظامى : سازمان پدافند از ساحل
coast guard officer علوم دریایى : افسر گارد کرانه
coast in point نقطه ورود به ساحلعلوم نظامى : نقطه نزدیک شدن کشتى به ساحل
coast pilot کتاب راهنماى ساحلىعلوم نظامى : راهنماى ساحلى
coast station علوم مهندسى : ایستگاه ساحلى
coast-guard پاسبانان ساحلى
coast-guardsman پاسبان دریاکنار،ساحل بان
coastal area زیست شناسى : پهنک کرانه اى
coastal artillery علوم نظامى : توپخانه ساحلى
coastal convoy علوم نظامى : ستونهاى حمل و نقل ساحلى ستونهاى حمل بار از کشتى به ساحل
coastal dune زیست شناسى : تپه کرانه اى
coastal frontier حدود ساحلىعلوم نظامى : نوار مرزى ساحلى
coastal mine-sweeper (msc) علوم دریایى : مین روب کرانه اى
coastal navigation, coasting بازرگانى : حمل و نقل ساحلى
coastal navigation علوم دریایى : - coasting
coastal patrol علوم نظامى : گشتى ساحلىعلوم دریایى : گشتى ساحلى
coastal refraction انعکاس ساحلى امواج رادیویىعلوم نظامى : تغییر جهت امواج رادیویى در برخورد به ساحل
coastal route مسیر ساحلىعلوم نظامى : راه ابى ساحلى
coastal zone علوم نظامى : منطقه ساحلى
coastal ساحلى ،کنارىبازرگانى : ساحلى
coastel low قانون ـ فقه : قوانین مربوط به ابهاى ساحلى
coastel کلمات مرتبط(coastel):
coaster کشتى ویژه خط ساحلىبازرگانى : کشتى مخصوص کشتیرانى در کنار ساحل
coastguard بازرگانى : گارد ساحلى
coasting trade قانون ـ فقه : cabotage
coasting ناوبرى کرانه اى ،کشتى رانى در طول ساحلعلوم دریایى : syn : coasting navigation
coat hook معمارى : قلاب رخت اویز
coat of laquer لعابعلوم مهندسى : روکش لاک
coat of mail زره نیم تنه اى
coat of paint معمارى : اندود رنگ
coat of plastering معمارى : لایه اندود
coat-armour زره ونشانهاى خانوادگى
coat-card صورت( دراصطلاح گنجفه)
coated cathode شیمى : کاتد اندوده
coated chippings عمران : خورده سنگهاى قیراندود شده اى که در سطح جاده پخش میشوند
coated materials مواد اغشته شده ،مصالح اغشتهمعمارى : مصالح اندود شده
coated optics عدسیهاى روکش دار( براى حفاظت)علوم نظامى : عدسیهاى روکش دار
coated کلمات مرتبط(coated):
coatee نیم تنه( نظامى)،دامن کوتاه
coating varnish لعاب ،روکش لاکىعلوم مهندسى : ورنى
coats کلمات مرتبط(coats):
coaxal هم محور
coaxial cathod علوم مهندسى : کاتد متحدالمرکز
coaxial graphical correlation عمران : همبستگى نمودارى
coaxial line علوم مهندسى : کابل هم محور
coaxial متحدالمرکز،هم محورعلوم مهندسى : هم محورمعمارى : هم اسهعلوم نظامى : موازى
coaxingly بریشخند
cob web theorem بازرگانى : ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانى قبلى است.
cobalt-blue لاجورد
cobb doglas production function بازرگانى : ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگر حاصلجمع کششهاى فوق برابر 1 باشد تابع تولید همگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشد بازده کل صعودى و اگر کوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولى است
cobb کلمات مرتبط(cobb):
cobble stonepaving علوم مهندسى : سنگفرش
cobnut (یکجور )فندق درشت
cobwall معمارى : دیوار کاهگلى
cobwebbed تارعنکبوت دار
cobwebby تارعنکبوتى
cocain کوکائین
cocainism مسمومیت ازکوکایین
cocatalyst شیمى : کمک کاتالیزور
cocciferous دانه اور
cocculus in dicus ماهى زهره ،مرگ ماهى
cocculus کلمات مرتبط(cocculus):
coccyx عصعص
cochere کلمات مرتبط(cochere):
cochlear canal روانشناسى : مجراى حلزونى
cochlear کلمات مرتبط(cochlear):
cochleate پیچاپیچ ،حلزونى
cock feather ورزش : پر وصل به کمان
cock of the walk پهلوان میدان
cock-a-doodle-doo قوقو،نامى که بچه بخروس میدهد
cock-eyed لوچ ،کج
cock-fight جنگ خروسان
cock-fighting خروس بازى ،بهم انداختن خروسان
cock-horse اسپ( درزبان بچه)،اسب چوبى
cock-loft اطاق زیرشیروانى
cock-pheasant قرقاول نر
cockade نشان کلاهعلوم نظامى : کوکارد
cockboat کرجى کوچک
cockbrained گیج ،بیفکر
cockchafer سوسک طلایى پردار
cockcrowing وقت بانگ خروس
cocked hat (nav) علوم دریایى : چند ضلعى موقعیت
cocked hat کلاهک مسلح شدن مینعلوم نظامى : کلاهک برجسته
cocked کج ( نهاده) ،بالازده
cockfighting ورزش : جنگ خروس
cockily ازروى گستاخى یاخودبینى
cocking circuit مدار مسلح کننده مینعلوم نظامى : مدار چاشنى مین
cocking کلمات مرتبط(cocking):
cockle-shell کرجى کوچک ،یکجورصدف
cockpit (na,af) کابینعلوم دریایى : کابین هواپیما
cockspur سیخ پاى خروس
cockswain مباشرکشتى ،پیشکارکارکنان کشتى
cocoa-nut نارگیل
cocoa-palm درخت نارگیل
cocoa-pulm درخت نارگیل
cocoanut palm درخت نارگیل
cocoanut کلمات مرتبط(cocoanut):
coconut fatty acid شیمى : اسید چرب نارگیل
coconut matting علوم مهندسى : پوشش حصیرى
coconut oil شیمى : روغن نارگیل
cocoonery تلمبار،تلنبار
cocooning رنگ کردن هواپیما،روکش دادن بدنه هواپیماعلوم نظامى : اب بندى کردن درز وسایل هواپیما
coction جوشانده ،پخته ،جوشاندن ،طبخ
cod forfend خدانکند،حاشا( که)
codasyl کامپیوتر : مشاوره در مورد زبانهاى سیستمهاى اطلاعات Conference On Data Systems Language کنفرانس سیستم زبان داده ها
code capacity روانشناسى : گنجایش رمزرسانى
code civil قانون ـ فقه : قانون مدنى
code level کامپیوتر : تعداد بیت هایى که براى نمایش یک کاراکتر معین بکار مى روند
code message علوم نظامى : پیام رمز
code number روانشناسى : شماره رمز
code of ethics روانشناسى : ضوابط اخلاقى
code of practice ایین کارمعمارى : ایین نامه
code of procedure قانون ایین دادرسىقانون ـ فقه : قانون اصول محاکمات
code page رویه رمزکامپیوتر : صفحه کد
code panel علوم نظامى : رمز ارتباطات در عملیات هوایى و زمینى کلید رمز ارتباطات در عملیات هوایى و زمینى
code recorder الکترونیک : رمزنگار
code training set علوم نظامى : دستگاه اموزش مرس
code word کلمه رمزعلوم نظامى : کلمات رمزى
codeball ورزش : گلف 14 سوراخه یا 14 قسمتى
codec COder/DECoderکامپیوتر : رمزگذار - رمزگشا
codeclination متمم میل
coded decimal number کامپیوتر : عدد دهدهى کدگذارى شده
codeine جوهرمسکن افیون
coder-decoder کامپیوتر : رمزگذار - رمزگشا
codes and codification علامتبازرگانى : علامت گذارى
codes رمزهاى پنهانکامپیوتر : کدهاى مخفى
codfish ماهى روغن
codicil مکمل وصیتنامهقانون ـ فقه : ضمیمه وصیتنامه
codicillary قانون ـ فقه : مکمل وصیتنامه
codified قانون ـ فقه : مدون
codig کلمات مرتبط(codig):
codimer شیمى : همدوپار
coding delay علوم نظامى : تاخیر زمانى مربوط به کشف رمز و پیام
coding room علوم نظامى : اطاق رمز
coding test روانشناسى : ازمون رمزگردانى
codlin یکجورسیب دراز
codling یکجورسیب دراز،سیب کال کوچک
codress procedure علوم نظامى : روش ذکر گیرندگان به صورت رمزى روش رمز کردن کلیه پیام
codress نوعى پیام که کلیه متن ان فقط به رمز ارسال مى شودعلوم نظامى : گیرندگان رمزى پیام با ادرس رمزى
coductivity cell شیمى : پیل سنجش رسانندگى
coductivity کلمات مرتبط(coductivity):
cody وارو( ترامپولین)ورزش : وارو
coecum اعور،روده کور
coeffecient of autocorrelation بازرگانى : ضریب خود همبستگى
coeffecient کلمات مرتبط(coeffecient):
coefficent کلمات مرتبط(coefficent):
coefficicent کلمات مرتبط(coefficicent):
coefficient amplification علوم مهندسى : ضریب تقویت
coefficient of absorption شیمى : ضریب جذب
coefficient of acceleration ضریب شتابقانون ـ فقه : ضریب شتاب اقتصادىبازرگانى : ضریب شتاب
coefficient of alienation روانشناسى : ضریب ناهمبستگى
coefficient of compressibility ضریب قابلیت تراکمعمران : ضریب قابلیت فشردگى
coefficient of concordance روانشناسى : ضریب همگامى
coefficient of consolidation ضریب تحکیمعمران : ضریب استحکام
coefficient of contraction عمران : ضریب انقباض
coefficient of correlation قانون ـ فقه : ضریب همبستگىروانشناسى : ضریب همبستگىبازرگانى : ضریب همبستگى
coefficient of cross elasticity بازرگانى : ضریب کشش متقاطع
coefficient of determination ضریب تشخیص ،ضریب تعیین کننده( دراقتصاد سنجى)بازرگانى : ضریب تعیین کننده
coefficient of discharge ضریب جریانعمران : ضریب تخلیه
coefficient of dispersion ضریب پراکندگى( درامار)بازرگانى : ضریب پراکندگى
coefficient of drag عمران : ضریب مقاومت در مقابل حرکت
coefficient of earth pressure at rest عمران : ضریب فشار خاک در حالت ازاد
coefficient of earth pressure عمران : ضریب فشار خاک
coefficient of elasticity ضریب کشششیمى : ضریب کشسانىبازرگانى : ضریب حساسیت
coefficient of equivalence روانشناسى : ضریب هم ارزى
coefficient of expansion ضریب انبساطعلوم مهندسى : ضریب گستردگىمعمارى : ضریب انبساط
coefficient of friction ضریب اصطکاکعمران : ضریب اصطکاکمعمارى : ضریب مالش
coefficient of induction علوم مهندسى : ضریب القایى
coefficient of internal friction ضریب اصطکاک داخلى( خاک)عمران : ضریب اصطکاک داخلى
coefficient of kinematic viscosity شیمى : ضریب گرانروى سینماتیکى
coefficient of multiple correlation ضریب همبستگى چندگانه( درامار)بازرگانى : ضریب همبستگى چندگانه
coefficient of mutual induction الکترونیک : ضریب القاى متقابل
coefficient of permeability عمران : ضریب نفوذ پذیرى
coefficient of quartile deviation بازرگانى : ضریب انحراف چارکى
coefficient of reflection شیمى : ضریب بازتاب
coefficient of regression بازرگانى : ضریب رگرسیون
coefficient of relative efficiency organ قانون ـ فقه : ضریب نسبى کارایى سازمان
coefficient of restitution معمارى : ضریب ارتجاع
coefficient of rigidity معمارى : ضریب سخت پایىشیمى : ضریب کشسانى در برش
coefficient of roughness ضریب زبرىمعمارى : ضریب کندى
coefficient of safety معمارى : ضریب اطمینان
coefficient of self-induction الکترونیک : ضریب خودالقاگرى
coefficient of storage عمران : ضریب ذخیره
coefficient of subgrade reaction عمران : ضریب عکس العمل
coefficient of thermal expansion علوم مهندسى : ضریب انبساط حرارتىعمران : ضریب انبساط حرارتى
coefficient of transmissibility عمران : ضریب قابلیت انتقال
coefficient of uniformity عمران : ضریب یکنواختى
coefficient of utility عمران : ضریب مصرف
coefficient of variation ضریب پراکندگىعمران : ضریب تغییراتبازرگانى : ضریب تغییر
coefficient of viscosity ضریب ناروانى ،ضریب کند روانىمعمارى : ضریب دوسناکى
coefficients کلمات مرتبط(coefficients):
coelectron الکترونیک : هم الکترون
coelenterate جانورمرجانى
coeliac وابسته بجوف شکم
coemption احتکار،یکجا خریدن ،خرید یکجابازرگانى : خرید کل محصول
coenobite راهبى که داراى زندگى اشتراکى است
coenotrope روانشناسى : گرایش مشترک
coenurus کرم مغزکله
coenzme شیمى : کوانزیم
coenzyme کوانزیم( فعال ساز انزیم)روانشناسى : کوانزیم
coequality برابرى ،هم پایگى
coercitive force علوم مهندسى : نیروى کوئر سیتیو
coercitive کلمات مرتبط(coercitive):
coercive control روانشناسى : کنترل قهرى
coercive force علوم مهندسى : قوه یا نیروى کوئر سیتیوالکترونیک : نیروى مغناطیس زدا
coessential هم ذات ،هم جوهر
coessentiality هم ذاتى ،هم جوهرى ،وحدت ماهیت
coetaneous هم سال ،هم تاریخ ،معاصر
coeternity برابرى درابدیت
coevality همسالى ،هم تاریخى ،معاصرى
coexistance کلمات مرتبط(coexistance):
coexistent باهم زیست کننده
coextend باهم تمدیدیاتوسعه یافتن
cofactor شیمى : کوفاکتور
coffee grinder ورزش : حرکت دورانى یک پاى ژیمناست با دو دست روى زمین
coffee-berry دانه قهوه ،بن قهوه
coffee-grounds تفاله قهوه
coffee-house قهوه خانه
coffee-mill اسیاب قهوه ،قهوه ساى
coffee-pot قهوه جوش
coffee-roaster قهوه بوده ،اسباب بودادن قهوه
coffee-room خوارک خانه ،اطاق ناهارخورى درمهمانخانه
coffee-tree درخت قهوه
coffeebean دانه قهوه ،حبه قهوه ،بن قهوه
coffeen کلمات مرتبط(coffeen):
coffer dam فرازبندعمران : سد انحرافى موقت
coffin corner ورزش : چهار گوشه زمین
cog down علوم مهندسى : به سمت پایین نورد کردن
cog-wheel چرخ دندانه دار
cogently چنانکه بتواند متقاعد کند،باقوت
cogged ingot شمشه فولادىعلوم مهندسى : شمش فولادى
cogged دندانه دار
cogging mill train علوم مهندسى : مسیر دستگاه نورد شمش
cogging mill علوم مهندسى : دستگاه نورد شمشه
cogging pass کالیبر شمشهعلوم مهندسى : رخده شمش
cogging roll علوم مهندسى : دستگاه نورد اولیه شمش
cogging stand مقام پیش نوردعلوم مهندسى : مقام دستگاه نورد
cogging train علوم مهندسى : مسیر اولیه
cogging کلمات مرتبط(cogging):
cogitativeness قوه اندیشه ،قوه تفکر
cogitator اندیشنده ،اندیشه کننده ،مطالعه کننده
cognitive consonance روانشناسى : هماهنگى شناختى
cognitive dissonance روانشناسى : ناهماهنگى شناختى
cognitive map روانشناسى : نقشه شناختى
cognitive schema روانشناسى : طرحواره شناختى
cognitive style روانشناسى : سبک شناختى
cognitive system روانشناسى : نظام شناختى
cognitive روانشناسى : شناختى
cognizance need روانشناسى : نیاز شناخت
cognoscible دانستنى
cognovit تمکین بدعوا
cogo COordinateکامپیوتر : یک زبان برنامه نویسى مسئله گرا براى حل مسائل هندسى
coherence distance شیمى : فاصله همدوسى
coherence length شیمى : طول همدوسى
coherent light شیمى : نور همدوس
coherent materials عمران : مواد چسبنده
coherent scattering شیمى : پراکندگى همدوس
coherently بطور متصل ،بطور مربوط
coherer الکترونیک : کوهرر
cohesiometer عمران : دستگاه سنجش چسبندگى خاک
cohesion coefficient معمارى : ضریب چسبندگى
cohesion of soil عمران : چسبندگى خاک
cohesionless soil عمران : خاک بدون چسبندگى
cohesionless کلمات مرتبط(cohesionless):
cohesive bond عمران : مقاومت چسبندگى
cohesive energy انرژى همدوسىشیمى : انرژى همچسبى
cohesive force نیروى چسبندگى ،نیروى همدوسىشیمى : نیروى همچسبىزیست شناسى : نیروى همدوسى
cohesive material مواد چسبا،مواد چسبنده ،چسبندهمعمارى : چسباننده
cohesive materials عمران : مواد چسبنده
cohesive soil خاک چسبناکعلوم مهندسى : زمین چسبناک
cohesiveness چسبندگىروانشناسى : به هم پیوستگى
coiffeur موى ارا
coign گوشه ،سنگ زاویه
coil annealing furnace علوم مهندسى : کوره التهاب القایى
coil antenna علوم مهندسى : انتن حلقوى به شکل سیم پیچ
coil box الکترونیک : جعبه پیچک
coil capacity علوم مهندسى : ظرفیت بوبین
coil core هسته سیم پیچعلوم مهندسى : هسته بوبین
coil down حلقه کردنعلوم نظامى : پیچیدن
coil field حوزه سیم پیچعلوم مهندسى : میدان مفناطیسى بوبین
coil form نوع بوبینعلوم مهندسى : شکل بوبینالکترونیک : مغزى پیچک
coil of rope علوم دریایى : بسته طناب
coil pitch الکترونیک : گام پیچک
coil resistance علوم مهندسى : مقاومت بوبین
coil section علوم مهندسى : مقطع بوبین
coil spring فنر پیچشىعلوم مهندسى : فنر مارپیچى شکل
coil up سیم پیچ کردن ،پیچیدن ،جمع شدن ستون زرهىعلوم نظامى : تجمع ستون در راحت باش
coil winding علوم مهندسى : سیم پیچى بوبین
coin=quoin معمارى : گوشه
coinage metals شیمى : فلزات مسکوک
coincidence adjustment علوم نظامى : تعیین مسافت به وسیله انطباق
coincidence circuit علوم هوایى : یک مدارالکترونیکى که تنها درصورت دریافت سیگنال در همه ورودیها بصورت همزمان یا بسیار نزدیک بهم داراى سیگنال خروجى خواهد بود
coincidence range finder مسافت یاب دوشاخه اىعلوم نظامى : مسافت یاب انطباقى
coincident penalty ورزش : پنالتى همزمان دو تیم
coincidental تصادفى
coined قانون ـ فقه : مسکوک
coiner of base money قلب سازقانون ـ فقه : جاعل سکه و اسکناس
coiner سکه زن ،قلب زن ،زنده
coing کلمات مرتبط(coing):
coining علوم مهندسى : سکه زنى
coins کلمات مرتبط(coins):
coinstantaneous علوم مهندسى : هم زمان
coiour کلمات مرتبط(coiour):
coir rope علوم دریایى : طناب علفى
coital foreplay روانشناسى : پیش نوازى جماعى
coitophobia روانشناسى : جماع هراسى
coitus interruptus روانشناسى : جماع منقطع
coitus reservatus روانشناسى : جماع مطول
coke breeze علوم مهندسى : پس مانده ذغال کک
coke charging car علوم مهندسى : واگن بار گیرى ذغال کک
coke fork علوم مهندسى : چنگال یا انبر مخصوص ذغال کک
coke over tar معمارى : قطران کوره کک
coke per charge علوم مهندسى : ذغال کک شارژ
coke pusher علوم مهندسى : دستگاه متراکم کننده ذغال کک
coke tar علوم مهندسى : قطران کک
coke watering car علوم مهندسى : واگن ویژه ذغال شویى
coke-furnace علوم مهندسى : کوره ذغالى
coke-oven battery علوم مهندسى : باطرى کوره ذغالى
coke-oven coke علوم مهندسى : کک کوره ذغالى
coke-oven gas علوم مهندسى : گاز کوره ذغالى
coke-oven plant علوم مهندسى : کوره پزخانه ذغالى
coke-oven تنور ذغالى ،کوره ذغالىعلوم مهندسى : بوته ذغالى
coker نارگیل
coking chamber علوم مهندسى : اطاقک کک سازى
coking period علوم مهندسى : زمان کک سازى
coking plant علوم مهندسى : کارخانه ذغال سازى
coking time علوم مهندسى : زمان کک سازى
coking کلمات مرتبط(coking):
colatitude متمم عرض جغرافیایىعلوم دریایى : متمم عرض
colc نام چند جورکلم
colcannon خوراک کلم وسیب زمینى
colchicum سورنجان ،پیازسگ
colcothar زاج سیاه مکلس
cold bath ابتنى با اب سرد
cold bending test معمارى : ازمون خمشى سرد
cold blast pig iron علوم مهندسى : اهن خام دمیده سرد شده
cold blood خون سردى
cold body معمارى : منبع سرد
cold boot روشن کردن کامپیوتر و بار کردن سیستم عامل به درون انکامپیوتر : راه اندازى سرد
cold brittleness شکستگى سردعلوم مهندسى : شکنندگى سرد
cold cathode الکترونیک : کاتد سردعلوم هوایى : کاتد سرد
cold chisel علوم مهندسى : قلم سردکار
cold circular sam علوم مهندسى : اره کمانه اى سردکار
cold cracking عمران : ترک خوردگى فلز سرد
cold cream یکجور مرهم
cold die علوم مهندسى : حدیده سرد
cold drawing bench علوم مهندسى : میز سردکشى
cold drawing die علوم مهندسى : حدیده
cold extrusion die علوم مهندسى : حدیده فشردگى سرد
cold fault کامپیوتر : نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار مى شود
cold finger condenser شیمى : چگالنده انگشتى
cold forming property علوم مهندسى : قابلیت شکل دهى
cold forming علوم مهندسى : حالت دهى در حالت سرد
cold front جبهه هواى سردزیست شناسى : پیشان هواى سرد
cold glue علوم مهندسى : چسب سردمعمارى : چسب سرد
cold heading die علوم مهندسى : حدیده سردکار
cold heading tool علوم مهندسى : ابزار سردکار
cold infusion خیسانده ،اب
cold iron watch پاس ایمنىعلوم نظامى : پاس موتورخانه کشتىعلوم دریایى : پاس موتورخانه کشتى
cold is merely privative سرما چیزى جز عدم( یا نبودن ) گرما نیست
cold light شیمى : نور سرد
cold link پیوند سردکامپیوتر : پیوند دستى
cold mix معمارى : امیخته سرد
cold plug علوم هوایى : شمعى با الکترود عایق شده کوتاه
cold pressed forging علوم مهندسى : اهنگرى فشارى سرد
cold pressure welding علوم مهندسى : جوشکارى فشارى سرد
cold rating علوم هوایى : خروجى ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold redrawing علوم مهندسى : دوباره کشى سرد
cold riveting معمارى : پرچکارى سرد
cold rolling mill علوم مهندسى : دستگاه نورد سرد
cold rolling علوم هوایى : عملیاتى که براى افزایش سختى و استکام فولاد روى ان صورت میگیرد
cold rubber شیمى : لاستیک سرد
cold short علوم مهندسى : شکسته سردعمران : شکنندگى در سرما
cold shut علوم مهندسى : جوش سرد
cold snap یخ بندان بى مقدمه
cold spot روانشناسى : نقطه سرماگیر
cold start دوباره روشن کردن ،روش بازنشاندن کامپیوتر،شروع سردکامپیوتر : cold boot
cold starting علوم مهندسى : راه اندازى در حالت سرد
cold steel اسلحه سردعلوم نظامى : جنگ افزار سرد
cold strength استحکام در حالت سردعلوم مهندسى : مقاومت در حالت سرد
cold swaging machine علوم مهندسى : دستگاه قالب و سنبه اهنگرى سرد دستگاه فشارى حدیده سرد
cold test علوم هوایى : ازمایشى براى تعیین حداقل دماى لازم براى عبور ازادانه سیال
cold thrust علوم هوایى : ازمایشى براى تعیین حداقل دماى لازم براى عبور ازادانه سیال
cold upsetting die علوم مهندسى : حدیده چاق گردانى سرد
cold water supply منبع ابسردمعمارى : انشعاب ابسرد
cold water test pressure علوم مهندسى : ازمایش فشار اب
cold wet clothing علوم نظامى : لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
cold work steel علوم مهندسى : فولاد کارسرد
cold working property علوم مهندسى : قابلیت عملیات شکل دهى و چکش کارى فلزات
cold working عمران : سردکارىعلوم هوایى : شکل دادن به قطعات فلزى در دماى معمولى که باعث افزایش شکنندگى سختى و استحکام و کاهش خاصیت تورق پذیرى یا مفتول پذیرى ان میگردد
cold-bloodedness خون سردى
cold-draw در حالت سرد کشیدنعلوم مهندسى : سردکشى
cold-drawn oil روغن کرچک
cold-extrude تراکم سردعلوم مهندسى : فشردگى سرد
cold-extrusion تراکم سردعلوم مهندسى : فشردگى سرد
cold-form علوم مهندسى : در حالت سرد شکل دادن
cold-galvanize علوم مهندسى : گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold-hearted بى عاطفه
cold-heartedly باخون سردى ،ازروى بى عاطفگى
cold-heartedness بى عاطفگى ،بیرحمى
cold-laid mixture عمران : اسفالت سرد
cold-livered بى عاطفه ،خون سرد
cold-pig اب سردى که روى ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
cold-reduce علوم مهندسى : نورد کردن در حالت سرد
cold-roll علوم مهندسى : نورد کردن در حالت سرد
cold-shortness علوم مهندسى : قابلیت شکست سردشیمى : سرد شکنندگى
cold-strain علوم مهندسى : تغییر بعد یافتن در حالت سرد
cold-straining علوم مهندسى : تغییر بعد نسبى در حالت سرد
cold-swage علوم مهندسى : اهنگرى کردن در حالت سرد
cold-work عملیات شکل دادن و چکش کارى فلزات در حالت سرد و در دماهاى پایینعلوم مهندسى : کار سرد
coldblooded علوم نظامى : خونسرد
coldigor عمران : سازش با سرما
coldish تا اندازه اى سرد
cole-seed کلم روغنى ،منداب
coleague in a party قانون ـ فقه : هم مسلک
coleague کلمات مرتبط(coleague):
coleopter جانورقاب بال
coleoptera قاب بالان ،غلاف پران
coleopterous قاب بال
colf کلمات مرتبط(colf):
colibacillus زیست شناسى : کلى باسیل
coliform organization زیست شناسى : کلى باسیل
coliform کلمات مرتبط(coliform):
columbia امریکا
columbian وابسته به کلمبیاکه کنایه ازامریکا است
columbus کلمبوس کاشف امریکا
column (open order) ستون باز ناوهاعلوم نظامى : ارایش نیمه لوزى ناوهاعلوم دریایى : ارایش نیمه لوزى ناوها
column action عمران : عمل ستونى
column base زیرستونعلوم مهندسى : پایه ستونمعمارى : ته ستون
column bases plates عمران : صفحات تقسیم فشارپاى ستونها
column capital معمارى : سرستون
column chromatography شیمى : کروماتوگرافى ستونى
column cover علوم نظامى : پوشش ستون
column formation علوم نظامى : ارایش ستون
column gap شکاف بین ستونعلوم نظامى : شکاف ستون
column graph کامپیوتر : نمودار ستونى
column grinder علوم مهندسى : دستگاه سنگ سمباده با قسمت ساکن دستگاه سنگ سمباده ستونى
column head سرستونعمران : بار ستونمعمارى : سرستونعلوم نظامى : عناصر سرستون
column indicator کامپیوتر : نشانگر ستونى
column of riflemen قانون ـ فقه : ستون تفنگداران
column research council عمران : شوراى تحقیق بر ستونها
column screw press علوم مهندسى : پرس پیچى ستونى
column splice عمران : وصله ستونها
column text chart کامپیوتر : جدول متن ستونى
column wise recalculation کامپیوتر : محاسبه مجدد ستونى
column-rule خط برنج
column-ways علوم مهندسى : راهنماى ستون
columnar basalt ستونهاى بازالتمعمارى : ستونهاى سیاه سنگى
columnar structure عمران : ساختمان ستونى
columnar transposition تغییر محل یک عامل در یک ستونعلوم نظامى : تغییر مکان دادن عوامل در ستون
columned ستون دار
columniform عمران : ستون مانند
columnleft (right) علوم نظامى : فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
columnleft کلمات مرتبط(columnleft):
columns کلمات مرتبط(columns):
colure دایره متقاطعه
colve oil شیمى : روغن میخک
colve کلمات مرتبط(colve):
colza-oil روغن منداب
colza کلم روغنى
com file کامپیوتر : فایلCOM
com recorder کامپیوتر : computer output microfilm recorder
coma berenices گیسونجوم : ذوائب برنیس
coma vigil روانشناسى : اغماء با چشمان باز
comae berenices گیسونجوم : ذوائب برنیس
comae کلمات مرتبط(comae):
comb lightning arrester الکترونیک : برقگیر شانه اى
comb-case شانه دان
comb-type burner علوم مهندسى : مشعل نوع شانه اى
combat , echelon رده رزمىعلوم نظامى : یکان رزمى
combat , elements عناصر رزمى ،یکانهاى رزمىعلوم نظامى : عناصر درگیر در رزم
combat air patrol گشتى هوایىعلوم نظامى : هواپیماى گشتى رزمى گشتى رزمى هوایى
combat airlift support علوم نظامى : پشتیبانى رزمى حمل و نقل هوایى پشتیبانى رزمى ترابرى هوایى
combat area علوم نظامى : منطقه رزم
combat arms رسته رزمى ،یکان رزمىعلوم نظامى : یکان درگیر در رزم
combat available اماده به رزم ،اماده به پرواز( هواپیما)علوم نظامى : اماده به پرواز
combat cargo officer افسر مسئول ترابرى رزمىعلوم نظامى : افسر مسئول بارگیرى کالاهاى رزمى
combat commander's insignia علوم نظامى : علامت فرماندهى بر یکان رزمى
combat control team علوم هوایى : تیم کنترل رزمىعلوم نظامى : تیم کنترل رزمى
combat crew خدمه رزمى هواپیما یا خودروعلوم نظامى : خدمه رزمى
combat developer وسیله اموزش دهنده رزمىعلوم نظامى : مربى رزمى
combat development توسعه رزمىعلوم نظامى : پیشرفت اموزش رزمى
combat duty ماموریت رزمىعلوم نظامى : امور رزمى
combat efficiency علوم دریایى : کارایى رزمى
combat engineer علوم نظامى : مهندسى رزمى
combat essential مورد نیاز حتمى رزمىعلوم نظامى : اقلام رزمى حیاتى حیاتى در رزم
combat exercise مانور جنگىعلوم نظامى : تمرین رزمى
combat fatigue روانشناسى : روان رنجورى جنگ
combat firing تیراندازى جنگىعلوم نظامى : تمرین تیراندازى رزمى
combat forces علوم نظامى : نیروهاى رزمى
combat formation علوم نظامى : ارایش رزمى
combat hysteria روانشناسى : هیسترى جنگ
combat information center (cic)(usn) علوم دریایى : - operations room )OPS~()RN(
combat information center (cic) علوم هوایى : مرکز اطلاعات رزمىعلوم نظامى : مرکز اطلاعات رزمىعلوم دریایى : مرکز اطلاعات رزمى
combat intelligence علوم نظامى : اطلاعات رزمى
combat jump پرش رزمىعلوم نظامى : پرش با چتر در منطقه دشمن
combat liaison ربط و ارتباط رزمىعلوم نظامى : حفظ ارتباط بین هواپیماها در حین پرواز
combat load بار رزمى هواپیماعلوم نظامى : بارجنگى کامل هواپیما
combat loading بارگیرى رزمى هواپیماعلوم نظامى : بارگیرى جنگى
combat neurosis روانشناسى : روان رنجورى جنگ
combat operations علوم نظامى : مرکز عملیات رزمى
combat orders دستورات رزمىعلوم نظامى : دستورالعملهاى رزمى
combat outpost علوم نظامى : پاسدار رزمى
combat patrol علوم نظامى : گشتى رزمى
combat pay فوق العاده جنگىعلوم نظامى : فوق العاده رزمى
combat phase مرحله درگیرى در رزمعلوم نظامى : مرحله رزم
combat power قدرت رزمى ،نیروى رزمىعلوم نظامى : استعداد رزمى
coll کلمات مرتبط(coll):
collaborative purchase خرید با تشریک مساعىعلوم نظامى : خرید تعاونى
collaborative کلمات مرتبط(collaborative):
collagteral trust bonds قانون ـ فقه : قرضه هائیکه قرضه یا سهام دیگرى به عنوان پشتوانه داشته باشند
collagteral کلمات مرتبط(collagteral):
collan کلمات مرتبط(collan):
collapse capitalism فروپاشى سرمایه دارىبازرگانى : سقوط سرمایه دارى
collapse design معمارى : محاسبه در محیط خمیرى
collapse mechanism مکانیزم خرابىعمران : فروریختگى
collapse pressure عمران : حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
collapse slump عمران : از هم پاشیدگى بتن را در ازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
collapsible form work عمران : قالب قطعات پیش ساخته بتونى
collapsible table معمارى : میز تاشو
collapsible فرو ریختنى ،له شدنى ،تا شوعلوم مهندسى : جمع شو
collar beam روبند( اصطلاح خرپاکوبى تهران)،تیر گریبانمعمارى : تیر بچه کش
collar-bone ترقوه
collar-work کاردشوار،کارپرزحمت
collared یقه دار،یخه دار
collaret یقه زنانه که ازتوریاخزیاچیزهاى دیگردرست مى کنند
collarette یقه زنانه که ازتوریاخزیاچیزهاى دیگردرست میکنند
collarless بى یقه ،بى یخه
collateral ganglia عقده هاى عرضى( در مغز)روانشناسى : عقده هاى عرضى
collateral heirs وراث جنبىقانون ـ فقه : وراث مع الوصف
collaterally ازپهلو،ازعرض
collaterals قانون ـ فقه : اخوه
collating sort کامپیوتر : مرتب کردن داده
collating کلمات مرتبط(collating):
collctive land قانون ـ فقه : زمین مشاع
collctive کلمات مرتبط(collctive):
colle system ورزش : سیستم کوله در پیاده وزیر
colle کلمات مرتبط(colle):
colleage همقطار،همکار
colleagueship همقطارى
collectable قابل وصول ،جمع کردنى
collectanea جنگ ،منتخبات
collected داراى حواس جمع ،متین ،خود دار
collectedly باحواس جمع ،بامتانت ،به ارامى
collectedness جمعى حواس ،متانت
collectible قابل وصول ،جمع کردنى
collecting bank بازرگانى : بانک وصول کننده
collecting books قانون ـ فقه : وصول مطالبات
collecting debts قانون ـ فقه : وصول مطالبات
collecting drain معمارى : زهکش
collecting main شبکه جمع کنندهعلوم مهندسى : شبکه دریافت
collecting of the current علوم مهندسى : دریافت جریان
collecting point نقطه جمع اورىعلوم نظامى : منطقه تجمع
collecting ring علوم مهندسى : حلقه جمع کننده جریان
collecting system معمارى : شبکه فاضلابزیست شناسى : مجموعه جمع کننده
collecting tank شاه مخزنمعمارى : مخزن مادر
collecting tee شیمى : سه راهى جمع کننده
collecting کلمات مرتبط(collecting):
collection activity عملیات جمع اورى اخبارعلوم نظامى : سازمان جمع اورى اخبار
collection agency علوم نظامى : عامل جمع اورى اخبار
collection charge هزینه وصولبازرگانى : هزینه وصول مطالبات
collection charges بازرگانى : هزینه وصول
collection fee بازرگانى : هزینه وصول
collection of goods بازرگانى : دریافت کالا
collection of premiums بازرگانى : وصول اضافه ارزش سهام
collection order بازرگانى : دستور وصول
collection plan طرح جمع اورى اخبارعلوم نظامى : طرح جمع اورى
collective agreement بازرگانى : توافق جمعى
collective antenna علوم مهندسى : انتن جامع
collective behavior روانشناسى : رفتار جمعى
collective call sign معرف عمومىعلوم نظامى : معرف مشترک یکانها
collective contact علوم مهندسى : کنتاکت جامع
collective duty فرض کفایهقانون ـ فقه : واجب کفایى
collective electrode شیمى : الکترود جمع کننده
collective fire اتش دسته جمعىعلوم نظامى : تجمع اتش جنگ افزارها اتش جمع
collective goods کالاهاى جمعى ،کالاهاى قابل استفاده جمعى کالاهاى عمومى که استفاده یک فرد از انها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود،مانند جادهبازرگانى : پارک و غیره
collective guarantee مسئولیت دسته جمعىقانون ـ فقه : مسئولیت تضامنى
collective land قانون ـ فقه : زمین مشاع
collective liability بازرگانى : بدهى جمعى
collective mind روانشناسى : ذهن جمعى
collective ownership مالکیت جمعىروانشناسى : مالکیت جمعىبازرگانى : مالکیت مشاع
collective pitch control علوم هوایى : کنترلى در رتورگرافى که زاویه تیغه یا پیچ همه تیغه ها را بطور یکسان و مستقل از وضعیت سمتى انها تغییر میدهد
collective properties شیمى : خواص کولیگاتیو
collective protection حفاظت گروهىعلوم نظامى : حفاظت جمعى
collective responsibility قانون ـ فقه : مسئوولیت جمعى
collective self reliance بازرگانى : خوداتکائى جمعى
collective unconscious روانشناسى : ناهشیار جمعى
collectivist هواخواه اصول اجتماعى درزندگى
collectivization بازرگانى : اشتراکى کردن
collector brush علوم مهندسى : ذغال کلکتورالکترونیک : زغال گرداور
collector contact علوم مهندسى : اتصال کلکتور
collector current علوم مهندسى : جریان کلکتور
collector ditch معمارى : راه اب زهکش
collector drain عمران : زهکش اصلى
collector electrode علوم مهندسى : الکترود کلکتور
collector emitter, leakage current علوم مهندسى : جریان نشستى کلکتور - امیتر
collector resistance علوم مهندسى : مقاومت کلکتور
collector ring علوم هوایى : منیفلد یا گازگاه دایره اى براى هدایت گازهاى خروجى از سیلندرهاى موتور رادیال یا ستاره اى
collector rings الکترونیک : حلقه هاى لغزان
collector saturation voltage علوم مهندسى : ولتاژ اشباع کلکتور
collector terminal علوم مهندسى : ترمینال کلکتور
collectorate (اداره ) تحصیلدارى
collectorship تحصیلدارى
collectrals قانون ـ فقه : کلاله
colledge ورزش : پرش از لبه خارجى و جلو اسکیت با نیم چرخش و برگشت
college admission tests روانشناسى : ازمونهاى پذیرش دانشجو
college entrance examinations board روانشناسى : شوراى امتحانات ورودى
college of the propaganda سازمان تبلیغات مسیحیان کاتولیک ،دانشکده تبلیغاتى
colleger دانشجویى که ازبنگاه خیریه دانشکده بهرمند میشود
collet حلقه نگین دار،طوق چه
colliculus برجستگى( در اندامها)روانشناسى : برجستگى
colligation اتصال ،پیوندروانشناسى : اختلاط
collimating sight علوم نظامى : دوربین نشانه روى لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
collimating کلمات مرتبط(collimating):
collimation کلمات مرتبط(collimation):
colling water jacket علوم مهندسى : پوشش اب سرد
colling water pipe علوم مهندسى : لوله اب سرد
colling کلمات مرتبط(colling):
collision bulkhead دیواره ضد تصادمعلوم نظامى : دیواره نشکن
collision course interception علوم نظامى : تقاطع مسیر رهگیرى با هواپیماى دشمن مسیر برخورد هواپیماى رهگیر با دشمن
collision coverage بازرگانى : شمول جبران تصادمات
collision detection کامپیوتر : تشخیص تصادم
collision energy شیمى : انرژى برخورد
collision excitation الکترونیک : تحریک برخوردى
collision frequency شیمى : فراوانى برخورد
collision ionization الکترونیک : یونش برخوردى
collision of the first kind الکترونیک : برخورد نوع اول
collision of the second kind الکترونیک : برخورد نوع دوم
collision parameter علوم هوایى : در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروى مرکزى از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
collision rate میزان برخوردشیمى : سرعت برخوردعلوم هوایى : نرخ برخورد
collision risk بازرگانى : خطر تصادم
collocutor هم سخن ،هم صحبت
collodion سریشم ،پنبه
colloid شیمى : کلوییدزیست شناسى : کلویید
colloidal propeller علوم هوایى : سوخت کلوئیدى
colloidal state شیمى : حالت کلوییدى
colloidal suspension شیمى : تعلیق کلوییدى
colloidal علوم هوایى : کلوئیدى
colloquially بطرز محاوره
collusive oligopoly بازرگانى : انحصار چند جانبه سازشکارانه
collusive دسیسه امیز
collusively از روى دسیسه
colminator کولیماتور،تقویت کننده نور،انتقال دهنده نورعلوم نظامى : دوربین شاخص توپ
colo(u)r روانشناسى : رنگ
colo کلمات مرتبط(colo):
colocasia قلقاس
colocate در مجاور هم قرار دادن ،در مجاورت هم قرار دادن ،در یک مکان قرار دادنعلوم نظامى : کنار هم قرار گرفتن
cologne-water اودوکولون
cologne کلمات مرتبط(cologne):
cololic کلمات مرتبط(cololic):
colombo plan طرح کلمبوقانون ـ فقه : طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهاى مشترک المنافع بریتانیا در سال ¹ 195که هدف ان تشریک مساعى در کمک به رشد اقتصادى کشورهاى اسیایى جنوب و جنوب شرقى است
colombo کلمات مرتبط(colombo):
colonelcy سرهنگىعلوم نظامى : مقام سرهنگى
colonelship سرهنگى
colonial government قانون ـ فقه : دولت یا حکومت مستعمراتى
colonial system بازرگانى : نظام استعمارى
colonies کلمات مرتبط(colonies):
colonizer مهاجرنشین
colonnette ستون فرعىعمران : ستون کوچک
colophon ته صفحه ،صفحه اخرکتاب
colophony شیمى : کلوفان
coloquintida کبست ،هندوانه ابوجهل
color agnosia روانشناسى : ادراک پریشى رنگ
color anomia روانشناسى : زبان پریشى نامى رنگها
color antagonists روانشناسى : رنگهاى متضاد
color band علوم نظامى : نوار رنگى روى جعبه مهمات
color bearer پرچم دارعلوم نظامى : کسیکه پرچم را در جایگاه نگه مى دارد
color camera کامپیوتر : دوربین رنگى
color carrier reference الکترونیک : فاز مبناى حامل رنگ
color carrier الکترونیک : حامل رنگ
color circle روانشناسى : دایره رنگها
color code الکترونیک : رمز رنگىعلوم هوایى : روشى براى مشخص کردن یک جسم یا خواص ان با استفاده از ترکیبات مختلف رنگها
color codig رنگ امیزى با علامتعلوم نظامى : علامت گذارى کردن مهمات
color difference signal الکترونیک : پیام اختلاف رنگ
color disk روانشناسى : گرده رنگها
color gate الکترونیک : دریچه پیام رنگى
color graphics adapter کامپیوتر : وفق دهنده نگاره سازى رنگى
color graphics کامپیوتر : گرافیک رنگى
color grid الکترونیک : شبکه رنگ
color grinding mill علوم مهندسى : دستگاه رنگ ساى
color guard گارد پرچمعلوم نظامى : پاسدار پرچم
color killer الکترونیک : صافى رنگ
color mixer روانشناسى : رنگ امیز
color monitor صفحه نمایش رنگىکامپیوتر : مونیتور رنگى
color oscillator الکترونیک : اوسیلاتور رنگ
color patches نوارهاى رنگى تور استتار،نوارهاى استتارعلوم نظامى : تکه هاى پارچه پرچم
color phase الکترونیک : فاز رنگ
color printer کامپیوتر : چاپگر رنگى
color pyramid روانشناسى : هرم رنگ نما
color response پاسخ رنگ( در رورشاخ)روانشناسى : پاسخ رنگ
color salute سلام به پرچم ،سلام پرچمعلوم نظامى : احترام به پرچم
color saturation کامپیوتر : اشباع رنگالکترونیک : پررنگى
color separation کامپیوتر : تفکیک رنگ
color shades روانشناسى : پرده هاى رنگ
color shock روانشناسى : ضربه رنگ
color solid روانشناسى : سه بعدى رنگ نما
color sorting test روانشناسى : ازمون دسته بندى رنگها
color square روانشناسى : مربع رنگ نما
color surface روانشناسى : سطح رنگ نما
color television علوم مهندسى : تلویزیون رنگى
color tint , color tone روانشناسى : ته رنگ
color trace recorder علوم مهندسى : رسام رنگى
color triangle روانشناسى : مثلث رنگ نما
color wheel روانشناسى : گردونه رنگ امیزى
color zones روانشناسى : مناطق گیرنده رنگ
color-blindness روانشناسى : رنگ کورى
color-burst pedestal الکترونیک : پایه پیام
color-subcarrier oscillator الکترونیک : اوسیلاتور رنگ
color-sync signal الکترونیک : پیام همزمان ساز رنگ
colorado ورزش : تیغه دوار ماهیگیرى
colored crystal شیمى : بلور سنگین
colored glass علوم مهندسى : شیشه رنگى
colored hearing روانشناسى : رنگین شنوى
colored pencil علوم مهندسى : مداد رنگى
colored progressive matrices test روانشناسى : ازمون ماتریسهاى مدرج رنگى
colored smelling روانشناسى : رنگین بویى
colorimetry سنجش رنگعلوم مهندسى : رنگ سنجىشیمى : رنگ سنجى
coloring agent ماده رنگعلوم مهندسى : رنگ مصرفى
coloring matter رنگعلوم مهندسى : ماده رنگ
coloring sensitive علوم مهندسى : حساسیت رنگ
coloring substance علوم مهندسى : ماده رنگ
colornig power علوم مهندسى : قدرت رنگ امیزى
colornig کلمات مرتبط(colornig):
colors علوم نظامى : پرچم ملىعلوم دریایى : پرچم ملى
colossal بسیار بزرگ
colostrum شیرماک
colour hard copy device کامپیوتر : اسباب نسخه چاپى رنگى
colour of waste water معمارى : رنگ فاضلاب
colour-bearer پرچم دار
colour-blind محروم ازقوه تشخیص رنگ ،سیاه وسفید رابیک چشم بیننده
colour-box جعبه رنگ
colourably چنانکه بتوان براى ان بهانه اى اورد
colourblindness فقدان قوه تشخیص رنگ
coloured cement معمارى : سیمان رنگى
colourist نقاش رنگ امیز
colours کلمات مرتبط(colours):
coloury خوشرنگ ،داراى رنگى که نماینده خوبى کالایى است
colpitis اماس مهبل
colpitts oscillator الکترونیک : اوسیلاتور کولپیتس
colpitts کلمات مرتبط(colpitts):
coltsfoot حشیشه السعال
columba کبوترنجوم : حمامه
columbae کبوترنجوم : حمامه
columbary کبوترخان ،کفترخان
columbia mental maturity scale روانشناسى : مقیاس کلمبیا براى بلوغ ذهنى
columbia round ورزش : تیراندازى مخصوص زنان
combat proficiency شایستگى رزمىعلوم نظامى : مهارت رزمى
combat ration جیره جنگىعلوم نظامى : جیره رزمى
combat readiness علوم نظامى : امادگى رزمى
combat ready اماده به رزمعلوم نظامى : داراى امادگى رزمى
combat resolution پایین ترین رده رزمى ،تعیین جزئى ترین رده رزمىعلوم نظامى : جزئى ترین رده شرکت کننده در رزم
combat service support علوم نظامى : پشتیبانى خدمات رزمى
combat support arms یکان پشتیبانى رزمىعلوم نظامى : رسته پشتیبانى رزمى
combat support troops یکانهاى پشتیبانى رزمىعلوم نظامى : عده هاى پشتیبانى رزمى
combat support علوم نظامى : پشتیبانى رزمى
combat surveillance مراقبت رزمىعلوم نظامى : تجسس میدان رزم
combat survival زنده ماندن در رزمعلوم نظامى : باز زیستى در رزم
combat team تیم رزمىعلوم نظامى : گروهان مرکب رزمى گروه رزمى پیاده
combat tire لاستیک جنگىعلوم نظامى : تایر جنگى خودرو
combat trail مسیر جریان رزمعلوم نظامى : مسیر رزمى
combat trains علوم نظامى : بنه رزمى
combat troops علوم نظامى : عده هاى رزمى
combat vehicle علوم نظامى : خودروى رزمى
combat zone منطقه رزم ،منطقه رزمىعلوم نظامى : منطقه نبرد
combatable قابل جنگ کردن ،قابل اینکه با ان نبردیاضدیت کنند
combatant vessel کشتى جنگىعلوم نظامى : ناو جنگىعلوم دریایى : ناو جنگى
combatant یکان رزمنده ،جنگ کننده ،جنگى ،مبارزه طلبعلوم نظامى : عناصر رزمنده عناصر درگیر در جنگ
combatcommand یکان رزمىعلوم نظامى : فرماندهى رزمى قرارگاه رزمى
combatdrill تمرین رزمىعلوم نظامى : تمرین حرکات و ارایشهاى رزمى
combatintelligence (gf) علوم دریایى : اطلاعات رزمى
combatintelligence کلمات مرتبط(combatintelligence):
combatively جنگجویانه
combativeness جنگجوئى ،مبارزه طلبىروانشناسى : جنگ خویى
combed کلمات مرتبط(combed):
combinable قابل ترکیب
combination (gf) ترکیب( نیرو)علوم دریایى : ترکیب
combination bands شیمى : نوارهاى ترکیبى
combination carrier بازرگانى : کشتى که کالاهاى گوناگون حمل مینماید
combination circuit مدار انفجارى مرکبعلوم نظامى : مدار مرکب در مین
combination current الکترونیک : جریان مرکب
combination device ماسوره ترکیبى مینعلوم نظامى : ماسوره مرکب
combination fixture الکترونیک : اویز مرکب
combination grasp ورزش : گرفتن معمولى و برعکس
combination influence مکانیسم عامل مرکبعلوم نظامى : عامل ترکیبى
combination lantern علوم نظامى : فانوس مرکبعلوم دریایى : فانوس مرکب
combination lock قفل حروفى
combination shot ضربه مرکب با یک سرى حرکات گوى تا به کیسه بیافتد( بیلیارد)ورزش : ضربه مرکب با یک سرى حرکات گوى تا به کیسه بیافتد
combination slitting, shears and bar cutter،قیچى ورقعلوم مهندسى : میله و اهن بر
combination switch الکترونیک : سویچ چندکاره
combination tone روانشناسى : صوت ترکیبى
combination toolholder علوم مهندسى : ابزار نگهدار چندگانه
combination turret lathe علوم مهندسى : ماشین تراش کاپستان مرکب
combination vehicle خودروهاى مرکبعلوم نظامى : خودروى بکسل کننده و بکسل شونده
combinative ترکیب کننده ،ترکیبى
combinatorial explosion موقعیتى که به هنگام حل مسئله اتفاق مى افتدکامپیوتر : انفجار ترکیبى
combinatorics محاسبه تعداد موارد یکسان ،تعداد راههاى انجام یک کارکامپیوتر : ترکیب شناسى
combined arms army ارتش مرکب ،ارتش مختلطعلوم نظامى : ارتش متشکل از نیروهاى مرکب
combined arms team تیم مرکب ،تیم رسته هاى مرکب( حدود گروهان)علوم نظامى : تیم رسته هاى مرکب
combined arms رسته هاى مرکب ،یکان مرکبعلوم نظامى : مرکب
combined bill of laning بارنامه مرکببازرگانى : بارنامه حمل مرکب
combined circuit مدار مرکبعلوم نظامى : مین مجهز به مدار عامل مرکب
combined command فرماندهى مرکبعلوم نظامى : یکان مرکب
combined communication board هیئت برقرار کننده ارتباط در ستادهاى مرکبعلوم نظامى : هیئت ارتباطات ستاد یکانهاى مرکب
combined footing عمران : شالوده مرکب
combined forces علوم نظامى : نیروهاى مرکب
combined influence mine مین با مکانیسم عامل مرکبعلوم نظامى : مین مجهز به مدار با حساسیت مرکب
combined operations عملیات رسته هاى مرکبعلوم نظامى : عملیات مرکب
combined publications نشریات مشترکعلوم نظامى : نشریات رسته هاى مرکب
combined speed indicator علوم نظامى : عقربه نشان دهنده سرعت علمى و عملى سرعت نماى مرکب
combined staff ستاد مرکب ،ستاد مختلطعلوم نظامى : ستاد متشکل از پرسنل نظامى چند کشور در عملیات
combined stresses عمران : تنش مرکبمعمارى : تنشهاى مرکب
combined transport (ct) بازرگانى : حمل و نقل ترکیبى
combined transport document (ctd) بازرگانى : اسناد حمل ترکیبى
combined transport operator (cop) بازرگانى : عامل حمل و نقل ترکیبى
combines کلمات مرتبط(combines):
combing کلمات مرتبط(combing):
combings مویى که درشانه کردن میریزد،دم شانه
combining-volumes principle شیمى : اصل ترکیب حجمى
combining کلمات مرتبط(combining):
combless بى تاج ،بى کاکل
combusion کلمات مرتبط(combusion):
combustible gas زیست شناسى : گاز سوختنى
combustiblity قابلیت احتراق ،قابلیت انفجارعلوم نظامى : قابلیت تراکم
combustion area عمران : محفظه احتراق
combustion chamber علوم هوایى : محفظه احتراقعلوم نظامى : اطاق انفجار،اطاق خرج
combustion efficiency راندمان احتراقعلوم هوایى : بازده احتراق
combustion starter علوم هوایى : مکانیزمى که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هوا انرژى لازم براى شروع دوران موتور را تامین میکند
combustive احتراقى
comby شبیه بشانه عسل
comdex EXposition COMmunication and Data processing،نمایشگاه بازرگانى کامپیوترهاى بزرگ در امریکا و سایر کشورهاکامپیوتر : کامدکس
come a بازهم تشریف اوردید
come across برخوردن به
come along with me همراه من بیائید
come alongside علوم دریایى : - berth 1
come and go امدورفت
come and take p luck with us بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم مى خوریم
come away ور امدن
come by بدست اوردن ،نزدیک شدن
come down by inheritance قانون ـ فقه : به ارث رسیدن
come down gracefully کامپیوتر : توقف منضبط
come down the steps از پلگان بیایید پایین
come home علوم نظامى : کشیده شدن لنگر به طرف ناوعلوم دریایى : کشیده شدن لنگر به طرف ناو
come in ورزش : پرتاب توپ به طرز معین
come into collision تصادف کردنقانون ـ فقه : تصادم کردن
come into operation قانون ـ فقه : قابل اجرا شدن
come into play قانون ـ فقه : روى کار امدن
come into تصرف کردنقانون ـ فقه : تصرف کردن
come of age بالغ شدن
come over مسلط شدن بر
come short قاصر امدن
come to a rupture قانون ـ فقه : قطع روابط کردن
come to a stand متوقف شدن
come to an agreement موافقت پیدا کردن ،توافق حاصل کردنقانون ـ فقه : توافق حاصل کردن
come to effect قانون ـ فقه : قابل اجرا شدن
come to good نتیجه خوب دادن
come to nothing هیچ شدن ،بى نتیجه ماندن ،خنثى شدن ،عقیم ماندن
come to rupture قانون ـ فقه : قطع روابط کردن
come to terms قانون ـ فقه : سازش کردن
come up پیش امدن ،مطرح شدن
come what may! هرچه میخواهیدبشود،هر چه بادا باد
come what will! هر چه باداباد!
