◊  حسابدار؛ محاسب؛ دفتردار

◊  Accountant

 - کسی که به شیوه‌ها و اصول حسابداری و موازین و مقررات نگهداری حساب آشنا باشد.

◊  مسئولیت حسابدار مستقل

◊  Accountant's Responsibility

 - همان مسئولیتی است که حسابدار خبره یا عضو انجمن حسابداران برعهده دارد.

◊  کمک حسابدار

◊  Assistant Accountant

◊  حسابدار قسم خورده

◊  Certified Accountant

 - حسابداری است که مقامات رسمی به او اجازهٔ حسابرسی در شرکتها و بنگاهها را داده‌اند. ن.ک: Chartered accountant

◊  حسابدار قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Certified Public Accountant

 - درجهٔ علمی است که به یک محاسب مطابق قوانین یکی از ایالات متحد داده می‌شود. این عنوان نشان می‌دهد که صاحب درجه امتحانات قانونی ایالتی را برای استقلال در امور حسابداری با موفقیت گذرانده است و لیاقت و صلاحیت تأسیس دفتر حسابرسی یا بازرسی امور محاسباتی و نگارش گزارشهای مربوط را داراست. نشانهٔ اختصاری این اصطلاح .C.P.A است.

◊  حسابدار مجاز؛ حسابدار صاحب امتیاز از مؤسسهٔ حسابداران؛ حسابدار خبره

◊  Chartered Accountant

◊  حسابدار عمومی قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Chartered Public Accountant

◊  حسابدار قسم خورده

◊  Certified Accountant

 - حسابداری است که مقامات رسمی به او اجازهٔ حسابرسی در شرکتها و بنگاهها را داده‌اند. ن.ک: Chartered accountant

◊  حسابدار قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Certified Public Accountant

 - درجهٔ علمی است که به یک محاسب مطابق قوانین یکی از ایالات متحد داده می‌شود. این عنوان نشان می‌دهد که صاحب درجه امتحانات قانونی ایالتی را برای استقلال در امور حسابداری با موفقیت گذرانده است و لیاقت و صلاحیت تأسیس دفتر حسابرسی یا بازرسی امور محاسباتی و نگارش گزارشهای مربوط را داراست. نشانهٔ اختصاری این اصطلاح .C.P.A است.

◊  حسابدار مجاز؛ حسابدار صاحب امتیاز از مؤسسهٔ حسابداران؛ حسابدار خبره

◊  Chartered Accountant

◊  حسابدار عمومی قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Chartered Public Accountant

◊  حسابدار مسئول

◊  In-charge Accountant

 - حسابدار در حال اجرای وظیفه. م. Accountant in charge

◊  حسابدار مسئول

◊  In-charge Accountant

 - حسابدار در حال اجرای وظیفه. م. Accountant in charge

◊  حسابدار رسمی؛ حسابدار مجاز؛ حسابدار مستقل

◊  Independence Accountant

◊  حسابدار مستقل

◊  Independent Accountant

◊  انستیتوی حسابداران رسمی

◊  Institute of Chartered Accountants

◊  حسابدار مدیریت

◊  Management Accountant

 - گزارشهای این حسابداری روزمره در فواصل کوتاه تهیه می‌شود نه در پایان دوره‌های مالی سالانه یا ماهانه و نتیجهٔ هر کار و سود و زیان هر طرح را نشان می‌دهد.

◊  حسابدار خصوصی

◊  Private Accountant

 - حسابداری که فقط مسئولیت عملیات محاسباتی یک مؤسسه را به عهده دارد.

◊  حسابدار حرفه‌ای؛ حسابدار مجاز

◊  Professional Accountant

◊  حسابدار رسمی؛ حسابدار مجاز؛ حسابدار حرفه‌ای

◊  Public Accountant

 - شخص خبره در فن حسابداری است که خدمات حسابداری به واحدهای اقتصادی می‌دهد. م. Professional accountant

◊  حسابدار خیره

◊  Qualified Accountant

◊  کمک حسابدار

◊  Semi-senior Accountant

◊  رئیس حسابداری؛ حسابدار کل؛ حسابدار ارشد

◊  Senior Accountant

◊  حسابدار

◊  Accountant

 - کسی است که با استفاده از روش‌ها و اصول صحیح حسابداری ، دفاتر و حساب‌های یک شرکت یا یک مؤسسه را نگهداری نموده و صورت‌های مالی را برای مدیران تهیه و تنظیم می‌کند.

◊  حسابدار

◊  Accountant

 - نام مجله‌ای در زمینهٔ حسابداری که از سال ۱۸۷۴ تاکنون در انگلیس منتشر می‌شود.

◊  رئیس حسابداری

◊  Accountant general

 - شخصی که مسئولیت حسابداری یک مؤسسه بر عهدهٔ او است و معمولاً چندین حسابدار و دفتردار زیرنظر او کار می‌کنند.

◊  حسابدار مورد تأیید ، حسابدار رسمی.

◊  Certified accountant

 - حسابداری که از مقامات رسمی اجازهٔ حسابرسی شرکت‌ها و مؤسسات را دریافت کرده است. رجوع کنید به توضیحات ذیل: Chartered Accountant

◊  حسابدار عمومی تأیید شده

◊  Certified public accountant (CPA)

 - عنوانی که یکی از ادارات ذی‌ربط دولتی و یا یک سازمان رسمی آموزش حسابداری اعطا می‌کند و به‌موجب آن دارندهٔ این عنوان می‌تواند حسابرسی شرکت‌ها و مؤسسات را انجام بدهد و امضاء او از نظر مقامات رسمی و مالیاتی معتبر است.

◊  حسابدار خبره ، حسابدار قسم‌خورده

◊  Chartered accountant

 - حسابدار خبره عنوانی است که از سوی مؤسسه حسابداران خبره یا یک مؤسسه آموزشی رسمی و یا از سوی دولت اعطاء می‌شود و مبین آن است که شخص موردنظر در زمینهٔ حسابداری حائز صلاحیت ، دانش و شناخت بالائی است.

◊  رئیس حسابداری

◊  Chief accountant

 - شخصی که تصدی امور حسابداری شرکت را عهده‌دار است و معمولاً یک یا چند حسابدار و دفتردار زیرنظر او کار کنند.

◊  حسابدار رسمی

◊  Public accountant

 - شخص خبره‌ای در فن حسابداری که خدمات حسابداری به واحدهای اقتصادی مختلف عرضه می‌کند.

◊  حسابدار خبره

◊  Qualified accountant

 - حسابدار مجرب و کارکشته‌ای که عنوان خود را از مؤسسهٔ حسابداران خبره یا از دولت کسب می‌کند و این به منزلهٔ آن است که فرد مزبور دارای دانش و صلاحیت حسابداری در سطح بالا است.

◊  حسابدار

◊  Accountant , assountant

◊  حسابدار خبره

◊  Chartered accountant , qualified accountant

◊  حسابدار رسمی

◊  Public accountant

◊  حسابار عمومی تأیید شده

◊  Cetified public accountant (cpa)

◊  حسابدار مورد تأیید

◊  Certifed accountant

◊  رئیس حسابداری

◊  Accountant general , chief accountant

◊  رئیس حسابداری؛ رئیس محاسبات

◊  Chief accountant

 - CA

◊  رئیس حسابداری؛ رئیس محاسبات

◊  Chief accountant

◊  حسابدار قسم‌خورده؛ حسابدار رسمی

◊  Chartered accountant

 - CA

◊  حسابدار

◊  Accountant

 - کسی که در زمینهٔ شیوه‌ها و اصول حسابداری و موازین و مقررات نگهداری حساب ، متخصّص است و مسئولیت انجام امور حسابداری را بر عهده دارد.

◊  حسابدار واجد شرایط ، حسابدار رسمی

◊  Certified accountant

 - به عضو انجمن حسابداران خبره که واجد شرایز خاصّ هستند ، گفته می‌شود.

◊  حسابدار خیره دولتی

◊  Certified public accountant (CPA)

 - به عضو مؤسسه حسابداران خبره دولت آمریکا گفته می‌شود.

◊  حسابدار خبره

◊  Charter accountant (CA)

 - به عضو مؤسسه حسابداران قسم خورده (خبره) گفته می‌شود.

◊  حسابدار قیمت تمام شده

◊  Cost accountant

 - حسابداری که در ثبت و تحصیل مطالعات مربوط به هزینه‌های تولید و ساخت ، متخصصّ می‌شود.

◊  حسابدار مستقّل

◊  Independent accountant

◊  حسابدار، محاسب، دفتردار

◊  Accountant

◊  رئیس حسابداری، رئیس محاسبات، حسابدار کل

◊  Accountant general

◊  حسابدار مسئول، حسابرس مسئول، سرپرست گروه حسابداران، حسابدار در حال اجرای وظیفه، حسابرس ارشد

◊  Accountant in charge

 

 

 

 

 

 

◊  حسابدار مجاز؛ حسابدار صاحب امتیاز از مؤسسهٔ حسابداران؛ حسابدار خبره

◊  Chartered Accountant

◊  حسابدار عمومی قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Chartered Public Accountant

◊  حسابدار مجاز؛ حسابدار صاحب امتیاز از مؤسسهٔ حسابداران؛ حسابدار خبره

◊  Chartered Accountant

◊  حسابدار عمومی قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Chartered Public Accountant

◊  انستیتوی حسابداران رسمی

◊  Institute of Chartered Accountants

◊  حسابدار خبره ، حسابدار قسم‌خورده

◊  Chartered accountant

 - حسابدار خبره عنوانی است که از سوی مؤسسه حسابداران خبره یا یک مؤسسه آموزشی رسمی و یا از سوی دولت اعطاء می‌شود و مبین آن است که شخص موردنظر در زمینهٔ حسابداری حائز صلاحیت ، دانش و شناخت بالائی است.

◊  حسابدار خبره

◊  Chartered accountant , qualified accountant

◊  حسابدار قسم‌خورده؛ حسابدار رسمی

◊  Chartered accountant

 - CA

◊  حسابدار رسمی وابسته

◊  Associate chartered accountant

◊  حسابدار مجاز، حسابدار صاحب امتیاز از مؤسسه حسابداران، حسابدار خبره، حسابدار رسمی، حسابدار ‌قسم‌خورده، حسابدار چارتر

◊  Chartered accountant

◊  حسابدار عمومی‌قسم‌خورده، حسابدار عمومی رسمی

◊  Chartered public accountant

◊  حسابدار قسم خورده

◊  Chartered accountant

 

◊  حسابدار قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Certified Public Accountant

 - درجهٔ علمی است که به یک محاسب مطابق قوانین یکی از ایالات متحد داده می‌شود. این عنوان نشان می‌دهد که صاحب درجه امتحانات قانونی ایالتی را برای استقلال در امور حسابداری با موفقیت گذرانده است و لیاقت و صلاحیت تأسیس دفتر حسابرسی یا بازرسی امور محاسباتی و نگارش گزارشهای مربوط را داراست. نشانهٔ اختصاری این اصطلاح .C.P.A است.

◊  حسابدار عمومی قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Chartered Public Accountant

◊  حسابدار قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Certified Public Accountant

 - درجهٔ علمی است که به یک محاسب مطابق قوانین یکی از ایالات متحد داده می‌شود. این عنوان نشان می‌دهد که صاحب درجه امتحانات قانونی ایالتی را برای استقلال در امور حسابداری با موفقیت گذرانده است و لیاقت و صلاحیت تأسیس دفتر حسابرسی یا بازرسی امور محاسباتی و نگارش گزارشهای مربوط را داراست. نشانهٔ اختصاری این اصطلاح .C.P.A است.

◊  حسابدار عمومی قسم خورده؛ حسابدار عمومی رسمی

◊  Chartered Public Accountant

◊  حسابدار رسمی؛ حسابدار مجاز؛ حسابدار حرفه‌ای

◊  Public Accountant

 - شخص خبره در فن حسابداری است که خدمات حسابداری به واحدهای اقتصادی می‌دهد. م. Professional accountant

◊  حسابدار عمومی تأیید شده

◊  Certified public accountant (CPA)

 - عنوانی که یکی از ادارات ذی‌ربط دولتی و یا یک سازمان رسمی آموزش حسابداری اعطا می‌کند و به‌موجب آن دارندهٔ این عنوان می‌تواند حسابرسی شرکت‌ها و مؤسسات را انجام بدهد و امضاء او از نظر مقامات رسمی و مالیاتی معتبر است.

◊  حسابدار رسمی

◊  Public accountant

 - شخص خبره‌ای در فن حسابداری که خدمات حسابداری به واحدهای اقتصادی مختلف عرضه می‌کند.

◊  حسابدار رسمی

◊  Public accountant

◊  حسابار عمومی تأیید شده

◊  Cetified public accountant (cpa)

◊  حسابدار خیره دولتی

◊  Certified public accountant (CPA)

 - به عضو مؤسسه حسابداران خبره دولت آمریکا گفته می‌شود.

◊  حسابدار خبره دولتی، حسابدار متخصص عمومی، حسابدار رسمی، حسابدار مجاز ، حسابدار عمومی، حسابدارمجاز عمومی

◊  Certified public accountant (CPA)

◊  حسابدار عمومی‌قسم‌خورده، حسابدار عمومی رسمی

◊  Chartered public accountant

◊  حسابرسی رسمی مستقل، حسابرس مستقل

◊  Independent public accountant

◊  حسابدار رسمی، حسابدار مجاز

◊  Licensed public accountant

◊   حسابدار قسم خورده.

◊  Certified public accountant

 

◊  حساب اعتباری؛ حساب مطالبه

◊  Charge Account

 - اصطلاحی است در ایالات متحد و اشاره دارد به حسابی که برداشت یا خرید نسیه از آن مقدور می‌باشد. م. Credit uccount

◊  به حساب بردن؛ بدهکار کردن؛ به حساب منظور کردن

◊  Charge the Account of

◊  حساب اعتباری؛ حساب مطالبه

◊  Charge Account

 - اصطلاحی است در ایالات متحد و اشاره دارد به حسابی که برداشت یا خرید نسیه از آن مقدور می‌باشد. م. Credit uccount

◊  به حساب بردن؛ بدهکار کردن؛ به حساب منظور کردن

◊  Charge the Account of

◊  حسابدار مسئول

◊  In-charge Accountant

 - حسابدار در حال اجرای وظیفه. م. Accountant in charge

◊  حسابدار مسئول

◊  In-charge Accountant

 - حسابدار در حال اجرای وظیفه. م. Accountant in charge

◊  حساب هزینهٔ متغیر؛ حساب هزینهٔ گردان

◊  Revolving Charge Account

 - یکی از ترتیبات اعتباری است که به موجب آن مدیون مجاز است در هر زمان به خریدهای نسیه مبادرت ورزد و مبلغی تازه بر ماندهٔ خود بیفزاید و هر زمان مانده افزایش یابد جدول زمانی بازپرداخت تغییر می‌پذیرد.

◊  حساب اعتباری

◊  Charge account

 - اصطلاحی است در ایالات متحده آمریکا مترادف با: Credit Account و مراد از آن حسابی است که برداشت یا خرید نسیه از آن میسر است.

◊  حساب اعتباری

◊  Charge account

◊  حساب اعتباری

◊  Charge account

 - نوعی حساب اعتباری برای خرید کالاها یا خدمات.

◊  حساب هزینه‌ها

◊  Account of charges

◊  حسابدار مسئول، حسابرس مسئول، سرپرست گروه حسابداران، حسابدار در حال اجرای وظیفه، حسابرس ارشد

◊  Accountant in charge

◊  حساب اعتباری، حساب مطالبه، حساب شخصی، حساب مشتری، حساب‌ خرید اعتباری

◊  Charge account

 

 

◊  روش محاسبهٔ هزینهٔ محصول فرعی؛ روش محاسبهٔ هزینه بر پایهٔ بازیافت‌ها

◊  By-product Method of Cost Accounting

 - نظام تخصیص هزینه‌ها میان محصول یا محصولات اصلی و محصول یا محصولات فرعی.

◊  روش محاسبهٔ هزینهٔ محصول فرعی؛ روش محاسبهٔ هزینه بر پایهٔ بازیافت‌ها

◊  By-product Method of Cost Accounting

 - نظام تخصیص هزینه‌ها میان محصول یا محصولات اصلی و محصول یا محصولات فرعی.

◊  حسابداری صنعتی؛ قیمت مایه؛ محاسبهٔ قیمت تمام شده؛ حسابداری هزینه؛ هزینه‌یابی

◊  Cost Accounting

 - طرز تعیین قیمت تمام شدهٔ کل یک محصول ساخته شده را گویند. اقلامی که عناصر قیمت تمام شدهٔ کل را تشکیل می‌دهند عبارتند از موادخام، کاری که دربارهٔ مواد خام انجام میگیرد و سهمی متناسب از هزینهٔ ثابت که به واحد ساخته شدهٔ محصول تخصیص می‌یابد.

◊  پایهٔ هزینهٔ محاسبه

◊  Cost Basis of Accounting

 - مبنای هزینه در حسابداری ارزیابی قیمت، ثبت در دفاتر بر پایهٔ قیمت تمام شده.

◊  حسابداری هزینهٔ جاری

◊  Current Cost Accounting

 - نشانهٔ اختصاری این اصطالح .C.C.A است. ن.ک: Inflation accounting

◊  روش کارمزدی محاسبهٔ هزینه

◊  Job Method of Cost Accounting

 - روش تخصیص هزینه‌ها میان محصولات مختلف به وسیلهٔ حفظ یک بلیط برای هر «شغل» و افزون مخارج گوناگون معموله بر آن درهر مرحله از تولید.

◊  روش حسابداری هزینه برپایهٔ محصول مشترک؛ روش محصول مشترک حسابداری هزینه

◊  Joint Product Method of Cost Accounting

 - روش تخصیص هزینه‌ها میان دو یا چند محصول که در یک زمان تولید شده‌اند، به وسیلهٔ توزیع هزینه‌ها برپایهٔ شاخص واحد.

◊  روش فراگردی حسابداری هزینه؛ روش جریان تولید در حسابداری هزینه

◊  Process Method of Cost Accounting

 - نظام انباشت هزینه‌های ساخت به وسیلهٔ روش جریان تولید (یا به وسیلهٔ قسمت یا مرکز هزینه). ن.ک: Job method of cost accounting

◊  حسابداری هزینهٔ تعویض

◊  Replacement Cost Accounting

 - روش حسابداری است که براساس محاسبهٔ سود به عنوان تفاوت میان قیمت فروش یک کالا و هزینهٔ تعویض آن در تاریخ فروش تغییرات قیمت را تطبیق می‌دهد.

◊  حسابداری قیمتِ تمام شده

◊  Cost accounting

 - شاخه‌ای از حسابداری که در آن هزینهٔ تولید در مراحل مختلف ساخت کالا محاسبه می‌گردد تا مشخص شود که در کدام مرحله می‌توان صرفه‌جوئی کرد. این نوع حسابداری همچنین برای قیمت‌گذاری کالا مورد استفاده قرار می‌گیرد.

◊  حسابداری هزینهٔ جاری

◊  Current cost accounting

 - رجوع کنید به توضیحات ذیل: Inflation Accounting.

◊  حسابداری قیمت تمام شده

◊  Cost accounting

◊  حسابداری بهای تمام شده تاریخی

◊  Historical cost accounting

 - روش سنتّی حسابداری که در آن ، اطّلاعات برحسب قیمت خرید است.

◊  حسابداری قیمت تمام شده، حسابدار ی صنعتی، حسابداری‌هزینه، حسابداری بر حسب هزینه، حسابداری هزینه‌ای، هزینه‌یابی، حسابداری بهای تمام شده، محاسبه هزینه، محاسبه قیمت تمام شده، حسابداری تعیین قیمت، محاسبهٔ ارزش، محاسبهٔ صنعتی، تعیین قیمت، محاسبه تمام شد، حسابداری قیمت مایه

◊  Cost accounting

◊  سیستم حسابداری بهای تمام شده، سیستم حسابداری صنعتی، سیستم حسابداری قیمت

◊  Cost accounting system

◊  روش محاسبهٔ هزینهٔ محصول فرعی

◊  By-product method of cost accounting

◊  حسابداری قیمت جاری، حسابداری صنعتی جاری، حسابداری ارزش جاری، حسابداری صنعتی رایج، حسابداری بهای تمام شده، حسابداری هزینه جاری

◊  Current cost accounting (CCA)

◊  حسابداری قیمت تمام شده، حسابداری قیمت تاریخی، حسابداری هزینه تاریخی، حسابداری بهای تمام شده تاریخی

◊  Historical cost accounting

◊  حسابداری هزینه درون-مؤسساتی

◊  Intra-enterprise cost accounting

◊  روش کارمزدی محاسبهٔ هزینه

◊  Job method of cost accounting

◊  روش حسابداری هزینه بر پایهٔ محصول مشترک، روش حسابداری قیمت تمام شده محصول مشترک

◊  Joint product method of cost accounting

◊  حسابدرای قیمت محصول در جریان ساخت

◊  Process cost accounting

◊  روش جریان تولید در حسابرسی هزینه

◊  Process method of cost accounting

◊  حسابداری هزینه تعویض

◊  Replacement cost accounting

◊  حسابداری هزینهٔ استاندارد

◊  Standard cost accounting

◊  پایه هزینه محاسبه، ارزیابی قیمت ثبت در دفاتر بر پایه قیمت تمام شده، ارزیابی قیمت ثبت در دفاتر براساس قیمت تمام‌شده، مبنای محاسبه هزینه حسابداری براساس قیمت تمام‌شده

◊  Cost basis of accounting

◊   حسابداری، ارزیابی.

◊  Cost accounting

 

 

◊  حساب پرداختی؛ حساب بستانکاران

◊  Account Payable

 - مبلغی است که شخص بابت خرید کالا یا خدمت به فروشنده بدهکار است. آن دسته از دیون است که متکی به سفته نیست و معمولاً در نتیجهٔ خرید کالا و خدمات به‌وجود می‌آید.

◊  حسابهای پرداختنی؛ حسابهای پرداخت کردنی

◊  Trade Account Payable

 - بدهی در حساب (بدون سند) و به منظور تجارت.

◊  حساب بستانکاران ، حساب پرداختنی

◊  Account payable

 - مبلغی که شخص بابت خرید کالا یا دریافت خدمات به فروشندگان بدهکار است.

