◊  سند قرضهٔ اجرا؛ سند قرضهٔ انجام کار

◊  Bond,-performance

◊  ضمانت‌نامهٔ حسن اجرای کار؛ ضمانت‌نامهٔ حسن انجام کار؛ ضمانت‌نامهٔ حسن اجرای قرارداد

◊  Performance Bonds

 - تضمینی است که یک طرف قرارداد به طرف دیگر می‌سپارد که کار طرف ثالث به خوبی انجام خواهدگرفت. Contract bond نیز نامیده می‌شود.

◊  ضمانت‌نامه حسن انجام کار

◊  Performance bond

 - تضمینی که یک طرف قرارداد به طرف دیگر می‌دهد که کار طرف ثالثی به خوبی انجام خواهدشد. مثلاً شرکتی که می‌خواهد ساختمان بسازد ممکن است از سازنده بخواهد که ضمانت بانکی بدهد که ساختمان را به خوبی تکمیل و تحویل خواهد داد.

◊  ضمانت‌نامه حسن انجام کار

◊  Performance bond, performance guarantee surety bond

◊  سند اجرای کار

◊  Performance bond

 - =contract bond >bond، performance

◊  ضمانت‌‌نامهٔ حسن انجام کار

◊  Performance bond

 - ضمانت‌نامه‌ای که در آن ضامنی نزد صاحب‌کار تضمین می‌کند که کار مطابق با اسناد پیمان انجام شود؛ غالباً در ضمانت‌نامه پرداخت گنجانده می‌شود ، مگر در مواردی که قانون آن را منع کرده باشد.

◊  ضمانت حسن انجام کار

◊  Good performance bond

◊  سند اجراء کار، ضمانت حسن انجام کار، ضمانتنامه حسن انجام کار، ضمانتنامه انجام تعهدات، سند قرضه اجراء، سند قرضه ایفاء

◊  Performance bond

 - نوعی وثیقه قرارداد برای ایجاد تضمین در مقابل خسارات ناشی از عدم توانائی یا عدم تمایل پیمانکار به انجام تعهدات خود. این‌گونه وثیقه معمولاً در طرح‌های ساختمانی عمومی اخذ می‌شود.

◊  وثیقهٔ حسن انجام تعهد

◊  Good performance bond (or security)

 

◊  برگهٔ قرضهٔ کشاورزی

◊  Bond, Agricultural

◊  سند قرضهٔ سالانه

◊  Bond, Annuity

 - سند قرضه‌ای است که سررسید موعد ندارد و ربح آن به طور نامحدود از لحاظ زمان ادامه پیدا می‌کند.

◊  سند قرضه با حق رجوع؛ اوراق قرضه با حق مراجعه به صادرکننده؛ سند پژوهشی

◊  Bond, Appeal

◊  سند قرضهٔ مصوب

◊  Bond, Assented

◊  سند ارزیابی

◊  Bond, Assessment

 - (تقویم مالیات و جز این) قرضه‌ای که به علت افزایش قبلی بهای یک بدهی از این نوع تحویل می‌شود.

◊  سند قرضهٔ؛ تضمین شده؛ نسد قرضهٔ تضمینی

◊  Bond, Assumed

 - در این نوع نسد اصل قرضه یا سود آن یا هر دو را شرکت سهامی محدود دیگری جز شرکت نشرکننده ضمانت می‌کند.

◊  ضمیمهٔ سند قرضه

◊  Bond, Attachment

◊  حامل سند قرضه

◊  Bond, Bearer

◊  مزایدهٔ سند قرضهٔ دولتی؛ قولنامه

◊  Bond, Bid

◊  سند قرضهٔ زیر تضمین مشترک

◊  Bond, Blanket

 - برای چنین سند قرضه، یک گروی عمومی به منظور تضمین گذاشته می‌شود به طوری که این وثیقه تابع شمار زیادی دعاوی ما قبل نیز هست یعنی عین شیئی قبلاً نیز برای چند مورد دیگر به عنوان گروی داده شده است.

◊  وضع سند قرضهٔ تضمینی

◊  Bond, Blanket Position

◊  سند قرضه به تضمین کشتی

◊  Bond, Bottomry

 - سند قرضه‌ای است که گروی آن یک کشتی است.

◊  دلال اوراق بهادار

◊  Bond, Broker

◊  سند قرضهٔ عندالمطالبه؛ سند قرضهٔ قابل مطالبه

◊  Bond, Callable

 - سندی است که به محض اطلاع به حامل، قابل خریداری است.

◊  سند قرضه با مرهونهٔ منقول؛ سند رهن اموال؛ سند قرضه با وثیقهٔ دارایی شخصی

◊  Bond, Chattel Mortgage

◊  سند وثیقهٔ اضافی؛ سند قرضهٔ مورد ضمانت؛ سپرده‌های سهام دیگر؛ سند قرضه به تضمین اسناد دیگر

◊  Bond, Collateral Trust

 - سند قرضه دارای ودیعهٔ دو جانبه. برای تضمین چنین نسد قرضه، اسناد دیگری نزد امین به ودیعه گذاشته می‌شوند.

◊  سند قرضهٔ مستعمراتی

◊  Bond, Colonial

 - سند قرضه‌ای که یک مستعمره آن را نشر کرده است. م. Bond، insular

◊  سند قرضهٔ بدون تاریخ سررسید

◊  Bond, Consol

 - سندی که صادرکننده بتواند هر موقع آن را باز بخرد؛ سهام قرضهٔ بدون مدت.

◊  سند قرضهٔ رهن تثبیت شده

◊  Bond, Consolidated Mortgage

◊  سند قرضهٔ مداوم؛ سند قرضهٔ تمدیدی

◊  Bond, Continued

 - سند قرضه‌ای است که به هنگام سررسید موعد ارائهٔ آن برای گرفتن پول حتمی نیست و حامل می‌تواند آن را تا مدتی نامحدود به همان میزان بهره یا هر میزان دیگر نگاه دارد.

◊  سند قرضه برای ضمانت یک قرارداد؛ سند قرضهٔ قرارداد

◊  Bond, Contract

◊  سند قرضهٔ قابل تبدیل

◊  Bond, Convertible

 - دارندهٔ این نوع سند قرضه حق دارد سند قرضهٔ خود را با هر نوع سند دیگر از قبیل سهام عادی یا ترجیحی مبادله کند.

◊  سند قرضهٔ پولی؛ سند قرضه به پول رایج

◊  Bond, Currency

 - سند قرضه‌ای است که به هر نوع پول قانونی قابل پرداخت می‌باشد.

◊  سهم قرضه

◊  Bond, Debenture

◊  سند قرضهٔ معوق

◊  Bond, Deferred

 - سند قرضه‌ای که پرداخت بهرهٔ آن برای مدت معین به تأخیر افتاده است.

◊  تنزیل برگهٔ قرضه

◊  Bond, Discount

 - بدین معنا که اسناد قرضه به مبلغی کمتر از ارزش اسمی خرید و فروش شوند.

◊  سند قرضه به تضمین جزئی

◊  Bond, Divisional

 - برای تضمین چنین قرضه‌ای، جزئی از خط راه‌آهن به گرو داده می‌شود.

◊  سند قرضه به دلار؛ سند قرضهٔ دلاری

◊  Bond, Dollar

◊  سند قرضه مبهم

◊  Bond, Double Barreled

 - (دو جنبه‌ای)

◊  سند قرضه به تضمین ماشین آلات

◊  Bond, Equipment Trust

 - این گونه اسناد قرضه را مالی تضمین می‌کند که حق مالکیت این مال به ودیعه‌گذار تعلق دارد و مال به استفاده کننده اجاره یا کرایه داده می‌شود. استفاده کننده معمولاً یک شرکت راه‌آهن یا هواپیمایی است.

◊  سند قرضهٔ تمیدیدی

◊  Bond, Extended

 - سند قرضه‌ای که تاریخ سررسید موعد آن به تصویب دارندگان اسناد قرضه به تعویق افتاده است.

◊  سند قرضه به تضمین سرمایهٔ الحاقی؛ قسمت افزودهٔ سند قرضه؛ قسمت الحاقی سند قرضه؛ سند قرضه به تضمین سرمایهٔ توسعه؛ سند قرضهٔ تمدیدی؛ سند قرضهٔ الحاقی

◊  Bond, Extention

 - این گونه اسناد قرضهٔ مالی که بر اثر توسعه و افزایش خدمت یک شرکت راه‌آهن یا هر مؤسسهٔ دیگر به تصرف شرکت یا مؤسسه درمی‌آید به گرو گذاشته می‌شود.

◊  سند قرضه به ضمانت درست قولی؛ سند قرضه به تضمین درست پیمانی؛ سند قرضه به ضمانت درستی و راستی؛ سند وفاداری

◊  Bond, Fidelity

◊  سند قرضه براساس اطمینان، نه به تضمین وثیقهٔ اعتباری

◊  Bond, Fiduciary

◊  سند قرضهٔ مقدم؛ سند قرضهٔ ترجیحی

◊  Bond, First-lien

 - این گونه اسناد قرضه مقدم بر همهٔ دعاوی دیگر حق تصرف نسبت به مال گروی را دارا می‌باشد.

◊  سند قرضهٔ دارای جریمهٔ ثابت؛ سند قرضهٔ با جریمهٔ ثابت

◊  Bond, Fixed Penalty

◊  سند قرضهٔ بی‌تغییر

◊  Bond, Flat

◊  سند قرضهٔ مبتنی بر قول و اعتبار تمام

◊  Bond, Full Faith and Credit

◊  سند قرضه؛ گروی عمومی سند

◊  Bond, Ceneral Mortgage

◊  تعهد عمومی سند قرضه

◊  Bond, General Obligation

◊  مالیات عمومی نسد قرضه

◊  Bond, General Tax

◊  سند قرضهٔ قابل پرداخت به طلا

◊  Bond, Gold

 - سند قرضه‌ای است که پرداخت آن به سکهٔ طلا به وزن و عیار معین انجام می‌گیرد.

◊  سند قرضهٔ دولتی

◊  Bond, Government

◊  سند قرضهٔ ضمانت شده؛ سند قرضهٔ تضمینی

◊  Bond, Guaranted

◊  تضمین سند قرضه

◊  Bond, Guaranty

◊  زیر کلید گمرک؛ در گرو گمرک

◊  Bond, In

◊  سند قرضهٔ درآمدی

◊  Bond, Income

 - سند قرضه‌ای است که پرداخت بهرهٔ آن منوط به درآمدهای جاری می‌باشد.

◊  سند قرضهٔ تضمین خسارت؛ سند پرداخت غرامت

◊  Bond, Indemnity

◊  سند قرضهٔ ضمانت شده؛ سند قرضهٔ ظهرنویسی شده

◊  Bond, Indorsed

◊  سند قرضهٔ قابل پرداخت به اقساط

◊  Bond, Instalment

 - این گونه اسناد قرضه در ظرف چند سال به اقساط پرداخته می‌شوند.

◊  سند قرضهٔ تمیدیدی

◊  Bond, Extended

 - سند قرضه‌ای که تاریخ سررسید موعد آن به تصویب دارندگان اسناد قرضه به تعویق افتاده است.

◊  سند قرضه به تضمین سرمایهٔ الحاقی؛ قسمت افزودهٔ سند قرضه؛ قسمت الحاقی سند قرضه؛ سند قرضه به تضمین سرمایهٔ توسعه؛ سند قرضهٔ تمدیدی؛ سند قرضهٔ الحاقی

◊  Bond, Extention

 - این گونه اسناد قرضهٔ مالی که بر اثر توسعه و افزایش خدمت یک شرکت راه‌آهن یا هر مؤسسهٔ دیگر به تصرف شرکت یا مؤسسه درمی‌آید به گرو گذاشته می‌شود.

◊  اوراق قرضه بدون بهرهٔ متعلقه

◊  Ex Bond

◊  اسناد قرضهٔ خزانه

◊  Exchequer Bonds

 - قرضه‌های کوتاه مدت ۱، ۲ و ۵ ساله.

◊  قرضهٔ خلاصی

◊  Exit Bond

 - اوراق قرضه‌ای است که یک کشور بدهکار به یک بانک طلبکار از خود می‌دهد تا بانک طلبکار از تقاضای اعتبار جدید و تمدید وامهای قبلی خلاصی پیدا کند.

◊  سند قرضهٔ تمدید شده

◊  Extended Bond

 - ن.ک: Bond، extended

◊  سند قرضه به تضمین سرمایهٔ توسعه‌ای

◊  Extention Bond

 - سند قرضه که به وسیلهٔ رهن راه‌آهن توسعه یافته یا اضافه شده تأمین می‌گردد. ن.ک: Bond، extension

◊  اسناد قرضهٔ متغیر؛ اسناد قرضهٔ شاخص

◊  Index Bonds

 - سند قرضه‌ای که ارزش پولی سود قابل تقسیم و پرداخت سرمایه در سررسید برحسب شاخص معین تغییر می‌کند.

◊  فرو به بری‌الذمه

◊  Sale Ex Bond

◊  قرضه‌های شاخص‌بندی شده

◊  Index bonds

 - اوراق قرضه‌ای که نرخ سود معینی ندارد و با تغییرات شاخص معینی (مثلاً تغییرات شاخص قدرت خرید پول) تغییر می‌یابد.

◊  قرضه‌های شاخص‌بندی شده

◊  Index bonds

◊  اوراق قرضه بدون بهره

◊  Ex bond

◊  سند قرضه تمدید شده

◊  Extended bond

◊  تنش پیوستگی خمشی

◊  Flexural bond stress

 - در بتن پیش‌تنیده ، تنش بین بتن و تاندون که از اِعمال بار خارجی ناشی می‌شود.

◊  سند قرضه تمدیدی، سند قرضه تمدید شده

◊  Extended bond

◊  اوراق قرضه قابل تمدید

◊  Extendible bond

◊  سند قرضه یه تضمین سرمایه توسعه‌ای، سند قرضه به تضمین سرمایه انکشافی

◊  Extension bond

◊  اوراق قرضه بدون بهرهٔ متعلقه

◊  Ex bond

◊  اسناد قرضهٔ متغیر، اسناد قرضه شاخص

◊  Index bonds

◊  اوراق قرضه با بهره متغیر، اوراق قرضه شاخص

◊  Indexed bonds

◊  فروش به بریٌ‌الذمٌه

◊  Sale ex bond

 

◊  سند قرضهٔ قابل تبدیل

◊  Bond, Convertible

 - دارندهٔ این نوع سند قرضه حق دارد سند قرضهٔ خود را با هر نوع سند دیگر از قبیل سهام عادی یا ترجیحی مبادله کند.

◊  سند قرضهٔ قابل تبدیل؛ قرضه یا سهام قابل تعویض

◊  Convertible Bond

 - (به اختیار دارندهٔ آن به شرط مراعات مفاد قرارداد از نظر زمان و نرخ و سایر شرایط). م. Convertible security

◊  سند قرضهٔ قابل تبدیل؛ قرضه یا سهام قابل تعویض

◊  Convertible Bond

 - (به اختیار دارندهٔ آن به شرط مراعات مفاد قرارداد از نظر زمان و نرخ و سایر شرایط). م. Convertible security

◊  اوراق قرضهٔ قابل تبدیل

◊  Convertible bonds

 - اوراق قرضه‌ای که دارندهٔ آن دارای این حق است که آن را با انواع دیگری از اوراق بهادار تعویض کند.

◊  اوراق قرضهٔ قابل تبدیل

◊  Convertible bonds

◊  اوراق قرضه یا سهام قابل تبدیل

◊  Convertible bond

 - اوراق قرضه یا سهامی که در یک دوره معین بنا به خواست مالک آن قابل تبدیل به سهام در شرکت صادرکننده است.

◊  سند قرضهٔ قابل تبدیل، قرضهٔ قابل تعویض، سهام قابل تعویض، اوراق قرضهٔ قابل تعویض، تعهدات اعتباری قابل تبدیل

◊  Convertible bond

 

◊  اوراق قرضهٔ بی‌نام

◊  Bearer Bonds

 - چنین اوراق قرضهٔ دولتی نیاز به ظهرنویسی برای انتقال مالکیت ندارد، بلکه فقط با حق تصرف منتقل می‌شود.

◊  حامل سند قرضه

◊  Bond, Bearer

◊  برگهٔ قرضهٔ ثبت نشده

◊  Bond to Bearer

◊  اوراق قرضهٔ بی نام

◊  Bearer bonds

 - اوراق قرضه‌ای که فاقد نام مالک است و فقط با تسلیم آن به دیگری مالکیت آن نیز منتقل می‌شود و دارنده آن مالک واقعی‌اش تلقی می‌گردد.

◊  اوراق قرضهٔ بی نام

◊  Bearer bonds

◊  اوراق قرضۀ بی‌نام

◊  Bearer Bond

 - اوراق قرضه‌ای که دارندۀ آن بدون هیچ قید و شرطی صاحب قانونی آن است و در این میان وجود هیچ‌‌گونه سند انتقالی ضرورت نمی‌یابد. یک چک پشت‌نویسی شده (چک قابل پرداخت در وجه حامل) یا اسکناس ماهیتاً مشابه اوراق بهاءدار بی‌نام به‌‌شمار می‌رود. اوراق بهاءدار بی نام معمولاً با کوپن‌های بهرۀ تاریخ‌دار همراه هستند که می‌‌توان آنها را برای دریافت بهره به ناشر اوراق ارائه داد. اوراق قرضۀ دولتی ---> اوراق قرضه Government Bond

◊  قرضه بدون نام؛ اوراق قرضۀ بی‌نام*

◊  Bearer bond

◊  سندقرضهٔ بدون نام

◊  Bearer bond

 - اوراق قرضه‌ای که به نام فردی خاصّ صادر نشده و نیاز به ظهرنویسی برای انتقال ندارند.

◊  اوراق قرضه حامل

◊  Bond, bearer

 - اوراق قرضه‌ای که به نام فرد خاصّی ثبت نشده و قابل پرداخت به حامل است.

◊  اوراق قرضهٔ حامل

◊  Bond bearer

◊  برگهٔ قرضهٔ ثبت نشده

◊  Bond to bearer

◊  حامل سهام

◊  Bearer bonds

◊  حامل سندقرضه، سند قرضهٔ بدون نام

◊  Bearer bond

 

◊  سند قرضه با مرهونهٔ منقول؛ سند رهن اموال؛ سند قرضه با وثیقهٔ دارایی شخصی

◊  Bond, Chattel Mortgage

◊  سند قرضهٔ رهن تثبیت شده

◊  Bond, Consolidated Mortgage

◊  سند قرضه؛ گروی عمومی سند

◊  Bond, Ceneral Mortgage

◊  سند قرضهٔ گروی

◊  Bond, Mortgage

 - معمولاً آن سند قرضه را گویند که زمین یا مال غیرمنقول تضمین آن باشد.

◊  اوراق قرضهٔ دولتی با وثیقهٔ نامحدود؛ سند رهن قابل تبدیل و تغییر

◊  Bond, Open-end Mortgage

◊  سند قرضه رد وام با گروی

◊  Bond, Refunding Mortgage

◊  اسناد قرضه دارای وثیقهٔ مشترک؛ اسناد قرضهٔ رهن تلفیقی

◊  Consolidated Mortgage Bonds

◊  اسناد قرضه دارای وثیقهٔ مشترک؛ اسناد قرضهٔ رهن تلفیقی

◊  Consolidated Mortgage Bonds

◊  قرضهٔ با رهن کلی

◊  General Mortgage Bond

◊  سند وثیقهٔ اجارهٔ ملک

◊  Leasehold Mortgage Bond

◊  اسناد قرضهٔ رهنی

◊  Mortgage Bonds

 - سند قرضه‌ای است غالباً متکی بر دارایی واقعی مانند املاک و مستغلات، دارای بهرهٔ معین و سررسید. این سند با اوراق قرضه این تفاوت را دارد که مورد اخیر فقط بر حسن شهرت و اعتبار نشر دهنده مبتنی است. ن.ک: Bond، mortgage

◊  سند قرضهٔ رهن آزاد

◊  Open-end Mortgage Bond

 - سند قرضه‌ای که به وسیلهٔ وثیقه تأمین شده و بیمهٔ اسناد اضافی را در مقابل همان وثیقه مجاز می‌دارد.