come when you will هر وقت میخواهید بیایید
come-along clamp الکترونیک : بست کابل
come-at-able قابل وصول ،قابل دسترسى ،کنارامدنى
come-down سقوط،ریزش ،زوال
comebacker ورزش : ضربه توپ زمینى بطرف توپزن
comecon کومکونبازرگانى : گروه تجارى بلوک شرق
comedietta نمایش کوتاه خنده دار،کمدى مختصر
comedist نویسنده نمایش هاى خنده دار
comedo چربى دانه
comedv کلمات مرتبط(comedv):
comention روانشناسى : هنجار پذیرى
comes کلمات مرتبط(comes):
comeshortly کلمات مرتبط(comeshortly):
cometary وابسته بستاره دنباله دار
cometic وابسته بستاره دنباله دار
cometography شرح ستاره دنباله دار
cometology گفتاردرستاره هاى دنباله دار
comfits کلمات مرتبط(comfits):
comfortableness راحتى ،اسایش
comfortably براحتى ،به اسایش
comfortless ناراحت ،دلتنگ
comfrey سنفیتون
comic opera نمایش خنده دار،نمایش مضحک ،کمدى
comical مضحک ،شگفت انگیز
comicality مضحک بودن ،شگفتن
comically بطورمضحک
cominform کومین فورمقانون ـ فقه : دفتر اطلاعات احزاب کمونیست
coming-in speed علوم هوایى : حداقل سرعت گردش مگنتو براى تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
coming اینده
comings in درامد،عایدى
comings کلمات مرتبط(comings):
comintern کومین ترنقانون ـ فقه : بین الملل کمونیست
comique کلمات مرتبط(comique):
comission کلمات مرتبط(comission):
comit کلمات مرتبط(comit):
comitatus کلمات مرتبط(comitatus):
comiteism کلمات مرتبط(comiteism):
comitia انجمن ،مجلس
comittee کلمات مرتبط(comittee):
comma delimited file کامپیوتر : فایل مجزا توسط واوک یا ویرگول
comma position ورزش : وضع بدن در پیچ زدن
command active sonobuoy system علوم نظامى : وسیله اکتشاف زیردریایىعلوم دریایى : وسیله اکتشاف زیردریایى
command altitude علوم نظامى : ارتفاع فرمان داده شده براى پرواز ارتفاع تعیین شده براى هواپیماى رهگیر
command and control علوم نظامى : کنترل و فرماندهى
command and general staff college دافوسعلوم نظامى : دانشکده فرماندهى و ستاد دانشگاه جنگ
command automatism روانشناسى : فرمانبرى مطلق
command axis محور حرکت یکان ،محور حرکت قرارگاه فرماندهىعلوم نظامى : محور ارتباط فرماندهى
command budget estimate براورد بودجه یکانعلوم نظامى : براورد بودجه
command channels رده هاى فرماندهىعلوم نظامى : سلسله مراتب فرماندهى سلسله مراتب
command destruct signal علامت به کار افتادن سیستم تخریب کننده موشکعلوم نظامى : علامت تخریب موشک با فرمان دور
command detonated منفجر شونده از راه دورعلوم نظامى : قابل انفجار با فرمان دور
command driven software کامپیوتر : نرم افزار فرمان گرا
command economy بازرگانى : اقتصاد دستورى
command ejection پرتاب کابین خلبان با فرمانعلوم نظامى : سیستم پرتاب خودکار کابین
command group علوم نظامى : گروه فرماندهى
command heading مسیر تعیین شده براى هواپیما توسط برج کنترلعلوم نظامى : مسیر پیش بینى شده
command information program برنامه اطلاعاتى یکانعلوم نظامى : برنامه اگاه سازى یکان
command issuing office دفتر توزیع فرامین یکانعلوم نظامى : دفتر توزیع دستورالعملهاى یکان
command key کامپیوتر : کلید فرمان
command liaison افسر رابط فرماندهىعلوم نظامى : شبکه رابط یکان
command management system سیستم مدیریت فرماندهىعلوم نظامى : سیستم مدیریت یکان
command mode حالت فرماندهىکامپیوتر : وضعیت دستورى
command net شبکه فرماندهىعلوم نظامى : شبکه یکان
command of execution ریاست اجرایىعلوم نظامى : فرمان اجراى عمل یکان اجرایى
command post (mil) علوم دریایى : پاسگاه فرماندهى
command post exercise علوم نظامى : تمرین پاسگاه فرماندهى
command post پست فرماندهىعلوم نظامى : پاسگاه فرماندهى
command processing کامپیوتر : پردازش دستورالعمل
command processor کامپیوتر : سیستم عامل فرمانى
command report علوم نظامى : گزارش فرماندهى
command select system علوم نظامى : سیستم فرمان انتخابى
command signal علوم مهندسى : علامت فرمان
command socialism بازرگانى : سوسیالیسم دستورى
command speed سرعت تعیین شده هواپیماعلوم نظامى : سرعت پیش بینى شده براى هواپیما
command sponsored dependent علوم نظامى : بستگان نظامیانى که با خرج ارتش بخارج مسافرت مى کنند
command strength علوم نظامى : استعداد یکان
command unit علوم مهندسى : واحد فرمان
command.com کامپیوتر : فایلCOMMAND.COM
commandant of marine corps علوم دریایى : فرمانده نیروى تکاوران دریایى فرمانده نیروى تفنگداران دریایى
commandantship فرماندهى
commander 1 علوم دریایى : ناخدا دوم
commander 2 علوم دریایى : فرمانده
commander in chief فرمانده کل قواعلوم نظامى : سر فرماندهىعلوم دریایى : فرمانده کل
commander of d. سرلشگر،فرمانده
commander of the faithful قانون ـ فقه : امیرالمومنین
commander's call در اختیار فرماندهىعلوم نظامى : ساعات در اختیار فرماندهى
commander's concept تدبیر فرماندهعلوم نظامى : تدبیر عملیاتى فرمانده
commander's estimate علوم نظامى : براورد فرماندهى
commander's guidance دستورالعمل فرماندهىعلوم نظامى : راهنماى طرح ریزى فرمانده
commander's manual علوم نظامى : ائین نامه راهنماى فرماندهان راهنماى فرماندهان در امر اموزش
commandership فرماندهى
commanding officer (co)(jf) افسر فرماندهعلوم دریایى : فرمانده
commanding officer (co) فرمانده قسمت یا ناوعلوم نظامى : ناخداى کشتى افسر فرمانده
commanding حاکم ،مسلط،با قدرتعلوم مهندسى : فرمان دهندهقانون ـ فقه : امر
commandingly حاکمانه ،امرانه ،باتوانایى ،ازروى قدرت
commandments کلمات مرتبط(commandments):
commands کلمات مرتبط(commands):
commansments قانون ـ فقه : احکام
commarade همقطارعلوم نظامى : رفیق
commas over the page صفحه را پراز نشان کاماکرد
commas کلمات مرتبط(commas):
comme کلمات مرتبط(comme):
commeilfaut باتربیت
commemorator یاداورى کننده
commencer شروع کننده
commendably بطورستوده یاپسندیده ،چنانکه شایان ستایش باشد
commendation ribbon علوم نظامى : لنت نشان سپاس
commensalism روانشناسى : همزیستى
commensurableness هم پیمانه بودن ،توافق
commensurably بطورمتوافق ،چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
commensurately بطورمتناسب یاکافى ،به تناسب
commensurateness اندازه گیرى ،متناسب کردن ،تناسب ،کفایت
commensuteness تناسب ،کفایت ،برابرى دراندازه
comment (on) نظریه ،تفسیر کردنقانون ـ فقه : نظریه دادن
comment column کامپیوتر : ستون توضیحى
commentarial تقریظى ،انتقادى
commentation تقریظ نویسى ،اظهارنظر
comments توضیحاتکامپیوتر : نکات
commerces قانون ـ فقه : متاجر
commercial air movement علوم نظامى : پرواز دادن با هواپیماى غیرنظامى حمل و نقل با هواپیماى غیرنظامى
commercial area معمارى : منطقه تجارى
commercial attache وابسته بازرگانىقانون ـ فقه : وابسته تجارى ،وابسته تجارتى
commercial banking system بازرگانى : نظام بانکدارى تجارتى
commercial banks بازرگانى : بانکهاى بازرگانى
commercial bills قانون ـ فقه : اوراق تجارتى
commercial building سراى ،تیممعمارى : تیمچه
commercial code قانون ـ فقه : قانون تجارت
commercial company قانون ـ فقه : شرکت تجارى
commercial court بازرگانى : دادگاههاى صنفى
commercial efficiency الکترونیک : بازده صنعتى
commercial firm تجارتخانهقانون ـ فقه : شرکت تجارتى
commercial intercourse معامله یا مراوده بازرگانى
commercial invoice بازرگانى : سیاهه تجارتى
commercial items اقلام تجارتىعلوم نظامى : کالاهاى تجارتى
commercial law قانون ـ فقه : حقوق تجارتبازرگانى : قانون تجارت
commercial light-gage sheet علوم مهندسى : ورق ظریف تجارتى
commercial loading بارگیرى تجارتىعلوم نظامى : بارگیرى کالاى تجارتى
commercial marine کشتى تجارىبازرگانى : کشتیرانى تجارتى ،ناوگان دریایى
commercial papers بازرگانى : اوراق تجارتى
commercial policy بازرگانى : سیاست بازرگانى
commercial procuration قانون ـ فقه : قائم مقام تجارتى
commercial pure شیمى : خلوص تجارتى
commercial representative قانون ـ فقه : قائم مقام تجارتىبازرگانى : نمایندگى بازرگانى
commercial revolution بازرگانى : انقلاب بازرگانى
commercial structural steel فولاد ساختمان تجارتىعلوم مهندسى : فولاد سازه اى تجارتى
commercial tax بازرگانى : مالیات بازرگانى
commercial transactions قانون ـ فقه : معاملات تجارتى
commercial type vehicle خودروى تجارتىعلوم نظامى : خودروهاى شخصى
commercial value بازرگانى : ارزش تجارتى
commercial water movement حرکت دادن با کشتى غیرنظامىعلوم نظامى : حمل و نقل با کشتیهاى شخصى
commercialism سوداگرىبازرگانى : تجارت گرائى
commercially از راه بازرگانى ،از نظر تجارت
commercials اگهیهاى تجارتىبازرگانى : اگهیهاى تبلیغاتى ،اگهى هاى تجارى
commerical papers اوراق تجارتىقانون ـ فقه : اسناد تجارتى
commerical تجارىقانون ـ فقه : تجارتى
comminate لعنت کردن
comminatory تهدیدى ،تهدیدامیز
commiserator رحم کننده
commision agent نماینده حق العمل کاربازرگانى : نماینده یا عاملى که بصورت درصد به او پرداخت میشود
commision کلمات مرتبط(commision):
commiss کلمات مرتبط(commiss):
commissarial وابسته به( اداره )کارپردازى ،خواربار
commissary store annex علوم نظامى : شعبه فروشگاه مواد غذایى پادگان
commissaryship مباشرت
commissio کلمات مرتبط(commissio):
commission agent حق العمل کارقانون ـ فقه : حق العمل کار
commission fee حق العمل ،کارمزد
commission of acts قانون ـ فقه : ارتکاب عمل
commission of conciliation کمیسیون حل اختلافقانون ـ فقه : کمیسیون توافق
commission of enquiry قانون ـ فقه : کمیسیون تحقیق
commission pennant پرچم سینهعلوم نظامى : پرچم فرمانده ناوعلوم دریایى : پرچم فرمانده ناو
commissionaire مامور،گماشته ،پیک
commissioned officer افسر کادرعلوم نظامى : افسر شاغل
commissioned مجاز،ماموریت دار،بکار گماشته ،دایر
commissioning pennant علوم دریایى : پرچم شعله
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتىعلوم دریایى : فعال کردن کشتى
commissioning کلمات مرتبط(commissioning):
commissural fibres روانشناسى : رشته هاى عصبى رابط
commissural درزى ،بندى
committee boat ورزش : قایق داوران در اغاز و پایان مسیر
committee of ways and means کمیسیون مالى( که وسائل ومنابع براى فراهم کردن وجوه پیدامى کند)
committing an offence قانون ـ فقه : مرتکب جرمى شدن
committing کلمات مرتبط(committing):
committment تعهد،تامین اعتبارقانون ـ فقه : تعهدات
commmute تخفیف دادن ،تغییر دادن ،مبادله کردن
commodiously بطور راحت
commodities exchange بازرگانى : بورس کالا
commodities کلمات مرتبط(commodities):
commodity agreement قانون ـ فقه : تثبیت مشترک قیمت فروشبازرگانى : موافقتنامه کالا
commodity agreements بازرگانى : قرارداد کالاها
commodity approach بازرگانى : بررسى بازار با مطالعه مسیر تولید تا مصرف
commodity broker دلال کالابازرگانى : واسطه کالا
commodity catalogue بازرگانى : کاتالوگ کالا
commodity code رمز کالا،شماره کالابازرگانى : علامت کالا
commodity command فرماندهى امادعلوم نظامى : یکان اماد کالاهاى مصرفى
commodity exchange مبادله کالا،بورس مواد اولیهبازرگانى : بورس کالا
commodity flow بازرگانى : جریان کالا
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکىعلوم نظامى : گروه کالاهاى مصرفى
commodity loading علوم نظامى : بارگیرى کالاهاى مختلف
commodity market بازار مواد اولیهقانون ـ فقه : بازار کالاى مصرفىبازرگانى : بازار کالا
commissurotomy روانشناسى : برداشتن بافت عصبى رابط
commit a crime قانون ـ فقه : مرتکب جنایتى شدن
commit a fault قانون ـ فقه : تقصیر کردن
commit a minor offence خلاف کردنقانون ـ فقه : مرتکب جرم خلافى شدن
commit no nuisance قانون ـ فقه : ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
commit suicide قانون ـ فقه : خود کشى یا انتحار کردن
commit theft سرقت کردنقانون ـ فقه : دزدى کردن
commit to memory روانشناسى : حفظ کردن
commital کلمات مرتبط(commital):
commitee کمیته ،کمیسیون
commitment board علوم نظامى : هیئت بررسى وضع پرسنل شرکت کننده در رزم کمیته تشخیص سلامت فکرى افراد جنگى
commitment position علوم نظامى : نقطه پرتاب بمب ضد زیردریایى
commitment value ارزش استفاده از یک نیرو در رزمعلوم نظامى : ارزش رزمى یک یکان در درگیریها
committe of foreign exchange کمیسیون ارز
committe کلمات مرتبط(committe):
committed for trial قانون ـ فقه : تسلیم متهم به دادگاه
committed کلمات مرتبط(committed):
commodity money قانون ـ فقه : پولى که در تهاتر بجاى کالا به کار رودبازرگانى : پول جنسى
commodity rate بازرگانى : براتهاى تجارتى
commodore (cdr) علوم دریایى : دریادار موقت
commodore international, ltd. کامپیوتر : شرکت بین المللى کمودور
common arbitrator قانون ـ فقه : سرداور
common area کامپیوتر : ناحیه مشترک
common block قرقره چوبىعلوم دریایى : قرقره عادى
common business oreinted language کامپیوتر : زبان با گرایش متداول تجارى
common collector circuit علوم مهندسى : مدار کلکتور مشترک
common control کنترل عمومى نقشه بردارى ،شبکه عمومى نقشه بردارىعلوم نظامى : شبکه جهانى نقشه بردارى
common d. مقسوم علیه مشترک
common emitter circuit علوم مهندسى : مدار امیتر مشترک
common excavation of structure حفارى عمومى ساختمان( خاکبردارى)عمران : حفارى عمومى ساختمان
common factor variance روانشناسى : پراکنش عامل مشترک
common factor روانشناسى : عامل مشترک
common fate روانشناسى : سرنوشت مشترک
common field scabious مامیثا
common fishery حق ماهى گیرى درابهاى عمومى
common foul ورزش : خطاى عادى
common fronties قانون ـ فقه : مرز مشترک
common gender جنس مشترک( در دستور)
common good بازرگانى : خیر عمومى یا صلاح همگانى
common goods بازرگانى : کالاى مورد نیاز عموم
common grid علوم نظامى : شبکه عمومى
common hardware قطعات عمومىعلوم نظامى : ابزار و الات عمومى سخت ابزارهاى عمومى
common items قطعات عمومىعلوم نظامى : اقلام تدارکاتى عمومى اقلام مشترک
common labour عمران : کارگر عمومى
common language زبان عمومىکامپیوتر : زبان مشترک
common law marriage روانشناسى : ازدواج غیر رسمى
common link علوم دریایى : حلقه معمولى
common low سیستم حقوقى انگلستان که از حقوق مدنى و حقوق کلیسایى متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشى نشده عرف و عادتقانون ـ فقه : حقوق عرفى
common market بازار مشترک جامعه اقتصادى اروپا سازمان متشکل از کشورهاى المان غربى ،ایتالیا،بلژیک ،فرانسه ،بازار مشترکقانون ـ فقه : لوکزامبورگ و هلندبازرگانى : جامعه اقتصادى اروپا
common nuisance اضرار عمومىقانون ـ فقه : منظور عملى است که باعث اضرار جامعه به طور کلى شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
common of fishery حق ماهى گیرى درابهاى دیگر
common of pasturage حق چرادرزمین دیگرى
common of piscary حق ماهى گیرى درابهاى دیگرى
common parlance عرف
common parts قطعات یدکى عمومىعلوم نظامى : قطعات عمومى
common progarm کامپیوتر : برنامه مشترک
common purse وجوه عمومى
common sensibility روانشناسى : حس کلى بدنى
common stocks بازرگانى : سهام عادى
common storage کامپیوتر : حافظه مشترک
common table of allowance علوم نظامى : جداول سهمیه عمومى
common tool set دست ابزار عمومىعلوم نظامى : دست ابزار جنرال مکانیک
common trait روانشناسى : ویژگى مشترک
common use مورد استفاده عمومىعلوم نظامى : استفاده مشترک
common user items اقلام مشترک المصرف بین یکانها،اقلام عمومىبازرگانى : کالاهایى که مورد استفاده عموم مى باشدعلوم نظامى : اماد مشترک
common user net work علوم نظامى : شبکه مخابراتى مشترک
common user supplies بازرگانى : کالاهایى که مورد استفاده عموم مى باشد
common user عمومى ،مشترکعلوم نظامى : خدمات عمومى
common wall دیوار مشترک ،دیوار تقسیممعمارى : دیوار جلوگیرى از اتش سوزى
common whipping بست معمولىعلوم دریایى : بست عادى
common-flow afterburner توربوفن تقویت شده( داراى پس سوز)علوم هوایى : توربوفن تقویت شده
common-ion effect شیمى : اثر یون مشترک
commonable قابل استفاده عموم ،مشترک ،داراى حق چرادرزمین عمومى
commondo ship علوم دریایى : کشتى نیروبر
commondo کلمات مرتبط(commondo):
commonlaw عرف
commonly read paper قانون ـ فقه : روزنامه کثیر الانتشار
commonness عمومیت
commonpea نخود
commonplaceness پیش پا افتادگى ،ابتذال ،کهنگى
commonwealth games ورزش : جام کشورهاى مشترک المنافع
commonwealth of letters گروه نویسندگاه ،جمهور نویسندگاه یا مولفین
commonwealth کشورهاى مشترک المنافع ،جمهوربازرگانى : ثروت عمومى
commorancy مسکن ،منزل ،ماوا
commorant اقامت ،توقف ،پایدارى
commponent کلمات مرتبط(commponent):
commpression کلمات مرتبط(commpression):
commuinication کلمات مرتبط(commuinication):
commulator علوم هوایى : یک سو کننده
communal relationship بازرگانى : روابط ناحیه اى
communalistic مبنى برحکومت بوسیله استقلال داخلى بخش ها
communality روانشناسى : اشتراک
communicating pole winding علوم مهندسى : سیم پیچى قطب کمکى
communicating pole علوم مهندسى : قطب کمکى
communicating مخابره کردنکامپیوتر : ارتباط
communication and electronics علوم نظامى : رسته مخابرات و الکترونیک
communication cable کابل جریان ضعیفعلوم مهندسى : کابل ارتباطى
communication center مرکز مخابراتعلوم نظامى : مرکز ارتباطات
communication channels طرق مواصلاتىقانون ـ فقه : وسایل ارتباطى
communication chief رئیس ارتباطاتعلوم نظامى : رئیس مخابرات یکان
communication circuit علوم مهندسى : مدار ارتباطى
communication control character کامپیوتر : کاراکتر کنترل ارتباطى
communication cover علوم نظامى : پوشش مخابراتى
communication deception فریب مخابراتىعلوم نظامى : گول زدن دشمن در ارتباط و مخابرات
communication engineer علوم مهندسى : مهندس مخابرات
communication engineering مهندسى مخابراتعلوم مهندسى : تکنیک مخابرات تکنیک جریان ضعیف
communication interface کامپیوتر : میانجى ارتباطى
communication line خط مخابراتىعلوم مهندسى : خط ارتباطىکامپیوتر : خط ارتباطى
communication network شبکه مخابراتىروانشناسى : شبکه ارتباطبازرگانى : شبکه ارتباطىعلوم نظامى : شبکه ارتباط و مخابرات
communication of punishment ابلاغ مجازاتقانون ـ فقه : ابلاغ تنبیه
communication operation instructions (co دستور کار مخابراتعلوم نظامى : دستورالعمل مخابرات
communication protocol کامپیوتر : پروتکل ارتباطى
communication receiver الکترونیک : گیرنده مخابرات
communication relay ship (agmr) علوم دریایى : ناو تقویتى مخابراتى
communication satellite ماهواره مخابراتىعلوم نظامى : اقمار مخابراتى
communication security account میزان تامین مخابراتىعلوم نظامى : اندازه تامین مخابراتى
communication security custodian مسئول وسایل تامین مخابراتىعلوم نظامى : مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهدارى وسایل تامین مخابراتى
communication security monitoring کنترل تامین مخابراتىعلوم نظامى : نظارت در امر تامین مخابراتى
communication security تامین مخابراتىعلوم نظامى : برقرارى تامین مخابراتى
communication signal علوم مهندسى : سیگنال مخابراتى
communication standing instructions علوم نظامى : دستورات ثابت مخابراتى
communication system روانشناسى : نظام ارتباطى
communication technician تکنیسین مخابراتعلوم نظامى : تعمیر کار فنى مخابرات
communication zone علوم نظامى : منطقه مواصلات
communicationg vessels شیمى : ظروف مرتبط
communicationg کلمات مرتبط(communicationg):
communications channel کامپیوتر : کانال مخابراتى
communications control unit کامپیوتر : واحد کنترل مخابراتى
communications controller کامپیوتر : کنترل کننده ارتباطات
communications link کامپیوتر : پیوند مخابراتى
communications processor پردازنده مخابراتىکامپیوتر : پردازشگر ارتباطات
communications program کامپیوتر : برنامه ارتباطات
communications protocol پروتکل مخابراتىکامپیوتر : پروتکل ارتباطات
communications satellite ماهواره ارتباطاتىکامپیوتر : ماهواره هاى مخابراتى
communications server کامپیوتر : سرویس دهنده مخابراتى
communications software کامپیوتر : نرم افزار مخابراتى
communications stallite corporation کامپیوتر : یک شرکت تحت مالکیت خصوصى است که امتیاز ان توسط کنگره ایالات متحده امریکا به منظور مخابره سیگنالهاى صوتى و تلویزیونى و تصویرى ماهواره صادر شده است
communications system کامپیوتر : سیستم مخابراتى
communications terminal کامپیوتر : ترمینال هاى ارتباطى
communicativeness امادگى براى رساندن خبر،پرگویى
communist manifesto بازرگانى : اعلامیه کمونیستى
communist system بازرگانى : نظام کمونیستى
community psychology روانشناسى : روانشناسى اجتماع نگر
community relations روابط همکارى بین سازمانهاى نظامى و قشرهاى اجتماعىعلوم نظامى : قسمت روابط عمومى
communtity کلمات مرتبط(communtity):
commutability تبدیل پذیرى ،تخفیف پذیرى
commutating machine الکترونیک : ماشین جابجاگرى
commutating pole converter الکترونیک : تبدیل گر قطب کمکى
commutating pole generator الکترونیک : مولد با قطب جابجاگر
commutating pole قطب جابجاگرىالکترونیک : قطب کمکى
commutating rectifier الکترونیک : یکسوکننده جابجاگرى
commutating switch الکترونیک : کلید تعویض
commutating کلمات مرتبط(commutating):
commutation relation شیمى : رابطه جابجایى
commutation rules شیمى : قواعد جابجایى
commutation zone علوم مهندسى : ناحیه کموتاسیون
commutative group شیمى : گروه جابجاپذیر
commutative law شیمى : قانون جابجایى
commutator air blast الکترونیک : بادبزن جابجاگر
commutator bar الکترونیک : تیغه جابجاگر
commutator brush علوم مهندسى : جاروبک کلکتور
commutator cement الکترونیک : سیمان جابجاگر
commutator compound الکترونیک : خمیر جابجاگر
commutator machine علوم مهندسى : ماشین کموتاتودار
commutator riple علوم هوایى : تغییرات جزئى ناشى از یکسو کردن جریان
commutator ripple الکترونیک : تموج جابجاگر
commuted ration علوم نظامى : جیره نقدى
commuted کلمات مرتبط(commuted):
comonomer شیمى : همتکپار
comouflage detection photography علوم نظامى : نوعى عکاسى که با استفاده از فیلم مخصوص انجام شده و استتار دشمن را کشف مى کند عکسبردارى ضد استتار
comouflage کلمات مرتبط(comouflage):
comp command کامپیوتر : فرمانCOMP
comp کومپکامپیوتر : ترکیب
compact disk کامپیوتر : دیسک فشرده
compact section عمران : مقطع فشردهمعمارى : مقطع فشرده
compacted fine earth خاک نرم کوبیدهمعمارى : جاک نرم تو پر
compacted rockfill سنگریز کوبیدهمعمارى : سنگریز تو پر
companies کلمات مرتبط(companies):
companion part میل لنگعلوم مهندسى : لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
companion-hatchway راهى که ازعرشه باطاق کشتى میرود
companion-ladder نردبانى که ازعرشه باطاق کشتى میرود
companion-way پلگان اطاق کشتى
companions of the prophet قانون ـ فقه : اصحاب پیامبر
companions قانون ـ فقه : صحابه
companionway نردبانعلوم نظامى : نرده پله اى
company (ship's) علوم نظامى : کلیه پرسنل ناوعلوم دریایى : کلیه پرسنل ناو
company commander علوم نظامى : فرمانده گروهان
company funds علوم نظامى : اعتبارات گروهانى
company grade در رده گروهانعلوم نظامى : پرسنلى که در رده گروهان کار مى کنند
company law قوانین شرکتبازرگانى : قوانین مربوط به شرکتها
company network شبکه همکارکامپیوتر : شبکه شرکت
company seal بازرگانى : مهر شرکت
company secretary مسئول مالى و حقوقى شرکتبازرگانى : منشى شرکت
company team تیم گروهانى ،تیم مرکب( گروهان تقویت شده)علوم نظامى : تیم مرکب
company union بازرگانى : اتحادیه شرکت
compaq computer corporation شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار با ریزکامپیوترIBM کامپیوتر : شرکت کامپیوترى کامپک
compaq کلمات مرتبط(compaq):
comparableness قابلیت مقایسه ،شباهت
comparably بطور قابل مقایسه
comparative advantage برترى نسبىبازرگانى : مزیت نسبى
comparative cost قانون ـ فقه : اصل تخصص کشورها در تولید کالاهایى که ان را از دیگر ممالک ارزانتر و مرغوبتر تهیه مى کنند
comparative costs بازرگانى : هزینه هاى نسبى
comparative cover پوشش نسبىعلوم نظامى : پوشش گاه بگاه منطقه یاوسایل پوشش نسبى منطقه
comparative economics علم اقتصاد تطبیقى( مقایسه اى)بازرگانى : علم اقتصاد تطبیقى
comparative education روانشناسى : اموزش و پرورش تطبیقى
comparative gage علوم مهندسى : دستگاه مقایسه کننده
comparative judgement روانشناسى : قضاوت تطبیقى
comparative law قانون ـ فقه : حقوق تطبیقى
comparative low قانون ـ فقه : حقوق تطبیقى
comparative measurement سنجش قیاسىعلوم مهندسى : سنجش مقایسه اى
comparative philology علم مقایسه زبانها
comparative psychology روانشناسى : روانشناسى تطبیقى
comparative statics ایستاى مقایسه اىبازرگانى : استاتیک مقایسه اى استاتیک تطبیقى
comparative ve (velocity error) علوم نظامى : اشتباه نسبى سرعت ابتدایى
comparatively نسبتا،بطور مقایسه
compare with قانون ـ فقه : تطبیق کردن
compared کلمات مرتبط(compared):
comparison operator عملگر مقایسهکامپیوتر : عملگر مقایسه اى
comparison stimulus روانشناسى : محرک مقایسه اى
comparison test علوم مهندسى : ازمایش مقایسه اى
comparisons کلمات مرتبط(comparisons):
comparsion کامپیوتر : قیاس
compartment marking علوم هوایى : تقسیمات علامت گذارى شده داخل هواپیماى بارى یا ترابرىعلوم نظامى : سیستم شماره گذارى اطاق بار هواپیما تقسیم بندى اطاق بار
compartmentalization بخش بخش شدنروانشناسى : بخش بخش کردن
compartmentation تقسیم بندى کردنعلوم نظامى : دهلیز بندى
compartments of terrain دهلیزهاى زمینعلوم نظامى : قسمتهایى از زمین
compartments کلمات مرتبط(compartments):
compasition gear عمران : چرخ دنده مرکب
compasition کلمات مرتبط(compasition):
compass acceleration error علوم هوایى : خطاى شتاب جهت یابعلوم نظامى : اشتباه قطب نما در اثر سرعت گرفتن کشتى یا هواپیما
compass azimuth گراى مغناطیسىعلوم نظامى : گراى قطب نماى کشتى
compass bearing سمت قطب نماورزش : موقعیت برحسب قطبنماعلوم نظامى : زاویه توجیه قطب نما
compass binnacle پایه قطبنماى مغناطیسعلوم دریایى : sys : compass stand
compass bowl علوم دریایى : جام قطبنما
compass calibration تنظیم قطب نماعلوم نظامى : تنظیم انحراف قطب نما
compass compensation تصحیح قطب نماعلوم نظامى : تنظیم قطب نما از نظر اثر نیروى مغناطیسى فلزات مجاور
compass course علوم نظامى : مسیر مغناطیسى خودرو یا هواپیما یا تانک
compass declination انحراف قطب نماعلوم نظامى : انحراف مغناطیسى قطب نما
compass direction سمت قطب نماعلوم نظامى : گراى مغناطیسىعلوم دریایى : جهت قطبنماى مغناطیسى ،گراى مغناطیسى
compass error علوم هوایى : جمع انحراف تغییرپذیرى و خطاى گردش شمالى
compass magnetic binnacle علوم دریایى : - binnacle
compass north شمال مغناطیسىعلوم نظامى : شمال قطب نما
compass platform علوم دریایى : - bridge
compass stand علوم دریایى : - compass binnacle
compass swing چرخش خط محورى( طولى)علوم نظامى : چرخش خط محورى
compass-card کلباد
compass-plane رنده سینه
compass-saw اره نوکى
compass-window شاه نشین نیم گرد
compassable فراگرفتنى ،احاطه کردنى
compasses پرگارعلوم نظامى : پرگار
compassionate leave علوم دریایى : مرخصى ارفاقى
compassionately از روى دلسوزى
compatability قابلیت کار همزمانعلوم نظامى : قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایر دستگاهها
compatible software کامپیوتر : نرم افزار سازگار
compacted کلمات مرتبط(compacted):
compactibility عمران : قابلیت تراکم
compacting factor test عمران : ازمایش ضریب تراکم
compacting کلمات مرتبط(compacting):
compactions فشردگىکامپیوتر : فشرده سازى
compactly بطورفشرده یامتراکم ،بطورخلاصه
compactness تراکم ،اختصار،غلظتعلوم مهندسى : متراکم
compages کالبد
compaginate محکم بهم پیوستن
companding compressing expandingکامپیوتر : انبساط تراکم
compandor علوم مهندسى : رگولاتور دینامیکى
compass rose علوم هوایى : دایره بزرگى روى کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا ¹ 36درجه بندى شده و بعنوان مبدا سنجش و تنظیم قطبنماهاى هواپیما روى زمین بکار میرودعلوم نظامى : صفحه جهت یابعلوم دریایى : شمال نما،صفحه جهت یاب
compatibly بطور موافق
compatriotic هم میهن ،مبنى برهم میهنى
compedium قانون ـ فقه : اجمال
compellable مجبور کردنى
compendiousness اجمال ،مختصرومفیدبودن ،مختصرنویسى
compensaion ارش ،دیه ،غرمقانون ـ فقه : غرامت
compensate some one losses غرامتقانون ـ فقه : خسارت کسى را دادن
compensated machine الکترونیک : ماشین تقویت شده
compensated کلمات مرتبط(compensated):
compensating coil سیم پیچ جبرانگرعلوم مهندسى : سیم پیچ خنثى کنندهالکترونیک : پیچک جبران کننده
compensating error عمران : خطاى اندازه گیرى
compensating magnet الکترونیک : مغناطیس تصحیح
compensating magnets علوم هوایى : اهنرباى جبران کننده
compensating port علوم هوایى : مدخلى در سیلندر اصلى ترمز که در مواقعى که از ترمز استفاده نمیشود سیلندر چرخ را به تانک روغن متصل کرده و از انبساط سیال در اثر گرما و نهایتا در گیر شدن ترمزها جلوگیرى میکند
compensating relief valve علوم هوایى : شیر رها کننده فشار با شیر ترمواستاتیک براى کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
compensating reservoir حوض موازنهمعمارى : حوض واکاست
compensating transformer الکترونیک : مبدل جبران کننده
compensating winding سیم پیچ تعدیل کنندهعلوم مهندسى : سیم پیچ تعادلى سیم پیچ خنثى کنندهالکترونیک : سیم پیچ جبران گر
compensating روانشناسى : جبرانى
compensation for defect قانون ـ فقه : ارش عیب
compensation level زیست شناسى : تراز موازنه
compensation of compass علوم دریایى : تصحیح قطبنما
compensation of error معمارى : سرشکن کردن خطا
compensation pendulum فندول متکافى
compensation point زیست شناسى : نقطه موازنه
compensation trading داد و ستد متقابلبازرگانى : معامله اى که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تا محصول ان ماشین الات را خریدارى نماید
compensative جبران کننده ،پاداش دهنده
compensator جبران کننده ،تلافى کنندهعلوم مهندسى : متعادل کنندهالکترونیک : جبران گرورزش : وسیله اى براى کاستن لگد اسلحهعلوم هوایى : ابزارى براى اندازه گیرى اختلاف فار بین اجزاء یک نور پلاریزه
compensatory amount جبرانبازرگانى : غرامت
compensatory fiscal policy قانون ـ فقه : سیاستهاى مالى ترمیمى
compensatory time قانون ـ فقه : ساعاتى از کار رسمى که به عنوان جبران کار فوق العاده از کار کارگر حذف و به او مرخصى داده مى شود
compensatory روانشناسى : جبرانى
comperssion capacitor علوم مهندسى : خازن متراکم
comperssion کلمات مرتبط(comperssion):
compession کلمات مرتبط(compession):
competant judicial authority قانون ـ فقه : مقامات صلاحیت دار قضائى
competant کلمات مرتبط(competant):
competence clause بازرگانى : شرط صلاحیت
competency of courts صلاحیت محاکمقانون ـ فقه : صلاحیت دادگاهها
competent authorities مقامات صلاحیتدارقانون ـ فقه : مقامات صالحه
competent judicial authorities قانون ـ فقه : مقامات صالحه قانونى
competent to possess قانون ـ فقه : جایز التصرف
competently باداشتن صلاحیت
competetive inhibition شیمى : بازدارندگى رقابتى
competition clause بازرگانى : شرط ممانعت از دخول دیگران
competition cost قانون ـ فقه : هزینه هاى رقابتى
competition oriented pricing بازرگانى : قیمت گذارى رقابت امیز
competition rules بازرگانى : قوانین رقابت
competitive advertising بازرگانى : تبلیغات رقابتى
competitive factors قانون ـ فقه : عوامل محرک رقابت
competitive firm بازرگانى : بنگاه رقابتى
competitive goods قانون ـ فقه : کالاهاى مورد رقابت
competitive industry بازرگانى : صنعت رقابتى
competitive price قیمت جارىقانون ـ فقه : قیمت حاصله از رقابت خریداران و فروشندگان در بازار ازاد اقتصادىبازرگانى : قیمت رقابتى
competitive socialism بازرگانى : سوسیالیسم رقابتى
competitively از روى رقابت
competitory رقابت کننده - رقابت امیز
competitress مونث همکار،رقیب ،هم چشم
competroller کنترولرعلوم نظامى : سازمان کنترل اسناد و بودجه و اعتبارات
compiement کلمات مرتبط(compiement):
compilation time کامپیوتر : زمان کامپایل
compile language کامپیوتر : زبان کامپایل
compiler compiler کامپیوتر : همگردان - همگردان
compiler program کامپیوتر : برنامه همگردانى
compiling fees قانون ـ فقه : حق التالیف
compiling کلمات مرتبط(compiling):
compilot علوم هوایى : کمک خلبان
complacently برضایت ،با مهربانى
complained کلمات مرتبط(complained):
complainer شاکى
complaining against injustice تظلمقانون ـ فقه : شکایت کردن
complaining کلمات مرتبط(complaining):
complainingly باگله گزارى
complaints قانون ـ فقه : مظالم
complanate پهن شده ،تخت
complemental تکمیلى
complementary angle of site علوم نظامى : تصحیح تکمیلى تراز
complementary color علوم مهندسى : رنگ کامل
complementary colors الکترونیک : رنگهاى مکملروانشناسى : رنگهاى مکمل
complementary demand تقاضاى مکملبازرگانى : تقاضاى تکمیلى
complementary factors بازرگانى : عوامل مکمل
complementary goals بازرگانى : اهداف مکمل
complementary goods قانون ـ فقه : کالاهاى مکملبازرگانى : کالاهاى مکمل
complementary metal oxide semiconductor کامپیوتر : نیمه هادى اکسید فلزى تکمیلى
complementary range علوم نظامى : برد مربوط به زاویه تصحیح تکمیلى تراز
complementary resources بازرگانى : منابع مکمل
complementing کلمات مرتبط(complementing):
complete ditch گود کاملمعمارى : گودبردارى کامل
complete game ورزش : یک بازى کامل از طرف توپزن
complete graph کامپیوتر : گراف کامل
complete inventory علوم نظامى : موجودى کامل
complete offence قانون ـ فقه : جرم تام
complete oligopoly بازرگانى : انحصار چند جانبه کامل
complete sound علوم نظامى : فشنگ کامل
complete substitution جانشینى کالاهاقانون ـ فقه : وقتى یک کالا جاى کالاى دیگر را بگیردبازرگانى : جانشین کامل
complete transaction قانون ـ فقه : معامله قطعى و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
completed case جعبه پر شده ،جعبه کاملعلوم نظامى : خشاب کامل
completed کلمات مرتبط(completed):
completely کاملا،بکلى
completeness check کامپیوتر : تطبیق کامل
completion date تاریخ تکمیلبازرگانى : تاریخ انجام کار
completion of a contract انجام یک قراردادبازرگانى : انجام دادن قرارداد
completion of contract بازرگانى : امضاى قرارداد
completion test روانشناسى : ازمون تکمیلى
completive تمام کننده ،مکمل
complex admittance الکترونیک : گذرایى مختلط
complex circuit علوم هوایى : مدار مختلط
complex impedance الکترونیک : ناگذرایى مختلط
complex indicator روانشناسى : نشانگر عقده
complex instruction set computer کامپیوتر : کامپیوتر مجموعه دستورالعمل هاى پیچیده
complex multiplet شیمى : چندتایى پیچیده
complex power توان مختلطالکترونیک : توان مختلطمعمارى : توان موهومى
complex system سیستم پیچیدهزیست شناسى : سازگان پیچیده
complexing agent عامل کمپلکس کنندهشیمى : عامل کمپلکس دهنده
complexing کلمات مرتبط(complexing):
complexly بطور پیچیده یا مخلوط
complexus عضله پهن گردن
compliable قابل موافقت
compliance index علوم نظامى : شاخص نشان دهنده قابلیت پیروى از علایم راهنمایى
compliant character روانشناسى : منش تسلیم گر
compliant قبول کننده ،موافق ،مطیع
compliantly با قبول و رضایت
complicated پیچیده ،بغرنج
complied with بازرگانى : مطابق با
complied کلمات مرتبط(complied):
complimentarity کلمات مرتبط(complimentarity):
complimentary mourning جامه ماتم که کسى براى احترام بمرده اى که با اوخویشى ندارد بپوشد
complimentary supply بازرگانى : خدمات یا کلاهاى مجانى
complin نمازاخر روز
compline نمازاخر روز
component change order دستور تغییر قطعات یک وسیلهعلوم نظامى : دستورالعمل تغییر یک نیروى شرکت کننده در عملیات
component command علوم نظامى : قرارگاه نیروى شرکت کننده در عملیات فرماندهى نیروى مسلح شرکت کننده درعملیات
component drawing رسم جزیىعلوم مهندسى : رسم قطعات
component efficiency علوم هوایى : میزانى براى اندازه گیرى بازده یک قسمت از یک ماشین
component end item علوم نظامى : قطعات و اقلام تجهیزات عمده
component forces نیروهاى تشکیل دهنده یک یکان یکانهاى تابعهمعمارى : نیروهاى مولفهعلوم نظامى : قسمتهاى تابعه یک عملیات مشترک
component life علوم نظامى : عمر قانونى یک وسیله
component of a symmetrical system الکترونیک : مولفه دستگاه متوازن
component operation (gf) علوم دریایى : عناصر عملیاتى
component part علوم مهندسى : جزء ساختمان
componentes کلمات مرتبط(componentes):
components of displacement (am) معمارى : مولفه هاى تغییر مکان
components کلمات مرتبط(components):
compos کلمات مرتبط(compos):
compose sequence ترتیب ساختگىکامپیوتر : دخشه ساختگى
composedly به ارامى - به اسودگى - با اسایش خاطر
composedness ارامى - ارامش - اسودگى
composing-stick قالب حروف چینى
composing حروف چینى
composite air photograph علوم نظامى : عکس مرکب هوایى
composite area عمران : سطوح مرکب
composite armor زره مرکبعلوم نظامى : نیروى زرهى مرکب