◊  حساب بستانکاران

◊  Account payable

◊  حسابهای پرداختنی (بستانکاران)

◊  Accounts payable

 - حساب بستانکاران؛ حسابی که معمولاً در نتیجهٔ خرید کالا و خدمت به وجود آمده است

◊  حساب پرداختنی بازرگانی

◊  Account payable

◊  حساب پرداختنی

◊  Payable account

◊  مقادیر قابل پرداخت

◊  Payable accounts

◊  صورت ریز حساب‌های پرداختنی، جدول بستانکاران

◊  Schedule of accounts payable

◊  حساب قابل پرداخت

◊  Account payable

◊  حساب پرداختنی بازرگانی، حساب پرداخت‌کردنی بازرگانی، حساب پرداختنی تجاری، بدهی تجاری، بدهی بدون سند

◊  Trade account payable

 

 

◊  اصل قدرت پرداخت در مالیات بندی

◊  Ability - to - pay Principle of Taxation

 - بر پایهٔ این اصل، مالیات به نسبت توانائی اقتصادی مالیات دهندگان وضع می‌شود نه براساس منافع مستقیمی که افراد از دولت به‌دست می‌آورند. م. Faculty principle of taxation

◊  نظریهٔ توانائی پرداخت مالیات

◊  Ability-to-pay Tax, Theory of

 - بنابراین اصل، مالیات باید براساس درآمد یا ثروت مالیات دهنده وضع شود نه بر مأخذ منافع مستقیمی که مؤدی از دولت به‌دست می‌آورد. م. Ability-to-pay principle of taxation

◊  مالیات‌های متعلقهٔ پرداختنی

◊  Accrued Taxes Payable

◊  مالیات بر مزد؛ مالیات بر حقوق یا دستمزد

◊  Pay Roll Tax

 - مالیاتی که از مزد یا حقوق مقرر گرفته می‌شود. ن.ک: Taxation

◊  مالیات دهنده؛ مؤدی مالیات

◊  Tax Payer

 - (۱) کسی که مالیات می‌دهد؛ (۲) در مورد دارایی غیرمنقول درآمد موقت عمارتی را گویند که برای مخارج جاری و استهلاک قرضه و جز اینها به کار رود.

◊  شورش مؤدی مالیاتی؛ انزجار مؤدی مالیاتی

◊  Tax Payer Revolt

 - یک تعبیر جمعی برای شمار فزاینده‌ای اقدامات قانونی مؤدیان مالیاتی به منظور ابراز این احساس که دولت در همهٔ سطوح بخش زیاده بزرگی از اقتصاد حضور دارد و بیشتر درآمدها باید در دست افراد باقی بماند تا به دلخواه خودشان خرج کنند.

◊  مالیات حقوق

◊  Payroll tax

◊  مالیات‌درآر

◊  Taxpayer

 - ساختمانی ، غالباً موقتی که حداقل بازگشت سرمایه را دارد ، و معمولاً درآمد حاصل از آن اندکی بیشتر از مالیات متعلقه است.

◊  نظریۀ مالیات بندی بر پایۀ توانائی پرداخت، نظریۀ مالیات براساس قدرت پرداخت

◊  Ability to pay tax ,theory of

◊  مالیه گذاری براساس توان پرداخت، اصل قدرت پرداخت (مالیات)

◊  Ability - to - pay principle of taxation

◊  مالیات‌های متعلقۀ پرداختنی

◊  Accrued taxes payable

◊  مالیات پرداختی، مأمور مالیاتی، مأمور مالیات برفروش

◊  Excise taxea payable ,Exciseman

◊  مالیات بر درآمد پرداختنی

◊  Income tax payable

◊  مالیات حقوق، مالیات بر حقوق و دستمزد، مالیات حقوق و دستمزد، مالیات بر مزد

◊  Payroll tax

◊  مالیات فروش پرداختنی

◊  Sales tax payable

◊  پایهٔ مالیات پرداختنی

◊  Tax payable basis

◊  مؤدی مالیاتی، مالیات‌ده، مؤدی مالیات، مالیات دهنده، مالیات‌پرداز، خراج‌ده

◊  Tax payer

◊  سررسید پرداخت مالیات

◊  Tax payment dealing

◊  نظریه مالیات‌بندی بر پایهٔ توانائی پرداخت

◊  Theory of ability-to-pay tax

◊  استنکاف از پرداخت مالیات

◊  Refuse to pay taxes

◊  مالیات پرداختن

◊  Pay tax

◊  مالیات حقوق

◊  Payroll tax

◊  مالیات‌دهنده

◊  Taxpayer

 - Ratepayer. Taxpaying

◊  مؤدٌی مالیات

◊  Taxpayer

 - مؤدٌی مالیاتی

◊  مهلت قانونی برای پرداخت مالیات

◊  Respite to pay the tax

 - Moratorium to pay the tax

◊  مالیات پرداختی

◊  Excise taxes payable

◊  مالیات‌پرداز، مالیات‌دهنده.

◊  Taxpayer

 

 

 

◊  Accrual Basis

 - نوعی روش حسابداری است که برای یک دورهٔ معین مخارج انجام شده و درآمد حاصله را نشان می‌دهد. حتی اگر این مبالغ در واقع نقداً پرداخته یا دریافت نشده باشد.

◊  تاریخ تعلق پذیری

◊  Accrual Date

 - تاریخی است که پیش‌بینی دریافت یا پرداخت را کرده‌اند.

◊  متعلقات

◊  Accruals

 - آن چه به فرد تعلق می‌گیرد.

◊  حساب‌های پرداختنی

◊  Accruals Payable

◊  حساب‌های دریافتنی؛ حساب‌های دریافت کردنی

◊  Accruals Receivable

◊  شیوهٔ حسابداری تعلق‌پذیر؛ روش، نظام حسابداری تعلق‌پذیر

◊  Accruals System

 - روش حسابداری است که برطبق آن درآمدها و هزینه‌ها و نیز دارایی و بدهی‌ها همین که تعلق گرفتند در دفاتر ثبت می‌شوند. این اصطلاح در مقابل روش نقدی به‌کار می‌رود.

◊  نقدی و تعهدی

◊  Cash and Accrual

 - (فروشها)

◊  نقدی و تعهدی

◊  Cash and Accrual

 - (فروشها)

◊  نظام تعدیل شدهٔ تعهدی؛ حسابهای تعهدی تعدیل شده

◊  Modified Accrual System

◊  روش مختلط

◊  Semi-accrual System

 - برای محاسبهٔ‌ درآمد از روش نقدی و برای محاسبهٔ هزینه از روش تعهدی استفاده می‌شود. ن.ک: Accrual concept; Cash system

◊  پایه تعهدی

◊  Accrual basic

 - روشی است برای نگهداری حساب‌ها و ثبت اقلام که در آن درآمدها و هزینه‌ها به مجردی که تعلق گرفت ثبت و ضبط می‌شود ، اعم از اینکه پرداخت یا دریافت عملاً صورت گرفته و یا صورت نگرفته باشد.

◊  پایه تعهدی

◊  Accrual basis

◊  مبنای تعهدی ، سیستم تعهدی

◊  Accrual basis

 - سیستم تعلق‌پذیری ، یکی از اصول حسابداری که بر مینای آن کلیّهٔ درآمدها و هزینه‌ها طی یکسال مالی ، صرفنطر از این که چه زمانی دریافت یا پرداخت شده است ، باید در حسابها ثبت شوند.

◊  روش محاسبه تعهدی

◊  Accrual method

◊  حساب‌های دریافتنی

◊  Accruals

◊  فروش نقدی‌و تعهدی

◊  Cash and accrual sale

◊  روش تعهدی اصلاح شده

◊  Modified accrual method

◊  نظام تعدیل‌شده تعهدی، حساب‌های تعهدی تعدیل‌شده، سیستم حسابداری تعهدی تعدیل‌شده، میانگین پیراسته، معدل تعدیلی

◊  Modified accrual system

◊  دارائی تعلق ناپذیر

◊  Nonaccrual asset

◊  روش مختلط

◊  Semi-accrual system

◊  حسابداری تعهدی تعدیل‌شده

◊  Modified accrual accounting

 

◊  دارائی‌های متعلقه

◊  Accrued Assets

◊  هزینه‌های متعلقه؛ هزینه‌های انجام شده

◊  Accrued Charges

 - هزینه‌هائی از قبیل آب و برق است که با گذشت هر ماه انجام شده تلقی می‌گردد.

◊  سود سهمی متعلقه سود سهمی ثبت نشده؛ سود سهمی تعلق‌یافته

◊  Accrued Dividend

◊  هزینه‌های متعلقه؛ هزینه‌های افزوده

◊  Accrued Expenses

 - اقلام ورودی و ثبت در حساب شرکت که به عنوان بدهی بابت هزینهٔ خدماتی که انجام گرفته‌اند، منظور گردیده‌اند، اما هنوز پرداخته نشده‌اند.

◊  بهرهٔ متعلقه؛ بهرهٔ دیرکرد

◊  Accrued Interest

 - بهره روی اوراق سهام و جز این‌ها که انباشته شده اما هنوز پرداخته یا وصول نشده است.

◊  بهرهٔ متعلقهٔ پرداختنی

◊  Accrued Interest Payable

 - بهره‌ای است که در دفاتر بانک به حسابهای سپردهٔ سپرده‌گذاران تعلق می‌گیرد و بانک باید آن را بپردازد.

◊  بهرهٔ متعلقهٔ قابل دریافت؛ بهرهٔ متعلقهٔ درایفت کردنی

◊  Accrued Interest Receivable

 - در حساب‌های بانک به بهره‌ای گفته می‌شود که بانک برای وام‌های اعطائی باید دریافت کند و این بهره به آن وام‌ها تعلق می‌گیرد.

◊  اقلام متعلقه

◊  Accrued Items

 - اقلامی است که از درآمدهای حاصله و از مصارف معموله ناشی شده‌اند، اما در دفاتر به ثبت نرسیده‌اند و در پایان سال مالی نیاز به پاره‌ای اصلاحات در دفاتر دارند.

◊  بدهکاری‌های متعلقه

◊  Accrued Liabilities

◊  بهرهٔ متعلقهٔ پرداختنی

◊  Accrued Payable Interest

 - ن.ک: Accruals payable

◊  مالیات‌های متعلقهٔ پرداختنی

◊  Accrued Taxes Payable

◊  دستمزدهای متعلقهٔ پرداختنی

◊  Accrued Wages Payable

◊  به دست نامده

◊  Unaccrued

 - به خصوص اشاره به درآمدی است که وقتی به دست می‌آید، وجوه وصول شده است ولی در مورد کسی که قسط اجارهٔ پیش از سررسید دریافت می‌دارد واجب الاداء نیست.

◊  اعتبار تخصیص نیافته

◊  Unaccrued Appropriation

◊  سهمهای انتشار نیافته؛ سهام توزیع نشده

◊  Unaccrued Shares

 - آن بخش از اعتبار که به‌طور کلی تصویب شده ولی جزییات آن از نظر تفکیک بودجه‌ای به زمان یا فعالیت معینی تخصیص نیافته است.

◊  منشی غیرمجاز

◊  Unaccrued Clerk

 - کارمند دلال سهم که عضو بورس است و اگر مجاز به شرکت دادن کارفرمای خود در بورس می‌باشد اما برای معامله اجازه ندارد. ن.ک: Autborized clerck

◊  فروش غیرمجاز؛ بیع فضولی

◊  Unaccrued Sale

◊  امضای غیرمجاز

◊  Unaccrued Signature

◊  اعتصاب غیرمجاز

◊  Unaccrued Strike

 - م. Wildcut strikes

◊  زیان اجتناب ناپذیر

◊  Unaccrued Unavoidable Loss

◊  هزینه‌های متعلقه ، هزینه‌های تحقق‌ یافته.

◊  Accrued charges

 - هزینه‌هائی است که صورت گرفته و باید در آینده پرداخت شود. اگر هزینه آب و برق هر سه ماه یک‌بار پرداختمی‌شود در این صورت هزینهٔ آب و برق در پایان ماه اول " هزینهٔ تحقق‌یافته" خواهد بود.

◊  بهرهٔ متعلقه

◊  Accrued interest

 - بهره‌ای که تعلق گرفته ولی هنوز دریافت یا پرداخت نشده‌است ، مثلاً اگر بانکی بهرهٔ سپرده‌های مشتریان را در پایان سال می‌پردازد ، در این صورت بهرهٔ متعلقه به پس‌اندازها در شش ماهه اول سال Accrued Interest نامیده می‌شود.

◊  بهرهٔ متعلقه

◊  Accrued interest

◊  هزینه‌های متعلقه

◊  Accrued charges

◊  دارایی تعهد شده ، دارایی معوّق

◊  Accrued asset

 - آنچه که در طی یک دوره عاید شده ولی فقط در فواصل خاصی از زمان دریافت می‌شود مثل دریافت بهره‌های فصلی.

◊  بدهی تعهد شده ، هزینهٔ معوّق

◊  Accrued liability (accrued expense)

 - مقدار بدهی که طی سال مالی ایجاد شده است و فقط در فواصل خاصّی از زمان ، قابل پرداخت است ، (مثل پرداخت بهره‌های فصلی).

◊  استهلاک انباشته

◊  Accrued depreciation

 - ۱کاهش ارزش واقعی مایملک با گذشت زمان بر اثر فرسودگی ، گسیختگی ، متروک ماندن آن.۲ کاهش انباشتهٔ ارزش اسمی ملک به مرور زمان ، که برای انجام امور حسابداری یا مالیاتی در ترازنامه‌ها ذکر می‌شود.

◊  افزایش، تقویت

◊  Accrue

◊  تحقق یافته، تعهد شده، حاصل شده، منتجه، افزایش یافته

◊  Accrued

◊  هزینه‌های ثبت نشده، هزینه‌های تعهد شده، هزینه‌های متعلقه، هزینه‌های انجام شده

◊  Accrued charges

◊  استهلاک ثبت نشده، استهلاک تعهد شده

◊  Accrued depreciation

◊  سود سهام ثبت نشده، سود سهام پرداخت نشده، سود سهام تعهد شده، بهرۀ تعهدی، سود سهام معوق

◊  Accrued dividends

◊  هزینه‌های پرداختی، هزینه‌های معوق، هزینه‌های پرداخت نشده، هزینه‌های ثبت نشده، هزینه‌های ثبت نشده، هزینه‌های تعهد شده

◊  Accrued expenses

◊  درآمد معوق، درآمد وصول نشده، درآمد ثبت نشده، درآمد تعهد شده

◊  Accrued income

◊  سود تعهدی

◊  Accrued interest

◊  بهرۀ متعلقه دریافتنی

◊  Accrued interest receivable

◊  اقلام متعلقه

◊  Accrued items

◊  مرخصی استحقاقی

◊  Accrued leave

◊  بدهکاری‌های متعلقه

◊  Accrued liabilities

◊  بهرۀ متعلقه پرداختنی

◊  Accrued payable interest

◊  هزینه‌های ثبت نشده

◊  Accrued payables

◊  درآمدهای ثبت نشده

◊  Accrued receivables

◊  درآمد معوق، درآمد وصول نشده، درآمد ثبت نشده

◊  Accrued revenue

◊  حقوق پرداختنی

◊  Accrued salaries payables

◊  هزینۀ حقوق ثبت نشده، هزینۀ پیش پرداخت حقوق

◊  Accrued salary expense

◊  مالیات تعهدی

◊  Accrued taxes

◊  مالیات‌های متعلقۀ پرداختنی

◊  Accrued taxes payable

◊  حقوق پرداختنی

◊  Accrued wages

◊  حقوق پرداختنی، مزد پرداختنی، دستمزدهای متعلقۀ پرداختنی

◊  Accrued wages payable

◊  افزونی، افزایش

◊  Accruement

 

◊  ماندهٔ افتتاحی؛ مانده آغاز دوره

◊  Opening Balance

 - ماندهٔ حسابها در پایان ماه یا سال که به ماه یا سال بعد انتقال یابد.

◊  ترازنامه به آغاز کار

◊  Opening Balance Sheet

◊  تراز آغاز

◊  Opening Trial Balance

 - الف) صورت کلیهٔ مانده‌های حسابها که در ثبت باز کردن حسابها در آغاز دورهٔ مالی منظور شده‌اند؛ ب) انتقال ماندهٔ یک حساب دو ستونی (دو طرفه که به منظور باز کردن مجدد آن حساب در آغاز دورهٔ مالی بعد بسته شده است).

◊  تراز آزمایشی بهره‌برداری؛ تراز آزمایشی عملیاتی

◊  Opening Trial Balance

◊  ماندهٔ افتتاحی ، ماندهٔ ابتدای دوره

◊  Opening balance

 - رقم ماندهٔ حساب در ابتدای دورهٔ حسابداری که از پایان دورهٔ قبل نقل شده است.

◊  ماندهٔ افتتاحی

◊  Opening balance

◊  ترازنامه مربوط به آغاز کار

◊  Opening balance sheet

◊  تراز افتتاحیه، تراز آغاز

◊  Opening trial balance

 

◊  خلاصهٔ ترازنامه

◊  Abridged Balance Sheet

 - خلاصه‌ای از حساب دارایی‌ها و بدهی‌های یک شرکت یا مؤسسهٔ بازرگانی که در ترازنامه آمده است.

◊  سرفصل برگ موازنه

◊  As At (Balance Sheet Heading)

◊  ترازنامه

◊  Balance Sheet

 - وضع بدهی، دارایی و سرمایهٔ یک مؤسسه در یک زمان معین. فهرست مختصر داراییها و بدهیها در تاریخ معین که کاهش یا افزایش خالص را نیز نشان می‌دهد.

◊  حسابهای ترازنامه

◊  Balance Sheet Account

 - حسابی که ارقام آن به تنهایی یا با سایر حسابها در ترازنامه منعکس می‌شوند.

◊  حسابداری ترازنامه

◊  Balance Sheet Accounting

◊  ممیزی ترازنامه

◊  Balance Sheet Audit

◊  معادلهٔ ترازنامه

◊  Balance Sheet Equation

 - این معادله مبین آن است که جمع کل داراییها، مساوی با جمع کل بدهیها بعلاوهٔ ارزش خالص (مالکیت) است.

◊  نسبتهای اقلام ترازنامه؛ ضرایب ترازنامه

◊  Balance Sheet Ratios

 - این نسبتها یا ضرایب چگونگی کارکرد و وضع مالی واحد اقتصادی را نشان می‌هند.

◊  ترازنامهٔ بانک

◊  Bank Balance Sheet

◊  ترازنامهٔ بانکهای بازرگانی

◊  Commercial Banks' Balance Sheets

◊  تراز آزمایشی مقایسه‌ای

◊  Comparative Balance Sheet

◊  تراز اجمالی؛ تراز ملخص؛ تراز خلاصه؛ تراز فشرده

◊  Condensed Balance Sheet

◊  ترازنامهٔ مشترک؛ ترازنامهٔ تلفیقی؛ ترازنامهٔ گروهی

◊  Consolidated Balance Sheet

 - صورت مالی که در آن داراییها و بدهیهای گروهی از شرکتهای وابسته چنان به هم افزوده می‌شوند که وضع مالی آن شرکتها را به صورت یک واحد بازرگانی نشان دهد.

◊  ترازنامهٔ بانکهای بازرگانی

◊  Commercial Banks' Balance Sheets

◊  تراز آزمایشی مقایسه‌ای

◊  Comparative Balance Sheet

◊  تراز اجمالی؛ تراز ملخص؛ تراز خلاصه؛ تراز فشرده

◊  Condensed Balance Sheet

◊  ترازنامهٔ مشترک؛ ترازنامهٔ تلفیقی؛ ترازنامهٔ گروهی

◊  Consolidated Balance Sheet

 - صورت مالی که در آن داراییها و بدهیهای گروهی از شرکتهای وابسته چنان به هم افزوده می‌شوند که وضع مالی آن شرکتها را به صورت یک واحد بازرگانی نشان دهد.

◊  ترازنامهٔ کلی

◊  General Balance-sheet

◊  ورقهٔ ترازنامهٔ ملی

◊  National Balance Sheet

◊  خارج از ترازنامه

◊  Off-balance Sheet

 - این اصطلاح بر نوعی استقراض اطلاق می‌شود که لازم نیست در ترازنامهٔ شرکت ارائه گردد.

◊  ترازنامه به آغاز کار

◊  Opening Balance Sheet

◊  ترازنامهٔ آزمایشی؛ تراز تکمیل نشده

◊  Tentative Balance Sheet

◊  ترازنامهٔ خزانه‌داری

◊  Treasury Balance Sheets

◊  خلاصهٔ ترازنامه ، ترازنامه ملخص

◊  Abridged balance sheet

 - صورت وضعیتی است که به‌طور بسیار خلاصه دارائی‌ها و بدهی‌های شرکت یا مؤسسه‌ای را نشان می‌دهد.

◊  ترازنامه

◊  Balance sheet

 - صورتی که دارائی و بدهی مؤسسه را در یک زمان مشخص نشان می‌دهد.

◊  نسبت‌های اقلامِ ترازنامه ، ضرایب ترازنامه.

◊  Balance sheet ratios

 - ضرایب یا نسبت‌هائی از اقلام ترازنامه که نشان‌دهندهٔ کیفیت کارکرد و وضع مالی مؤسسه است.

◊  خارج از ترازنامه

◊  Off balance sheet

 - به نوعی استقراض اطلاق می‌شود که نیازی نیست آن را در ترازنامهٔ شرکت نشان می‌دهند. مثلاً اجارهٔ محل شرکت که مستلزم هیچ نوع هزینهٔ سرمایه‌ای نیست در ترازنامهٔ شرکت منعکس نمی‌شود.

◊  اقلام زیر ترازنامه

◊  Off balance sheet items

 - به اقلامی اطلاق می‌شود که جزء ردیف‌های اصلی ترازنامه نیستند و در پایان ترازنامه محض اطلاع خواننده اضافه می‌شوند و ماهیت آماری دارند. مترادف است با: Below- the- line Item.

◊  اقلام زیرترازنامه

◊  Off balance sheet items

◊  ترازنامه

◊  Balance sheet

◊  خارج از ترازنامه

◊  Off balance sheet

◊  خلاصهٔ ترازنامه

◊  Abridged balance sheet

◊  نسبت‌های اقلام ترازنامه

◊  Balance sheet ratios

◊  ترازنامه

◊  Balance Sheet

 - وضع بدهی ، دارائی و سرمایۀ یک مؤسسه در فاصله زمانی معین (معمولاً در آخرین روز سال مالی) است که در آن فهرست مختصر کاهش یا افزایش خالص دارائی‌ها و بدهی‌ها مندرج است.

◊  بیلان خلاصه شده

◊  Abridged balance sheet

 - ترازنامهٔ خلاصه شده.

◊  ترازنامه

◊  Balance sheet - position ststement

 - صورت وضعیت مالی یک مؤسسه در یک زمان معین است که با صورت حساب سود و زیان که سالانه تهیّه می‌شود فرق دارد. ترازنامه معمولاً شامل جزئیات دارائیها و بدهیهای مؤسسه است که به صورت تراز تنظیم شده است.

◊  نسبتهای مالی

◊  Balance sheet ratios

◊  ترازنامه

◊  Balance sheet - position statement

 - صورت وضعیت مالی یک مؤسسه در یک زمان معین است که با صورت حساب سود و زیان که سالانه تهیّه می‌شود فرق دارد. ترازنامه معمولاً شامل جزئیات دارائیها و بدهی‌ها است که به صورت تراز تنظیم شده است.

◊  نسبتهای مالی financial ratios<

◊  Balance sheet ratio

◊  ترازنامه طبقه‌بندی شده

◊  Classified balance sheet

 - ترازنامه‌هایی که در آن دارائیها ، بدهکاریها و حقوق صاحبان سهام بر مبنای خدمت ، کاربرد و منع تفکیک شده است.