◊  اسناد قرضه با گروی نو به جای قدیمی؛ استرداد وجه اسناد رهنی

◊  Refunding Mortgage Bonds

◊  اوراق قرضهٔ رهنی

◊  Mortgage bonds

 - قرضه‌ای که متکی به یک گروئی از دارائی واقعی است. اوراق قرضهٔ رهنی دارای سررسید معین و بهرهٔ مشخص است. در ایتالیا و آلمان غربی از این اوراق برای تأمین مالی طرح‌های خانه‌سازی استفاده می‌کنند.

◊  اوراق قرضهٔ سامورائی

◊  Mortgage bonds

◊  اوراق قرضه رهنی

◊  Bond, mortgage

 - اوراق قرضه‌ای که پرداخت آن به وسیلهٔ اموال صادرکننده تضمین می‌شود.

◊  سند قرضه رهن تثبیت شده

◊  Consolidated mortgage bond

◊  اوراق قرضه رهنی

◊  Bond-mortgage

◊  سند‌قرضه‌با مرهونهٔمنقول ، سند رهن‌اموال ، سند‌قرضه‌با‌وثیقهٔدارایی‌ شخصی

◊  C hattel mortgage bond

◊  سند قرضه، گروی عمومی سند

◊  General mortgage bond

◊  سند قرضه دارای گروی اجاره کردنی

◊  Leasehold mortgage bond

◊  سند قرضه گروی، سند رهنی، قرضه رهنی، اوراق بهاءدار تضمینی، اوراق قرضه تضمین‌شده

◊  Mortgage bond

◊  اوراق قرضهٔ پرداختنی وثیقه‌دار

◊  Mortgage bonds payable

◊  سند قرضهٔ رهن آزاد، اوراق قرضهٔ دولتی با وثیقهٔ نامحدود، سند رهن قابل تبدیل و تغییر

◊  Open-end mortgage bond

◊  سند قرضه دارای گروی برای رد وام

◊  Refunding mortgage bond

◊  سند قرضه با مرهونه منقول، سند رهن اموال، سند قرضه یا وثیقه دارائی شخصی

◊  Chattel mortgage bond

 

◊  بیمهٔ ابواب جمعی

◊  Fidelity Bond Insurance

 - بیمه کردن دارائی اعم از نقدی یا جنسی در برابر دستبرد احتمالی کارمندان و کارگران نادرست.

◊  سند قرضهٔ بیمه‌ای

◊  Insurance Bond

 - ن.ک: Insurance bond

◊  ضمانت‌نامه بیمه‌ای

◊  Insurance bonds

 - ضمانت‌نامه‌ای دارای سررسید معین که در مقابل پرداخت یک‌جای مبلغ مشخص تحصیل شده و به‌موجب آن ، دارنده هم بیمه عمر می‌شود و هم به‌طور منظم و رأس زمان‌های مشخص مبالغی دریافت می‌دارد. مترادف است با: Income Bond.

◊  ضمانتنامهٔ بیمه‌ای

◊  Insurance bonds

◊  بیمه ابواب جمعی

◊  Fidelity bond insurance

◊  سند قرضه‌ای بیمه

◊  Insurance bond

 

◊  سند قرضهٔ درآمدی

◊  Bond, Income

 - سند قرضه‌ای است که پرداخت بهرهٔ آن منوط به درآمدهای جاری می‌باشد.

◊  قرضه درآمدی؛ تعهد پرداخت بهره

◊  Income Bond

 - (اگر به دست آمده باشد) قرضه‌ای با سررسید معلوم که در برابر پرداخت یک‌جای مبلغ معین اخذ شده است که دارندهٔ آن هم بیمهٔ عمر می‌شود و هم به طور منظم در رأس زمان‌های مشخص مبلغی دریافت می‌دارد.

◊  ضمانتنامهٔ درآمدی

◊  Income bond

 - ۱. ضمانت‌نامه‌ای دارای سررسید معین که در مقابل پرداخت یک جای مبلغی مشخص ، تحصیل شده و به‌موجب آن ، هم دارندهٔ آن بیمهٔ عمر می‌شود و هم به‌طور منظم و در رأس زمان‌های معین مبالغی دریافت می‌دارد. مترادف است با: Insurance Bond. ۲. به اوراق قرضه‌ای اطلاق می‌شود که عایدی سالانه آن بالا باشد ولی افزایش ارزش (Capital Gain) آن چندان قابل توجه نباشد.

◊  ضمانتنامهٔ درآمدی

◊  Income bond

◊  سند قرضه درآمدی

◊  Bond, income

 - نوعی قرضه که پرداخت بهرۀ آن منوط به کسب درآمد مؤسسه صادرکننده است.

◊  اوراق قرضه درآمدی

◊  Income bond

 - > bond، income

◊  سند قرضه درآمدی

◊  Bond-income

 - نوعی قرضه که پرداخت بهرهٔ آن منوط به کسب درآمد مؤسسه صادر کننده است.

◊  سند قرشهٔ درآمدی، سند قرضه عایداتی، اوراق قرضهٔ درآمدی، اوراق قرضه با درآمد متغیر، اوراق بهادار درآمد، اوراق درآمد، درآمد اوراق قرضه، تعهد پرداخت بهره، تعهد پرداخت شده

◊  Income bond

 

◊  سند قرضهٔ بهره‌ده

◊  Bond, Interest

 - سند قرضه‌ای است که برای پرداخت بهرهٔ اسناد قرضهٔ دیگر نشر شده است، هنگامی که پول نقد ضروری در دسترس نباشد.

◊  سند قرضه‌ای که اصول و بهرهٔ آن در سررسید موعد توأما” باید پرداخته شوند

◊  Bond, Non-interest-bearing

◊  قرضهٔ بهره

◊  Interest Bond

 - هنگامی که یک سازمان، با میزان مناسب بدهی، نقدینگی لازم برای پرداخت‌های بهره را در سررسید نداشته باشد، گاهی اسناد قرضه اضافی را می‌فروشد و عواید این فروش را به مصرف پرداخت بهره‌های بدهی اول می‌رساند. ن.ک: Bond، interest

◊  سند قرضهٔ متراکم تا موعد

◊  Non Interest-bearing Discount Bond

 - سند قرضه‌ای که بهره و اصل آن در سر موعد یکجا قابل پرداخت است.

◊  سند قرضه‌ بهره‌دار، سند قرضه دولتی بهره‌دار، سند قرضه بهره‌ده، سند قرضه ربح

◊  Interest bond

◊  اووراق قرضهٔ بهادار

◊  Interest-bearing bonds

 

◊  ارزش دفتری؛ ارزش حسابی؛ بها بر طبق دفاتر

◊  Book Value

 - در مورد سهام سرمایه، آن مبلغ متناسب پول را گویند که به هر سهم سرمایهٔ ناپرداختهٔ یک شرکت سهامی برسد، در صورتی که تمام دارایی شرکت به ارزشی که در دفاتر آن ثبت است به نقد تبدیل شود و حق کلیهٔ طلبکاران و صاحبان ادعای مقدم کامل] تأدیه شده باشد.

◊  ارزش دفتری؛ ارزش حسابی؛ بها بر طبق دفاتر

◊  Book Value

 - در مورد سهام سرمایه، آن مبلغ متناسب پول را گویند که به هر سهم سرمایهٔ ناپرداختهٔ یک شرکت سهامی برسد، در صورتی که تمام دارایی شرکت به ارزشی که در دفاتر آن ثبت است به نقد تبدیل شود و حق کلیهٔ طلبکاران و صاحبان ادعای مقدم کامل] تأدیه شده باشد.

◊  ارزش ناویژهٔ دفتری؛ ارزش ناخالص دفتری

◊  Gross Book Value

◊  ارزش دفتری پس از کسر اندوخته‌ها؛ مبلغ دفتر نقدی؛ ارزش ویژهٔ دفتری

◊  Net Book Value

 - ارزش داراییهای ثبت شده در دفتر پس از کسر اندوختهٔ مربوط به آن دارایی، مانند ذخیرهٔ استهلاک.

◊  قیمت اسمی دفتری

◊  Nominal Book Value

◊  ارزش دفتری

◊  Book value

 - ارزشِ دارائی‌های یک شرکت مطابق آنچه در دفاتر آن ثبت شده است. ارزش روز یا ارزش بازار (Market Value) دارائی‌ها ممکن است کمتر یا بیشتر از ارزش دفتری آنها باشد.

◊  ارزش دفتری خالص

◊  Net book value

 - هزینهٔ خرید دارائی پس از کسر استهلاک

◊  ارزش دفتری

◊  Book value

◊  ارزش دفتری خالص

◊  Net book value

◊  ارزش دفتری

◊  Book value

◊  ارزش دفتری ، ارزش مطابق دفتر

◊  Book value

 - ارزش دارائیها سازمان ارقام دفتری است که با قیمتهای جاری بازار یا هزینهٔ جایگزینی آنها ، فرق دارد.

◊  ارزش دفتری، ارزش حسابی، بها بر طبق دفاتر

◊  Book value

◊  ارزش دفتری سهام

◊  Book value of stocks

◊  ارزش دفتری هر سهم

◊  Book value per share

◊  ارزش ناوپژه دفتری، ارزش ناخالص دفتری، ارزش دفتری، ارزش دفتری ناویژه، ارزش دفتری ناخالص

◊  Gross book value

◊  ارزش ویژهٔ دفتری، ارزش دفتری خالص

◊  Net book value

◊  ارزش دفتری، قیمت اسمی دفتری

◊  Nominal book value

◊  ارزش هر شیی برحسب آنچه در دفترحساب نشان داده شود، ارزش سهام طبق دفاتر.

◊  Book value

 

◊  ارزش خالص دارایی؛ ارزش دارایی خالص

◊  Net Asset Value

 - ارزش سهام عادی یک شرکت که از تقسیم خالص داراییهای سهمی بر شمار سهام به دست می‌آید. در شرکتهای سرمایه گذاری، ارزش بازاری کلیهٔ داراییها منهای دیون تقسیم بر شمار سهام پرداخته نشده که معمولاً روزانه تقویم گردیده است. ن.ک: Net aset worth

◊  ارزش دفتری پس از کسر اندوخته‌ها؛ مبلغ دفتر نقدی؛ ارزش ویژهٔ دفتری

◊  Net Book Value

 - ارزش داراییهای ثبت شده در دفتر پس از کسر اندوختهٔ مربوط به آن دارایی، مانند ذخیرهٔ استهلاک.

◊  خالص ارزش حال

◊  Net Present Value

 - مبلغی که بر اثر کسر ارزش تنزیل شدهٔ هزینه‌های مورد انتظار یک سرمایه‌گذاری از ارزش تنزیل شدهٔ بازده‌های مورد انتظار به دست می‌آید. فرض می‌کنیم r میزان تنزیل، ۱ R بازده در سال اول، ۲ R بازده در سال دوم، الخ ...، ۱ C هزینه در سال اول، ۲ C هزینه در سال دوم، و الخ... باشد. اگر NPV مثبت باشد طرح موردنظر را بالقوه می‌توانیم بپذیریم و اما قاعدهٔ دقیق برای پذیرش یا رد بستگی به طرز ترتیب همهٔ گزینه‌های موجودی دارد که ارزش‌های کنونی خالص آنها مثبت هستند و این امر ممکن است مستلزم کاربرد روش‌های برنامه‌ریزی باشد. ن.ک: Marginal efficency of investment

◊  ارزش دارائی خالص

◊  Net asset value

 - این اصطلاح که Net Asset Worth نیز گفته می‌شود ، عبارت است از ارزش سهام شرکت که از تقسیم خالص دارائی بر تعداد سهام به‌دست می‌آید.

◊  ارزش دفتری خالص

◊  Net book value

 - هزینهٔ خرید دارائی پس از کسر استهلاک

◊  ارزش فعلی ویژه

◊  Net present value

 - ارزش حال مجموع عواید حاصل از سرمایه‌گذاری منهای ارزش خود سرمایه‌گذاری.

◊  ارزش دارائی خالص

◊  Net asset value

◊  ارزش دفتری خالص

◊  Net book value

◊  ارزش فعلی ویژه

◊  Net persent value

◊  ارزش پولی مورد انتظار

◊  Expected monetry value=EMV=expected pzyoff=expected value

 - ارزش پولی مورد انتظار عبارت است از حاصلضرب احتمال وقوع یک گزینه در نتیجه حاصل آن. اگر نتیجه یک گزینه V و احتمال وقوع آن P باشد ، ارزش مورد انتظار از فرمول EMV=P.V به دست خواهد آمد.

◊  ارزش دارایی خالص

◊  Net assets value

 - ارزش هر سهم ، پس از محاسبه روزانه داراییها در شرکتهای سرمایه‌گذاری ، نحوه محاسبه این رقم عبارت است از: مجموع ارزش بازاری سهام موجود در شرکت ، منهای کلّ بدهیها ، تقسیم بر تعداد سهام موجود.

◊  ارزش خالص فعلی ، ارزش خالص حال

◊  Net present value (NPV)

 - تفاوت میان ارزش فعلی گردش در نقدینگی ورودی و خروجی پیش‌بینی شده حاصل از یک سرمایه. تفاضل بین جریان نقدی مثبت و جریان نقدی منفی در یک دورۀ معیّن.

◊  ارزش خالص واقعی فروش

◊  Net realizable value

 - قیمت فروش یک کالا منهای هزینه‌های فروش.

◊  عدد انرژی خالص

◊  Net-energy value

 - مقدار انرژی که از من‌ها کردن انرژی ناخالص خوراک مصرفی از انرژی مدفوع ، انرژی ادرار ، انرژی گازهای قابل احتراق و حرارت مصرف غذا (heat increment) باقی می‌ماند.

◊  شبکه‌های ارزش افزوده

◊  Added value networks

◊  ارزش پولی مورد انتظار

◊  Expected monetary value

◊  ارزش خالص دارائی، ارزش دارائی خالص

◊  Net asset value

◊  ارزش ویژهٔ دفتری، ارزش دفتری خالص

◊  Net book value

◊  ارزش فعلی خالص، ارزش خالص فعلی، ارزش فعلی ویژه، ارزش کنونی خالص، ارزش خالص حال، خالص ارزش فعلی

◊  Net present value (NPV)

◊  ارزش خالص تولیدی

◊  Net production value

◊  ارزش خالص بازیافتنی، ارزش تحقق یافته خالص، ارزش واقعی خالص، ارزش خالص واقعی

◊  Net realizable value

◊  ارزش ویژه، ارزش خالص، وجه خالص

◊  Net value

 

◊  قیمت اسمی دفتری

◊  Nominal Book Value

◊  ارزش اسمی؛ مبلغ اسمی

◊  Nominal Value

 - ارزش اسمی یک سهم عبارت است از ارزش آن به هنگام صدور. م. Face value; Market valuation

◊  ارزش اسمی

◊  Nominal value

 - ارزشِ اموال و اشیاء مثل سهم ، قرضه ، سکه و غیره مطابق آنچه روی آنها نوشته شده است. مترادف است با: Value Face.

◊  ارزش اسمی

◊  Face value, Nominal value, Par value

◊  ارزش اسمی

◊   Face Value/Nominal Value

 - ارزش تعیین‌‌شده اولیه که با ارزش بازار تفاوت دارد. ارزش اسمی سهم عادی ، همان ارزش صوری یا بهائی است که سهم به آن مبلغ انتشاریافته ، و ارزش اسمی یک سکه مبلغ حک‌‌ شده بر آن است که برای سکه‌‌های طلا و نقره می‌تواند کمتر از ارزش بازار آن باشد.

◊  ارزش اسمی*

◊  Face value / nominal value

◊  ارزش اسمی*

◊  Nominal value / face value

◊  ارزش اسمی ، مبلغ اسمی

◊  Nominal value

 - ارزش سهم به هنگام صدور. face value<

◊  ارزش دفتری، قیمت اسمی دفتری

◊  Nominal book value

◊  ارزش اسمی پول

◊  Nominal money value

◊  ارزش اسمی، مبلغ اسمی

◊  Nominal value

◊  ارزش اسمی

◊  Nominal value

 - Face value

◊  مبلغ اسمی

◊  Nominal value

 - Par value

◊   ارزش اسمی.

◊  Nominal value

◊   قیمت اسمی، سهمی، قیمت واقعی سهم که روی ان نوشته شده.

◊  Nominal value

 

◊  بالای ارزش

◊  Above Value

 - ارزش بالاتر از بهای اسمی

◊  ارزش مطلق

◊  Absolute Value

 - ارزش متغیری که علامت آن نادیده گرفته شود. در این صورت، ارزش مطلق یک عدد مثبت درست همان عدد است. حال آن که ارزش مطلق یک عدد منفی آن عدد است ضرب‌در ۱- .م. Modulus

◊  ارزش واقعی

◊  Actual Value

◊  مالیات بر ارزش افزوده

◊  Added Value Tax

 - مالیاتی که بر هر مرحلهٔ صنعت و توزیع وضع می‌شود و اساس آن میزان ارزشی است که در هر مرحله به قمیت افوزده می‌شود ن.ک: Value added tax

◊  ارزش تبلیغ و آگهی تجاری

◊  Advertising Value

◊  ارزش تبلیغ و آگهی تجاری

◊  Advertising Value

◊  ارزش مورد قبول یک بیمه

◊  Agreed Value of the Subject Matter of an Insurance

◊  ارزش استهلاک یافته

◊  Amortized Value

 - در مالیه، بعضی از اوراق قرضه که با پاداش (جایزه) خریداری شده‌اند ممکن است در صورت وضعیت مالی بانکها، شرکتهای بیمه و مؤسسه‌های مشابه بیشتر به ارزش استهلاک یافته خود انتقال یابند تا به ارزش جاری بازار این ارزش استهلاک یافته میزان هزینهٔ برگهٔ قرضه است منهای آن قسمت از جایزه که به زمان منقضی از تاریخ خرید تا سررسید موعد به عنوان مبنا برای تخصیص قابل احتساب باشد

◊  ارزش مجانبی

◊  Asymptotical Value

◊  زیر ارزش واقعی

◊  Below Value

◊  ارزش دفتری؛ ارزش حسابی؛ بها بر طبق دفاتر

◊  Book Value

 - در مورد سهام سرمایه، آن مبلغ متناسب پول را گویند که به هر سهم سرمایهٔ ناپرداختهٔ یک شرکت سهامی برسد، در صورتی که تمام دارایی شرکت به ارزشی که در دفاتر آن ثبت است به نقد تبدیل شود و حق کلیهٔ طلبکاران و صاحبان ادعای مقدم کامل] تأدیه شده باشد.

◊  ایجاد ترقی در ارزش سهم؛ بالا بردن قیمت یک سهم

◊  Boost the Value of a Share

◊  ارزش اموال به هنگام تصفیه

◊  Breaking up Value

 - این ارزش در زمان توقف فعالیت یک واحد اقتصادی مطرح می‌شود. م. Liquidating value

◊  ارزش سرمایه‌ای؛ ارزش سرمایه؛ ارزش فعلی؛ ارزش کنونی خدمتی که باید در آینده انجام گیرد؛ معادل سرمایهٔ یک پرداخت سالانه

◊  Capital Value

◊  محاسبهٔ ارزش سرمایه؛ تخمین ارزش سرمایه

◊  Capital Value Computation

◊  ارزش سرمایه‌ای

◊  Capitalized Value

 - درآمد سرمایه‌گذاری در یک سال؛ مقدار درآمدی که از سرمایه‌گذاری در یک سال به دست می‌آید؛ قیمتی است که در نتیجهٔ تقسیم عواید سالانه بر میزان بهرهٔ مفروض که معمولاً اندازهٔ بهرهٔ جاری بازار است به دست می‌آید؛ تعیین ارزش حال یک دارایی که در آینده درآمد ایجاد خواهدکرد. فرمول عمومی آن است که I درآمد سالانه، r اندازهٔ جاری بهره و t شمار سالهای محتوی در آن است.

◊  معیار ارزش سرمایه‌ای

◊  Capitalized-value Standard

 - هرگاه در مورد تعیین ارزش دارایی سرمایه‌ای یک شرکت سهامی به کار رود آن قیمت را گویند که از تقسیم عواید سالانه بر میزان بهرهٔ مفروض به دست می‌آید.