composite attack ورزش : حمله شمشیرباز با حرکات پى در پى
composite average ورزش : معدل امتیاز بازیگر بولینگ
composite casting ریخته گرى مرکبعلوم مهندسى : ترکیبى
composite color monitor کامپیوتر : مونیتور رنگى مرکب
composite color signal الکترونیک : پیام رنگى مرکب
composite column ستون مرکب( ستون فولادى با غلاف بتن ارمه)معمارى : ستون مرکب
composite defense دفاع مرکبعلوم نظامى : دفاع ترکیب شده از وسایل و زمین و عده هاى مختلف
composite demand تقاضاى مرکببازرگانى : تقاضا براى کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل در مصارف خانگى و مصارف صنعتى
composite lightweight concrete عمران : بتن سبک مخلوط
composite material علوم هوایى : مواد مرکب
composite metal فلز ترکیبىعلوم مهندسى : فلز مرکب
composite score روانشناسى : نمره مرکب
composite squadron علوم هوایى : اسکادران مختلطعلوم نظامى : گردان سوار زرهى یا هلى کوپتر مختلط
composite steel علوم مهندسى : فولاد مرکب
composite symbol کامپیوتر : علامت ترکیبى
composite television signal الکترونیک : پیام مرکب تلویزیونى
composite unit علوم نظامى : یکان مختلط
composite video کامپیوتر : تصویر ترکیبى
composited circuit الکترونیک : مدار تک سیم
composited کلمات مرتبط(composited):
compositely بطور مرکب
compositeness مرکب بودن
composition a (or b) خرج خمیرى شکل ا یا بعلوم نظامى : ترکیب ا
composition and make-up terminal کامپیوتر : صفحه نمایش CRT که قابلیت نمایش و تغییر دقیق اندازه هاى نقاط و پهناى کاراکترها را دارد
composition contract قانون ـ فقه : قرارداد ارفاقى
composition of forces ورزش : ترکیب نیروها
compositive cideo کامپیوتر : ویدئوى مرکب
compositive ترکیب کننده
compotation هم پیالگى
compound attack ورزش : حمله شمشیرباز با حرکات پى در پى
compound bending خمش مرکبعمران : خمشى که در ان لنگر پیچشى صفر بوده و تنشهاى عمودى کششى و فشارى ظاهر میشوند
compound catenary الکترونیک : اویزاندارى مرکب
compound circuit الکترونیک : مدار مرکب
compound coil علوم مهندسى : سیم پیچ کمپوند
compound compression فشار مرکبعمران : حالت فشارى که دران لنگرپیچشى صفربوده وتمام تنشهاى عمودى فشارى میباشند
compound converter الکترونیک : تبدیل گر مرکب
compound curve علوم هوایى : انحناء مرکب
compound eye روانشناسى : چشم مرکب
compound f. شکستگى استخوان بازخم
compound field winding الکترونیک : سیم پیچ اهنربایى مرکب
compound girder عمران : تیر حمال مرکب
compound helicopter هلى کوپتر مرکبعلوم نظامى : هلى کوپترى که مجهز به سیستم جلو برنده کمکى است
compound lens نجوم : عدسى مرکب
compound leverage floor jack اهرم بالابر ترکیبىعلوم مهندسى : اهرم بالابر قیچى شکل
compound magnet الکترونیک : مغناطیس مرکب
compound motion حرکت مرکب ،حرکت صلیبىعلوم مهندسى : حرکت عرضى و طولى
compound parry ورزش : دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
compound probability بازرگانى : احتمال مرکب
compound riposte ضد حمله با یک یا دو حرکت گول زننده( شمشیربازى)ورزش : ضد حمله با یک یا دو حرکت گول زننده
compound statement کامپیوتر : جمله مرکب
compound sugar شیمى : اولیگوساکارید
compound unit معمارى : همساخت
compound-wound generator الکترونیک : مولد مرکبعلوم هوایى : ژنراتورى که هم داراى میدان موازى و هم میدان سرى میباشد
compound-wound motor علوم مهندسى : موتور با سیم پیچى کمپوندالکترونیک : موتور مرکب
compounding a felony قانون ـ فقه : سازش کردن در دعوى ناشى از جنایت با پرداخت مبلغى به عنوان غرامت به مجنى علیه یا قائم مقام او
compounding الکترونیک : ترکیبشیمى : امیزه کارى
compounds of iron معمارى : ترکیبات اهن
compounds کلمات مرتبط(compounds):
comppression molding compound علوم مهندسى : قالب گیرى تراکمى
comppression کلمات مرتبط(comppression):
comprador وابستهبازرگانى : کمپرادور
comprehensibly بطور مفهوم
comprehension test روانشناسى : ازمون فهم مطلب
comprehensive insurance policy بازرگانى : بیمه نامه جامع
comprehensive insurance بیمه جامعبازرگانى : بیمه کامل
comprehensive job کار جامعقانون ـ فقه : کارى که کلیه اجزا ان در رشته واحدى مجتمع شود
comprehensive planning بازرگانى : برنامه ریزى جامع
comprehensive plans بازرگانى : برنامه هاى جامع
comprehensive program بازرگانى : برنامه اجرائى جامع
comprehensive school روانشناسى : اموزشگاه جامع
comprehensively از روى فراغت ،بطور جامع
comprehensiveness جامعیت ،وسعت
compressed air هواى فشردهزیست شناسى : هواى متراکم
compressed asphalt اسفالت کوبیده شدهعلوم مهندسى : اسفالت نورد شدهمعمارى : اسفالت
compressed file کامپیوتر : فایل فشرده
compressed gas cylinder علوم مهندسى : سیلندر محتوى گاز متراکم
compressed-air tunnel علوم هوایى : تونل باد مدار بسته اى محتوى گاز یا هواى تحت فشار
compresser کلمات مرتبط(compresser):
compressibility factor ضریب تراکم پذیرىشیمى : ضریب انحراف
compression flange عضو فشارىعمران : سپر فشارى
compression guage فشارسنجعمران : مانومتر
compression ignition علوم مهندسى : تراکم احتراقىعلوم هوایى : احتراق مخلوط سوخت و هوا در اثر دماى زیاد حاصل از ترکم و فشار زیاد در سیلندر موتور دیزل
compression index عمران : شاخص فشارپذیرى
compression ingition عمران : احتراق توسط فشار
compression molded article علوم مهندسى : بخش پرسى
compression molding compound علوم مهندسى : قالب گیرى تراکمى
compression molding process فرایند قالب گیرى تراکمىعلوم مهندسى : طریقه قالب گیرى تراکمى
compression molding قالبگیرى فشارىشیمى : ریخته گرى فشارى
compression pressure علوم هوایى : فشار گیج در سیلندر موتورهاى پیستونى در وضعیت نقطه مرگ بالا
compression ratio ضریب ترکمعمران : ضریب تراکمعلوم هوایى : نسبت تراکم
compression rib علوم هوایى : ریب کمپرسى
compression ring(s) رینگ( هاى)علوم هوایى : رینگ
compression riveter علوم مهندسى : دستگاه پرچ فشارى
compression specimen معمارى : نمونه ازمایش فشارى
compression spring علوم مهندسى : فنر فشارى
compression strength استحکام فشارى ،مقاومت فشارى ،توان فشارىعلوم مهندسى : مقاومت فشارىمعمارى : تاب فشارى
compression stress علوم مهندسى : تنش فشارى
compression stroke عمران : ضربه تراکم
compression test specimen معمارى : نمونه ازمون فشارى
compression wave علوم هوایى : موج فشارى
compression-ignition engine علوم مهندسى : موتور تراکم احتراقى
compression-mold علوم مهندسى : قالب ریختن تراکمى
compressive force عمران : نیروى تراکمى
compressive load application علوم مهندسى : بار فشارى
compressive strength عمران : تاب فشردگىعلوم هوایى : قابلیت یک جسم براى مقاومت در برابر نیروى فشارى یا نیرویى که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
compressive stress تنش فشارىعمران : فشار تراکمىمعمارى : خستگى فشارى
compressive test عمران : ازمایش تحکیم
compressive yield point نقطه لهیدگى فشارىعلوم مهندسى : حد جهمندگى فشارى
compressor bleed air علوم هوایى : هوایى که از قسمت کمپرسور موتور توربینى براى جلوگیرى از واماندگى و یا براى بکار اندازى بعضى متعلقات گرفته میشود
compressor discharge pressure علوم هوایى : فشار در قسمت خروجى کمپرسور
compressor inlet pressure علوم هوایى : فشار در قسمت ورودى کمپرسور
compressor inlet temperature علوم هوایى : دماى گازهاى ورودى کمپرسور
compressor oil شیمى : روغن کمپرسور
compressor pressure ratio علوم هوایى : نسبت فشار سیال بعد از کمپرسوز یا در خروجى ان به فشار سیال قبل از ورود یا در ورودى ان
compressor rotor علوم هوایى : رتور کمپرسور
compressor stator علوم هوایى : استاتور کمپرسور
compressor vane تیغه هاى ثابت روى استاتور( بدنه)علوم هوایى : تیغه هاى ثابت روى استاتور
comprest tile عمران : کاشى براق
comprest کلمات مرتبط(comprest):
comprisal خلاصه ،مشمول ،دربرداشتنقانون ـ فقه : شمول
comprising دارا،شامل ،دربرگیرنده ،متضمن
compromis تسلیم ،مصالحه ،تراضى ،حل اختلاف ،سازش کردنقانون ـ فقه : مصالحه کردن
compromised به خطر افتادهعلوم نظامى : در خطر اکتشاف افتاده
compromising emanation علوم نظامى : پیام خطرناک از نظر تامین مخابراتى ارتباط خطرناک
compromising کلمات مرتبط(compromising):
comproportionation شیمى : ترکیب متناسب
comptex کلمات مرتبط(comptex):
comptometer ماشین حساب
compton effect شیمى : اثر کامپتون
compton کلمات مرتبط(compton):
comptroller بازرس حسابدارى ،ممیز
compulsively اجبارا"،اضطرارا"
compulsiveness روانشناسى : مکرر کارى
compulsorily بطور اجبارىقانون ـ فقه : اجبارا"
compulsoriness اجبار،اضطرار،اکراه
compulsory education روانشناسى : اموزش اجبارى
compulsory freestyle ورزش : حرکات اجبارى
compulsory levies بازرگانى : مالیات اجبارى
compulsory partnership قانون ـ فقه : شرکت قهرى
compulsory saving بازرگانى : پس انداز اجبارى
compulsory service خدمت وظیفه
compulstion کلمات مرتبط(compulstion):
compulsury deduction فرانشیز اجبارىبازرگانى : کسر گذارى اجبارى
compulsury کلمات مرتبط(compulsury):
compupsive کلمات مرتبط(compupsive):
compuserve کامپیوتر : شبکه اصلى اطلاع رسانى
computation of replacement factors محاسبه عمر قانونى وسایلعلوم نظامى : محاسبه زمان تعویض وسایل
computational mistake علوم مهندسى : خطاى محاسباتى
computational کلمات مرتبط(computational):
computed air release point نقطه پرتاب اولین چترباز یا بار از هواپیماعلوم نظامى : نقطه بارریزى پیش بینى شده
computed altitude ارتفاع محسوبعلوم دریایى : ارتفاع حساب شده
computed price قیمت محاسبه شدهقانون ـ فقه : قیمت ساختگى معادلadministered price
computed tomography scanning (ct scan) مغز نگارى کامپیوترى( سى تى اسکن)روانشناسى : مغز نگارى کامپیوترى
computed کلمات مرتبط(computed):
computer aided design and drafting کامپیوتر : طراحى و نقشه کشى به کمک کامپیوتر طراحى و نقشه کشى کامپیوترى
computer aided design طراحى به کمک کامپیوترکامپیوتر : طراحى کامپیوترى
computer aided factory management کامپیوتر : مدیریت کارخانه با استفاده از کامپیوتر
computer aided instruction کامپیوتر : computer augmented learning
computer aided manufacturing کامپیوتر : تولید به کمک کامپیوتر
computer art کامپیوتر : هنر کامپیوتر
computer artist کامپیوتر : هنرمند کامپیوتر
computer assisted diagnosis کامپیوتر : تشخیص بیمارى توسط کامپیوتر
computer assisted instruction اموزش به کمک کامپیوتر،اموزش کامپیوترىکامپیوتر : دستورالعمل به کمک کامپیوتر
computer augmented learning کامپیوتر : بسط اموزش به کمک کامپیوتر
computer awarness کامپیوتر : دانش کامپیوتر
computer based learning کامپیوتر : یادگیرى بر پایه کامپیوتر
computer letter کامپیوتر : حرف کامپیوترى
computer literacy دانش کامپیوترها و چگونگى استفاده از انها براى حل مسائلکامپیوتر : دانش کامپیوتر
computer logic کامپیوتر : منطق کامپیوتر
computer managed instruction کامپیوتر : اموزش با مدیریت کامپیوتر دستورالعمل با مدیریت کامپیوتر
computer museum کامپیوتر : موزه کامپیوترى
computer music کامپیوتر : موسیقى کامپیوترى
computer nik کامپیوتر : استفاده کننده علاقمند کامپیوتر که وقت زیادى را صرف کار با کامپیوتر مى کند
computer numerical control کامپیوتر : کنترل عددى توسط کامپیوتر
computer on a chip کامپیوتر : کامپیوتر روى یک تراشه
computer operation عملکرد کامپیوترىکامپیوتر : عملیات کامپیوتر
computer operations manager کامپیوتر : مدیر عملیات کامپیوتر
computer operator کامپیوتر : اپراتور کامپیوتر
computer oriented language کامپیوتر : زبان کامپیوترگرا
computer output microfilm recorder کامپیوتر : دستگاهى که خروجى کامپیوتر را روى فیلم حساس به نور به شکل میکروسکوپى ضبط مى کند
computer output microfilm فیلم تولید شده با سیگنالهاى کامپیوترى تکنولوژى ضبط خروجى کامپیوتر روى میکروفیلمکامپیوتر : میکروفیلم خروجى کامپیوتر
computer based training کامپیوتر : تربیت مبتنى بر کامپیوتر
computer camp کامپیوتر : اردوى کامپیوتر
computer center director کامپیوتر : مدیر مرکز کامپیوتر
computer circuits کامپیوتر : مدارهاى کامپیوترى
computer classifications کامپیوتر : طبقه بندى کامپیوتر
computer conferencing کامپیوتر : کنفرانس کامپیوترى
computer control console کامپیوتر : control panel
computer controlled machine دستگاه با فرمان کامپیوترىعلوم مهندسى : دستگاه با فرمان الکترونیکى
computer crime کامپیوتر : جرم کامپیوترى
computer design کامپیوتر : طراحى کامپیوترى
computer drawing کامپیوتر : ترسیم کامپیوترى
computer enclosure کامپیوتر : محفظه کامپیوتر
computer flicks کامپیوتر : فیلمهایى که توسط کامپیوتر ساخته مى شود
computer game کامپیوتر : بازى کامپیوترى
computer generations کامپیوتر : نسل هاى کامپیوتر
computer graphicist کامپیوتر : گرافیست کامپیوترى
computer graphics metafile کامپیوتر : فایل برتر نگاره سازى کامپیوترى
computer independent language کامپیوتر : زبان مستقل کامپیوترى
computer information system کامپیوتر : سیستم اطلاعات کامپیوترى
computer input microfilm کامپیوتر : تکنولوژى که مستلزم بکارگیرى یک دستگاه ورودى براى خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به درون کامپیوتر مى باشد
computer instruction set کامپیوتر : مجموعه دستورالعمل کامپیوتر
computer integrated manufactureing کامپیوتر : کارخانه کاملا "اتوماتیک
computer interface unit کامپیوتر : وسیله اتصال دستگاههاى جانبى به کامپیوتر
computer jargon کامپیوتر : لغات فنى مربوط به رشته کامپیوتر
computer leasing company کامپیوتر : شرکت اجاره دهنده کامپیوتر
computer printout چاپ کامپیوترىبازرگانى : مطالبى که توسط کامپیوتر چاپ شده است
computer processing cycle کامپیوتر : چرخه پردازش کامپیوتر
computer professional کامپیوتر : متخصص کامپیوتر
computer programmer کامپیوتر : برنامه نویس کامپیوتر
computer programming روانشناسى : برنامه نویسى کامپیوترى
computer revolution کامپیوتر : تحول کامپیوتر
computer security کامپیوتر : امنیت کامپیوتر
computer serrices company کامپیوتر : شرکت خدمات کامپیوترى
computer specialist کامپیوتر : متخصص کامپیوتر
computer store کامپیوتر : فروشگاه کامپیوتر
computer typesetting کامپیوتر : حروف چینى کامپیوترى
computer user کامپیوتر : استفاده کننده کامپیوتر
computer users group کامپیوتر : گروه استفاده کننده کامپیوتر
computer utility سودمندى کامپیوترکامپیوتر : خدمات کامپیوترى
computer vendor کامپیوتر : فروشنده کامپیوتر
computerese استفاده کنندگان از کامپیوترکامپیوتر : مجموعه اصطلاحات کامپیوترى
computerised ordering systems سیستم سفارش کامپیوترىبازرگانى : خرید کامپیوترى
computerised کلمات مرتبط(computerised):
computerist کامپیوتر : کامپیوتریست
computerized data base کامپیوتر : پایگاه داده هاى کامپیوترى
computerized game playing کامپیوتر : بازى هاى کامپیوترى
computerized instruction روانشناسى : اموزش کامپیوترى
computerized mail کامپیوتر : پست کامپیوترى
computerized tomography کامپیوتر : رادیولوژى کامپیوترى
computerphobia کامپیوتر : ترس از کامپیوتر
computers کلمات مرتبط(computers):
computing gunsight دوربین محاسب توپعلوم نظامى : دوربین محاسب عناصر تیر
computing sight دوربین محاسبعلوم نظامى : وسیله محاسبه عناصر تیر
computing system کامپیوتر : سیستم کامپیوترى
compution کلمات مرتبط(compution):
comradery یارى ،رفاقت
comsumption میل ،تحلیل ،مصرف
comulative action اثرات کلىعلوم نظامى : اثر عمومى
comulative کلمات مرتبط(comulative):
comunications parameters کامپیوتر : پارامترهاى ارتباطات
comunications کلمات مرتبط(comunications):
con sidering that نظرباینکه ،چونکه
con-di nozzle علوم هوایى : نازل موتورجت با مقطع همگرا
conal کلمات مرتبط(conal):
conanical کلمات مرتبط(conanical):
concatenated data set کامپیوتر : مجموعه داده ها متصل شده
concatenated key کامپیوتر : کلید اتصال
concatenated کلمات مرتبط(concatenated):
concatenation motor control الکترونیک : تنظیم زنجیرى سرعت موتور
concatenation operator کامپیوتر : عملگر الحاقى
concave fillet weld جوشکارى مغزى مقعرعلوم مهندسى : جوشکارى مغزى
concave lens عدسى کاونجوم : عدسى مقعر
concave slope شیب مقعرعلوم نظامى : مقعر
concave spherical mirror اینه کروى کاونجوم : اینه کروى مقعر
concavo-concave دوسوگود،دوطرف گود
concavo-convex مقعرومحدب ،ازیکسوگودوازدگرسوبرامده
concavo کلمات مرتبط(concavo):
concealable پنهان کردنى
concealed joint کوربند،درز کورمعمارى : نیم درز
concealed پنهانى ،مخفى ،پوشیده شدهعلوم مهندسى : پنهان شده
concealing قانون ـ فقه : اخفاء
concealment of birin ناپدیدکردن
conceals کلمات مرتبط(conceals):
conceitedly مغرورانه
conceive درک کردن ،حمل کردن ،حامله شدن ،ابستن شدن
concentrated fire تیر تمرکزى ،اتش متمرکزعلوم نظامى : توده اتش
concentrated load عمران : بار متمرکز
concentrated or single load بار تک ،بار موضعىمعمارى : بار متراکم
concentrated معمارى : غلیظ
concentration area منطقه تمرکز اتشعلوم نظامى : منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
concentration cell corrosion علوم هوایى : نوعى برخورد که در ان اختلاف پتانسیل الکترودها در اثر اختلاف غلظت یونها الکترولیت میباشد
concentration cell شیمى : پیل غلظتى
concentration gradient گرادیان غلظتشیمى : شیب غلظتورزش : شیب غلظت
concentration of electron الکترونیک : چگالى الکترون
concentration of fire تمرکز اتشعلوم نظامى : توده کردن اتش
concentration polarization شیمى : قطبش غلظتى
concentration ratio نسبت تمرکزبازرگانى : نرخ تمرکز
concentration اشباع ،تمرکز عده ها،تمرکز اتش ،تمرکز،غلظت ،غلیظ سازىعلوم مهندسى : شدتمعمارى : تمرکزقانون ـ فقه : تمرکزشیمى : غلظتروانشناسى : تراکمزیست شناسى : غلظتبازرگانى : تمرکزعلوم نظامى : تمرکز غلظت مواد شیمیایى موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentrative متمرکز
concentred elimination شیمى : حذف همزمان
concentred exchange شیمى : تبادل همزمان
concentred reaction شیمى : واکنش همزمان
concentred کلمات مرتبط(concentred):
concentric cable الکترونیک : کابل هم مرکز
concentric contraction انقباض درونگراورزش : انقباض جمع شونده
concentric running حرکت دورانىعلوم مهندسى : حرکت چرخشى
concentric shafts علوم هوایى : شفت هاى هم محور که داخل یکدیگر قرار گرفته اند
concentrically باداشتن یک مرکز
concentricity test علوم مهندسى : ازمایش حرکت دورانى
concept formation روانشناسى : تکوین مفهوم
concept learning روانشناسى : مفهوم اموزى
concept of operation علوم دریایى : تدبیر عملیاتى
concept of operations تدبیر عملیاتعلوم نظامى : روش اجراى عملیات
conceptive درک کننده ،تصور کننده
concepts کلمات مرتبط(concepts):
conceptual learning روانشناسى : مفهوم اموزى
conceptual nervous system روانشناسى : دستگاه عصبى فرضى
conceptual tool کامپیوتر : وسیله اى براى کار با نظریه ها بجاى کار با اشیاء
concerned علاقه مند،مضطرب
concernment ربط،ارتباط،اهمیت ،دل واپسى ،کار،امر
concert of europe اتفاق دولت بزرگ اروپا نسبت به مسائل سیاسى
concerted action عمل مشترک ،عمل مرسومقانون ـ فقه : عملى که عده اى براى انجام ان توافق کنند
concession deed قانون ـ فقه : امتیاز نامه
concessionary agreement قانون ـ فقه : امتیاز نامه
concessionary امتیازى ،واگذارشده ،صاحب امتیاز
conchoid منحنى نیقومیدس
conchological وابسته بصدف شناسى
conchologist صدف شناس
conchoscope بینى بین ،دربان ،سرایدار
conciliation officer بازرگانى : میانجى
conciliative صلح امیز
conciliatory measures بازرگانى : معیارهاى مصالحه
conciliatory proceedings بازرگانى : جریان مصالحه
conciliatory بازرگانى : مصالحه
concise-ness کوتاهى ،اختصار،اجمال
concisely اجمالا،بطور مختصر
conciseness اختصار
concited کلمات مرتبط(concited):
conclearer of stolen goods قانون ـ فقه : مخفى کننده اموال مسروقه
conclearer کلمات مرتبط(conclearer):
conclude a contract عقد بستنقانون ـ فقه : منعقد کردن عقد
concluded معقودقانون ـ فقه : معقود،منعقد
concluder عاقد،نتیجه گیرنده ،ختم کنندهقانون ـ فقه : عقدکننده ،منعقد کننده
concluding انجامین - اخر
conclusion of a contract of a sale between two partiesقانون ـ فقه : مبایعه
conclusion of a treaty عقد معاهدهقانون ـ فقه : انعقاد معاهده
conclusive evidence قانون ـ فقه : دلیل قاطع ،مدرک قاطع
conclusive or irrebuttable presumption قانون ـ فقه : فرض قانونى غیر قابل انکار
conclusively قطعا"
conclusiveness قطعیت
concoctor سازنده ،ترکیب کننده
concolorous یکرنگ ،همرنگ
concomitancy باهم بودن ،ملازمت
concordance coefficient روانشناسى : ضریب همگامى
concordance file کامپیوتر : فایل راهنما
concrete block سنگ بتنى( مانند جدول خیابان)علوم مهندسى : سنگ بتنىمعمارى : سنگ بتنى
concrete core wall معمارى : دیوار با هسته بتنى
concrete core معمارى : نمونه استوانه اى بتن
concrete coring drill دستگاه مته هسته بتنعلوم مهندسى : مته براى سوراخ کردن هسته بتن
concrete cover معمارى : پوشش بتنى روى فولاد
concrete dam عمران : سد بتنى
concrete erosion عمران : فرسایش بتن
concrete finishing machine علوم مهندسى : دستگاه عملیات تکمیل بتن
concrete floor معمارى : طاق بتنى
concrete gun علوم مهندسى : دستگاه تزریق بتن
concrete intelligence روانشناسى : هوش عینى
concrete joist shaker علوم مهندسى : ویبراتور تیرهاى بتنى
concrete layer لایه بتنىمعمارى : قشر بتنى
concrete mix عمران : مخلوط بتن
concrete mixer ماشین بتن سازمعمارى : بتونیر
concrete mixing علوم مهندسى : ماشین بتن ساز
concrete object قانون ـ فقه : عین خارجى
concrete operations روانشناسى : عملیات عینى
concrete pavement شوسه بتنىعلوم مهندسى : جاده بتنىمعمارى : جاده بتنى
concrete pile عمران : پایه بتونىمعمارى : شمع بتنى
concrete pipe لوله بتنىمعمارى : لوله سیمانى
concrete pitching عمران : فرش بتنى
concrete plant معمارى : کارخانه بتن سازى
concrete road vibrating tamper علوم مهندسى : دستگاه کوبنده ارتعاشى بتن
concrete roof عمران : سقف بتنى
concrete steel سلاح یا میله فولادى بتنمعمارى : ارماتور
concrete structure ساختمان با استخوانبندى بتنىمعمارى : سازه بتنى
concrete thinking روانشناسى : تفکر عینى
concrete tile press علوم مهندسى : پرس صفحه اى بتن
concrete vibrating equipment علوم مهندسى : ویبراتور بتن
concrete work معمارى : بتن ریزى
concretely بطور محکم یا جامد،عینا"
concreter عمران : بتن ریز
concreting plant علوم مهندسى : کارخانه بتن سازى
concreting کلمات مرتبط(concreting):
concretionary تشکیل شده ازراه تحجریا انجماد،سفت شده
concretive مایه انجماد،سفت شونده
concubinary (کسى )که باصیغه یابطورصیغه زندگى میکند
concubitus کلمات مرتبط(concubitus):
conculd a marriage قانون ـ فقه : عقد کردن
conculd کلمات مرتبط(conculd):
concurrency management کامپیوتر : مدیریت همزمانى
concurrent execution کامپیوتر : اجراى همزمان
concurrent force ورزش : نیروى همرس
concurrent jurisdiction علوم نظامى : رسیدگى قضایى همزمان به چند جرم دادگاه الحاقى یا همزمان
concurrent operation کامپیوتر : عملکرد همزمان
concurrent processing کامپیوتر : پردازش همزمان
concurrent program execution کامپیوتر : اجراى همزمان برنامه
concurrent programming کامپیوتر : برنامه نویسى همزمان
concurrent reinforcement روانشناسى : تقویت همزمان
concurrent training علوم نظامى : اموزش همزمان
concurrent validity روانشناسى : اعتبار همزمان
concurrent variation روانشناسى : تغییر همزمان
concurrently یکجا،باهم ،دمسازانه
concurring opinion قانون ـ فقه : راى موافق مشروط
concurring کلمات مرتبط(concurring):
concuss تکان دادن ،صدمه زدن
concussion detonation خرج اماده به تخریبعلوم نظامى : خرج تخریب ضربتى
concussive تکان دهنده ،ضربت زننده ،صدمه زننده
condeitional کلمات مرتبط(condeitional):
condemnable محکوم کردنى ،قابل اعتراض
condemnatory حاکى ازمحکومیت
condemned محکوم
condemner محکوم کننده
condensability قابلیت انقباض یاتکثیف - امادگى براى منقبض شدن
condensation cloud علوم نظامى : ابر یا بخار غلیظى از قطرات که اطراف گوى اتشین اتمى را مى گیرد
condensation groove ابچکان( پنجره)معمارى : ابچکان
conduct of fire اجراى اتش ،اجراى تیراندازىعلوم نظامى : هدایت تیراندازى
conduct safe خط امانقانون ـ فقه : جواز امان
conduct-money هزینه سفرشاهد
conductibility of heat قابلیت هدایت گرمامعمارى : گرمارسانى
conductible قابل انتقال ،قابل هدایت
conducting band شیمى : نوار رسانا
conducting period الکترونیک : دوره رسانایى
conducting staff ستاد هدایت کنندهعلوم نظامى : ستاد هادى
conducting کلمات مرتبط(conducting):
conduction aphasia روانشناسى : زبان پریشى رسانشى
conduction band edge شیمى : لبه نوار رسانش
conduction band الکترونیک : نوار رسانایى
conduction current الکترونیک : جریان رسانایى
conduction deafness روانشناسى : کرى رسانشى
conduction electron الکترونیک : الکترون رسانایىشیمى : الکترون رسانش
conduction velocity سرعت هدایتورزش : سرعت رسانش
conductiong کلمات مرتبط(conductiong):
conductitious کرایه اى ،اجاره اى ،مزدى
conductive silver علوم مهندسى : نقره هادى
conductivity bridge الکترونیک : پل برق رسانایى
conductivity meter علوم مهندسى : دستگاه اندازه گیرى قابلیت هدایت
conductometric titration شیمى : تیتراسیون رسانایى سنجى
conductometric کلمات مرتبط(conductometric):
conductor current علوم مهندسى : جریان هادى
conductor rail شینه هادى ،ریل هادىعلوم مهندسى : شمش هادى
conductor resistance علوم مهندسى : مقاومت هادى
conductorship مدیریت ،مباشرت
conductress ابگذر -مجرا - مجرى
conduit box الکترونیک : جعبه انشعاب
conduit bushing adapter الکترونیک : تبدیل لوله حفاظ
conduit bushing الکترونیک : بوش لوله حفاظ
conduit coupling الکترونیک : مهره ماسوره
conduit elbow الکترونیک : زانویى لوله حفاظ
conduit rodding الکترونیک : فنرگذرانى از لوله
conduit wire لوله برگمنعلوم مهندسى : لوله سیم پوش
conduit wiring الکترونیک : سیم کشى از لوله
condvit ابگذر،مجرا
condyle مهره استخوان - برامدگى استخوان
condyloid مانند مهره استخوان
condyloma زگیل ،عجان
cone antenna علوم مهندسى : انتن مخروطىالکترونیک : انتن مخروطى
cone crusher سنگ شکن مخروطىمعمارى : سنگ شکن فرفره اى
cone indentation test علوم مهندسى : ازمایش فشار مخروط
cone of cypress جوز سرو
cone of dispersion مخروط پراکندگىعلوم نظامى : مخروط پراکندگى بسکها
cone of fire مخروط اتشعلوم نظامى : مخروط پراکندگى تیرها
cone of scape علوم هوایى : مخروط فرضى در اگزوسفر
cone of silence منطقه کورعلوم نظامى : مخروط سکوت رادیویى فضاى مخروطى خلاء رادیویى بالاى برج مراقبت
cone penetrometer مقاومت سنج خاکعلوم نظامى : وسیله تعیین مقاومت خاک براى عبور و مرور خودروها
cone point علوم مهندسى : راس
cone pulley drive علوم مهندسى : محرکه صفحه پله اى
cone pulley علوم مهندسى : صفحه مخروطى
cone-flower گل پنجهزارى ،گل ژاپونى
cone-shape عمران : مخروطى
cone-shaped مخروطى شکل
cone-thrust test علوم مهندسى : ازمایش فشار مخروط
cone-type face milling cutter علوم مهندسى : فرز نوع مخروطى
coneatenation بهم پیوستگى ،تسلسل ،سلسله ،رشته
conection کلمات مرتبط(conection):
cones کلمات مرتبط(cones):
conex کانکس ،محفظه حمل بارعلوم نظامى : اطاق بار
confabulatory گفتگویى ،وراج
confederative اتحادى ،اتفاق کننده
confedration of states قانون ـ فقه : دولت جدیدى تشکیل نمى شود
confedration کلمات مرتبط(confedration):
conferderation اتحاد،معاهده ،هم پیمانى
conferenc کلمات مرتبط(conferenc):
conference call علوم نظامى : دعوت به سخنرانى
conference circuit اتصال پیشنهادىعلوم مهندسى : مدار پیشنهادى
conference freight-rate بازرگانى : نرخ مشترک شرکتهاى کشتیرانى
conference terms بازرگانى : شرایط کنفرانس
conferencing کامپیوتر : computer conference
conferential مشاوره اى
conferva کتنجک ،علف رودخانه
confess (a person) اقرار کردن ،اقرار گرفتن از( کسى)قانون ـ فقه : اقرار گرفتن از
confessed کلمات مرتبط(confessed):
confessedly مسلما"،بى شبهه
confesses کلمات مرتبط(confesses):
confession and avoidance باط ندارد و اثرش به سود اوستقانون ـ فقه : به ان اضافه مى کند
confessionary اقرارى ،اعترافى
confidence belt عمران : کمربند اطمینان
confidence coefficicent ضریب اطمینان ،ضریب اعتماد( درامار)بازرگانى : ضریب اعتماد
confidence coefficient معمارى : ضریب اعتماد
confidence interval فاصله اطمینان ،فاصله اعتماد( درامار)شیمى : فاصله اطمینانروانشناسى : فاصله اطمینانبازرگانى : فاصله اعتماد
confidence level شیمى : درجه اطمینان
confidence limit شیمى : حد اطمینان
confidence limits حدود اعتماد( درامار)روانشناسى : حدود اطمینانبازرگانى : حدود اعتماد
confidence man کسى که از اطمینان دیگرسوءاستفاده مى کند
confidence trick بازرگانى : کلاهبردارى از راه جلب اعتماد
confident test ازمایش قابلیت اطمینانعلوم نظامى : ازمایش اطمینان از عمل یکان
confidental محرمانه
confidentiality کامپیوتر : قابلیت اعتمادروانشناسى : رازدارى
confidentially قانون ـ فقه : محرمانه
confidently مطمئنا"،بدون شبهه
confidingly از روى اطمینان
confidnetial relationship with client حفظ اسرار صاحب کارقانون ـ فقه : حفظ اسرار موکل حفظ اسرار مشترى
confidnetial کلمات مرتبط(confidnetial):
config.sys کامپیوتر : در DOS و OS/2 یک فایل متن اسکى که شامل فرمان هاى پیکر بندى است
config کلمات مرتبط(config):
configural scoring روانشناسى : نمره گذارى طرحى
configural کلمات مرتبط(configural):
configuration file کامپیوتر : فایل پیکربندى
configuration management کامپیوتر : مدیریت پیکربندى
configurational isomers همپارهاى پیکربندىشیمى : هم پیکر
configurational کلمات مرتبط(configurational):
configure شکل دادن بهکامپیوتر : ایجاد پیکربندى
confinable قابل حبس ،قابل تحدید
confined equifer عمران : سفره محدود
confined water معمارى : سفره اب با فشار
confinement facility بازداشتگاهعلوم نظامى : تاسیسات زندان
confines حد،مرزمشترک
confining layer معمارى : لایه فشارزا
conformational isomers همپارهاى صورتبندىشیمى : هم صورت
congealable بسته شدنى
congealing point علوم مهندسى : نقطه انجماد
congealing کلمات مرتبط(congealing):
congealment بستگى ،انجماد،افسردگى ،بستن
congeneric همجنس ،متجانس
congenerous هم نژاد،وابسته ،هم اصل ،هم ذات
congeniality همخوئى ،موافقت
congenitally ارثا،ازشکم مادر
conger مارماهى بزرگ
congested organ عضو یا التى که خون زیاد دران جمع میشود
congested در هم فشردهعلوم نظامى : فشرده انباشته شده بهم فشرده
congestion surcharge بازرگانى : هزینه تراکم بار
conglobation گردشدگى - گرد اورى
conglutinative بهم چسباننده ،التیام دهنده ،جوش دهنده
congo red شیمى : قرمز کنگو
congo یکجورچاى سیاه
congratulant تبریک گو،شادباش گو
congratulatory تهنیت امیز
congregational گروهى ،دسته اى ،جماعتى
congregationalism استقلال هرکلیسا براى اداره کارهاى قضایى وانتظامى خود
congregative جمع شونده
congress (= conference) کنگره ،مجمع ،مجلسقانون ـ فقه : کنفرانس
congress party (indian national congress حزب کنگره - کنگره ملى هند بزرگترین حزب سیاسى هندوستان که در اواخر قرن 19 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستى براى جامعهقانون ـ فقه : بالاترین تعداد کرسى را در مجمع ملى هند داراست
congress-man عضو کنگره ،نماینده
congrunet numbers شیمى : اعداد هم نهشت
congrunet کلمات مرتبط(congrunet):
congruous موافق ،سازگار،درخور،درست تلافى کننده یاجفت شونده
conguent melting point شیمى : نقطه ذوب هم نهشت
conguent کلمات مرتبط(conguent):
conic section عمران : مقطع مخروطى
conic sections معمارى : مقاطع مخروطىعلوم هوایى : مقاطع مخروطى
conical antenna الکترونیک : انتن مخروطى
conical flow علوم هوایى : تئورى جریان هاى مافوق صوت روى صفحات مسطح گوشه دار
conical head lubricating nipple علوم مهندسى : گریس خور مخروطى
conical scanning ردیابى امواج به طور مخروطىالکترونیک : تقطیع مخروطىعلوم نظامى : انتشار مخروطى امواج
conical spring علوم مهندسى : فنر مخروطى
conicalness شکل مخروطى
conifer forest زیست شناسى : جنگل سوزنى برگ
coniferous wood علوم مهندسى : چوب کاج
coniferous جوزاور - جوزدار - وابسته بخانواده کاج
conine زهرشوکران
coning angle علوم هوایى : زاویه بین محور طولى تیغه ها و سطح مار بر نوک تیغه ها صرفنظر از خمش تیغه ها
coning پره هاى چترى( در توربین)معمارى : پره هاى چترى
conizance اگاهى ،وقوف ،اطلاع ،فهم ،درک ،حق رسیدگى ،نشان ویژه
conj کلمات مرتبط(conj):
conjecturable قابل تخمین
conjecturally حدسا،بطورتخمین
conjoint therapy روانشناسى : درمان زوجى
conjoint پیوسته ،مشترک
conjointly باهم ،مشترکا"،تواما"
conjugal (or matrimonial) union قانون ـ فقه : وصلت
conjugal anathema قانون ـ فقه : لعان
conjugal family قانون ـ فقه : خانواده زن و شوهرىروانشناسى : خانواده زن و شوهرى
conjugal rights قانون ـ فقه : حقوق زناشویى ،حقوق زوجیت
conjugality حالت زناشویى
conjugally ازراه زناشویى
conjugate acid شیمى : اسید مزدوج
conjugate base شیمى : باز مزدوج
conjugate momentum شیمى : اندازه حرکت مزدوج
confining کلمات مرتبط(confining):
confinment کلمات مرتبط(confinment):
confirmative تایید کننده
confirmed credit قانون ـ فقه : اعتبار تائید شده
confirmed irrevocable credit بازرگانى : اعتبار غیر قابل برگشت تائید شده
confirmed irrevocable letter to credit بازرگانى : اعتبار غیرقابل برگشت تایید شده
confirmed letter of credit بازرگانى : اعتبار اسنادى تایید شده
confirmed location محل تایید شده دشمنعلوم نظامى : موضع تایید شده
confirmer مصدق ،تایید کننده
confirming bank بازرگانى : بانک تائید کننده
confirming house بازرگانى : موسسه تجارتى واسطه میان خریدار و صادر کننده
confirming قانون ـ فقه : مطابق
confirmor مصدق ،تایید کننده
confirms کلمات مرتبط(confirms):
confiscated قانون ـ فقه : مضبوط
confiscation of property قانون ـ فقه : مصادره مال
confiscatory توقیفى ،ضبطى
conflagrate سوزاندن
conflict of interest تضاد منافعبازرگانى : برخورد منافع
conflict of laws قانون ـ فقه : تعارض قوانین
conflict of lows تعارض قوانینقانون ـ فقه : در حقوق بین الملل خصوصى مطرح مى شود و منظور مغایرت قوانین داخلى با قوانین خارجى است
conflicting goals بازرگانى : اهداف متضاد
conflicting motives روانشناسى : انگیزه هاى متعارض
conflicting مصادف ،متحارب ،مخالف
conflictive بهم ناسازگار،مغایر،مخالف ،مصادف
conflicts کلمات مرتبط(conflicts):
conform to قانون ـ فقه : مطابق بودن با
conformability مطابقت
conformable strata معمارى : لایه هاى همشیب
conformably تطبیقا"
conformal projection نوعى سیستم تهیه نقشهعلوم نظامى : بزرگ کردن یکنواخت نقشه
conformal کلمات مرتبط(conformal):
conformational کلمات مرتبط(conformational):
conformator فنرکلاه دوزى
conformer شیمى : هم صورت
conformist همرنگ با جماعتروانشناسى : همنوا
conforts کلمات مرتبط(conforts):
confounding درامیختگىروانشناسى : مخل
confranternity انجمن ،اخوت ،هیئت
confrontation مواجهه ،مقابله
confucius کنفوسیوس
confused گیج شده ،گیج ،سر در گم ،مغشوش ،مخلوط،خجلروانشناسى : گم گشتهعلوم نظامى : دست پاچه مات و مبهوت
confusedly بطور در هم و بر هم
confusion agent عامل گیج کردن دشمنعلوم نظامى : عامل گیج کننده
confusion of tonguer امیختگى زبانها
confusion reflector وسیله پخش امواج فریبندهعلوم نظامى : سیستم انعکاس امواج گیج کننده
confusional اغتشاش امیز
confutable رد کردنى
conjugated dienes شیمى : دى انهاى مزدوج
conjugated double bond شیمى : پیوند دوگانه مزدوج
conjugated system شیمى : سیستم مزدوج
conjugated کلمات مرتبط(conjugated):
conjugation energy شیمى : انرژى مزدوج شدن
conjunctiva روانشناسى : ملتحمه
conjunctive concept روانشناسى : مفهوم عطفى
conjunctive model روانشناسى : الگوى عطفى
conjunctive mood وجهى ازفعل که درجزاى شرط یا قید بکار مى رود
conjunctive reinforcement روانشناسى : تقویت عطفى
conjunctive tissue بافته ملتحمه
conjunctively مانند حرف ربط
conjury جادوگرى ،شعبده بازى
connect in parallel علوم مهندسى : بطور موازى اتصال دادن
connect in series علوم مهندسى : بطور سرى اتصال دادن
connect node کامپیوتر : کد اتصال
connect through علوم مهندسى : از وسط اتصال دادن
connect time کامپیوتر : زمان اتصال
connected acyclic graph شیمى : گراف همبسته نادورى
connected graph شیمى : گراف همبسته
connected load بار متصل شدهعلوم مهندسى : توان اتصالالکترونیک : بار خارجى متصل
connected passes pawns ورزش : پیاده هاى رونده متصل
connecting arrangement ترتیب پیوستهکامپیوتر : ترتیب متصل
connecting branch علوم مهندسى : اتصال یا پیوستگى
connecting cable کامپیوتر : کابل رابط
connecting diagram علوم مهندسى : دیاگرام اتصال
connecting rod bearing یاطاقان دسته پیستونعلوم مهندسى : یاطاقان شاطون
connecting rod bolt پیچ دسته پیستونعلوم مهندسى : پیچ شاطون