◊  ترازنامه

◊  Balance sheet

◊  خلاصهٔ ترازنامه، بیلان خلاصه شده

◊  Abridged balance sheet

◊  ترازنامهٔ مشترک، ترازنامه تلفیقی، ترازنامهٔ گروهی

◊  Consolidated balance sheet

◊  ترازنامه، صورتحساب روزانه

◊  Balance sheet

◊  نسبت‌های مالی

◊  Balance sheet ratios

◊  ترازنامهٔ شرکتی، ترازنامه متحد

◊  Corporate balance sheet

◊  ترازنامه طبقه‌بندی شده

◊  Classified balance sheet

 - ترازنامه‌هایی که در آن دارائیها ، بدهیها ، وحقوق صاحبان سهام بر مبنای خدمت ، کاربرد و منبع تفکیک شده است.

◊  تراز‌نامه تطبیقی، ترازنامه مقایسه‌ای، تراز آزمایشی مقایسه‌ای

◊  Comparative balance sheet

◊  تراز اجمالی، تراز مخلص، تراز خلاصه، تراز فشرده

◊  Condensed balance sheet

◊  خلاصهٔ ترازنامهٔ تطبیقی

◊  Condensed comparative balance sheet

 

◊  خلاصهٔ ترازنامه

◊  Abridged Balance Sheet

 - خلاصه‌ای از حساب دارایی‌ها و بدهی‌های یک شرکت یا مؤسسهٔ بازرگانی که در ترازنامه آمده است.

◊  ماندهٔ حساب

◊  Account Balance

 - تفاوت میان جمع ستون بدهکار و طرف طلبکار یک حساب

◊  ماندهٔ فعال

◊  Active Balance

 - از دید پولی، برخی از الگوها عرضهٔ پول را به مانده‌های فعال، یعنی اندوخته‌های پولی که در دوره‌های معین کنندهٔ فواصل میان پرداختها به صورت فعال درمی‌آورد و مانده‌های بیکار، یعنی اندوخته‌های پولی را که در دور پرداخت‌ها به‌طور منظم به کار گرفته نمی‌شوند، تقسیم می‌کنند.

◊  موازنهٔ مساعد پرداخت‌ها

◊  Active Balance of Payments

◊  تراز مساعد تجاری؛ ماندهٔ مثبت تجاری

◊  Active Trade Balance

 - فزونی صادرات بر واردات یک کشور است. متضاد است با Passive trade balance.

◊  روش ماندهٔ تطبیق یافته؛ روش ماندهٔ تعدیل شده

◊  Adjusted Balance Method

 - در این روش، وام دهنده تغییرات مالی یا اندازهٔ بهره را پس از کسر پرداخت‌ها در دورهٔ برات محاسبه می‌کند. ن.ک: Average daily balance method ; Previous balance method

◊  تراز نامساعد؛ ماندهٔ منفی

◊  Adverse Balance

 - در ابنکداری ماندهٔ حسابی است که از آن اضافه برداشت شده است. در اقتصاد بین‌‌المللی، این تراز هنگامی ترازنامهٔ ملت یا کشور را توضیح می‌دهد که مقدار جریان خروجی پول ملت طی دوره‌ای معین (معمولاً یک سال) از مقدار جراین ورودی افزون‌تر می‌شود ن.ک: Balance of international payments; Merchamdise account; Unfavourable trade balance

◊  تراز مبادلهٔ نامساعد

◊  Adverse Balance of Exhange

 - ن.ک: Balance of trade; Unfavourable state of the exchanges

◊  تراز نامساعد تجاری؛ تراز منفی تجاری

◊  Adverse Balance of Trade

 - ن.ک: Adverse trade of balance

◊  تراز تجاری منفی؛ تراز تجاری نامساعد؛ ماندهٔ نامساعد تجاری

◊  Adverse Trade Balance

 - فزونی واردات یک کشور بر واردات آن است. م. Adverse balance of trade

◊  بودجهٔ سالانه متوازن

◊  Annually Balanced Budget

◊  سرفصل برگ موازنه

◊  As At (Balance Sheet Heading)

◊  توازن خودکار، توازن خود به خود؛ تراز خودکار

◊  Automatic Balance

 - بدین معنا که در زندگی اقتصادی نیروهایی هستند که از افراط و تفریط در فعالیتهای اقتصادی می‌کاهند و تعادل را به‌وجود می‌آورند

◊  ماندهٔ موجود

◊  Available Balance

 - آلف) مبلغ یک قلم بودجهٔ مصوب، منهای جمع مبالغ مصرفی و تعهد شده از آن، ب) در مورد داراییهای ثابت، ماندهٔ دفتری منهای تعهدات انجام نشده

◊  میانگین ماندهٔ حساب؛ ماندهٔ میانگین؛ ماندهٔ متوسط

◊  Average Balance

 - این اصطلاح مبین ماندهٔ حساب روزانه است

◊  روش تراز روزانهٔ متوسط

◊  Average Daily Balance Method

 - روش محاسبهٔ هزینهٔ مالی برات اعتبار مصرفی است

◊  میانگین ماندهٔ حساب؛ ماندهٔ میانگین؛ ماندهٔ متوسط

◊  Average Balance

 - این اصطلاح مبین ماندهٔ حساب روزانه است.

◊  روش تراز روزنامهٔ متوسط

◊  Average Daily Balance Method

 - روش محاسبهٔ هزینهٔ مالی برات اعتبار مصرفی است.

◊  تراز؛ موازنه؛ مانده

◊  Balance

◊  نقل مانده از دورهٔ قبل

◊  Balance Brought Forward

 - اصطلاح حسابداری است. م. Balance carried forward که نشانهٔ اختصاری آن Balance C/F است.

◊  گواهی ماندهٔ سهام

◊  Balance Certificate

◊  ماندهٔ معوق

◊  Balance Due

◊  موجودی نقد در بانک

◊  Balance in (on) Hand (of Cash)

◊  ماندهٔ حساب

◊  Balance of Account

◊  تراز پرداخت‌های بین‌المللی؛ موازنهٔ پرداخت‌های بین‌المللی

◊  Balance of International Payments

 - تراز پرداخت‌های بین‌المللی مبین داد و ستدهای بین‌المللی میان یک کشور (و ساکنان آن) و بقیهٔ دنیا است و ارقام آن برحسب واحد پول آن کشور می‌باشد. این تراز دورهٔ زمانی معینی را دربرمی‌گیرد که طی آن دادوستد انجام می‌یابد.

◊  ترازپرداخت‌ها

◊  Balance of Payments

 - آن قسمت از حساب‌های ملت است که پرداخت‌های اهالی کشور و دریافت‌های آنها را از خارجه در نتیجهٔ دادوستد بین‌المللی نشان می‌هد. اغلب پرداخت‌ها و دریافت‌ها برای کالاها یا خدماتی است که افراد کشور برای دیگران تهیه کرده‌اند. بعضی پرداخت‌ها انتقالات «بی‌عوض‌» هستند مانند بخشش وام‌ها. بنابراین اقلام مزبور به چندین نوع تقسیم می‌شوند. این امر برای اتخاذ تصمیم دربارهٔ سیاست اقتصادی اساسی است زیرا چارهٔ کسری یا اضافه‌تر از پرداخت‌ها بنابر علل گوناگون متفاوت است و تنها از بررسی این اقلام شناخته می‌شود. عناصر مرکبۀ اصلی از این قرار هستند: تراز پرداخت‌ها (ارقام فرضی است) حساب جاری پرداخت‌‌ها دریافت‌ها میلیون ریال میلیون ریال ۱۲ واردات مرئی ۱۰۰ صادرات مرئی (۲) ۲۵ واردات نامرئی ۳۰ صادرات نامرئی (۲) حساب سرمایه ۵۵/۲۰۰ وام اعطایی ۵۰/۱۸۰ استقراض (۳) ۲۰ تطبیق تغییرات پولی (۴) ( تغییر در ذخایر طلا) ۲۰۰/ ۲۰۰/

◊  ترازبازرگانی؛ موازنهٔ تجاری

◊  Balance of Trade

 - قسمت حساب جاری تراز پرداخت‌ها که تفاوت میان دریافت‌های یک کشور، برای صادرات مرئی و نامرئی از یک طرف و پرداخت‌های آن برای واردات مرئی و نامرئی را از طرف دیگر معین می‌کند.

◊  استقرار تراز در حساب؛ برقرار سازی تراز در حساب

◊  Balance on Account

◊  موازنهٔ حساب کالاها و خدمات

◊  Balance on Goods and Services Account

◊  ترازنامه

◊  Balance Sheet

 - وضع بدهی، دارایی و سرمایهٔ یک مؤسسه در یک زمان معین. فهرست مختصر داراییها و بدهیها در تاریخ معین که کاهش یا افزایش خالص را نیز نشان می‌دهد.

◊  حسابهای ترازنامه

◊  Balance Sheet Account

 - حسابی که ارقام آن به تنهایی یا با سایر حسابها در ترازنامه منعکس می‌شوند.

◊  حسابداری ترازنامه

◊  Balance Sheet Accounting

◊  ممیزی ترازنامه

◊  Balance Sheet Audit

◊  معادلهٔ ترازنامه

◊  Balance Sheet Equation

 - این معادله مبین آن است که جمع کل داراییها، مساوی با جمع کل بدهیها بعلاوهٔ ارزش خالص (مالکیت) است.

◊  نسبتهای اقلام ترازنامه؛ ضرایب ترازنامه

◊  Balance Sheet Ratios

 - این نسبتها یا ضرایب چگونگی کارکرد و وضع مالی واحد اقتصادی را نشان می‌هند.

◊  ترازگیری حساب

◊  Balance the Books

◊  بودجهٔ متوازن؛ بودجهٔ متعادل

◊  Balanced Budget

 - بودجه هنگامی متوازن است که دریافتهای یک دورهٔ معین، مساوی با مخارج یا بیشتر از آن در همان دوره باشد. درآمد یا خرج بیشتر از یک دوره به چندین دوره اختصاص می‌یابد و تقسیم‌بندی می‌شود.

◊  اصلاحیهٔ بودجهٔ متوازن؛ ترمیم بودجهٔ متوازن

◊  Balance Budget Amendment

◊  ضریب فزایندهٔ بودجهٔ متوازن

◊  Balance Budget Multiplier

 - وقتی بودجهٔ یک دولت متوازن است مالیاتها منتج به تقلیل مصرف به میزان کمتر از آن مالیات می‌شود (زیرا قسمتی از مالیاتها از محل پس‌انداز مردم پرداخته می‌شود). از این قرار وقتی مالیالتها را دولت خرج می‌کند بیشتر از آن زمان خرج می‌شود که مالیاتی وجود نمی‌داشت و خرج می‌شد. زیرا در صورت اخیر مبلغی صرف پس‌انداز می‌گردید.

◊  توسعهٔ اقتصادی متوازن

◊  Balanced Economic Development

 - این اندیشه است که همهٔ بخشهای یک اقتصاد برای دستیابی به نوعی توسعهٔ متوازن همزمان توسعه یابند. ن.ک: Big push balanced growth

◊  رشد متوازن؛ رشد موزون

◊  Balanced Growth

 - کشورهای روبه توسعه برای اقتصاد خود معمولا نقشهٔ رشد متوازن می‌ریزند. بدین سان در اقتصاد توسعه نیافته، موفقیت یک برنامهٔ تشکیل سرمایه، بستگی به تولید مکمل دارد. مصرف‌کنندگان باید کالاهایی را که به یاری تولید جدید وسایل ساخته شده درخواست کنند و عوامل تولید مورد نیاز کارخانه‌های روبه توسعه نیز باید موجود و در دسترس باشند.

◊  ماندهٔ بانک

◊  Bank Balance

 - منظور مانده در حساب بانکهاست

◊  ترازنامهٔ بانک

◊  Bank Balance Sheet

◊  جریان سرمایه و ترازپرداختهای بین‌المللی

◊  Capital Flow and Balance of International Payments

◊  ماندهٔ نقد؛ صندوق؛ موجودی صندوق

◊  Cash Balance

◊  نگرش ماندهٔ نقدی؛ دید ماندهٔ نقدی

◊  Cash Balance Approach

 - (در نظریهٔ پولی) ن.ک: Quantity theory of money

◊  معادلهٔ ماندهٔ نقد

◊  Cash Balance Equation

 - در نظریهٔ پولی معادلهٔ ماندهٔ پول نقد P = M/K.T است که در آن P سطح متوسط قیمتها و M و T به ترتیب جمع کل معاملات و مقدار پول در جریان کار و کسب و k کسری از وصولیهاست که به صورت پول نقد بیکار نگاه داشته شده و از آنجا برابر با l/V یعنی عکس سرعت گردش پول است.

◊  تراز آزمایشی طبقه بندی شده

◊  Classified Trial Balances

 - گروههای مربوطه، که هر گروه جداگانه جمع زده شده و هر یک از جمعها یک قلم از صورتهای مالی باشد.

◊  تراز آزمایشی اختتامی؛ موازنهٔ اختتامی؛ تراز پایان؛ تراز اختتامیه؛ تراز آزمایش نهایی؛ موازنهٔ نهایی

◊  Closing Trial Balance

 - صورت ماندهٔ حسابها که در ثبت بستن حسابها به دورهٔ مالی بعدی نقل می‌شود.

◊  ترازنامهٔ بانکهای بازرگانی

◊  Commercial Banks' Balance Sheets

 

◊  تراز آزمایشی اختتامی؛ موازنهٔ اختتامی؛ تراز پایان؛ تراز اختتامیه؛ تراز آزمایش نهایی؛ موازنهٔ نهایی

◊  Closing Trial Balance

 - صورت ماندهٔ حسابها که در ثبت بستن حسابها به دورهٔ مالی بعدی نقل می‌شود.

◊  تراز آزمایشی اختتامی؛ موازنهٔ اختتامی؛ تراز پایان؛ تراز اختتامیه؛ تراز آزمایش نهایی؛ موازنهٔ نهایی

◊  Closing Trial Balance

 - صورت ماندهٔ حسابها که در ثبت بستن حسابها به دورهٔ مالی بعدی نقل می‌شود.

◊  تراز اختتامی

◊  Post-closing Trial Balance

◊  تراز آزمایشی ما قبل نهایی؛ تراز آزمایشی پیش از نهایی

◊  Preclosing Total Balance

◊  تراز آزمایشی پس از بستن دفاتر

◊  Trial Balance, Post-closing

◊  ماندهٔ اختتامی

◊  Closing balance

 - ماندهٔ یک حساب در پایان دورهٔ حسابداری اعم از اینکه بدهکار یا بستانکار شده باشد.

◊  موازنهٔ نهائی، تراز آزمایشی اختتامی، موازنهٔ اختتامی، تراز پایان، تراز اختتامیه، تراز آزمایش نهائی

◊  Closing trial balance

◊  تراز آزمایشی ماقبل نهائی

◊  Proclosing trial balance

 

◊  موازنهٔ مساعد پرداخت‌ها

◊  Active Balance of Payments

◊  تراز پرداخت‌های بین‌المللی؛ موازنهٔ پرداخت‌های بین‌المللی

◊  Balance of International Payments

 - تراز پرداخت‌های بین‌المللی مبین داد و ستدهای بین‌المللی میان یک کشور (و ساکنان آن) و بقیهٔ دنیا است و ارقام آن برحسب واحد پول آن کشور می‌باشد. این تراز دورهٔ زمانی معینی را دربرمی‌گیرد که طی آن دادوستد انجام می‌یابد.

◊  ترازپرداخت‌ها

◊  Balance of Payments

 - آن قسمت از حساب‌های ملت است که پرداخت‌های اهالی کشور و دریافت‌های آنها را از خارجه در نتیجهٔ دادوستد بین‌المللی نشان می‌هد. اغلب پرداخت‌ها و دریافت‌ها برای کالاها یا خدماتی است که افراد کشور برای دیگران تهیه کرده‌اند. بعضی پرداخت‌ها انتقالات «بی‌عوض‌» هستند مانند بخشش وام‌ها. بنابراین اقلام مزبور به چندین نوع تقسیم می‌شوند. این امر برای اتخاذ تصمیم دربارهٔ سیاست اقتصادی اساسی است زیرا چارهٔ کسری یا اضافه‌تر از پرداخت‌ها بنابر علل گوناگون متفاوت است و تنها از بررسی این اقلام شناخته می‌شود. عناصر مرکبۀ اصلی از این قرار هستند: تراز پرداخت‌ها (ارقام فرضی است) حساب جاری پرداخت‌‌ها دریافت‌ها میلیون ریال میلیون ریال ۱۲ واردات مرئی ۱۰۰ صادرات مرئی (۲) ۲۵ واردات نامرئی ۳۰ صادرات نامرئی (۲) حساب سرمایه ۵۵/۲۰۰ وام اعطایی ۵۰/۱۸۰ استقراض (۳) ۲۰ تطبیق تغییرات پولی (۴) ( تغییر در ذخایر طلا) ۲۰۰/ ۲۰۰/

◊  جریان سرمایه و ترازپرداختهای بین‌المللی

◊  Capital Flow and Balance of International Payments

◊  جریان سرمایه و ترازپرداختهای بین‌المللی

◊  Capital Flow and Balance of International Payments

◊  تراز پرداختهای مساعد

◊  Favourable Balance of Payments

 - وضعی که در آن ارزش صادرات یک کشور بیش از ارزش واردات آن است. ن.ک: Balance of payments

◊  ماندهٔ خارجی ن.ک: Balance of payments

◊  Foreign Balance

◊  ناترازی پرداختها

◊  Imbalance of Payments

◊  تراز پرداخت‌های بین‌المللی

◊  International Balance of payments

 - ن.ک: Balance of international payments

◊  نگرش تراز دارایی اسنادی به تراز پرداخت‌ها / نرخ ارز

◊  Portfolio Balance Approach to the Balance of Payments Exchange Rate

 - تعبیری دیگر از نگرش پولی به تراز پرداخت‌ها که فرض می‌کند دارایی‌ها جانشین‌های ناقص یا ناکامل ن.ک: International monetarism

◊  نگرش پس‌انداز - سرمایه‌گذاری به تراز پرداختها

◊  Savings-investement Approach to the Balance of Payments, The

◊  ترازپرداختی نامساعد

◊  Unfavourable Balance of Payments

 - ن.ک: Balance of payments

◊  موازنه پرداخت‌ها

◊  Balance of payments

◊  موازنهٔ پرداخت‌ها ، تراز پرداخت‌ها

◊  Balance of payments

 - ترازنامهٔ کشور برای کلیهٔ پرداخت‌های آن به سایر کشورها و دریافت‌های آن از سایرین.

◊  موازنۀ مساعد پرداخت‌ها

◊  Active balance of payments

◊  موازنهٔ (تراز) پرداخت های بین المللی

◊  Balance of international payments

◊  موازنه پرداخت‌ها، تراز پرداخت‌ها

◊  Balance of payments

◊  کسری تراز پرداخت‌ها

◊  Deficit balance of payments

◊  عدم تعادل پرداخت‌ها، عدم توازن پرداخت‌ها

◊  Imbalance of payments

◊  موازنۀ پرداختها

◊  Balance of payments

 

◊  تراز مساعد تجاری؛ ماندهٔ مثبت تجاری

◊  Active Trade Balance

 - فزونی صادرات بر واردات یک کشور است. متضاد است با Passive trade balance.

◊  تراز نامساعد تجاری؛ تراز منفی تجاری

◊  Adverse Balance of Trade

 - ن.ک: Adverse trade of balance

◊  تراز تجاری منفی؛ تراز تجاری نامساعد؛ ماندهٔ نامساعد تجاری

◊  Adverse Trade Balance

 - فزونی واردات یک کشور بر واردات آن است. م. Adverse balance of trade

◊  ترازبازرگانی؛ موازنهٔ تجاری

◊  Balance of Trade

 - قسمت حساب جاری تراز پرداخت‌ها که تفاوت میان دریافت‌های یک کشور، برای صادرات مرئی و نامرئی از یک طرف و پرداخت‌های آن برای واردات مرئی و نامرئی را از طرف دیگر معین می‌کند.

◊  تراز مساعد بازرگانی؛ موازنهٔ مثبت تجارت؛ تراز مثبت تجارت

◊  Favourable Balance of Trade

 - هرگاه ارزش پولی صادرات روی هم رفته نسبت به ارزش پولی واردات در زمان معین بیشتر باشد این حالت بازرگانی خارجی یک کشور را موازنهٔ مثبت یا مساعد بازرگانی گویند.

◊  نظریهٔ تراز مساعد بازرگانی

◊  Favourable Balance of Trade Theory

 - نظریهٔ سوداگری که تراز مساعد تجاری مطلوب است. تراز هنگامی مساعد است که قیمت صادرات بیشتر از قیمت کل واردات باشد.

◊  تراز مساعد تجاری؛ موازنهٔ مساعد تجاری

◊  Favourable Trade Balance

 - تراز بازرگانی «مساعد» یا «مثبت» است، هنگامیک ه ارزش صادرات مرئی در دورهٔ معین بیشتر از ارزش واردات یک کشور باشد. ن.ک: Unfavourable trade balance

◊  موازنهٔ بازرگانی مخصوص

◊  Particular Balance of Trade

 - ن.ک: Balance Trade

◊  موازنهٔ نامساعد بازرگانی؛ تراز منفی بازرگانی

◊  Passive Trade Balance

 - فزونی واردات بر صادرات. ن.ک: Unfavorable halance of trade

◊  موازنهٔ بازرگانی؛ تراز بازرگانی

◊  Trade, Balance of

 - ن.ک: Balance of trade

◊  موازنهٔ بازرگانی؛ موازنهٔ تجاری؛ ماندهٔ تجاری

◊  Trade Balance

 - تفاوت میان ارزش واردات و صادرات کشور. م. Balance of trade

◊  تراز تجاری نامساعد؛ تراز نامساعد بازرگانی

◊  Unfavourable Balance of Trade

 - موازنهٔ منفی بازرگانی؛ فزونی واردات بر صادرات. ن.ک: Balance of international payments

◊  تراز تجاری نامساعد؛ تراز نامساعد تجاری

◊  Unfavourable Trade Balance

 - تراز تجاری هنگامی زیان‌آور، منفی یا نامساعد است که ارزش واردات مرئی یک کشور افزون بر صادرات مرئی آن در یک دورهٔ زمانی معین باشد. م. Unfavourable balance of trade

◊  موازنهٔ تجارتی مثبت.

◊  Active trade balance

 - فزونی صادرات بر واردات را گویند که متضاد آن Passive Trade Balance به‌معنای موازنهٔ تجارتی منفی (فزونی واردات بر صادرات) است.

◊  موازنهٔ تجاری منفی.

◊  Adverse trade balance

 - وضعیتی که در آن ارزش کالاهای صادراتی کشور از ارزش کالاهای وارده به کشور کمتر است. مترادف است با: Adverse Balance of Trade .

◊  تجارت متوازن

◊  Balanced trade

 - دادوستدی که در آن میزان خرید و فروش دو طرف تقریباً برابر است. در مورد یک کشور ، تجارت متوازن اشاره به برابری میزان صادرات و واردات دارد.