◊  ارزش دفتری بدون استهلاک

◊  Carrying Value

◊  ارزش واگذاری نقد؛ واگذاری مبلغ بیمه

◊  Cash Surrender Value

 - در بیمهٔ عمر، مبلغی است که بیمه‌گذار برای لغو بیمه‌نامه پیش از مرگ خواهدپرداخت.م. Surrender value

◊  مقدار متوسط

◊  Central Value

◊  گواهی ارزش

◊  Certificate of Value

 - گواهینامه‌ای است که به موجب آن صادرکنندهٔ کالا تصدیق می‌کند که ارزش واقعی کالاهای صادره همان است که در سیاهه قید شده است.

◊  تغییر ارزش پول

◊  Change in the Value of Money

 - ن.ک: Value of money

◊  مقیاس مشترک ارزش؛ اندازهٔ مشترک ارزش

◊  Common Measure of Value

◊  ارزشهای مبتنی بر دلار ثابت

◊  Constant-dollar Values

 - یک رشته ارزشها مانند محصول ناخالص ملی، درآمد شخصی، فروشها یا سودهایی که تغییرات قوهٔ خرید دلار، از آنها حذف شده باشد. مجموعهٔ حاصله برحسب مقادیر واقعی است و از این‌رو غیرمستقیم حجم فیزیکی را معین می‌کند. م. Real-dollar values

◊  ارزش‌های مؤثر؛ ارزش‌های مهم

◊  Contributing Values

 - ن.ک: Contributing interest and values; Contributory mass; Interest libale to contribute

◊  ارزش دفتری؛ ارزش حسابی؛ بها بر طبق دفاتر

◊  Book Value

 - در مورد سهام سرمایه، آن مبلغ متناسب پول را گویند که به هر سهم سرمایهٔ ناپرداختهٔ یک شرکت سهامی برسد، در صورتی که تمام دارایی شرکت به ارزشی که در دفاتر آن ثبت است به نقد تبدیل شود و حق کلیهٔ طلبکاران و صاحبان ادعای مقدم کامل] تأدیه شده باشد.

◊  ایجاد ترقی در ارزش سهم؛ بالا بردن قیمت یک سهم

◊  Boost the Value of a Share

◊  ارزش اموال به هنگام تصفیه

◊  Breaking up Value

 - این ارزش در زمان توقف فعالیت یک واحد اقتصادی مطرح می‌شود. م. Liquidating value

◊  ارزش سرمایه‌ای؛ ارزش سرمایه؛ ارزش فعلی؛ ارزش کنونی خدمتی که باید در آینده انجام گیرد؛ معادل سرمایهٔ یک پرداخت سالانه

◊  Capital Value

◊  محاسبهٔ ارزش سرمایه؛ تخمین ارزش سرمایه

◊  Capital Value Computation

◊  ارزش سرمایه‌ای

◊  Capitalized Value

 - درآمد سرمایه‌گذاری در یک سال؛ مقدار درآمدی که از سرمایه‌گذاری در یک سال به دست می‌آید؛ قیمتی است که در نتیجهٔ تقسیم عواید سالانه بر میزان بهرهٔ مفروض که معمولاً اندازهٔ بهرهٔ جاری بازار است به دست می‌آید؛ تعیین ارزش حال یک دارایی که در آینده درآمد ایجاد خواهدکرد. فرمول عمومی آن است که I درآمد سالانه، r اندازهٔ جاری بهره و t شمار سالهای محتوی در آن است.

◊  معیار ارزش سرمایه‌ای

◊  Capitalized-value Standard

 - هرگاه در مورد تعیین ارزش دارایی سرمایه‌ای یک شرکت سهامی به کار رود آن قیمت را گویند که از تقسیم عواید سالانه بر میزان بهرهٔ مفروض به دست می‌آید.

◊  ارزش دفتری بدون استهلاک

◊  Carrying Value

◊  ارزش واگذاری نقد؛ واگذاری مبلغ بیمه

◊  Cash Surrender Value

 - در بیمهٔ عمر، مبلغی است که بیمه‌گذار برای لغو بیمه‌نامه پیش از مرگ خواهدپرداخت.م. Surrender value

◊  مقدار متوسط

◊  Central Value

◊  گواهی ارزش

◊  Certificate of Value

 - گواهینامه‌ای است که به موجب آن صادرکنندهٔ کالا تصدیق می‌کند که ارزش واقعی کالاهای صادره همان است که در سیاهه قید شده است.

◊  تغییر ارزش پول

◊  Change in the Value of Money

 - ن.ک: Value of money

◊  مقیاس مشترک ارزش؛ اندازهٔ مشترک ارزش

◊  Common Measure of Value

◊  ارزشهای مبتنی بر دلار ثابت

◊  Constant-dollar Values

 - یک رشته ارزشها مانند محصول ناخالص ملی، درآمد شخصی، فروشها یا سودهایی که تغییرات قوهٔ خرید دلار، از آنها حذف شده باشد. مجموعهٔ حاصله برحسب مقادیر واقعی است و از این‌رو غیرمستقیم حجم فیزیکی را معین می‌کند. م. Real-dollar values

◊  ارزش‌های مؤثر؛ ارزش‌های مهم

◊  Contributing Values

 - ن.ک: Contributing interest and values; Contributory mass; Interest libale to contribute

◊  نظریهٔ هزینهٔ تولیدی ارزش؛ نظریهٔ ارزش پایهٔ هزینهٔ تولید؛ نظریهٔ هزینهٔ تولید ارزش

◊  Cost-of-production Theory of Value

 - بر طبق این نظریه ارزش یک محصول مربوط به مقدار کاری است که در تولید آن صرف می‌شود. این نظریه از «ارزش مبنی بر کار» جامع‌تر است. ارزش محصول تمام شده کارایی تولیدی ناشی از مشارکت یکسان سرمایه و کار را در بردارد. این نظریه را دیوید ریکاردو آورده است.

◊  هزینه یا ارزش بازار؛ بهای تمام شده یا ارزش جاری بازار

◊  Cost or Market Value

 - معیاری که برای ارزیابی موجودی کالا در موقع تنظیم صورت‌حسابهای مالی به کار می‌رود.

◊  ارزش بحرانی

◊  Critical Value

 - درصد ارزش بحرانی توزیع احتمال عبارت است از بالا (یا پایین) آن ارزش که فقط a درصد احتمال را دربردارد.

◊  ارزش جاری فروش

◊  Current Exit Value

 - مبلغی کهبابت فروش یکی از اقلام دارایی به بهای جاری به دست می‌آید. م. Current market value

◊  ارزش جاری

◊  Current Value

◊  ارزش گمرکی

◊  Customs Value

◊  ارزش اعلام شده؛ بهای اعلام شده؛ قمیت اعلام شده به منظور تعیین مالیات

◊  Declared Value

◊  ارزش اسمی؛ ارزش وجهی

◊  Denominational Value

 - ارزش وجهی سکه‌ها، پول کاغذی و انواع مختلف اسناد.

◊  قمیت پس از استهلاکات

◊  Depreciated Value

 - م. Depreciated cost

◊  ارزش تنزیل شده

◊  Discounted Value

 

◊  تحلیل سر به سر؛ تحلیل تساوی دریافتی - هزینه

◊  Break-even Analysis

 - تحلیلی است بر پایهٔ برآورد دریافتی یا هزینهٔ یک شرکت در سطوح مختلف تولید یا فروش. شیوهٔ نموداری است که در آن یک منحنی مجموع هزینهٔ ثابت و هزینهٔ متغیر واحد تولیدی و منحنی دیگر دریافتی کل را در سطوح مختلف تولید نشان می‌دهد. نقطهٔ تقاطع در منحنی نمایشگر نقطهٔ سربه‌سر است. ن.ک: Break-even chart

◊  نمودار سر به سر

◊  Break-even Chart

 - یک روش ترسیمی است که در آن یک خط یا منحنی نشان‌دهندهٔ جمع کل هزینه‌های ثابت و متغیر یک واحد اقتصادی و دیگری نشان‌دهندهٔ جمع کل درآمد حاصله و هر دو رقم برای سطوح مختلف تولید است. محل تقاطع این دو خط همان نقطهٔ سر به سر می‌باشد.

◊  شرایط سر به سر

◊  Break-even Conditions

 - شرایطی است که برای تساوی دریافت و هزینه لازم می‌باشند.

◊  نقطهٔ سربه‌سر؛ توازن دریافتی؛ هزینهٔ دخل و خرج سر به سر؛ نقطه برابری

◊  Break-even Point

 - آن مقدار از تولید یا فروش که با اضافه یا کسر شدن یک واحد برابری دریافتی و هزینه، به هم می‌خورد. فرمول محاسبهٔ آن Sl = F/۱-V/S است که در آنF نشانهٔ هزینه‌های ثابت؛ Sl آن مقدار فروش ضروری برای سربه‌سر شدن هزینه‌هاست و S فروش حال حاضر. V آن دسته از هزینه‌هاست که با افزایش فروش یا تولید تغییر می‌یابد.

◊  نقطهٔ سر به سر و خط ۴۵ درجه

◊  Break-even Point and ۴۵ Line

◊  قیمت سر به سر

◊  Break-even Price

 - منظور قیمت کمینهٔ محصول است که به طور کلی بازای آن سرمایه‌گذاری به اصطلاح فقط دخل و خرج می‌کند، باشد.

◊  نقطهٔ تساوی نقد

◊  Cash Break-even Point

 - نقطهٔ تقاطع منحنی دریافتی کل نقد و منحنی هزینهٔ کل.

◊  تحلیل سر به سر؛ تحلیل تساوی دریافتی - هزینه

◊  Break-even Analysis

 - تحلیلی است بر پایهٔ برآورد دریافتی یا هزینهٔ یک شرکت در سطوح مختلف تولید یا فروش. شیوهٔ نموداری است که در آن یک منحنی مجموع هزینهٔ ثابت و هزینهٔ متغیر واحد تولیدی و منحنی دیگر دریافتی کل را در سطوح مختلف تولید نشان می‌دهد. نقطهٔ تقاطع در منحنی نمایشگر نقطهٔ سربه‌سر است. ن.ک: Break-even chart

◊  نمودار سر به سر

◊  Break-even Chart

 - یک روش ترسیمی است که در آن یک خط یا منحنی نشان‌دهندهٔ جمع کل هزینه‌های ثابت و متغیر یک واحد اقتصادی و دیگری نشان‌دهندهٔ جمع کل درآمد حاصله و هر دو رقم برای سطوح مختلف تولید است. محل تقاطع این دو خط همان نقطهٔ سر به سر می‌باشد.

◊  شرایط سر به سر

◊  Break-even Conditions

 - شرایطی است که برای تساوی دریافت و هزینه لازم می‌باشند.

◊  نقطهٔ سربه‌سر؛ توازن دریافتی؛ هزینهٔ دخل و خرج سر به سر؛ نقطه برابری

◊  Break-even Point

 - آن مقدار از تولید یا فروش که با اضافه یا کسر شدن یک واحد برابری دریافتی و هزینه، به هم می‌خورد. فرمول محاسبهٔ آن Sl = F/۱-V/S است که در آنF نشانهٔ هزینه‌های ثابت؛ Sl آن مقدار فروش ضروری برای سربه‌سر شدن هزینه‌هاست و S فروش حال حاضر. V آن دسته از هزینه‌هاست که با افزایش فروش یا تولید تغییر می‌یابد.

◊  نقطهٔ سر به سر و خط ۴۵ درجه

◊  Break-even Point and ۴۵ Line

◊  قیمت سر به سر

◊  Break-even Price

 - منظور قیمت کمینهٔ محصول است که به طور کلی بازای آن سرمایه‌گذاری به اصطلاح فقط دخل و خرج می‌کند، باشد.

◊  نقطهٔ تساوی نقد

◊  Cash Break-even Point

 - نقطهٔ تقاطع منحنی دریافتی کل نقد و منحنی هزینهٔ کل.

◊  نقطه سر به سر مالی

◊  Financial Break-even Point

◊  نقطهٔ سر به سر سود

◊  Profit Break-even Point

 - فرض می‌کنیم که یک ماشین برای حجم دلخواه تولید سازمان یافته باشد. واحدهای تولید را روی محور X و جمع کل ریالها را روی محور Y می‌بریم. نقطهٔ سر به سر نقطه تقاطع منحنی کل تولید (شامل افزایش‌ها) و منحنی کل هزینه‌ها (شامل افزایش‌ها) است.

◊  سربه‌سر شدن

◊  Break even (to)

 - رسیدن به نقطه‌ای که میزان هزینه‌ها و عواید با هم برابر است و هیچ سود و یا زیانی وجود ندارد. Break even Point یا "نقطه سر به سری" نقطه‌ای است که در آن سطح تولید یا فروش یا هزینه‌ها و درآمدها مساوی هستند.

◊  تحلیل سربه‌سری

◊  Break even analysis

 - تحلیلی است مبتنی بر برآورد عواید یا هزینه‌های شرکت در سطوح مختلف تولید یا فروش.

◊  تحلیل سربه‌سری

◊  Break even analysis

◊  سربه‌سر شدن

◊  Break even (to)

◊  تجزیه و تحلیل نقطه سربه‌سر

◊  Break - even analysis

 - روشی است که در آن با احتساب درآمد و هزینه کلّ ، نقطه‌ای که در آن مؤسسه نه سود می‌دهد و نه ضرر (سربه‌سر است) مشخص می‌شود. بالاتر از آن نقطه تولید یا ارائه خدمت مؤسسه سودآور خواهد بود. مقدار تولید یا خدمت درنقطه سربه‌سر ، از فرمول زیر محاسبه می‌شود. M= FC / p-FV M= مقدار تولید یا خدمت در نقطه سربه‌سر FC=هزینه ثابت P=در آمد حاصل ازیک واحد کالا یا خدمت FV=هزینهٔ متغیّر بابت یک واحد کالا یا خدمت

◊  نمودار نقطه سربه‌سر

◊  Break-even chart

 - نموداری است که در آن ، خط درآمد کلّ و هزینهٔ کلّ نشان داده می‌شود و به وسیله آن می‌توان منطقه مورد ضرر و سود را مشخص کرد.

◊  قیمت‌گذاری در نقطه سربه‌سر

◊  Breaking-even pricing

 - قیمت گذاری در سطحی که مؤسسه بتواند در آن سطح ، درآمد و هزینه‌های خود را سربه‌سر کند.

◊  بی‌سودوزیان، سربه‌سر

◊  Break -even

◊  تحلیل سربه‌سری، تحلیل تساوی دریافتی، هزینه، تجزیه و تحلیل نقطه سربه‌سر

◊  Break -even analysis

 - شیوهٔ نموداری است که درآن خط درآمدکل و هزینه کل نشان داده می‌شود و به وسیله آن می‌تواند منطقه ضرروسود را مشخص کند.

◊  نقطهٔ تساوی نقد

◊  Cash break-even point

◊  شرایط سربه‌سر

◊  Break -even conditions

◊  تعادل سربه‌سر درآمد

◊  Break -even income

◊  نقطهٔ سربه‌سر، نقطهٔ توقف، نقطهٔ قطع برنامه، نقطهٔ ایست، تعادل سربه‌سر درآمد، نقطهٔ برابری هزینه ‌و درآمد، توازن دریافتی، موازنهٔ قیمت تولید و فروش

◊  Break -even point

◊  قیمت سربه‌سر

◊  Break -even price

◊  قیمت گذاری درنقطهٔسربه‌سر

◊  Break -even pricing

◊  قیمت کارخانه‌های صنعتی به صورت آهن‌قراضه ، ارزش فرسوده ، قیمت خلاصی

◊  Break -even value

◊  نقطه سر‌به سر مالی، نقطه تساوی مالی

◊  Financial break-even point

◊  تحلیل سربه‌سری غیرخطی، تجزیه و تحلیل غیرخطی، نقطعه سر به سر

◊  Nonlinear break-even analysis

◊  نقطهٔ سربه سر سود، نقطه سر به سر نفع، نقطه تقاطع نفع

◊  Profit break-even point

◊  تحلیل سر به سری، تحلیل تساوی دریافتی ـ هزینه، تجزیه و تحلیل نقطه سر به سر

◊  Break-even analysis

 - شیوه نموداری است که در آن یک منحنی مجموع هزینه ثابت و هزینه متغیر واحد تولیدی و منحنی دیگر دریافتی کل را در سطوح مختلف تولید نشان می‌دهد.

◊  نمودار سربه‌سر، نمودار نقطه سربه‌سر

◊  Break-even chart

 - نموداری است که در آن خط درآمد کل و هزینه کل نشان داده می‌شود و به‌وسیله آن می‌توان منطقه ضرر و سود را مشخص کرد.

◊  بی سود و زیان شدن، صافی درآمدن، سربه‌سرشدن.

◊  Break even

◊   سربه سر، بی سود و زیان.

◊  Break even

 

◊  تحلیل سر به سر؛ تحلیل تساوی دریافتی - هزینه

◊  Break-even Analysis

 - تحلیلی است بر پایهٔ برآورد دریافتی یا هزینهٔ یک شرکت در سطوح مختلف تولید یا فروش. شیوهٔ نموداری است که در آن یک منحنی مجموع هزینهٔ ثابت و هزینهٔ متغیر واحد تولیدی و منحنی دیگر دریافتی کل را در سطوح مختلف تولید نشان می‌دهد. نقطهٔ تقاطع در منحنی نمایشگر نقطهٔ سربه‌سر است. ن.ک: Break-even chart

◊  تحلیل سر به سر؛ تحلیل تساوی دریافتی - هزینه

◊  Break-even Analysis

 - تحلیلی است بر پایهٔ برآورد دریافتی یا هزینهٔ یک شرکت در سطوح مختلف تولید یا فروش. شیوهٔ نموداری است که در آن یک منحنی مجموع هزینهٔ ثابت و هزینهٔ متغیر واحد تولیدی و منحنی دیگر دریافتی کل را در سطوح مختلف تولید نشان می‌دهد. نقطهٔ تقاطع در منحنی نمایشگر نقطهٔ سربه‌سر است. ن.ک: Break-even chart

◊  تحلیل سربه‌سری

◊  Break even analysis

 - تحلیلی است مبتنی بر برآورد عواید یا هزینه‌های شرکت در سطوح مختلف تولید یا فروش.

◊  تحلیل سربه‌سری

◊  Break even analysis

◊  تجزیه و تحلیل نقطه سربه‌سر

◊  Break - even analysis

 - روشی است که در آن با احتساب درآمد و هزینه کلّ ، نقطه‌ای که در آن مؤسسه نه سود می‌دهد و نه ضرر (سربه‌سر است) مشخص می‌شود. بالاتر از آن نقطه تولید یا ارائه خدمت مؤسسه سودآور خواهد بود. مقدار تولید یا خدمت درنقطه سربه‌سر ، از فرمول زیر محاسبه می‌شود. M= FC / p-FV M= مقدار تولید یا خدمت در نقطه سربه‌سر FC=هزینه ثابت P=در آمد حاصل ازیک واحد کالا یا خدمت FV=هزینهٔ متغیّر بابت یک واحد کالا یا خدمت

◊  تحلیل سربه‌سری، تحلیل تساوی دریافتی، هزینه، تجزیه و تحلیل نقطه سربه‌سر

◊  Break -even analysis

 - شیوهٔ نموداری است که درآن خط درآمدکل و هزینه کل نشان داده می‌شود و به وسیله آن می‌تواند منطقه ضرروسود را مشخص کند.

◊  تحلیل سربه‌سری غیرخطی، تجزیه و تحلیل غیرخطی، نقطعه سر به سر

◊  Nonlinear break-even analysis

◊  تحلیل سر به سری، تحلیل تساوی دریافتی ـ هزینه، تجزیه و تحلیل نقطه سر به سر

◊  Break-even analysis

 - شیوه نموداری است که در آن یک منحنی مجموع هزینه ثابت و هزینه متغیر واحد تولیدی و منحنی دیگر دریافتی کل را در سطوح مختلف تولید نشان می‌دهد.

◊  نقطهٔ سربه‌سر؛ توازن دریافتی؛ هزینهٔ دخل و خرج سر به سر؛ نقطه برابری

◊  Break-even Point

 - آن مقدار از تولید یا فروش که با اضافه یا کسر شدن یک واحد برابری دریافتی و هزینه، به هم می‌خورد. فرمول محاسبهٔ آن Sl = F/۱-V/S است که در آنF نشانهٔ هزینه‌های ثابت؛ Sl آن مقدار فروش ضروری برای سربه‌سر شدن هزینه‌هاست و S فروش حال حاضر. V آن دسته از هزینه‌هاست که با افزایش فروش یا تولید تغییر می‌یابد.