connecting rod bush علوم مهندسى : بوش شاطون
connecting rod دسته پیستون ،میله رابط،رامعلوم مهندسى : شاطونعلوم هوایى : شاتونعلوم نظامى : میله اتصال
connecting tube شیمى : لوله رابط
connecting اتصال دهنده
connection box علوم نظامى : جعبه اتصال
connection diagram دیاگرام اتصالعلوم مهندسى : دیاگرام مدارى
connection factor معمارى : ضریب انشعاب
connection fuse ماسوره اتصال دهندهعلوم نظامى : فیوز اتصال
connection line علوم مهندسى : خط اتصال
connection of the vaginal and anal passagesقانون ـ فقه : افضاء
connection plug علوم مهندسى : دو شاخه
connection survey علوم نظامى : نقشه بردارى منطقه ربط
connectionism روانشناسى : پیوندگرایى
connectionist روانشناسى : پیوندگرا
connections of polyphase circuits الکترونیک : اتصالهاى مدارهاى چند فاز
connections اتصالاتعلوم نظامى : میله هاى رابط
connectivity platform کامپیوتر : برنامه اتصال
connector plug الکترونیک : دوشاخه رابط
connector switch الکترونیک : کلید رابط
connector symbol کامپیوتر : علامت اتصال
connextion کلمات مرتبط(connextion):
conning tower علوم نظامى : پل فرماندهىعلوم دریایى : برج هدایت ،پل فرماندهى
conning کلمات مرتبط(conning):
connrction کلمات مرتبط(connrction):
connubiality بستگى زناشویى
conoition کلمات مرتبط(conoition):
conoupiscence شهوت ،نفس اماره
conpanion یار،رفیق ،هم قطار،شریک ،لنگه ،همراهى کردن( با، )قرینه ،جور
conposite عمران : مرکب
conquerable فتح کردنى ،مغلوب شدنى
conquered مغلوب ،فتح شده
conquering کلمات مرتبط(conquering):
conrotatory motion شیمى : چرخش همسو
conrotatory کلمات مرتبط(conrotatory):
cons کلمات مرتبط(cons):
consait کلمات مرتبط(consait):
consanguine family روانشناسى : خانواده هم خون
consanguineous قانون ـ فقه : نسبى
consanguineus کلمات مرتبط(consanguineus):
consanguity روانشناسى : هم خونى
conscience (liberty of) قانون ـ فقه : ازادى عقیده
conscienceless بى وجدان
conscientious objection خوددارى از خدمت سربازى( به دلیل دینى یا عقیدتى)قانون ـ فقه : خوددارى از خدمت سربازى
conscientiously وجدانا"
conscientiousness پیروى وجدان ،دیانت
conscionably از روى وجدان
conscript fathere اعضاى مجلس سناى روم باستان
conscription law قانون نظام وظیفهعلوم نظامى : قانون سربازگیرى
conscription of wealth قانون ـ فقه : مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
conscription of weath گرفتن پول و مال بجاى سرباز
consecrated خاص ،موقوف
consecrator خاص کننده ،تقدیس کننده
consecratory تخصیصى ،وقفى ،تقدیسى
consecutive climbing ورزش : صعود نوبتى
consecutive number of the chart علوم دریایى : شماره پیاپى نقشه
consecutive reaction شیمى : واکنش پى در پى
consecutively متوالیا"
consecutiveness توالى ،پى در پى بودن
consenescence شکستگى ،پیرى
consensual eye reflex روانشناسى : بازتاب همخوان چشم
consensual validity روانشناسى : اعتبار وفاقى
consensus (of opinions) قانون ـ فقه : اجماع
consensus evidenced by practice قانون ـ فقه : اجماع فعل
consensus evidenced by silence قانون ـ فقه : اجماع سکوت
consensus evidenced by speech قانون ـ فقه : اجماع قول
consensus of opinion قانون ـ فقه : اتفاق اراء
consensus of opinions among muslim juris قانون ـ فقه : اجماع
consent cannot be inferred from silence قانون ـ فقه : سکوت علامت رضا نیست
consent presumed from silence قانون ـ فقه : رضاى مستنبط از سکوت
consentaneity موافقت ،سازگارى
consentience رضایت
consentient راضى ،موافق
consequence of a sale قانون ـ فقه : اثار بیع
consequent pole الکترونیک : قطب فرعى
consequent river معمارى : پیرود
consequential damage بازرگانى : خسارت غیر مستقیم
consequential damages خسارت غیرمستقیمبازرگانى : خسارت تبعى
consequential loss بازرگانى : زیان تبعى
consequentiality پیروى به ترتیب منطقى ،خودگیرى ،غرور
consequentially مغرورانه ،با اهمیت دادن به خود،بطورنتیجه
consequently بالنتیجه
conservable قابل حفاظت
conservancy (کمیسیون ) نگهدارى جنگلهاوشیلات ومنابع طبیعى دیگر
conservation force شیمى : نیروى باقى
conservation law شیمى : قانون بقا
conservation of charge شیمى : بقاى بار الکتریکى
conservation of energy شیمى : بقاى انرژىورزش : بقاى انرژىعلوم هوایى : بقاى انرژى
conservation of land بازرگانى : حفظ اراضى
conservation of mass شیمى : بقاى جرمعلوم هوایى : بقاى جرم
conservation of matter شیمى : بقاى ماده
conservation of momentum شیمى : بقاى اندازه حرکتعلوم هوایى : بقاى اندازه حرکت
conservation of orbital symmerty شیمى : بقاى تقارن اوربیتال
conservation programs بازرگانى : برنامه هاى حفاظت منابع
conservative estimate بازرگانى : براورد محافظه کارانه
conservative flux الکترونیک : شاره ثابت
conservative party حزب محافظه کارقانون ـ فقه : یکى از دو حزب مهم سیاسى انگلستان که جانشین حزب " تورى " است که حزب اخیر در قرن 18 و 19 در انگلستان فعالیت داشته
conservatively از روى محافظه کارى
conservativeness محافظه کارى
consevation of energy بقاى قوه
consevation کلمات مرتبط(consevation):
considerably large بس بزرگ
considerably بطور قابل ملاحظه ،نسبتا "زیاد
considerately ازروى ملاحظه ،منصفانه
considerations of public interest قانون ـ فقه : مصالح مرسله
considerations کلمات مرتبط(considerations):
considered as a writen از نظر نویسندگى
considering نظر به ،بملاحظه
consignable قابل تفویض ،قابل ارسال یا،حمل
consignation واگذارى ،تسلیم ،ارسال ،حمل
consigned inventory کالاى امانىعلوم نظامى : اماد امانى
consigned کلمات مرتبط(consigned):
consignment note اعلامیه حمل ،سند ارسال کالابازرگانى : سند ارسال کالا،بارنامه
consignment stock بازرگانى : کلاهاى امانى
consignnment کلمات مرتبط(consignnment):
consilient جور،مطابق ،موافق
consistence of concrete عمران : درجه سفتى بتن
consistency coefficient روانشناسى : ضریب همسانى
consistency index عمران : شاخص تغییر شکل پذیرى
consolidated fund قانون ـ فقه : سرمایه ذخیره
constant-pressure علوم مهندسى : فشار ثابت
constant-speed drive (csd) علوم هوایى : چرخدنده اى با ضریبهاى متغیر که براى ثابت نگه داشتن دور قسمت گردنده بین دو سیستم گرداننده و گردنده قرار میگیرد
consumer brand بازرگانى : کالاى پر مصرف
consumer capital قانون ـ فقه : سرمایه مصرفى
consumer choice بازرگانى : انتخاب مصرف کننده
consumer credit اعتبار مصرف کنندهبازرگانى : اعتبار براى خرید کالاهاى مصرفى
consumer durable goods بازرگانى : کالاهاى مصرفى بادوام
consumer durables بازرگانى : کالاهاى مصرفى پر دوام
consumer economics بازرگانى : علم اقتصاد مصرف کننده
consumer equilibrium قانون ـ فقه : تعادل مصرف کنندهبازرگانى : تعادل مصرف کننده
consumer industries بازرگانى : صنایع مصرفى
consumer logistics امور امادى مصرف کنندگانعلوم نظامى : مصرف کالا و اماد
consumer nondurables بازرگانى : کالاهاى مصرفى بى دوام
consumer organization بازرگانى : سازمان حمایت از مصرف کنندگان
consumer preference بازرگانى : رجحان مصرف کننده
consistency of concrete معمارى : پایدارى بتن
consistent flow عمران : جریان دائمى
consistently بطور موافق ،بدون تناقض
consists کلمات مرتبط(consists):
consmtituent assembly قانون ـ فقه : مجلس موسسان
consmtituent کلمات مرتبط(consmtituent):
consol دستگاه ناوبرى رادیویىعلوم نظامى : صفحه کلید دستگاههاى ارتباطى صفحه رادار
consolable تسلى پذیر
consolatory تسلى بخش ،نامه تسلى امیز
console operator کامپیوتر : اپراتور کنسول
console printer کامپیوتر : چاپگر کنسول
console type writer کامپیوتر : ماشین تحریر میز فرمان
console-table میزى که پایه هاى کج داردوبه دیوارتکیه میدهند
consolidant محکم کننده ،یک پارچه کننده ،دواى التیام زخم
consolidate goods بازرگانى : کالاها را ادغام کردن
consolidated annuities دیون عمومى( در انگلستان)قانون ـ فقه : دیون عمومى
consolidated car علوم نظامى : وزن خالص اتومبیل
consolidated debt بازرگانى : بدهى یک کاسه شده
consolidated dining facility تاسیسات غذاخورى عمومىعلوم نظامى : مجتمع غذاخورى عمومى
consolidated motor pool خودروگاه تمرکزىعلوم نظامى : خودروگاه عمومى یا مشترک
consolidated pack ice علوم نظامى : مجموعه یخ هاى شناورعلوم دریایى : مجموعه یخ هاى شناور
consolidated planning بازرگانى : برنامه ریزى تلفیقى
consolidated table of allowance جدول سهمیه عمومىعلوم نظامى : جدول سهمیه مشترک
consolidated vehicle table علوم نظامى : فهرست خودروهاى محموله در کشتى
consolidated جمع شده ،یک پارچه ،محکم
consolidating station علوم نظامى : ایستگاه تکمیل کننده بار
consolidating کلمات مرتبط(consolidating):
consolidation container کانتینر کالاهاى عمومىعلوم نظامى : جعبه حمل کالاهاى مشترک
consolidation of position تحکیم مواضععلوم نظامى : تکمیل ارایش مواضع
consolidation psychological operation علوم نظامى : عملیات روانى براى جلب همکارى مردم
consolidation test عمران : ازمایش تحکیم
consolidator بازرگانى : ادغام کننده
consols دیون عمومى درانگلیس
consolute اختلاط پذیرىزیست شناسى : همامیزگىعلوم هوایى : ترکیبى از دو یا چند مایع که بر هر نسبتى در یکدیگر حل شوند
consonants کلمات مرتبط(consonants):
consortium of bankers بازرگانى : کنسرسیوم بانکى
conspect reliability روانشناسى : پایایى نمره گذاران
conspect کلمات مرتبط(conspect):
conspicious consumption مصرف تجملى( نه به علت احتیاج واقعى)قانون ـ فقه : مصرف تجملى
conspicious کلمات مرتبط(conspicious):
conspicuious consumption مصرف تجملى ،مصرف افراطى مصرفى که هدفش خودنمائى به دیگران است این اصطلاح اولین بار بوسیله تورستین وبلن اقتصاددان امریکائى)1929 - 1857( بازرگانى : مصرف افراطى مصرفى که هدفش خودنمائى به دیگران است این اصطلاح اولین بار بوسیله تورستین وبلن اقتصاددان امریکائى
conspicuious کلمات مرتبط(conspicuious):
conspicuity هویدایى ،روشنى ،وضوح
conspicuous defect عیب اشکاربازرگانى : نقض مشهود
conspicuously واضحا"،مشهورا"
conspicuousness شهرت
conspiracy to murder قانون ـ فقه : توطئه براى قتل عمد
conspiratress توطئه چیدن( یاکردن ، )اسباب چینى کردن ،اندیشه کردن در
conspue اظهاربیزارى کردن از
consrete کلمات مرتبط(consrete):
constable of france فرمانده کل قوادرغیاب پادشاهان پیشین فرانسه
constableship وظیفه یا رتبه پلیس
constaint کلمات مرتبط(constaint):
constallation کلمات مرتبط(constallation):
constancy of volum علوم مهندسى : ثبات حجمى
constant amperage regulation الکترونیک : تنظیم با امپر ثابت
constant angle arch dam بند قوسى با زاویه یکسانمعمارى : سد کمانى با زاویه یکسان
constant capital بازرگانى : سرمایه ثابت
constant cost industry بازرگانى : صنعت هزینه هاى ثابت
constant cost قیمت ثابت ،هزینه ثابتقانون ـ فقه : معادلfixed cost
constant current charge علوم هوایى : شارژ با جریان ثابت
constant current distribution الکترونیک : توزیع با شدت ثابت
constant current generator الکترونیک : مولد با امپر ثابت
constant current motor الکترونیک : موتور با امپر ثابت
constant current regulator الکترونیک : تنظیم با امپر ثابت
constant current جریان دائم ،جریان مستقیمعلوم مهندسى : جریان ثابت باطرىالکترونیک : شدت ثابت
constant error شیمى : خطاى ثابتروانشناسى : خطاى ثابت
constant factors بازرگانى : عوامل ثابت
constant helm plan علوم نظامى : نقشه زیگزاگعلوم دریایى : نقشه زیگزاگ
constant luminance الکترونیک : روشنایى ثابت
constant of motion شیمى : ثابت حرکت
constant of the cone علوم نظامى : زاویه کجى مخروق نقشه بردارى لامبر ضریب مخروط لامبر
constant potential distribution الکترونیک : توزیع با ولت ثابت
constant potential generator الکترونیک : مولد با ولت ثابت
constant potential rectifier الکترونیک : یکسو کننده با ولت ثابت
constant potential regulator الکترونیک : ولتپاى
constant potential transformer الکترونیک : مبدل با ولت ثابت
constant potential الکترونیک : اختلاف پتانسیل ثابت
constant power توان ثابتعلوم مهندسى : توان دائمى
constant return to scale بازرگانى : بازده ثابت نسبت به مقیاس
constant return بازرگانى : بازده ثابت
constant speed motor الکترونیک : موتور با سرعت ثابت
constant speed regulation الکترونیک : تنظیم با سرعت ثابت
constant speed علوم مهندسى : سرعت ثابت
constant stimulus method روانشناسى : روش محرک ثابت
constant velocity joint علوم نظامى : تویى چرخ
constant voltage charge علوم هوایى : شارژ با ولتاژ ثابت
constant voltage regulator الکترونیک : ولتپاى
constant voltage ولتاژ ثابتعلوم مهندسى : فشار الکتریکى ثابت
constant-current transformer الکترونیک : مبدل با شدت ثابت
constant-displacement pump علوم هوایى : پمپى با خروجى ثابت که در هر دور گردش مقدار ثابتى سیال جابجا میکند و مقدار جریان تنها بستگى به سرعت گردش ان دارد
constant-pressure combustion علوم مهندسى : احتراق در فشار ثابت
constant-speed propeller علوم هوایى : ملخى که سیستم کنترل ان داراى یک گاورنر و یک فیدبک بوده و گام ملخ را به منظور ثابت نگه داشتن سرعت دوران تنظیم میکند
constant-speed unit علوم هوایى : گاورنرى که توسط موتور کار میکند و ملخ را کنترل مینماید
constant-temperature pressure combustion weldingعلوم مهندسى : جوشکارى فشارى در دماى ثابت جوشکارى گازى
constantan علوم هوایى : الیاژى از مس
constantinople استانبول ،قسطنطنیه
constantly دائما"،ازروى ثبات ،بدون تغییر
constants کلمات مرتبط(constants):
constatnt کامپیوتر : مقدار ثابت
constellatory وابسته بصورت اسمانى - مانند صورت فلکى
constituent assembly قانون ـ فقه : مجلس موسسان
constituent company قانون ـ فقه : شرکت وابسته به شرکت یا شرکتهاى دیگر
constituent elements of crime قانون ـ فقه : عناصر متشکله جرم
constituted کلمات مرتبط(constituted):
constitutional formula شیمى : فرمول ساختارى
constitutional government قانون ـ فقه : حکومت مشروطه
constitutional graph شیمى : گراف سرشتى
constitutional law قانون ـ فقه : حقوق اساسى
constitutional low قانون ـ فقه : قانون اساسى
constitutional monarchy قانون ـ فقه : سلطنت مشروطه
constitutionalist مشروطه خواهقانون ـ فقه : مشروطه طلب
constitutionalize مشروطه کردن ،براى بهداشت مزاج گردش کردن
constitutionally مطابق قانون ( اساسى) ،ذاتا،مزاجا
constraction کلمات مرتبط(constraction):
constrainable مجبور کردنى ،اجبار داشتنى
constrained smile لبخند زورکى
constrained اجبارى
constrainedly ازروى اجبار
constraining (am) معمارى : گیردارى
constraining کلمات مرتبط(constraining):
constraint of supply علوم نظامى : محدودیت امادى
constraints محدودیت هابازرگانى : قیود
constrictive فشاراور
constrictor knot علوم دریایى : گره فشارى
constringent قابض - جمع کننده - فشاردهنده - فشاراور
construct validity روانشناسى : اعتبار سازه
construction batalion گردان مهندسى ساختمانعلوم نظامى : گردان ساختمان
construction cost index معمارى : شاخص هزینه ساختمانى
construction drowling عمران : نقشه کارگاهى
construction electrician mate علوم نظامى : تکنیسین برق ساختمان
construction joint معمارى : درز ساختمانى
construction joints عمران : درزهاى ساختمانى
construction need روانشناسى : نیاز سازندگى
construction of a treaty قانون ـ فقه : تفسیر معاهده
construction work in progress قانون ـ فقه : هزینه ساختمانهاى نا تمام
constructional dimension بعد ساختمانعلوم مهندسى : ابعاد ساختمان
constructional feature طرح ساختمانعلوم مهندسى : ترکیب ساختمان کیفیت ساختمان
constructionist کسیکه قانون( اساسى )رابطرزویژه اى تعبیرمیکند
constructive coercion قانون ـ فقه : اجبار معنوى
constructive credit علوم نظامى : اعطاى پایان نامه افتخارى به کسى
constructive fraud کلاهبردارى اعتبارىقانون ـ فقه : منظور عملى است که به اعتبار قانون خاص عنوان کلاهبردارى بافته و از این نظر از کلاهبردارى واقعى و ارادى متمایز است
constructive interference شیمى : تداخل فزاینده
constructive memory روانشناسى : حافظه سازا
constructive notice ابلاغ قانونى ،ابلاغ اختیارىقانون ـ فقه : در CL ابلاغى که به وکیل شخص بشود قانونى یا اعتبارى نامیده مى شود و در مقابل ان " ابلاغ رسمى یا واقعى " قرار دارد و ان ابلاغى است که به خود شخص بشود
constructive placement علوم نظامى : تعیین محل براى بارگیرى یا تخلیه مناسب کشتیها
constructive receipt billing ارسال صورت اقلام ارسالىعلوم نظامى : روش ارسال بارنامه
constructive school credit علوم نظامى : بورس تحصیلى براى پرسنل شایسته نظامى
constructive service قانون ـ فقه : ابلاغ قانونى
constructive total loss خسارت کلى ،صدمه کلىبازرگانى : تخمین خسارت کل وارده ،خسارت بنیانى
constructive trust مسئولیت قهرى ،ضمان قهرىقانون ـ فقه : منظور مسئولیتى است که از حکم قانون ناشى مى شود و ارتباطى به خواست شخص ندارد
constructively ضمنا"،بطور مفهوم
constructiveness قوه ساختمان
constructivism معمارى : سازندگى گرایى
constructs کلمات مرتبط(constructs):
construing تفسیر،تعبیر
consubstantiality همجنسى ،همذاتى
consubstantiate همجنس کردن ،هم جنس دانستن ،هم ذات شدن ،ازیک جنس شدن
consuetude-est-alterra-lex قانون ـ فقه : عادت قدرت قانونى دارد
consuetudinary مرسوم ،عرفى ،عادى ،معمول
consuetudo کلمات مرتبط(consuetudo):
consul-general ژنرال قونسول
consulage بازرگانى : هزینه اى که کنسول گرى جهت تایید صورتحساب دریافت مى نماید
consular agent نایب کنسول ،قائم مقام کنسول( در محلهایى که کنسول وجود ندارد)قانون ـ فقه : نماینده کنسولى
consular convention عهد نامه کنسولىقانون ـ فقه : عهد نامه اى که جهت مبادله کنسول بین دو کشور منعقد مى شود
consular corps قانون ـ فقه : هیات کنسولى
consular district قانون ـ فقه : منطقه عمل کنسول
consular fee بازرگانى : کارمزد کنسولى
consular invoice برگه فروش با مهر کنسول گرىبازرگانى : سیاهه تائید شده توسط کنسولگرى ،صورتحساب با مهر کنسول گرى
consular officer قانون ـ فقه : مامور کنسولى
consular representation قانون ـ فقه : نمایندگى کنسولى
consulative کلمات مرتبط(consulative):
consulship سمت کنسولىقانون ـ فقه : کنسولى
consult together قانون ـ فقه : مشاوره کردن
consultary response قانون ـ فقه : نظر محکمه حقوقى درباره یک دعوى خاص
consultary کلمات مرتبط(consultary):
consultation chess بازى شطرنج مشورتىورزش : بیش از یک نفر در برابر بیش از یک نفر
consultative assembly قانون ـ فقه : مجلس شورا
consultatory مشورت کننده ،مشورت امیز
consultee مشورت دهنده ،طرف مشورت ،مشاور
consulter مشورت کننده
consulting engineer علوم مهندسى : مهندس مشاور
consulting engineers عمران : مهندسین مشاور
consulting psychology روانشناسى : روانشناسى مشاوره اى
consulting قانون ـ فقه : مشاور
consumable materials (usn) علوم دریایى : - consumable stores
consumable stock بازرگانى : موجودى مصرفى
consumable stores مواد فاسد شدنىعلوم دریایى : syn : consumable materials )USN(
consumable supplies علوم نظامى : اماد مصرف شدنى
consumables کالاهاى مصرفىبازرگانى : مواد مصرفى
consumer advertising بازرگانى : تبلیغات تجارى بمنظور جلب توجه مصرف کننده
consumer appeal بازرگانى : تاثیر محصول روى مصرف کننده
consumer behaviour بازرگانى : رفتار مصرف کننده
consumer price index بازرگانى : شاخص قیمت کالاهاى مصرفى
consumer protection روانشناسى : حمایت از مصرف کنندهبازرگانى : حمایت از مصرف کننده
consumer psychology روانشناسى : روانشناسى مصرف کننده
consumer research مطالعه وضعیت مصرف کنندگانبازرگانى : تحقیق درخصوص احتیاجات و نحوه خرید مصرف کنندگان
consumer sovereignty بازرگانى : حاکمیت مصرف کننده
consumer surplus نصیب مصرف کنندهبازرگانى : مازاد مصرف کننده
consumer's choice قانون ـ فقه : انتخاب مصرف کننده
consumer's goods قانون ـ فقه : کالاى مصرفى
consumer's surplus قانون ـ فقه : یکنواختى قیمتها براى مصرف کننده
consumers cooperative company قانون ـ فقه : شرکت تعاونى مصرف
consumers کلمات مرتبط(consumers):
consuming کلمات مرتبط(consuming):
consummately بطورکامل
consummation (of a marriage) دخول ،زفافقانون ـ فقه : اتمام و کامل شدن هر چیز
consummation of marriage قانون ـ فقه : دخول در زناشویى
consummation تکمیل ،انجام ،مقصد،کمال ،منتها
consummative تمام کننده ،تکمیل کننده ،انجام دهنده
consummatory response روانشناسى : پاسخ پایانى
consummatory stimulus روانشناسى : محرک پایانى
consummatory روانشناسى : پایانى
consumptible تمام شدنى ،تحلیل رفتنى
consumption credit بازرگانى : اعتبار مصرفى
consumption diseconomies بازرگانى : زیانهاى مصرفى
consumption economies بازرگانى : صرفه جوئیهاى مصرفى
consumption expenditures بازرگانى : هزینه هاى مصرفى
consumption function بازرگانى : تابع مصرف
consumption goods بازرگانى : کالاهاى مصرفى
consumption history بازرگانى : شرح حال مصرف کالائى خاص
consumption lending قانون ـ فقه : وام مصرفى
consumption possibility line حد مصرفقانون ـ فقه : خط امکانات مصرفبازرگانى : خط امکانات مصرف
consumption rate نواخت مصرف ،میزان مصرفعلوم نظامى : اهنگ مصرف
consumption schedule بازرگانى : جدول مصرف
consumption theory بازرگانى : نظریه مصرف
consumptiveness مسلولیت ،دچارشدگى برنج باریک
consy ورزش : مسابقه جبرانى اتومبیلرانى
cont-line فاصله میان رشته هاى طناب یاچلیک هایى که تنگ هم چیده باشند
cont کلمات مرتبط(cont):
contabescence بازداشت ازگرد سازى
contact angle معمارى : زاویه تماس
contact area منطقه تماسعلوم مهندسى : سطح تماسعلوم نظامى : منطقه اخذ تماس
contact backlash علوم مهندسى : دنده کور تماس
contact bar علوم مهندسى : الکترود جوشکارى
contact behavior روانشناسى : رفتار تماس جویانه
contact breaker کلید قطع کنندهعلوم مهندسى : افتومات
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتىعلوم نظامى : وسیله ممانعت از انفجار در اثر اصابت
contact detector الکترونیک : اشکارساز کنتاکتى
contact diameter علوم مهندسى : قطر تماس
contact drop الکترونیک : افت کنتاکتى
contact electricity فشار الکتریکى تماسىعلوم مهندسى : الکتریسیته تماسى
contact electromotive force الکترونیک : نیروى برق رانى مجاورتى
contact field technician علوم نظامى : کارمند فنى
contact fire انفجار در اثر تماسعلوم نظامى : انفجار مین در اثر تماس با کشتى
contact flange علوم مهندسى : فلانژ تماس
contact ion engine علوم هوایى : موتورى براى ایجاد تراست در فضا
contact lights علوم هوایى : چراغهاى سفید در دو طرف باند موازى با خط مرکز ان
contact line علوم مهندسى : خط تماس
contact lost تماس قطع شد،هدف از میدان تعقیب خارج شدعلوم نظامى : هدف گم شد
contact microphone الکترونیک : میکروفون کنتاکتى
contact mine مین مکانیکى ،مین اصطکاکىعلوم نظامى : مین مجاورتىعلوم دریایى : مین ضربتى
contact pair کامپیوتر : زوج اتصال
contact party گروه تماسعلوم نظامى : گروهى که براى کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام مى شود
contact patrol گشتى تماسعلوم نظامى : گشتى اخذ تماس
contact piece پلاتینعلوم مهندسى : کنتاکت
contact plug فیش اتصالعلوم نظامى : دوشاخه برق
contact point قطب تماس ،وسیله تماسعلوم نظامى : نقطه اخذ تماس
contact points الکترونیک : نوکهاى کنتاکت
contact potential ولتاژ تماسىعلوم مهندسى : فشار الکتریکى تماسى
contact pressure علوم مهندسى : فشار تماسعمران : فشار تماسى
contact print چاپ خشکعلوم نظامى : چاپ به طریقه تماس
contact rail الکترونیک : ریل کنتاکت
contact ratio علوم مهندسى : نسبت تماس
contact rectifier الکترونیک : یکسوکننده مجاورتى
contact report گزارش اخذ تماسعلوم نظامى : گزارش تماس با هواپیماى دشمن
contact resistance الکترونیک : مقدار مقاومت کنتاکت
contact series علوم مهندسى : اتصال سرى
contact sparking الکترونیک : جرقه کنتاکت
contact sports ورزش : ورزشهاى برخوردى
contact surface علوم مهندسى : سطح تماس
contact sweeping روبیدن مکانیکىعلوم دریایى : روبیدن ضربتى
contact voltage regulator الکترونیک : ناظم ولتاژ با کنتاکت
contact with the net ورزش : خطاى تماس با تور والیبال
contact-potential barrier الکترونیک : پشته پتانسیل مجاورتى
contact-potential difference الکترونیک : اختلاف پتانسیل مجاورتى
contactor control علوم مهندسى : فرمان یا کنترل کنتاکتور
contactor کنتاکتورعلوم مهندسى : شوتسالکترونیک : کنتاکت گرعلوم هوایى : سویچ الکتریکى کنترل از راه دور
contacts کلمات مرتبط(contacts):
contagiously بطور مسرى
contagiousness مسرى بودن
contained کلمات مرتبط(contained):
container traffic بازرگانى : تراکم حمل و نقل کانتینرها
container transport بازرگانى : حمل و نقل بوسیله کانتینر
containerisation بصورت کانتینر دراوردنبازرگانى : درکانتینر گذاشتن
containerization حمل کالا با کانتینرعلوم نظامى : حمل کالا با جعبه حمل
containing action علوم نظامى : عملیات احاطه اى بازدارنده
containing متضمن ،شامل
contamination control علوم نظامى : کنترل الودگى منطقه
contaminative الوده کننده
contango بهره دیرکرد تسلیم قرضه و سهام مهلت تحویل مبیع به مشترى ،بهره دیرکرد،هزینه هاى دیرکرد خرید سهم ،از دفترى به دفتر دیگر انتقال دادن ،به بعد موکول کردنقانون ـ فقه : معادل" carring over" & " continuation" بازرگانى : با وعده معامله کردن
contantinople قسطنطنیه ،استانبول
contarct کلمات مرتبط(contarct):
contemner خوارشمارنده ،تحقیرکننده
contemplator تعمق کننده
contemporaneously بطورهمزمان ،بطورمعاصر،باهم ،دریکزمان
contemporaneousness هم زمانى ،همروزگارى
contemporize هم زمان کردن ،معاصرکردن
contempt og court قانون ـ فقه : اهانت به دادگاه
contemptibility قابلیت ،تحقیر،پستى ،خوارى
contemptibly چنانکه سزاوارخوارى باشد،بطورقابل تحقیر
contemptuously بطوراهانت امیز - ازروى استهزاوتحقیر
contender برنده احتمالىورزش : مدعى در برابر قهرمان
contending مجادله کننده ،ستیزه کننده ،مخالف
content addressable memory کامپیوتر : محتواى حافظه ادرس پذیر
content analysis روانشناسى : تحلیل محتوا
content response پاسخ محتوایى( در رورشاخ)روانشناسى : پاسخ محتوایى
content thought disorder روانشناسى : اختلال محتوایى فکر
content validity روانشناسى : اعتبار محتوا
contented قانع ،راضى
contentedly باخوشنودى ،بارضایت ،بقناعت
contentedness قناعت ،خرسندى ،خوشنودى
contentiousness ستیزگى ،نزاع طلبى
contents directory کامپیوتر : فهرست محتویات
contents note بازرگانى : فهرست محتواى بسته بندى
contents of a document قانون ـ فقه : مندرجات سند
contents of a vessel دارایى یامحتویات ظرف ،مظروف
contents محتویات ،مدلول ،مضمونقانون ـ فقه : مفاد،مندرجاتبازرگانى : محتوى
conter کلمات مرتبط(conter):
contering کلمات مرتبط(contering):
contested area منطقه مورد نزاعقانون ـ فقه : منطقه موضوع اختلاف
contested کلمات مرتبط(contested):
context sensitive help key کامپیوتر : کلید ظهور مطالب کمکى در مورد مسئله معین
context sensitive help کامپیوتر : کمک حساس به قرینه
context style of a expression قانون ـ فقه : سیاق عبارت
context switching کامپیوتر : راه گزینى قرینه
contextual definition روانشناسى : تعریف ضمنى
contextual وابسته بقراین
contextually ازروى قراین
contianment کلمات مرتبط(contianment):
contigration کلمات مرتبط(contigration):
contiguous data structure کامپیوتر : ساختار داده هاى همجوار
contiguous zone منطقه مجاورقانون ـ فقه : منطقه اى از ابهاى متصل به ابهاى ساحلى کشور را گویند که هر چند قواعد مربوط به ابهاى ساحلى در مورد انها رعایت نمى شود ولى براى کشور مجاور در محدوده ان حقوق استیلایى خاص و محدودى وجود دارد
continenece خود دارى ،احصان ،پرهیزکارى ،عصمت
continental climate زیست شناسى : اقلیم قاره اى
continental code مورس اروپایىالکترونیک : مورس جهانى
continental drift حرکت قاره اىزیست شناسى : رانش قاره اى
continental plateau فلات قارهمعمارى : کفه کرانه اى
continental slope علوم نظامى : شیب قاره اى
continently پرهیزکارانه
contingencey forces علوم نظامى : نیروهاى مخصوص عملیات احتمالى
contingencey کلمات مرتبط(contingencey):
contingencies کلمات مرتبط(contingencies):
contingency coefficient روانشناسى : ضریب وابستگى
contingency cover بازرگانى : بیمه حمل احتیاطى
contingency fund بازرگانى : وجوه احتیاطى
contingency insurance بازرگانى : بیمه احتیاطى
contingency option program برنامه راه کارهاى احتمالىعلوم نظامى : برنامه عملیات مختلف احتمالى
contingency plan (jf) علوم دریایى : طرح احتمالى
contingency plan کامپیوتر : طرح احتمالىعلوم نظامى : طرح عملیات احتمالى
contingency retention stock علوم نظامى : اقلام ذخیره براى عملیات احتمالى
contingency support stocks علوم نظامى : اقلام ذخیره براى پشتیبانى عملیات احتمالى
contingency table روانشناسى : جدول وابستگى
contingent annuity قانون ـ فقه : پرداخت مقررى به علت اتفاق غیر مترقبه
contingent effects علوم نظامى : اثرات احتمالى انفجار هسته اى
contingent fund قانون ـ فقه : اعتبار هزینه هاى پیش بینى نشده ذخیره احتیاطى
contingent liabilities بازرگانى : بدهیهاى احتمالى
contingent liability بدهى احتمالىقانون ـ فقه : بدهى اتفاقى
contingent profit منفعت احتمالىقانون ـ فقه : سود اتفاقى
contingent zone of fire علوم نظامى : منطقه اتش احتمالى توپخانه
continous anealing furnace علوم مهندسى : کوره ملتهب دائمى
continous casting method علوم مهندسى : روش ریخته گرى دائمى
continous casting plant علوم مهندسى : تاسیسات ریخته گرى دائمى
continous chip علوم مهندسى : براده هاى قیچى کارى
continous conveyor علوم مهندسى : بالابر دائمى و ثابت
continous cycle دوره بى وقفهعلوم مهندسى : گردش دائمى
continous earth علوم مهندسى : زمین دائمى
continous heating furnace علوم مهندسى : کوره حرارتى دائمى
continous immersion test ازمایش فروبرى دائمىعلوم مهندسى : ازمایش غوطه ورى
continous milling machine علوم مهندسى : دستگاه فرز دائمى
continous mixer علوم مهندسى : مخلوط کننده دائمى
continous operation کار دائمىعلوم مهندسى : عملکرد پایدار
continous rod mill علوم مهندسى : دستگاه نورد سیم دائمى
continous rolling علوم مهندسى : نورد دائمى
continous running علوم مهندسى : گردش دائمى
continous strand furnace علوم مهندسى : کوره رشته اى دائمى
continous tinning line علوم مهندسى : تاسیسات قلع کارى دائمى
continous traction علوم مهندسى : نیروى کشش دائمى
continous-type furnace کوره تونلىعلوم مهندسى : کوره نوع بدون وقفه
continous پیوسته ،دائمى ،متصلعلوم مهندسى : متوالى بدون وقفه
continuable قابل ادامه
continually دائما"
continuation card کامپیوتر : کارت ادامه
continuation clause ماده تداومبازرگانى : ماده اى که در قرارداد بیمه ذکر گردیده و براساس ان قراداد بیمه تمدید مى گردد
continuation line کامپیوتر : خط ادامه
continuative تمدیدى ،ادامه دهنده
continue to be valid قانون ـ فقه : به قوت خود باقى بودن
continue your studies تحصیلات خودرادنبال کنید( یا ادامه دهید)
continued form دنباله
continued propotion تناسب مسلسل
continued پیوسته ،دائم
continuing appropriation تامین اعتبار پیوستهعلوم نظامى : مداومت تامین اعتبار
continuity equation معمارى : رابط پیوستگىعلوم هوایى : معادله پیوستگى
continuity light علوم هوایى : وسیله ساده اى براى ازمایش پیوستگى یک مدار که پیوسته بودن مغئر الکتریکى را با روشن شدن یک لامپ نشان میدهد
continuity of command علوم نظامى : مداومت فرماندهى
continuity of flow معمارى : پیوستگى جریان
continuity of operations مداومت عملیاتعلوم نظامى : تسلسل عملیات
continuity theory روانشناسى : نظریه پیوستگى
continum کلمات مرتبط(continum):
continuous adjustable transformer شیمى : مبدل تنظیم پذیر
continuous background radiation شیمى : تابش زمینه اى پیوسته
continuous beam تیر یکسره ،تیر چند دهانه ،تیر سراسرى ،تیر ممتدعمران : تیر یکسرهمعمارى : تیر چند پایه
continuous climbing ورزش : صعود طبیعى
continuous current الکترونیک : جریان یکنواخت
continuous data داده هاى پیوستهکامپیوتر : داده هاى متوالى
continuous deep beam عمران : تیر تیغه یکسره
continuous distributions شیمى : توزیع پیوسته
continuous duty الکترونیک : کار پیوستهمعمارى : کار مداوم یکنواخت
continuous error خطاى پیوستهکامپیوتر : خطاى متوالى
continuous extraction apparatus شیمى : دستگاه استخراج پیوسته
continuous fire اتش مداومعلوم نظامى : اتش پایدار
continuous flow معمارى : جریان با دبى ثابت
continuous forms ورقه هاى پیوستهکامپیوتر : فرم هاى پیوسته
continuous function بازرگانى : تابع پیوسته
continuous grading دانه بندى پیوستهمعمارى : دانه بندى یکسره
continuous illumination روشنایى مداومعلوم نظامى : روشنایى پایدار منطقه رزم
continuous inventory بازرگانى : موجودى مستمر
continuous levelling معمارى : تراز یابى پیوسته
continuous packing column شیمى : ستون پر شده پیوسته
continuous phase شیمى : فاز پیوسته
continuous process شیمى : فرایند پیوسته
continuous processing کامپیوتر : پردازش پیوسته
continuous processor دستگاه چاپ متوالى عکسعلوم نظامى : چاپ کننده مداوم عکس
continuous rating الکترونیک : کار پیوسته اسمى
continuous reinforcecement عمران : ارماتور ممتد
continuous reinforcement روانشناسى : تقویت پیاپى
continuous scrolling کامپیوتر : حرکت پیوسته
continuous spectrum طیف نشرىشیمى : طیف پیوستهنجوم : طیف پیوستهعلوم هوایى : طیف انفصالى
continuous stock control بازرگانى : کنترل مستمر موجودى
continuous stock-taking موجودى گیرى مستمر،انبارگردانى مستمربازرگانى : رسیدگى مستمر موجودى
continuous strip camera علوم نظامى : دوربین عکسبردارى به طریق نوار مداوم
continuous strip imagery علوم نظامى : عکاسى متوالى از یک نوار زمین عکاسى مداوم از یک نوار
continuous strip photography علوم نظامى : عکاسى به طریق نوار مداوم عکسبردارى هوایى با نوار مداوم
continuous tone image کامپیوتر : تصویر تشکیل شده از ترکیبات نواحى مجزا
continuous tone نقطه هاى متفاوت ،اهنگ پیوستهکامپیوتر : ته رنگ پیوسته
continuous traffic line خط پر امد و شدمعمارى : خط پیوسته امد و شد
continuous variable متغیر پیوسته( در امار)روانشناسى : متغیر پیوستهبازرگانى : متغیر پیوسته
continuous wave الکترونیک : موج پایدارعلوم هوایى : امواج الکترومگنتیک که بدون فاصله تکرار میشوند و معمولا داراى دامنه و طول موج و فرکانس ثابت میباشند
continuous window معمارى : پنجره سراسرى
continuous-flow analyser شیمى : تجزیه گر جریان پیوسته
continuous-flow oxygen system علوم هوایى : سیستم اکسیژنى که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
continuously pointed fire علوم نظامى : اتش روانه شده مداوم
continuously set vector علوم نظامى : عناصر تصحیح شده متوالى هدف عناصر تنظیم شده هدف به طریق متوالى
continuously متصلا"قانون ـ فقه : مستمرا"
continuum approximation شیمى : تقریب پیوستارى
continuum of energy شیمى : پیوستار انرژى
continuum state شیمى : حالت پیوستار
continvance کلمات مرتبط(continvance):
continvity کلمات مرتبط(continvity):
contographic کلمات مرتبط(contographic):
contortive پیچنده
contour analysis کامپیوتر : تجزیه و تحلیل کرانه اى
contour bund معمارى : بند در امتداد خط تراز
contour electrode الکترود پروفیلىعلوم مهندسى : الکترود دوره دار
contour flight علوم نظامى : پرواز سینه مال از روى عوارض زمین پرواز در مسیر عوارض زمین
contour flying پرواز از روى عوارض زمینعلوم نظامى : پرواز به طور مماس با عوارض زمین یا سینه مال
contour grinder علوم مهندسى : دستگاه سنگ پروفیل
contour interval فاصله میزان منحنى( متساوى البعد)علوم هوایى : فاصله خطوط واصلعلوم نظامى : فاصله میزان منحنى
contour lines منحنى ترازعمران : خطوط میزان منحنىمعمارى : خط هم ارتفاع
contour milling machine علوم مهندسى : دستگاه فرز پروفیل
contour strip cropping عمران : کشت نوارى برروى خطوط میزان
contour template علوم هوایى : مشابه سازى یک شکل دو یا سه بعدى
contour-grind علوم مهندسى : سنگ سمباده پروفیل
contour-saw علوم مهندسى : با طرح اره کردن
contouring operation کار فرم دهىعلوم مهندسى : فرم کارى
contouring shaper علوم مهندسى : ماشین رنده کارى
contouring کامپیوتر : ایجاد طرح
contourline منحنى تراز
contours خطوط تراز یا منحنیهاى تراز،خطوط تراز زمینمعمارى : خطوط کناره نما
contourted strata معمارى : لایه هاى در هم
contourted کلمات مرتبط(contourted):
contra preferentum rule بازرگانى : درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوى تعبیر میگردد که حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
contra proferentem قانون ـ فقه : قراردادى که مورد رضاى طرفین باشد قرارداد مرضى الطرفین
contra-flow جهت مخالفبازرگانى : خلاف جهت
contra-indicate اشاره برخلاف داشتن ،راه علاج راجوردیگرنشان دادن
contra-injection علوم هوایى : تزریق قطرات ریزسوخت درخلاف جهت جریان هوا
contra-rotating علوم هوایى : دو یا چند ملخ یا شفت که درخلاف جهت هم روى محور مشترکى میچرخند و بدین ترتیب مانع اثر نیروهاى پیچشى میشوند