◊  موازنهٔ تجارتی ، تراز بازرگانی.

◊  Balance of trade

 - تفاوت ارزش صادرات و واردات کشور ، چنانچه صادرات و واردات خدمات نیز به حساب آورده شود آن را تراز جاری: Current Balance می‌نامند.

◊  تراز مساعد تجاری ، موازنهٔ مثبت بازرگانی

◊  Favorable balance of trade

 - حالتی که در آن ارزش صادرات کشور بیش از ارزش واردات آن است.

◊  موازنهٔ تجاری ، موازنهٔ بازرگانی

◊  Trade balance

 - تفاوت میان ارزش واردات کالا به کشور و صادرات کالا از کشور. مترادف است با: Balance of Trade

◊  موازنهٔ تجارت نامناسب

◊  Unfavorable balance of trade

 - موازنه یا تراز منفی تجاری کشور با خارج که حکایت از فزونی واردات بر صادرات کشور دارد.

◊  تراز مساعد تجاری

◊  Favorable balance of trade

◊  موازنه تجارتی

◊  Balance of trade

◊  وازنه تجارتی مثبت

◊  Active trade balance

◊  موازنه تجارتی نامناسب

◊  Unfacorable balance of trade

◊  موازنه تجارتی

◊  Trade balance

◊  موازنه تجارتی منفی

◊  Adcers trade balance

◊  موازنۀ تجاری

◊  Balance of Trade

 - ناظر است بر تفاوت بین ارزش کالاهای صادراتی ، وارداتی یک کشور. مازاد تجاری در کشور هنگامی تحقق می‌یابد که میزان واردات بیش از صادرات باشد. در این حالت ، کشور دارای موازنۀ تجاری مطلوب (مثبت) است. یک کشور هنگامی با کسری تجارت مواجه است که مجموع واردات آن بیش از صادراتش باشد ، که در این‌صورت کشور دارای موازنه تجاری نامطلوب (منفی) می‌باشد.

◊  موازنهٔ تجاری نامساعد و کسری‌دار

◊  Adverse trade balance

◊  تراز بازرگانی

◊  Balanced of trade

 - صورتی از تفاوت ارزش بین صادرات و واردات یک کشور.

◊  تراز بازرگانی ، تراز تجاری

◊  Balance of trade

 - صورتی از تفاوت ارزش بین صادرات و واردات یک کشور.

◊  تراز بازرگانی مطلوب

◊  Favorable trade balance

 - وضعیتی که مجموع ارزش صادرات یک کشور بر مجموع ارزش و واردات آن کشور فزونی دارد.

◊  موازنۀ مساعد تجاری، فزونی صادرات بر واردات، بیلانس مساعد تجارت، بیلانس مثبت تجارت

◊  Active trade balance

◊  تراز نامساعد تجاری، تراز منفی تجاری

◊  Adverse balance of trade

◊  موازنهٔ تجاری نامساعد، موازنهٔ بازرگانی کسردار، ‌تراز تجاری منفی، داد و ستد ناپایا، تجارت منفی، ماندهٔ نامساعد تجاری

◊  Adverse trade balance

◊  موازنهٔ بازرگانی ، موازنهٔ بازرگانی خارجی ، موازنهٔ تجاری ، ‌موازنه تجارت ، تراز بازرگانی ، تراز صادرات و واردات ، ترازتجارت

◊  Balance of trade

◊  موازنه تجارت، تراز تجارت، تراز بازرگانی، موازنه بازرگانی

◊  Balance of trade

◊  تجارت متوازن

◊  Balance trade

◊  موازنه بازرگانی مساعد، تراز بازرگانی مثبت، تراز مساعد بازرگانی، موازنه مثبت تجارت، تراز مثبت تجارت

◊  Favourable balance of trade

◊  نظریهٔ تراز مساعد بازرگانی

◊  Favourable balance of trade theory

◊  تراز بازرگانی مطلوب، تراز مساعد تجاری، موازنهٔ مساعد تجاری

◊  Favourable trade balance

◊  ماندهٔ تجاری کالاها

◊  Merchandise trade balance

◊  موازنهٔ بازرگانی مخصوص

◊  Particular balance of trade

◊  موازنهٔ منفی بازرگانی، موازنهٔ منفی تجاری، تعادل تجارتی منفی، فزونی واردات بر صادرات، افزایش واردات بر صادرات، موازنه نامساعد بازرگانی

◊  Passive trade balance

◊  تراز بازرگانی، موازنه تجاری، موازنه بازرگانی

◊  Trade balance

◊  تعادل تجاری نامناسب، تعادل منفی تجارت، موازنه منفی تجاری

◊  Unfavourable trade balance

◊  موازنۀ تجاری

◊  Trade balance

 -

 

◊  ماندهٔ حساب

◊  Account Balance

 - تفاوت میان جمع ستون بدهکار و طرف طلبکار یک حساب

◊  ماندهٔ حساب

◊  Balance of Account

◊  استقرار تراز در حساب؛ برقرار سازی تراز در حساب

◊  Balance on Account

◊  موازنهٔ حساب کالاها و خدمات

◊  Balance on Goods and Services Account

◊  حسابهای ترازنامه

◊  Balance Sheet Account

 - حسابی که ارقام آن به تنهایی یا با سایر حسابها در ترازنامه منعکس می‌شوند.

◊  حسابداری ترازنامه

◊  Balance Sheet Accounting

◊  ماندهٔ حساب ، تتمهٔ حساب

◊  Account balance

 - ۱. مبلغی است که زیادتر یا کمتر از بهاء خرید کالا یا خدمتی پرداخت شده. ۲. تفاوت میان جمع اقلام بدهکار و جمع اقلام بستانکار در یک حساب.

◊  ماندهٔ حساب

◊  Account balance

◊  مانده حساب

◊  Account balance

 - مانده خالص بدهکار و یا بستانکار در یک حساب.

◊  ماندۀ حساب، تفاوت میان جمع ستون بدهکار و طرف طلبکار یک حساب، تراز حساب

◊  Account balance

◊  موازنهٔ حساب کالاها و خدمات

◊  Balance on goods and services account

◊  تتمه حساب

◊  Balance of an account

◊  موازنۀ حسابها

◊  Balance of accounts

 

◊  خارج از ترازنامه

◊  Off-balance Sheet

 - این اصطلاح بر نوعی استقراض اطلاق می‌شود که لازم نیست در ترازنامهٔ شرکت ارائه گردد.

◊  خارج از ترازنامه

◊  Off balance sheet

 - به نوعی استقراض اطلاق می‌شود که نیازی نیست آن را در ترازنامهٔ شرکت نشان می‌دهند. مثلاً اجارهٔ محل شرکت که مستلزم هیچ نوع هزینهٔ سرمایه‌ای نیست در ترازنامهٔ شرکت منعکس نمی‌شود.

◊  اقلام زیر ترازنامه

◊  Off balance sheet items

 - به اقلامی اطلاق می‌شود که جزء ردیف‌های اصلی ترازنامه نیستند و در پایان ترازنامه محض اطلاع خواننده اضافه می‌شوند و ماهیت آماری دارند. مترادف است با: Below- the- line Item.

◊  اقلام زیرترازنامه

◊  Off balance sheet items

◊  خارج از ترازنامه

◊  Off balance sheet

◊  تأمین مالی بدون انعکاس در ترازنامه

◊  Off-balance-sheet financing

 

 

◊  تراز آزمایشی طبقه بندی شده

◊  Classified Trial Balances

 - گروههای مربوطه، که هر گروه جداگانه جمع زده شده و هر یک از جمعها یک قلم از صورتهای مالی باشد.

◊  تراز آزمایشی اختتامی؛ موازنهٔ اختتامی؛ تراز پایان؛ تراز اختتامیه؛ تراز آزمایش نهایی؛ موازنهٔ نهایی

◊  Closing Trial Balance

 - صورت ماندهٔ حسابها که در ثبت بستن حسابها به دورهٔ مالی بعدی نقل می‌شود.

◊  تراز آزمایشی طبقه بندی شده

◊  Classified Trial Balances

 - گروههای مربوطه، که هر گروه جداگانه جمع زده شده و هر یک از جمعها یک قلم از صورتهای مالی باشد.

◊  تراز آزمایشی اختتامی؛ موازنهٔ اختتامی؛ تراز پایان؛ تراز اختتامیه؛ تراز آزمایش نهایی؛ موازنهٔ نهایی

◊  Closing Trial Balance

 - صورت ماندهٔ حسابها که در ثبت بستن حسابها به دورهٔ مالی بعدی نقل می‌شود.

◊  تراز آغاز

◊  Opening Trial Balance

 - الف) صورت کلیهٔ مانده‌های حسابها که در ثبت باز کردن حسابها در آغاز دورهٔ مالی منظور شده‌اند؛ ب) انتقال ماندهٔ یک حساب دو ستونی (دو طرفه که به منظور باز کردن مجدد آن حساب در آغاز دورهٔ مالی بعد بسته شده است).

◊  تراز آزمایشی بهره‌برداری؛ تراز آزمایشی عملیاتی

◊  Opening Trial Balance

◊  تراز اختتامی

◊  Post-closing Trial Balance

◊  تراز آزمایشی خلاصه؛ موازنهٔ موجودی

◊  Short Trial Balance

◊  تراز آزمایشی

◊  Trial Balance

 - صوتری تهیه می‌شود که از مانده حسابهای دفتر کل یا دفتر معین برطبق اصول دفترداری دوطرفه نگهداری شده است.

◊  تراز آزمایشی تطبیقی

◊  Trial Balance, Adjusted

 - تراز آزمایشی که بلافاصله پس از تطبیق ثبت اقلام اعلان شده به دست می‌آید.

◊  تراز آزمایشی پس از بستن دفاتر

◊  Trial Balance, Post-closing

◊  تراز آزمایشی در جریان تنظیم

◊  Working Trial Balance

 - تراز آزمایشی که هنوز اصلاحاتی در آن نشده است.

◊  تراز آزمایشی

◊  Trial balance

 - در حسابداری دو طرفه به‌صورت خلاصه‌ای اطلاق می‌شود که موازنهٔ اقلام بدهکار را با اقلام بستانکار نشان می‌دهد.

◊  تراز آزمایشی

◊  Trial balance

◊  تراز آزمایشی استخراج شده

◊  Abstract trial balance

◊  تراز آرمایشی

◊  Trial balance

 - یکی از عملّیات حسابداری است که طّی آن یکپارچگی ارقام ثبت شده در دفترداری دوبل ، کنترل می‌شود. در تراز آزمایشی کلیّه حسابهای بدهکار و بستانکار باید برابر باشد.

◊  تراز آزمایشی تطبیقی، تراز آزمایشی اصلاح شده

◊  Adjusted trial balance

◊  تراز آزمایشی طبقه‌بندی شده

◊  Classified trial balance

◊  کاربرگ

◊  Extended trial balance

◊  موازنهٔ نهائی، تراز آزمایشی اختتامی، موازنهٔ اختتامی، تراز پایان، تراز اختتامیه، تراز آزمایش نهائی

◊  Closing trial balance

◊  تراز افتتاحیه، تراز آغاز

◊  Opening trial balance

◊  تراز آزمایشی ماقبل نهائی

◊  Proclosing trial balance

◊  تراز آزمایشی خلاصه، موازنهٔ موجودی

◊  Short trial balance

◊  تراز آزمایشی، موازنهٔ دفتر کل، صورت اولیهٔ موازنهٔ حساب‌ها، موازنهٔ دفتر کل، موازنه امتخانی، کاربرگ، خلاصهٔ دفتر کل

◊  Trial balance

◊  تراز آزمایشی در جریان تنظیم کار، تراز آزمایشی اصلاح نشده، تراز آزمایشی حسابرسی، بیلانس آزمایشی زیر کار

◊  Working trial balance

◊  ترازنامه آزمایشی.

◊  Trial balance

 

◊  اختلاف قابل قبول؛ بخشوده از مالیات؛ مقرری؛ کاهش؛ تخفیف؛ کسر؛ بخش؛ بهره؛ مدد معاش؛ فوق العاده؛ اجازه؛ تجویز؛ جیره؛ راستاد؛ کسر یا افزایش پذیرفتنی؛ مزایا؛ کاهش درآمد؛ تعدیل قیمت؛ تخفیف مخصوص؛ هزینهٔ مجاز

◊  Allowance

◊  اعتبار مطالبات مشکوک الوصول

◊  Allowance for Bad Debts

◊  ذخیرهٔ استهلاک؛ ایجاد ذخیره

◊  Allowance for Depreciation

◊  روش ایجاد ذخیره در پایان هر دورهٔ مالی

◊  Allowance Method

 - مبلغی تقریبی که برای مطالبات لاوصول پیش‌بینی می‌شود

◊  تخفیف‌ها و مخارج مالیاتی شرکت

◊  Allowances and Expenses for Corporation Tax

 - برخی از هزینه‌های مجاز است که چون از دریافتی کسر شود، درآمد مشمول مالیات را به‌دست می‌دهد

◊  مقرری‌های سالانه، ذخیره‌های سالانه

◊  Annual Allowances

 - ن.ک: Capital allowance

◊  تخصیص سرمایه؛ ذخیرهٔ استهلاک

◊  Capital Allowances

 - این تخصیص در برابر مالیات شرکت و در ارتباط با مخارج سرمایه‌ای بنگاه است.

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Capital Consumption Allowance

 - کسر از محصول ناخالص ملی برای نیل به محصول خالص ملی. نشانه اختصاری این اصطلاح C.C.A. است. ن.ک: Depreciation

◊  تخفیف مالیاتی فرزندی

◊  Child Allowance

 - در بیشتر نظامهای مالیات بر درآمد، تخفیفی است که بابت شمار معین فرزندان داده می‌شود.

◊  تخصیص سرمایه؛ ذخیرهٔ استهلاک

◊  Capital Allowances

 - این تخصیص در برابر مالیات شرکت و در ارتباط با مخارج سرمایه‌ای بنگاه است.

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Capital Consumption Allowance

 - کسر از محصول ناخالص ملی برای نیل به محصول خالص ملی. نشانه اختصاری این اصطلاح C.C.A. است. ن.ک: Depreciation

◊  تخفیف مالیاتی فرزندی

◊  Child Allowance

 - در بیشتر نظامهای مالیات بر درآمد، تخفیفی است که بابت شمار معین فرزندان داده می‌شود.

◊  کمکهای هزینهٔ زندگی؛ مقرریهای هزینهٔ زندگی

◊  Cost of Living Allowances

◊  ذخیرهٔ جبران کاستی؛ ذخیرهٔ جبران نقصان

◊  Depletion Allowance

 - برآوردی از کاهش در ارزش منابع طبیعی نقصان‌پذیر است.

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Depreciation Allowance

 - مبلغی است که هر ساله بابت فرسودگی، شکستگی و کهنگی ماشین‌ها و ساختمان در ترازنامه به حساب منظور می‌شود.

◊  کمک خانوادگی؛ مدد معاش خانواده؛ کمک عایلهٔ کارمندی؛ فوق‌العادهٔ زن و فرزند؛ کمک خانواده؛ کمک عایله مندی

◊  Family Allowances

◊  کمک معاش خستگی کار؛ کمک معاش رنج کار

◊  Fatigue Allowance

 - مبلغی که باید برای کسر سرعت و کارآیی در آخرین ساعات روز احتساب و منظور گردد.

◊  بخشودگی مالیات بر درآمد

◊  Income Tax Allowance

 - مالیات بر موارد زیر تعلق نمی‌گیرد: کمک‌های بیمهٔ ملی National insurance contributions قسط السنین عمر Purchased life annuities مستمری سالانهٔ بازنشستگی Retirement annuities بازنشستگی به صورت قسط السنین Superannuation

◊  شاخص بندی تخفیفهای مالیاتی و مالیات‌بندی؛ شاخص بندی معافیت مالیاتی و مالیات بندی

◊  Indexation of Tax Allowance and Taxation

 - شاخص بندی تخفیفها به فراگردی اشاره می‌کند که تخفیفهای مالیاتی را به صورت واقعی ثابت نگاه می‌دارد.

◊  تخفیف اولیه

◊  Initial Allowance

◊  تخفیف‌های بهره

◊  Interest Allowance

◊  ذخیرهٔ سرمایه گذاری؛ وجوه سرمایه گذاری

◊  Investment Allowances

 - ن.ک: Initial allowances

◊  احتساب کردن؛ به حساب گرفتن

◊  Make Allowance For

◊  تخفیف قائل شدن

◊  Make an Allowance On

◊  فوق‌العاده خارج از مرکز

◊  Outstation Allowance

◊  فوق العادهٔ اضافه کار

◊  Overtime Allowance

◊  حد نصاب بخشودگی مالیاتی؛ تخفیف شخصی؛ کسر مالیاتی شخصی

◊  Personal Allowance

 - مبلغی از درآمد اشخاص است که مشمول مالیات بر درآمد نمی‌شود.

◊  تهیه؛ تدارک؛ شرط؛ بند؛ ماده؛ استقرار؛ تأمین؛ ذخیره؛ استهلاک؛ درامدهای مشکوک الوصل؛ خواربار؛ آذوقه م. Allowance

◊  Provision

◊  حق بازنشستگی

◊  Retirement Allowance

◊  تخفیف‌های فروش

◊  Sales Allowances

◊  مدد معاش

◊  Subsistence Allowance

◊  تخفیف مالیاتی؛ بخشودگی مالیاتی؛ معافیت مالیاتی

◊  Tax Allowance

 - کاهش یا بخشودگی است که روی برخی از اقلام کالاها اعمال می‌شود.

◊  فوق‌العاده مأموریت موقت

◊  Temporary Duty Allowance

◊  تخفیف تجاری

◊  Trade Allowance

 - م. Trade discount

◊  خرج هفته

◊  Weekly Allowance

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Writing-down Allowance

 - ن.ک: Depreciation

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Writing-down Allowance

 - مبلغی که بابت هزینهٔ استهلاک داراییهای مستهلک شونده از سود کسر می‌شود.

◊  مقرری سالانه

◊  Yearly Allowance

◊  مقرری؛ تخفیف خاص؛ اختلاف قابل قبول

◊  Allowance

 - ۱. مبلغ معینی که بابت چیزی یا خدمتی پرداخت می‌شود. مثل هزینهٔ سفر ماهانه. ۲. تخفیف به‌دلایل خاص. مثلاً وقتی کالا اندکی معیوب است ، به خاطر آن عیب کمی از قیمت آن کسر می‌شود. ۳. اختلاف قابل قبول. مثلاً اگر شکلات‌های ۲۵۰ گرمی یک واحد تولیدی بین ۲۴۸ گرم تا ۲۵۲ گرم نوسان کند قابل قبول باشد.

◊  ذخیرهٔ استهلاک.

◊  Allowance for depreciation

 - مبالغی که بابت فرسودگی ، از مدافتادگی یا شکستگی اتفاقی اموال سرمایه‌ای همه ساله کنار گذاشته می‌شود.

◊  ذخیرهٔ مطالبات مشکوک‌الوصول

◊  Allowance for doubtful accounts

 - مبلغی که بابت مطالبات مشکوک‌الوصول احتیاطاً کنار گذاشته می‌شود تا چنانچه این مطالبات سوخت شد از این محل جبران گردد.

◊  اندوختهٔ مرجوعی‌ها.

◊  Allowance for sales return

 - مبالغی که بابت برگشت کالاهای به فروش رفته احتیاطاً کنار گذاشته می‌شود تا چنانچه کالائی مرجوع شد زیان شرکت از آن محل جبران شود.

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Capital allowance

 - مبلغی که به‌منظور جایگزینی دارائی‌های ثابت (ماشین‌آلات و ساختمان) قبل از پرداخت مالیات از سود ناخالص کسر می‌گردد.

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Capital consumption allowance

 - رجوع کنید به توضیحات ذیل: Depreciation

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Depreciation allowance

 - مبالغی که همه ساله به‌خاطر فرسودگی ، شکستگی و از مدافتادگی ماشین‌آلات و ساختمان‌ها کنار گذاشته می‌شود.

◊  کمک عائله‌مندی ، فوق‌العاده تأهل

◊  Family allowance

 - فوق‌العاده‌ای که به‌کارکنان معیل یک واحد اقتصادی تعلق می‌گیرد و مبلغ آن معمولاً متناسب با تعداد عائله کارکنان است.

◊  نصاب معافیت

◊  Personal allowance

 - مبلغی از درآمد اشخاص که مشمول مالیات بر درآمد نیست.

◊  تخفیف مالیاتی ، معافیت مالیاتی

◊  Tax allowance

 - تخفیف یا معافیتی که برای برخی از اقلام اعمال می‌شود: you can claim a tax allowance on certain kinds of business expenses.

◊  تخفیف تجاری

◊  Trade allowance

 - مبلغی که فروشندگان به مشتریان در بهاء کالا تخفیف می‌دهند. مترادف است با: Trade Discount.

◊  ذخیرهٔ استهلاک

◊  Writing down allowance

 - رجوع کنید به توضیحات ذیل: Depreciation.

 

 

◊  تخفیف‌ها و مخارج مالیاتی شرکت

◊  Allowances and Expenses for Corporation Tax

 - برخی از هزینه‌های مجاز است که چون از دریافتی کسر شود، درآمد مشمول مالیات را به‌دست می‌دهد

◊  بخشودگی مالیات بر درآمد

◊  Income Tax Allowance

 - مالیات بر موارد زیر تعلق نمی‌گیرد: کمک‌های بیمهٔ ملی National insurance contributions قسط السنین عمر Purchased life annuities مستمری سالانهٔ بازنشستگی Retirement annuities بازنشستگی به صورت قسط السنین Superannuation

◊  شاخص بندی تخفیفهای مالیاتی و مالیات‌بندی؛ شاخص بندی معافیت مالیاتی و مالیات بندی

◊  Indexation of Tax Allowance and Taxation

 - شاخص بندی تخفیفها به فراگردی اشاره می‌کند که تخفیفهای مالیاتی را به صورت واقعی ثابت نگاه می‌دارد.

◊  تخفیف مالیاتی؛ بخشودگی مالیاتی؛ معافیت مالیاتی

◊  Tax Allowance

 - کاهش یا بخشودگی است که روی برخی از اقلام کالاها اعمال می‌شود.

◊  تخفیف مالیاتی ، معافیت مالیاتی

◊  Tax allowance

 - تخفیف یا معافیتی که برای برخی از اقلام اعمال می‌شود: you can claim a tax allowance on certain kinds of business expenses.