◊  نقطهٔ سر به سر و خط ۴۵ درجه

◊  Break-even Point and ۴۵ Line

◊  میزان تحمل فشار

◊  Breaking-point Rate

◊  نقطهٔ تساوی نقد

◊  Cash Break-even Point

 - نقطهٔ تقاطع منحنی دریافتی کل نقد و منحنی هزینهٔ کل.

◊  نقطهٔ سربه‌سر؛ توازن دریافتی؛ هزینهٔ دخل و خرج سر به سر؛ نقطه برابری

◊  Break-even Point

 - آن مقدار از تولید یا فروش که با اضافه یا کسر شدن یک واحد برابری دریافتی و هزینه، به هم می‌خورد. فرمول محاسبهٔ آن Sl = F/۱-V/S است که در آنF نشانهٔ هزینه‌های ثابت؛ Sl آن مقدار فروش ضروری برای سربه‌سر شدن هزینه‌هاست و S فروش حال حاضر. V آن دسته از هزینه‌هاست که با افزایش فروش یا تولید تغییر می‌یابد.

◊  نقطهٔ سر به سر و خط ۴۵ درجه

◊  Break-even Point and ۴۵ Line

◊  میزان تحمل فشار

◊  Breaking-point Rate

◊  نقطهٔ تساوی نقد

◊  Cash Break-even Point

 - نقطهٔ تقاطع منحنی دریافتی کل نقد و منحنی هزینهٔ کل.

◊  نقطه سر به سر مالی

◊  Financial Break-even Point

◊  نقطهٔ سر به سر سود

◊  Profit Break-even Point

 - فرض می‌کنیم که یک ماشین برای حجم دلخواه تولید سازمان یافته باشد. واحدهای تولید را روی محور X و جمع کل ریالها را روی محور Y می‌بریم. نقطهٔ سر به سر نقطه تقاطع منحنی کل تولید (شامل افزایش‌ها) و منحنی کل هزینه‌ها (شامل افزایش‌ها) است.

◊  نقطهٔ توقف

◊  Breakpoint

 - نقطه‌ای مشخص در یک برنامه که در آن نقطه ممکن است برنامه توسط مداخله یک کلید و یا فرآیند کنترل قطع گردد. نقاط توقف عموماً به‌عنوان کمکی برای آزمایش و اصطلاح برنامه‌های به‌کار می‌روند.

◊  نقطهٔ افت قیمت حمل

◊  Breaking point

 - در حمل و نقل به نقطه‌ای گفته می‌شود که در آن پرداخت حقّ حمل بر اساس قرار گرفتن در طبقه کالاهای سنگینتر ، ارزانتر تمام می‌شود. به عبارت دیگر ، به نفع صاحب محموله است تا از نرخ ارزانتری که مربوط به طبقه بارهای سنگینتر است ، استفاده کند.

◊  نقطهٔ توقفّ ، نقطهٔ قطع برنامه ، نقطه ایست

◊  Break point

 - در برنامه‌های کامپیوتر به نقطه‌ای گفته می‌شود که بر اساس یک دستور یا تحت شرایطی ، برنامه قطع می‌شود.

◊  نقطهٔ تساوی نقد

◊  Cash break-even point

◊  نقطهٔ سربه‌سر، نقطهٔ توقف، نقطهٔ قطع برنامه، نقطهٔ ایست، تعادل سربه‌سر درآمد، نقطهٔ برابری هزینه ‌و درآمد، توازن دریافتی، موازنهٔ قیمت تولید و فروش

◊  Break -even point

◊  نقطهٔ افت قمیت حمل

◊  Breaking point

 - درحمل‌ونقل به نقطه‌ای گفته می‌شود که درآن پرداخت حمل براساس قرار گرفتن درطبقهٔ کالاهای سنگین‌تر، ارزانتر تمام می‌شود. به‌عبارت دیگر، به نفع صاحب محموله است تا از نرخ ارزانتری که مربوط به طبقه‌ بارهای سنگسن‌تر است استفاده کند.

◊  نرخ نقطه تقسیم، میزان تحمل فشار

◊  Breaking point rate

◊  نقطه سر‌به سر مالی، نقطه تساوی مالی

◊  Financial break-even point

◊  نقطهٔ سربه سر سود، نقطه سر به سر نفع، نقطه تقاطع نفع

◊  Profit break-even point

◊  نرخ نقطۀ تقسیم

◊  Breaking point rate

 - نرخی که در آن هزینه با درآمد مساوی می‌شود (در حمل و نقل)

◊   نقطه انفصال.

◊  Breakpoint

◊   نقطه انفصال شرطی.

◊  Conditional breakpoint

Bottom of Form

◊  بودجهٔ کلی سال مالی آینده؛ بودجهٔ اصلی

◊  Master Budget

◊  بودجهٔ تفضیلی

◊  Master Budget

 - بودجهٔ سال آینده است که حاوی ارقام و سرفصل‌های کاملی از تمامی اقلام درآمد و هزینه است.

◊  بودجهٔ تفضیلی

◊  Master Budget

◊  بودجه کلّ

◊  Master budget

 - بودجه اصلی یک بنگاه که بر مبنای آن بودجه واحدهای مختلف تعیین می‌شود.

◊  بودجهٔ کل، بودجهٔ جامع، بودجهٔ کلی سال مالی آینده، بودجه اصلی

◊  Master budget

◊  بودجهٔ توسعه؛ بودجهٔ عمران

◊  Development Budget

 - پیش‌بینی دخل و خرج طرحهای توسعه و سرمایه‌گذاری یک کشور است. ن.ک: Current budget

◊  بودجهٔ عمرانی

◊  Development budget

 - پیش‌بینی دخل و خرج مربوط به طرح‌های سرمایه‌گذاری و عمرانی کشور. مقایسه‌ کنید با: Current Budget. بودجه جاری

◊  بودجهٔ عمرانی

◊  Development budget

◊  بودجه توسعه، بودجه عمران، بودجه آبادانی، بودجه عمرانی

◊  Development budget

◊  مراحل بودجه؛ گردش بودجه؛ دور بودجه

◊  Budget Cycle

◊  مراحل بودجه؛ گردش بودجه؛ دور بودجه

◊  Budget Cycle

◊  گردش بودجه ، مراحل بودجه ، چرخهٔ بودجه

◊  Budget cycle

 - مراحلی را که بودجه از آغاز تا انتها طی می‌کند ، مراحل بودجه یا دور بودجه می‌نامند. دور بودجه معمولاً چهار مرحله دارد: مرحله اول تهیه و تنظیم و پیشنهاد بودجه ، مرحله دوم تصویب بودجه ، مرحله سوم اجرای بودجه ، مرحله چهارم نظارت و اجرای بودجه.

◊  دور بودجه‌ای، دور بودجه، گردش بودجه، چرخهٔ بودجه

◊  Budget cycle

 - دور بودجه معمولآ چهار مرحله دارد: مرحلهٔ اول تهیه و تنطیم پیشنهاد بودجه، مرحلهٔ دوم تصویب بودجه، مرحلهٔ سوم اجرء بودجه، مرحلهٔ چهارم نظارت براجراء بودجه.

◊  دفتر بودجه

◊  Budget Bureau

◊  دفتر بودجه

◊  Budget Bureau

◊  دفتر بودجه، دفتر کل بودجه

◊  Bureau of the budget

◊  دفتر بودجه، دایرهٔ بودجه، دفتر مرکزی بودجه

◊  Budget bureau

◊  دفتر آمار کارگری

◊  Bureau of the budget

◊  اجرای بودجه

◊  Budget Execution

◊  اجرای بودجه

◊  Budget Execution

◊  اجراء بودجه

◊  Budget execution

◊  اصلاحیهٔ بودجهٔ متوازن؛ ترمیم بودجهٔ متوازن

◊  Balance Budget Amendment

◊  اصلاحیهٔ بودجهٔ متوازن، ترمیم بودجهٔ متوازن

◊  Balance budget amendment

◊  بودجه برحسب برنامه؛ بودجهٔ برنامه‌ای

◊  Program Budgeting

◊  بودجه‌بندی برنامهٔ کار

◊  Program Budgeting

 - ن.ک: Output budgeting

◊  سیستم بودجه‌بندی طرح و برنامه ، نظام طرح‌ریزی ، برنامه‌ریزی ، بودجه‌ریزی

◊  Planning-programming-budgeting system

 - در این سیستم بودجه‌بندی ، ابتدا هدفهای اصلی سازمان شناسایی و سپس به هدفهای جزئی شکسته می‌شود و برای نیل به آنها بهترین راه انتخاب و هزینه‌ها و منابع برآورد می‌شوند. در این نظام بودجه‌بندی مرز طرحهای سازمانی (اهداف کلی) برنامه‌های عملیّاتی (اهداف جزئی) کار بودجه‌بندی را آغاز می‌گردد و در آخرین مرحله به اقلام بودجه‌ای می‌رسد. برخلاف بودجه‌بندیهای سنتّی ، تأکید در این سیستم بر ستاده‌ها و نتایج ، به جای داده‌هاست.

◊  بودجه‌بندی برنامه‌ای

◊  Program budgetig

 - نوعی بودجه‌بندی که در آن به هدفها و فعالیّتهای بلند مدّت سازمان توجّه می‌شود و آنها را در قالب برنامه‌های خاصّ تنظیم می‌کند.

◊  نظام طرح‌ریزی، برنامه‌ریزی و بوده‌بندی

◊  Planning-programming-budgeting system (PPBS)

 - در این سیستم بودجه‌بندی، ابتدا هدف‌های اصلی شناسائی و سپس به هدف‌های جزیی شکسته می‌شود و برای نیل به آنها بهترین راه انتخاب و هزینه‌ها و منابع برآورد می‌شود. در این نظام بودجه‌بندی مرز طرح‌های سازمانی برنامه‌های عملیاتی و کار بودجه‌بندی آغاز می‌گردد و در آخرین مرحله به اقلام بودجه‌ای می‌رسد.

◊  بودجهٔ عملیاتی، بودجهٔ برنامه‌ای

◊  Program budget

◊  بودجه‌بندی برنامه‌ای، بودجه‌بندی برحسب برنامه، بودجه برحسب برنامه، بودجه برنامه‌ای، تنظیم بودجه بر حسب برنامه

◊  Program budgeting

◊  بودجهٔ اداری

◊  Administrative Budget

 - شیوهٔ قدیمی تهیهٔ بودجهٔ مخارج فدرال و وصولیها در ایالات متحد؛ بودجهٔ اداری شامل جمع‌آوری و توزیع کلیهٔ وجوهی است که دولت خود را مالک آن می‌داند

◊  بودجهٔ آگهی و تبلیغ تجاری

◊  Advertising Budget

◊  بودجهٔ سالانه

◊  Annual Budget

◊  بودجهٔ سالانه متوازن

◊  Annually Balanced Budget

◊  بودجهٔ متوازن؛ بودجهٔ متعادل

◊  Balanced Budget

 - بودجه هنگامی متوازن است که دریافتهای یک دورهٔ معین، مساوی با مخارج یا بیشتر از آن در همان دوره باشد. درآمد یا خرج بیشتر از یک دوره به چندین دوره اختصاص می‌یابد و تقسیم‌بندی می‌شود.

◊  اصلاحیهٔ بودجهٔ متوازن؛ ترمیم بودجهٔ متوازن

◊  Balance Budget Amendment

◊  ضریب فزایندهٔ بودجهٔ متوازن

◊  Balance Budget Multiplier

 - وقتی بودجهٔ یک دولت متوازن است مالیاتها منتج به تقلیل مصرف به میزان کمتر از آن مالیات می‌شود (زیرا قسمتی از مالیاتها از محل پس‌انداز مردم پرداخته می‌شود). از این قرار وقتی مالیالتها را دولت خرج می‌کند بیشتر از آن زمان خرج می‌شود که مالیاتی وجود نمی‌داشت و خرج می‌شد. زیرا در صورت اخیر مبلغی صرف پس‌انداز می‌گردید.

◊  نسبت استقراض در بودجه بندی سرمایه

◊  Borrowing Rate in Capital Budgeting

 - میزان بهره‌ای که یک نفر سرمایه گذار باید برای استقراض وجوه به بازار بپردازد.

◊  بودجه

◊  Budget

 - تقویم و پیش‌بینی درآمد و هزینه برای مدت معین است؛ بودجه عبارت است از پیش‌بینی درآمد و سایر منابع تأمین اعتبار و برآورد هزینهٔ برنامه‌ها و عملیات معینی که در دورهٔ محدودی از زمان انجام می‌شوند.

◊  دفتر بودجه

◊  Budget Bureau

◊  بخشنامهٔ بودجه

◊  Budget Call

◊  تعیین سطح بودجه

◊  Budget Ceiling

◊  طبقه بندی بودجه

◊  Budget Classification

◊  گروه بودجه

◊  Budget Committee

◊  محدودیت بودجه

◊  Budget Constraint

◊  مراحل بودجه؛ گردش بودجه؛ دور بودجه

◊  Budget Cycle

◊  اطلاعات بودجه؛ داده‌های بودجه

◊  Budget Data

◊  کسری بودجه

◊  Budget Deficit

◊  اجرای بودجه

◊  Budget Execution

◊  مخارج بودجه

◊  Budget Expenditures

◊  جلسهٔ بودجه

◊  Budget Hearing

 - جلسه‌ای است که در آن رؤسای ادارات برای مقامات بالاتر یا کمیسیونهای پارلمانی به توجیه بودجه می‌پردازند.

◊  خط بودجه

◊  Budget Line

◊  پیام بودجه

◊  Budget Message

 - پیامی است که هنگام تقدیم لایحهٔ بودجهٔ سال آنیده از طرف قوهٔ مجریه به قوهٔ مقننه تسلیم می‌شود و ضمن آن سیاستها و نظریات اساسی دولت تشریح و به طور کلی بودجه توجیه می‌شود.

◊  طرح بودجه؛ شکل بودجه

◊  Budget Pattern

◊  دورهٔ بودجه؛ زمان بودجه

◊  Budget Period

 - مدت زمان است که بودجه برای آن تنظیم شده و ممکن است یک ماه، سه ماه یا یک سال باشد و به ندرت به دو سال یا بیشتر می‌رسد.

◊  مراحل بودجه؛ فراگرد بودجه

◊  Budget Process

 - اقدامات لازم برای تهیه و تصویب و ادارهٔ امور بررسی بودجه.

◊  گزارش بودجه

◊  Budget Report

◊  مازاد بودجه

◊  Budget Surplus

 - فزونی درآمدهای جاری بر مخارج جاری است.

◊  اضافه درآمد و کسر بودجه

◊  Budget Surplus and Deficit

◊  حسابداری بودجه‌ای

◊  Budgetary Accounting

◊  حسابهای بودجه‌ای؛ حسابهای تخمینی

◊  Budgetary Accounts

 - حسابهای متداول در حسابداری دولتی که در آنها فقط اقلام مصوب یا پیش‌بینی شدهٔ بودجه منعکس می‌شود.

◊  نظارت بودجه‌ای

◊  Budgetary Control

 - روش رسیدگی به جریان مخارج و دریافتها در مقابل هدفهای مقرر در بودجه است. ن.ک: Cash limits

◊  اصل نظارت بودجه‌ای

◊  Budgetary Control Principle

◊  بودجهٔ کار و کسب؛ بودجهٔ بازرگانی

◊  Buseness Budged

◊  بودجهٔ سرمایه‌ای

◊  Capital Budget

 - در سالهای دههٔ ۱۹۳۰ میلادی بسیاری از اقتصاددانان بر این عقیده بودند که اقلام مخارج سرمایه‌ای و جاری باید از یکدیگر تفکیک و دو بودجه تهیه شود، یکی برای اقلام جاری و دیگر بودجهٔ سرمایه. از سال ۱۹۴۹ میلادی به این طرف در انگلستان بودجه به دو قسمت تقسیم می‌شود. مخارج عادی در «بالای خط» و بیشتر اقلام هزینه‌های سرمایه «زیر خط» قرار می‌گیرند.

◊  بودجه‌بندی سرمایه

◊  Capital Budgeting

 - تحلیل طرحهای سرمایه‌گذاری برای تعیین نسبت بازدهٔ سرمایه گذاری در مقایسه با سرمایه گذاری موردنظر با دیگر موقعیتها و نیل به یک تصمیم در کلیهٔ اوضاع و احوال برای اجرای تعهد سرمایه گذاری. ن.ک: Discounted cash flow; Net present value; Pay-back period; Rate of returns

◊  بودجهٔ نقدی

◊  Cash Budget

 - صورت حساب ادواری را گویند که دریافتهای نقد مورد انتظار و پرداختهای نقد مورد انتظار و موازنهٔ نقدی مورد انتظار حاصله در پایان هر دوره را ارائه می‌کند.

◊  بودجهٔ استمراری؛ بودجهٔ مستمر

◊  Continuous Budget

 - بودجهٔ مالی اعم از هفتگی، ماهانه، سه ماهه و سالانه که در پایان هر دوره بودجهٔ جدیدی برای دورهٔ بعدی تنظیم می‌شود. م. Moving budget

◊  نسبت استقراض در بودجه بندی سرمایه

◊  Borrowing Rate in Capital Budgeting

 - میزان بهره‌ای که یک نفر سرمایه گذار باید برای استقراض وجوه به بازار بپردازد.

◊  بودجه

◊  Budget

 - تقویم و پیش‌بینی درآمد و هزینه برای مدت معین است؛ بودجه عبارت است از پیش‌بینی درآمد و سایر منابع تأمین اعتبار و برآورد هزینهٔ برنامه‌ها و عملیات معینی که در دورهٔ محدودی از زمان انجام می‌شوند.

◊  دفتر بودجه

◊  Budget Bureau

◊  بخشنامهٔ بودجه

◊  Budget Call

◊  تعیین سطح بودجه

◊  Budget Ceiling

◊  طبقه بندی بودجه

◊  Budget Classification

◊  گروه بودجه

◊  Budget Committee

◊  محدودیت بودجه

◊  Budget Constraint

◊  مراحل بودجه؛ گردش بودجه؛ دور بودجه

◊  Budget Cycle

◊  اطلاعات بودجه؛ داده‌های بودجه

◊  Budget Data

◊  کسری بودجه

◊  Budget Deficit

◊  اجرای بودجه

◊  Budget Execution

◊  مازاد مکتسب

◊  Acquired Surplus

 - به معنای وسیع، مازادی که ناشی از تغییرات ساختار سرمایه‌ای یکی از شغلها و مؤسسه‌های کار و کسب باشد. به معنای محدود، مازادی که ناشی از خریداری یک کسب (یا یک شغل) توسط واحد اقتصادی دیگر باشد

◊  پاداش اضافی (در بیمه)

◊  Appraisal Surplus

 - ن.ک: Appreciation surplus

◊  اضافه بر ارزش خالص، اضافه افزایش ارزش

◊  Appreciation Surplus

◊  مازاد اختصاصی؛ ذخیرهٔ اختصاصی

◊  Appropriated Surplus

◊  مازاد موجود

◊  Available Surplus

 - سود ویژهٔ تقسیمی است

◊  برنامهٔ اضافهٔ پایه

◊  Base Surplus Plan

 - قیمت‌‌گذاری (که در آن محصول در موارد مختلف به کار رود و در هر مورد قیمت تفاوت دارد) که به تولیدکننده برای میزان تولید در یک دورهٔ مبنا یک قیمت معین و برای هر اضافه تولید یک قیمت پایین‌تر می‌دهد.

◊  مازاد بودجه

◊  Budget Surplus

 - فزونی درآمدهای جاری بر مخارج جاری است.

◊  اضافه درآمد و کسر بودجه

◊  Budget Surplus and Deficit

◊  مازاد خریدار

◊  Buyer's Surplus

 - تفاوت فرضی میان آنچه خریدار در مقابل یک کالا واقعاً می‌پردازد و آن مبلغی که اراده و قصد پرداخت آن را در صورت ضرورت در برابر کالای مورد بحث دارد.

◊  سرمایهٔ اضافی

◊  Capital Surplus

 - (ایالات متحد) مبلغی است که سهامداران افزون بر ارزش اسمی هر سهم می‌پردازند.