contra ضد،مخالفقانون ـ فقه : نقیض
contraband of war قاچاق جنگىقانون ـ فقه : قاچاق اسلحه و مهمات جنگى و متفرعات ان از قبیل بنزین و لاستیک
contrabanded goods قانون ـ فقه : اموال و اشیا قاچاق
contrabanded کلمات مرتبط(contrabanded):
contract bonds and guarantees بازرگانى : ضمانتنامه ها و تضمیننامه هاى قرارداد
contract clause بازرگانى : شرط متعارف در هر قرارداد
contract control کنترل تغایرعلوم مهندسى : کنترل دینامیکى
contract curve منحنى مبادلهبازرگانى : منحنى قرارداد
contract escalation clause بازرگانى : ماده تعدیل قرارداد
contract for supply بازرگانى : قرارداد جهت ارائه کالا
contract guarantee بازرگانى : ضمانت قرارداد،ضمانتنامه قرارداد
contract in set form بازرگانى : قرارداد تیپ
contract note سند قرارداد،سند مقاطعهبازرگانى : توافق نامه
contract of affreightment قرارداد اجاره کشتىبازرگانى : قرارداد حمل
contract of farmletting مزارعهقانون ـ فقه : قرارداد مزارعه
contract of guarantee ضمان عقدىقانون ـ فقه : عقد ضمان
contract of reward قانون ـ فقه : جعاله
contract of sale قرارداد فروشقانون ـ فقه : عقد بیع
contract of sales بازرگانى : قرارداد فروش
contract period دوره قراردادبازرگانى : مدت قرارداد
contract price adjustment تعدیل قیمت قراردادبازرگانى : رفع اختلاف در قیمت قرارداد
contract quantity عمران : حجم قرارداد
contract record بازرگانى : سوابق نحوه پیشرفت قرارداد
contract scheduling بازرگانى : برنامه ریزى قرارداد
contract shipment number شماره بارنامه کالاى ارسالىعلوم نظامى : شماره بارنامه مواد مربوط به قرارداد
contract specification علوم مهندسى : مشخصات قرارداد
contract technical instructor علوم نظامى : مربى فنى پیمانى
contract termination علوم نظامى : فسخ یا خاتمه تمام یا قسمتى از قرارداد
contract with قانون ـ فقه : عقد کردن
contract work قانون ـ فقه : پیمانکارى
contractal liability قانون ـ فقه : ضمان عقدى
contractal کلمات مرتبط(contractal):
contracted منقبض شده ،مختصر،محدود،قراردادى
contractibility قابلیت انقباض - امادگى براى جمع شدن یاکوچک شدن
contractible انقباض پذیر،قابل انقباض ،جمع شدنى ،کوچک شدنى
contractile force ورزش : نیروى انقباضى
contractility ورزش : انقباض پذیرى
contracting carrier بازرگانى : موسسه حمل و نقل مورد قرارداد
contracting industry علوم مهندسى : صنعت ساختمان
contracting officer افسر متصدى پیمانعلوم نظامى : افسر پیمان
contracting parties طرفین متقاعدین ،طرفین قراردادقانون ـ فقه : طرفین متعاهدین طرفین متعاقدین
contracting party بازرگانى : طرف قرارداد
contracting متعاهدقانون ـ فقه : متعاقد
contraction crack علوم مهندسى : ترک انقباضى
contraction hypothesis عمران : فرضیه انقباض
contraction joint درز انقباضعمران : درز انقباضمعمارى : درز وابست
contraction parry ترکیبى ازدفاع ساده و چرخشى( شمشیربازى)ورزش : ترکیبى ازدفاع ساده و چرخشى
contraction ratio علوم هوایى : نسبت مساحت سطح مقطع بیشنه تونل باد مادون صوت به مساحت سطح مقطعى که کار انجام میدهد
contractionary fiscal policy بازرگانى : سیاست مالى انقباضى
contractionary monetary policy بازرگانى : سیاست پولى انقباضى
contractionary کلمات مرتبط(contractionary):
contractive منقبض کننده ،جمع کننده ،چوروک کننده ،متمایل به انقباض
contractivity روانشناسى : انقباض پذیرى
contractlie force قوه انقباض
contractlie کلمات مرتبط(contractlie):
contractor inspection system علوم نظامى : سیستم بازرسى پیمانها
contractor plant علوم نظامى : کارخانه پیمان کار
contractor quality control علوم نظامى : سیستم کنترل کیفیت پیمانها
contractors plant علوم مهندسى : ماشین هاى ساختمانى
contractors pump علوم مهندسى : پمپ ساختمان
contractors tool علوم مهندسى : ابزار حرفه ساختمان
contractors yard علوم مهندسى : واحد ساختمانى
contractors کلمات مرتبط(contractors):
contracts and orders outstanding علوم نظامى : پیمانها و درخواستهاى انجام نشده
contracts under seal عقد رسمى ،عقود مصدقهقانون ـ فقه : عقود مبتنى بر سند رسمى
contracts قانون ـ فقه : عقود
contractual interest قانون ـ فقه : بهره کل وامى که وام گیرنده باید به وام دهنده بپردازد
contractual liability قانون ـ فقه : مسئوولیت قراردادى
contractual relationship قانون ـ فقه : رابطه قراردادى
contractual will قانون ـ فقه : وصیت عهدى
contradicen کلمات مرتبط(contradicen):
contradictable قابل تکذیب
contradicting قانون ـ فقه : ناقض
contradiction in terms تناقص لفظى
contradictive متناقض ،مخالف ،دوجور،ضدونقیض
contradictor تکذیب کننده
contradictory judgement نقیضقانون ـ فقه : نقیضه
contradictory judgements قانون ـ فقه : احکام مغایر
contradictory remark (or judgment) قانون ـ فقه : نقیضه
contradicts کلمات مرتبط(contradicts):
contraflexion کلمات مرتبط(contraflexion):
contralateral muscles عضلات مخالفورزش : عضلات مقابل
contralateral neglect روانشناسى : نادیده انگارى دگرسو
contralateral روانشناسى : دگرسو
contramination عمران : الودگى
contrany to my expectation برخلاف انتظارمن
contrany کلمات مرتبط(contrany):
contrapuntist کسیکه درجفت کردن اوازها استاداست
contrariant مخالف ،ضد
contrarily بطور متضاد
contrary to my expectation برخلاف انتظارمن
contrary to nature بر خلاف طبیعت ،بطور معجزه
contrary to the law مخالف قانون
contrary to بر خلاف ،مخالفقانون ـ فقه : منافى
contrast control الکترونیک : پیچ تباین
contrast enhancement کامپیوتر : توسعه تشخیص سایه روشن
contrast x-ray روانشناسى : پرتونگارى تقابلى
contrasuggestibility روانشناسى : وارون کارى
contratual rent قانون ـ فقه : اجاره بهاى مقطوع
contratual کلمات مرتبط(contratual):
contravallation استحکامات وسنگرخارجى که محاصره کنندگان میان اردوى خودوشهرمیس
contravetion کلمات مرتبط(contravetion):
controllability علوم مهندسى : قابلیت کنترلعلوم هوایى : قابلیت کنترل
controllable cost قانون ـ فقه : هزینه اى که بر حسب مقدار تولید تغییر مى کند
controllable twist علوم هوایى : تیغه رتورهلیکوپتر که میتوان زاویه برخورد انرا درحال پرواز از ریشه تا نوک تغییرداد
controllable-pitch propeller علوم هوایى : ملخ با گام قابل کنترل
controllable قابل نظارت ،قابل ممیزى ،یا بازرسىعلوم مهندسى : قابل کنترل
controlled access road معمارى : راه با ورودى محدود
controlled airspace علوم هوایى : قسمتى از هوا یا فضا در ابعاد و اندازههاى معین که سرویس کنترل هوایى براى ان تدارک دیده شده استعلوم نظامى : فضاى هوایى کنترل شده
controlled area منطقه ممنوعهعلوم نظامى : منطقه کنترل شده
controlled atmosphere اتمسفر کنترل شده ،جو واپادهعلوم مهندسى : گاز محافظزیست شناسى : هواسپهر واپاده
controlled burning اتش زنى کنترل شدهزیست شناسى : اتش زنى واپاده
controlled company قانون ـ فقه : شرکتى که تحت کنترل شرکتى باشد
controlled economy اقتصاد تحت کنترلبازرگانى : اقتصاد ارشادى
controlled effects اثرات کنترل شدهعلوم نظامى : جنگ افزارهاى با اثرات کنترل شده
controlled environment علوم هوایى : محیطى که در ان کمیتهایى از قبیل دما فشار ترکیب اتمسفرى تابشهاى یونیزه کننده و میزان رطوبت در مقادیر مناسب براى موجودات زنده یا سخت افزار نگه داشته میشوند
controlled exercise مانور کنترل شدهعلوم نظامى : تمرین کنترل شده
controlled fragmentation مهمات با ترکش کنترل شدهعلوم نظامى : گسترش کنترل شده ترکشها
controlled interception علوم نظامى : رهگیرى کنترل شده
controlled inventory اقلام ذخیره کنترل شدهعلوم نظامى : مواد کنترل شده اقلام بررسى شده
controlled mosaic موزاییک کنترل شدهعلوم نظامى : موزاییک تنظیم شده
contributing structures شیمى : ساختارهاى سهیم
contributing کلمات مرتبط(contributing):
contribution not in cash قانون ـ فقه : سهم الشرکه غیر نقدى
contributions کلمات مرتبط(contributions):
contributive کمک کننده ،موجب
contries کلمات مرتبط(contries):
contrifugal force علوم هوایى : نیروى گریز از مرکز
contrifugal کلمات مرتبط(contrifugal):
contrifuge علوم هوایى : گریز از مرکز
contritely ازروى توبه وپشیمانى
contrivable تدبیر کردنى ،اختراع کردنى ،اندیشیدنى
contrived scarcity کمیابى ساختگى ،کمیابى مصنوعىقانون ـ فقه : کمیابى مصنوعىبازرگانى : کمیابى ساختگى
contrived کلمات مرتبط(contrived):
control and assessment team (c a t) علوم نظامى : تیم کنترل و ارزیابى نتایج تک ش م ر
control and reporting center تیم کنترل و ارزیابى نتایج خسارات وارده به منطقهعلوم نظامى : مرکز کنترل و گزارش هوایى
control and warning center علوم نظامى : سیستم کنترل و اعلام خطر
control area منطقه کنترل هوایىعلوم نظامى : منطقه کنترل
control break کامپیوتر : فرمانControl-Break
control buoy بویه کنترل کننده مینهاعلوم نظامى : دستگاهى که محل مینهاى شناور زیر دریا را نشان مى دهد
control bus گذرگاه کنترلکامپیوتر : مسیر کنترل
control cable علوم هوایى : کابل کنترل
control cards کامپیوتر : کارتهاى کنترل
control center مرکز کنترل عملیاتعلوم نظامى : مرکز کنترل
control characteristic الکترونیک : مشخصه فرمان
control chart قانون ـ فقه : جدول کنترل کیفیت تولید
control circuits کامپیوتر : مدارهاى کنترل
control code کد کنترلکامپیوتر : رمز کنترل
control column علوم هوایى : فرمانى براى کنترل حرکت هواپیما حول محور طولى و عرضى که میتواند بصورت میله یا رل باشد
control counter کامپیوتر : شماره کنترلى
control cubicle علوم مهندسى : ایستگاه فرمان
control data corporation کامپیوتر : یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوترىcyber
control data کامپیوتر : داده کنترلى
control electrode الکترونیک : الکترود فرمان
control equipment ابزار نظارت ،ابزار وارسى ،ابزار پایش( از پاییدن)معمارى : ابزار پایش
control field فیلد کنترلکامپیوتر : میدان کنترلى
control flag پرچم کنترل فرامینورزش : پرچم کنترلعلوم نظامى : پرچم نشان دهنده دستورات
control function کامپیوتر : تابع کنترلى
control gear علوم مهندسى : دستگاه کنترل
control group روانشناسى : گروه گواه
control level علوم نظامى : سطح کنترل اماد
control lever اهرم فرمانعلوم مهندسى : اهرم کنترل
control line علوم هوایى : ارتباط بین اپراتور و خط کنترل هواپیما
control lock علوم هوایى : وسیله اى براى قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیرى از حرکت انها وقتیکه هواپیما متوقف است
control logic کامپیوتر : منطق کنترل
control map نقشه مادرعلوم نظامى : نقشه مخصوص بررسى صحت بقیه نقشه ها
control markings علوم دریایى : علایم کنترل
control measures مقررات کنترلى ،اقدامات کنترلىعلوم نظامى : پیش گیریهاى کنترلى
control member عضو کنترل کنندهعلوم مهندسى : عضو تنظیم کننده
control of access معمارى : ایین ورودیها
control of resources کنترل منابعبازرگانى : نظارت بر منابع
control officer افسر کنترل ستون موتورىعلوم نظامى : افسر کنترل کننده
control panel device کامپیوتر : ابزار تابلوى کنترل
control pannel تابلوى فرمان ،تابلوى کنترل ،تابلوى دستگاههاعلوم مهندسى : پانل کنترل
control period دوره کنترل امادعلوم نظامى : مدت زمان کنترل و بررسى اماد
control point نقطه کنترل اماد و حرکاتعلوم نظامى : نقطه کنترل ناوبرى هوایى و دریایى نقطه کنترل عبور و مرور
control procedure کامپیوتر : رویه کنترل
control program کامپیوتر : برنامه کنترل
control programs کامپیوتر : برنامه هاى کنترلى
control punch منگنه کنترلىکامپیوتر : پانچ کنترلى
control ratio الکترونیک : نسبت فرمان
control read only memory کامپیوتر : حافظه فقط خواندنى کنترلى
control register کامپیوتر : ثبات کنترل
control rocket علوم هوایى : راکت کوچکى که در صورت لزوم روشن شده و وضعیت یا سرعت فضاپیما را تصحیح میکند
control section بخش کنترلکامپیوتر : قسمت کنترل
control sequence کامپیوتر : ترتیب کنترل
control sheet برگ کنترل ،صفحه کنترلعلوم نظامى : چارت کنترل
control ship علوم نظامى : ناو کنترل کننده عملیات دریایى
control signal کامپیوتر : علامت کنترل
control signals سیگنالهاى کنترلىکامپیوتر : علائم کنترلى
control slide کشوى کنترلعلوم مهندسى : غلتگاه کنترل
control statement جمله کنترلى ،حکم کنترلکامپیوتر : دستور کنترل
control station علوم مهندسى : ایستگاه کنترل
control status وضعیت کنترلىعلوم نظامى : وضعیت کنترل اتش
control stick سیستم کنترل هواپیما با استفاده از دسته دندهعلوم نظامى : سیستم کنترل دستى
control surface angle علوم هوایى : زاویه بین مبداء سنجش حرکت سطوح کنترل و وتر سطح ثابت یا محور طولى هواپیما
control surface سطح کنترل ،کف پوش متحرک باند فرودعلوم هوایى : سطح فرمانعلوم نظامى : کف پوش قابل جمع اورى باند فرود
control switch الکترونیک : کلید فرمان
control system سیستم فرمانعلوم مهندسى : سیستم کنترل
control total کامپیوتر : جمع فیلدهاى عددى براى بررسى صحت ورودى پردازش داده یا داده خروجى
control transmitter الکترونیک : دستگاههاى همگرد
control vane علوم هوایى : تیغه متحرکى براى کنترل وضعیت و مسیر پرواز
control variable کامپیوتر : متغیر کنترل شده
control vehicle تانک ناظم حرکتعلوم نظامى : خودرو ناظم ستون یا ناظم حرکت
control wheel صفحه کنترلعلوم مهندسى : صفحه تنظیم کننده
control words کامپیوتر : کلمات کنترلى
control zone منطقه کنترل هوایىعلوم نظامى : منطقه فضاى هوایى تحت کنترل
control-line aircraft علوم هوایى : نوعى هواپیماى مدل که مسیر پرواز ان با تغییر نیروى کشش دو یا چند سیم یا رشته توسط اپراتور زمینى کنترل میشود
controled کلمات مرتبط(controled):
controler کلمات مرتبط(controler):
controlled net شبکه مخابراتى کنترل شدهعلوم نظامى : مدار کنترل شده مخابراتى
controlled passing عبور کنترل شدهعلوم نظامى : عبور و مرور کنترل شده
controlled pattern بارریزى کنترل شده هوایىعلوم نظامى : بارریزى با استفاده از گسترش معین چترها
controlled port بندر نظامى کنترل شدهعلوم نظامى : بندر کنترل شده
controlled rectifier الکترونیک : یکسوکننده تنظیم پذیر
controlled reprisal انتخاب بررسى شده راه کارعلوم نظامى : انتخاب کنترل شده راه کار
controlled sampling روانشناسى : نمونه گیرى کنترل شده
controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده ،اهرم فرمان خودکارعلوم نظامى : دسته دنده خودکار
controlled thermonuclear reaction علوم هوایى : جوش هسته اى کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهى براى تولید توان مفید
controlled variable کامپیوتر : متغیر کنترل شده
controlled war جنگ محدودعلوم نظامى : جنگ پیش تنظیم
controlled کنترل شدهروانشناسى : مهار شده
controller card کامپیوتر : کارت کنترل کننده
controllership نظارت ،بازرسى ،ممیزى
controlling company موسسه اى که یک یا چند موسسه دیگر را تحت کنترل یا تملک داشته باشدpatern company قانون ـ فقه : holding company
controlling his passions قانون ـ فقه : صائنا لنفسه
controlling کلمات مرتبط(controlling):
controlman کلمات مرتبط(controlman):
controlment نظارت ،اختیاردارى ،جلوگیرى ،رسیدگى ،منع ،ممیزى ،مقابله
controls کلمات مرتبط(controls):
controversialism کلمات مرتبط(controversialism):
controversialist اهل مباحثه ،جدلى
controversially ازراه مباحثه
controvertible ردکردنى ،قابل اعتراض ،قابل مباحثه
controvertist اهل مباحثه ،جدلى ،ردکننده ،مخالف
controvrsism (= controversialism) روش فکرى گروهى از روشنفکران قرون وسطى که بدون اعتقاد به هدفهاى انقلابى به دفاع از حقوق افراد در مقابل پادشاهانقانون ـ فقه : مى پرداختند
controvrsism کلمات مرتبط(controvrsism):
contruct کلمات مرتبط(contruct):
contructive larcency سرقت اعتبارىقانون ـ فقه : مقصود سرقتى است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشى شود در حالتى که این اعمال به تنهایى فاقد هر نوع وصف جنایى باشد
contructive کلمات مرتبط(contructive):
contumaciously ازروى سرکشى ،سرپیچانه
contumaciousness سرکشى ،سرپیچى ،گردنکشى ،خودسرى
contumeliously ازروى اهانت یابى حرمتى ،مغرورانه ،جسورانه
conture قانون ـ فقه : تفسیر کردن
conus armies علوم نظامى : ارتشهاى مستقر در قاره امریکا
conus residents علوم نظامى : پرسنل ارتشى مقیم قاره امریکا
conus کلمات مرتبط(conus):
conuter کامپیوتر : شمارنده
convalescent center یکان بهدارى که ظرفیت ¹¹ 15تختخواب را داشته باشدعلوم نظامى : بیمارستان ثابت منطقه اى
convalescent home علوم نظامى : نقاهت خانه
convection current الکترونیک : جریان همرفتى
convectional current الکترونیک : جریان قراردادى
convectional کلمات مرتبط(convectional):
convenant عهد،پیمان ،قراردادقانون ـ فقه : پیمانبازرگانى : میثاق
conveniency راحت - اسایش - راه دست - اسوده - وسیله اسایش یاراحت - مستراح
conveniently براحتى
convening authority فرماندار موقت نظامىعلوم نظامى : مقام صلاحیتدار موقت
convening کلمات مرتبط(convening):
conventinal method عمران : روش سنتى
conventinal کلمات مرتبط(conventinal):
convention international de merchandies بازرگانى : عهدنامه بین المللى جهت حمل کالا با قطار
convention merchandies per route (cmr) قرارداد بین المللى جهت حمل کالا( بوسیله کامیون)بازرگانى : قرارداد بین المللى جهت حمل کالا
conventional current علوم هوایى : جریان قراردادى
conventional forces علوم نظامى : نیروهاى رزمى معمولى
conventional milling machine علوم مهندسى : دستگاه فرز معمولى
conventional programming کامپیوتر : برنامه نویسى قراردادى
conventional sign علایم قراردادى نقشه اىعلوم نظامى : علایم معمولى نقشه
conventional submarine زیردریایى معمولىعلوم دریایى : زیردریایى غیرهسته اى
conventional take-off and landing علوم هوایى : هواپیمایى با نشست و برخاست معمولى
conventionalist کسیکه پیروایین هاى قراردادى ورسمى باشد
conventionally برطبق ایین ورسوم قراردادى - مطابق قرارداد
conventual متعلق بخانقاه ( زنان تارک دنیا)
converged sheaf علوم نظامى : مروحه جمع
converged کلمات مرتبط(converged):
convergence coil الکترونیک : پیچک همگرا
convergence factor ضریب کجى شبکهعلوم هوایى : ضریب همگرایىعلوم نظامى : ضریب تقارب نصف النهارات ضریب انحراف شبکه
convergence zone علوم نظامى : منطقه تقارب امواج سونار زیردریایى
convergent lens عدسى همگرانجوم : عدسى متقارب
convergent meniscus lens نجوم : عدسى هلالى همگرا
convergent thinking روانشناسى : تفکر همگرا
convergent validity روانشناسى : اعتبار همگرا
conversableness خوش صحبتى ،قابلیت معاشرت
conversational interaction کامپیوتر : ارتباط محاوره اى
conversational language کامپیوتر : زبان محاوره اى
conversational operation کامپیوتر : عملیات محاوره اى
conversational programming کامپیوتر : برنامه سازى محاوره اى
conversational system سیستم محاوره اىکامپیوتر : نظام محاوره اى
conversationist خوش صحبت ،پرگو
conversely بطور معکوس ،معکوس
conversion angle علوم نظامى : زاویه تبدیل گراى مسیر ناوعلوم دریایى : زاویه حامل مسیر ناو
conversion cost هزینه تبدیلبازرگانى : هزینه تسعیر
conversion efficiency الکترونیک : بازده تبدیل
conversion factor عمران : ضریب تبدیلشیمى : ضریب تبدیل
conversion hysteria روانشناسى : هیسترى تبدیلى
conversion loss of frequency changer cry الکترونیک : اتلاف بلور تغییر دهنده بسامد
conversion neurosis روانشناسى : روان رنجورى تبدیلى
conversion of data علوم نظامى : تبدیل عناصر
conversion of shares قانون ـ فقه : تبدیل سهام
conversion price بهاى تبدیلبازرگانى : قیمت تبدیل
conversion rate بازرگانى : نرخ تبدیل
conversion reaction روانشناسى : واکنش تبدیلى
conversion scale مقیاس خطى ،مقیاس تبدیلعلوم نظامى : ضریب تبدیل
conversion table کامپیوتر : جدول تبدیل
conversion transconductance الکترونیک : رسانایى متقابل وارون
converter circuit علوم مهندسى : مدار مبدل
converter stage علوم مهندسى : طبقه مبدل
converter station علوم مهندسى : پست ترانسفورماتور
converter valve علوم مهندسى : لامپ مرکب
convertible coupe علوم مهندسى : کوپه تغییر پذیر
convertible currency ارز قابل تبدیلبازرگانى : پول تبدیل پذیر
convertible money بازرگانى : پول قابل تبدیل
convertible table میز صحرایى تا شوندهعلوم نظامى : میز تاشو
converting process علوم مهندسى : فرایند بیرنه
converting کلمات مرتبط(converting):
convertiplane علوم هوایى : هواپیماى که دست کم قادراست به دو سبک مختلف پرواز کند
convertor reactor علوم هوایى : راکتورى که مواد شکافت پذیر را تولید و هم مصرف میکند
convex fillet weld جوش مغزى محدبعلوم مهندسى : جوش نوارى برجسته
convex lens عدسى کوژنجوم : عدسى محدب
convex mirror اینه کوژنجوم : اینه محدب
convex slope علوم نظامى : شیب محدب
convexly عمران : حالت محدب داشتن
convexo-convex ازدوسو محدب ،دوسو برامده
convexo کلمات مرتبط(convexo):
convexty بشکل محدب
conveyable قابل انتقال ،قابل رساندن
conveyance by record قانون ـ فقه : انتقال قهرى به حکم دادگاه
conveyancer قباله نویس
conveying appliance علوم مهندسى : وسیله نقلیه
conveying capacity قدرت انتقالعلوم مهندسى : ظرفیت حمل و نقل
conveying machinery علوم مهندسى : دستگاه حمل و نقل
conveying کلمات مرتبط(conveying):
conveyor belt تسمه نقاله ،نوار نقالهعلوم مهندسى : نوار نقالهمعمارى : بند رونده
conveyor bucket علوم مهندسى : سطل بالابر
conveyor trough علوم مهندسى : سنگاب بالابر
conveyor worm حلزونى ناقلهعلوم مهندسى : حلزونى حمل و نقل
conveyor-type furnace علوم مهندسى : کوره نوع تسمه نقاله اى
convicted to death قانون ـ فقه : محکوم به اعدام
convicted to life imprisonment قانون ـ فقه : محکوم به حبس ابد
convicted کلمات مرتبط(convicted):
conviction محکوم یا مجرم شناخته شدن ،محکومیت ،عقیده محکمقانون ـ فقه : محکومیت مجرمیتروانشناسى : اعتقاد راسخ
convictism اصول گماشتن گناهکاران بکارهاى سخت ( با اعمال شاقه)
convictive محکوم کننده
convinced (or proved) by reasoning قانون ـ فقه : مستدل
convinced ملزم ،متقاعد
convincement الزام
convincible متقاعد شدنى
convincingly بطورمتقاعد کننده ،چنانکه متقاعد کند
convincingness قوت الزام
conviviality خوش مشربى ،قابلیت امیزش
convocate دعوت کردن ،احضارکردن ،جمع اورى کردن
convocator دعوت کننده ،جمع کننده ،عضو انجمن( کاتوزیان)
convolvulaceous وابسته به خانواده نیلوفرپیچ ،پیچکى
convolvulus جنس پیچک ،لبلاب ،عشقه ،نیلوفرپیچ
convoy assembly port بندر محل تجمع ستون موتورىعلوم نظامى : بندر محل تجمع کاروان دریایى
convoy commodore فرمانده ستون دریایىعلوم نظامى : فرمانده کاروان دریایى
convoy joiner ناوهاى منفردى که به کاروان دریایى پیوسته اندعلوم نظامى : ناوهاى متفرقه اضافى در ستون دریایى
convoy leaver ناوهاى ترک کننده ستونعلوم نظامى : ناو جدا شده از ستون دریایى
convoy route مسیر حرکت ستون دریایىعلوم نظامى : مسیر حرکت کاروان دریایى
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایىعلوم نظامى : تعیین مسیر حرکت ستون دریایى
convoy schedule علوم نظامى : برنامه کلى حرکت ستون دریایى برنامه حرکت کاروان دریایى
convoy through escort ناوهاى اسکورت نزدیکعلوم نظامى : ناو اسکورت دایم
convulsed کلمات مرتبط(convulsed):
convulsionary تشنجى
convulsive disorder روانشناسى : اختلال تشنجى
convulsive therapy روانشناسى : تشنج درمانى
convulsiveness تشنج
cook hole ورزش : اشپزخانه
cook of mess علوم دریایى : نوبتچى اشپزخانه
cook off گل کردن فشنگعلوم نظامى : گل کردن مهمات
cook's mate کمک اشپز،شاگرد اشپز
cook-house اشپزخانه اردو،اشپزخانه کشتى
cooked کلمات مرتبط(cooked):
cookery instructor اموزگار اشپزى
cookery-book کتاب اشپزى
cooking range علوم مهندسى : اجاق
cooking کلمات مرتبط(cooking):
cooks کلمات مرتبط(cooks):
cookshop دکان خوراک پزى ،مهمانخانه
cool as a cucumber خود دار،خون سرد،متین
cool down (to) معمارى : خنک شدن
cool out ورزش : راه بردن اسب براى خشک شدن عرق
cooled کلمات مرتبط(cooled):
coolidge tube الکترونیک : لامپ کولیج
coolidge کلمات مرتبط(coolidge):
cooling agent علوم مهندسى : عامل سرد کننده
cooling air علوم مهندسى : هواى سرد کننده
cooling blower علوم مهندسى : دمنده هواى سرد
cooling chamber علوم مهندسى : اطاقک سرد کننده
cooling coil پیچک سرد کنندهعلوم مهندسى : سیم پیچ سرد کننده
cooling drag علوم هوایى : پساى ناشى از خنک کردن موتور
cooling fins علوم هوایى : تیغه هاى خنک کننده
cooling oil علوم مهندسى : روغن سرد کننده
cooling period قانون ـ فقه : زمان بازار خراب کنبازرگانى : زمان انتظار
cooling plant سردخانهعلوم مهندسى : تاسیسات سرد کننده
cooling pump پمپ سرد کنندهعلوم مهندسى : پمپ خنک کننده
cooling shell قشر سرد کنندهعلوم مهندسى : پوسته سرد کننده
cooling tank علوم مهندسى : مخزن سرد کننده
cooling tower برج تبریدعلوم مهندسى : برج سرد کننده
cooling water circulation جریان اب سردعلوم مهندسى : گردش اب سرد
cooling water discharge علوم مهندسى : تخلیه اب سرد
cooling water line علوم مهندسى : مسیر اب سرد
cooling water outlet علوم مهندسى : خروجى اب سرد
cooling water pump علوم مهندسى : پمپ اب سرد
cooling water supply علوم مهندسى : منبع اب سرد
cooling water tank علوم مهندسى : مخزن اب سرد
cooling water thermometer علوم مهندسى : گرما سنج اب سرد
cooling water اب سردعلوم مهندسى : اب سرد کننده
cooling-off period دوره ملایمت ،دوره رسیدگىبازرگانى : دوره ارامش موقت براى حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off ملایم شدن ،خونسرد شدنبازرگانى : غضب را فرونشاندن
coolish کمى خنک ،نسبتا خنک
coolly بطورخنک ،بسردى ،باخون سردى ،بملایمت
coolness خنکى ،خونسردى
cooly باربر،حمال ،کارگر
coomb زیست شناسى : دره باریک
cooper pairs شیمى : زوجهاى کوپر
cooper sulphate عمران : سولفات مس
cooperating bishop ورزش : دو فیل هماهنگ
cooperating کلمات مرتبط(cooperating):
cooperative company بازرگانى : شرکت تعاونى
cooperative network کامپیوتر : شبکه همیارى
cooperative scorer علوم نظامى : بهره گیرنده از روش سرمایه گذارى مشترک استفاده کننده از سرمایه گذارى مشترک
copaiba درخت (بلسان تعقیبه)
copal varnish رنگ روغن کوپالعلوم مهندسى : لاک کوپال
copal سندروس بلورى ،نوعى رزین
coparcenery شراکت درارث ،هم ارثى ،هم میراثى
cope flask علوم مهندسى : درجه روئى
cope stone سنگ کتیبهمعمارى : سنگ سربنا
copeck کپک ( پول خردروس)
coper دلال اسب
copernician system اصول کپرنیک
copernician وابسته به کپرنیک ستاره شناس لهستانى
copies کلمات مرتبط(copies):
coping =capping معمارى : درپوش
coping of a wall قرنیس روى دیوارمعمارى : در پوش روى دیوار
copiously بفراوانى ،فراوان زیاد،مفصلا
copiousness وفور،برکت
coplanar شیمى : هم صفحه
copolycondensation شیمى : همبسپارش تراکمى
copolymer شیمى : همبسپار
coppanion کلمات مرتبط(coppanion):
copped نوک دار
copper alloy همبسته کالاعلوم مهندسى : الیاژ مس
copper bath الکترونیک : حمام مس
copper bearing steel عمران : فولاد مس دار
copper clad الکترونیک : سیم مس اندود
copper cladding علوم مهندسى : پوشش مسى
copper coat علوم مهندسى : روکش مسى
copper extraction استخراج مسعلوم مهندسى : برون کشیدن مس
copper foil ورقه بسیار نازک مسىعلوم مهندسى : ورقه مسى زرورق مسى
copper furnace معمارى : کوره ذوب مس
copper joint معمارى : جوش مس
copper loss گمگشت مسعلوم مهندسى : تلف مسالکترونیک : اتلاف مس
copper mine کان مسعلوم مهندسى : معدن مس
copper ore علوم مهندسى : سنگ معدن مس
copper oxide علوم مهندسى : اکسید مس
copper pipe علوم مهندسى : لوله مسى
copper pyrites علوم مهندسى : پیریتهاى مسى
copper rod علوم مهندسى : میله مسى
copper rust علوم مهندسى : زنگ مس
copper sheath غلاف مسىعلوم مهندسى : پوشش مسى
copper sheet علوم مهندسى : ورق مسى
copper smelting plant علوم مهندسى : کارخانه ذوب مس
copper smelting علوم مهندسى : استخراج مس از سنگهاى معدن توسط حرارت ذوب و گداز مس
copper smith علوم مهندسى : مسگر
copper strand علوم مهندسى : رشته مسى
copper strap زهوار مسى ،نوار مسىعلوم مهندسى : تسمه مسى
copper tape علوم مهندسى : نوار مسى
copper tingle علوم دریایى : وصله مسى
copper tube علوم مهندسى : لوله مسىعمران : لوله مسى
copper winding علوم مهندسى : سیم پیچى مسى
copper wire علوم مهندسى : سیم مسى
copper-bearing مس دار،محتوى مسعلوم مهندسى : حاوى مس
copper-clad metal روکش مسىعلوم مهندسى : فلز روکش مسى
copper-oxide rectifier الکترونیک : یکسوکننده مس - اکسید
copper-plate صفحه مسعلوم مهندسى : ابکارى مس
copperas زاج سبز
cooperative society قانون ـ فقه : شرکت تعاونى
cooperative therapy (co-therapy) روانشناسى : درمان تعاونى
cooperatively با تشریک مساعى
cooperatives کلمات مرتبط(cooperatives):
coopery کارخانه (چلیک سازى)
coopr کلمات مرتبط(coopr):
coopt انتخاب کردن ودر میان خود اوردن
cooptation برگزینى ،انتخاب درونى
coordinat covalent bond شیمى : پیوند کووالانسى کوئوردینانسى
coordinat کلمات مرتبط(coordinat):
coordinate axises شیمى : محورهاى مختصات
coordinate code رمز مختصات نقاطعلوم نظامى : رمز مربوط به مختصات نقشه اى
coordinate conjunction حرف عطفى که چند قضیه یا لغت برابر را بهم مى پیوندد
coordinate dimensioning کامپیوتر : بعدسازى مختصاتى
coordinate paper کامپیوتر : کاغذ مختصاتى
coordinate scale گونیاى مختصاتعلوم نظامى : گونیا
coordinate system of axis علوم مهندسى : سیستم محورهاى مختصات
coordinated attack علوم نظامى : تک هم اهنگ شده
coordinated complex شیمى : کمپلکس کوئوردینانسى
coordinated fire plan علوم نظامى : طرح اتش هم اهنگ شده
coordinated group شیمى : گروه کوئوردینانسى
coordinated illumination روشنایى هم اهنگ شدهعلوم نظامى : طرح روشنایى هم اهنگ شده
coordinated procurement assigness علوم نظامى : شعبه مسئول خرید کلى اماد
coordinated procurement عملیات اماد هماهنگ شدهعلوم نظامى : تحویل هم اهنگ شده اماد
coordinated turn علوم هوایى : دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهاى مربوط به دوران حول هر سه محور مورد استفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
coordinately بطورهمرتبه ،چنانکه یکجور باشد
coordinating atom شیمى : اتم کوئوردیناسیون دهنده
coordinating authority مقام هماهنگ کنندهعلوم نظامى : اختیار هماهنگ کردن
coordinating کلمات مرتبط(coordinating):
coordination chemistry شیمى : شیمى کوئوردیناسیون
coordination compounds شیمى : ترکیبات کوئوردیناسیون
coordination geometry شیمى : هندسه کوئوردیناسیون
coordination number شیمى : عدد کوئوردیناسیون
coordination sphere شیمى : فضاى کوئوردیناسیون
coordinative همرتبه کننده ،متناسب سازنده
copperbottomed داراى ته مسى( درگفتگوى ازکشتى)
coppering علوم نظامى : مس گیرى لوله ،مس گیرى رفع رسوب مس از داخل لوله
copperlndian سرخ پوست امریکاى شمالى
copperworks مسگرخانه
coppery مس دار
coppice-wood بته هاودرختان کوچکى که درزیردرختان بزرگ میرویند
copple-corn تاج ،کاکل
copple کلمات مرتبط(copple):
copraemia مسموم شدن خون درمورد یبوست
copratner قانون ـ فقه : شریک
coprecipitation شیمى : هم رسوبى
coprocessor پردازنده کمکىکامپیوتر : کمک پردازنده
coproduct فراورده جنبىشیمى : محصول فرعى
coprolalia روانشناسى : بد دهنى
coprolite کود سنگ شده
coprolith سده ،برازگلوله اى
coprology بحث درهزلیات
coprophagia روانشناسى : مدفوع خوارى
coprophagous سرگین خور
coprophagy روانشناسى : مدفوع خوارى
coprophilia روانشناسى : مدفوع خواهى
coprophobia روانشناسى : مدفوع هراسى
coprossor کلمات مرتبط(coprossor):
coprostasis قبض ،یبوست ،شکم گرفتگى
copsewood بته هاودرختان کوچکى که درزیردرختان بزرگ میرویند
copt عیسوى ،یعقوبى
coptic قبطى
copulatory مربوط بجفت گیرى ،تناسلى
copy (fair) علوم نظامى : پاک نویس
copy (negative) نسخه نگاتیو عکس ،شیشه عکسعلوم نظامى : نسخه ثانوى
copy (rough) علوم نظامى : چرکنویس
copy book (= letter book) قانون ـ فقه : دفتر کپیه
copy editing کامپیوتر : ویرایش کپى
copy fitting کامپیوتر : مطابقت کپى
copy letter book قانون ـ فقه : دفتر کپیه
copy machining علوم هوایى : الگوتراشى
copy milling علوم هوایى : الگوتراشى
copy of his letter is here with enclosed قانون ـ فقه : رونوشت نامه وى ضمیمه است
copy plot علوم نظامى : تکثیر از روى نسخه اصلى
copy protection محافظت از کپىکامپیوتر : حفاظت در برابر کپى
copy-book کتابچه
copy-holder کمک مصحح ،کسى که اخباراصلى رادردست گرفته براى مصحح میخواند
copyhold تصرف زمین بموجب رونوشت صورتى که درمحکمه ارباب تیول تنظیم میش
copying test ازمون رونویسىروانشناسى : ازمون نسخه بردارى
copying-ink علوم مهندسى : مرکب کپیه
copying-press منگنه سوادبردارى
copying کلمات مرتبط(copying):
copyright reserved قانون ـ فقه : حق طبع یا چاپ محفوظ است
copyslip سرمشق ،قطعه ،نمونه
coquettishly بعشوه گرى
coquille ورزش : محافظ دست شمشیرباز
coracle یکجورکرجى که ازجگن یا بید ساخته دورانرا چرم یا مشمع میگیرند
coracoid مانند نوک کلاغ ،منقارالغرابى
coragne line خطوط جذر و مد یکسانعلوم نظامى : خطوط کشند یکسانعلوم دریایى : خطوط کشند یکسان
coragne کلمات مرتبط(coragne):
coral island جزیره مرجانى
coral rubber شیمى : لاستیک کورال
coral-reef ساحل مرجانى
coralliferous مرجان اور
corallite استخوان بندى مرجانى ،سنگ مرجان
coralloid مرجانى ،مانند مرجان ،شبه مرجان
coram judice در حضور قاضى اصاع
coram non judice درپیش کسى که صلاحیت داورى ندارد
coram popula درپیش عموم
coram درپیشگاه ،درحضور
corbeil سبدمیوه یاگل - گل کارى - اجرتراشى
corbel تیر زیر سرى ،تیر متکا،سر ازادمعمارى : پیش امدگى
corbie-steps برجستگیهایى که بشکل پله یاکنگره درسرازیرى هاى شیروانى میسازن
cord drill علوم مهندسى : مته کمانى
cord pulley علوم مهندسى : قرقره و طناب
cord-twister زهتاب
corded cloth پارچه راه راه
cordelia نجوم : کردلیا
cordial understanding تفاهم قلبى و صمیمانهقانون ـ فقه : حسن تفاهم
cordially از صمیم قلب
cordinate axis علوم مهندسى : محورهاى مختصات
cordinate کلمات مرتبط(cordinate):
cordite باروت بیدود
cordoba قرطبه
cordovan اهل قرطبه
cords کلمات مرتبط(cords):
corduray کلمات مرتبط(corduray):
cordwain سختیان
cordy ریسمانى ،نخ دار
core baking oven علوم مهندسى : کوره خشک کننده
core barrel عمران : لوله نمونه بردار
core binder علوم مهندسى : ماده چسبى که براى تقویت به ماسه ریخته گرى اضافه مى شود
core blowing equipment علوم مهندسى : تجهیزات دمیدن هسته
core box علوم مهندسى : قالب ماهیچه
core drill عمران : مته نمونه بردار
core drilling عمران : نمونه بردارى با مته
core gap الکترونیک : چاک هسته
core hole علوم مهندسى : سوراخ هسته
core iron الکترونیک : اهن هسته
core loss اتلاف هستهالکترونیک : اتلاف اهن
core molding machine علوم مهندسى : دستگاه ریخته گرى هسته
core nail علوم مهندسى : سوزن هسته
core of the earth نجوم : هسته زمین
core oven علوم مهندسى : کوره هسته
core pin الکترونیک : خار هسته
core print علوم مهندسى : تکیه گاه ماهیچه
core sample معمارى : نمونه استوانه اى
core sand علوم مهندسى : ماسه ریخته گرى
core transformer الکترونیک : مبدل هسته دار
cored carbon الکترونیک : کربن هسته دار
cored کلمات مرتبط(cored):
coreless induction furnace علوم مهندسى : کوره القائى فاقد هسته
coreless کلمات مرتبط(coreless):
corer اسبابى که سیب یامیوه دیگر را ازتخمدان ان جدامیکند
cores کلمات مرتبط(cores):
coriander seed تخم گشنیز
coring مغزه گیرى ،نمونه گیرىعلوم مهندسى : مغزه بندىمعمارى : سرواره
corinthian brass or bronze یکجور مفرغ که ازسیم و زرو مس ترکیب مى کردند
corinthian قرنتى ،اهل قرنت یکى ازشهرهاى باستانى یونان
coriolis acceleration علوم هوایى : شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار در حرکت است
coriolis effect اثر نیروى کوریلیسعلوم هوایى : پاسخ هاى فیزیولوژیکى شخصى که داخل یک محفظه در حال دوران در هر جهت بجز جهت موازى با محورها درحال حرکت استعلوم نظامى : اثر نیروى حاصله از چرخش زمین
coriolis force نیروى کوریولیسعلوم هوایى : نیروى اینرسى ظاهرى که روى یک جسم با سرعت زاویه اى داخل یک سیستم دوار در حرکت استعلوم نظامى : اثر چرخش زمینى عناصر متحرکعلوم دریایى : اثر چرخش زمینى عناصر متحرک
coriolis اثر پیچشىزیست شناسى : اثر کوریولیس
corium روانشناسى : بشره
cork borer شیمى : چوب پنبه سوراخ کن
cork screw علوم مهندسى : پیچ سر بطرى
cork sheet معمارى : ورقه چوب پنبه اى
cork-jacket جامه چوب پنبه اى که ادم رادر روى اب شناورمیسازد
cork-oak درخت چوب پنبه کش ،پیچ سربطرى
corkage پولى که درمهمانخانه ازکسى میگیرندتاباده اى راکه مال خودمهمان
corked چوب پنبه دار،بسته
corker چیزى که گفتگوراخاتمه دهد
corkiness خاصیت چوب پنبه اى ،سبکى ،خشکى
corkscrew rule قاعده پیچ بطرى بازکنالکترونیک : قاعده چوب پنبه کش
corkscrew staircase پلکان مارپیچ
cormophyte گیاه ساقه دار
corn d. غله فروش ،علاف
corn sugar شیمى : دکستروز
corn weevil شپشه گندم
corn-ball شیرینى چس فیل
corn-chandler غله فروش
corn-cob چوب ذرت
corn-dril تخم افشان
corn-field گندم زار،مزرعه
corn-flour ارد ذرت - ارد برنج
corn-flower گل گندم ،گل خشخاش ،شقایق
corn-mayweed بابونه صحرایى
corn-meal ارد گندم - ارد جودوسر
corn-parsley جعفرى صحرایى
corn-popper غربالى که دربودادن ذرت بکارمیرود