◊  تخفیف مالیاتی

◊  Tax allowance

◊  بخشودگی مالیات بر درآمد، ذخیره مالیات بر درآمد، فوق‌العاده مالیات بر درآمد

◊  Income tax allowance

◊  شاخص بندی تخفیف‌های مالیاتی و مالیات‌بندی، شاخص‌بندی معافیت مالیاتی و مالیات‌بندی

◊  Indexation of tax allowance and taxation

◊  تخفیف مالیاتی، مجوز عدم پرداخت مالیات

◊  Tax allowance

 

◊  استهلاک وام؛ استهلاک اقساط بدهی؛ استهلاک تدریجی بدهی

◊  Amortization

 - ۱) تصفیهٔ تدریجی یک دین با پرداختهای دوره‌ای قسطی از اصل سرمایه یا تعهد سالانهٔ ارزش یک دارایی استهلاک. ۲) ذخیره یا پیش‌بینی برای تصفیه و پرداخت وام از طریق استهلاک و واریز تدریجی

◊  وجه استهلاک؛ وجوه استهلاک

◊  Amortization Fund

◊  سهمیهٔ استهلاک وام

◊  Amortization Quota

 - وجوهی که به‌طور جاری از درآمد برای استهلاک برداشت می‌شوند

◊  جدول استهلاک؛ برنامهٔ زمانی استهلاک

◊  Amortization Schedule

◊  جدول استهلاک وام

◊  Amortization Table

◊  استهلاک سریع

◊  Emergency Amortization

◊  استهلاک مالیاتی

◊  Tax Amortization

 - ن.ک: Tax capitalization

◊  استهلاک دینِ منفی

◊  Negative amortization

 - افزایش ماندهٔ وام در نتیجهٔ افزایش بهره به اصل وام. مثلاً در بازپرداخت برخی از دیون در سال‌های اولیه تنها بخشی از بهره تأدیه می‌شود و بقیهٔ بهره به اصل مبلغ وام اضافه می‌‌گردد به‌طوری‌که پس از مدتی ماندهٔ وام بیش از روز نخست است. البته به تدریج که اقساط وام بزرگ می‌شود. کل بدهی کاهش می‌یابد.

◊  استهلاک دین منفی

◊  Negative amortization

◊  استهلاک

◊  Amortization

 - در امریکا مترادف است با واژۀdepreciation . اقساط برای مستهلک کردن ، در تولید عبارت است سرشکن کردن هزینه‌های ثابت روی کالاهای تولید شده.

◊  استهلاک سرمایه

◊  Capital amortization

◊  استهلاک (بدهی)

◊  Amortization

 - در تولید عبارت است از سرشکن کردن هزینه ثابت روی کالاهای تولید شده.

◊  استهلاک سریع، استهلاک زودرس، استهلاک فوری

◊  Emergency amortization

◊  ذخیرهٔ استهلاک، ذخیره برای استهلاک

◊  Reserve for amortization

◊  استهلاک مالیاتی

◊  Tax amortization

◊  استهلاک

◊  Amortization

◊  استهلاک بدهی

◊  Amortization of debt

 - َ

◊  استهلاک (سرمایه و غیره).

◊  Amortization

 

 

◊  مستهلک کردن وام

◊  Amortize

 - در امور، این عمل به معنای بازپرداخت تدریجی یک بدهی به وسیلهٔ وجوه استهلاکی است، یعنی کاهش تدریجی ارزش یک دارایی

◊  وام، قرضهٔ مستهلک شده

◊  Amortized Loan

 - وامی که مستلزم پرداختهای دوره‌ای است که بخشی از آن اصل وام را کاهش می‌دهد

◊  رهن استهلاکی؛ گروی استهلاک یابنده

◊  Amortized Mortgage

 - رهنی که در آن وام گیرنده دوره به دوره بهره می‌پردازد و در عین حال پرداختهایی در مقابل اصل به عمل می‌آورد و بدین ترتیب قرضهٔ رهن با بهرهٔ مربوط به وسیلهٔ وام گیرنده فقط از باقیماندهٔ ناپرداختی کاسته می‌شود

◊  ارزش استهلاک یافته

◊  Amortized Value

 - در مالیه، بعضی از اوراق قرضه که با پاداش (جایزه) خریداری شده‌اند ممکن است در صورت وضعیت مالی بانکها، شرکتهای بیمه و مؤسسه‌های مشابه بیشتر به ارزش استهلاک یافته خود انتقال یابند تا به ارزش جاری بازار این ارزش استهلاک یافته میزان هزینهٔ برگهٔ قرضه است منهای آن قسمت از جایزه که به زمان منقضی از تاریخ خرید تا سررسید موعد به عنوان مبنا برای تخصیص قابل احتساب باشد

◊  پرداخت تدریجی وام

◊  Amortize

◊  هرٌهٔ آبریز

◊  Amortizement

 - بخش فوقانی و شیبدار پشت‌بند با پایهٔ پیش‌آمده.

◊  پرداخت تدریجی وام

◊  Amortize

◊  استهلاک یافته

◊  Amortized

 - (از میان رفته ، پرداخت شده)

◊  مستهلک

◊  Amortized

 - Absorbed

◊  مستهلک شدن

◊  Be amortized

 - Amortization

◊  مستهلک کردن

◊  Amortize

◊  هزینۀ مستهلک شده

◊  Amortized costs

 - هزینه‌های مستهلک شده

◊  کشتن، بی‌حس کردن، خراب کردن، (حق.) به دیگری واگذار کردن، وقف کردن، مستهلک کردن.

◊  Amortize

 

◊  مقرری مستمر؛ پرداختهای سالانه؛ مستمری سالانه؛ مقرری سالانه؛ قسط السنین؛ پرداختهای منظم سالانه؛ قسط سالانه؛ پرداخت مرتب اصل و فرع؛ پرداختهای مستمر

◊  Annuity

 - توافق با پرداخت مبلغی معین در هر دورهٔ زمانی یا طی شماری از دوره‌ها وجه پرداختی در هر دورهٔ ثابت است

◊  انواع مستمری

◊  Annuity, Types of

 - مستمری قطعی سالانه Annuity certain بیمهٔ مستمری سالانه Annuity insurance مستمری قابل تسهیم به نسبت Apportionable annuity مستمری نقدی پس‌دادنی Cash Refund annuity مستمریهای تثبیت شده Consolidated annuities مستمری ممکن‌اولوصل (بیمهٔ عمر)؛ Contingent annuity مستمری محتمل سالانه مستمری معوقه؛ مستمری از تاریخ معین به بعد Deferred annuity مستمری متصفانه Equity annuity مستمری دولتی Government annuity مستمری جمعی؛ مستمری گروهی Group annuity مستمری فوری (در بیمه‌های جمعی) Immediate annuity برگشت حق بیمه‌های مستمری Instalment refund life annuity مستمری بازماندگان و مشترک Joint and survivor annuity مستمری آخرین بازمانده Last survivor annuity مستمری تمام عمر Life annuity مستمری تمام عمر (بدون قیدوشرط) Life annuity certain مستمری سالانهٔ دایمی Perpetual annuity مستمری بازخریدنی؛ مستمری قابل بازخرید Redeemable annuity مستمری پس‌دادنی Refund annuity مستمری تقلیلی Reversionary annuity مستمری فوری؛ مستمری آنی Straight life annuity مستمری بازماندگان؛ مستمری سالانهٔ عمری Surivorship annuity

◊  قرضهٔ سالانه

◊  Annuity Bond

 - ن.ک: Bond

◊  مستمری حتمی بیمهٔ عمر

◊  Annuity Certain

 - نوعی بیمهٔ مستمری عمر یا بازنشستگی است که به موجب آن بیمه‌گر در صورت فوت و یا در حیات بیمه‌گذار مستمری را به مدت مقرر در بیمه نامه می‌پردازد

◊  قرارداد مستمری؛ قرارداد اقساط سالانه

◊  Annuity Contract

◊  صندوق مستمری؛ وجوه قسط السنین

◊  Annuity Fund

 - مبلغ حاصله از قرارداد قسط السنین

◊  روش قسط السنین استهلاک؛ طریقهٔ استهلاک اقساط سالانه

◊  Annuity Method of Depreciation

 - بدین سان که هر سال مبلغ ثابتی را به منظور ذخیرهٔ استهلاک به بهرهٔ مرکب می‌گذارند. این مبلغ ثابت چنان معین می‌شود که در پایان مدت اصل و فرع برابر با قیمت مال مستهلک شده باشد. این روش منسوخ شده است

◊  واحد قسط السنین

◊  Annuity Unit

◊  مقرری سالانهٔ قابل توزیع

◊  Apportionable Annuity

◊  سند قرضهٔ سالانه

◊  Bond, Annuity

 - سند قرضه‌ای است که سررسید موعد ندارد و ربح آن به طور نامحدود از لحاظ زمان ادامه پیدا می‌کند.

◊  مقرری پس‌دهی نقد

◊  Cash Refund Annuity

◊  مستمری سالانهٔ حادثه؛ مستمری سالانهٔ تصادفی

◊  Contingent Annuity

 - پرداخت فوری به علت اتفاقی غیرمترقبه؛ پرداخت مبلغ معین ماهانه یا سالانه مثلاً به علت فوت و نقص عضو؛ حق بازنشستگی؛ مقرری سالانه احتمالی؛ مقرری سالانهٔ احتیاطی.

◊  مقرری پس‌دهی نقد

◊  Cash Refund Annuity

◊  مستمری سالانهٔ حادثه؛ مستمری سالانهٔ تصادفی

◊  Contingent Annuity

 - پرداخت فوری به علت اتفاقی غیرمترقبه؛ پرداخت مبلغ معین ماهانه یا سالانه مثلاً به علت فوت و نقص عضو؛ حق بازنشستگی؛ مقرری سالانه احتمالی؛ مقرری سالانهٔ احتیاطی.

◊  مقرری سالانهٔ معوق؛ مستمری انتقالی؛ مقرری آتی

◊  Deferred Annuity

 - مقرری است که پس از سپری شدن یک مدت معین بعد از خریدن آن، یا پس از ترتیبات دیگر برای پرداخت آن آغاز می‌گردد. ن.ک: Retirement annuilty

◊  بیمهٔ مقرری سالانهٔ بخشش؛ بیمهٔ مقرری سالانهٔ وقف

◊  Endorsement annuity insurance

 - ترکیبی از Deferred annuity و Decreasing term insurance (شامل زیادتی مبلغ ظاهری بیمه بر ارزش نقدی) است.

◊  مقرری متغیر سالانه

◊  Equity Annuity

 - م. Variable annuity

◊  مقرری سالانهٔ گروهی؛ مستمری سالانهٔ گروهی

◊  Ground Annuity

◊  مقرری نقد

◊  Immediate Annuity

 - مقرری یا مواجبی است که فی‌المجلس پرداخته می‌شود.

◊  قسط السنین بازپرداختی به اقساط

◊  Installment Refund Life Annuity

◊  مقرری سالانهٔ مادام‌العمر

◊  Life Annuity

 - مقرری سالانه که با مرگ گیرندهٔ آن قطع می‌شود.

◊  قسط‌السنین معین عمر

◊  Life Annuity Certain

 - بیمه نامهٔ مستمری سالانه که برای پرداخت درآمد مادام‌العمر مستمری بگیر تدارک می‌بیند ولی شمار حداقل پرداخت را تضمین می‌کند به قسمی که اگر مستمری‌بگیر در خلال دورهٔ بیمه بمیرد ماندهٔ پرداختها در وجه وراث وی به عمل می‌آید. ن.ک: Cash refund annuity

◊  مستمری درآمد عمری؛ مستمری درآمد مادام العمر

◊  Life Income Annuity

◊  مستمری سالانهٔ عمری؛ مستمری سالانهٔ پس‌ندادنی؛ مستمری سالانهٔ مادام العمر

◊  Life or Nonrefund Annuity

 - مستمری سالانه نظیر حالتی است که مستمری‌بگیر برای درآمد معینی طی دورهٔ حیات بیمه شده باشد. اگر پیش از انقضاء بیمه بمیرد مستمری قطع می‌گردد و شرکت بیمه مانده را تصاحب می‌کند و اگر بیش از مدت بیمه زندگی کند شرکت بیمه زیان می‌بیند.

◊  پرداخت آخر دوره

◊  Ordinary Annuity

 - (سالانه) در مقابل Annuity due است.

◊  اقساط برای تشکیل سرمایه

◊  Ordinary Annuity Certain

◊  مقرری مادام العمر؛ مستمری عمری؛ مستمری مادام العمر

◊  Perpetual Annuity

 - ن.ک: Annuity

◊  مستمری استردادی؛ بازپرداخت سالانه؛ مستمری بازپرداختی

◊  Refund Annuity

 - بیمهٔ مستمری دایر به اینکه با فوت مستمری بگیر تفاوت میان قیمت خرید مستمری و کل پرداختها به مستمری‌بگیر به صورت مبلغ یکجا به شکل پرداختهای مداوم دوره‌ای به شخصی که مستمری‌بگیر معین کرده است پرداخته خواهدشد. ن.ک: Cash refund annuity

◊  مستمری بازنشستگی

◊  Retirement Annuity

 - بیمه نامهٔ مستمری که در آن پرداختها به مستمری بگیر مدتی پس از تاریخ خرید شروع می‌شود. اگر مستمری‌بگیر در خلال این فاصله زمانی فوت کند یا تصمیم به واگذاری بگیرد یک مبلغ مورد قبولی به مستمری‌گیر مسترد می‌شود.ن.ک: Dererred annuity

◊  مقرری استردادی، برگشتی؛ مستمری مرجوعی

◊  Reversionary Annuity

 - م. Survivorship annuity

◊  مستمری بازماندگی

◊  Survivorship Annuity

 - مقرری سالانه‌ای که به ذی‌نفع پس از فوت بیمه‌گذار پرداخته می‌شود. پرداخت این مقرری سالانه کاملاً یا جزئاً در وجه ذی‌نفع بازمانده ادامه می‌یابد.

◊  مقرری موقتی؛ مقرری غیردایمی

◊  Temporary Annuity

 - مقرری سالانه‌ای است که برای مدتی معین پرداخته می‌شود.

◊  مستمری انقضاپذیر

◊  Terminable Annuity

 - مستمری قابل پرداخت برای شمار معینی سال. ن.ک: Annuity

◊  مقرری بازماندگان؛ مستمری بازماندگان

◊  Tontime Annuity

 - نوعی مقرری جمعی است که با فوت مستمری‌بگیران سهم افراد بازمانده افزایش می‌یابد و با درگذشت آخرین فرد پرداخت آن پایان قطعی پیدا می‌کند.

◊  مستمری متغیر

◊  Variable Annuity

 - قرارداد مستمری برای سرمایه گذاری به قیمت خرید در اوراق بهادار صاحبان سهام برای درجه‌ای از حمایت در مقابل ارزش نزولی و متغیر ریال است و موافق آن وجوهی که مستمری‌بگیر دریافت خواهدداشت از زمانی به زمان دیگر تغییر می‌کند.

◊  مستمری ، مقرری.

◊  Annuity

 - مبلغی که به‌طورِ منظم و مستمر پرداخت می‌شود. اگرچه معنای خاص Annuity مستمری یا مقرری سالانه است ولی در متون اخیر برای پرداخت‌های سه ماه یک‌بار ، شش ماه یک‌بار و غیره نیز به‌کار برده می‌شود.

◊  اوراق قرضهٔ مقرری.

◊  Annuity bonds

 - اوراق قرضه‌ای که سررسید بازپرداخت ندارد و تنها بهرهٔ متعلق به آن در فواصل معین قابل پرداخت است. مترادف است با: Perpetual Bonds

◊  مستمری معین

◊  Annuity certain

 - یک نوع بیمهٔ مستمری عمر یا بازنشستگی است که تحت آن بیمه‌گر موافقت می‌کند در صورت فوق و یا حیات بیمه‌شونده مستمری را به‌مدت معین پرداخت کند.

◊  مقرری آتی

◊  Deferred annuity

 - وجه مستمری که پرداخت آن در زمانی در آینده شروع خواهد شد. مثل پرداخت مقرری بیمه عمر که بنا به قرارداد در آینده شروع می‌شود.

◊  مقرری فی‌المجلس ، مقرری نقدی

◊  Immediate annuity

 - مقرری یا مواجبی است که فوراً قابل پرداخت است.

◊  مستمری مادام‌العمر

◊  Perpetual annuity

 - مقررسی سالیانه‌ای که تا پایان عمر فرد به او تعلق می‌گیرد.

◊  مقرری غیردائم

◊  Temporary annuity

 - مقرری منظم و معمولاً سالانه‌ای که برای مدت معینی پرداخت می‌شود.

◊  مقرری بازماندگان

◊  Tontline annuity

 - نوعی مقرری جمعی است که با فوت مقرری‌بگیران سهم افراد بازمانده افزایش می‌یابد و با درگذشت آخرین فرد ، پرداخت آن قطع می‌شود.

◊  اوراق قرضهٔ مقرری

◊  Annuity bonds

◊  مستمری

◊  Annuity

◊  مستمری مادام‌العمر

◊  Perpetual annuity

◊  مستمری معین

◊  Annuity certain

◊  مقرری آتی

◊  Deferred annuity

◊  مقرری بازماندگان

◊  Tontine annuity

◊  مقرری غیردائم

◊  Temporary annuity

 

 

◊  قسط السنین بازپرداختی به اقساط

◊  Installment Refund Life Annuity

◊  مقرری سالانهٔ مادام‌العمر

◊  Life Annuity

 - مقرری سالانه که با مرگ گیرندهٔ آن قطع می‌شود.

◊  قسط‌السنین معین عمر

◊  Life Annuity Certain

 - بیمه نامهٔ مستمری سالانه که برای پرداخت درآمد مادام‌العمر مستمری بگیر تدارک می‌بیند ولی شمار حداقل پرداخت را تضمین می‌کند به قسمی که اگر مستمری‌بگیر در خلال دورهٔ بیمه بمیرد ماندهٔ پرداختها در وجه وراث وی به عمل می‌آید. ن.ک: Cash refund annuity

◊  مستمری درآمد عمری؛ مستمری درآمد مادام العمر

◊  Life Income Annuity

◊  مستمری سالانهٔ عمری؛ مستمری سالانهٔ پس‌ندادنی؛ مستمری سالانهٔ مادام العمر

◊  Life or Nonrefund Annuity

 - مستمری سالانه نظیر حالتی است که مستمری‌بگیر برای درآمد معینی طی دورهٔ حیات بیمه شده باشد. اگر پیش از انقضاء بیمه بمیرد مستمری قطع می‌گردد و شرکت بیمه مانده را تصاحب می‌کند و اگر بیش از مدت بیمه زندگی کند شرکت بیمه زیان می‌بیند.

◊  مقرری مادام العمر

◊  Life annuity

◊  مقرری مادام‌العمر

◊  Life annuity

 - عایدی سالانه‌ای که شرکت بیمه تا پایان عمر به شخص می‌پردازد.

◊  مققرّی سالانه مادم‌العمر

◊  Life annuity

 - نوعی قرارداد بیمه که مقرّری سالانه را پس از رسیدن به سنّ بازنشستگی به بیمه شده پرداخت می‌کند و این پرداخت را تا آخر عمر فرد ادامه می‌دهد.

◊  برگشت حق بیمه‌های مستمری، قسط‌السنین وجوه اقساطی

◊  Installment refind life annuity

◊  برگشت حق بیمه‌های مستمری

◊  Installment refund life annuity

◊  مقرری سالانه مادام‌العمر، مستمری دائمی، مستمری مادام‌العمر، مقرری سالانه عمری، پرداخت مادام‌العمر، پرداخت مستمر، قسط‌السنین، سالیانگی

◊  Life annuity

 - نوعی قرارداد بیمه که مقرری سالنه را پس از رسیدن به سن بازنشستگی به بیمه شده پرداخت می‌کند و این پرداخت را تا آخر عمر فرد ادامه می‌دهد.

◊  قسط‌السنین معین عمر، مستمری تمام عمر، مستمری بدون قید و شرط

◊  Life annuity cartain

◊  مستمری در آمد عمری، مستمری درآمد مادام‌العمر

◊  Life income annuity

◊  مستمری مادام‌العمر

◊  Single life annuity

◊  مستمری مادام‌العمر، مستمری عمری، مستمری فوری، مستمری آنی

◊  Straight life annuity

◊  مستمری موقت

◊  Temporary life annuity

 

◊  انواع مستمری

◊  Annuity, Types of

 - مستمری قطعی سالانه Annuity certain بیمهٔ مستمری سالانه Annuity insurance مستمری قابل تسهیم به نسبت Apportionable annuity مستمری نقدی پس‌دادنی Cash Refund annuity مستمریهای تثبیت شده Consolidated annuities مستمری ممکن‌اولوصل (بیمهٔ عمر)؛ Contingent annuity مستمری محتمل سالانه مستمری معوقه؛ مستمری از تاریخ معین به بعد Deferred annuity مستمری متصفانه Equity annuity مستمری دولتی Government annuity مستمری جمعی؛ مستمری گروهی Group annuity مستمری فوری (در بیمه‌های جمعی) Immediate annuity برگشت حق بیمه‌های مستمری Instalment refund life annuity مستمری بازماندگان و مشترک Joint and survivor annuity مستمری آخرین بازمانده Last survivor annuity مستمری تمام عمر Life annuity مستمری تمام عمر (بدون قیدوشرط) Life annuity certain مستمری سالانهٔ دایمی Perpetual annuity مستمری بازخریدنی؛ مستمری قابل بازخرید Redeemable annuity مستمری پس‌دادنی Refund annuity مستمری تقلیلی Reversionary annuity مستمری فوری؛ مستمری آنی Straight life annuity مستمری بازماندگان؛ مستمری سالانهٔ عمری Surivorship annuity

◊  انواع مستمری

◊  Types of annuity

 

 

◊  نقدینگی دارایی

◊  Asset Liquidity

◊  دارایی نقدینه

◊  Liquid Asset

 - موجودی بانک و سایر داراییهای نقدی که به منظور پرداخت دیون جاری معین شده باشد. ن.ک: Quick asset

◊  نقدینگی دارایی مصرفی

◊  Liquidity of Consumer Asset

◊  دارائی نقدی

◊  Liquid asset

 - به دارائی‌هائی اطلاق می‌شود که به سرعت تبدیل به پول نقد می‌شوند.

◊  دارائی نقدی

◊  Liquid asset

◊  دارائی‌های نقدی

◊  Liquid assets

◊  داراییهای جاری ، دارایی نقدی

◊  Liquid assets

 - داراییهای که به آسانی قابل تبدیل به پول نقد هستند و برای پرداخت دیون جاری در نظر گرفته می‌شوند.

◊  دارایی‌های نقدی

◊  Liquid assets.