◊  مازاد مصرف‌کننده

◊  Consumer's Surplus

 - تافوت قیمتی که مصرف‌کننده عملاً می‌پردازد یا حداکثر قیمتی که خریدار ممکن است برای همان کالا بپردازد؛ رجحان و برتری یکنواختی قیمت‌ها برای مصرف‌کننده م. Buyer's surplus

◊  اضافه مشارکت

◊  Contributed Surplus

◊  مازاد بودجه

◊  Budget Surplus

 - فزونی درآمدهای جاری بر مخارج جاری است.

◊  اضافه درآمد و کسر بودجه

◊  Budget Surplus and Deficit

◊  مازاد خریدار

◊  Buyer's Surplus

 - تفاوت فرضی میان آنچه خریدار در مقابل یک کالا واقعاً می‌پردازد و آن مبلغی که اراده و قصد پرداخت آن را در صورت ضرورت در برابر کالای مورد بحث دارد.

◊  سرمایهٔ اضافی

◊  Capital Surplus

 - (ایالات متحد) مبلغی است که سهامداران افزون بر ارزش اسمی هر سهم می‌پردازند.

◊  مازاد مصرف‌کننده

◊  Consumer's Surplus

 - تافوت قیمتی که مصرف‌کننده عملاً می‌پردازد یا حداکثر قیمتی که خریدار ممکن است برای همان کالا بپردازد؛ رجحان و برتری یکنواختی قیمت‌ها برای مصرف‌کننده م. Buyer's surplus

◊  اضافه مشارکت

◊  Contributed Surplus

◊  درآمد طی چند دوره

◊  Dated Earned Surplus

◊  مازاد مکتسب

◊  Earned Surplus

 - مازادی که از تراکم منافع تشکیل شده باشد؛ سود توزیع نشده. م. Retained earnings

◊  درآمد، سود سهام و مازاد

◊  Earning, Dividends, Surplus

◊  مازاد اقتصادی

◊  Economic Surplus

 - تفاوت میان ارزش بازدادهٔ یک اقتصاد و هزینه‌های لازم برای تولید آن است.

◊  مازاد صادرات

◊  Export Surplus

 - مجموع اضافات در تراز پرداختها.

◊  مازاد خارجی؛ اضافهٔ خارجی؛ مازاد تراز پرداختهای خارجی

◊  External Surplus

 - اصطلاح دیگر برای تراز اعتبار در ترازپرداختهای یک کشور. ماندهٔ بستانکار در تراز پرداختهای خارجی یک کشور.

◊  مازاد کشاورزی

◊  Farm Surplus

 - بر طبق قانون فدرال کشاورزی محصولات خریداری دولت ایالات متحد یا به عنوان تأمین وامهای کشاورزی و یا به منظور حفظ قیمتهایی است که به وسیلهٔ قانون مقرر گردیده است.

◊  سود قابل تقسیم

◊  Free Surplus

◊  مازاد بودجهٔ اشتغال کامل

◊  Full Employment Budget Surplus

 - معیار فشار سیاست مالی است که فقط به حجم مازاد بودجه ارتباط ندارد. م. High enployment budget surplus

◊  کسری (مازاد) اشتغال کامل

◊  Full Employment Deficit (Surplus)

 - ن.ک: High full employment deficit (surplus)

◊  مازاد صندوق

◊  Fund Surplus

 - فزونی وجوه یک طرح بر تعهدات آن.

◊  کسر بودجه

◊  Government Deficit Surplus

◊  کسری (مازاد) اشتغال بالا

◊  High Employment Deficit (Surplus)

 - برآوردی از کسری (یا مازاد) ناشی از ساختار بودجهٔ ثابت دولت است.

◊  مازاد صادرات؛ افزونی صادرات

◊  Import Surplus

 - ن.ک: Balance of payments; Balance of trade; Export supolus; Favourable trade balance

◊  اقتصاد مازاد کار

◊  Labour-surplus Economy

 - ن.ک: Levis-Fei-Ranis model

◊  اضافه عایدی زمین

◊  Land "Surplus"

◊  مازاد پرداخته؛ مازاد پرداختی

◊  Paid-in Surplus

 - پرداخت صاحبان سهام که به حساب شخصی باشد و به حساب سرمایه نرود. مازاد یک مؤسسهٔ انتفاعی که از منابع دیگر جز سود به دست می‌آید. ن.ک: Surplus

◊  مازاد تولیدکننده

◊  Producer's Surplus

 - تفاوت میان قیمت بازار مورد عمل تولیدکننده به قیمتهای عرضهٔ پایین‌تر که تولیدکننده مایل است مقادیر کمتری از کالاهای معین را عرضه بدارد. ن.ک: Consumer's surplus; Economic rent

◊  نسبت ارزش اضافی

◊  Rate of Surplus Value

 - در طرح مارکس، نسبت ارزش اضافی به سرمایهٔ متغیر می‌باشد. مارکس این را به عنوان بیان درجهٔ بهره کشی سرمایه از نیروی کار دانسته است.

◊  مازاد تغییرات در سرمایه و سهام

◊  Recapitalization Surplus

 - اضافهٔ حاصله از تطبیق مجدد اسناد قرضه و سهام که از کاهش در ارزش برابری سهام و تبادل اسناد قرضه در مقابل اسناد بهادار دارای ارزش کمتر به دست می‌آید.

◊  اجاره‌بها و اضافه عایدی

◊  Rent and Surplus

◊  مازاد اندوخته؛ اضافهٔ اندوخته

◊  Reserved Surplus

 - م. Appropriated surplus

◊  مازاد پس‌انداز کننده

◊  Saver's Surplus

 - تفاوت میان میزان بهره‌ای که پس اندازکنندگان واقعاً به دست می‌آورند و میزان بهره‌ای که به آن مایل بودند وام بدهند. ن.ک: Consumer's surplus

◊  بازار مازاد معتنا به کار؛ بازار زیادتی چشمگیر کار

◊  Substantial-labour-surplus Market

 - ن.ک: Substantial-unemployment area

◊  مازاد؛ اضافی (در مورد بودجه و تراز پرداختهای بین‌المللی؛ اندوخته

◊  Surplus

 - (در مورد ترازنامه و حساب سرمایه) (الف) فزونی داراییهای یک دستگاه دولتی بر بدهیها و تعهدات و اندوخته‌های آن؛ (ب) در حسابداری دولتی مازاد تخصیص یافتهٔ مبلغی است که برای انجام دادن کار معین در زمان مشخص اختصاص داده شده ولی همهٔ آن مبلغ در زمان مقرر خرج نشده است مانده را مازاد تخصیص یافته گویند؛ (ت) قسمتی از یک مبلغ که پس از کسر مبلغی باقی می‌ماند؛ (ث) در اصطلاح اقتصادی، کالای اضافه بر مصرف داخلی یک کشور را مازاد گویند؛ (ج) در یک مؤسسهٔ انتفاعی مازاد عبارت از مجموع داراییها منهای مجموع بدهیهاست؛ (چ) مازاد هنگامی پدید می‌آید که قیمت بالاتر از قیمت تعادل باشد؛ (ح) بهرجه (Rent) به هنگام مازاد متعلق به یک عامل تولید دارای عرضهٔ ثابت (لااقل در کوتاه‌مدت) به هنگام افزایشی در تقاضای خدمات آن عامل عاید می‌گردد؛ (خ) سود انحصار یک مازاد است که از لحاظ ماهیت به بهرجه خیلی نزدیک است و (د) سود مازادی است که پس از وضع کلیهٔ مخارج تولید به کارآفرین اقتصادی تعلق می‌گیرد. ن.ک: Balanced budget; Balance of international payments; Balance of revenue; Surplus value

◊  مازاد مصرفی؛ اضافهٔ مصرف کننده

◊  Surplus, Consumer's

 - ن.ک: Consumer's surplus

◊  انواع مازاد

◊  Surplus, Types of

 - مازاد اکتسابی Acuired surplus مازاد تقویمی Appraised surplus مازاد ترقی بهای پول و ملک و جز اینها Aprreciation surplus مازاد مختص؛ مازاد تقسیم شده؛ مازاد تملک شده Aprropriated surplus مازاد سرمایه Capital surplus مازاد مصرفی؛ مازاد مصرف‌کننده Consumer's surplus مازاد قابل تقسیم؛ افزونی بخش پذیر Divisible surplus مازاد بخشوده؛ مازاد اهدایی؛ مازاد بخششی Donated surplus مازاد دخل؛ مازاد باقیمانده؛ مازاد تحصیلی Earned surplus مازاد پرداختی Paid-in surplus مازاد تولید Producer's surplus مازاد مبدل به سرمایهٔ مجدد Recapitalization surplus مازاد تجدید سازمان Reorganization surplus مازاد اندوخته Reserved surplus

◊  حساب مازاد

◊  Surplus Account

 - حسابی که ماندهٔ سود و زیان سنوات مختلف در آن متمرکز می‌شود.

◊  تحلیل مازاد؛ تحلیل حساب مازاد ظرفیت مازاد؛ ظرفیت اضافی

◊  Surplus Analysis

 - م. Excess capacity

◊  سهام نقد مازاد

◊  Surplus Cash Shares

◊  هزینهٔ مازاد

◊  Surplus Charge

◊  هزینهٔ اضافی

◊  Surplus Cost

◊  استادکار

◊  Craftsmaster

◊  بودجهٔ کلی سال مالی آینده؛ بودجهٔ اصلی

◊  Master Budget

◊  حساب ممیزی اصلی

◊  Master Control Account

◊  بیمه نامهٔ گروهی؛ بیمهٔ اصلی

◊  Master Policy

 - در بیمه، بیمه‌نامه‌ای که گروهی از افراد یا خطرات را در برمی‌گیرد، مانند بیمهٔ بهداشتی گروه و شامل کلیهٔ شرایط قرارداد است.

◊  رئیس پرداخت؛ مأمور پرداخت؛ سررشته‌دار؛ رئیس سررشته‌داری

◊  Pay Master

◊  عیارشناس

◊  Assay master

 - متصدیِ تعیین عیار (درجه خلوص) سکه و شمش.

◊  ناخدای کشتی؛ استاد ، مربی

◊  Master

 - ۱. ناخدا یا صاحب کشتی بازرگانی ۲. شخصی که در انجام کار یا تعلیم مطلبی استاد شده است.

◊  مهارت یافتن ، مجرب شدن

◊  Master (to)

 - خبرگی و کارکشتگی در کاری: He has mastered the computer now.

◊  بارنامهٔ هوائی کل

◊  Master air waybill

 - نوعی بارنامه هوائی که برای محموله‌ای که متعلق به چندین نفر است ، صادر می‌شود.

◊  بودجهٔ تفضیلی

◊  Master Budget

 - بودجهٔ سال آینده است که حاوی ارقام و سرفصل‌های کاملی از تمامی اقلام درآمد و هزینه است.

◊  بارنامهٔ هوائی کل

◊  Master air waybill

◊  بودجهٔ تفضیلی

◊  Master Budget

◊  عیارشناس

◊  Assay master

◊  مهارت یافتن

◊  Master (to)

◊  ناخدای کشتی

◊  Master

◊  کارفرما

◊  Master

 - دستگاهی که عملیات یک یا چندین دستگاه دیگر را کنترل می‌کند.

◊  زمان‌سنجی اصلی

◊  Master clock

 - دستگاهی که پالس‌های زمان‌بندی اساسی یک کامپیوتر را کنترل می‌کند.

◊  داده‌های اصلی

◊  Master data

 - مجموعه‌ای از داده‌ها که به‌ندرت تغییر کرده و داده‌های اساسی را برای عملیات پردازشی تهیه می‌کند.

◊  فایل اصلی

◊  Master file

 - فایلی که تقریباً حاوی اطلاعات دائمی می‌باشد که به عنوان یک مرجع استفاده شده و عموماً گاهگاهی به‌ر‌وز در می‌‌آید. برخلاف DETAIL FILE.

◊  توافق اساسی

◊  Agreement, master

 - توافق‌نامه‌ای که شماری بسیار از کارفرمایان آن را امضاء کرده‌اند.

◊  برنامه‌ریزی فعالیّت اصلی

◊  Master activity programming (MAP)

 - روشی است که در سازماندهی نظامهای اداری ، به کار می‌رود. در این روش فعالیتهای جاری مشاهده و برمبنای آن استانداردهای نظارت ، تعیین می‌شود.

◊  بودجه کلّ

◊  Master budget

 - بودجه اصلی یک بنگاه که بر مبنای آن بودجه واحدهای مختلف تعیین می‌شود.

◊  کارت مادر ، کارت اصلی

◊  Master card

 - کارتی است که شامل اطّلاعات مشخصّ یا راهنما برای گروهی از کارتهای پانچ شده می باشد و معمولاً اولین کارت از گروه کارتهاست.

◊  داده‌های اداری پایه

◊  Master clerical data (MCD)

 - نظام اندازه‌گیری کار بر مبنای روش زمان‌سنجی که معمولاً برای کارهای اداری دفتری به کار می‌رود.

◊  کارشناسی ازشد مدیریّت بازرگانی

◊  Master of business administration (MBA)

 - مدرک تحصیلی کرشناسی ارشد مدیریّت بازرگانی که در بسیاری از مؤسسه‌های آموزشی جهان داده می‌شود.

◊  کارشناسی ارشد مدیریّت دولتی

◊  Master of public administration (MPA)

 - مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد مدیریّت دولتی که در بسیاری از مؤسسات آموزشی جهان داده می‌شود.

◊  برنامه تولید اصلی

◊  Master production schedule (MPS)

 - نوعی برنامه تولید است که نشان می‌دهد چه کالایی با استفاده از کدام فرایند خوادّ خام ، منابع انسانی ، و همانند آنها تولید خواهد شد. این برنامه به عنوان مبنای نظامهای برنامه‌ریزی تولید ، مورد استفاده واقع می‌شود.

◊  برنامه مادر ، برنامه اصلی

◊  Master schedule

 - برنامه‌ای است در کنترل تولید که فقط در کالاهای ساخته شده و اجزای اصلی آن به کار می‌رود.

◊  داده‌های معیار اصلی

◊  Master standard data (MSD)

 - نوعی نظام اندازه‌گیری زمان و حرکت از پیش تعیین و برنامه‌ریزی شده ، است.

◊  رئیس بارانداز

◊  Yardmaster

 - رئیس محوطّه بارانداز راه‌آهن.

◊  شاه‌کلید مادر

◊  Grandmaster key

 - کلیدی که می‌توان با استفاده از آن انواع متفاوت قفلهایی را باز کرد که هر دسته از آنها شاه کلید خاص خودرا دارد

◊  شاه‌‌کلید

◊  Master key

 - کلیدی که چند قفل ، از انواع مختلف را باز می‌کند.

◊  طرح جامع ، طرح تفصیلی

◊  Master plan

 - پلانی ، معمولاً ترسیمی و کشیده‌‌شده با مقیاس کوچک ، که غالباً با متن تکمیل می‌شود و همهٔ عناصر یک پروژه یا طرح در آن را نشان داده شده است.

◊  استاد لوله‌کش

◊  Master plumber

 - آن که گواهینامه و مجوز لازم برای اشتغال به‌‌کار نصب ، و به‌‌عهده گرفتن مسئولیت در قرادادهای لوله‌کشی و تضمین مجوزهای لازم برای تأسیسات لوله‌کشی را اخذ کرده است.

◊  مشخصات فنی جامع ، مَستِراِسپِک

◊  MASTERSPEC

 - مشخصات فنی اختصاصی برای صنعت ساختمان ، که مؤسسهٔ معماران امریکا تدوین کرده است.

◊  کلید اصلی

◊  Master switch

 - کلیدی الکتریکی در سیستم سیم‌کشی که برق‌رسانی به ساختمان یا کار رله‌ها ، یا سایر وسایلی را که از دور کاراندازی می‌شوند ، کنترل می‌کند.

◊  عضلهٔ کرماستر

◊  Cremaster muscle

 - عضله‌ای است که با انقباض آن بیضه‌ها به‌طرف حفرهٔ شکم (بالا) کشیده می‌شوند.

◊  توافق اساسی

◊  Agreement, master

 - توافق نامه‌ای که شماری بسیار از کارفرمایان آن را امضاء کرده‌اند.

◊  سرپرست، مدیر، رئیس

◊  Headmaster

◊  فروشندهٔ غله، دلال غله

◊  Corn master

◊  استاد کار

◊  Craftsmaster

◊  سرخرگ کرماستریک

◊  Cremasteric arterio

 - [arterio cremasterica] خاستگاه: سرخرگ اپی‌گاستریک پائینی پراکندگی و اختتام: ماهیچه کرماستر، پوشش‌های طناب منوی (sperimatic).

◊  مقاطعه‌کار

◊  Job master

◊  بودجهٔ کل، بودجهٔ جامع، بودجهٔ کلی سال مالی آینده، بودجه اصلی

◊  Master budget

◊  نمودار اصلی

◊  Master chart

◊  داده‌های اداری پایه

◊  Master clerical data (MCD)

 - نظام اندازه‌گیری کار بر مبنای روش زمان‌سنجی که معمولاً برای کالاهای اداری و دفتری به‌کار می‌رود.

◊  حساب ممیزی اصلی، حساب کنترل اصلی

◊  Master control account

◊  استادکار

◊  Master craftsman

◊  نظام پیشه‌وری استادی

◊  Master craftsman system

◊  پروندهٔ اصلی، فایل مادر، فایل اصلی

◊  Master file

◊  تطبیق کسری

◊  Adjustment of Deficit

◊  کسری بودجه

◊  Budget Deficit

◊  اضافه درآمد و کسر بودجه

◊  Budget Surplus and Deficit

◊  کسر صندوق

◊  Cash Deficit

 - مبلغ کسری تحویلدار است. بانکها بدین مناسبت به تحویلداران ماهانه مبلغی مقوطع تحت عنوان کسر صندوق می‌پردازند. م. Cashier's allowance

◊  کسری مزمن

◊  Chronic Deficit

 - پدیدهٔ تراز پرداختهای منفی برای چندین سال متمادی و بدون هرگونه تصحیحی در آیندهٔ قابل پیش‌بینی است. ن.ک: Merchandise account

◊  کسری بودجه

◊  Budget Deficit

◊  اضافه درآمد و کسر بودجه

◊  Budget Surplus and Deficit

◊  کسر صندوق

◊  Cash Deficit

 - مبلغ کسری تحویلدار است. بانکها بدین مناسبت به تحویلداران ماهانه مبلغی مقوطع تحت عنوان کسر صندوق می‌پردازند. م. Cashier's allowance

◊  کسری مزمن

◊  Chronic Deficit

 - پدیدهٔ تراز پرداختهای منفی برای چندین سال متمادی و بدون هرگونه تصحیحی در آیندهٔ قابل پیش‌بینی است. ن.ک: Merchandise account

◊  کسریهای ادواری بودجه؛ کسریهای دوری بودجه

◊  Cyclical Budget Deficits

◊  کسریهای ادواری

◊  Cyclical Deficits

◊  کسریهای تأمین مالی بدهی

◊  Debt-financed Deficits

◊  کسر؛ کسر موازنه؛ کمبود؛ کسری؛ کسر محل؛ خرج بیشتر از دخل

◊  Deficit

 - مازاد بدهی و ذخایر آن بر موجودی یک واحد یا مؤسسه و همچنین مازاد تعهدات نسبت به درآمد و منابع مربوطه است.

◊  ادارهٔ امور مالی با کسر بودجه؛ تأمین کسر بودجه؛ تأمین مالی از راه کسر بودجه؛ تدارک مالی به وسیلهٔ کسر بودجه

◊  Deficit Financing

 - مخارج اضافی از محل وجوه استقراضی به منظور رفع حالت اضطراری یا غیرعادی که این‌گونه مخارج را ایجاب می‌نماید و یا سودمند می‌گرداند.

◊  خرج با کسری

◊  Deficit Spending

◊  واحدهای کسری‌دار

◊  Deficit Units

 - منظور واحدهای اقتصادی است که نمی‌توانند طی دورهٔ زمانی از طریق فروش کار یا داراییهای خود درآمدی داشته باشند.