corn-popping درست کردن چس فیل
corn-rose گل خشخاش ،شقایق
corn-salad شیرینک
corn-shuck پوست یاغلاف ذرت
cornaceous وابسته بخانواده زغال اخته
corndodger کلوچه ارد ذرت
corned نمک زده ،نمک سود،دانه دار
cornel tree درخت زغال اخته
corner assembling معمارى : بست گوشه اى
corner crew ورزش : متصدیان اعلام خطر به راننده در سر پیچ
corner flag ورزش : پرچم کرنر
corner joint اتصال فارسىعلوم مهندسى : اتصال گوشه
corner post ورزش : محل کرنر
corner quadrant ورزش : ربه دایره کرنر
corner radius علوم مهندسى : شعاع کنج
corner reflector antenna الکترونیک : انتن با بازتابنده گوشه دار
corner reflector پریکسوپ رادارعلوم هوایى : بازتاباننده گوشه اىعلوم نظامى : پریکسوپ تنظیم هدف رادار
corner shot ورزش : ضربه به گوشه دیوار جلو
corner solution بازرگانى : راه حل گوشه اى
corner throw پرتاب ازاد از گوشه( واترپولو)ورزش : پرتاب ازاد از گوشه
corner truss خرپاى گوشه دارعلوم مهندسى : تیر مشبک کنج دار
corner weld علوم مهندسى : جوشکارى گوشه
corner-stone سنگ سوک ،سنگ کنج ،بنیاد،اساس ،پایه( مجازا)معمارى : سنگ بنا
cornered گوشه دار
cornering the market قبضه نمودن بازاربازرگانى : خرید کلى و یکجاى کالاهاى بازار
cornering کلمات مرتبط(cornering):
cornerman گوشورزش : زننده کرنر
cornet-a-pistons یکجورسازشیپورى که چندین دکمه دارد
cornetcy پرچم دارى سواره نظام
cornetist پیشورزن ،کرنت زن
cornflag یکجورزنبق
cornice weathering علوم مهندسى : گچ برى زیر سقف
cornicle شاخک
cornify شاخى کردن
cornish وابسته به کورنوال درجنوب غربى انگلستان
cornishman اهل کورنوال
cornu prism شیمى : منشور کورنو
corollary discharge روانشناسى : تخلیه تبعى
corona australia اکلیل جنوبى
corona australis اکلیل جنوبى ،افسر،قبهنجوم : ادحى النعام
corona borealis (crb) فکه ،اکلیل شمالىعلوم دریایى : کاسه یتیمان
corona borealis اکلیل شمالى ،کاسه یتیماننجوم : فکه اکلیل شامى
corona discharge current علوم مهندسى : جریان تخلیه کورونا
corona discharge تخلیه کوروناعلوم مهندسى : تخلیه الکتریکى ناقص در نزدیکى الکترودهاى یک میدان غیر یکنواختعلوم هوایى : تخلیه الکتریکى
corona effect علوم مهندسى : اثر کوروناالکترونیک : اثر هاله اى
corona losses تلفات کوروناعلوم مهندسى : گمگشتگى کورونا
coronae australis اکلیل جنوبى ،افسر،قبهنجوم : ادحى النعام
coronae borealis اکلیل شمالى ،کاسه یتیماننجوم : فکه اکلیل شامى
coronae کلمات مرتبط(coronae):
coronagraph اکلیل نگارنجوم : تاج نگارعلوم دریایى : خرمن نگار
coronary artery شریان اکلیلى
coronary suture درز اکلیلى
coronate تاج ،افسر،مقام شهریارى ،پادشاهى ،جایزه یا انعام دادن
coronated تاجدار،کاکل دار
coronation oath سوگند هنگام تاج گذارى
coroner's inquest بازجویى در رگهاى ناگهانى
coroniform تاج مانند
coronilla بدل سنا
coronoid process زائده منقارى
coronoid مانند نوک کلاغ ،منقارى
coroutine کامپیوتر : دستورالعمل اتصال مجموعه اى از ورودى ها به مجموعه اى از خروجى ها
corp سپاه ،قسمتعلوم نظامى : رسته
corpa کلمات مرتبط(corpa):
corpora quadrigemina روانشناسى : اجسام چهار قلو
corpora کلمات مرتبط(corpora):
corporal oath سوگندى که بادست زدن بکتاب یاد کنند
corporal punishment تنبیه بدنى ،کیفر بدنىقانون ـ فقه : مجازات بدنىروانشناسى : تنبیه بدنى
corporale پارچه اى که هنگام عشاء ربانى بکارمیرود
corporally جسما"
corporate appraisal بازرگانى : ارزیابى شرکت
corporate body قانون ـ فقه : شخص حقوقى
corporate model کامپیوتر : نمایش یا شبیه سازى ریاضى اعمال حسابدارى و خطوط راهنماى سیاست مالى یک شرکت
corporate planning بازرگانى : برنامه ریزى شرکت
corporate profit بازرگانى : سود شرکت سهامى
corporate tax بازرگانى : مالیات بر شرکت سهامى
corporate town شهرى که حقوق بلدى داردومى تواندشهردارى داشته باشد
corporation income tax بازرگانى : مالیات بر درامد شرکتها
corporation tax بازرگانى : مالیات بر شرکتها
corporations کلمات مرتبط(corporations):
corporative state قانون ـ فقه : حکومتى که صاحبان کلیه مشاغل در ان شریک باشند
corporeally بطورمادى ،جسما
corporis کلمات مرتبط(corporis):
corposant گلوله هاى روشنایى که گاهى درهواى طوفانى بردکلهاى کشتى دیده م
corprocessor کامپیوتر : کمک پردازنده
corps a corps تماس بدنى( شمشیربازى)ورزش : تماس بدنى
corps artillery توپخانه سپاهعلوم نظامى : توپخانه همراه سپاه
corps commander علوم نظامى : فرمانده سپاه
corps diplomatique هئیت نمایندگان سیاسى
corps troops علوم نظامى : یکانهاى سپاه
corpus callosum روانشناسى : جسم پینه اى
corpus christ عید بدن عیسى
corpus juris روح قانونقانون ـ فقه : اساس قانون
corpus luteum روانشناسى : جسم زرد
corpus of property قانون ـ فقه : عین مال
corpus striatum روانشناسى : جسم مخطط
corpuscles کلمات مرتبط(corpuscles):
corpuscular radiation علوم مهندسى : تشعشع ذره اى
corpuscular ray علوم مهندسى : پرتو ذره اى
corpuscule ذره
correct response روانشناسى : پاسخ درست
correctable قابل تصحیح
corrected azimuth علوم نظامى : گراى تصحیح شده
corrected defelection علوم نظامى : سمت تصحیح شده
correcting کلمات مرتبط(correcting):
correction coefficient معمارى : ضریب تصحیح
correction factor شیمى : ضریب تصحیح
correction for attenuation روانشناسى : اصلاح براى کاهش
correction for guessing روانشناسى : اصلاح براى حدس
correction index جدول تصحیح خطاى توپعلوم نظامى : جدول تصحیح یا تصحیحات
correction thermometer الکترونیک : دماسنج تصحیح
correctional custudy روش اصلاح رفتارعلوم نظامى : روش اصلاح افراد از راه تصحیح اعمال غلط
correctional imprisonment قانون ـ فقه : حبس تادیبى
correctional institution قانون ـ فقه : کانون اصلاح و تربیتروانشناسى : موسسه تادیبى
correctional treatment علوم نظامى : روش معالجه از راه اصلاح رفتار
correctional قانون ـ فقه : تادیبى
correctiong کلمات مرتبط(correctiong):
corrections علوم نظامى : تصحیحات
corrective therapy روانشناسى : درمان اصلاحى
correctly بطور درست و صحیح
corrector magnet اهنرباى تعدیل کنعلوم دریایى : اهنرباى مصحح
correctors کلمات مرتبط(correctors):
correlated spectroscopy شیمى : طیف بینى هم بسته
correlation analysis بازرگانى : تجزیه و تحلیل همبستگى
correlation coefficient شیمى : ضریب همبستگىروانشناسى : ضریب همبستگىبازرگانى : ضریب همبستگىورزش : ضریب همبستگى
correlation curve شیمى : منحنى همبستگى
correlation diagram شیمى : نمودار همبستگى
corrected score روانشناسى : نمره اصلاح شده
corrected تصحیح شده
correlation energy شیمى : انرژى همبستگى
correlation factor علوم نظامى : ضریب همبستگى
correlation matrix روانشناسى : ماتریس همبستگى
correlation measurement شیمى : اندازه گیرى همبستگى
correlation ratio شیمى : نسبت همبستگىروانشناسى : بهر همبستگى
correlation time شیمى : زمان همبستگى
correlative with each other لازم و ملزوم یکدیگر
correlogram شیمى : همبستگى نگاشت
correption اختصار،کوتاه کردن
correspondence chess ورزش : بازى شطرنج مکاتبه اى
correspondence principle اصل تناظر،اصل توافقشیمى : اصل همخوانىورزش : اصل همخوانى
correspondence quality کامپیوتر : چاپ با کیفیت بالا توسط چاپگرهاى لیزرى
corresponding state شیمى : حالت متناظر
corresponding to مطابق با،مطابق
correspondingly بهمان نسبت ،همانطور،متقابلا
correspound مطابق بودن ،مناسب بودن ،مکاتبه کردن ،مشابه بودن
correspoundence تطابق ،مکاتبه ،مکاتبات ،تشابه ،نامه ها
correspoundent مطابق ،مترادف ،خبرنگار،مخبر،طرف مکاتبه ،یا معامله
correspounding مطابق ،مکاتبه کننده ،متقابل
corrida (de toros) ورزش : برنامه اى در حدود شش مسابقه گاوبازى
corrida کلمات مرتبط(corrida):
corrigenda اغلاط،غلط هاى کتاب ،غلط نامه
corrigibly چنانکه بتوان اصلاح کرد،بطوراصلاح پذیر
corrisive معمارى : خورنده
corroboration تایید،تقویت ،تاکید،تثبیت
corroborative تایید کننده - موید - تقویت امیز
corroborator تایید کننده ،تقویت کننده
corroboree رقص بومیهاى استرالیا
corrobrant مقوى ،تایید کننده ،داروى نیروبخش ،موید
corrode (to) زنگ خوردن ،زنگ زدنمعمارى : کم کم فاسد شدن
corrodent خورنده ،تباه کننده ،فاسد کننده ،ماده اکاله ،خوره
corrodible خورده شدنى ،تحلیل رفتنى
corrosion control عمران : جلوگیرى و کنترل خوردگى
corrosion fatigue علوم مهندسى : استهلاک در اثر زنگ زدگى
corrosion pit علوم مهندسى : فرورفتگى در اثر خوردگى
corrosion resistant علوم مهندسى : مقاومت در برابر خوردگى و زنگ زدگى
corrosion-resistent steel علوم هوایى : فولاد ضد زنگ
corrosive action اثر خوردگىعلوم مهندسى : اثر خورندگى
corrosive attack علوم مهندسى : اغاز و توسعه خورندگى
corrosive subli mate داراشکنه فرنگى
corrosiveness خورندگى ،اکالیت
corrsion خوردگى ،فساد تدریجى ،فساد،زنگ زدگىعلوم مهندسى : پوسیدگى
corrugated carboard بازرگانى : مقواى موج دار
corrugated cardboard مقواى موجداربازرگانى : مقواى محکمى که در بسته بندى بکار مى رود
corrugated iron اهن موجى یاچین دار
corrugated rolling mill علوم مهندسى : دستگاه نورد ورق موجدار
corrugated sheet صفحه موجدار،ورقه کنگره اىعلوم مهندسى : ورقه موجدارمعمارى : ورقه موجدار
corrugated skin علوم هوایى : پوسته موجدار
corrugated tile علوم مهندسى : موزائیک
corrugated tube علوم مهندسى : لوله موجدار
corrugated چین دارعلوم مهندسى : موج دارعلوم هوایى : موج دار
corrugation washboard معمارى : موج دنده اى
corrugator ماهیچه چین دهنده
corrupted file کامپیوتر : فایل خراب
corrupted کلمات مرتبط(corrupted):
corruption of blood مهدورالدم شدنقانون ـ فقه : محرومیت از حقوق اجتماعى و مدنى
corruption on the earth قانون ـ فقه : فساد فى الارض
corruptly بطورفاسد،ازروى تباهى
corruptness فساد،رشوه خوارى ،تباهى
corse نعش ،لاشه
corsican اهل جزیره کورس دردریاى مدیترانه
corslet زره سینه ،سینه بند
cortes نام دوخانه که مجلس هاى قانون گزاراسپانیاوپرتقال راتشکیل میده
cortex cerebri روانشناسى : قشر مخ
corti کلمات مرتبط(corti):
cortical blindness روانشناسى : نابینایى مغزى
cortical control روانشناسى : کنترل مغزى
cortical deafness روانشناسى : کرى مغزى
cortical inhibition روانشناسى : بازدارى مغزى
cortical stimulation روانشناسى : تحریک مغز
corticalization روانشناسى : مخى شدن
corticated پوست دار،پوستى
corticofugal قشر گریز( در اعصاب)روانشناسى : قشر گریز
corticoid روانشناسى : کورتیکویید
corticopetal قشرگرا( در اعصاب)روانشناسى : قشرگرا
corticosteroid روانشناسى : کورتیکواسترویید
corticotropic hormone روانشناسى : هورمون محرک قشر غده فوق کلیوى
corticotropic کلمات مرتبط(corticotropic):
cortile معمارى : حیاط اندرونى
corty کلمات مرتبط(corty):
corvee بیگار،سخره
corvi غرابنجوم : کلاغ
corvus (crv) کلاغعلوم دریایى : غراب
corvus غرابنجوم : کلاغ
coryphaeus سردسته ،سرخوان( درنمایش هاى یونانى)
coscious هوشیار - بهوش - ملتفت - اگاه
cosecant squared beam الکترونیک : اشعه با مربع کوسکانت
cosecant قطرظل تمام
cosey راحت ،گرم ،نرم
cosher بنازپرورن ،نازپرورده کردن ،زیادخوراندن
cosideration کلمات مرتبط(cosideration):
cosily براحتى ،بطور راحت ،بطورگرم ونرم
cosine-meter دستگاه اندازه گیرى ضریب توان ،توان سنجعلوم مهندسى : کسینوس متر
cosiness راحت( بودن)
cosmic composition شیمى : ترکیب کیهانى
cosmic dust علوم هوایى : غبار کیهانى
cosmic microwave radiation background نجوم : زمینه تشعشعى میکرو موجى کیهانى
cosmic particles زیست شناسى : ذرات کیهانى
cosmic radiation پرتو کیهانىشیمى : تابش کیهانى
cosmic rays پرتو کیهانى ،تشعشع کاسمیکعلوم مهندسى : پرتوهاى کاسمیکالکترونیک : اشعه کیهانىشیمى : تابش کیهانى
cosmical برابرباخورشید - مصادف باطلوع وغروب افتاب
cosmicray اشعه کیهانىنجوم : پرتو کیهانى
cosmism فلسفه تکامل گیتى
cosmogeny پیدایش و تکامل گیتى
cosmogonal مربوط باصول افرینش گیتى
cosmographic مربوط بشرح گیتى یاجهان
cosmographical مربوط به شرح گیتى یاجهان
cosmolatry گیتى پرستى
cosmological constant نجوم : ثابت کیهان شناختى
cosmological model نجوم : مدل کیهان شناختى
cosmological principal نجوم : اصل کیهان شناختى
cosmorama جهان نما
cosmosarel chaos انتظام و هرج و مرج
cosmosarel کلمات مرتبط(cosmosarel):
cosolvent روغن شبه سالونتعلوم نظامى : روغن شبه حلال شبه حلال
cosseismic line معمارى : خط هملرز
cosseismic کلمات مرتبط(cosseismic):
cost absoption هزینه موخرقانون ـ فقه : هزینه اى که در قیمت تولید کالا منظور نمى شود و از مشترى دریافت نمى گردد
cost account علوم مهندسى : ذکر ارزش
cost accounts حسابهاى هزینه یابىعلوم نظامى : حساب هزینه اى حساب مخارج
cost allocation تخصیص هزینهعلوم مهندسى : بخش هزینهقانون ـ فقه : سرشکن کردن هزینهبازرگانى : تخصیص هزینه
cost analysis تجزیه تحلیل هزینه هاى کارکامپیوتر : تجزیه و تحلیل قیمتبازرگانى : تجزیه و تحلیل هزینهعلوم نظامى : تجزیه و تحلیل قیمت اجناس
cost and freight (c&f) سى اند افبازرگانى : قیمت و هزینه حمل ،یکى از قراردادهاى اینکوترمز که در ان هزینه حمل نیز به عهده فروشنده بوده و فروشنده کالا را در بندر مقصد به خریدار تحویل میدهد
cost and freight قانون ـ فقه : قیمت و بهاى حمل و نقل
cost and frieght (c&f) قیمت کالا به اضافه کرایه حملبازرگانى : سى اند اف
cost bearer علوم مهندسى : باارزش
cost benefit analysis تجزیه و تحلیل سود و زیانکامپیوتر : تحلیل هزینه و سودبازرگانى : تحلیل هزینه و منفعت
cost benefit ratio نسبت فایدهبازرگانى : هزینه
cost calculation علوم مهندسى : براورد هزینه
cost category اقلام هزینه اى ،بخش هزینهعلوم نظامى : هزینه هاى انجام شده
cost centre بازرگانى : مرکز هزینه یابى
cost contract علوم نظامى : قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
cost curve بازرگانى : منحنى هزینه
cost effectiveness analysis بازرگانى : تحلیل تاثیر بخشى هزینه ها
cost effectiveness هزینه وبهره ورى ،ثمربخش بودنکامپیوتر : تاثیر بخشى هزینهبازرگانى : سودمندبودن بیشتر بودن درامد در مقایسه با هزینه ها
cost estimate براورد هزینهعلوم مهندسى : تخمین مخارج
cost expenditure علوم مهندسى : هزینه
cost finding علوم مهندسى : ارزش یابى
cost fraction قانون ـ فقه : نتیجه مستقیم هزینه هاى مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهاى تولید شده یا کمیت خدمات
cost function بازرگانى : تابع هزینه
cost in use بازرگانى : هزینه تملک و بهره بردارى از ساختمان یا کارخانه
cost indexes شاخص هزینهعمران : ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائى که قبلا تعیین شده
cost insurance and freight (c.i.f) سیف( قیمت کالا به اضافه هزینه بیمه وحمل)بازرگانى : سیف
cost insurance, freight (cif) بازرگانى : قیمت بیمه و هزینه حمل
cost ledger قانون ـ فقه : دفتر قیمت تمام شده
cost minimization بازرگانى : حداقل کردن هزینه
cost of capital بازرگانى : هزینه سرمایه
cost of construction بهاى ساختمانمعمارى : هزینه ساختمان
cost of distribution بازرگانى : هزینه توزیع
cost of goods manufactured قانون ـ فقه : قیمت تمام شده تولید
cost of goods purchased قانون ـ فقه : قیمت تمام شده کالاى خریدارى شده
cost of living هزینه زندگى ،نفقهقانون ـ فقه : خرجىبازرگانى : هزینه زندگى
cost of maintenance هزینه نگهدارى و ترمیمقانون ـ فقه : نفقه و خرجى
cost of production بازرگانى : هزینه تولید
cost of removal بازرگانى : هزینه جابجایى
cost of reproduction هزینه بازسازىقانون ـ فقه : هزینه نوسازى و ترمیم
cost of sales قانون ـ فقه : قیمت تمام شده کالاى فروش رفته
cost of time and money صرف وقت و پول
cost of transport کرایه( بارکشى ) قیمت حمل ونقل
cost plus a fixed fee علوم نظامى : هزینه بعلاوه حق الزحمه ثابت
cost plus contracts قرارداد راس المالى ،قسمتى از کالا را که به سفارش کسى ساخته مى شود و هنوز عملا " ساخته نشدهقانون ـ فقه : به حساب خرید سفارش دهنده و جز فروش سازنده به حساب مى اورند
cost plus pricing قانون ـ فقه : تعیین قیمت فروش با افزودن ضریب مخصوص منفعت به قیمت تمام شده
cost price بازرگانى : قیمت تمام شده
cost purchase قانون ـ فقه : راس المال
cost push inflation بازرگانى : تورم ناشى از فشار هزینه
cost push فشار قیمتقانون ـ فقه : فشار هزینه
cost records مدارک قیمت تمام شدهقانون ـ فقه : مدارک تعیین ارزش
cost reduction قانون ـ فقه : تقلیل قیمت تمام شده
cost saving قانون ـ فقه : درامد حاصل از تقلیل هزینه
cost sharing contract علوم نظامى : قرارداد اشتراک در هزینه ها
cost to entry بازرگانى : هزینه ورود
cost unit قیمت واحد،واحد هزینه یابىقانون ـ فقه : هزینه واحد تولیدبازرگانى : واحد هزینه سنجى
cost variance بازرگانى : نوسانات هزینه
cost,insurance,freight and exchange(cif& قیمت ،بیمهبازرگانى : هزینه حمل و تغییرات ارز
cost-of-living index بازرگانى : شاخص هزینه زندگى
cost-plus contract بازرگانى : قرارداد براساس قیمت تمام شده به اضافه درصدى به عنوان سود
costal frontier مرز ساحلىعلوم نظامى : نوار مرزى ساحلى
costant load بار دائمىعلوم مهندسى : بار ثابت
costant کلمات مرتبط(costant):
costing and pricing بازرگانى : هزینه یابى و قیمت گذارى
costing قیمت گذارىکامپیوتر : هزینه گذارىقانون ـ فقه : مشخص کردن هزینه عملیات
costive of belief دیر باور
costiveness (دچارى به ) یبوست
costliness گرانى ،مجلل
costs arabicus قسط شیرینى
costs of proceedings مخارج عدلیهقانون ـ فقه : هزینه دادرسى
costs هزینه دادرسىقانون ـ فقه : خسارت دادرسى
costus amarus قسط کشمیرى
costus قسط
cosuming کلمات مرتبط(cosuming):
cotainer جعبه باطرى ،بشکه ،مخزنعلوم مهندسى : ظرف
cotemporaneous هم زمان ،هم عصر،معاصر،مقارن
cotenancy هم اجاره نشینى ،اجاره اشتراکى
cotenant هم اجاره نشین
cothurnus یکجورنیم چکمه
cotidal lines خطوط هم مدعلوم نظامى : خطوط مد یکسانعلوم دریایى : خطوط مد یکسان
cotta کلمات مرتبط(cotta):
cotter key علوم نظامى : صفحه روى قرقره هاى سیم کشى
cottier روستایى ایرلندى که کلبه اى اجاره کرده است
cotton covered wire الکترونیک : سیم با روکش پنبه اى
cotton duke کرباس ،برزنتعلوم مهندسى : بافت ساده پنبه اى یا کتانى
cotton effect شیمى : پدیده کاتن
cotton enameled wire الکترونیک : سیم لعابدار پنبه اى
cotton or silk velvet مخمل نخى یا ابریشمى
cotton plant درخت پنبه ،بوته پنبه
cotton plantation پنبه زار،پنبه کارى
cotton print علوم مهندسى : چیت
cotton seed پنبه دانه ،تخم پنبه
cotton sewing نخ دوزندگىعلوم مهندسى : نخ خیاطى
cotton sleeving الکترونیک : بوش پنبه اى
cotton velvet مخمل نخى
cotton waste ضایعات پنبه
cotton wool پنبه لایىعلوم مهندسى : لایى پنبه
cotton-cake کنجاره پنبه دانه
cotton-factory کارخانه نخ ریسى
cotton-gin ماشین پنبه پاک کنى ،پنبه پاک کن
cotton-spinner نخ ریس ،صاحب کارخانه نخ ریسى
cotton-spinning علوم مهندسى : نخ ریسى
cotton-tail خرگوش امریکایى
cotton-yarn علوم مهندسى : نخ بافندگى
cottonade پارچه نخى درشت باف
cottonseed oil شیمى : روغن پنبه دانه
cottuptness تباهى ،فساد،رشوه خوارى
cotyla کاسه ،فنجان
cotyledonous لپه دار،فلقى ،لپه اى
cotyloid فنجانى
cou کلمات مرتبط(cou):
couchgrass چمن ،مرغ
couching یکجورقلاب دوزى
coul شیمى : کولن
couldn کلمات مرتبط(couldn):
coulee (am) معمارى : ابکند
coulisse ناویا شیارى که دریچه بند اب دران حرکت میکند
coulmn card 96 کامپیوتر : کارت 96 ستونه
coulmn کلمات مرتبط(coulmn):
couloir ورزش : دهلیز
coulomb attraction شیمى : جاذبه کولنى
coulomb filed شیمى : میدان کولنى
coulomb force شیمى : نیروى کولنى
coulomb interaction شیمى : برهم کنش کولنى
coulomb repulsion شیمى : دفع کولنى
coulomb's law قانون کولنالکترونیک : قانون کولنشیمى : قانون کولنعلوم هوایى : نیروى بین دو بار الکتریکى یا مغناطیسى با حاصل ضرب بارهاى انها نسبت مستقیم و با مربع فاصله انها از هم نسبت عکس دارد
coulomb کولمب ،symb: Cعلوم مهندسى : کولنکامپیوتر : سیستم بین المللى واحد بار الکتریکىالکترونیک : کولنشیمى : کولنعلوم هوایى : واحد اندازه الکتریسیته
coulombic force شیمى : نیروى کولنى
coulombic کلمات مرتبط(coulombic):
coulometer شیمى : کولن سنج
coulometry شیمى : کولن سنجى
couls کلمات مرتبط(couls):
coulter علف بر - کارد گاواهن
coumarone resin علوم مهندسى : صمغ کومارون
coumarone کلمات مرتبط(coumarone):
coun کلمات مرتبط(coun):
cover point عضو دفاع نزدیک( لاکراس)ورزش : محل بازیگر در نقطه معینى دور از توپزن
cover search علوم نظامى : جستجوى بهترین منطقه پوشش عکاسى هوایى
cover up ورزش : در لاک دفاعى فرورفتن
cover-shame عذر،بهانه
coverage index علوم نظامى : کالک نمایش مناطق زیر پوشش شناسایى عکاسى هوایى
covered space فضاى سر پوشیدهعلوم نظامى : فضاى پوشیده
covered storage area معمارى : منطقه انبار مسقف
craggy ناهموار،پرتگاه مانند،پرتگاه دار
cram's rule شیمى : قاعده کرام
crambo بازى قافیه جویى
cramer's rule شیمى : دستور کرامر
cramer کلمات مرتبط(cramer):
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان براى امتحان بطورسطحى است
cramoisy (پارچه ) قرمز
cramp hand writing خط درهم و برهم
cramp of stomach درد معده
cramp-fish ماهى برق ،ماهى رعاد
cramp-iron عقربک ،بند
crampet game بازى شطرنج ،بازى خفهورزش : بازى کم فضاى شطرنج
crampet کلمات مرتبط(crampet):
cramwheel دنده کرامویلعلوم نظامى : دنده مخروطى
cranage (حق )استعمال جرثقیل
cranc کلمات مرتبط(cranc):
crandall چکش سنگ تراشى
crane balance علوم مهندسى : تعادل جرثقیل
crane chain علوم مهندسى : زنجیر جرثقیل
crane construction ساختار جرثقیلعلوم مهندسى : ساختمان جرثقیل
crane frame علوم مهندسى : چارچوب جرثقیل
crane hook قلاب سرکابل بالابر جرثقیل ،قلاب یا چنگک جرثقیلعلوم مهندسى : چنگک بالاکش
cream separator خامه گیر
cream-coloured خامه اى رنگ ،شکرى
creamy خامه اى ،سرشیردار
crease (attack)man مهاجمورزش : گوش
council of economic advisers بازرگانى : شوراى مشاوران اقتصادى
council of entent شوراى حسن تفاهم ،متشکل از جمهوریهاى افریقایى داهومى ،ساحل عاجقانون ـ فقه : نیجریه و ولتاى علیا
council of europe قانون ـ فقه : ن پیوستند
council of ministers هیات وزرا،شوراى وزیرانقانون ـ فقه : شوراى وزیران ،هیات وزیرانبازرگانى : هیات وزیران
council of physicians شوراى پزشکىعلوم نظامى : شوراى پزشکان
council of war شوراى جنگعلوم نظامى : شوراى نظامى
council ofwar شوراى جنگ ،شوراى نظامى
council-chamber انجمن گاه( هیئت وزراء)
councilboard میزیاجلسه هیئت وزراء،میزیاجلسه انجمن
councillor at ministry (= ministerial) وزیر مشاورقانون ـ فقه : مشاور یا مستشار سفارتخانه
councillor of embassy قانون ـ فقه : مستشار سفارتخانه
councillor of legation قانون ـ فقه : مستشار سفارتخانه
counsel appointed litigant by the bar association to represent aقانون ـ فقه : وکیل مسخر یا تسخیرى در امور مدنى
counsel briefed by the government قانون ـ فقه : وکیل تسخیرى
counsel briefedby the government قانون ـ فقه : وکیل تسخیرى
counsel for the crown دادیارقانون ـ فقه : وکیل عمومى
counseling psychology روانشناسى : روانشناسى مشاوره اى
counseling روانشناسى : مشاوره
counselling and procuring an offence قانون ـ فقه : معاونت در جرم
counselling کلمات مرتبط(counselling):
counsellor (at low) مستشار دادگاه ،مشاور قضایىقانون ـ فقه : مشاور راى زن و مشاور حقوقى
counsellor and procurer قانون ـ فقه : معاون جرم
counsellor-at-law مشاورحقوقى ،وکیل مشاور
count by ones یکى یکى بشمارید
count down از بالا به پایین شمردنعلوم نظامى : شمارش معکوس
count off شمارش به ترتیب شمارهعلوم نظامى : بترتیب شماره " بشمار"
count out of the house قانون ـ فقه : مذاکرات را به علت فقدان حد نصاب قطع کردن
count out ورزش : ناک اوت
count palatine قلمرو خود امتیازات شاهانه داشت ،قلمرو
counter - propaganda تبلیغ متقابلقانون ـ فقه : پاداوازه گرى
counter - revolution ضد انقلابقانون ـ فقه : عملیاتى و تدابیرى که بعد از وقوع انقلاب براى خنثى کردن ان انجام و اتخاذ مى شود
counter air operations عملیات ضد هواپیمایىعلوم نظامى : عملیات ضد برترى هوایى دشمن
counter air ضد هواپیمایىعلوم نظامى : عملیات ضد هواپیمایى عملیات ضد فعالیت هوایى دشمن
counter attack to outside hook پلنگ شکن( کشتى)ورزش : پلنگ شکن
counter attack حمله متقابلهعلوم نظامى : پاتکعلوم دریایى : پاتک
counter balance عمران : وزنه تعادلى
counter battery criteria علوم نظامى : خط مشى ضد اتشبار
counter battery علوم نظامى : عملیات ضد اتشبار
counter berm معمارى : سکوى پایه خارجى خاکریز
counter ceiling سقفواره ،کمرپوش ،خوانچه پوش( اصطلاح یزد)معمارى : خوانچه پوش
counter charge تهمت متقابلهقانون ـ فقه : دعوى متقابل در امر جزایى
counter circuit الکترونیک : کنتور رادار
counter clockwise عمران : حرکت عکس حرکت عقربه هاى ساعت
counter credit بازرگانى : اعتبار متقابل
counter current principle علوم مهندسى : اصول جریان متقابل
counter current جریان مخالف دریایىعلوم مهندسى : جریان متقابلعلوم نظامى : جریان متضاد ابعلوم دریایى : جریان متضاد اب
counter e.m.f. cell الکترونیک : پیلهاى برق وارانى
counter electromotive force الکترونیک : نیروى برق وارانى
counter espionage ضد جاسوسىعلوم نظامى : عملیات ضد جاسوسى
counter fert عمران : دیوار یا تیرى که براى محافظت و استحکام در پشت دیوار ساخته میشود
counter fire اتش متقابلعلوم نظامى : اتش ضد اتشبار بر علیه دشمن
counter flood اب گیرى ضد انحراف ناوعلوم نظامى : متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
counter force علوم نظامى : نیروى مقابله با وسایل استراتژیکى دشمن استفاده از نیروى هوایى و موشکهاى استراتژیکى براى تخریب نیروى دشمن
counter gambit ورزش : گامبى متقابل
counter guerilla ضد چریکىعلوم نظامى : ضد گریلایى
counter insurgency علوم نظامى : ضد شورش
counter intelligence علوم دریایى : ضداطلاعات
counter ion شیمى : یون مخالف
counter jump ورزش : پرش با نیم چرخش و بازگشت روى لبه همان اسکیت
counter march تغییر جهت نیروى نظامى ،عقب گرد عقب گرد کردنعلوم نظامى : تغییر رویه دادن
counter mechanism مکانیسم شمارشگرعلوم مهندسى : طرزکار شمارشگر
counter military ضد عملیات نظامىعلوم نظامى : مقابله باعملیات نظامى
counter mortar ضد خمپارهعلوم نظامى : اتش ضد خمپاره انداز
counter offensive پدافند متقابلعلوم نظامى : حمله متقابل
counter parry ورزش : دفاع با حرکت چرخشى شمشیر
counter preparation ضد تهیهعلوم نظامى : تیر ضد تهیه
counter recoil cylinder استوانه هادى پیستون مواجعلوم نظامى : استوانه عاید
counter recoil برگشتن لوله پس از عقب نشینى ،عمل عاید عمل عودت لولهعلوم نظامى : دستگاه عاید
counter reconnaisance علوم نظامى : ضد شناسایى
counter rotate ورزش : چرخش بالاتنه در پیچ
counter sabotage علوم نظامى : ضد خرابکارى
counter sign نشانى ،اسم عبورعلوم نظامى : اسم شب
counter subversion ضد خرابکارىعلوم نظامى : ضد براندازى
counter surveillance ضد مراقبتعلوم نظامى : عملیات ضد مراقبت و تجسس دشمن
counter trade تجارت متقابلبازرگانى : داد و ستد متقابل
counter vailing power تقارن دو نیروى اقتصادى ،نیروهاى متقارن( نیروهاى خرید و فروش)قانون ـ فقه : نیروهاى متقارن
counter weight وزنه تعادل ،پاسنگعلوم مهندسى : وزنه مقابل
counter(punch) ورزش : ضربه زدن پس از رد ضربه حریف
counter-agent عامل خنثى کننده
counter-approach استحکامات متقابله( محاصره شدگان)
counter-attraction کشش متقابل ،جاذبه متقابله
counter-claim دعوى متقابل
counter-disengagement ورزش : حرکت شمشیر به دور شمشیر حریف براى مواجهه در مسیر قبلى
counter-jumper فروشنده دکان ،شاگرد دکان
counter-memorial یادداشت( غیر رسمى)قانون ـ فقه : یادداشت
counter-offer بازرگانى : پیشنهاد متقابل
counter-purchase خرید متقابل ،تهاتربازرگانى : داد و ستد متقابل
counter-riposte ورزش : حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
counter-thrust variation ورزش : واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندى شاه شطرنج
counter-transference روانشناسى : انتقال متقابل
counterbalancing روانشناسى : متوازن سازى تقابلى
counterbattery fire علوم نظامى : تیر ضد اتشبار
counterbattery کلمات مرتبط(counterbattery):
counterbid پیشنهاد متقابلبازرگانى : جواب خریدار به فروشنده
counterblast اظهارمتقابل جدى
counterbore علوم مهندسى : خزینه دار کردنعلوم هوایى : خزینه دار کردن استوانه
counterbrace کلمات مرتبط(counterbrace):
countercathexis روانشناسى : نیروگذارى بازداشتى
counterchange با هم عوض کردن ،با هم عوض شدن
countercharge تهمت متقابله
countercharm باطل سحر،پادجادو
counterclockwise rotation علوم مهندسى : حرکت در خلاف عقربه هاى ساعتالکترونیک : گردش به چپ
counterconditioning روانشناسى : شرطى سازى تقابلى
countercurrent chromatography شیمى : کروماتوگرافى جریان مخالف
countercurrent distribution شیمى : توزیع جریان مخالف
countercurrent کلمات مرتبط(countercurrent):
countercyclical بازرگانى : ضد دوره اى
counterenarge تهمت متقابله
counterfeiter قلب ساز،مهر سازقانون ـ فقه : جاعل مهر
counterflak اتش خنثى کننده توپخانه پدافند هوایى ضد پدافند هوایىعلوم نظامى : عملیات ممانعت از پدافند هوایى
counterfoil of a cheque قانون ـ فقه : ته چک
counterfort دیوار تکیهمعمارى : دیوار تقویتى
counteridentification روانشناسى : همانندسازى تقابلى
counterintelligence survey بررسى ضد اطلاعاتىعلوم نظامى : تحقیقات ضد اطلاعاتى
counterinterval علوم نظامى : فاصله میزان منحنى
counterinvestment روانشناسى : نیروگذارى بازداشتى
countermark انگ دوم باره ،انگ بالاى انگ
countermea کلمات مرتبط(countermea):
countermeasures (cm) اقدامات متقابل ،پیش گیریهاى متقابل اقدامات کنترلىعلوم نظامى : اقدامات ضد عملیات دشمن عمل متقابل
countermeasures کلمات مرتبط(countermeasures):
countermining distance فاصله ضد انفجار زنجیرى مینعلوم نظامى : فاصله مجاز بین دو مین
countermining انفجار ضد مینعلوم نظامى : انفجار زنجیرى در میدان مینعلوم دریایى : انفجار زنجیرى در میدان مین
countermure دیوارى که براى پشتیبان دیواردیگربسازند
counterpawn ورزش : پیاده متقابل
counterplay ورزش : بازى شطرنج متقابل
counterplea پاسخ رد،جواب رد
counterproductive بازرگانى : ضد تولیدى
counters باجهبازرگانى : گیشه
counterscarp دیواربیرونى خاکریز
countershaft pulley علوم مهندسى : محور با پولى یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل مى شود
countershaft علوم مهندسى : محور رابطه در یک رشته محور که بین محور و متحرک قرار مى گیرد تا نسبت سرعت زیادى را بوجود اورد و یا در محلى قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
countersignature امضاى پس ازامضاى دیگرى ،تصدیق امضاى دیگرى
countersinck bit معمارى : مته توپى
countersinck کلمات مرتبط(countersinck):
countersink bolt پیچ خزینه دارعلوم مهندسى : پیچ پخ دار
countersink nut علوم مهندسى : مهره خزینه دار
countersink screw علوم مهندسى : پیچ خزینه دار
countersink خزینه مخروطى کردن ،خزانه نمودن کلاهک دار کردن ،خزینه دار کردن خزینهعلوم مهندسى : پخالکترونیک : خزینه سازىعلوم هوایى : خزینه دار کردن مخروطى
countersuggestion روانشناسى : تلقین مخالف
countertrace نقل کردن( نقشه ایى ) بکاغذ زیر،برداشتن از( نقشه ایى)
countertube کلمات مرتبط(countertube):
countervailing credit اعتبار متقابلبازرگانى : اعتبار اتکائى
countervailing duties بازرگانى : حقوق گمرکى جبرانى
countervailing duty حقوق گمرکى جبرانى( جهت حمایت از تولیدکنندگان داخلى)بازرگانى : حقوق گمرکى جبرانى
countervailing power قدرت همسنگ ،قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود مى ایدبازرگانى : نیروى همسنگ ،مثلا اتحادیه کارگران که در واکنش به قدرت تولید کننده انحصارى ایجاد میشود
countervailing کلمات مرتبط(countervailing):
countervial خنثى کردن - برابرى کردن با - جبران کردن - تلاقى کردن
counterweigh وزنه تعادل ،پارسنگ ،برابرى کردن با،جبران کردن ،خنثى کردن
counterwork عمل متقابل ،خنثى کردن ،بى اثرکردن ،برخلاف کارکردن
counting balance ترازوى عقربه دارعلوم مهندسى : ترازوى نشان دهنده
counting loop کامپیوتر : حلقه شمارش
counting tube علوم مهندسى : لامپ شمارشگر
counting votes شمارش اراءقانون ـ فقه : استخراج اراء
counting-house دفترخانه
counting-room دفترخانه
counting کلمات مرتبط(counting):
countries کلمات مرتبط(countries):
countruy کلمات مرتبط(countruy):
country court قانون ـ فقه : دادگاه بخش
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجراى عکاسى هوایى در هر کشورعلوم نظامى : دیاگرام پوشش عکاسى هوایى در سطح کشور
country life زندگى روشنایى
country man قانون ـ فقه : هم میهن
country of origin بازرگانى : کشور مبداء
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتى
country teams علوم نظامى : تیمهاى اعزامى به کشورها
country-house خانه ییلاقى
country-seat عمارت تابستانى ،عمارت ییلاقى
country-side (قسمتى از )بیرون شهر،حومه شهر
county borouh شهرى که بیش از ¹¹¹¹5تن نفوس دارد
county fair بازار مکارهعلوم نظامى : بازار روز
county magestrate قانون ـ فقه : قاضى دادگاه استان
county town حاکم نشین استانقانون ـ فقه : شهر مقر استاندار
coup d'etal قانون ـ فقه : کودتا
coup detat کودتا،تغییر ناگهانى در حکومت
couple back علوم مهندسى : معکوس تزویج شدن
couple switch علوم مهندسى : کلید تزویج
coupled mode روش کنترل خودکارعلوم نظامى : روش کنترل پرواز خودکار با استفاده از سیستم هدایت زمینى
coupled with this علاوه براین
coupled کلمات مرتبط(coupled):
coupler link لینک اتصالعلوم مهندسى : عضو اتصال
coupler plug علوم مهندسى : دوشاخه وسایل الکتریکى
coupling base وسیله اى که چاشنى را به کلاهک یا خرج مشتعل کننده وصل مى کندعلوم نظامى : اتصال دهنده چاشنى به کلاهک
coupling capacity علوم مهندسى : ظرفیت اتصالى
coupling coefficient علوم مهندسى : ضریب اتصال
coupling coil سیم پیچ پیوستعلوم مهندسى : سیم پیچ تزویج
coupling constant شیمى : ثابت جفت شدن
coupling element عنصر اتصالعلوم مهندسى : عنصر پیوست
coupling factor ضریب اتصالعلوم مهندسى : ضریب پیوست
coupling impedance امپدانس تزویجعلوم مهندسى : مقاومت ظاهرى پیوست
coupling instability نااستوارى اتصالعلوم مهندسى : نااستوارى پیوست تزلزل تزویج
coupling magent علوم مهندسى : اهنرباى اتصال
coupling measuring set علوم مهندسى : دستگاه اندازه گیرى اتصالى
coupling of circuits تزویج مداراتعلوم مهندسى : پیوست مدارها
coupling probe الکترونیک : میله جفتگرى
coupling resistance مقاومت اتصالىعلوم مهندسى : مقاومت پیوست
coupling transformer ترانسفورماتور تزویجعلوم مهندسى : ترانسفورماتور پیوست
coupling valve علوم مهندسى : ارزش اتصال
coupon payments پرداختهاى کوپنىبازرگانى : منظور پرداختهاى ثابت بابت بهره اوراق قرضه است
couponing جیره بندىبازرگانى : کوپن بندى
cour کلمات مرتبط(cour):
courageously ازروى جرات ،دلیرانه
courageousness دلیرى ،رشادت
courant کلمات مرتبط(courant):
cource کلمات مرتبط(cource):
courier station مقرر پیک ،دفتر پیکعلوم نظامى : دفتر نامه رسانان
courier transfer officer افسر مسئول قسمت پیک ارتشىعلوم نظامى : افسر مسئول پیک
courier transfer station ایستگاه تعویض پیکعلوم نظامى : مرکز ارسال پیک ارتشى
course light روشنایى باند فرودگاهعلوم نظامى : چراغهاى مخصوص روشن کردن باند فرود
course line shot مشاهده در خطعلوم نظامى : تیرى که در خط حرکت هدف و به جلوى ان اصابت کرده باشد
course made good علوم دریایى : - track
course of action راه کارعلوم نظامى : روش انجام کارعلوم دریایى : راه کار
course of dealing دوره خرید و فروش ،زمان انجام معاملهبازرگانى : دوره مذاکرات خرید
course recorder دستگاه ثبات مسیرعلوم نظامى : دستگاه ثبت کننده مسیر حرکتعلوم دریایى : راه نگار
course stabilizer تثبیت کنندهعلوم نظامى : تثبیت کننده مسیر
course to steer راه پیمودنىعلوم دریایى : راه رفتنى
course ware کامپیوتر : نام برنامه هاى اموزشى کامپیوتر دوره ابزار
coursed rockfill معمارى : سنگریز رگچینى
coursed rubble masonry سنگ بادبر با ارتفاع مساوى در یک رگمعمارى : سنگ کلنگى رگه اى
coursed کلمات مرتبط(coursed):
courses کلمات مرتبط(courses):
coursing ورزش : مسابقه سگدوانى
court games ورزش : بازیهاى محوطه اى
court martial order علوم نظامى : راى دادگاه نظامى
court martiall دادگاه نظامى ،شوراى نظامى
court material علوم دریایى : دادگاه نظامى
court of a محکمه استیناف
court of appeal دادگاه پژوهش ،دادگاه عالى ،دادگاه استانقانون ـ فقه : محکمه استیناف دادگاه پژوهشىبازرگانى : دادگاه استیناف
court of appeals علوم نظامى : دادگاه استیناف
court of first instance دادگاه بدوى ،دادگاه شهرستانقانون ـ فقه : محکمه بدایت
court of grievances قانون ـ فقه : دادگاه مظالم
court of inquiry کمیسیون تحقیق ،دادگاه تفتیشعلوم نظامى : بازپرسى
court of iquiry دادگاه رسیدگى
court of justice قانون ـ فقه : دادگاه
court of minor offence قانون ـ فقه : محکمه خلاف
court of petty offences دادگاه لغزش ،محکمه خلاف
court of province قانون ـ فقه : دادگاه استان
court of record دادگاهى که پرونده و سوابق دعاوى مطروحه را حفظ مى کندقانون ـ فقه : در CL فقط اینگونه محاکم حق صدور حکم جریمه و زندان را دارند