◊  دارائی‌های سخت نقدشدنی، دارائی‌های کند نقدشو

◊  Illiquid assets

◊  دارائی نقد، دارائی جاری، دارائی آنی، دارائی سیال، دارائی در جریان، دارائی مایع، دارائی نقد شونده، دارائی نقدشو، دارائی قابل تبدیل به نقد، موجودی نقدی، نقدینه دارائی

◊  Liquid asset

◊  دارایی‌های نقدی

◊  Liquid assets

 

◊  انواع دارایی

◊  Asset, Types of

 - دارایی مورد قبول، دارایی مجاز Admitted Asset دارایی سرمایه‌ای Capital asset دارایی جاری Current asset موجودی حساب بستانکاران Deferred asset دارایی سودآور Earning asset دارایی ثابت؛ دارایی غیرمنقول Fixed asset دارایی راکد؛ دارایی مسدود؛ دارایی غیرفعال Frozen asset دارایی پنهانی، دارایی مخفی Hidden asset دارایی مشکوک الوصول Inadmitted asset دارایی نامشهود؛ دارایی غیرملموس Intangible asset دارایی نقدی Liquid asset دارایی در گردش Operating asset دارایی نزدیک به نقد؛ دارایی نقد Quick asset دارایی به دست‌آمدنی Realizable asset دارایی مشهود؛ دارایی مادی؛ دارایی مرئی؛ دارایی ملموس Wasting asset موجودی از دست رفته (در حساب نشان می‌دهد اما در حقیقت از بین رفته است)

◊  انواع دارائی

◊  Types of asset

 

◊  دارائی ثابت

◊  Fixed Asset

 - دارائی که مالک بتواند از آن مکرراً کار بگیرد. ن.ک: Asset

◊  دفتر دارائی ثابت

◊  Fixed Asset Register Plant Ledger

◊  برگشت دارائی ثابت

◊  Fixed Asset Turnover

 - ن.ک: Plant turnover

◊  دارائی‌های سرمایه‌ای ثابت

◊  Fixed Capital Assets

◊  دارائی‌های ثابت

◊  Fixed assets

 - به دارائی‌ها یا اموال اطلاق می‌شود که در تولید کالاها و خدمات دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند. مثل ساختمان‌ها و ماشین‌آلات .

◊  دارائی باارزش اسمیِ ثابت

◊  Money fixed asset

 - دارائی‌هائی مثل پول و اوراق قرضه دولتی و خصوصی که ارزش اسمی آنها تغییری نمی‌کند اگرچه ارزش واقعی آنها ممکن است در نتیجهٔ تغییر شرایط اقتصاد تغییر کند.

◊  دارائی با ارزش اسمی ثابت

◊  Money fixed asset

◊  دارائی‌ها ثابت

◊  Fixed assets

◊  دارایی ثابت

◊  Fixed asset

 - اموال و تجهیزاتی همانند ساختمان ، زمین و مبلمان که در یک بنگاه تولیدی یا بازرگانی مورد استفاده قرار می‌گیرد و تا زمانی که در فهرست داراییهای ثابت قرار دارد قابل تبدیل به نقدینگی نیست.

◊  دارائی سرمایه‌ای ثابت

◊  Fixed capital asset

◊  دارائی‌های سرمایه‌ای

◊  Fixed material assets

◊  سود حاصل از فروش دارائی ثابت

◊  Gain on fixed asset

◊  دارائی‌های ثابت تولید

◊  Fixed production assets

◊  دارائی‌های ثابت مولد

◊  Fixed prodactive assets

◊  واحد دارائی ثابت

◊  Fixed-asset unit

◊  دارائی ثابت نامشهود

◊  Intangible fixed asset

◊  دارائی ثابت مشهود، دارائی ثابت مرئی

◊  Tangible fixed asset

◊  تجارت دارائی ثابت

◊  Trading in a fixed asset

◊  واحد دارائی ثابت

◊  Unit of fixed asset

◊  دارائی ثابت، سرمایه ثابت، اموال ثابت، اموال غیرمنقول، دارائی غیرمنقول

◊  Fixed asset

◊  دارایی‌های ثابت.

◊  Fixed assets

 

 

◊  دارایی، دیون و دارایی خالص

◊  Asset, Liabilities and Net Worth

◊  بازدهٔ ناخالص از داراییهای خالص

◊  Gross Return on Net Assets

 - منافع ناخالص (پیش از پرداخت بهره و استهلاک) حاصله از کاربرد داراییهای ثابت به صورت درصد بهای مایهٔ داراییها.

◊  دارایی خالص؛ خالص دارایی

◊  Net Asset

 - ارزش مجموع اموال و کالاهای متعلق به یک شرکت (از قبیل ساختمان، ماشین آلات و مواد) منهای بدهیهای (بابت مواداولیه، مالیات و دیگر دیون) آن است. فزونی داراییها به موجب ارزش دفتری یک واحد حسابداری نسبت به بدهیها.

◊  ارزش خالص دارایی؛ ارزش دارایی خالص

◊  Net Asset Value

 - ارزش سهام عادی یک شرکت که از تقسیم خالص داراییهای سهمی بر شمار سهام به دست می‌آید. در شرکتهای سرمایه گذاری، ارزش بازاری کلیهٔ داراییها منهای دیون تقسیم بر شمار سهام پرداخته نشده که معمولاً روزانه تقویم گردیده است. ن.ک: Net aset worth

◊  ارزش خالص دارایی

◊  Net Asset Worth

 - اندازه‌گیری ارزش سهام عادی است که از تقسیم خالص داراییهای سهمی بر شمار این‌گونه سهام به دست می‌آید. ن.ک: Net Asset value; Securities

◊  خالص دارایی جاری تنخواه گردان

◊  Net Currency Asset

◊  خالص داراییهای سهمی

◊  Net Equity Assets

 - داراییهای خالص است منهای ارزش بازپرداخت سهام ترجیحی شامل هرگونه بس افتهای سود سهام ترجیحی.

◊  دارائی‌های خالص

◊   net assets

 - ارزش مجموع اموال و کالاهای متعلق به یک شرکت (ساختمان ، ماشین‌آلات ، مواد) منهای بدهی‌های آن (بدهی بابت مواد اولیه ، مالیات و دیگر بدهی‌ها) .

◊  ارزش دارائی خالص

◊  Net asset value

 - این اصطلاح که Net Asset Worth نیز گفته می‌شود ، عبارت است از ارزش سهام شرکت که از تقسیم خالص دارائی بر تعداد سهام به‌دست می‌آید.

◊  دارائی‌های جاری خالص

◊  Net current assets

 - عبارت است از سرمایه در گردش یک شرکت که حاصل تفریق بدهی‌های جاری از دارائی‌هائی جاری آن است.

◊  ارزش دارائی خالص

◊  Net asset value

◊  دارائی‌های جاری خالص

◊  Net current assets

◊  دارائی‌های خالص

◊  Net assets

◊  کاست نوار مغناطیسی

◊  Magnetic tape cassette

 - یک وسیله ذخیره نوار مغناطیسی متشکل از نوار مغناطیسی ۱/۸ اینچ که درون یک محفظه پلاستیکی قرار داده شده است.

◊  ضبط‌کننده کاست نوار مغناطیسی

◊  Magnetic tape cassette recorder

 - یک دستگاه ورودی و خروجی و ذخیره که اطلاعات را روی نوارهای کاست نوشته و از آنها می‌خواند.

◊  دارایی خالص

◊  Net assets

 - داراییهای یک مؤسسه که پس از انجام دادن تعهدّها و پرداخت بدهیها و هزینه‌ها برای آن مؤسسه باقی می‌ماند. مازاد ارزش داراییها بر بدهیها.

◊  ارزش دارایی خالص

◊  Net assets value

 - ارزش هر سهم ، پس از محاسبه روزانه داراییها در شرکتهای سرمایه‌گذاری ، نحوه محاسبه این رقم عبارت است از: مجموع ارزش بازاری سهام موجود در شرکت ، منهای کلّ بدهیها ، تقسیم بر تعداد سهام موجود.

◊  بازده ناخالص از دارائی‌های خالص

◊  Gross return on net assets

◊  دارائی خالص، خالص دارائی، دارائی ویژه، دارائی پس از وضع بدهی، مازاد ارزش دفتری به بدهی

◊  Net asset

◊  ارزش خالص دارائی، ارزش دارائی خالص

◊  Net asset value

◊  ارزش خالص دارائی، ارزش دارائی خالص

◊  Net asset worth

◊  سرمایهٔ جاری، سرمایهٔ جاری خالص، خالص دارائی‌های جاری، مایه دست

◊  Net currency asset(s)

◊  دارائی‌های پولی جاری خالص، دارائی‌های پولی جاری ویژه

◊  Net currentmonetary assets

◊  خالص دارائی‌های سهمی

◊  Net equity assets

◊  خالص دارائی‌های عملیاتی

◊  Net operating assets

◊  دارائی‌های غیرپولی

◊  Nonmonetary assets

◊  صورت تغییرات در دارائی‌های خالص

◊  Statement of changes in net assets

 

◊  برگشت دارائی ثابت

◊  Fixed Asset Turnover

 - ن.ک: Plant turnover

◊  برگشت دارایی فعال؛ برگشتی دارایی بهره‌برداری

◊  Opening Asset Turnover

 - نسبت فروشها به متوسط داراییهای بهره‌برداری قابل لمس.

◊  گردش داراییهای مادی

◊  Tangible Assets Turnover

 - فروش خالص تقسیم بر داراییهای مادی.

◊  گردش کل دارایی

◊  Total Asset Turnover

 - نسبتی است که از تقسیم جمع داراییها به فروش به دست می‌آید.

◊  گردش دارایی

◊  Asset turnover

 - نسبت فروش به داراییهای موجود.

◊  گردش دارائی

◊  Asset turnover

◊  گردش دارائی‌های فعال، گردش دارائی‌های بهره‌برداری، برگشت دارائی‌های فعال برگشتی، دارائی‌های بهره‌برداری

◊  Operating assets turnover

◊  برگشت دارائی قابل لمس، برگشت دارائی مادی، گردش دارائی قابل لمس، گردش دارائی مرئی، گردش دارائی مادی

◊  Tangible asset turnover

◊  گردش کل دارائی، گردش مجموع دارائی، برگشت دارائی کل

◊  Total asset turnover

 

◊  حسابرسی؛ ممیزی حساب

◊  Auditing

◊  اصول و موازین حسابرسی؛ معیار حسابرسی

◊  Auditing Standard

◊  حسابرسی، ممیزی، ممیزی حساب

◊  Auditing

◊  کارمزد حسابرسی، هزینهٔ حسابرسی

◊  Auditing charges

◊  شرکت سهامی حسابرسی

◊  Auditing company

◊  شرکت سهامی حسابرسی

◊  Auditing corporation

◊  ادارهٔ حسابرسی

◊  Auditing department

◊  دستورالعمل حسابرسی

◊  Auditing manual

◊  سازمان حسابرسی

◊  Auditing organization

◊  حسابرسی مستمر فرایندها

◊  Continuous process auditing

◊  حسابرسی خارج

◊  Extentral auditing

◊  رهنمودهای بین‌المللی حسابرسی

◊  International auditing guidelines

◊  حسابرسی کل، ممیزی کل

◊  General auditing

◊  حسابرسی داخلی، ممیزی داخلی

◊  Internal auditing

◊  واحد حسابرسی داخلی

◊  Internal auditing department

◊  حسابرسان داخلی

◊  Internal auditing staff

◊  مدیریت واحد حسابرسی داخلی

◊  Management of intrernational auditing

◊  رسیدگی به عملیات

◊  Operational auditing

◊  حدود رسیدگی حسابرسی داخلی

◊  Scope of internal auditing work

◊  حسابرسی فنی

◊  Technical auditing

◊  حسابرسی خارج

◊  External auditing

 

 

 

◊  انستیتوی حسابرسان داخلی

◊  Institute ofInternal Auditors

 - در سال ۱۹۴۱ میلادی با مشارکت ۲۴ نفر حسابرس داخلی در نیویورک تأسیس گردید.

◊  حسابرسی داخلی ، رسیدگی داخلی

◊  Internal audit

 - بازرسی و بررسی عملکرد ادارات داخلی شرکت یا سازمان توسط بازرسان یا کارکنان ارشد آن.

◊  حسابرسی داخلی

◊  Internal audit

◊  حسابرسی داخلی ، ممیزّی داخلی

◊  Internal audit

 - رسیدگی و حسابرسی داخلی امور که معمولاً به وسیله خود شرکت انجام می‌گیرد. این ممیزبی اغلب در زمینهٔ مالی است ولی در زمینه‌هایی چون نیروی انسانی ، وضعیّت تکنولوژیکی و موقعیت اجتماعی نیز انجام می‌شود. Look back<

◊  سرخرگ عمقی لاله گوشی

◊  Auditory arterio, internal û arterio of labyrinth auricular arterio, deep

 - [arterio auricularis profunda] خاستگاه: از سرخرگ سبات برونی (اکسترنال کاروتید) شاخه‌ها: شاخه‌های لاله‌گوشی و پس‌سری (occipital)، سرخرگ نیزه‌ای ـ پستانی (stylomastoid). پراکندگی و اختتام: گوش میانی، یاخته‌های ماستوئید، لاله گوش، غده بناگوشی (parotid)، ماهیچه (عضله) دی‌گاستریک و ماهیچه‌های دیگر.

◊  برنامه حسابرسی داخلی، تهیه و تنظیم برنامه حسابرسی داخلی

◊  Internal audit program

◊  حسابرسی داخلی، ممیزی داخلی

◊  Internal auditing

◊  واحد حسابرسی داخلی

◊  Internal auditing department

◊  حسابرسان داخلی

◊  Internal auditing staff

◊  حسابرس داخلی، ممیز داخلی، ممیز

◊  Internal auditor

◊  حدود رسیدگی حسابرسی داخلی

◊  Scope of internal auditing work

 

 

◊  حساب‌های حسابرسی شده

◊  Accounts Audited

◊  حسابرسی سالانه

◊  Annual Audit

◊  حسابرسی کردن

◊  Audit

◊  بازرسی؛ رسیدگی؛ حسابرسی؛ ممیزی حساب؛ تحقیقات پیوستهٔ شخص ثالث

◊  Audit

 - م. Auditing

◊  تعدیل حسابرسی؛ تطبیق حسابرسی

◊  Audit Adjustment

◊  ادارهٔ ممیزی؛ حسابرسی

◊  Audit Office

◊  برنامهٔ حسابرسی

◊  Audit Program

◊  گزارش حسابرسی

◊  Audit Report

◊  رهنمون حسابرسی

◊  Audit Trail

◊  حسابرسی؛ ممیزی حساب

◊  Auditing

◊  اصول و موازین حسابرسی؛ معیار حسابرسی

◊  Auditing Standard

◊  حسابرس؛ ممیز

◊  Auditor

◊  ممیزی؛ حسابرسی

◊  Auditorship

◊  گزارش حسابرسی

◊  Auditors' Report

◊  ممیزی ترازنامه

◊  Balance Sheet Audit

◊  حسابرسی صندوق؛ ممیزی نقدی؛ حسابرسی عملیات نقدی

◊  Cash Audit

 - حسابرسی که محدود به بررسی داد و ستد نقدی در یک دورهٔ معین است.

◊  ممیزی کامل

◊  Complete Audit

◊  حسابرسی مستمر؛ حسابرسی استمراری؛ حسابرسی مداوم

◊  Continuous Audit

 - حسابداری مرتب طی دورهٔ مالی.

◊  حسابرسی صندوق؛ ممیزی نقدی؛ حسابرسی عملیات نقدی

◊  Cash Audit

 - حسابرسی که محدود به بررسی داد و ستد نقدی در یک دورهٔ معین است.

◊  ممیزی کامل

◊  Complete Audit

◊  حسابرسی مستمر؛ حسابرسی استمراری؛ حسابرسی مداوم

◊  Continuous Audit

 - حسابداری مرتب طی دورهٔ مالی.

◊  حسابرسی تفصیلی

◊  Detailed Audit

◊  کارآیی ممیزی؛ کارآیی بازرسی؛ کارآیی رسیدگی

◊  Efficiency, Audit

 - هرگاه صنعتی ملی شده باشد و غالباً عامداً به ضرر خدمتی را انجام دهد معیار اقتصادی کارآیی خود را از دست می‌دهد.

◊  حسابرسی خارجی؛ حسابرسی مستقل

◊  External Audit

◊  ممیزی عمومی؛ ممیزی کل؛ حسابرسی عمومی؛ حسابرسی کل

◊  General Audit

◊  ممیز کل

◊  General Auditor

◊  حسابرس سراسری

◊  Horizontal Audit

 - یا حسابرسی افقی، همانا بررسی از پیگیری یک معامله و تحویل، وصول و ثبت معامله تا آخر عملیات است.

◊  ممیز مستقل؛ حسابرس مستقل

◊  Independent Audit

◊  ممیز مستقل

◊  Independent Auditor

◊  انستیتوی حسابرسان داخلی

◊  Institute ofInternal Auditors

 - در سال ۱۹۴۱ میلادی با مشارکت ۲۴ نفر حسابرس داخلی در نیویورک تأسیس گردید.

◊  حسابرسی ظرف سال مالی؛ حسابرسی طی سال؛ حسابرسی طی دوره

◊  Interim Audit

◊  حسابرسی محدود

◊  Limited Audit

◊  گزارش تفصیلی

◊  Long-form Audit Report

 - بیشتر Long-form report گفته می‌شود.

◊  حسابرسی مدیریت

◊  Management Audit

 - این حسابرسی در سطح عملیات و فعالیتهای مدیریت برای سازمانهای مختلف صورت می‌گیرد تا نقطه‌های ضعف و زیانهای احتمالی و امکانات پیشرفت و استفادهٔ بهتر از ابزار جدید معلوم شود.

◊  ارزیابی طرز بازاریابی

◊  Marketing Audit

 - بررسی کلیهٔ برنامه‌ریزی بازاریابی و اقداماتی که یک شرکت برای فروش محصول خود انجام می‌دهد تا میزان تأثیر برنامه‌ها را بسنجد.

◊  دین شراکت؛ قرضهٔ شراکت؛ دین شرکت

◊  Partnership Audit

◊  حسابرسی دوره‌ای

◊  Periodic Audit

◊  حسابرسی پس از پرداخت؛ بازرسی دوری؛ ممیزی پس از پرداخت (نهایی)؛ نظارت پس از خرج

◊  Post Audit

 - ممیزی اسناد هزینه و عملیاتی است که انجام یافته و مقامات مربوطه اجازه ثبت را تصویب نموده باشد.

◊  حسابرسی پیش از پرداخت

◊  Pre Audit

 - نظارت پیش از خرج؛ حسابرسی قبلی؛ نظارت بر هزینه؛ ممیزی پیش از پرداخت بازرسی رسمی. بازرسی به منظور ثبوت اینکه آیا خرج پیش بینی شده مطابق قانون انجام یافته است یا نه و از طرف یک مأمور دولت به عمل می‌آید.

◊  حسابرسی روشها

◊  Procedural Audit

◊  بررسی فروش

◊  Sales Audit

◊  حسابرس ارشد

◊  Senior Auditor

◊  بررسی فروش فروشگاه

◊  Shop Audit

 - بررسی شماری فروشگاه به صورت نمونه است برای کسب اطلاعات دربارهٔ میزان فروش و قیمتها و جز اینها. م. Retail audit

◊  حسابرسی خاص

◊  Special Audit

◊  حسابرس داخلی

◊  Staff Auditor

◊  حسابرسی موجودی جنس

◊  Stock Audit

◊  حسابرسی قبلی؛ تأیید اختیارات سازمانی؛ رسیدگی به اسناد

◊  Voucher Audit

 - الف- رسیدگی و تأیید پرداخت به موجب اختیار سازمانی؛ ب- رسیدگی بعدی در مورد پرداخت‌های انجام یافته.

◊  حسابرسی کردن

◊  Audit (to)

 - بررسی دفاتر و اسناد حسابداری و مالی یک شرکت یا یک مؤسسه جهت تأمین از صحت و سقم آنها.

◊  شواهد حسابرسی.

◊  Audit evidence

 - آنچه حسابرس از بررسی صورت‌های مالی یافته و ارزیابی و قضاوت در مورد صورت‌های مالی براساس آن انجام می‌شود.

◊  حسابرس

◊  Auditor

 - شخص یا مؤسسه‌ای که انتخاب می‌شود تا حساب‌های شرکتی را رسیدگی کند. حسابرس باید در صورت صحت و سقم ارقام ، مراتب را کتباً اعلام کند. اظهارات حسابرس مبنی بر صحت و سلامت دفاتر حسابداری معمولاً در گزارش سالیانهٔ شرکت منعکس می‌شود.

 

◊  حسابرس؛ ممیز

◊  Auditor

◊  ممیزی؛ حسابرسی

◊  Auditorship

◊  گزارش حسابرسی

◊  Auditors' Report

◊  ممیز کل

◊  General Auditor

◊  ممیز مستقل

◊  Independent Auditor

◊  انستیتوی حسابرسان داخلی

◊  Institute ofInternal Auditors

 - در سال ۱۹۴۱ میلادی با مشارکت ۲۴ نفر حسابرس داخلی در نیویورک تأسیس گردید.

◊  حسابرس ارشد

◊  Senior Auditor

◊  حسابرس داخلی

◊  Staff Auditor

◊  حسابرس

◊  Auditor

 - شخص یا مؤسسه‌ای که انتخاب می‌شود تا حساب‌های شرکتی را رسیدگی کند. حسابرس باید در صورت صحت و سقم ارقام ، مراتب را کتباً اعلام کند. اظهارات حسابرس مبنی بر صحت و سلامت دفاتر حسابداری معمولاً در گزارش سالیانهٔ شرکت منعکس می‌شود.

◊  اظهارنظر حسابرس

◊  Auditor's opinion

 - عقیدهٔ حسابرس پس از بررسی صورت‌های مالی در مورد کیفیت آنها از نظر صحت و سقم حساب‌ها و مطابقت آنها با مقررات جاری.

◊  اظهارنظر حسابرس

◊  Auditor's opinion

◊  حسابرس

◊  Auditor

◊  تالار اجتماعات

◊  Auditorium

 - بخشی ار تئاتر ، مدرسه ، یا ساختمانی عمومی که به بینندگان یا شنوندگان اختصاص یافته است.

◊  صندلی تئاتری

◊  Auditorium seating

 - صندلی‌های ساخته شده برای تالارهای پلکانی ، شیبدار یا بی‌شیب.

◊  آدیتوری ، شبستان

◊  Auditory

 - در کلیساهای باستانی ، بخشی از کلیسا که مردم در آنجا می‌ایستادند و انجیل می‌آموختند ، اکنون شبستان نامیده می‌شود.

◊  شنوایی ، سمعی

◊  Auditory

◊  حسابرس، ممیز، حسابرس رسمی

◊  Auditor

◊  اظهار نظر حسابرس

◊  Auditors opinion

◊  پاداش حسابرس، دستمزد حسابرس

◊  Auditors remuneration

◊  گزارش حسابرس، دستمزد حسابرسی

◊  Auditors report

◊  ممیزی، حسابرسی

◊  Auditorship

◊  شنیداری

◊  Auditory

◊  حدث شنوائی

◊  Auditory acuity

◊  خستگی شنوائی

◊  Auditory fatigue

 - فقدان حساسیت شنوائی موقت در نتیجه مواجهه با محرک صوتی قوی.

◊  انتصاب حسابرس

◊  Appointment of auditor

◊  بازرس حسابداری بانک

◊  Bank auditor

◊  سرخرگ عمقی لاله گوشی

◊  Auditory arterio, internal û arterio of labyrinth auricular arterio, deep

 - [arterio auricularis profunda] خاستگاه: از سرخرگ سبات برونی (اکسترنال کاروتید) شاخه‌ها: شاخه‌های لاله‌گوشی و پس‌سری (occipital)، سرخرگ نیزه‌ای ـ پستانی (stylomastoid). پراکندگی و اختتام: گوش میانی، یاخته‌های ماستوئید، لاله گوش، غده بناگوشی (parotid)، ماهیچه (عضله) دی‌گاستریک و ماهیچه‌های دیگر.