◊  کسری دلار

◊  Dollar Deficit

 - در اقتصاد بین‌المللی، وضعی که نتیجهٔ خالص خریدهای وارداتی امریکا نسبت به فروشهای صادراتی و دادوستدهای دولتی طوری است که دلارهای بیشتری خارج شده است تا وارد. م. Dollar gap ن. ک: Balance of international payments; Merchandise asccounts

◊  کسری خارجی

◊  External Deficit

 - اصطلاح دیگری برای کسر ترازپرداختهای یک کشور.

◊  کسری (مازاد) اشتغال کامل

◊  Full Employment Deficit (Surplus)

 - ن.ک: High full employment deficit (surplus)

◊  کسریهای دولت

◊  Government Deficits

 - ن.ک: Budget deficit

◊  کسر بودجهٔ دولت

◊  Government Deficit Spending

◊  کسر بودجه

◊  Government Deficit Surplus

◊  کسری (مازاد) اشتغال بالا

◊  High Employment Deficit (Surplus)

 - برآوردی از کسری (یا مازاد) ناشی از ساختار بودجهٔ ثابت دولت است.

◊  کسری را پر کردن

◊  Makeup a Deficit

 - م. Make-up a shortage

◊  کسر تجاری

◊  Trade Deficit

 - مازاد صادرات بر واردات ناشی از خالص جریان خروجی پول از یک کشور. م. Trade gap

◊  کسر صندوق

◊  Cash deficit

 - مبلغی که تحویلدار معمولاً کم می‌آورد. در بانک‌ها و مؤسسات مشابه ، به تحویلداران ماهانه مبلغی تحت عنوان کسر صندوق پرداخت می‌شود. مترادف است با: Cashier's Allowance

◊  کسری ، کسر بودجه؛ کمبود

◊  Deficit

 - ۱. کمبود یا کسری مقدار یا تعدادی از کالا: There was a deficit of the items in the goods which were delivered. ۲. فزونی هزینه‌ها نسبت به درآمد در بودجه.

◊  تأمین مالی از طریقِ کسر بودجه

◊  Deficit financing

 - ایجاد کسری بودجه به‌منظور بسط فعالیت اقتصادی. کاهش بیکاری از طریق تزریق قدرت خرید بیشتر در اقتصاد. مخارج اضافی از طریق استقراض ، عموماً از بانک مرکزی ، تأمین می‌گردد.

◊  کسری خارجی

◊  External deficit

 - کسری خارجی اصطلاحی است که برای کسری موازنه پرداخت‌های یک کشور به‌کار برده می‌شود.

◊  کسری عملیاتی ، کمبود عملکرد

◊  Operating deficit

 - مازاد هزینه‌های عملیاتی و درآمدهای عملیاتی که باید از طریق استقراض تأمین گردد.

◊  کسری بازرگانی

◊  Trade deficit

 - فزونی ارزش واردات مرئی (کالا) یک کشور بر صادرات مرئی (کالا) آن. مترادف است با: Trade Gap.

◊  تأمین مالی از طریق کسربورجه

◊  Deficit financing

◊  کسر صندوق

◊  Cash deficit, cash short

◊  کسری

◊  Deficit

◊  کسری عملیاتی

◊  Trade deficit

◊  کسری

◊  Deficit

 - ۱. سیاست کسر بودجه deficit financing

◊  کسر بودجه

◊  Budget deficit

 - افزونی هزینه‌ها بر درآمدها در بودجه.

◊  کسری ، خرج بیش از دخل

◊  Deficit

 - کمبود سرمایه ، کسر درآمد.

◊  اداره امور مالی با کسر بودجه

◊  Deficit financing (deficit spending)

 - تأمین مالی پروژه‌هایی که هزینه آنها بیشتر از درآمد موجود است و برای انجام دادن آنها نیاز به استقراض است.

◊  کسری پرداختها

◊  Payment deficit

 - فزونی ارزش واردات بر صادرات یک کشور.

◊  کمبود ، فقر

◊  Deficit.

◊  کمبود فشار انتشار

◊  Diffusion pressure deficit. DPD.

 - این وضعیت موجب عدم یا کمی نشست یا انتشار یک مایع در محیط یا از یک پردۀ نیمه تراوا می‌شود.

◊  کمبود رطوبت

◊  Moisture deficit.

◊  کمبود اشباع

◊  Saturation deficit

◊  کمبود فشار بخار

◊  Vapor pressure deficit

◊  کمبود فشار بخار

◊  Vapour pressure deficit

◊  کسری بودجه

◊  Budget deficit

◊  کمبود ، فقر

◊  Deficit

◊  کمبودجریان ، کمبود دیده یا آبدهی

◊  Flow deficit

◊  کمبود رطوبت

◊  Moistrue deficit

◊  بالای خط

◊  Above-the-line

 - عبارت از پرداخت‌ها و دریافت‌های محتوی در آن قسمت از بودجهٔ دولت است که با خرج سر و کار دارد و باید از محل درآمد اساساً حاصله از مالیات‌بندی پرداخته شوند. ن.ک: Below the lime

◊  بیمه‌نامهٔ کارگزاری

◊  Accommodation Line

 - بیمه‌نامه‌هائی که یک کارگزار یا دلال نوشته و بیمه‌گذار آنها را پذیرفته باشد

◊  مسیر کلی؛ مسیر زنجیری

◊  Assembly - line

◊  شیوهٔ تخصص زنجیری

◊  Assembly-line Technique

 - نظام تولیدی است که در آن با تطبیق افراطی اصل نظام کار به صورت یک واحد کاملا جمعی، عده‌ای کار می‌کنند. هر کارگر وظیفه‌ای خاص و سهم معین در تکمیل تولید دارد

◊  زیر خط؛ پایین خط

◊  Below the Line

 - ۱. در تراز جاری تجارت واردات و صادرات و معاملات سرمایهٔ مربوط به سرمایه‌گذاری و نظیر آن، در بالای خط قرار دارند، در حالی که معاملات دارای ماهیت مالی در ارتباط با دولت انگلیس در پایین خط جای می‌گیرند. ۲. در گذشته، در حسابهای ملی انگلیس برای مقاصد مشابهی مورد استفاده قرار می‌گرفت. ۳. در کار و کسب در بالای خط مخارجی نیز به کار می‌روند که دربارهٔ تبلیغ بازرگانی مستقیم خرج شده‌اند، حال آن که زیر خط مخارج اشاره دارد به دیگر انواع تبلیغ فروش مثل بخشش‌های رایگان و پیشنهادهای ارزان.

◊  اقلام زیر خط

◊  Below the Line Items

◊  درآمد یا هزینهٔ غیرمترقبه

◊  "Below-the-Line" Payments and Receipts

 - ارقام ناهماهنگ در ترازنامه مانند زیان وارده از آتش سوزی و امثال آن.

◊  هزینهٔ تبلیغات جز رسانه‌ای

◊  Below the Line Promotion Expenditure

◊  بهترین برآوردکنندهٔ خطی نااریب

◊  Best Linear Unbiased Estimator

 - اصطلاح اقتصاد سنجی است.

◊  نقطهٔ سر به سر و خط ۴۵ درجه

◊  Break-even Point and ۴۵ Line

◊  خط بودجه

◊  Budget Line

◊  هزینهٔ اجمالی

◊  Bulk Line Cost

◊  کالای ارزان

◊  Cheap Line

◊  خطوط کشتیرانی مؤتلف؛ خطوط کشتیرانی هم‌پمیان

◊  Conference Lines

 - همکاری میان چندین شرکت کشتیرانی در یک رشته کار، با این هدف که هزینهٔ حمل را که از صاحبان محموله مطالبه می‌کنند هماهنگ سازند.

◊  خط مصرف؛ حد مصرف

◊  Consumption Line

 - اصطالحی است که گاه دربارهٔ خطی در یک نمودار به کار می‌رود، که شامل کلیهٔ انتخابهای ممکن میان دو کالا برای یک شخص با میزان معین پول برای خرج کردن است. AB خط مصرف است. اگر شخصی همهٔ پول خود را برای خرید کالای الف خرج کند مقدار OA را می‌تواند بخرد و از کالای ب باید به کلی صرف‌نظر کند و اگر تمام پول خود را برای خردی کالای ب خرج کند مقدار OB را می‌تواند بخرد و در این صورت نیز باید از خرید کالای الف به کلی چشم بپوشد.

◊  خط امکانات مصرف؛ حد مصرف

◊  Consumption Possibility Line

◊  منحنی تراز؛ خط تراز

◊  Contour Line

◊  خط قرارداد

◊  Contract Line

 - نمودار نشان‌دهندهٔ تخصیص دو نوع کالا میان دو مصرف کننده است. خط قرارداد محل نقطه‌هایی است که بهبود در حصهٔ یک مصرف‌کننده را بدون بدتر کردن حصهٔ دیگری نشان می‌دهد. این اصطالح به نام (Pareto optimum) بهینهٔ پارتو نیز معروف است.

◊  نقطهٔ سر به سر و خط ۴۵ درجه

◊  Break-even Point and ۴۵ Line

◊  خط بودجه

◊  Budget Line

◊  هزینهٔ اجمالی

◊  Bulk Line Cost

◊  کالای ارزان

◊  Cheap Line

◊  خطوط کشتیرانی مؤتلف؛ خطوط کشتیرانی هم‌پمیان

◊  Conference Lines

 - همکاری میان چندین شرکت کشتیرانی در یک رشته کار، با این هدف که هزینهٔ حمل را که از صاحبان محموله مطالبه می‌کنند هماهنگ سازند.

◊  خط مصرف؛ حد مصرف

◊  Consumption Line

 - اصطالحی است که گاه دربارهٔ خطی در یک نمودار به کار می‌رود، که شامل کلیهٔ انتخابهای ممکن میان دو کالا برای یک شخص با میزان معین پول برای خرج کردن است. AB خط مصرف است. اگر شخصی همهٔ پول خود را برای خرید کالای الف خرج کند مقدار OA را می‌تواند بخرد و از کالای ب باید به کلی صرف‌نظر کند و اگر تمام پول خود را برای خردی کالای ب خرج کند مقدار OB را می‌تواند بخرد و در این صورت نیز باید از خرید کالای الف به کلی چشم بپوشد.

◊  خط امکانات مصرف؛ حد مصرف

◊  Consumption Possibility Line

◊  منحنی تراز؛ خط تراز

◊  Contour Line

◊  خط قرارداد

◊  Contract Line

 - نمودار نشان‌دهندهٔ تخصیص دو نوع کالا میان دو مصرف کننده است. خط قرارداد محل نقطه‌هایی است که بهبود در حصهٔ یک مصرف‌کننده را بدون بدتر کردن حصهٔ دیگری نشان می‌دهد. این اصطالح به نام (Pareto optimum) بهینهٔ پارتو نیز معروف است.

◊  تسهیلات اعتباری؛ حد اعتبار؛ اندازهٔ مجاز خرید نسیه

◊  Credit Line

 - توافقی غیررسمی میان بانک و مشتری است که در صورت نیاز تا میزان معینی وام در اختیار مشتری گذاشته می‌شود.

◊  همبستگی غیرخطی

◊  Curvilinear Correlation

 - اصطلاح آمار است. م. Non linear correlation

◊  سررسید؛ موعد

◊  Dead Line

 - آخرین مهلت برای انجام دادن کاری است.

◊  خطوط هزینهٔ برابر

◊  Equal Cost Lines

 - نمودار نشان‌دهندهٔ خطوطی که نمودار هزینهٔ کل، برابر عوامل تولید مورد استعمال در یک سلسله از مقادیر تولیدی است. برای آنکه سه عامل نشان داده شود باید نمودار سه بعدی ترسیم گردد.

◊  خط فرصتهای متبادل

◊  Exchange Opprotunities Line

 - این الگو فرض می‌کند که یک واحد اقتصادی (فرد، بنگاه، ملت، کشور و نظایر اینها) نخست می‌تواند دو کالای مختلف تولید کند و نیز تسهیلات تولیدی آن تا ظرفیت کامل مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. اگر همهٔ امکانات برای تولید کالای A مورد استفاده قرار گیرد، مقدار Ua از این کالا تولید خواهدشد؛ اگر همهٔ تسهیلات برای تولید کالای B به کار روند مقدار Ub از این کالا تولید خواهدشد. اگر بازار برای این دو کالا در وضع رقابت کامل باشد، دو نقطه را می‌توان با یک خط مستقیم به یکدیگر متصل کرد و واحد اقتصادی می‌تواند در هر نقطه‌ای روی خط به تعادل برسد. به طور مثال، بنگاه می‌تواند ۲ / Ua واحد از کالای A و ۲ / Ub واحد از کالای B تولید کند.

◊  خط هزینهٔ عامل

◊  Factor-cost Line

 - م. Iso-outlay curve

◊  اعتبار ثابت؛ تسهیلات اعتباری ثابت

◊  Fixed Credit Line

 - م. Irrevocable credit

◊  تولید روی خط تولید

◊  Flow-line Production

 - روش تولیدی که در آن کالا روی یک خط تولید حرکت می‌کند و هر کارگر بخشی از آن را جا می‌گذارد. م. Assembly line

◊  الگوی خطی عمومی

◊  General Linear Model

 - این الگو معمولاً تابعی است که در تحلیل اقتصاد سنجی مورد استفادهٔ فراوان‌ قرار می‌گیرد و متغیر وابسته را به منزلهٔ تابع خطی یک مجموعه متغیرهای مستقل مشخص می‌کند. نشانهٔ اختصاری این الگو .G.L.M است.

◊  راهنماها

◊  Guidelines

 - ن.ک: Income policy

◊  خطوط راهنما برای اضافات مزد در غیروضع تورمی

◊  Guidelines for Non-inflationary Wage Increases

 - ن.ک: Amual improvement factor

◊  حفظ سطح قیمت؛ حفظ وضع موجود

◊  Holding the Line

 - مراد راههای مختلفی است که به منظور جلوگیری از ترقی قیمتها افزون بر سطح قیمتهای موجود به کار می‌رود، مانند تثبتی قیمتها، جلوگیری از توسعهٔ اعتبارات بانکی، ایجاد ذخایر مخصوص بانکی و وضع قیودی بر وامهای مصرفی اعمال سیاستهای مالی یا پولی برای پیشگیری از ترقی قیمتهاست.

◊  خط درآمد - عرضه

◊  Income-offer Line

 - هرگاه نقشهٔ منحنیهای بی‌تفاوتی را برای یک کارگر به کار بندیم بدین سان که درآمد کار را روی محور Y و ایام فراغت را روی محور X ببریم خط مستقیم، متصل کنندهٔ یک نقطه از محور X و یک نقطه از محور Y، کلیهٔ ترکیبات بیکاری و فراغت و درآمدی را نشان می‌دهد که کارگر می‌تواند نشان بدهد. این را شیب خط بودجه نامند که نرخ مزد را مشخص می‌نمایاند. نقاط مماس خط درآمد - عرضه را می‌نمایاند. اگر خطوط بودجه به یک نقطهٔ روی محور کار قائم باشد (شکل بادبزن ایجاد نماید) خط عرضه درآمد میل به کار کردن را به نرخهای متفاوت منعکس می‌نماید.

◊  خط درآمد - خرید

◊  Income-purchase Line

 - نقشهٔ منحنیهای بی‌تفاوتی را برای خریدار کالای A را مورد استفاده قرار می‌دهیم. درآمد را روی محور Y و مقدار A را روی محور X می‌بریم. خط مستقیمی که یک نقطه از محور X و یک نقطه از محور Y را به هم می‌پیوندد کلیهٔ ترکیبات A و درآمدی را نشان می‌دهد که خریدار می‌تواند داشته باشد (قیمت A ثابت می‌ماند). این را خط بودجه می‌نامند که شیب آن نشان‌دهندهٔ قیمت یا نرخ مخصوص مبادلهٔ پول و آن کالا است.

◊  خط امکان سرمایه گذاری؛ خط فرصت سرمایه گذاری

◊  Investment Opportunity Line

 - ایروینگ فیشر به وسیلهٔ یک منحنی تبدیل نمایشگر تابع درآمد یک بنگاه اقتصادی توضیح داده است که در سال‌های متوالی می‌توان از اشتغال یک رشته از منابع در راه‌های مختلف به دست آورد.

◊  خط (منحنی) دریافتی برابر؛ خط (منحنی) دریافتی یکسان

◊  Iso-revenue Line (Curve)

 - مکان‌هایی از ترکیب‌های بازداده و مخارج بازاریابی است که سطح معین دریافتی کل را به دست می‌دهند.

◊  مسافت میان مبداء و مقصد

◊  Line Haul

 - در حمل و نقل، فاصلهٔ میان نقاط مبداء و مقصد روی راههای آهن و اتومبیل رو به استثنای تحویل گرفتن در خانه و رسانیدن بار به در خانه است.

◊  حد اعتبار؛ اندازهٔ نسیه فروشی؛ حجم یا سطح اعتبار؛ حد و میزان اعتبار

◊  Line of Credit

 - منظور حداکثر مبلغی که یک بانک حاضر است به مدت معین در اختیار مشتری بگذارد. م. Credit line

◊  حط تنزیل

◊  Line of Discount

 - اساساً نظیر Line of credit است.

◊  خط وایازی

◊  Line of Regression

 - پس از آنکه وجود هم‌بستگی معنادار میان دو متغیر مسلم گردید باید دریابیم که شکل این هم‌بستگی چگونه است. ممکن است میان دو متغیر yx رابطهٔ خطی مستقیم به صورت yc = a + bx یا رابطهٔ سهمی و یا لگاریتمی و یا روابطی به شکل‌های دیگر باشد. معادلهٔ خط مستقیم yc = a + bx را در اصطلاح معادلهٔ خط وایازی y روی x می‌نامیم خاصیت این خط این است که روی محورهای مختصات مجموع فواصل عمودی نقطه از این خط به حداقل می‌رسد.

◊  وضع خط؛ موقع خط

◊  Line Position

 - مکانی روی «خط» سازمان که از صدر تا ذیل، کلیهٔ کسانی را که در اقدامات و تحصیل تولید وظیفه‌ای را به عهده دارند دربرمی‌گیرد. این اصطالح با Staff position فرق دارد.

◊  تولید زنجیری

◊  Line Production

◊  ترکیب خطی

◊  Linear Combination

 - حاصل جمع مجموعه‌ای از متغیرها (بردارها) است که در عاملهای ثابتی ضرب شده باشند.

مدل کسب‌وکار(Business Model)

 

امروزه کسب‌وکارها با افزایش حجم و تغییرات سریع داده‌ها روبرو مى‌باشند. در گذشته شاید گزارشات ماهانه مى‌توانست نیازهاى کسب‌وکار را تأمین نماید اما امروزه حتى در فاصله هر رویداد تجارى (business event) نیاز به دریافت گزارش دقیقى از اطلاعات موردنیاز در رابطه با کسب‌وکار انجام‌شده مى‌باشد. هم‌اکنون قابلیت اعمال تغییرات بصورت لحظه‌اى (online) حتى هر روز بلکه در هر لحظه از ویژگى مطرح در طراحى سیستم‌هاى کاربردى در بازار کسب‌وکار مى‌باشد.

 

در رابطه با افزایش حجم داده‌ها و کاهش زمان پاسخگویى به رویدادهاى تجارى مهم، کارشناسان حرفه‌اى نیاز به سیستم‌هاى اطلاعاتى دارند که خود جزئى از فرآیندهاى کسب‌وکار تجارى باشند نه اینکه تنها به بازتاب استاتیکى در یک زمان بخصوص بپردازند.

 

تقاضاى یکپارچه‌سازى اطلاعات (و سیستم‌هاى مدیریت اطلاعات) به این معناست که سیستم‌هاى اطلاعاتى مى‌باید همراه با فعالیت‌هاى کسب‌وکار تجارى و توأم با هم باشند.

 

درپى این نیاز و به‌منظور همزمانى و سنکرون‌سازى سیستم کسب‌وکار و نیازمندى‌هاى کسب‌وکار مدل کسب‌وکار ارائه گردید. مدلى که به‌طور دقیق وضعیت جارى کسب و کار را منعکس مى‌نماید. این مدل مى‌تواند متعاقباً به‌عنوان پایه‌اى جهت ساخت و ایجاد و اعمال تغییرات آتى در مؤلفه‌ها و عناصر تشکیل‌دهنده سیستم‌هاى اطلاعاتى بکار رود. عناصرى که رابطه یک به یک با مدل کسب‌وکار دارند.