court of review بازرگانى : دادگاه تجدید نظر
court order قانون ـ فقه : قرار صادره از دادگاه
court plume پرهاى شتر مرغ که براى ارایش درموى سر بکار برند
court procedure قانون ـ فقه : محاکمه
court session قانون ـ فقه : جلسه دادگاه
court tennis ورزش : تنیس داخل سالن
court-card (دربازى )صورت: شاه ،بى بى ،سرباز
court-yard حیاط
courteously مودبانه
courteousness ادب ،نزاکت ،فروتنى
courtes title لقب افتخارى
courtes کلمات مرتبط(courtes):
courtesy runner ورزش : بازیگر سهیم در بازیهاى غیررسمى
courtliness نزاکت - اراستگى - چاپلوسى - حرمت گذارى
courts کلمات مرتبط(courts):
courtside ورزش : کناره هاى زمین
cous کلمات مرتبط(cous):
cousinly عموزاده وار،دایى زاده وار،خاله زاده وار،عمه زاده وار
cousinry عموزاده هاودایى زاده هاوعمه زاده هاوخاله زاده ها
cousins کلمات مرتبط(cousins):
cousinship نسبت عموزادگى یادایى زادگى یاعمه زادگى یاخاله زادگى
coute que coute بهرقیمت ،بهربهاکه باشد
coute کلمات مرتبط(coute):
couting کلمات مرتبط(couting):
couturer کلمات مرتبط(couturer):
couurse کلمات مرتبط(couurse):
couvade روانشناسى : زائونمایى پدر
covalent crystal شیمى : بلور کووالانسى
covalent radius شیمى : شعاع کووالانسى
covalent شیمى : کووالانسى
covariance هم پراکنش ،کوواریانس( درامار)روانشناسى : کوواریانسبازرگانى : کوواریانس
covariation روانشناسى : تغییر همگام
cove (to) معمارى : گچبرى تو گود
coved cornice معمارى : قرنیز کف خواب
coved تو گود،کاومعمارى : مقعر
covenant in low شرط قانونىقانون ـ فقه : تعهد ناشى از حکم قانون
covenant of the league of nations قانون ـ فقه : منشور جامعه ملل
covenant real قانون ـ فقه : شرطى در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهد مى کند شرط قابل تسرى به وراث
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمینقانون ـ فقه : تعهد یا شرطى است مربوط به زمین که جزء لازم و لایتجزاى ان محسوب مى شود و بنابراین به تنهائى قابل انتقال نیست
covenantee کسیکه باوپیمانى کرده باشند،متعهدله
covenants کلمات مرتبط(covenants):
coventry نام شهرى است درانگلستان
cover (for banknotes) پشتوانه( اسکناس)قانون ـ فقه : پشتوانه
cover (to) تامین کردن ،جبران کردنبازرگانى : پوشش
cover an angle ورزش : زاویه اى را بستن
cover and concealment علوم نظامى : پوشش و اختفاء
cover drive ورزش : ضربه در سمت نیمه معینى از زمین
cover note بیمه نامه موقت ،گواهى بیمه نامهبازرگانى : گواهى پوشش بیمه
cover off پشت سر هم قرار گرفتنعلوم نظامى : پشت به گردن
cover plate صفحه سرپوشعلوم مهندسى : پشت بند صفحه بست
coverage diagram دیاگرام منطقه پوششعلوم نظامى : نماى منطقه زیر پوشش
coverage rate نرخ پوششبازرگانى : نزخ مشمول
covered approach مسیر پوشیده ،پیشروى پوشیده معابر مخفىعلوم نظامى : راه نفوذى پوشیده
covered dovtail joint درز دم چلچله اى تو کارمعمارى : درز دزدى
covered electrode عمران : الکترود پوشش دار
covered forge معمارى : کوره دیوارى
covered position موضع پوشیدهعلوم نظامى : محوطه تحت پوشش موضع مخفى
covered ورزش : گرفتن شمشیر به وضعى که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
coveredby کلمات مرتبط(coveredby):
coverer پوشاننده
covering a man ورزش : حمایت فوروارد
covering barrier مانع پوشاننده ،مانع پوششى( جلو لجمن)علوم نظامى : مانع پوششى
covering fire اتش پوشانندهعلوم نظامى : اتش پوشش کننده
covering force علوم نظامى : نیروى پوششى
covering letter نامه پوششىبازرگانى : نامه توضیحى ،نامه یا یادداشتى که همراه اسناد فرستاده مى شود و در ان دلیل ارسال اسناد و مطالب دیگر درج میگردد
covering note بازرگانى : بیمه نامه موقت
covering slab علوم مهندسى : تاوه یا صفحه روکش
covering tile اجر روکشعلوم مهندسى : اجر یا تایل پوشاننده
covering troops یکانهاى پوششىعلوم نظامى : یکانهاى پوشش کننده
covers کلمات مرتبط(covers):
covert behavior روانشناسى : رفتار نااشکار
covert coat یکجور رولباسى کوتاه سبک
covert extinction روانشناسى : خاموشى نااشکار
covert operations عملیات مخفىعلوم نظامى : عملیات پنهانى
covert reinforcement روانشناسى : تقویت نااشکار
covertly نهانى ،بطورپوشیده
covertrace علوم نظامى : منطقه عمومى پوشش شناسایى هوایى
covetable طمع کردنى
coveted مطلوب
coveter ارزوکننده - طمع کننده
covetously ازمندانه - طمعکارانه
covetousness طمعکارى
covin ساخت وپاخت ،تبانى ،دوزوکلک
coving گلویى ،سطح کاس وگودى
covinous ساخت وپاختى ،تبانى کننده
covnant قانون ـ فقه : میثاق
cow dung سرگین ،پهین ،پهن
cow in calf گاو ابستن
cow's tail دم گاوىعلوم نظامى : انتهاى طنابعلوم دریایى : انتهاى طناب
cow-boy گاوبان ،گاوچران
cow-catcher سنگ پس زن
cow-gate چراگاه گاو
cow-grass شبدرسگ
cow-heel پاچه گاوپخته ودلمه شده
cow-hide شلاق زدن
cow-keeper گاودار
cow-milker گاودوش( اسبابى است)
cow-parsnip شقاقل برى
cow-pen گاوسرا،طویله گاو
cow-pox ابله گاوى
cow-puncher گاوچران
cowardiness ترسویى ،نامردى ،جبن ،بزدلى
cowardly جبان ،از روى جبن ،نامردوار
cowbird سارامریکایى
cowboy billiard ورزش : بیلیارد کیسه اى با گوى اصلى و 3 گوى به شماره هاى 1 و 3 و5
cowel علوم مهندسى : کلاهک دودکش دار
cowfish گاو ماهى ،یکجورماهى شاخدار
cowish گاو مانند،ترسو
cowl flap علوم هوایى : فلپهاى پوشش موتور
cowl lamp الکترونیک : لامپ داشبورد
cowled باشلق دار،خود دار،راهب
cowling روکش ،روپوشعلوم هوایى : پوششعلوم نظامى : روپوش محافظ
cowork باهم کارکردن
cowpea لوبیاى چشم بلبلى
cows-lungwort بنک سفید
cows کلمات مرتبط(cows):
cowslip tea گل گاو زبان دم کرده
cox combing تزیینات با طنابعلوم نظامى : طناب پیچىعلوم دریایى : طناب پیچى
cox(swain) ورزش : سکاندار قایق
coxa گرده ،بند اول پاى حشره
coxalgia خلع ذاتى بند ران ،دردتهیگاه
coxarthritis نقرس گرده
coxcombical خودنما،خودساز،نادان ،جلف
coxcombry خودسازى ،خودنمایى ،جلفى
coyly محجوبانه
coyness روانشناسى : ناز
coypu سگ ابى امریکاى جنوبى
coz عموزاده ،عمه زاده ،دایى زاده ،خاله زاده
coze صحبت خودمانى( کردن)
cozen فریب دادن ،اغفال کردن
cozenage فریب ،اغفال
cozily براحتى ،بطور راحت ،گرم ونرم
cozio defence ورزش : دفاع کوتسیو در روى لوپس
cozio کلمات مرتبط(cozio):
cp کلمات مرتبط(cp):
cpa کلمات مرتبط(cpa):
cpi Character Per Inchکامپیوتر : دخشه در اینچ
cpm کامپیوتر : روش مسیر بحرانى
cps Characters Per Second،کاراکتر بر ثانیه ،Cycles Per Second،دور بر ثانیهکامپیوتر : هرتز
cpu time مقدار زمانى که توسط پردازش مرکزى به اجراى دستورالعملهاى برنامه اختصاص داده مى شودکامپیوتر : زمان واحد پردازشگر مرکزى
cpu Central Processing Unitکامپیوتر : واحد پردازش مرکزى
cqnis major کلب اکبر
cqnis کلمات مرتبط(cqnis):
cquired کلمات مرتبط(cquired):
cr (conditioned reflex) روانشناسى : بازتاب شرطى
cr (conditioned response) روانشناسى : پاسخ شرطى
cr Carriage Return،بازگشت نوردکامپیوتر : سر سطر رفتن
crab angle علوم نظامى : زاویه بین مسیر حرکت هواپیما و محور دوربین عکاسى
crab f. مانندخرچنگ ،خرچنگ وار
crab nebula ابرى خرچنگىنجوم : سحابى خرچنگى
crab-catcher مرغ خرچنگ خور
crab-spider رتیل باغى
crabbedly به ترشرویى
crabbedness ترشرویى
crabber کرجى ،خرچنگ گیرى
crabbery خرچنگ زار
crablet بچه خرچنگ
crabs eyes عین السرطان
crabs کلمات مرتبط(crabs):
crack of dawn صاعقه ،رستاخیز
crack of doom صاعقه روز رستاخیز
crack-brained خشک مغز،دیوانه
crack-jaw ارواره شکن
crack-stopper علوم هوایى : خصوصیتى در طراحى یک ساختمان
crackback ورزش : نوعى سد کردن غیرمجاز
cracked ترک دار،دیوانه
crackleware ظروفى که سطح انها ترک داریامودارمینماید
crackling ترق وتروق ،جزجز،صورت نمکى
cracknel یکجورکلوچه خشک وترد،گوشت خوک سرخ شده وخشکیده
cracky ترک دار،ترک بردار،زودشکن ،خشک مغز
craddle (wrapping) سر و ته یکى( کشتى)ورزش : سر و ته یکى
craddle کلمات مرتبط(craddle):
cradle dynamometer الکترونیک : توان سنج جعبه اى
cradle roof طاق گهواره اىمعمارى : اهنگ
cradle-scythe داسى که درچهارچوب کارگذاشته باشند
cradler ورزش : بازیگر ماهر در حفظ گوى لاکراس
cradling زیر بند،چهارچوبمعمارى : کلاف
craft reimbursable supply علوم نظامى : اماد قابل جایگزین مربوط به هنرهاى دستى اماد مصرف شدنى هنرهاى دستى
craft revolving fund علوم نظامى : حساب اعتبار مربوط به اماد هنرهاى دستى اعتبار خرید وسایل صنایع دستى
craft union اتحادیه صنفىقانون ـ فقه : اتحادیه متشکل از متخصصین فن یا صنعت یا حرفه خاصبازرگانى : اتحادیه صنفى
craft-guild صنف پیشه وران
craftbrother هم پیشه ،هم صنف
craftily محیلانه ،به نیرنگ
craftiness زیرکى ،حیله گرى
craftiy به نیرنگ ،بحیله ،محیلانه
crafts کلمات مرتبط(crafts):
craftshop علوم نظامى : کارگاه هنرهاى دستى تفریحى
craftsman assistant معمارى : کارگر
craftsman trade حرفه ،صنعتعلوم مهندسى : رشته فنى
craftsmanship معمارى : استادکارى
craftsmaster استاد
cragged ناهموار،پرتگاه مانند،پرتگاه دار
craggedness ناهموارى کوه وکمر
cragginess ناهموارى کوه وکمر
crane installation علوم مهندسى : تاسیسات بالابر
crane ladle پاتیل جرثقیل ،پاتیل بالابرعلوم مهندسى : کفچه بالابر
crane load علوم مهندسى : بارجرثقیل
crane magent علوم مهندسى : اهنرباى جرثقیل
crane rail مسیر حرکت پاتیل جرثقیلعلوم مهندسى : مسیر بالابر
crane rope علوم مهندسى : ریسمان جرثقیل
crane shovel علوم نظامى : بیل مکانیکى
crane tower برج جرثقیلعمران : دکل جرثقیل
crane track جرثقیل خودکار،واگن بالابرعلوم مهندسى : مسیر عبور کفچه بالابر
crane trolley علوم مهندسى : واگن بالابر
crane-fly مگس پابلند
cranes-bill شمعدانى ،یکجورانبرجراحى
cranes کلمات مرتبط(cranes):
cranial capacity روانشناسى : گنجایش جمجمه
cranial reflex روانشناسى : بازتاب جمجمه اى
craniography شرح کاسه سر
craniological وابسته به جمجمه شناسى
craniologist جمجمه شناس ،کله شناس
craniometer جمجمه پیما،سرپیما
craniosacral روانشناسى : جمجمه اى - خاجى
cranioscopy روانشناسى : جمجمه نگارى
crank arm علوم مهندسى : بازوى لنگ
crank axle علوم مهندسى : محور لنگ
crank brace علوم مهندسى : مته شتر گلو
crank cheek برجستگى گونه هاى میل لنگعلوم مهندسى : لنگ میل لنگ
crank drive محرک میل لنگعلوم مهندسى : گرداننده میل لنگ
crank gear علوم مهندسى : چرخ دنده سر میل لنگ
crank handle علوم مهندسى : اهرم دستى
crank pin اشپیل میل لنگ ،پین میل لنگعلوم مهندسى : خار میل لنگعلوم هوایى : پین میل لنگ
crank press علوم مهندسى : پرس کششى اهرم
crank shaft علوم مهندسى : میل لنگ موتورعلوم هوایى : میل لنگ
crank shaper علوم مهندسى : ماشین میل لنگ تراش
crank starter علوم مهندسى : درگیرى فالایویل و چرخ دنده میل لنگ راه انداز میل لنگ
crank throw علوم مهندسى : بازوها و پین میل لنگ
crank web علوم مهندسى : بازوى میل لنگ
crankcase bottom o.lower half قسمت تحتانى محفظه لنگعلوم مهندسى : کف کارتر
crankcase dilution علوم مهندسى : رقیق سازى روغن
crankcase explusion علوم مهندسى : سرو صداى داخل محفظه لنگ
crankcase mist detector علوم مهندسى : اشکارساز الودگى روغن
crankcase sump کارترعلوم مهندسى : روغندان
crankcase supercharger پیش چگالنده روغنعلوم مهندسى : سوپر شارژر محفظه میل لنگ
crankcase upper half قسمت فوقانى محفظه لنگعلوم مهندسى : محفظه لنگ فوقانى
crankcase ventilator علوم مهندسى : هواکش کارتر اتومبیل
crankiness ناپایدارى ،وسواس
cranking capacity of battery الکترونیک : ظرفیت راه اندازى باترى
cranking کلمات مرتبط(cranking):
crankum کلمات مرتبط(crankum):
crannied شکافدار
crapaudiue-door درى که بالاوپایین ان محورگردنده دارد
crapaudiue کلمات مرتبط(crapaudiue):
crape-fish ماهى روغن نمک زده وخشک
crappie کلمات مرتبط(crappie):
crapulence زیاده روى درخوردونوش ،بى اعتدالى ،عیاشى
crapulent پرخور،وابسته به هرزه خورى و زیاده روى
crash boat علوم نظامى : قایق نجات
crash conversion کامپیوتر : تبدیل یک سیستم به سیستم دیگر به وسیله به پایان بردن عملیات سیستم قدیمى به هنگام اجرا شدن سیستم جدید
crash dolly علوم نظامى : جرثقیل چرخدار اخراجاتعلوم دریایى : جرثقیل چرخدار اخراجات
crash locator beacon برج اعلام سوانح دریایىعلوم نظامى : برج تعیین محل سوانح دریایى
crash position indicator علوم نظامى : برج اعلام محل وقوع سوانح دریایى برج مراقبت سوانح دریایى
crashing shot ورزش : شوت محکم
crashing کلمات مرتبط(crashing):
crasis ادغام( دردستوریونانى)
crassina گل هار
crassly ازروى زمختى یاکودنى
crater analysis تجزیه و تحلیل قیف انفجارعلوم نظامى : تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
crater in positive carbon الکترونیک : گودى کربن مثبت
crateriform کاسه اى
cratering charge خرج تخریبعلوم نظامى : خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
cratering کلمات مرتبط(cratering):
crateris پیاله ،باطیه ،راسنجوم : معلف
craters کلمات مرتبط(craters):
cravenly ازروى ترس وپستى
craving هوسروانشناسى : ویار
craw چینه دان ،حوصله ،معده جانور
crawl carry علوم مهندسى : انتقال خزشى
crawl drive علوم مهندسى : محرک وسیله نقلیه خزنده
crawl effect علوم مهندسى : اثر خزش
crawl space معمارى : خزیده رو
crawl trench علوم مهندسى : خطوط رابط سنگرهاعلوم نظامى : خطوط رابط سنگرها
crawl-type vehicle علوم مهندسى : وسیله نقلیه نوع خزنده
crawler loader معمارى : لودر چرخ زنجیرى
crawler tractor علوم مهندسى : تراکتور
crawler-type tractor علوم مهندسى : تراکتور نوع خزنده
crawler خزیده ،جنبندهعلوم مهندسى : وسیله نقلیه اى که روى زنجیر حرکت مى کند وسیله نقلیه خزنده
crawling peg سیاست نرخ ارز نااستواربازرگانى : تغییرات جزئى در نرخ ارز
crawling روانشناسى : سینه خیز رفتنورزش : کوشش بازیگر در بردن توپ
crawlingly سینه مال ،خزنده وار
cray نوعى کامپیوتر بسیار بزرگکامپیوتر : شرکت سازنده کامپیوترهاى بسیار بزرگ
crayfish خرچنگ اب شیرین - خرچنگ خاردار
crazed دیوانه ،مودار
crazily دیوانه وار
crazing-mill اسیاب یا کارخانه اى که قلع معدنى رادران خرد میکنند
crazing پوستمارى کردن ،خردشدگىمعمارى : موزائیک کردنشیمى : ترک بردارى سطحى
crb کلمات مرتبط(crb):
crc character کامپیوتر : کاراکترCRC
crc Cyclic Redundancy Checkکامپیوتر : بررسى افزونگى دوره اى
crdit کلمات مرتبط(crdit):
creaky جیرجیرکننده ،غژغژکننده
cream of lime دوغاب اهک غلیظ
cream of tartar شیمى : کرم تارتر
cream of tarter طرطیر( واژه لاتینى)
crease defenceman ورزش : مدافع
creasy تاه دار،چین دار
created beings افریدگان ،مخلوقات
created افریده - مخلوق
creating کلمات مرتبط(creating):
creation of contractual tie قانون ـ فقه : انشاء ایجاد رابطه قراردادى
creation of money خلق پولبازرگانى : ایجاد پول
creational وابسته به افرینش خلقتى
creationism اصول افرینش ،اعتقاد به افرینش
creative prescription قانون ـ فقه : مرور زمان ایجاد حق
creative thinking اندیشیدن افرینشىروانشناسى : تفکر اخلاق
creativity tests روانشناسى : ازمونهاى افرینندگى
creator the world جهان افرین
creatorhood افرینندگى - خالقیت
creatorship افرینندگى - خالقیت
creaturely حیوانى ،جانورى
creatuse کلمات مرتبط(creatuse):
creavasse زیست شناسى : شکاف ژرف
credence (letters of credence) قانون ـ فقه : ه مجلس
credentials اعتبارنامهقانون ـ فقه : استوارنامه ،letter)s( of credenceبازرگانى : اعتبار نامه ،استوارنامه
credere کلمات مرتبط(credere):
credibly از روى اعتقاد
credit a sum to someone قانون ـ فقه : مبلغى را به حساب بستانکار کسى گذاشتن
credit advice بازرگانى : اعلامیه بستانکار
credit application بازرگانى : تقاضاى گشایش اعتبار
credit available بازرگانى : اعتبار قابل استفاده
credit balance بازرگانى : مانده بستانکار
credit expansion بازرگانى : گسترش اعتبار
credit facilities بازرگانى : تسهیلات اعتبارى
credit institution بازرگانى : موسسه اعتبارى
credit instrument اسناد اعتبارىبازرگانى : ابزار اعتبارى
credit insurance بیمه اعتباربازرگانى : بیمه نمودن اعتبار
credit line حد اعتبارقانون ـ فقه : حد امکان خرید نسیه
credit market بازرگانى : بازار اعتبارى
credit money بازرگانى : پول اعتبارى
credit note برگ بستانکار،اعلامیه بستانکارىقانون ـ فقه : سند بدهىبازرگانى : صورت وضعیت اعتبارى
credit purchase بازرگانى : خرید نسیه
credit rating درجه بندى اعتباربازرگانى : رتبه بندى اعتبارى مشتریان ،میزان اعتبار
credit rationing بازرگانى : جیره بندى اعتبارى
credit sale بیع نسیه ،اعتبار در معامله ،فروش قسطى ،فروش نسیهقانون ـ فقه : فروش نسیه ،نسیه فروختنبازرگانى : فروش غیرنقدى
credit someone with a sum قانون ـ فقه : مبلغى را به بستانکار حساب کسى گذاشتن
credit squeeze کاهش دادن اعتبار،کاهش مقدار اعتباربازرگانى : کاهش حجم اعتبار،سیاست انقباض اعتبار
credit system of supply علوم نظامى : سیستم براورد اعتبار براى تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
credit system قانون ـ فقه : فروش اعتبارىبازرگانى : نظام اعتبارى
credit term بازرگانى : مدت اعتبار
credit terms بازرگانى : شرایط اعتبار
credit tightness کمبود اعتبارىبازرگانى : انقباض اعتبارى
credit transaction معاملات موجلقانون ـ فقه : معاملات استمهالى
credit transfer انتقال اعتباربازرگانى : پرداخت از طریق انتقال
creditability اعتبار،ابرو،نیکنامى
creditably از روى اعتبار
creditless قانون ـ فقه : بى اعتبار
creditor secured by pledge قانون ـ فقه : طلبکارى که رهینه در دست دارد
creditor's bill رسیدى که بستانکار متوفى در مقابل دریافت مقدارى از ترکه به عنوان تصفیه حسابقانون ـ فقه : به ورثه مى دهد
creditors غرما،بستانکارقانون ـ فقه : بستانکارانبازرگانى : طلبکار
creditorship قانون ـ فقه : بستانکارى
credits کلمات مرتبط(credits):
credulously از روى ساده لوحى
credulousness زودباورى ،ساده لوحى
creedless بى دین ،بى عقیده
creeds کلمات مرتبط(creeds):
creep characteristics علوم مهندسى : منحنى مشخصه خزش
creep curve علوم مهندسى : نمودار خزش
creep ductility علوم مهندسى : نرمى خزش
creep lane علوم مهندسى : مسیر خزش
creep limit حد انبساط دائمىعلوم مهندسى : حد خزش
creep rate معمارى : ضریب خزش
creep resistance علوم مهندسى : مقاومت خزش
creep strength at elevated temperatures علوم مهندسى : مقاومت خزشى در دماى بالا
creep strength depending on time علوم مهندسى : پایدارى خزشى تابع زمان
creep strength پایدارى خزشىعلوم مهندسى : مقاومت خزشى
creep test علوم مهندسى : ازمایش خزش در درجه حرارت عادى ازمایش خزش
creep-resistant علوم مهندسى : مقاوم در برابر خزش
creeper track علوم مهندسى : زنجیر خزشى
creeping attack تک مرحله به مرحله ،تک خیز به خیز،تک هماهنگ شده ضد زیردریایىعلوم نظامى : تک غافلگیرانه دریایى
creeping barrage سد اتش مرحله به مرحلهعلوم نظامى : سد اتش خیز به خیز
creeping inflation تورم ارامبازرگانى : تورم خزنده
creeping mine مین خزنده دریایىعلوم نظامى : مین متحرک ازادعلوم دریایى : مین متحرک ازاد
creeping move ورزش : حرکت خزنده
creeping of electrolyte الکترونیک : مد الکترولیت
creeping of wattmeter الکترونیک : خزش وات سنج
creeping schizophrenia روانشناسى : اسکیزوفرنى خزنده
creeping خزنده ،جنبندهکامپیوتر : نوعى حرکت خزشىروانشناسى : خزنده
creepingly خزان خزان ،دولا دولا
creese یکجور خنجر که تیغه ان موجى است
creiator marxism قانون ـ فقه : dogmatic marxism
creiator کلمات مرتبط(creiator):
cremation مرده سوزانى
cremator سوزاننده
creme نام چند جورنوشابه خوش خوراک که از جوهرنعناع درست میکنند
crenel مزغل بارو،مزغل
crenelle مزغل بارو،مزغل
crepon کرپن
crept خزید،سینه مال رفت ،مورمورکرد،جنبید،جابجاشد
creptation عمران : تخریب خلل و فرج بتن همراه با صداى درهم شکستن
crepuscular birds مرغابى که درسرخى شامگاه بیرون مى اید
crepuscular فلقى ،شفقى
creset شیمى : ستیغ
cresol purple شیمى : ارغوانى کرزول
cresol red شیمى : قرمز کرزول
cresol کلمات مرتبط(cresol):
cressida نجوم : کرسیدا
crest (crista) ستیغ( در کالبدشناسى)روانشناسى : ستیغ
crest 1 علوم دریایى : خیزاب
crest 2 علوم دریایى : ارم
crest clearance علوم مهندسى : بازى نوک پیچ
crest clearing graph علوم نظامى : نمودار تعیین کمترین درجه مربوط به حاشیه امنیت مانع
crows کلمات مرتبط(crows):
crozier عصاى اسقفى یاکشیشى ( که نشانى ازچوپانى اوست براى گله خدا)
crset کلمات مرتبط(crset):
crt plot کامپیوتر : لامپ تصویر تولید سیگنال
crt Cathode Ray Tubeکامپیوتر : لامپ با اشعه کاتدى
cru کلمات مرتبط(cru):
crucial experiment روانشناسى : ازمایش تعیین کننده
crucian گول زرد،کاپورزرد
crucible cast steel علوم مهندسى : فولاد بوته اى
crucible furnace علوم مهندسى : کوره بوته اى
crucible melting furnace علوم مهندسى : کوره ذوب
crucible steel علوم مهندسى : فولاد بوته اى
crucifer گیاه چلیپایى( چون تره تیزک وشاهى ، )صلیب بردار
cruciferae خانواده چلیپاییان
cruciferous چلیپایى ،صلیبى ،چلیپادار،صلیب دار
crucified قانون ـ فقه : مصلوب
crucis صلیب جنوبىنجوم : چلیپا
crude a سنگ سرمه
crude birth rate زیست شناسى : نرخ خام زایشبازرگانى : نرخ خام زاد و ولد
crude copper مس طبیعىعلوم مهندسى : مس خام
crude death rate زیست شناسى : نرخ خام مرگ و میربازرگانى : نرخ خام مرگ و میر
crude gas گاز طبیعىعلوم مهندسى : گاز خام
crude migration rate نرخ خام مهاجرتزیست شناسى : نرخ خام کوچ
crude oil علوم مهندسى : روغن خاممعمارى : مازوت
crude steel معمارى : فولاد خام
crude tar معمارى : قطران خام
crudely در حالت خامى
crudeness خامى ،زمختى ،درشتى
cruelly بیرحمانه
cruet-stand جاى تنگ وشیشه ،پایه تنگ هاوشیشه هاکه درسفره میگذارند
cruise control علوم هوایى : کنترل عملکرد موتور براى بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت
cruise missile موشک کروزعلوم نظامى : موشک هدایت شونده کروز
cruise valve ورزش : سوپاپ ازادکننده هواى گرم بطور مرتب در پرواز
cruising altitude ارتفاع پروازعلوم نظامى : ارتفاع ثابت پرواز هواپیما
cruising level سقف پرواز ثابتعلوم نظامى : افق پرواز ثابت
cruising range برد عملیاتىعلوم نظامى : شعاع عمل هواپیما یا کشتى
cruising speed سرعت حرکت هواپیما یا کشتىعلوم مهندسى : سرعت دائمى اتومبیلعلوم نظامى : نواخت حرکتعلوم دریایى : سرعت دریانوردى
cruising station علوم دریایى : - forth degree of readiness
cruising کلمات مرتبط(cruising):
crumb-cloth زیرمیزى( که براى تمیزنگاهداشتن قالى ازخرده نان پهن میکنند)
crumbly خردشونده ،ترد
crumpled rose leaf چیزى که خوشى انسان را منغض میکند
crumpled کلمات مرتبط(crumpled):
cruncher کلمات مرتبط(cruncher):
crunching کامپیوتر : متراکم کردن برنامه براى جاى دادن تعداد زیاد دستورالعملها در فضایى کوچک
cruor خون بسته ،دلمه خون
crura ساق
crusade wars قانون ـ فقه : جنگهاى صلیبى
cruser کلمات مرتبط(cruser):
crush hat کلاه نمدى نرم که ازله شدن خراب نمیشود،کلاه بازیگرخانه
crush-room گردش گاه بازیگرخانه
crushed gravel عمران : شن شسته
crushed stone sand شنعلوم مهندسى : ماسه
crushed stone علوم مهندسى : سنگریزهمعمارى : سنگ شکسته
crushed کلمات مرتبط(crushed):
crusher run material در هم سنگ شکنمعمارى : هم اورده سنگ شکن
crushing and grinding equipment علوم مهندسى : دستگاههاى خرد کننده
crushing strength مقاومت خرد شدنمعمارى : تاب گسیختگى
crushing معمارى : سنگ شکنى
crusier کلمات مرتبط(crusier):
crusor arrows کامپیوتر : پیکان هاى مکان نما
crusor کلمات مرتبط(crusor):
crust of the earth پوسته یا قشر زمین
crust of wine جرم شراب در روى شیشه
crustacea خانواده خرچنگ
crusted پوست دار،جرم دار،کهنه
crustily تند،بدرشتى
crustiness تندى ،درشتى
crutch 1 علوم دریایى : کلید پارو
crutched چلیپایى ،داراى تکه اى که مانند چلیپاباشد
crux (cru) زین قایق ،صلیب جنوبعلوم دریایى : syn : southern cross
crv کلمات مرتبط(crv):
cry for help to god قانون ـ فقه : استغاثه
cry havoc حکم غارت دادنقانون ـ فقه : دستور غارت دادن
cry-baby نى نى کوچولو
crygenic region شیمى : ناحیه انجماد سنجى
crygenic کلمات مرتبط(crygenic):
crying is useless گریه سودى ندارد
crying need نیازمندى مبرم
crymetry شیمى : انجماد سنجى
cryochemistry شیمى : سرماشیمى
cryoelectronic storage کامپیوتر : یک وسیله ذخیره شامل موادى که در دماهاى بسیار پایین بعنوان هادى هاى عالى عمل مى کنند
cryoelectronic کلمات مرتبط(cryoelectronic):
cryogenic conductor شیمى : ابر رسانا
cryogenic frezing شیمى : انجماد با سرمازایى
cryogenic liquid علوم هوایى : مایع سرمازاعلوم نظامى : گاز مایع شده در درجه حرارت خیلى پایین
cryogenic materials علوم هوایى : مواد یا الیاژهایى که در دماهاى بسیار پایین قابل استفاده اند
cryogenic temperature شیمى : دماى سرمازایى
cryoscope انجماد سنجشیمى : انجماد نما
cryoscopic constant شیمى : ثابت انجماد سنجى
cryosphere زمسپهر،کریوسفرزیست شناسى : یخ پوسته
crest clearing محوطه تامین بالاى مانععلوم نظامى : حاشیه امنیت بالاى مانع
crest elevation (am) فرازاى تاج ،فرازاى ستیغمعمارى : تراز ستیغ
crest level معمارى : یال
crest value الکترونیک : جریان بیشینه
crest(ing) ورزش : نوار رنگى دور بدنه تیر
crest-fallen سرافگنده ،خوار،تاج( ازسر )افتاده
crested lark کاکلى
cresture conforts خوراک و پوشاک خوب
cresture کلمات مرتبط(cresture):
cresuendo (مو )چنانکه صداخردخرد
cretan اهل جزیره کرت
crete جزیره کرت ،اقریطس
cretic وند اقربطسى
cretical flow شیمى : جریان بحرانى
cretical کلمات مرتبط(cretical):
cretify بانمک اهک اسقا کردن
cretinism کرتنیسم( عقب ماندگى توام با کوتولگى)روانشناسى : کرتنیسم
crevice corrosion علوم هوایى : خوردگى ناشى از وجود ترک مویى یا درز در ساختمان یک قطعه
crew member خدمه جنگ افزارعلوم هوایى : خدمه هواپیماعلوم نظامى : خدمه هواپیما
crew served weapon جنگ افزار اجتماعىعلوم نظامى : جنگ افزار خدمه دار
crewel-work یکجورقلابدوزى
crewman ورزش : عضو تیم پاروزنى
crews کلمات مرتبط(crews):
cri-du-chat گربه اوایى( در عقب ماندگى ذهنى)روانشناسى : گربه اوایى
cri کلمات مرتبط(cri):
crib-biting گاز گرفتن اخورکه دراسب خوى بدى میشود
cribbage billiard ورزش : بیلیارد کیسه اى با کیسه انداختن هر 2 گوى
cribble غربال( کردن)
cricket field ورزش : زمین کریکت
cricketer ورزش : بازیگر کریکت
cried فریادزدن ،جارزدن ،بزازى خواستن
cries کلمات مرتبط(cries):
cril سد بندرعلوم نظامى : مانع دهانه بندرعلوم دریایى : مانع دهانه بندر
crimea فریم ،کریمه
crimean اهل جزیره کریمه ،قریمى
crimen کلمات مرتبط(crimen):
crimes قانون ـ فقه : جرائم
criminal action قانون ـ فقه : دعوى جزایى
criminal conversation قانون ـ فقه : عمل منافى عفت
criminal conviction روانشناسى : محکومیت جنایى
criminal court محکمه جنائى ،عشق بازى کردن ،راز و نیاز کردنقانون ـ فقه : دادگاه جنایى
criminal damage قانون ـ فقه : تخریب جزائى
criminal i. department اداره اگاهى
criminal inattention to signal بزه بى اعتنائى به نشانها،جرم بى توجهى بعلائم
criminal investigation department قانون ـ فقه : اداره اگاهى
criminal investigation شعبه بازجویى جنایىعلوم نظامى : تحقیقات جنایى
criminal liability قانون ـ فقه : مسئوولیت جزائى
criminal low حقوق جزاقانون ـ فقه : حقوق جنایى
criminal proceedings قانون ـ فقه : دادرسى جزائى
criminal proceedure code قانون ـ فقه : قانون ایین دادرسى کیفرى
criminal prosecution قانون ـ فقه : تعقیب جزایى
criminal psychology روانشناسى : روانشناسى کیفرى
criminal record قانون ـ فقه : سوء پیشینه جزائى
criminal responsibility روانشناسى : مسوولیت پذیرى کیفرى
criminal type روانشناسى : سنخ بزهکار
criminally جنایت کارانه ،از لحاظ جنائى
criminals کلمات مرتبط(criminals):
criminative تهمت امیز
criminator متهم کننده
criminiate متهم بجایت کردن ،مرجم خواندن
criminis کلمات مرتبط(criminis):
criminological روانشناسى : جرم شناختى
crimp over موج دار کردنعلوم مهندسى : چین چین کردن
crimper زیرپانشین ( براى تهیه سرباز، )اسباب فردادن مو
crimping groove شیار استحکامعلوم نظامى : شیار استقرار
crimping جانشاندن ،با پیچاندن محکم کردنمعمارى : شیاردهىعلوم هوایى : موجدار کردنعلوم نظامى : نشاندن گلوله روى پوکه
crimpled چین دار،چوروک خورده
cringle 1 حلقه چادرعلوم دریایى : حلقه بادبان
cringle 2 علوم دریایى : حلقه زدن
cringle حلقه طنابى ،طناب حلقه شده
crinite مودار،مویى
crinkum-crankum چیزپرپیچ وخم
crinkum کلمات مرتبط(crinkum):
crippled majority ورزش : اکثریت پیاده اى فلج
crippled کلمات مرتبط(crippled):
crippling test علوم مهندسى : ازمایش لهیدگى
crippling کلمات مرتبط(crippling):
crisfate داراى حاشیه موجى
crisping-iron فرزلف
crisping-pin فرزلف
crisping کلمات مرتبط(crisping):
crisply بطورپیچیده یاخشک یاترد
crispness پیچیدگى ،خشکى ،تردى
crista کلمات مرتبط(crista):
critcal fore pressure علوم مهندسى : فشار حد خلاء بحرانى
critcal کلمات مرتبط(critcal):
criteria range کامپیوتر : دامنه ملاک
criterion analysis روانشناسى : تحلیل ملاک
criterion contamination روانشناسى : ناخالصى ملاک
criterion group روانشناسى : گروه ملاک
criterion of degeneracy الکترونیک : معیار تبهگنى
criterion trials روانشناسى : کوششهاى ملاکى
criterion-refernced tests روانشناسى : ازمونهاى ملاکى
criterium مسابقه جاده( دوچرخه سوارى)ورزش : مسابقه جاده
critic report علوم نظامى : گزارش نتیجه جلسه انتقاد
critical activity عمران : فعالیت بحرانى
critical altitude علوم هوایى : ارتفاع بحرانىعلوم نظامى : ارتفاعى که از ان بالاتر کار دستگاهها مختل مى شود
critical amplification علوم مهندسى : تقویت بحرانى
critical angle of attack زاویه بین محور طولى هواپیما و جهت جریان نسبى هواعلوم مهندسى : زاویه حملهعلوم هوایى : زاویه حمله بحرانى
critical angle علوم مهندسى : زاویه بحرانى
critical anode distance علوم مهندسى : فاصله بحرانى اندى
critical area علوم هوایى : ناحیه بحرانى
critical assembly علوم مهندسى : ترتیب بحرانى
critical backing pressure علوم مهندسى : فشار حد خلاء بحرانى
critical build-up resistance علوم مهندسى : مقاومت بحرانى براى تحریک خودى
critical closing speed علوم مهندسى : سرعت بحرانى پایین
critical concentration علوم مهندسى : میزان تمرکز بحرانى
critical cooling rate علوم مهندسى : میزان سرد کنندگى بحرانى
critical coupling تزویج بحرانىعلوم مهندسى : کوپلاژ بحرانى پیوست بحرانى
critical current الکترونیک : شدت بحرانى
critical damping میرائى اپریودیکعلوم مهندسى : میرائى بحرانىالکترونیک : خفیدگى بحرانى
critical date علوم مهندسى : مدت زمان بحرانى
critical deformation علوم مهندسى : تغییر شکل بحرانى
critical degree of polymerization شیمى : درجه بحرانى بسپارش
critical density نجوم : چگالى بحرانى
critical depth عمران : عمق بحرانى
critical engine علوم هوایى : موتورى که از کارافتادن یا نقص ان تاثیر زیادى در عملکرد هواپیما خواهد داشت
critical facility تاسیسات حساسعلوم نظامى : تاسیسات حیاتى قسمت حیاتى
critical flicker frequency (cff) روانشناسى : بسامد شاخص در سوسو زدن
critical flow معمارى : جریان بحرانى
critical frequency فرکانس مرزىعلوم مهندسى : فرکانس بحرانىعلوم هوایى : فرکانس متناظر با فرکانس طبیعى تیغه
critical grid bias علوم مهندسى : ولتاژ بایاس بحرانى شبکه
critical grid current جریان بحرانى شبکهعلوم مهندسى : جریان احتراق شبکه ولتاژ احتراق شبکهالکترونیک : شدت بحرانى شبکه
critical grid voltage الکترونیک : ولتاژ بحرانى شبکه
critical heat flux ratio علوم مهندسى : نسبت شار حرارتى بحرانى
critical heat flux چگالى جریان شبکهعلوم مهندسى : شار حرارتى بحرانى
critical height ارتفاع بحرانىعلوم مهندسى : بلندى بحرانى
critical incidents technique روانشناسى : شیوه رویدادهاى شاخص
critical infinte cylinder علوم مهندسى : قطر بحرانى استوانه
critical intelligence اطلاعات مهمعلوم نظامى : اطلاعات حیاتى
critical isotherm هم دماى بحرانىشیمى : منحنى هم دماى بحرانى
critical item اماد حساس ،اقلام حیاتىعلوم نظامى : اقلام مهم
critical limit علوم مهندسى : حد بحرانى
critical mach number علوم هوایى : عدد ماخى که در ان جریانهاى شتابدار اطراف یک جسم در بعضى نقاط رفته رفته به سرعتهاى مافوق صوت میرسند
critical magnitude علوم مهندسى : اندازه بحرانى
critical mass توده مهم( بمب اتمى)،توده حساس( بمب اتمى)علوم هوایى : جرم بحرانىعلوم نظامى : توده حساس
critical materials اقلام حیاتى و مهمعلوم نظامى : تجهیزات مهم
critical molecular mass شیمى : جرم مولکولى بحرانى
critical path analysis بازرگانى : تحلیل مسیر بحرانى
critical path method (c.p.m) بازرگانى : روش مسیر بحرانى
critical path method (cpm) روش مسیر بحرانىعمران : یک نوع مدیریت کارگاهى
critical period دوره بحرانىروانشناسى : دوره شاخص
critical point نقطه مهم و برجسته زمینعلوم مهندسى : نقطه بحرانىعمران : نقطه بحرانىشیمى : نقطه بحرانىورزش : نقطه فرود در پرش با اسکىعلوم نظامى : نقاط حیاتى و مهم زمین
critical pollution زیست شناسى : الودگى بحرانى
critical position ورزش : پوزیسیون حساس
critical pressure معمارى : فشار بحرانىعلوم هوایى : فشار بحرانى
critical ratio روانشناسى : بهر شاخص
critical raynold's number علوم هوایى : عددى رینولدى که در ان تغییرات قابل توجهى از قبیل تبدیل جریان اشفته یا کاهش ناگهانى پسا صورت میگیرد
critical region ناحیه بحرانى ،منطقه بحرانى( درامار)روانشناسى : ناحیه شاخصبازرگانى : منطقه بحرانى
critical resistance علوم مهندسى : مقاومت بحرانىالکترونیک : مقدار مقاومت بحرانى
critical speed علوم مهندسى : سرعت بحرانىالکترونیک : سرعت بحرانى
critical temperature علوم مهندسى : درجه حرارت بحرانىشیمى : دماى بحرانىنجوم : دماى بحرانىعلوم هوایى : دماى بحرانى
critical values روانشناسى : مقادیر شاخص
critical valve علوم مهندسى : مقدار بحرانى
critical velocity معمارى : سرعت بحرانىعلوم هوایى : سرعت بحرانىعلوم نظامى : سرعت بحرانى
critical wave legth علوم مهندسى : طول موج بحرانى
critical-voltage parabola الکترونیک : شلجمى مقدار ولت قطع
critically endangered species زیست شناسى : گونه در معرض خطر
critically wounded شدیدا مجروحعلوم نظامى : مجروح خطرناک
critically از روى انتقاد،بطور بحرانى یا وخیم
criticalness خرده گیرى( ،صلاحیت ) انتقاد،اهمیت موقع
criticizable قابل انتقاد،انتقاد پذیر
critico-historical انتقادى وتاریخى
critico کلمات مرتبط(critico):
croatian کلمات مرتبط(croatian):
crocodile clip علوم مهندسى : گیره تمساح
crocodilian وابسته به خانواده تمساح یانهنگ ،سوسمارى ،نهنگى
crocus cloth علوم هوایى : پارچه زبرى که اکسید فریک قرمزرنگ ظریف و ریزساینده اى روى سطح ان قرارگرفته و براى جلا دادن فلزات بکار میرود
crocus martis زعفران الحدید
crocus sativus زعفران
crodd کلمات مرتبط(crodd):
croddhatching کامپیوتر : بطور اریب سایه زدن
croesus کراسوس : پادشاه یونان ،ادم بسیار دارا
croise ورزش : عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
crom Control ROMکامپیوتر : قسمت مجتمع اکثر تراشه هاى واحد پردازش مرکزى
cromwell current علوم نظامى : جریان اب کرامولعلوم دریایى : جریان اب کرامول
cromwell کلمات مرتبط(cromwell):
croning molding process علوم مهندسى : فرایند قالب گیرى کرونینگ
croning کلمات مرتبط(croning):
crook back (ادم ) قوزپشت یا گوژپشت
crook backed (ادم ) گوژپشت یا قوزپشت
crookedly یکجى ،ازروى نادرستى
crookedness عمران : انحناء و کج شدگى
crookes dark space فضاى تاریک کاتدالکترونیک : فضاى تاریک هیتورف
crookes tube لامپ کروکسالکترونیک : لامپ اشعه ایکس
crookes کلمات مرتبط(crookes):
crop ecology اکولوژى زراعىزیست شناسى : بوم شناسى کاشتى
crop end saw علوم مهندسى : اره مخصوص قطع کردن بخشهاى اضافى شمش
crop end بخشهاى اضافى شمش که قبل از نوردکارى چیده مى شودعلوم مهندسى : سرقیچى
crop rent بازرگانى : اجاره محصول
cropping چیدنکامپیوتر : اراستن
croppy کسیکه موى سرش راکوتاه کرده باشد
crops کلمات مرتبط(crops):
cropsick دچار رودل ،پرخورده
cropsickness رودل ،تخمه ،پرخوردگى
crore کرور،ده میلیون
crosier عصاى اسقفى یاکشیشى ( که نشانى ازچوپانى اوست براى گله خدا)
cross action دعوى متقابل ،در CL حالتى است که یک طرف عین دعوایى را که طرف متقابل در موضوع واحد علیه او مطرح کردهقانون ـ فقه : علیه وى اقامه کند
cross assembler ترجمه برنامه اسمبلر براى یک کامپیوتر دیگرکامپیوتر : همگزار متقابل
cross bar of window معمارى : الت پنجره
cross bearing علوم نظامى : بلبرینگ سوزنى
cross bearings علوم دریایى : سمتهاى متقاطع
cross belt قطار حمایل ،کمربند حمایلعلوم نظامى : قطار حمایل فشنگ
cross bench نیمکت بیطرفان در مجلس
cross bill لایحه دفاعیهقانون ـ فقه : شکایت متقابل
cross block ورزش : سد کردن خط دفاعى از کنار
cross brace گیره عرضى ،بادبند چپ و راست( اهنکارى)علوم مهندسى : مهار عرضىمعمارى : بادبند چپ و راست
cross bracing عمران : مهاربندى بشکل مثلث
cross buck ورزش : حمله دو مهاجم بصورت متقاطع
cross check کامپیوتر : بررسى متقابل
cross compartment دهلیز عرضىعلوم نظامى : دهلیز تو در تو
cross compiler کامپیوتر : کامپایلرى که روى یک ماشین اجرا مى شود در حالیکه این ماشین با ماشینى که این کامپایلر براى ان طراحى شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