◊  حسابرسی مستقل

◊  Extentral auditor

◊  حسابرسی منطقه، حسابرسی شعبات، حسابرس سیار، حسابرس داخلی

◊  Field auditor

◊  حسابرس کل، ممیز کل

◊  General auditor

◊  ممیز مستقل

◊  Independence auditor

◊  حسابرس مستقل، ممیز مستقل

◊  Independent auditor

◊  حسابرس داخلی، ممیز داخلی، ممیز

◊  Internal auditor

◊  حسابرس جزء

◊  Junior auditor

◊  طیف شنوائی

◊  Specturm ,auditory

◊  حسابرسی داخلی، حسابدار رسمی، کارمند حسابرسی

◊  Staff auditor

◊  حسابرس سیار، حسابرس داخلی سیار، حسابرس سفری، حابرس مسافری

◊  Travelling auditor

◊  ذی‌حساب

◊  Auditor

◊  ناگویائی شنوائی

◊  Auditory aphasia

 - ناتوانی در درک سخنانی که گفته می‌شود.

◊  مرکز شنوائی

◊  Auditory area

◊  سمعی، شنوائی، سامعه‌ای

◊  Auditory

 - مربوط به شنوائی، مربوط به گوش یا حس شنوائی.

◊  حسابرس مستقل

◊  External auditor

◊  مأمور رسیدگی، ممیز حسابداری، شنونده، مستمع.

◊  Auditor

◊  تالار کنفرانس، تالار شنوندگان، شنودگاه.

◊  Auditorium

◊  مربوط به شنوایی یا سامعه، مربوط به ممیزی و حسابداری.

◊  Auditory

◊  پیاز شنوائی

◊  Auditory bulb

 - لابیرنت غشائی و حلزون گوش.

◊  کپسول گوشی

◊  Auditory capsule

 - ساختمانی غضروفی در جنین که بعداً گوش خارجی از آن به‌وجود می‌آید.

◊  مرکز شنوائی

◊  Auditory center

 - مرکزی که اولین شکنج گیجگاهی ـ شب‌پره‌ای مغز قرار داشته، با احساس شنوائی ارتباط دارد.

◊  میدان شنوائی

◊  Auditory field

 - منطقه‌ای که در آن تحریکات شنوائی باعث احساس صوت می‌شود.

◊  موهای شنوائی

◊  Auditory hair

 - زواید مو مانند اپی‌تلیالی که در گوش داخلی وجود دارند.

 

 مدل کارت امتیازی متوازن (Balanced Score Card model)

مدل کارت امتیازی متوازن (Balanced Score Card model)مدل ارزیابی متوازن تکنیکی جهت تبدیل استراتژی به عمل می باشد، به عبارتی دیگر مدل مزبور تکنیکی جهت عملیاتی ساختن آرمان، ماموریت، استراتژی‌های سازمان‌ها بوده وچشم انداز آینده شرکت حوزه اصلی بررسی‌های مدل ارزیابی متوازن می باشد. کارت امتیازی متوازن صرفا نقش کنترلی نداشته است و معیارهای آن برای توصیف عملکرد گذشته بکار نمی‌روند بلکه این معیارها ابزاری جهت تبین استراتژی ساز مان می باشد که با هماهنگی فعالیت ها در سطوح مختلف سازمان امکان دستیابی به اهداف سازمانی را میسر می‌سازد.
● دلایل عدم اجرای استراتژی های تدوین شده در سازمان
بر اساس تحقیقاتی که توسط کاپلان و نورتون در بیش از ۵۰۰ واحد صنعتی صورت گرفت،بسیاری از مدیران ارشد واحد های صنعتی ازاجرای استراتژی درسازمانها رضایت نداشته که عمده‌ترین دلیل آن تدوین استراتژی در سطوح بالای سازمان وعدم مشارکت اعضاء در فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک می باشد.
در تحقیقات کاپلان و نورتون دلایل عدم اجرای اثربخش استراتژی های تدوین شده به شرح زیربیان شده است.
۱) عدم مشارکت کارکنان در فرآیند برنامه ریزی استراتژیک شرکت
استراتژی های سازمانی جهت حصول به نتایج مورد انتظار می بایست با مشارکت وتعامل کار کنان کلیدی سازمان تهیه و تدوین گردد ،از اینرو تهیه و تدوین استراتژی های سازمانی بدون مشارکت پرسنل سازمان از ضمانت اجرائی لازم بر خوردار نخواهد بود.
۲) موانع مدیریتی
سیستم ها و زیر ساختار های مدیریتی در سازمان‌ها جهت کنترل و هماهنگی فعالیت‌ها واقدامات تدوین شده است و می بایست متناسب با تغییرات و تحولات محیطی مورد ارزیابی و بازنگری قرار گیرد٬ لذا عدم تحقق این امر سازمانها را در مواجهه با تغییرات و تحو لات محیطی ناتوان ساخته است و موجب از دست رفتن مزیت های رقابتی می شود .
۳) موانع عملیاتی
در بسیاری از سازمان‌ها فرایند بر نامه ریزی بطور مجزا از فرآیند برنامه ریزی استراتژیک انجام می شود و این در حالیست که دوفرآیند مذکور به یکدیگر مرتبط بوده‌اند و عدم توجه بدین موضوع منجر به بروزموانع و محدودیت‌هایی جهت اجرای استراتژی‌های سارمانی می شود.
۴) موانع کارکنان
عدم همسوئی اهداف کارکنان با اهداف سازمانی و عدم انطباق نظام انگیزش و ارزیابی عملکرد کارکنان با اهداف و استراتژیهای شرکت، موجب عدم تحقق استراتژی های سازمانی شده و درنتیجه استراتژی های سازمان در اجراء با مقاومت کار کنان مو اجه می شود .
ازدید گاه کاپلان و نورتون عواملی که فوقا بدان اشاره گردید عمده ترین دلایل عدم اجرای مو فقیت آمیز استراتژی درسازمانها می باشدو مدل کارت امتیازی متوازن با هدف رفع موانع مذکور ارائه شده است.
مدل کارت امتیازی متوازن٬ نگرش جدیدی جهت اجرای استراتژی در سازمان می باشد و بدنبال اندازه‌گیری انگیزه‌ها در سازمان می باشد به عبارت دیگر مدل مزبور بدنبال پاسخگوئی بدین موضوع است که اساسا چه کارهائی باید انجام شود و چه شاخص‌های می‌بایست مورد ارزیابی قرار گیرد.
مدل کارت امتیازی متوازن برد و مفهوم اصلی در سازمان‌ها اشاره دارد. موضوع نخست تاکید آن بر فرآیند تدوین استراتژی و هدف گذاری در تمامی سطوح ساز مان و آنگاه ارزیابی میزان موفقیت سازمان در دستیابی به اهداف تدوین شده می باشد.
تدوین استراتژی و اهداف و اندازه گیری آن برای سازمان‌ها دارای مزایائی به شرح زیر می باشد:
۱) شفاف سازی و بیان آشکار مفاهیم بیان شده در استراتژی های سازمان .
۲) شناسائی انحرافات عملکردی و برنامه ریزی جهت بهبود آن.
۳) ایجاداجماع نظری(اتفاق نظر ) در خصوص فعالیت ها ی اصلی وتشویق روحیه کار تیمی در سازمان.
دومین مفهوم اساسی مدل کارت امتیازی متوازن بر چها رمفهوم ادراکی در سازمانها تاکید دارد . کاپلان و نورتون دریافتند که فرآیند تصمیم گیری در سازمان ها تحت تاثیر محدودیت ها وپارامتر های مالی قرار داشته که دو مورد از مشخص ترین آنها به شرح زیر می باشد:
۱) نخست اینکه پارامتر های مالی روندها، عوامل و تصمیمات گذشته سازمان را منعکس می سازد که مو جب ایجاد ارزش شده است واین عوامل و معیار ها لزوما موجب ایجاد ارزش برای سازمان درآینده نخواهد شد.به بیانی دیگر،سازمانها نبایست تنها بر عوامل ومعیار هایکه در گذشته موجب ایجاد ارزش در سازمان گردیده تمرکز نمایند و استفاده از شاخص های مالی به تنهائی وتصمیم گیری برآن اساس همانند رانندگی اتو مبیل از طریق آیینه خودرو می باشد.
۲) دومین موضوع، تصمیم گیریهای سازمانی صرفا بر اساس منافع کوتاه مدت موضوعات طرح‌ها می باشدکه این امر و تصمیم‌گیری صرفا بر اساس این شاخص، تهدیدی برای سلامت سازمان می باشد .
جهت رفع مسائل و مشکلاتی که پیش از این بدان اشاره گردید،کاپلان ونورتون در مدل کارت امتیازی متوازن چهار چهارچوب(دیدگاه) ادراکی را پیشنهاد نمودند که به شرح زیر می باشد و مدل آن در نمودار (۱)نشان داد ه شده است .
- دیدگاه مالی :آیا سهامداران سازمان از عمکرد ما راضی هستند؟
- دیدگاه مشتری :مشتریان چگونه به ما می نگرند ؟
- دیدگاه فرآیند کسب و کار :در چه اموری باید سرآمد بوده و از مزیت رقابتی برخوردار باشیم ؟
- دیدگاه یادگیری سازمانی: آیا می توانیم همچنان به بهبود مستمر و ایجاد ارزش افزوده برای مشتریان‌مان ادامه دهیم؟

 

 

◊  بانک طرف معامله

◊  Bank Correspondent

 - بانکهای بزرگ، بعضی بانکها را در نقاطی که خود نمایندگی ندارند به عنوان طرف معاملهٔ خود قبول می‌کنند. بانک طرف معامله تسهیلاتی از لحاظ پذیرش امانات برای مشتریان محلی و نیز خارجیها، تحصیلداری، افتتاح حساب و قبول اعتبارنامه‌های تجاری و جز اینها فراهم می‌آورد.

◊  نمایندگی بانکها

◊  Banks' Correspondent

◊  بانک کارگزار

◊  Correspondent Bank

 - بانکی که برای کار یا خدمتی برگزیده شده و طرف مکاتبه قرار گرفته است. ن.ک: Interbank float

◊  نظام کارگزاری بنکی

◊  Correspondent-banking System

◊  بانکهای کارگزار؛ بانکهای طرف معامله

◊  Correspondent Banks

◊  بانک کارگزار

◊  Correspondent Bank

 - بانکی که برای کار یا خدمتی برگزیده شده و طرف مکاتبه قرار گرفته است. ن.ک: Interbank float

◊  نظام کارگزاری بنکی

◊  Correspondent-banking System

◊  بانکهای کارگزار؛ بانکهای طرف معامله

◊  Correspondent Banks

◊  بانک کارگزار

◊  Correspondent bank

 - بانکی که برای انجام کار یا ارائه خدمتی انتخاب شده و در مورد مکاتبه قرار گرفته است.

◊  بانک کارگزار

◊  Correspondent bank

◊  نظام بانکی وابسته

◊  Correspondent banking

 - برقراری رابطه بین بانکهای بزرگ و کوچک به نحوی که بانکهای بزرگ در نگهداری پول و ارائه خدمات تخصصی ، بانکهای کوچک را یاری دهد.

◊  بانک کارگزار

◊  Correspondent bank

◊  نظام بانکی وابسته

◊  Correspondent banking

◊  نظام نمایندگی بانکی

◊  Correspondent-banking system

◊  نمایندگی بانک‌ها

◊  Banks correspondent

◊  بانک کارگزار

◊  Correspondent bank

 -

 

◊  بانک پس‌انداز تضمینی

◊  Guaranty Saving Bank

 - نوعی بانکهای پس‌انداز که در ایالت نیوهمپشیر ایالات متحد وجود دارد. این‌گونه بانکها بعضی خصوصیات بانکهای پس‌انداز تعاونی و برخی اوصاف بانکهای پس‌انداز سهامی را دارا هستند.

◊  بانک تعاونی پس‌انداز

◊  Mutual Saving Bank

 - بانک پس‌اندازی که به سپرده‌گذاران تعلق دارد و عواید خالص آن میان صاحبان سپرده توزیع می‌شود. این گونه بانکها را هیئت امناء اداره می‌کند.

◊  بانک ملی پس انداز

◊  National Savings Bank

 - این بانک، در انگلیس، پیش از اینها، دفتر پستی پس‌انداز نامیده می‌شد و یک بانک دولتی پس‌انداز است که از طریق شعبه‌های دفتر پست عمل می کند.

◊  بانک سپرده‌های دفتر پست

◊  Post office Savings Bank

 - (در سوئد) ترتیبی برای پذیرش پس‌اندازهای افراد است.

◊  بانک پس‌انداز

◊  Saving Bank

◊  دفترچهٔ صندوق پس‌انداز

◊  Savings Bank Book

◊  بانکهای پس‌انداز

◊  Savings Banks

 - منظور بانکهایی است که سپرده‌های کوچک را می‌پذیرد و بدانها بهره تا اندازه‌های پایین می‌پردازد. ن.ک: Bank trustee savings bank

◊  بانک سهامی پس‌انداز

◊  Stock Saving Bank

 - بانکی که بر طبق قوانین دولتی به عنوان یک مؤسسهٔ انتفاعی با سهم سرمایه‌ای معمولی و صاحبان سهام تشکیل شده است و مخصوصاً با دستور افرادی اداره می‌شود که بخواهند سپرده‌های غیردیداری به منظور پس‌انداز ایجاد نمایند. ن.ک: Saving bank

◊  بانکهای امانی پس‌انداز

◊  Trustee Saving Banks

◊  بانکهای پس‌اندازهای امانی

◊  Trustee Savings Banks

 - منظور از نهضت بانک پس‌اندازهای امانی بهبود تسهیلات برای صرفه‌جوییها و شناسایی بیشتر اهمیت خرج عقلایی، پس‌انداز، خودیاری و استقلال توصیف شده است.

◊  بانک پس‌انداز

◊  Savings bank

 - بانکی است که هدف آن جمع‌آوری سپرده‌های کوچک افراد است. سپرده‌ها ، عندالمطالبه قابل دریافت است و نرخ بهره پائینی به ماندهٔ سپرده‌ها تعلق می‌گیرد.

◊  بانک پس‌انداز

◊  Saving bank

◊  بانک پس‌انداز ، صندوق پس‌انداز

◊  Savings Bank

 - بانکی که معمولاً سپرده‌های کوچک را می‌پذیرد و به آنها سود می‌دهد.

◊  بانک پس‌انداز تضمینی

◊  Guaranty saving bank

◊  بانک پس‌انداز متقابل، بانک پس‌انداز اتکائی، بانک تعاونی پس‌انداز

◊  Mutual saving bank

◊  بانک پس‌انداز، بانک ذخیره، صندوق پس‌انداز

◊  Saving bank

◊  دفترچهٔ صندوق پس‌انداز

◊  Saving bank book

◊  بانک پس‌انداز سهام، بانک سهامی پس‌انداز، بانک نگهداری سهام

◊  Stock asaving bank

◊  بانک امانی پس‌انداز

◊  Trustee saving bank

◊  بانک پس انداز

◊  Saving bank

◊  قللک، صندوق پس‌انداز.

◊  Savings bank

 

◊  هجوم به بانک؛ هجوم بانکی

◊  Bank Run

 - پس گرفتن غیرعادی سپرده‌ها از یک بانک بر اثر ترس؛ استرداد غیرعادی سپرده‌ها از بانک بر اثر ترس.

◊  هجوم به بانک؛ استرداد جمعی سپرده‌های بانکی

◊  Run on a Bank

 - تقاضای فوری شمار زیادی از صاحبان سپرده برای استرداد وجوه امانی خود از بانک است. این گونه اعمال موقعی صورت می‌گیرند که مشتریان نسبت به وضع مالی بانک بی‌اعتماد شده و ترس از ورشکستگی آن داشته باشند.

◊  هجوم به بانک ، فشار مشتریان به بانک

◊  Bank run

 - کاهش شدید سپرده‌های مردم نزد بانک در نتیجهٔ ترس آنها از عدم توانائی پرداخت بانک

◊  هجوم به بانک

◊  Run on a bank

 - مراجعه تعداد زیادی از سپرده‌گذاران به بانک برای دریافت سپرده‌هایشان. این امر در مواقعی که هراس عمومی (Panic) پیش می‌آید ، روی می‌دهد.

◊  هجوم به بانک

◊  Bank run on a bank

◊  سراسیمگی بانکی bank run<

◊  Bank panic

◊  سراسیمگی بانکی

◊  Bank run

 - وضعیتّی غیرعادی که مشتریان به علّت ترس از ورشکسته‌شدن بانک ، به طور وسیع سپرده‌های خود را از بانک بیرون می‌کشند.

◊  شن درهم

◊  Bank-run gravel, bank gravel, run-of-bank gravel

 - شن و ماسه‌ای که مستقیماً از کانسارهای طبیعی برداشته شده است؛ قطعات ریز و درشت دارد.

◊  شن درهم

◊  Pit-run gravel, bank-run gravel

 - شن دانه‌بندی نشده ، به صورتی‌‌‌‌‌که مستقیماً از معدن یا رودخانه برداشته شده است.

◊  سراسیمه‌گی بانکی

◊  Bank run

◊  هجوم به بانک، استرداد جمعی سپرده‌های بانکی، تقاضای سنگین سپرده‌ها

◊  Run on a bank

 

 

◊  بانک صادرکنندهٔ اعتبار نامه

◊  Issuing Bank of the Letter of Credit

◊  دلال نشردهنده

◊  Issuing Banker

 - برخی از نشرهای جدید اوراق بهادار که از سوی شرکت‌ها یا دیگر نهادها خرید و فروش می‌شوند و در این مورد مانند مؤسسه‌های ناشر عمل می‌کنند. ن.ک: New issue market

◊  بانک ناشر اسکناس؛ بانک صادرکننده اعتبار

◊  Issuing bank

 - ۱. بانکی که به‌موجب قانون و از سوی دولت اقدام به چاپ و انتشار اسکناس قانونی کشور می‌نماید. مثلاً بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران است. مترادف است با: Bank of Issue. ۲. در اعتبار اسنادی به بانک گشایش‌کننده اعتبار اطلاق می‌شود.

◊  بانک ناشر اسکناس

◊  Bank of issue , issuing bank

◊  بانک بازکنندۀ اعتبار / بانک صادرکنندۀ اعتبار

◊  Issuing Bank / Opening Bank

 - بانکی است که در عملیات اعتبار اسنادی ، وظیفۀ افتتاح اعتبار را به ‌عهده دارد.

◊  بانک ناشر، بانک منتشر‌کننده اسکناس، بانک نشرکننده اسکناس، بانک صادرکننده اعتبار

◊  Issuing bank

◊  بانک صادر کننده اعتبارنامه

◊  Issuing bank of the letter of credit

◊  بانک بازکنندۀ اعتبار

◊  The issuing bank

 

◊  بانک ابلاغ کننده

◊  Advising Bank (The)

 - بانکی است که اعتبار را به ذی‌نفع ابلاغ می‌کند

◊  بانک ابلاغ کننده .

◊  Advising bank

 - بانکی که وظیفهٔ ابلاغ اعتبار به ذی‌نفع را عهده‌دار است.

◊  بانک ابلاغ کننده

◊  Advising bank

◊  بانک ابلاغ‌کنندۀ اعتبار

◊  Advising Bank / Notifying Bank

 - بانکی است که در آن عملیات اعتبار اسنادی ، شرایط و ضوابط و همچنین اصلاحات یا تغییر شرایط اعتبار را به ذی‌‌نفع ابلاغ می‌نماید.

◊  بانک ابلاغ کنندۀ اعتبار*/ بانک کارگزار فروشنده

◊  Advising bank / notifying bank

◊  بانک ابلاغ کننده

◊  Advising bank

 

 

◊  حوالهٔ بانکی؛ برات بانکی

◊  Bank Bill

 - براتی که بانک تنزیل نموده یا مرچنت بانک یا بانک بازرگانی قبول کرده است.

◊  براتهای پستی بانک

◊  Bank Post Bills

◊  سند یا برات بانک پذیر؛ برات پذیرفتنی

◊  Bankable Bill

 - براتی که به آسانی تنزیل شود.

◊  حوالهٔ بانکی؛ حوالهٔ بانکدار

◊  Banker's Bill

 - م. Banker's draft

◊  برات بانک پذیر؛ برات تنزیل شدنی

◊  Bill, Bankable

 - براتی است که به آسانی از طرف بانک تنزیل می‌شود.

◊  برات بانکدار؛ حوالهٔ بانکدار؛ برات بانکی؛ حوالهٔ بانکی

◊  Bill, Banker's

 - براتی است که به عهدهٔ یک بانک صادر شده باشد.

◊  برات درجهٔ اول بانکی؛ برات بانکی ممتاز

◊  Fine Bank Bill

 - براتی است که عهدهٔ یک بانک کشیده شود و این بانک بی‌چون و چرا آن را بپذیرد. م. Prime bank bill

◊  برات بانکی ممتاز

◊  Prime Bank Bill

◊  برات قابل معمله در بانک

◊  Bankable bill

 - براتی که به سهولت قابل تنزیل در بانک است.

◊  حوالهٔ بانکی ، برای بانکی

◊  Bank bill

 - حواله یا براتی که بانک ظهرنویسی کرده باشد.

◊  برات بانکی معتبر ، ‌برات بانکی ممتاز

◊  Fine bank bill

 - براتی که عهده یک بانک کشیده شده و کمترین نرخ بهره قابل تنزیل است. زیرا احتمال نکول آن ناچیز است. مترادف است با Prime Bank Bill.

◊  برات بانکی ممتاز

◊  Prime bank bill

 - رجوع کنید به توضیحات ذیل: Fine Bank Bill.

◊  برات بانکی معتبر

◊  Fine bank bill

◊  برات بانکی ممتاز

◊  Prime bank bill

◊  برات قابل معامله در بانک

◊  Bankable bill

◊  حوالهٔ بانکی

◊  Bank bill, bank draft

◊  برات بانکی؛ اسکناس

◊  Bankbill

◊  برات بانکی؛ حوالۀ بانکی سفتۀ یا برات نزول شده

◊  Bank draft Bills discounted

 - BD (B/D)

◊  برات؛ سفته؛ برات ارزی - بانک انگلستان

◊  Bill of exchange - Bank of England

 - BE

◊   برات بانک، اسکناس.

◊  Bank bill

◊   صورت تبدیل ارز، صورتحساب بانکی.

◊  Banker's bill

 

◊  بانک سرمایه‌گذاری اروپا

◊  European Investment Bank

 - بانک در سال ۱۹۵۷ میلادی به وسیلهٔ جامعهٔ اقتصادی اروپا برای کمک به توسعهٔ اقتصادی جامعه تأسیس یافته است. نشانهٔ اختصاری این بانک .E.I.B است.