 

با بکارگیرى فرآیندهاى کسب‌وکار توسط شرکت‌ها و سازمان‌ها، مى‌توان مدل‌هاى کسب‌وکار را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و اجرا نمود. درنتیجه مى‌توان موارد غیرکارآ (inefficiencies) را تعیین، تصحیح و یا برطرف نمود. این عمل مرسوم به مهندسى مجدد فرآیند کسب‌وکار (business process re-engineering) مى‌باشد.

 

چندسالى است که تمرکز مدل‌هاى کسب‌وکار از functional modeling و information modeling به‌سمت object modeling گرایش پیدا کرده است. در مدل functional سازمان‌ها کوشش مى‌نمودند تا چگونگى انجام کار فرآیندها را تعریف نمایند.

 

درحالى که این نگرش تنها درمورد فرآیندهاى مجزا موفق بود و در ارتباط با تعامل بین فرآیندهاى مجزا و نگاشت (mapping) فرآیندها به ساختار داده‌ها (data structure) محدودیت داشت.

 

در مدل‌هاى information، تجزیه و تحلیل ساختار داده‌ها و فرآیندهایى که روى آنها عمل مى‌نمایند توأماً درنظر گرفته مى‌شوند. این مدل نیز اگرچه تا حدودى بهتر بود اما مدلى پیچیده و جهت پیاده‌سازى نیاز به زمان زیادى داشت. به‌نحوى که برخى از شرکت‌ها جهت پیاده‌سازى آن، بیش از دو سال وقت صرف نموده‌اند. اما پس از پیاده‌سازى دریافتند که به‌هیچ وجه این مدل پاسخگوى تغییرات مداوم مدل کسب‌وکار نمى‌باشد. زیرا سرعت اعمال تغییرات در این مدل بسیار کم است.

 

متعاقباً مدل شیءگرا راه‌حلى را براى حذف محدودیت‌هاى دو مدل فوق ارائه نمود. در مدل شیءگرا داده‌ها (information content) و رفتارهاى آنها (behavior) براى یک شیء توأم با هم ارائه مى‌گردند و لذا نمایش بهترى براى اشیاء در جهان واقعى را مدل مى‌نماید. (اشیاء در طبیعت هم داراى حالت (state) و هم داراى رفتار (behavior) مى‌باشند).

 

در مدل شیءگرا، هر دو این موارد را مى‌توان به‌دقت مشخص نمود و این خود از قوت و دقت مدل شیءگرا حکایت مى‌نماید. مدل‌هاى شیءگرا به‌راحتى براى افراد غیرفنی، قابل درک است و انعکاس تجارب عملى کسب‌وکار در قالب این مدل بخوبى قابل پیاده‌سازى مى‌باشد. زمان پیاده‌سازى مدل شیءگرا در مقایسه با سایر مدل‌ها بسیار کوتاه بوده و علاوه‌بر سرعت ایجاد، اعمال تغییرات برروى این مدل به‌دفعات امکان‌پذیر مى‌باشد.

 

براساس این قابلیت، این امکان فراهم مى‌گردد تا سازمان‌ها به‌سرعت مدل کسب و کار خود را بصورت کلان (high level business model) ایجاد نمایند و درادامه روى جزئیات مورد علاقه خود در زمینه کسب‌وکار متمرکزشده و آن‌ها را روى مدل پیاده‌سازى نمایند. این نگرش از نکات برجسته و امتیازات تکنولوژى شیءگرا محسوب مى‌گردد.

تجارت الکترونیک (E-Business)چیست؟

 

اهداف E-Business در سطح پیشرفته آن کاهش هزینه و بهبود کارایی با جمع آوری سیستمهای تجاری و ازبین بردن دوباره کاریها می باشد اصطلاح E-Business به استفاده از اینترنت برای انجام امور تجارت و کسب و کار برمی گردد.هر زمان یک کسب و کار برای انجام و پیشبرد اهداف شغلی و تجاری خود از اینترنت استفاده می کند در حقیقت تجارت الکترونیک (کسب و کار الکترونیکی) انجام می دهد.
ـ آیا شما تجارت الکترونیک (کسب و کار الکترونیکی ) می کنید؟
ـ آیا سازمان (تشکیلات ) شما تجارت الکترونیک می کند؟ اگر به یکی از جملات پایین یا چندتا از آنها می توانید جواب بلی بگویید پس شما تجارت الکترونیک (ebusiness) می کنید.
با مشتریان ،اعضا و سرویس دهنده ها از طریق ایمیل ارتباط برقرار می کنیم. برای مثال مجله الکترونیکی
به سایر شرکتها یا موسسات برای سفارش محصولا ت یا خدمات ایمیل می فرستیم
فروش یا توسعه فروش محصولاتمان ،آثار هنری یا سرویسها را از طریق وب سایت و ایمیل انجام می دهیم
ـ از وب برای جستجوی اطلاعاتی ازقبیل قیمت،شماره تلفن و سایر اطلاعات استفاده می کنیم
ـ از وب برای تحقیقات مثلا آخرین مناقصه ها استفاده می کنیم
ـ از وب سایتمان برای ارائه اطلاعات در مورد خودمان و برنامه هایمان و کلکسیونها و از این قبیل استفاده می کنیم
ـ از وب سایتمان با هدف مدیریت اطلاعات در کسب و کارمان استفاده می کنیم
● فرق بین E-business و E-commerce
اصطلاح E-commerce معنی محدودتری نسبت به E-Business دارد.و به معنای استفاده از اینترنت برای سفارش و پرداخت برای خرید محصولات می باشد.بنابراین E-commerce زیرمجموعه ای از E-Business است .E-commerce زمانی اتفاق می افتد که یک مصرف کننده بصورت آنلاین بلیتی خریداری کند یا چیزهایی را از یک فر.شگاه آنلاین خریداری کرده و پول آنرا پرداخت می کند و یا جنس را برای طرف می فرستند یا اینکه آنلاین تحویل می گیرد.E-commerce مشخصا به پرداخت برای خرید کالاها و خدمات برمی گردد،در حالی که E-business تمامی فعالیتهای تجاری که ازطریق ایمیل یا وب صورت می پذیرد را دربر می گیرد.
● اهداف و منافع E-business
اهداف E-Business در سطح پیشرفته آن کاهش هزینه و بهبود کارایی با جمع آوری سیستمهای تجاری و ازبین بردن دوباره کاریها می باشد. منفعت اصلی آن اینست که شما تجارت خود را با کارآیی بیشتر انجام می دهید و همچنین با منابع بیشتر و هزینه کمتر سود بیشتری می برید.جا دادن E-Business در هسته فرایند تجاری شما مستلزم صرف زمان و منابع می باشد. ولی باید به فرصتهای از دست داده و هزینه های صرف کرده به علت عدم E-Business در حرفه خود نیز توجه داشته باشید.مهمترین مطلبی که برای هر سازمان ، شرکت یا موسسه ای که تصمیم به ایجاد تغییر فرآیند تجاری سنتی خود به یک سیستم E-Business یکپارچه دارد در ابتدا تنظیم و تدوین یک طرح جامع E-Business یا همان (E-Business Plan) می‌باشد.

تهیه رویدادهای کسب‌وکار در طراحی (Business Model)

 

معمارى سیستم‌هاى کاربردى (Application Architecture) به سازمان اجازه مى‌دهد که مؤلفه‌هاى Business Model خود را در قالب سیستم‌هاى اطلاعاتى پیاده‌سازی، ذخیره و بازیابى نماید. این مؤلفه‌ها درواقع رویه‌هاى کسب‌وکار و مستنداتى مى‌باشند که مى‌توانند با استفاده از ساختار runtime اجرا گردند.

 

سیستم‌هاى پیاده‌شده در این لایه بخش جداناپذیرى از فرآیند کسب‌وکار مى‌باشند و لذا در هر لحظه مى‌توانند وضعیت کسب‌وکار را مشخص نمایند. بعد از تعریف مدل کسب‌وکار الکترونیکى (Business Model) مى‌توان به‌سادگى معمارى سیستم‌هاى کاربردى را ایجاد نمود. ازآنجایى که ساختار لایه معمارى سیستم‌هاى کاربردى نیز مبتنى بر تکنولوژى شیءگرا مى‌باشد لذا طراحى و پیاده‌سازى سیستم‌هاى کاربردى براساس مدل کسب‌وکار بسیار ساده خواهد بود.

 

از به‌هم آمیختن این دو لایه رابطه مستقیمى بین مؤلفه‌ها و سرویس‌هاى معمارى سیستم کاربردى با مدل کسب‌وکار ایجاد مى‌گردد. و این باعث ساده‌تر شدن معمارى سیستم و یکنواختى بین آن دو لایه مى‌گردد بعلاوه تغییرات آتى در مدل کسب‌وکار مى‌تواند به‌سادگى با معمارى سیستم‌هاى کاربردى هماهنگ عمل نماید.

 

براى اطلاعات بیشتر در این زمینه مى‌توان به دو مبحث زیر پرداخت:

 
 
 

  سرویس‌هاى اشتراکى برنامه‌هاى کاربردى (Shared Application Services)

مدل کسب‌وکار معمولاً شامل مجموعه‌اى از انواع داده‌ها (types) (یا به‌عبارتى کلاس اشیاء) و سرویس‌هاى کاربردى (application services) مى‌باشد. سابقاً تأکید تکنولوژى شیءگرا روى کلاس‌ها و استفاده مجدد آنها متمرکز گردیده بود. براى مثال کلاس‌هاى یک مدل کسب‌وکار مى‌توانند معرف مشتریان، فروشندگان و محصولات و انواع متدهایى باشند که برروى آنها اعمال مى‌گردد. این متدها نشان‌دهنده مسؤولیت‌هاى (responsibilities) اشیاء مذکور در درون مدل کسب‌وکار مى‌باشند.

 

اما از طرف دیگر یک مدل کسب‌وکار دقیق مى‌باید منعکس‌کننده سرویس‌هاى کاربردى (application servies) و دربرگیرنده المان‌هاى یک فرآیند کسب‌وکار نیز باشد. رفتار سرویس‌هاى کاربردى بیشتر شبیه اشیاء مى‌باشد تا کلاس‌ها و تمایل دارند تا نقش فعالى را در فرآیند تجارى ایفا نمایند و مایلند تا در یک محل همراه شیئى که فرآیند روى آن انجام مى‌پذیرد، باشند. کاربران این سرویس‌ها را عنصر فعال در فرآیند تجارى تصور مى‌نامند.

 

کاربر یک درخواست به سرویس کاربردى ارسال و نتیجه مناسب را دریافت مى‌نماید. این نوع سرویس‌هاى کاربردى با مفاهیم type در ابزارهاى قدیمى نظیر ++C و Smalltalk تطبیق ندارند بلکه به مدل CORBA نزدیکتر مى‌باشند. مدل‌هایى که در آنها اشیاء داراى نوع مى‌باشند و این امکان وجود دارد که در یک محیط توزیعى فعال گردند. براى دریافت سرویس از اشیاء فعال (active objects) پیامى به آنها ارسال مى‌گردد. براى مثال یک سرویس‌دهنده فعالیت‌هاى بازرگانى (trading service) را درنظر مى‌گیریم به‌نحوى که این سرویس‌دهنده علاوه‌بر دریافت سفارشات خرید، فروش اقلام را نیز انجام مى‌دهد. واضح است که تطبیق سفارشات خرید و اقلام فروش از وظایف سرویس‌دهنده مذکور مى‌باشد.

 

حال چنانچه چندین برنامه کاربردى در سیستم درحال اجرا باشند، لازم است یک سرویس‌دهنده واقعى سرویس‌هاى لازم را دراختیار تمامى آنها قرار دهد، تا بتوان عملکرد کلى شرکت را کنترل و هدایت نمود. لذا ضرورى است که سرویس‌دهنده تنها یک‌بار ایجاد و فعال گردد (instantiated) و به‌عنوان یک سرویس‌دهنده فعال خدمات لازم را به برنامه‌هاى کاربردى در حال اجرا ارائه نماید.

 
 

  تهیه رویدادهاى کسب‌وکار در طراحى (Business Model)

مدل کسب‌وکار و معمارى سیستم‌هاى کاربردى همراه آن علاوه‌بر آنکه مى‌باید در هر لحظه قادر به تشخیص اطلاعاتى مفید و مؤثر از وضعیت کسب‌وکار باشد، باید بتواند آنها را نیز مانیتور نماید. ازطرف دیگر این نگرش حجم زیادى از اطلاعات را تولید مى‌نمایند که خود موجب سربار و نیز تحت فشار قرار دادن شبکه ارتباطى مى‌گردد و نیازمند تجهیزات سخت‌افزارى قدرتمند و یا شبکه‌هایى با پهناى باند زیاد مى‌باشد و مدیریت چنین حجم زیادى از اطلاعات تولیدشده، مشکلاتى را به‌همراه داشته و اقتصادى نیز نمى‌باشد.

◊  روزکار

◊  Business Day

 - م. Market day; Working day

◊  روزکار

◊  Business Day

 - م. Market day; Working day

◊  روز غیرکار؛ روز تعطیل

◊  Non-business Day

 - روزی که معاملات جاری صورت نمی‌گیرند.

◊  روزکار ، روز غیر تعطیل

◊  Business day

 - مترادف است با Working Day ، Market Day یا Clear Day که به معنای ایام هفته یا روزهای کار (غیر تعطیل) است. مؤسسات مالی بزرگ طرف معامله در کشورهای مختلف معمولاً در ابتدای هر سال فهرست تعطیلات رسمی خود را برای یکدیگر ارسال می‌کنند تا طرف مقابل از قبل بداند در چه روزهائی تماس یا معامله با دیگری میسر نیست.

◊  روز غیرکاری ، روز تعطیل

◊  Non business day

 - روزی است که در آن معاملات جاری و متداول صورت نمی‌گیرد. تعطیلات رسمی کشور از روزهای غیرکاری به‌شمار می‌آیند.

◊  روزکار

◊  Business day , working day

◊  روزکار، روزکاری، روزغیر تعطیل

◊  Business day

◊  روز غیر کار، روز تعطیل

◊  Non-business day

 - روزی است که معاملات جاری صورت نمی‌گیرند.

◊  نظریهٔ اعتباری ادوار کار و کسب

◊  Credit Theory of the Business Cycles

 - بنابراین نظریه، حجم فعالیت اقتصادی اساساً مربوط به جزر و مد اعتبارات بانکی است.

◊  دور کار و کسب

◊  Cycle, Business

 - ن.ک: Trade cycle

◊  نظریهٔ درون‌زای دور کار و کسب

◊  Endogenous Theory of Business Cycle

 - نظریهٔ دور کار و کسب است که علت یا علل دور را از حرکات و انطباقات اقتصاد مربوط به خود طبیعت اقتصاد جدید می‌داند. ن.ک: Exogenous theory of businses

◊  نظریهٔ برون‌زای ادوار کار و کسب

◊  Exogenous Theory of Business Cycle

 - هر نظریه دربارهٔ دور کار و کسب است که علت یا علل دور را در اغتشاشات و اختلالات خارج از مکانیسم اقتصادی بداند. م. External theory of business cycles ن.ک: Endogenous theory of business cycle

◊  بسط دور کار و کسب؛ توسعهٔ کار و کسب

◊  Expansion, Business-Cycle

 - مرحله‌ای از دور کار و کسب که طی آن فعالیت کار و کسب عمومی از نقطهٔ حضیض به قلهٔ دیگری بالا می‌رود.

◊  نظریهٔ خارجی ادوار کار و کسب؛ نظریهٔ برونی ادوار کار و کسب

◊  External Theory of Business Cycles

 - ن.ک: Exogenous theory of business cycles

◊  نظریهٔ داخلی ادوار کار و کسب

◊  Internal Theory of Business Cycles

 - ن.ک: Endogenous theory of business cycles

◊  نظریهٔ پس‌انداز افراطی؛ دور کار و کسب؛ نظریهٔ بیش پس اندازی دور کار و کسب

◊  Oversaving Theory Of Business Cycle

 - مطابق این نظریه، بر اثر توزیع نابرابر درآمد ملی، طبقهٔ پردرآمد به قدری دارای پس‌انداز می‌گردد که با اقدام به سرمایه گذاری این پس انداز مفرط مقدار بیشتری نسبت به قدرت خرید مردم می‌تواند تولید کند. بدین سان حجم تولید از قوهٔ خرید افراد جامعهٔ مورد نظر بیشتر می‌گردد و در نتیجه قیمتها به حدی کاهش می‌یابد که سودی به تولید کنندگان عاید نمی‌شود و موج بیکاری اوج می‌گیرد و بحران پدید می‌آید تا تولید اضافی به تدریج جذب گردد.

◊  دور سیاسی کار و کسب

◊  Political Business Cycle

◊  نظریهٔ روانی دور اقتصادی؛ نظریهٔ غیرمادی دور کار و کسب؛ نظریهٔ روحی دور کار و کسب

◊  Psychological Theory of Business Cycle

 - این نظریه بحرانهای اقتصادی را به عوامل محرک در طرز تلقی و احساسات بشری نسبت می‌دهد. بدین مضمون که خوش‌بینی عمومی مبتنی بر شرایط و اوضاع مساعد اقتصادی فعالیت در کار و کسب را تقویت می‌کند و سپس خوشبینی زاید شیوع می‌یابد و دور بیش از حد لازم رشد و توسعه می‌کند.

◊  اقتصادی براساس مصرف نامکفی

◊  Theory of the Business Cycle

 - اصطلاحی است برای توضیح دور اقتصادی در مرحلهٔ تنزل به عنوان نتیجهٔ ناتوانی در مصرف و در حفظ سرعت رشد پس‌انداز.

◊  دور تجاری ، دور تجارتی

◊  Business cycle

 - تحولات دوره‌ای در فعالیت بازرگانی که عموماً چهار دوره رونق ، رکود ، بحران ، بهبود در آن تشخیص داده شده است.

◊  دور تجاری

◊  Business cycle , trade cycle

◊  دور یا چرخه تجاری

◊  Business cycle

 - تحولات دوری در اوضاع اقتصادی است. این تحولات از یک دوره پیشرفت آغاز می‌شود و سپس رو به تنزل می‌نهد. این مرحله نزولی را ، بحران می‌گویند. وقتی که دور به پائینترین نقطه برسد ، مرحله کسادی پیش می‌آید وپس از این نقطه دوباره فعالیتّهای اقتصادی رونق می‌گیرد که این مرحله را بهبود می‌گویند. سپس اوضاع به کلی بهتر می‌شود و حالت گشایش و پیشرفت پدید می‌آید و بدین‌سان دور تکمیل می‌شود.

◊  دورتجاری، دور کسب وکار، دور سوداگری، دوره بازرگانی، دور بازرگانی، دور اقتصادی، دور اقتصادی، دور فعالیت اقتصادی، دوران تجاری، دوران تجارت، دوران اقتصادی، چرخهٔ بازرگانی، نوسان اقتصادی، سیکل اقتصادی، ادوار کسب وکار، ادوار فعالیت اقتصادی، ادوار بازرگانی، ادوار تجاری

◊  Business cycle

 - دور اقتصادی عبارت است از نوسانات کلی‌ در فعالیت اقتصادی جامعه که وسایل تولید در مالکیت خصوصی باشد.

◊  بسط دور کار وکسب، توسعهٔ کار وکسب

◊  Business cycle expansion

◊  دور کار وکسب

◊  Cycle ,business

◊  نظریه خارجی ادوار کار وکسب، نظریه بیرونی ادوار کار وکسب

◊  External theory of business cycles

◊  نظریه اعتباری دور تجاری، نظریه اعتباری دور کسب وکار، تئوری اعتباری جریان تجارت

◊  Credit theory of the business cycle

 - بنابراین نظریه، توسعه اعتبارات بانکی افزایش قیمت‌ها را به‌بار می‌آورد، فعالیت کار وکسب را تشویق می‌کند و بر میزان اشتغال می‌افزاید.

◊  نظریهٔ برون‌زای ادوار کار وکسب

◊  Exogenous theory of business cycle

◊  بسط دور کار وکسب، توسعه کار وکسب

◊  Expansion ,business-cycle

◊  نظریه درون‌زای دور کار وکسب

◊  Endogenous theory of business cycle

 - نظریه دور کار وکسب است که علت یا علل دور را از حرکات و انطباقات اقتصاد مربوط به خود طبیعت اقتصاد جدید می‌داند.