cross compiling assembling کامپیوتر : روشى که توسط ان یک فرد از مینى کامپیوتر و کامپیوتر بزرگ یا سرویس اشتراک زمانى استفاده مى کند تا برنامه هایى را نوشته و اصلاح کند و بعدا "در ریزکامپیوتر بکار ببرد
cross conditioning روانشناسى : شرطى شدن ضمنى
cross court ورزش : بسمت مخالف زمین در قطر
cross cut saw معمارى : اره دو سر
cross disbursing کد به کد کردنعلوم نظامى : انتقال اعتبار از یک قسمت به قسمت دیگر تبدیل اعتبارات
cross elasticity of demand کشش متقاطع تقاضا،درصد تغییر تقاضاى یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالاى دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از: بازرگانى : Eab = ) dQa/dPb ( * ) Pb/Qa (
cross face درو از جلو( کشتى)ورزش : درو از جلو
cross fall شیب عرضىمعمارى : شیب در پهنا
cross folding test علوم مهندسى : ازمایش چین خوردگى عرضى
cross from a flank یک جناح را دور زدنعلوم نظامى : عبور از یک جناح
cross grinder علوم مهندسى : شاه تیر افقى
cross hair reticule معمارى : تار چلیپا
cross hair تار موى وسط دوربینعلوم نظامى : خط داخل دوربین
cross hairs کامپیوتر : دو خط متقاطع روى یک دستگاه ورودى که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نماى یک سیستم گرافیکى را مشخص مى کند
cross hatching هاشور زنىکامپیوتر : هاشور
cross head تیر افقىعلوم مهندسى : تیر عرضى
cross hole nut علوم مهندسى : مهره با سوراخ عرضى
cross hole علوم مهندسى : سوراخ عرضى
cross level buble حباب تراز عرضى ،حباب ترازعلوم نظامى : شیشه حباب تراز
cross level تراز کردن ،افقى کردنعلوم نظامى : تراز عرضى تراز چرخ ،حباب تراز افقى
cross line تار مو،بعلاوه داخل دوربینعلوم نظامى : خط تار موى دوربین
cross loading سر شکن کردن بارها،تقسیم بارهاى هواپیماعلوم نظامى : مخلوط کردن بارها
cross magnetizing الکترونیک : میدان مغناطیسى متقابل
cross member علوم هوایى : عضو ساختمانى براى اتصال دو ستون طولى هواپیما یا قطعات طولى دیگر
cross or pile شیر یا خط
cross out قانون ـ فقه : قلم زدن
cross peaks شیمى : پیکهاى چلیپایى
cross piece علوم مهندسى : تیر عرضى
cross pointing علوم نظامى : ارایش طنابهاى اطراف ناو یا استنچىعلوم دریایى : ارایش طنابهاى اطراف ناو یا استنچى
cross products شیمى : حاصلضرب ضربدرى
cross reference table کامپیوتر : جدول ارجاع متقابل
cross road محل تقاطع دو جاده ،چهارراهعلوم مهندسى : چهارراهعلوم نظامى : تقاطع جاده
cross section area الکترونیک : سطح مقطع
cross sectional data داده هاى برش عرضىبازرگانى : داده ها در یک مقطع زمانى
cross servicing خدمات جنبى یا جانبىعلوم نظامى : خدمات چند جانبه
cross slide علوم مهندسى : کشوى لغزنده عرضى
cross stay تقویت صلیبىمعمارى : بست چلیپا
cross stroke ورزش : فشار روى پا براى ازدیاد سرعت یا چرخش
cross support ورزش : نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross swords دست و پنجه نرم کردن
cross talk تداخل صحبت ،القاءعلوم مهندسى : تداخل صدا در اثر نزدیکى دو فرستندهکامپیوتر : تداخل صداالکترونیک : تداخل صداها در تلفنعلوم نظامى : تداخل صدا در اثر نزدیکى دو فرستنده
cross tell خبر دادنعلوم نظامى : پخش اخبار به طور عرضى توزیع اخبار در یک سطح فرماندهى
cross thrust علوم هوایى : تراست ناخالص
cross tip پیچ گوشتى چهارسوعلوم نظامى : چارشاخه
cross trail جاده عرضىعلوم نظامى : جاده سرتاسرى عرضى در منطقه
cross traverse علوم مهندسى : تراورس عرضى
cross tree علوم نظامى : رابط عرضى دکلهاعلوم دریایى : رابط عرضى دکلها
cross vault معمارى : طاق چهاربخش
cross voting راى دادن دوطرف مخالف براى همدیگر
cross wall دیوار همبرمعمارى : دیوار پله اى عرضى
cross way=cross road معمارى : چهارراه
cross weight علوم هوایى : وزن ناخالص
cross wind (af,na) علوم دریایى : باد پهلو
cross wind علوم هوایى : باد جانبى
cross wires علوم مهندسى : سیم هاى متقاطع
cross wise صلیب وار،چلیپایىعلوم مهندسى : ضربدرى
cross word puzzle جدول معمایى
cross-aisal راهروى صلیبىعلوم مهندسى : راهروى چلیپایى
cross-arm پنجه
cross-barred داراى میله هاى عرضى
cross-beam تیرعرضى
cross-bearer صلیب بردار،علم دار
cross-bleed علوم هوایى : سیستم نیوماتیکى رابط بین موتورها
cross-bones شکل استخوانهاى ران که زیرشکل کاسه سرمیگذارند ونشانه مرگ است
cross-bow کمان زنبورکى ،کمان پولادى ،گوله کمان
cross-bred در رگه ،پیوندى
cross-breed جانوردورگه ،دورگ
cross-breeding پیوند دوجنس
cross-country mill علوم مهندسى : نورد چلیپایى
cross-country mobility علوم مهندسى : قابلیت حرکت چلیپایى
cross-county ورزش : اسکى صحرانوردى
cross-cultural psychiatry روانشناسى : روانپزشکى میان فرهنگى
cross-cultural psychology روانشناسى : روانشناسى میان فرهنگى
cross-cultural روانشناسى : میان فرهنگى
cross-cut علوم مهندسى : برش افقى
cross-examine استنطاق کردن ،پرسش کردن از،بدقت جویاشدن از
cross-eye لوچى ،کج بینى ،دو بینى
cross-feed علوم هوایى : ارتباط بین تانکهاى سوخت یا روغن
cross-fertilization پیوند ازدوجنس
cross-fertilize (دوجنس مختلف را )باهم پیوند زدن
cross-flow علوم هوایى : دو سیال که بصورت عمود بر هم جریان دارند و توسط ورقه نازکى از هم عایق شده اند
cross-grained داراى رگه هاى نامنظم ،سرکش ،خودسر
cross-hatch هاشور متقاطععلوم مهندسى : هاشور افقى
cross-kick ضربه با پا به سمت دیگر زمین که مدافع کمترى دارد( رگبى)ورزش : ضربه با پا به سمت دیگر زمین که مدافع کمترى دارد
cross-legged چارزانو
cross-linking شیمى : اتصال عرضى
cross-modulation علوم هوایى : مدولاسیون ناخواسته که از یک کاریر به کاریر دیگر در همان گیرنده تاثیر میگذارد
cross-over (step) ورزش : طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
cross-over الکترونیک : سیم متقاطع
cross-plane علوم مهندسى : رنده کردن
cross-pollination گرده فشانى ازگلى بگل دیگر
cross-question بدقت جویاشدن از،استنطاق کردن
cross-reaction شیمى : سطح مقطع
cross-roads چارراه
cross-roll علوم مهندسى : نورد عرضى
cross-section علوم مهندسى : سطح متقاطع
cross-sectional area علوم مهندسى : سطح مقطع عرضى
cross-sectional method روانشناسى : روش مقطعى
cross-validation روانشناسى : وارسى اعتبار
cross-word جدول معمائى ،جدول لغز
crossarm الکترونیک : تراورس
crossbelt قطارحمایلى
crossbow man ورزش : کمانگیر با کمان صلیبى
crosscorner shot ورزش : ضربه به سمت قطر مخالف
crosscorner کلمات مرتبط(crosscorner):
crosscourt shot ورزش : ضربه کوتاه به دیوار مقابل که به طرف دیگر زمین اسکواش بیافتد
crosscourt کلمات مرتبط(crosscourt):
crosscut saw اره گرد ماشینىعلوم مهندسى : اره افقى بر
crosse-check ضربه به گوى دار یا گیرنده گوى( لاکراس)ورزش : ضربه به گوى دار یا گیرنده گوى
crosse چوگان پهنى که دربازى گلف بکار میرود
crossed and uncreate cheques چکهاى بسته ونبسته
crossed belt علوم مهندسى : تسمه عرضى
crossed chaque چک بسته
crossed cheque قانون ـ فقه : چک بستهبازرگانى : چک مسدود
crossed controls علوم هوایى : بکارگیرى سطوح کنترل برخلاف حالت عادى در مانورهاى ویژه
crossed out قانون ـ فقه : قلم خورده
crossed reflex روانشناسى : بازتاب متناظر
crossed معمارى : چلیپایى
crosser کلمات مرتبط(crosser):
crosses کلمات مرتبط(crosses):
crossfire ورزش : پرتاب توپ که با زاویه بسمت پایگاه مى اید
crossfiring علوم هوایى : اتصال کوتاه بین دو سیم در سیستم احتراق که باعث احتراق نابهنگام میشود
crossfoot check کامپیوتر : تست تعیین صحت یک حاصلجمع
crossfoot کلمات مرتبط(crossfoot):
crosshatch pattern الکترونیک : طرح شطرنجى
crosshatching معمارى : هاشورزنى متقاطع
crossing area منطقه عبور،منطقه گذارعلوم نظامى : منطقه پایاب
crossing line علوم مهندسى : خط تقاطع
crossing out قانون ـ فقه : قلم خوردگى
crossing over روانشناسى : تبادل ژنى
crossing plane علوم مهندسى : سطح تقاطع
crossing point محل برخورد دو خطعلوم مهندسى : نقطه تقاطع نقطه تلاقىمعمارى : نقطه تلاقى
crossing site محل عبور اجبارى ،محل گذارعلوم نظامى : محل پایاب
crossing target هدف متحرکعلوم نظامى : هدفى که در سمت حرکت مى کند هدف عبور کننده در مسیر رژه
crossing the line عبور از استواعلوم نظامى : عبور از خط استواعلوم دریایى : عبور از خط استوا
crossing the t علوم نظامى : قطع کردن راه ستون دشمن
crossing tower معمارى : برج تقاطع در کلیسا
crossly ترشروئى ،عرضا،بطور متقاطع
crossness تروشرویى ،بداخمى
crosspoint کامپیوتر : زوج اتصال
crossrail علوم مهندسى : ریل متقاطع
crossrial carriage علوم مهندسى : پاگیر تیر عرضى
crossrial کلمات مرتبط(crossrial):
crossrole ورزش : چرخش نیمدایره روى یک پا و چرخش نیمدایره روى پاى دیگر
crossshatching علوم هوایى : هاشور
crosstree mast علوم دریایى : دکل صلیبى
crosstree کلمات مرتبط(crosstree):
crossword کلمات مرتبط(crossword):
crotched ورزش : گویى که در مربع بالاى میز بیلیارد است
crotchetiness بوالهوسى ،دمدمى مزاجى
crouch start ورزش : استارت نشسته
croupier پول جمع کن ( درقمارخانه ، )کمک صاحب بانک
croupous خروسکى ،خناقى ،دچارخروسک یاخناق
crow bar معمارى : دیلم
crow-bill انبرگلوله کش
crow-foot zinc الکترونیک : پیل پنجه کلاغى
crow-quill قلم پرکلاغ
crow-steps لاریز:برجستگى هایى که بشکل پله یاکنگره درسرازیریهاى شیروانى م
crowd the plate نزدیک به پایگاه اصلى قرارگرفتن( بیسبال)ورزش : نزدیک به پایگاه اصلى قرارگرفتن
crowded شلوق ،پرچمعیت
crowder ویولون زن مزدور،کمانچه زن مزدور،یکجورخرچنگ
crowding out effect اثر جبرانى ،اندیشه اى که استقراض بسیار زیاد دولت وجوه قابل دسترس وام گیرندگان خصوصى را کاهش میدهدبازرگانى : نرخ بهره را بالا میبرد و سبب کاهش هزینه هاى سرمایه گذارى خصوصى در اقتصاد میشود
crowding انبوهىزیست شناسى : ازدحام
crowed shevel عمران : بیل حفارى
cryotherary ورزش : سرمادرمانى
crypt operating instructions علوم نظامى : دستورالعملهاى انجام عملیات رمز دستورات کار با رمز
crypt(a)esthesia ادراک غیبىروانشناسى : حس غیبى
cryptand شیمى : حجره مانند
cryptical پنهان ،نهان ،پوشیده ،مرموز
crypto account حساب رمزعلوم نظامى : حساب اعتبارات رمز
crypto service خدمات رمزعلوم نظامى : قسمت رمز
cryptoancillary equipment وسایل و تجهیزات رمزعلوم نظامى : وسایل تامین ارسال رمز
cryptoancillary کلمات مرتبط(cryptoancillary):
cryptoboard علوم نظامى : هیئت کشف رمز پیامها
cryptocenter علوم نظامى : مرکز رمز
cryptochannel سلسله مراتب رمزعلوم نظامى : سیستم اجرایى رمز
cryptoclastic ازذرات بسیار ریزدرست شده
cryptocommunication ارتباط رمزعلوم نظامى : ارتباط و مخابرات رمزى
cryptocompromise به خطر انداختن مکاتبات رمزعلوم نظامى : تولید خطر براى مخابرات رمز
cryptocorrespondence مکاتبات رمزىعلوم نظامى : مکاتبه به رمز
cryptocustodian علوم نظامى : مسئول نگهدارى یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
cryptodate کلید تاریخ رمزعلوم نظامى : تاریخ استفاده از کلید رمز
cryptodevice وسایل رمز کردنعلوم نظامى : وسایل رمز
cryptoequipment تجهیزات رمزعلوم نظامى : دستگاههاى رمز
cryptofacility تسهیلات رمزعلوم نظامى : تاسیسات مربوط به مخابرات رمز
cryptogamia گمزادان
cryptogamic گمزاد
cryptogamous گمزاد
cryptogamy حالت گیاه گمزاد
cryptogenous پوشیده سبب
cryptographer رمز نویسعلوم نظامى : مسئول رمز
cryptoguard نگهبان اطاق رمزعلوم نظامى : مسئول حفاظت رمز
cryptologic منطق رمز،زبان رمزعلوم نظامى : رمز شناسى معانى حروف رمز
cryptologistics علوم نظامى : امور لجستیکى مربوط به عملیات رمز
cryptology علم رمزشناسىعلوم نظامى : رمزشناسى
cryptomaterial مواد رمزعلوم نظامى : وسایل رمز
cryptomnesia روانشناسى : نو انگارى خاطره
cryptonet علوم نظامى : شبکه رمز
cryptonimous پوشیده نام
cryptonym نام پوشیده
cryptoparts بخشهاى یک نامه رمزعلوم نظامى : قسمتهاى رمزى نامه
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمزعلوم نظامى : مدت زمان دریافت رمز
cryptorchid گم خایه ،نهان خایه ،بى خایه
cryptorchism روانشناسى : نهان خایگى
cryptorelated informations علوم نظامى : اطلاعات مربوط به مکاتبات رمزى
cryptorelated کلمات مرتبط(cryptorelated):
cryptosecurity تامین رمزعلوم نظامى : حفاظت مکاتبات رمزى
cryptosystem علوم نظامى : سیستم رمز
cryptovariable کلیدهاى رمز متغیرعلوم نظامى : عوامل متغیر رمز
crystal allotropy شیمى : چند شکلى بلور
crystal axis علوم مهندسى : محور کریستال
crystal ball stopper گلوله بلورى شیشه لیموناد
crystal ball گنبد انتن رادارعلوم نظامى : انتن صفحه تصویر رادار
crystal control الکترونیک : تنظیم با بلور
crystal defect شیمى : نقص بلور
crystal detector الکترونیک : اشکارساز بلورین
crystal energy شیمى : انرژى بلور
crystal field stabilization energy شیمى : انرژى پایدارى میدان بلور
crystal field theory شیمى : نظریه میدان بلور
crystal filter الکترونیک : صافى بلورین
crystal frequency-changer efficiency الکترونیک : بازده بلور تغییر دهنده بسامد
crystal gazing روانشناسى : بلور بینى
crystal glass بلور
crystal grain علوم مهندسى : دانه بلورى
crystal growth affinity شیمى : رشد خواهى بلور
crystal growth شیمى : رشد بلور
crystal lattic علوم هوایى : شبکه کریستالى
crystal lattice شبکه بلورىعلوم مهندسى : شبکه کریستالىعمران : شبکه بلورینشیمى : شبکه بلور
crystal microphone الکترونیک : میکروفون بلورى
crystal mixer الکترونیک : ترکیب کننده دیودى
crystal oscillator علوم هوایى : نوسان ساز کریستالى
crystal pendant اویز
crystal pickup علوم مهندسى : پیک اپ کریستالىالکترونیک : پیکاپ بلورین
crystal plane سطح کریستالىعلوم مهندسى : سطح بلورىشیمى : صفحه بلور
crystal rectifier دیودالکترونیک : دو قطبى بلورین
crystal set اشکارساز کریستالىعلوم مهندسى : گیرنده اشکارسازالکترونیک : رادیوى ترانزیستورى
crystal structure شیمى : ساختار بلور
crystal system شیمى : دستگاه بلور
crystal transducer علوم مهندسى : مبدلعلوم هوایى : مبدل
crystal video rectifier الکترونیک : یکسوکننده بلورین ویدئو
crystal water شیمى : اب تبلور
crystalin solid عمران : جامد متبلور
crystalin کلمات مرتبط(crystalin):
crystalinity کلمات مرتبط(crystalinity):
crystalization dish شیمى : ظرف متبلور شدن
crystalization علوم مهندسى : تبلور
crystalized intelligence روانشناسى : هوش متبلور
crystalized کلمات مرتبط(crystalized):
crystalline grain علوم مهندسى : دانه بلورین
crystalline growth رشد بلورینعلوم مهندسى : نمو بلورین
crystalline lens جلیدیه ،زجاجیه
crystalline phase شیمى : فاز بلورین
crystalline rock معمارى : سنگ بلورى
crystalline schist معمارى : شیست بلورى
crystalline structure ساختار بلورى ،سازه بلورى ساختمان کریستالىعلوم مهندسى : ساختار بلورین
crystallinity شیمى : بلورینگى
crystallitis اماس جلیدیه
crystallizable بلورى شدنى ،قابل تبلور
crystallization differentiation شیمى : تبلور جزء به جزء
crystallized متبلور،بلورى ( شده ، )قلمى
crystallizer شیمى : بلورشناس
crystallizing lacquer علوم مهندسى : لاک بلورى
crystallizing کلمات مرتبط(crystallizing):
crystallographer شیمى : بلور شناس
crystals کلمات مرتبط(crystals):
crytogam گیاه گمزاد
cs (conditioned stimulus) روانشناسى : محرک شرطى
cs Chip Selectکامپیوتر : انتخاب تراشه
csd کلمات مرتبط(csd):
csf (cerebro-spinal fluid) روانشناسى : مایع مغزى - نخاعى
csf کلمات مرتبط(csf):
csma کلمات مرتبط(csma):
csnce کلمات مرتبط(csnce):
csp کامپیوتر : Certificated Systems Professional
ct scan (computed tomography scanning) سى تى اسکن( مغزنگارى کامپیوترى)روانشناسى : سى تى اسکن
ct combined transportکامپیوتر : Computerized Tomographicبازرگانى : حمل و نقل ترکیبى
ctd combined transport documentبازرگانى : سند حمل ترکیبى
ctesiphon مدائن
cting کلمات مرتبط(cting):
cto combined transport operatorبازرگانى : عامل حمل و نقل ترکیبى
ctrl break کامپیوتر : در DOS فرمان صفحه کلیدى که اخرین فرمان داده شده را لغو مى کند
ctrl Controlکامپیوتر : کلید کنترل
cts Clear To Sendکامپیوتر : واضح و روشن جهت ارسال
cu Control Unitکامپیوتر : واحد کنترل
cuadrilla ورزش : تیم مددکار گاوباز
cuaranty قانون ـ فقه : وجه الضمان
cuardianship قانون ـ فقه : قیمومت
cub hunting ورزش : شکار بچه روباه
cubage حجم( یابى )چیزى برقم مکعب
cuban fork ball ورزش : پرتاب توپى که بامایعى اغشته و لغزنده شده
cuban اهل جزیره کوبا
cubbing شکارتوله خرس ومانند ان
cubby-hole گوشه دنج ،نهانگاه
cube commpression strenght علوم مهندسى : استحکام ریشه اى
cube strength معمارى : مقاومت نمونه مکعبى
cube(or third)root ریشه سوم ،کعب
cubeba کلمات مرتبط(cubeba):
cubic capacity علوم مهندسى : حجم
cubic closed packed structure شیمى : ساختار مکعبى تنگچین
cubic content معمارى : گنجواره
cubic lattice شیمى : شبکه مکعبى
cubic or soda nitre نیترات دو سود
cubic potential well شیمى : چاه مکعبى پتانسیل
cubic system شیمى : سیستم مکعبى
cubical expansion شیمى : انبساط حجمى
cubical مکعب ،سه بعدى ،سه طرفى
cubically به شکل مکعب
cubiform (داراى شکل )مکعب
cubital nevre عصب زندى ،پى ارجى
cubital زندى ،ارجى
cubitus زندپایین ،زنداسقل ،ساعد،پیش بازو
cuckoo-flower رشاد،تره کوهى ،بولاغ اوتى
cucullated خودمانند،مانند خودیاباشلق
cucurbitaceous کدویى
cudbear ماده رنگى که ازاشنه یادواله گرفته میشود
cudchewer نشخوارکننده
cudiometer شیمى : گنج سنج
cue (stick) ورزش : چوب بیلیارد
cue ball ورزش : گوى سفید اصلى که با ان ضربه به گویهاى دیگر بیلیارد زده مى شود
cue learning روانشناسى : نشانه اموزى
cueist بیلیاردبازى کن
cues کلمات مرتبط(cues):
cufic کوفى ،وابسته به کوفه
cuit کلمات مرتبط(cuit):
cul کلمات مرتبط(cul):
cule کلمات مرتبط(cule):
culet پخ زیرین برلیان ،زره سرین
culicid پشه( اى)
culicidae خانواده پشه
culicoid پشه مانند،پشه اى
culiflower کلم گل
cullender صافى - ابکش - پالودن - ابکش کردن - صاف کردن
culm کزل ،ساقه غله ،ساقه علف
culour کلمات مرتبط(culour):
culpable bankruptcy قانون ـ فقه : ورشکستگى به تقصیر
culpably مجرمانه ،باتقصیر،چنانکه سزاوارسرزنش باشد
culplabe کلمات مرتبط(culplabe):
culs کلمات مرتبط(culs):
cultivated areas بازرگانى : مناطق مزروعى
cultivated land زمین محیاتقانون ـ فقه : اراضى محیات
cultivated قانون ـ فقه : محیات
cultivation of waste land قانون ـ فقه : احیا اراضى موات
cultivationg waste land قانون ـ فقه : احیاء موات
cupelling کلمات مرتبط(cupelling):
cupful (مظروف یک ) فنجان
cuple راندن ،در بوته گذاشتن ،غالعلوم مهندسى : بوته غالگرى
cupola block علوم مهندسى : اجر طاقى
cupola furnace علوم مهندسى : کوره کوپلمعمارى : کوره گنبدى
cupola hearth علوم مهندسى : کوره کوپل
cupola practice روش کوپلعلوم مهندسى : روش معمول کوره کوپل
cupola shell علوم مهندسى : پوسته کوپل
cupola tender کوره بانعلوم مهندسى : مسئول کوره
cupped کلمات مرتبط(cupped):
cupping test علوم مهندسى : ازمایش فنجانى
cupping-glass شاخ حجامت
cupriferous مس دار،مس خیز
cups کلمات مرتبط(cups):
curacao لیکورخلال نارنج
curacy معاونت کشیش بخش یادهستان
curare روانشناسى : کورار
curatorial مربوط به ( وظیفه ) نگهبان یامتصدى کتابخانه یاموزه
curatorship تصدى کتابخانه وموزه ومانند ان ،ولایت
curb chain ورزش : زنجیر وصل به هویزه زیر فک اسب
curb weight علوم نظامى : وزن کل خودرو با سوخت و تجهیزات
curbing کلمات مرتبط(curbing):
curbs کلمات مرتبط(curbs):
curcuit کلمات مرتبط(curcuit):
curcuma زردچوبه
curcumin ماده رنگى زردچوبه ،رنگ نارنجى ساختگى
curdling chemistry شیمى : شیمى لخته
curdling کلمات مرتبط(curdling):
curdy بسته( ،مانند ) دلمه
cure meat علوم مهندسى : نمک سود کردن مواد غذایى
cure rate علوم مهندسى : سرعت سخت گردانى
cure time علوم هوایى : زمان لازم براى جامد شدن کامل رزین
cure-all داروى همه درد،دواء عام
cured کلمات مرتبط(cured):
curency کلمات مرتبط(curency):
curette الت تراش ( در جراحى) ،تراشیدن ،پاک کردن
curf عمران : خاکى که اجر از ان تهیه میشود
curfew period ساعات خاموشىعلوم نظامى : ساعات منع عبور و مرور
curia یکى ازتقسیمات کوچک قبیله اى در رم باستان ،مجلس سناى روم
curialism ترتیب دربارپاپ
curie (ci) علوم هوایى : واحد شدت رادیواکتیویته
curie constant شیمى : ثابت کورى
curie point الکترونیک : نقطه کورىشیمى : نقطه کورىعلوم هوایى : دماى بحرانى منحصر به فرد براى هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسى دائم یاموقت خود را ازدست میدهند
curie temperature شیمى : دماى کورى
curie's law شیمى : قانون کورى
curie-weiss law شیمى : قانون کورى - وایس
curie زیست شناسى : کورى
curing (concrete) معمارى : عمل امدن بتن
curing agent شیمى : سختگر
curing compound معمارى : مایه عمل اورنده
curing membrane معمارى : پوسته نگهبان
curing oven علوم مهندسى : کوره سخت گردانى
curing vessel علوم مهندسى : ظرف سخت گردانى
curing عمران : عمل اوردن بتنشیمى : پروراندنعلوم هوایى : پروسه اى که درطى ان بیشتر لاستیکهاى مصنوعى پلاستیکها و سوختهاى جامد تغییر شکل داده و به ترکیباتى با وزن مولکولى بیشتر تبدیل میشوند
curiosty کلمات مرتبط(curiosty):
curiously از روى کنجکاوى ،بطور عجیب
curiousness کنجکاوى ،غرابت
curium symb: Cmشیمى : کوریم
curl (in) ورزش : موج تاق مانند پیش از شکسته شدن تمرین پایین زدن وزنه از بالاى سر به سینه و پایین
curl field الکترونیک : میدان حلقوى
curl of the lip برگرداندن یا اویختن لب
curled letter کاهوى پیچ
curled کلمات مرتبط(curled):
curlew تلیله
curliness پیچ ( خوردگى ، )فر
curling stone ورزش : سنگ مخصوص بازى بولینگ روى چمن
curling-irons فرزلف ،فرگرم
curling-pins فرسرد
curly chip علوم مهندسى : براده پیچیده
curmudgeonly خسیسانه ،خست امیز
currail کلمات مرتبط(currail):
currect کلمات مرتبط(currect):
curren کلمات مرتبط(curren):
currencies کلمات مرتبط(currencies):
currency appreciation بازرگانى : ترقى ارزش پول
currency circulation بازرگانى : گردش پول
currency depreciation race تجدید نظر در قیمت پول جارىقانون ـ فقه : تخفیف قیمت پول رایج کشور نسبت به پول سایر ممالک که باعث افزایش صادرات مى شود
currency depreciation تنزل ارزش پولبازرگانى : کاهش ارزش پول
currency devaluation کاهش رسمى ارزش پولبازرگانى : تضعیف ارزش پول
currency of a bill بازرگانى : مدت برات
currency of early islam قانون ـ فقه : درهم
current - asset cycle قانون ـ فقه : زمانى که براى تساوى حجم فروش با سرمایه جارى لازم است
current account balance بازرگانى : تراز حساب جارى
current account قانون ـ فقه : حساب جارىبازرگانى : حساب جارى
current address register کامپیوتر : ثبات نشانى جریان
current asset بازرگانى : دارایى جارى
current assets بازرگانى : دارائیهاى جارى ،دارائى هاى جارى
current breaker علوم مهندسى : کلید قطع کننده جریان
current budget بودجه جارىقانون ـ فقه : بودجه اى که براى یک سال مالى تدوین شودبازرگانى : بودجه جارى
current capacity ظرفیت بارعلوم مهندسى : ظرفیت جریان
cultivationg کلمات مرتبط(cultivationg):
cultivator's mallet معمارى : کلوخ کوب
cultural absolutism روانشناسى : مطلق نگرى فرهنگى
cultural anomie روانشناسى : بى هنجارى فرهنگى
cultural anomy روانشناسى : بى هنجارى فرهنگى
cultural anthropology روانشناسى : انسان شناسى فرهنگى
cultural deprivation روانشناسى : محرومیت فرهنگى
cultural development بازرگانى : توسعه فرهنگى
cultural fad روانشناسى : هوس فرهنگى
cultural heritage روانشناسى : میراث فرهنگى
cultural lag روانشناسى : پس افتادگى فرهنگى
cultural parallelism روانشناسى : توازى نگرى فرهنگى
cultural psychiatry روانشناسى : روانپزشکى فرهنگى
cultural relativism روانشناسى : نسبى نگرى فرهنگى
culture of bees پرورش یا تربیت زنبور
culture-bound tests روانشناسى : ازمونهاى فرهنگ - بسته
culture-fair tests روانشناسى : ازمونهاى فرهنگ - نابسته
culture-free tests روانشناسى : ازمونهاى فرهنگ - نابسته
culturist فرهگ دوست ،فرهنگ خواه ،هواخواه تهذیب وپرورش
culver کبوتر - کفتر -ادم ساده لوح
culvert syphon شترگلومعمارى : سیفون
cum - dividened قانون ـ فقه : سهام با بهره متعلقه که با نفع خریدار جدید باشد
cum dividend باسود
cum grano با ملاحظه
cumbrous مایه زحمت ،اسباب زحمت ،پرزحمت
cummerbund کمربند
cummin seed زیره
cummin زیره سبز،زیره سفید،زیره
cumpuserve کامپیوسروکامپیوتر : سرویس اطلاعاتى کامپیوتر
cumulated double bonds شیمى : پیوندهاى دوگانه همجوار
cumulated کلمات مرتبط(cumulated):
cumulating voting راى مجلى
cumulating کلمات مرتبط(cumulating):
cumulative compound winding الکترونیک : سیم پیچ مرکب جمع پذیر
cumulative credit بازرگانى : اعتبار تراکمى
cumulative delivery diagram منحنى تحویل تراکمىبازرگانى : نمودارى که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد
cumulative distribution توزیع تجمعى ،متراکم( درامار)بازرگانى : متراکم
cumulative error خطاى کلعلوم مهندسى : خطاى جمعىشیمى : خطاى جمع شونده
cumulative evidence قرائن یا مدارک اضافى
cumulative frequency distribution روانشناسى : توزیع فراوانى تراکمى
cumulative frequency فراوانى متراکم ،تجمعى( درامار)بازرگانى : تجمعى
cumulative inflation قانون ـ فقه : تورمبازرگانى : تورم
cumulative ionization الکترونیک : یونش زنجیرى
cumulative percentages روانشناسى : درصدهاى تراکمى
cumulative preferential قانون ـ فقه : سود پس افتاده و فعلى سهام ممتازه
cumulative record روانشناسى : نمودار تراکمى
cumulative recorder روانشناسى : تراکم نگار
cumulative scale روانشناسى : مقیاس تراکمى
cumulo-nimbus علوم هوایى : ابرهاى بسیار بزرگ متراکم که قسمتهاى فوقانى انها به استراتوسفر میرسد
cumulo کلمات مرتبط(cumulo):
cumulus mammatus علوم هوایى : ابرهاى متراکمى با برامدگى اونگ مانند در سطح زمین
cunclusion کلمات مرتبط(cunclusion):
cuneal گوه اى
cuneate گوه اى ،میخى
cuneated گوه اى ،میخى
cuneatus کلمات مرتبط(cuneatus):
cunningham gambit ورزش : گامبى کانینگم در گامبى شاه شطرنج
cunningham کلمات مرتبط(cunningham):
cunningly محیلانه ،به حیله بازى
cunnus روانشناسى : فرج
cuno filter علوم هوایى : نوعى فیلتر متشکل از تعدادى دیسک که توسط تیغه هایى ازهم جدا شده اند
cuno کلمات مرتبط(cuno):
cunsol کلمات مرتبط(cunsol):
cunsult ( someone ) قانون ـ فقه : مشورت کردن با
cunsult کلمات مرتبط(cunsult):
cunsume کلمات مرتبط(cunsume):
cunx کلمات مرتبط(cunx):
cup of coffeen ورزش : شرکت کوتاه بازیگر کم تجربه در مسابقه
cup point علوم مهندسى : تیزى حلقوى
cup seal علوم مهندسى : بوبند کاسه
cup shaped evening primrose گل فنجانى
cup test علوم مهندسى : ازمایش قاشقى
cup wheel علوم مهندسى : چرخ سمباده
cup-bearer ساقى ،چمانى
cup;stirrup کلمات مرتبط(cup;stirrup):
cupboard love عشق بخود بسته یاغرض الود
cupelling furnace علوم مهندسى : کوره غالگذارى
current cell indicator کامپیوتر : نشانگر سل جارى
current cell سل جارىکامپیوتر : سل کنونى
current circuit مسیر بسته جریانعلوم مهندسى : مدار جریان
current coil علوم مهندسى : سیم پیچ جریانالکترونیک : پیچک اصلى
current collector علوم مهندسى : کلکتور
current compensation جبران جریانعلوم مهندسى : کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
current consuming device الکترونیک : وسیله برقى
current converter علوم مهندسى : مبدل جریان
current cost accounting حسابدارى هزینه جارىبازرگانى : حسابدارى براساس نرخهاى جارى
current density تکائف جریان ،چگالى جریانعلوم مهندسى : غلظت جریانالکترونیک : چگالى جریان
current detector علوم مهندسى : اشکارساز جریان
current direction indicator علوم مهندسى : دستگاه نشاندهنده جهت جریان
current directory کامپیوتر : دایرکتورى جارى یا فعلى
current displacement علوم مهندسى : تغییر جریان
current distortion علوم مهندسى : اعوجاج جریان
current divider علوم مهندسى : مقسم جریان
current drive کامپیوتر : گرداننده کنونى
current expenditure هزینه جارىقانون ـ فقه : هزینه اى که فایده ان منحصر به یک دوره مالى باشد
current feedback علوم مهندسى : رجعت جریان
current files پرونده هاى جارىعلوم نظامى : پرونده هاى در جریان
current flow شار جریان ،سیلان جریانعلوم مهندسى : فلوى جریان
current fund نقدینهقانون ـ فقه : اموالى که سریعا " بتوان به پول تبدیل کرد
current graph کامپیوتر : نمودار فعلى
current income درامد یک سال مالىقانون ـ فقه : درامد یک دوره معینبازرگانى : درامد جارى
current instruction کامپیوتر : دستورالعمل جارى
current intensity علوم مهندسى : شدت جریان
current liabilites بازرگانى : بدهیهاى جارى
current liabilities بدهیهاى جارىبازرگانى : بدهیهایى که باید در اینده نزدیک پرداخت شوند
current liability بدهى جارىقانون ـ فقه : اقلامى از بدهى که پرداخت انها از محل دارایى جارى باشدبازرگانى : بدهیهاى جارى ،بدهى جارى
current limiter علوم مهندسى : محدود کننده جریان
current limiting reactor الکترونیک : پیچک کاهنده
current location counter کامپیوتر : شمارنده مکان فعلى
current loop کامپیوتر : حلقه جارى
current loss گمگشتگى جریانعلوم مهندسى : تلف جریان
current maturity (= current price) قیمت دفترى دارایى در موقع فروش یا تبدیل مظنه روزقانون ـ فقه : نرخ روز
current measurement علوم مهندسى : امپرمتر
current meter علوم مهندسى : امپر مترعمران : جریان سنجمعمارى : اسیابک
current of everts روش یا جریان حوادث
current operating allowance سهمیه موجود عملیاتىعلوم نظامى : سهمیه عملیاتى فعلى
current passage علوم مهندسى : عبور جریان
current price بازرگانى : قیمت جارى
current purchasing power قدرت خرید فعلىبازرگانى : حسابدارى که در ان نرخهاى جارى مبناى محاسبه میباشند
current rate of growth بازرگانى : نزخ رشد جارى
current ratio of transformer الکترونیک : بازده شدتى مبدل
current ratio نسبت جارىعمران : نسبت جارىقانون ـ فقه : نسبت دارایى موجود به بدهى موجودبازرگانى : وضعیت فعلى
current regulator الکترونیک : ناظم شدت
current saturation الکترونیک : اشباع اند
current sensitivity of a crystal rectifi الکترونیک : حساسیت یکسوکننده بلورین
current standard cost هزینه استاندارد و مورد قبولقانون ـ فقه : مقیاس سنجش قیمت کالاى تولیدى یا مواد اولیه با قیمت پایه است
current strength الکترونیک : شدت جریان
current supply علوم مهندسى : منبع جریان
current tables جداول جریانات جذر و مدى( کشندى)علوم نظامى : جداول جریانات جذر و مدى
current tap الکترونیک : سرپیچ دوشاخه خور
current transfer ratio علوم مهندسى : نسبت انتقال جریان
current transformation علوم مهندسى : تبدیل جریان
current transformer علوم مهندسى : ترانسفورماتور جریانالکترونیک : مبدل جریان
current yield بازرگانى : بازده جارى
current-carring wire علوم مهندسى : سیم هادى جریان
current-carring علوم مهندسى : انتقال یا هدایت جریان
current-carrying conductor شیمى : رساناى حامل بار
current-path علوم مهندسى : مسیر عبور جریان برق
currently بطور جارى
currents کلمات مرتبط(currents):
curreny کلمات مرتبط(curreny):
curricle درشکه دوچرخه اى سبک
curricula دوره تحصیلات
curriculum development روانشناسى : برنامه ریزى درسى
currier چرم ساز
curry-comb قشوکردن
curry-powder (گرد )کارى ،گردزردچوبه
curse of scotlaned درورق ،نه خشتى
curse on him لعنت براوباد
cursed with porerty دچارفقر،نفرین کرده به گدایى
cursedly ملعونانه
curses come home to roost دشنام بخود دشنام دهنده برمیگرد د
curses کلمات مرتبط(curses):
cursive scanning کامپیوتر : پیمایش با یک ترمینال ویدئویى
cursor control keys کامپیوتر : کلیدهاى کنترل مکان نما
cursor control کامپیوتر : کنترل مکان نما
cursor movement keys کلیدهاى جهتکامپیوتر : کلیدهاى حرکت مکان نما
cursor tracking کامپیوتر : حرکت دادن مکان نما روى یک صفحه نمایش
cursores تندروان ،شترمرغیان
cursoria کلمات مرتبط(cursoria):
cursorily بطورسردستى ،بشتاب ،ناشتاب
cursoriness شتاب ،کارسردستى
curst ملعون ،رجیم ،بداخم
curtail-step پایین ترین پله پلگان
curtain of fire علوم نظامى : پرده اتش
curtain wall دیوار پرده اىمعمارى : تیغه
curtain-band بازوبندپرده
curtain-loop بازوبندپرده
curtain-rod چوب پرده
curtana شمشیر رحمت: شمشیربى نوکى که درتاج گذارى پادشاهان انگلیس پیشاپ
curtesy میراث زوج ،در CL اموالى را گویند که در صورت فوت زوجهقانون ـ فقه : زوج از انها ارث مى برد
curtis cup جام بین المللى گلف( هر دو سال یک بار بین شش تیم زنان انگلیسى و امریکایى)ورزش : جام بین المللى گلف
curtis کلمات مرتبط(curtis):
curtle کلمات مرتبط(curtle):
curtly بطورکوتاه وتند،گستاخانه
curtness کوتاهى وتندى سخن
curule chair کرسى عاج ،صندلى عاج نشان
curule magistrate کلانترباداورى که برکرسى عاج مى نشستند
curule کلمات مرتبط(curule):
curvate کج شده ،منحنى ،خمیده
curvated کج ،کخ شده ،منحنى
curvatupe کلمات مرتبط(curvatupe):
curvature illusion روانشناسى : خطاى ادراکى انحنابینى
curvature of space انحناى فضانجوم : خمیدگى فضا
curve of deviation منحنى انحراف ،نمودار نپرعلوم دریایى : syn : Napier diagram
curve of pursuit منحنى تعاقبعلوم نظامى : منحنى مسیر تعقیب
curve(ball) ورزش : گوى غلطان به سمت کناره دیگر مسیر بولینگ
curvecast ورزش : پرتاب قوسى شکل قلاب ماهیگیرى
curved beam معمارى : تیر خمیده
curved dagger خنجر
curved mould علوم مهندسى : قالب قوسى
curved کج شده ،منحنى ،خمیده
curves کلمات مرتبط(curves):
curvicaudate کج دم
curvidentate کج دندان
curriery چرم سازى ،محل تهیه چرم دباغى شده براى کار
currishness پستى ،ستیزه جویى
curtal-step پایین ترین پله پلگان
curtal دم کل ،کوتاه
curvifoliate کج برگ
curviform کج ،داراى شکل خمیده
curvilineal داراى خطوط منحنى ،محدودبخطوط منحنى
curvilinear ornament معمارى : زینتکارى با خطوط خمیده
curvilinear منحنى شکل ،خمیدهعلوم مهندسى : منحنى الخطروانشناسى : منحنى شکلورزش : منحنى الخط
curvirostrate کج نوک ،کج منقار
cuscus خس خس
cuse of a مایه هراس ،موجب وحشت
cuse کلمات مرتبط(cuse):
cushing's syndrome روانشناسى : نشانگان کوشینگ
cushing کلمات مرتبط(cushing):
cushiony نرم ،مخده وار
cushy بى دردسر،اسان ،راحت
cusomer کلمات مرتبط(cusomer):
cuspated نوک دار،شاخ دار
cusped نوک دار،شاخدار
cuspidal نوک دار،گوشه دار،داراى برامدگى
cuspidated نوک دار،شاخدار
custodial guard گروه محافظین ندامتگاهعلوم نظامى : نگهبان ندامتگاه مسئول ندامتگاه
custodial record پرونده هاى سوابق انبارعلوم نظامى : سوابق انبار
custodian of a pious foundation متولى( موقوفه)قانون ـ فقه : متولى
custodianship تولیت( موقوفه)،سرایدارىقانون ـ فقه : تولیت
custodier سرایدار،نگهبان ،پاسبان
custody of goods بازرگانى : حفاظت یا نگهدارى کالا
custom assersor مامور گمرک ،گمرکچىقانون ـ فقه : ارزیاب گمرک
custom duties بازرگانى : حقوق گمرکى
custom house گمرک خانهقانون ـ فقه : اداره گمرک
custom ic کامپیوتر : ICمشترى
custom of a trade عرف ،عادت یک تجارتبازرگانى : اصول متداول تجارت
custom software کامپیوتر : نرم افزار مشترى
custom tariff بازرگانى : تعرفه گمرکى
custom uncleared بازرگانى : ترخیص نشده
custom union بازرگانى : اتحادیه گمرکى
custom's appraisor گمرکچى ،مامور گمرکقانون ـ فقه : ارزیاب گمرک
custom's declaration قد شده استقانون ـ فقه : باشد
custom's officer قانون ـ فقه : گمرکچى
custom(s) گمرک( در جمع)قانون ـ فقه : عرف
custom-made tests روانشناسى : ازمونهاى کار - ویژه
customer service technician کامپیوتر : تکنسین سرویس مشترى
customs agent واسطه گمرک ،کارگزار گمرکبازرگانى : نماینده گمرکى ،واسطه کارهاى گمرکى
customs and excise بازرگانى : اداره حقوق و عوارض گمرکى
customs appraisor (or assessor) گمرکچىقانون ـ فقه : مامور گمرک
customs broker بازرگانى : واسطه امور گمرکى
customs clearance بازرگانى : ترخیص از گمرک
customs cleared بازرگانى : ترخیص شده
customs declaration قانون ـ فقه : اظهار نامه گمرکى
customs duties حقوق گمرکىقانون ـ فقه : عوارض گمرکىبازرگانى : حقوق گمرکى
customs dutios حقوق گمرکى
customs entry form بازرگانى : اظهارنامه گمرکى
customs entry بازرگانى : اظهار یا اعلام ورود به گمرک
customs of the services علوم نظامى : مقررات و روشهاى جارى قسمتها امور جارى نیروها
customs of war اداب عرفى جنگقانون ـ فقه : اداب مربوط به جنگ که بدون انکه قدرت قانونى داشته باشد مورد قبول دولتهاست
customs officer مامور گمرکقانون ـ فقه : گمرکچى
customs tariff تعرفه گمرکىبازرگانى : حقوق گمرکى
customs union اتحادیه گمرکىقانون ـ فقه : مجموعه اى از چند کشور که کالاهاى یکدیگر را بدون حقوق و عوارض گمرکى وارد و صادر مى کنندبازرگانى : اتحادیه گمرکى
customs دفتر گمرکقانون ـ فقه : گمرکبازرگانى : گمرکات ،اداره گمرک
custos نگهبان ،پاسبان
custudy کلمات مرتبط(custudy):
cut - off with a shiling قانون ـ فقه : از ارث محروم کردن
cut a figure خود را جلوه دادن
cut a groove (to) معمارى : کوم کندن
cut a joke شوخى کردن ،مزه انداختن
cut a thread (to) معمارى : پیچ تراشیدن
cut across میان بر کردن
cut and cover shelter سنگر انفرادى سر پوشیدهعلوم نظامى : سنگرى که با کندن زمین و تهیه سرپناه تهیه مى شود
cut and paste کامپیوتر : بریدن و چسباندن
cut and thrust کشمکش دست بیقه
cut away نیم تنه دامن گرد
cut block ورزش : سدکردن دریافت کننده توپ با پشت پا
cut brick (to) مع