◊  نظریه پس انداز افراطی دور کار و کسب، نظریه بیش پس‌انداز دور کار وکسب

◊  Oversaving theory of business cycle

◊  دور سیاسی کار و کسب

◊  Political business cycle

◊  نظریهٔ روانی در دور اقتصادی، نظریهٔ غیرمادی دور کسب وکار، نظریه روحی دور کار و کسب

◊  Psychological theory of business cycle

◊  بیمهٔ توقف عملیات به علت حادثهٔ مورد بیمه

◊  Business-interruption Insurance

◊  بیمهٔ توقف عملیات به علت حادثهٔ مورد بیمه

◊  Business-interruption Insurance

◊  بیمه توقفّ عملیّات به علت حادثه مورد بیمه

◊  Business interruption insurance

 - نوعی بیمه است که در مقابل زیانهای ناشی از توقّف عملبیات پرداخت می‌شود؛ برای نمونه ، توقّفی که برای بازسازی خط تولید پس از آتش‌سوزی با انفجار در تولید رخ داده است.

◊  بیمهٔ کار وکسب، بیمهٔ تجاری، بیمه تجاری

◊  Business insurance

◊  بیمهٔ توقف عملیات

◊  Business inherruption insurance

 - نوعی بیمه است که درمیان زیان‌های ناشی از توقف عملیات پرداخت می‌شود. برای نمونه، توقفی که برای بازسازی خط تولید پس از آتش سوزی یا انفجار رخ می‌دهد.

◊  بیمۀ عدم‌النٌفع

◊  Business interruption insurance

◊  بیمۀ کسب و کار

◊  Business insurance

 

Top of Form

Bottom of Form

◊  بیمهٔ توقف عملیات به علت حادثهٔ مورد بیمه

◊  Business-interruption Insurance

◊  بیمهٔ توقف عملیات به علت حادثهٔ مورد بیمه

◊  Business-interruption Insurance

◊  بیمه توقفّ عملیّات به علت حادثه مورد بیمه

◊  Business interruption insurance

 - نوعی بیمه است که در مقابل زیانهای ناشی از توقّف عملبیات پرداخت می‌شود؛ برای نمونه ، توقّفی که برای بازسازی خط تولید پس از آتش‌سوزی با انفجار در تولید رخ داده است.

◊  بیمۀ عدم‌النٌفع

◊  Business interruption insurance

◊  خرده کار و کسب؛ کار و کسب جزئی

◊  Small Business

 - کلیهٔ بنگاه‌هایی که کمتر از یکصد نفر (در ایالات متحد) عضو دارند. کار و کسبی که نسبتاً به وسیلهٔ افراد معدودی تملک و عمل می‌شود و درآمد فروش بالنسبه کوچک و سرمایهٔ کمی دارد.

◊  مدیرتی کار و کسب جزئی

◊  Small Business Administration

 - نشانهٔ اختصاری این عنوان .S.B.A است.

◊  شرکت تأمین مالی خرده فعالیت‌ها

◊  Small Business Finance Corporation

 - سازمانی است متعلق به دولت ژاپن و برای توسعهٔ صنایع و خرده فعالیت‌های اقتصادی وجوه لازم را فراهم می‌آورد که در قلمرو تخصیص و صلاحیت دیگر وام‌دهندگان نیست.

◊  شرکت سرمایه‌گذاری در کار و کسب جزئی

◊  Small Business Investment Company

 - (در ایالات متحد)

◊  پروانهٔ اشتغال به کار

◊  Small Business Tax

 - (در ایالات متحد)

◊  کامپیوتر کوچک تجاری

◊  Small-business computer

 - سیستم پردازش مستقل که در اطراف یک سیستم دیجیتالی کامپیوتر ساخته شده است و به پردازش کاربردهای تجاری استاندارد مانند حقوق ، حساب‌های دریافت و پرداخت ، روش ثبت دفتر ، صورت موجودی و دفتر کل اختصاص دارد.

◊  تجارت کوچک، معاملهٔ کوچک، خرده کار وکسب، کار وکسب جزئی، سرمایه‌داری کوچک

◊  Small business

◊  کسورات شرکت‌های کوچک

◊  Small business deducations

◊  شرکت تأمین مالی خرده فعالیت‌ها

◊  Small business finance corporation

◊  شرکت سرمایه‌گذاری در کار وکسب جزئی

◊  Small business investment company

◊  کاسب جزء

◊  Small businessman(--men)

◊  مدیریت کار و کسب جزئی

◊  Small business aduministration

◊  موجودی انبار بازرگانان و مؤسسه‌های بازرگانی

◊  Business Inventories

◊  تغییر در ذخایر مغازه؛ تغییر در ذخایر تجارتخانه

◊  Change in Business inventories

 - یکی از اجزای سرمایه گذاری ناخالص خصوصی داخلی است که در حسابهای درآمد ملی و محصول ملی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ن.ک: Buffer stock plan

◊  موجودی انبار بازرگانان و مؤسسه‌های بازرگانی

◊  Business Inventories

◊  تغییر در ذخایر مغازه؛ تغییر در ذخایر تجارتخانه

◊  Change in Business inventories

 - یکی از اجزای سرمایه گذاری ناخالص خصوصی داخلی است که در حسابهای درآمد ملی و محصول ملی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ن.ک: Buffer stock plan

◊  تغییر خالص در موجودی انبار بازرگانان و مؤسسات بازرگانی

◊  Net Change in Business Inventories

◊  موجودی انبار بازرگانان، موجودی انبار مؤسسه‌های بازرگانان

◊  Business inventories

◊  تغییر در ذخایرمغازه، تغییر در ذخایر تجارتخانه

◊  Change in business inventories

◊  تغییر خالص در موجودی انبار

◊  Net change in business inventories

◊  مؤسسهٔ بازرگانی؛ بنگاه تجاری؛ مؤسسهٔ انتفاعی

◊  Business Enterprise

 - عده‌ای که با علاقهٔ مشترک در یک برنامهٔ اقتصادی فعالیت می‌کنند.

◊  مؤسسهٔ بازرگانی؛ بنگاه تجاری؛ مؤسسهٔ انتفاعی

◊  Business Enterprise

 - عده‌ای که با علاقهٔ مشترک در یک برنامهٔ اقتصادی فعالیت می‌کنند.

◊  مؤسسه بازرگانی ، مؤسسه اقتصادی

◊  Business enterprise=business corporation

◊  بنگاه‌های کشت و صنعت

◊  Agribusiness enterprises

◊  مؤسسه بازرگانی، مؤسسهٔ تجاری، سازمان بازرگانی، فعالیتگاه اقتصادی، تصدی کسب ‌وکار، مؤسسهٔ انتفاعی

◊  Business enterprise

◊  نمایندهٔ کار و کسب؛ کارگزار تجاری

◊  Business Agent

 - در اصطلاح اتحادیه‌های کارگران آن عضو این گونه اتحادیه‌ها را گویند که دربارهٔ قراردادها با کارفرمایان مذاکره و ترتیبی را که در این قرارداد مقرر است مراعات می‌کند و می‌کوشد شرایط این قراردادها را به بهترین صورت انجام دهد.

◊  نمایندهٔ کار و کسب؛ کارگزار تجاری

◊  Business Agent

 - در اصطلاح اتحادیه‌های کارگران آن عضو این گونه اتحادیه‌ها را گویند که دربارهٔ قراردادها با کارفرمایان مذاکره و ترتیبی را که در این قرارداد مقرر است مراعات می‌کند و می‌کوشد شرایط این قراردادها را به بهترین صورت انجام دهد.

◊  نماینده تجاری؛ نمایندهٔ اتحادیه‌های صنفی (در آمریکا)

◊  Business agent

 - ۱. شخص یا مؤسسه‌ای که رسماً نمایندگی شرکت یا مؤسسه تجارتی را دارد. ۲. در ایالات متحده آمریکا به شخص یا مؤسسه‌ای اطلاق می‌شود که نمایندگی رسمی اتحادیه صنفی (Trade Union) را در مذاکرات با کارفرمایان دارا است.

◊  نماینده تجاری

◊  Business agent , mercantile agent

◊  نمایندۀ اتحادیه

◊  Business agent=walking delegate

 - نماینده‌ای است که از سوی اتحادّیه کارگری برای مذاکره با کارفرمایان به صورت تمام وقت ، انتصاب یا انتخاب می‌شود.

◊  نماینده تجاری، نماینده تجارتی، نمایندهٔ بازرگانی، نماینده کسب وکار، نمایندهٔ امور کارگری، نماینده اتحادیه کارگران، نماینده کار، نمایندهٔ اصناف و اتحادیه، دفتر نمایندهٔ کارگران، کارفرمایان

◊  Business agent

هوش بازرگانی Business Intelligence

 

در یک شرکت و یا موسسه برای تولید یک محصول و یا سرویس جدید نظرات و پیشنهادات مختلفی ارائه میشود. افراد درون یک ارگان معمولا این پیشنهادات را با توجه به تولید کنونی و دیدی که از شرکت خود دارند ارائه میدهند. بعد از آن بخش تحقیق و توسعه ارگانها این پبشنهادات را از لحاظ عملی بودن بررسی میکنند. اما یک نکته مهم در این میان فراموش میشود و آن شنیدن نظر و تقاضای مشتری و افراد ذی نفع است.
بخشهای تحقیق و توسعه باید مطمئن شوند که صدای مشتری را شنیده اند. درک این خواسته های ناگفته نکته بسیار مهم و اساسی در تولید یک محصول جدید است.
● آنالیز رقبا
هدف از این آنالیز بررسی نقاط قوت و ضعف رقبا در بازار، بررسی استراتژیهای آنها و موانعی که بر سر راه رقابت وجود دارد است.
برای بدست آوردن یک برتری و به روز کردن هوش بازرگانی و هوش رقابتی، شرکتها قبل از هر توسعه محصولی باید استراتژیها، میزان فروش، امور مالی، توسعه و تحقیق، تولید، خرید، بازاریابی و غیره رقبا را بررسی کنند.
● اما این اطلاعات را باید از کجا یافت؟
این اطلاعات اغلب در روزنامه ها، مطالب منتشر شده توسط یک شرکت، گزارش سالیانه، مطالب و یافته های علمی، دستاوردهای جدید در تکنولوژی و غیره پیدا میشوند. این اطلاعات به دو نوع کیفی و حقیقی تقسیم میشوند.
اطلاعات کیفی آندسته از اطلاعاتی هستند که براساس آنالیزها و یا اظهار نظرات دیگران استوار است.
اطلاعات حقیقی آمار و ارقامی است که در منابع اطلاعاتی و بصورت موثق وجود دارند.
● دغدغه حجم زیاد اطلاعات
در هر دقیقه ۲۰۰۰ صفحه مطلب علمی به حجم اطلاعات افزوده میشود. هر روز بیش از ۳۰۰ میلیون صفحه در اینترنت فرستاده میشود و حدودا ۵ سال طول میکشد که مقالات و مطالب به روز شده در ۲۴ ساعت را به تمامی خواند. تمام داده ها و اطلاعات نیز از این نرخ رشد برخوردارند.
در بخشهای توسعه و تحقیق اغلب یک گروه چند نفری شروع به جمع آوری اطلاعات مورد نیاز میکنند و شاید اطلاعاتی مشابه اما با نامهای مختلف را بایگانی کنند و معمولا چندین و چند با ر در این گروه ها دوباره و چند باره کاری اتفاق میافتد.
در عصری که زمان کلید اصلی در تجارت است، شرکتها به استفاده از ابزارهای اطلاعاتی روی آورده اند که بتواند اطلاعات مورد نظر را به سرعت ازمنابع استخراج کند. علاوه بر این مزیت، این سیستمها هزینه کمی دارند
▪ بنابراین دلایل روآوری شرکتها به این سیستمها را میتوان بصورت زیر عنوان کرد:
ـ بازار به شدت رقابتی شده و نوع آوریها و ابتکارات هر روز افزایش می یابد.
ـ ارگانها بر اساس اطلاعات با هم رقابت می کنند و زمان برای بدست آوری این اطلاعات محدود است.
ـ فشار رقابت سبب میشود که شرکتها با کمبود نیروی بسیار ماهر و مجرب مواجه باشند.
ـ پیچیدگی مدیریت افزایش یافته است. امروزه حتی شرکتهای کوچک نیز بصورت بین المللی کار میکنند.
● بهبود هوش تجارتی
خوب چه باید کرد تا در هوش تجارتی کارآمدی مطلوب را ایجاد کرد؟ و چگونه تجارت با استفاده از داده ها ایجاد هوش قابل اطمینان برای کاربران میکند؟ پروسه ایجاد این هوش پویا و مکرر است (شکل زیر). این پروسه با یک سوال آغاز میشود و با هر پاسخی سوالات دیگری ایجاد میشود که سبب میشود این پروسه مکررا تکرار شود. بنابر این آخرین قسمت این حلقه اولین قسمت حلقه بعد میشود.
این قسمت فاز ابتدایی و نهایی این پروسه است. در این فاز برنامه ای مدون و زماندار برای جمع آوری اطلاعات ایجاد میشود.
● جمع آوری اطلاعات
منابع زیادی برای کسب اطلاعات وجود دارند. باید توجه داشت که اینها فقط اطلاعات هستند و نه آگاهی و هوش. اطلاعات بعد از آنالیز و پردازش به هوش تبدیل میشوند. در این قسمت منابع مختلف مورد تحقیق و بررسی قرار میگیرند تا اطلاعات لازم و مناسب برای سوالات و خواسته ها بدست آید.
● پردازش داده ها
در این قسمت داده های خام بصورتهای قابل آنالیز شدن تبدیل میشوند. این میتواند بصورت ایجاد Database و یا افزودن داده ها به Databaseفعلی و موجود و یا نمودار و گراف باشد. این مرحله را به اصطلاح مرحله استخراج، دگرگونی و بارگذاری (Extract, Transform, Load) می نامند.
● آنالیز و تولید
تیم بررسی کننده از ابزارهای کاوش اطلاعات برای دسته بندی داده ها و آنالیز آنها استفاده کرده آگاهی و هوش ایجاد میکند. نتیجه این کار درواقع جواب سوالات است که گاهی اوقات بصورت یک گزارش معمولی و یا یک ارزیابی دقیق و موشکافانه باشد. در این قسمت سوالات جانبی دیگری نیز ممکن است ایجاد شود که برای حل و رسیدن به جواب، به فاز اولیه فرستاده میشود.
● انتشار
در این فاز هوش و آگاهی و در واقع جواب سوالات به درخواست کننده داده میشود که میتواند بصورت یک گزارش و یا سمینار باشد.
● اما چه باید کرد تا هوش تجاری کارآمدی داشت؟
اولا شرکتها باید در مسیر تجارت خود باقی بمانند و اطمینان حاصل کرد که نتایج و پیامدهای این هوش تجاری با اهداف شرکت در یک سمت و سو قرار داشته باشند.
دوم اینکه شرکتها باید یک استراتژی مدیریت اطلاعات کلی داشته باشند که سبب کاهش وقت و هزینه در کسب اطلاعات و پردازش آنها میشود. همچنین بهتر است از کارایی نرم افزارهای تحلیل کننده و ابزارهای هوش تجاری بهترین استفاده را ببرند.
و در آخر شرکتها ابتدا باید راه بروند قبل از آنکه بدوند. ابتدا باید نقشه ای کوتاه مدت ایجاد شود که با اهداف و تکنولوژیهای موجود هم مسیر باشد و واقعی و قابل پذیرش باشد. این نقشه باید از ابزارها و تکنولوژیها و داده ها موجود در شرکت حداکثر بهره را ببرند و بعنوان پایه ای برای قدمهای بعدی استفاده شود. نکته مهم این است که برای جواب به سوالات احتیاجی به خرید تکنولوژی اضافی نیست و باید بهترین بهره از نیروی انسانی و تکنولوژی موجود گرفته شود.

 

◊  تغییر در ذخایر مغازه؛ تغییر در ذخایر تجارتخانه

◊  Change in Business inventories

 - یکی از اجزای سرمایه گذاری ناخالص خصوصی داخلی است که در حسابهای درآمد ملی و محصول ملی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ن.ک: Buffer stock plan

◊  تغییر در ذخایر مغازه؛ تغییر در ذخایر تجارتخانه

◊  Change in Business inventories

 - یکی از اجزای سرمایه گذاری ناخالص خصوصی داخلی است که در حسابهای درآمد ملی و محصول ملی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ن.ک: Buffer stock plan

◊  تغییر خالص در موجودی انبار بازرگانان و مؤسسات بازرگانی

◊  Net Change in Business Inventories

◊  تغییر در ذخایرمغازه، تغییر در ذخایر تجارتخانه

◊  Change in business inventories

◊  تغییر خالص در موجودی انبار

◊  Net change in business inventories

◊  اداره بهبود تجارت

◊  Better business bureau

 - یکی از سازمانهای داوطلبانه (غیرانتفاعی) در امریکاست که به منظور حمایت از مصرف‌کنندگان و جلوگیری از تبلیغات گمراه‌کننده و اقدامهای تجاری نامطلوب برای عامهٔ مردم فعالیت می‌کند.

◊  ادارهٔ بهبود تجارت

◊  Better business bureau

◊  بنگاه‌های انتفاعی؛ بنگاه‌های تجاری

◊  Business Firms

◊  بنگاه‌های انتفاعی؛ بنگاه‌های تجاری

◊  Business Firms

◊  مؤسسه‌های انتفاعی

◊  Business firms

 - مؤسسه‌هایی که هدف اصلی آنان کسب سود و درآمد است.

◊  مؤسسات انتفاعی، بنگاه‌های انتفاعی، مؤسسه‌های انتفاعی

◊  Business firms

◊  محل کار و کسب

◊  Business Premises

◊  محل کار و کسب

◊  Business Premises

◊  محل کسب وکار

◊  Business premises

◊  نظریهٔ درون‌زای دور کار و کسب

◊  Endogenous Theory of Business Cycle

 - نظریهٔ دور کار و کسب است که علت یا علل دور را از حرکات و انطباقات اقتصاد مربوط به خود طبیعت اقتصاد جدید می‌داند. ن.ک: Exogenous theory of businses

◊  نظریه درون‌زای دور کار وکسب

◊  Endogenous theory of business cycle

 - نظریه دور کار وکسب است که علت یا علل دور را از حرکات و انطباقات اقتصاد مربوط به خود طبیعت اقتصاد جدید می‌داند.

◊  واحد کاری مستّقل ، واحد کاری راهبردی

◊  Strategic business unit

 - تقسیم امور مؤسسه در واحدهای بازرگانی مستقّل که هر یک به طور جداگانه مسئولیّت پیشرفت کار و افزایش بهره‌وری را برعهده دارند. این روش را کمپانی جنرال الکتریک آمریکا ارائه کرده است.

◊  واحد کاری مستقل، واحد کاری راهبردی

◊  Strategic business unit

 - تقسیم امور مؤسسه در واحدهای بازرگانی مستقل که هر یک به‌طور جداگانه مسئولیت پیشرفت کار و افزایش بهره‌وری را برعهده دارند. این روش را کمپانی جنرال الکتریک آمریکا ارائه کرده است.

◊  کار و کسب ارز؛ کار و کسب صرافی؛ صرافی

◊  Exchange Business

◊  کار وکسب ارز، کار وکسب صرافی، صرافی

◊  Exchange business

◊  پیش‌بینی فعالیت اقتصادی

◊  Forecasting Business Activity

◊  پیش بینی فعالیت اقتصادی

◊  Forecasting business activity

◊  گروه پیشرو در فعالیّتهای جدید تجاری

◊  New business venture group

 - مؤسسه جدیدی که عهده‌دار و ایجاد و گسترش چند فعالیّت تجاری و تولیدی جدید می‌شود که خارج از شکل طبیعی و فعالیّتهای جاری و شرکتهای موجود است.

◊  گروه پیشرو در فعالیت‌های جدید تجاری

◊  New business venture group

 - مؤسسه جدیدی که عهده‌دار ایجاد و گسترش چند فعالیت تجاری و تولیدی جدید می‌شود که خارج از شکل طبیعی فعالیت‌های جاری و شرکت‌های موجود است.

◊  مطالعهٔ مسائل تجاری

◊  Business case study

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حسابدار b


تاريخ : ۱۳٩٦/٥/۳ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه ترجمه کده | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.