◊  بانک سرمایه گذاری؛ بانک تهیهٔ سرمایه

◊  Investment Bank

 - در انگلستان این گونه بانکها را Issuing house نیز می‌گویند. بانک سرمایه‌گذاری به عنوان واسطه میان متقاضیان سرمایه و صاحبان سرمایه عمل می‌کند.

◊  بانک سرمایه گذاری

◊  Investment Bank

 - یکی از بانکهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (سابق) به نام StroIbank است که بیشتر وجوه خود را از کمکهای دولت به دست می‌آورد و برای مجموعهٔ وسیعی از فعالیتها شامل واحدهای اقتصادی، مدارس، بیمارستانها و خانه سازی وسایل مالی فراهم می‌آورد.

◊  بانک سرمایه گذاری سوئد

◊  Investment Bank of Sweden

 - یک نهاد مالی سوئدی است که با فروش اوراق قرضه به صندوق بازنشستگی وجوه موردنیاز را به دست می‌آورد و برای تأمین مالی، سرمایه گذاری درازمدت به کار می‌برد.

◊  بانکداری سرمایه گذاری

◊  Investment Banking

 - خرید یا تعهد خرید اوراق بهادار از قبیل اسناد بهادار و سهام از طرف یک سازمان مالی که این اسناد را دوباره به دسته‌های کوچک و به امید نفع به فروش می‌رساند. از بانکهای سرمایه گذاری معمولاً وقتی استفاده می‌کنند که بخواهند یک نشر جدید اسناد را به فروش برسانند.

◊  ابنکهای سرمایه گذاری

◊  Investment Banks (Mex.)

 - (مکزیک) ن.ک: Mexican hanking system

◊  بانک سرمایه‌گذاری ، بانک تأمین سرمایه

◊  Investment bank

 - بانکی است که عمدتاً به خرید و انتشار اوراق بهادار اشتغال دارد و یا با اعطاء وام بلندمدت به شرکت‌ها و مؤسسات ، سهام آنها را در اختیار می‌گیرد به‌طوری که غالباً کنترل شرکت یا مؤسسه مزبور را به‌دست می‌آورد.

◊  بانک سرمایه‌گذاری

◊  Investment bank

◊  بانک سرمایه‌گذاری اروپا

◊  European investment bank

 - EIB

◊  بانکدار واسطه

◊  Investment banker

 - واسطه‌ای که سهام جدید مؤسسه را خریده و به عموم عرضه می‌دارد.

◊  بانکداری سرمایه‌گذاری

◊  Investment banking

 - تأمین اعتبارات مالی مربوط به نیازهای سرمایه‌ای یک شرکت.

◊  بانک سرمایه‌گذاری، بانک تهیه سرمایه

◊  Investment bank

◊  بانکدار سرمایه‌گذاری، بانک سرمایه‌گذاری

◊  Investment banker

◊  بانکداری سرمایه‌گذاری

◊  Investment banking

◊  بانک سرمایه‌گذاری اروپا

◊  European Investment Bank

 

◊  سند ورشکستگی

◊  Act of Bankrupcy

 - هرگونه سند قانونی که به موجب آن دادگاه حکم به ورشکستگی شخص بدهکار می‌دهد.

◊  حکم ورشکستگی

◊  Adjudication in Bankruptcy

◊  بانک ابلاغ کننده

◊  Advising Bank (The)

 - بانکی است که اعتبار را به ذی‌نفع ابلاغ می‌کند

◊  بانک توسعهٔ افریقا؛ بانک عمران افریقا

◊  African Development Bank

 - بانک توسعه و عمران منطقه‌ای که در سال ۱۹۶۴ برای توسعهٔ اقتصادی و وحدت کشورهای افریقایی از راه ارزیابی برنامه‌ها، ایجاد هماهنگی و تأمین مالی طرحهای توسعه، تأسیس یافته است. ن.ک: African development fund

◊  بانک کشاورزی

◊  Agriculturaltural Bank

 - بانکی است تخصصی ویژهٔ اعطای اعتبار به کشاورزان برای رشد و توسعهٔ کشاورزی با شرایط آسان

◊  بانک‌های اعتبار کشاورزی

◊  Agriculturaltural Credit Banks

◊  بانک آمستردام

◊  Amsterdamsche Bank

 - در سال ۱۸۷۱ میلادی تأسیس شده و بزرگ‌ترین بانک بازرگانی هلند است و بیش از ۱۰ درصد از کل کار بانکهای این کشور را انجام می‌دهد

◊  بانک عربی توسعهٔ اقتصادی

◊  Arab Bank for Economic Development

 - بانک توسعه‌ای که در سال ۱۹۷۵، کشورهای عربی برای تشویق و توسعهٔ اقتصادی کشورهای افریقایی غیرعرب از راه انتقال سرمایهٔ عربی و کمک فنی تشکیل داده‌اند

◊  بانک توسعهٔ آسیا؛ بانک آسیایی توسعه

◊  Asian Development Bank

 - این بانک در سال ۱۹۶۶ تأسیس شده و سرمایهٔ آن را کشورهای درون این منطقه با یاری ایالات متحده آلمان، انگلیس و کانادا فراهم آورده‌اند

◊  هیئت تصفیهٔ امور ورشکسته

◊  Assignee in Bankruptcy

◊  انجمن بانک‌های مرکزی افریقا؛ اتحادیهٔ بانک‌های مرکزی افریقا

◊  Association of African Central Banks

 - انجمنی است که در سال ۱۹۶۸ برای پیشرفت عملیات مشترک در زمینهٔ بانک‌داری، پولی و فعالیت‌های مالی در قارهٔ افریقا تأسیس شده است

◊  بانک مجاز

◊  Authorized Bank

 - بانکی است که بانگی دیگر یا شخصی آن را برای معامله یا اجرای خدمتی مجاز کرده است

◊  بانک

◊  Bank

 - مؤسسه‌ای است برای وام دادن، وام گرفتن، صدور و نشر اسکناس یا نگهداری پول. خصوصیت اساسی اقتصادی بانک ایجاد اعتبار است. بانک ممکن است به صورت شرکت یا شخصی باشد. امتیاز و اجازهٔ بانک را دولت اعطا می‌کند. انواع بانک در ایالات متحد به شرح زیر می‌باشد: بانک تعاونیها Bank for cooperatives بانک تسویهٔ حسابهای بین‌المللی Bank for international settlements بانک صدور اسکناس؛ بانک نشر اسکناس Bank of issue بانک مرکزی Cenral bank بانک بازرگانی Commercial (or joint-stock) bank بانک کارگزار Correspondent bank بانک کشاورزی Country bank بانک صادرات و واردات Export-import bank بانک کشاورزی فدرال Federal land bank بانک فدرال رزرو (در ایالات متحد) Federal reserve bank بانکداری گروهی Group banking بانک صنعتی Industrial bank بانک بین‌المللی ترمیم و توسعه International bank for reconstruction and development بانک عضو (منظور عضویت در نظام فدرال رزرو است) Member bank بانک مرچنت Merchant bank بانک برنامهٔ موریس Morris plan bank بانک پس‌انداز تعاونی Mutual savings bank بانک ملی National bank بانک خودمانی Pet bank بانک خصوصی Private bank بانک مقیم در شهر دارای شعبه فدرال رزور Reserve city bank بانک پس‌انداز Savings bank ابنک ایالتی (در ایالات متحد) State bank بانک واحد؛ بانک بی‌شعبه unit bank

◊  قبولی بانکی؛ پذیرش بانکی

◊  Bank Acceptance

 - هر سند یا حواله یا براتی که بانک پرداخت آن را پذیرفته باشد.

◊  حساب بانکی

◊  Bank Account

 - حسابهای بانک از این قرارند: حسابهای سپرده Deposit accounts حسابهای جاری Current accounts حسابهای وام Loan accounts

◊  مساعدهٔ بانک

◊  Bank Advance

 - این قلم در ترازنامهٔ بانک بازرگانی، معرف دادن وام یا اعتبار اضافی در حساب جاری به مشتریان بدون وثیقه است. ن.ک: Bank loan

◊  بانک اصناف ایران

◊  Bank Asnaf Iran

 - به سال ۱۳۳۶ شمسی تأسیس یافت و سرمایهٔ پرداختی آن در پایان اسفند ۱۳۴۹ به مبلغ ۵۰/- میلیون ریال می‌رسید. این بانک پس از اجرای مادهٔ ۱۷ لایحهٔ قانونی ادغام بانکها در سال ۱۳۵۸ در بانک تجارت ادغام گردید.

◊  دارایی بانک

◊  Bank Asset

◊  ماندهٔ بانک

◊  Bank Balance

 - منظور مانده در حساب بانکهاست

◊  ترازنامهٔ بانک

◊  Bank Balance Sheet

◊  بانک بازرگانی ایران

◊  Bank Bazargani Iran

 - به سال ۱۳۲۸ شمسی تأسیس یافت و سرمایهٔ پرداختی آن در پایان اسنفد ماه ۱۳۴۹ به مبلغ -/۲۵۰ میلیون ریال می‌رسید. این بانک پس از اجرای مادهٔ ۱۷ لایحهٔ قانونی ادغام بانکها در سال ۱۳۵۸ در بانک تجارت ادغام شد.

◊  حوالهٔ بانکی؛ برات بانکی

◊  Bank Bill

 - براتی که بانک تنزیل نموده یا مرچنت بانک یا بانک بازرگانی قبول کرده است.

◊  بانک بیمهٔ بازرگانان

◊  Bank Bimeh Bazarganan

 - به سال ۱۳۳۱ تاسیس یافت و سرمایهٔ پرداختی آن در پایان سال ۱۳۴۹ شمسی به مبلغ ۱۴۳ میلیون ریال می‌رسید. این بانک پس از یک دوره تصدی کوتاه بانک مرکزی در سال ۱۳۵۲ شمسی منحل شد.

◊  بانک بیمهٔ ایران

◊  Bank Bimeh Iran

 - به سال ۱۳۲۷ شمسی تأسیس یافت و سرمایهٔ پرداختی آن توسط شرکت سهامی بیمهٔ ایران در پایان اسفندماه سال ۱۳۴۹ شمسی به ۴۰۰ میلیون ریال می‌رسید. این بانک پس از اجرای مادهٔ ۱۷ لایحهٔ قانونی ادغام بانکها در سال ۱۳۵۸ در بانک ملت ادغام شد.

◊  دفترچه حساب پس‌انداز

◊  Bank Book

 - دفترچه‌ای است که در آن دریافتها و پرداختهای سپرده‌گذار و صاحب حساب ثبت می‌شود. م. Passbook

◊  دستور ارائهٔ وضع مالی

◊  Bank Call

 - درخواست دوره‌ای دولت ایالتی یا فدرال برای دریافت ترازنامه به منظور نظارت (در ایالات متحد)

◊  سرمایهٔ مورد احتیاج بانک

◊  Bank Capital Requirements

◊  زنجیرهٔ بانکی؛ شاخهٔ بانکداری

◊  Bank Chain

 - (در ایالات متحد) فقط محدود به چند ایالت است.

◊  هزینه‌های بانکی؛ کارمزد بانکی

◊  Bank Charges

 - وجهی است که مشتری در برابر خدمات بانک می‌پردازد.

◊  امتیاز تأسیس بانک؛ اجازه نامهٔ بانک؛ امتیاز بانک

◊  Bank Charter

 - سند تأسیس شرکت صادره از جانب دولت که به گروهی از افراد سرمایه‌دار حق تأسیس بانک را می‌دهد.

◊  قانون سال ۱۸۴۴ تآسیس بانک (انگلستان)

◊  Bank Charter Aet ۱۸۴۴

 - در زمان نخست وزیری رابرت پیل و به دنبال یک رشته بحرانهای بانکداری طی سالهای ۱۸۲۵ - ۱۸۳۷ میلادی قانون بالا حدی بر صدور اسکناس، نظارت و بازبینی برقرار کرد. مواد اصلی قانون بدین قرار است: الف) وظایف بانک انگلستان به دو قسمت تجزیه شد: ۱. قسمت صدور و نشر؛ ۲. قمست بانکداری ب) اجازهٔ انتشار ۱۴ میلیون لیرهٔ استرلینگ پول اعتباری داده شد و نشر اضافه بر این مبلغ باید دارای پشتوانهٔ طلا باشد. پ) هیچ بانک جدیدی نمی‌توانست اقدام به انتشار اسکناس کند و بانکهای ناشر موجود نباید افزایش یابند. هر بانک ناشر بر اثر اختلاط با یک بانک ناشر دیگر که دارای مرکز اداری در نلدن بود حقوق نشر خود را از دست می‌داد. ت) بانک انگلستان مجاز بود پول اعتباری خود را به میزان دوسوم اسکناس از اعتبارافتادهٔ هر بانک دیگر افزایش دهد. ث) بانک انگلستان موظف بود گزارش هفتگی، برای قسمتهای صدور و بانکداری منتشر سازد.

◊  چک بانکی؛ برات صادرهٔ یک بانک

◊  Bank Cheque

 - چکی است که بانک صادر می‌کند و در همهٔ شعبه‌های آن قابل وصول است.

◊  اسناد تصفیه طلب

◊  Bank Clearings

 - کل چکهایی که به یک مؤسسهٔ تسویه برای وصول و جمع‌آوری ارائه شده است.

◊  کارمند بانک؛ منشی بانک

◊  Bank Clrerk

◊  حق‌العمل بانک؛ کارمزد بانک

◊  Bank Commission

 - مبلغی که در مقابل خدمات یک بانک یا کمک مالی آن داده می‌شود.

◊  تأییدیه بانک

◊  Bank Confirmation

◊  انقباض بانکی

◊  Bank Contraction

◊  بانک طرف معامله

◊  Bank Correspondent

 - بانکهای بزرگ، بعضی بانکها را در نقاطی که خود نمایندگی ندارند به عنوان طرف معاملهٔ خود قبول می‌کنند. بانک طرف معامله تسهیلاتی از لحاظ پذیرش امانات برای مشتریان محلی و نیز خارجیها، تحصیلداری، افتتاح حساب و قبول اعتبارنامه‌های تجاری و جز اینها فراهم می‌آورد.

◊  اعتبار بانکی؛ قرضه بانکی؛ طلب بانک

◊  Bank Credit

 - قرضی که بانک بر اثر اضافه کردن مبلغ قرضه به حساب امانت‌گذار به‌وجود می‌آورد. ن.ک: Money Multiplier; Money Supply; "New View"

◊  شاخص اعتبار بانک

◊  Bank Credit Proxy

◊  انتقال اعتبار بانکی

◊  Bank Credit Transfer

◊  طرح انتقال اعتبار بانک

◊  Bank Credit Transfer Scheme

 - ن.ک: Credit transfer

◊  پول بانک

◊  Bank Currency

◊  امانت بانک

◊  Bank Custody

◊  دیون بانک

◊  Bank Debits

 - ارزش چکها و اوراق تجاری که به حساب صاحبان سپرده، در یک بانک و در ظرف مدت معین گذاشته می‌شود.

◊  سپردهٔ بانکی؛ ودیعهٔ بانکی

◊  Bank Deposit

 - انواع آن بدین قراراند: سپردهٔ دیداری Demand deposit حق استرداد فوری هر مبلغ پولی که قبلاً در ابنک نهاده شده و وپلی که بانک به مشتری قرض داده است. سپردهٔ فرعی Derivative deposit سپردهٔ اصلی Primary deposit سپرده ثانوی، سپرده فرعی Secondary deposit سپردهٔ مدت‌دار؛ سپرده غیر دیداری Time deposit

◊  بدهیهای بانک به صورت سپرده؛ بدهیهای سپرده‌ای بانک

◊  Bank-deposit Liabilities

◊  افشاگریهای بانک

◊  Bank Disclosures

 - بانک فقط بر اثر درخواست یک دادگاه قانونی به بعضی سئوالات دربارهٔ حسابهای مشتری پاسخ می‌دهد؛ اصل رازداری است، با این استثناء که کلیهٔ بانکها باید مقامات مسئول درآمد ملی را از میزان بهره‌ای که به سپردهٔ مشتری یا حسابهای پس‌انداز بیشتر از ۱۵ لیره تعلق می‌گیرد آگاه سازند (در انگلستان).

◊  تنزیل بانک

◊  Bank Discount

 - تنزیل یک سند در اصطلاح بانکی بدین معناست که بانکدار بهره‌ای به میزان مقرر از وجه سند کسر می‌کند و مانده را به عنوان اعتبار به وام گیرنده می‌دهد.

◊  برات بانکی؛ حوالهٔ بانکی؛ چک صادره عهدهٔ یک بانک

◊  Bank Draft

 - دستور یک بانک به بانک دیگر یا کارگزار خود به پرداخت مبلغ معین در وجه ذینفع حواله. م. Banker's draft

 

 

◊  اسناد تصفیه طلب

◊  Bank Clearings

 - کل چکهایی که به یک مؤسسهٔ تسویه برای وصول و جمع‌آوری ارائه شده است.

◊  مؤسسهٔ پایاپای بانک‌داران؛ مؤسسهٔ واریز و تصفیهٔ بانکداران

◊  Banker's Clearing House

 - ادارهٔ پایاپای بانکها که به منظور ایجاد تسهیلات در مبادلهٔ چک‌ها و اسناد اعتباری دیگر و تسویه و واریز حسابهای مربوطه تشکیل می‌شود.

◊  بانک‌های پایاپای اسکاتلندی

◊  Scottish Clearing Banks

 - زمانی اشاره داشت به Scottish joint stock banks که شمار آنها اکنون به سه بانک می‌رسد و سهم زیادتری از Retail banking business of scottland معمولی را در اختیار دارد.

◊  بانک‌های عضو اتاقِ پایا‌پای انگلیس

◊  Clearing banks

 - اصطلاحی است که در انگلیس به بانک‌های عضو اتاق پایاپای Clearing House اطلاق می‌شود. بانک‌هائی که عضو اتاق پایاپای نیستند از طریق یکی از بانک‌های عضو اسناد خود را با بانک‌های دیگر تهاتر می‌کنند.

◊  بانک تصفیه ، بانک تهاتر

◊  Clearing bank

 - بانکی که وظیفه آن تصفیه چکهایی است که بین اعضا مبادله می‌شود.

◊  سیستم تسویه حساب بین بانکی

◊  Clearing houses interbank payment system (chips)

 - به سیستمی گفته می‌شود که به صورت خودکار ، حسابهای بانکی را تصفیه می‌کند. این سیستم که مرکز آن در نیویورک است تسویه چکهای بین‌المللی را عهده‌دار است.

◊  بانک‌های عضو اتاق پایاپا

◊  Clearing banks

 

◊  بانک ارسال کننده؛ بانک فرستنده

◊  Remitting Bank

 - اصطلاح تجارت خارجی و آن بانکی است که بنابه دستور مشتری و یا به دستور بانک کارگزار خود اقدام به ارسال وجه می‌کند.

◊  بانک ارسال‌کننده

◊  Remitting bank

 - بانکی که بنا به‌دستور مشتری یا دستور بانک کارگزار خود اقدام به ارسال وجهی می‌کند.

◊  بانک ارسال کننده

◊  Remitting bank

◊  بانک واگذارنده

◊  Remitting bank

◊  بانک ارسال کننده

◊  Remitting bank

◊  بانک ارسال کننده

◊  The remitting bank

 - (اسناد و یا هرگونه مدارک)

 

 

◊  سپردهٔ بانکی؛ ودیعهٔ بانکی

◊  Bank Deposit

 - انواع آن بدین قراراند: سپردهٔ دیداری Demand deposit حق استرداد فوری هر مبلغ پولی که قبلاً در ابنک نهاده شده و وپلی که بانک به مشتری قرض داده است. سپردهٔ فرعی Derivative deposit سپردهٔ اصلی Primary deposit سپرده ثانوی، سپرده فرعی Secondary deposit سپردهٔ مدت‌دار؛ سپرده غیر دیداری Time deposit

◊  بدهیهای بانک به صورت سپرده؛ بدهیهای سپرده‌ای بانک

◊  Bank-deposit Liabilities

◊  سپرده‌های بانکدار

◊  Banker's Deposits

 - قسمتی (تقریباً نیمی) از اندوخته‌های نقد بانکهای بازرگانی که نزد بانک انگلستان به ودیعه گذاشته شده است.

◊  بانک سپردهٔ حساب جاری

◊  Checking-deposit Bank

◊  بانک سپردهٔ حساب جاری

◊  Checking-deposit Bank

◊  بانک سپرده

◊  Deposit Bank

 - بانکی است که سپرده‌های مردم را در حسابهای مختلف خود می‌پذیدر.

◊  سپرده‌های بانک‌ها نزد یکدیگر

◊  Interbank Deposits

◊  سپردهٔ بانکی

◊  Bank deposit

 - وجوهی که مردم ، شرکت‌ها و مؤسسات در حساب جاری یا پس‌انداز می‌گذارند.

◊  بانک سپرده

◊  Deposit bank

 - بانکی که سپرده مردم را در حساب‌های مختلف جاری ، پس‌انداز یا سپرده ثابت قبول می‌کند و بابت آن به تناسب زمان سپرده بهره می‌پردازد. در ایران بانک‌های تجاری به قبول سپرده اقدام می‌کنند و بانک سپرده به معنای اخص وجود ندارد.

◊  بانک سپرده

◊  Deposit bank

◊  سپردهٔ بانکی

◊  Bank deposit

◊  سپردۀ بانکی

◊  Bank Deposit

 - مبلغ بستانکار یک مشتری از بانک. سپردۀ بانکی جزو دارائی مشتری و بدهی بانک به‌شمار می‌رود. سپرده ممکن است از طریق واگذاری وجه نقد یا چک به حساب مشتری در بانک ، انتقال از یک حساب به حساب مشتری دیگر ، یا از طریق اعطاء وام بانکی به مشتری ، به‌وجود آید. سپردۀ بانکی در دفترچه‌های بانک نوشته می‌شود و به منزلۀ رسید است. سپردهای بانکی لزوماً نشان‌دهندۀ وجه نقد واقعی نگهداری‌شده توسط بانک نیست. از آنجا که از سپرده‌های بانکی برای تصفیه حساب بدهی‌ها استفاده می‌شود ، لذا از نظر اقتصادی در حکم پول است و در حقیقت بانک‌ها با ایجاد سپرده به خلق پول دست می‌زنند. سپرده ممکن است به‌صورت سپردۀ دیداری یا سپردۀ مدت‌دار و حساب پس‌انداز باشد. بانک‌های تجاری نیز سپرده‌های خود را نزد بانک مرکزی نگه‌ می‌دارند.

◊  سپردۀ میان‌بانکی

◊  Interbank deposit

 - سپرده‌های بانکها نزد یکدیگر.

◊  صندوق امانات

◊  Bank depository

 - گاوصندوقی در بیرون ساختمان برای دریافت امانات و سپرده بعد از ساعات اداری.

◊  بانک سپرده

◊  Deposit bank

◊  ودیعۀ بانکی

◊  Bank deposit

◊  بانک پس‌انداز، صندوق پس‌انداز.

◊  Bank of deposit

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حسابدار a


تاريخ : ۱۳٩٦/٥/٢ | ۸:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه ترجمه کده | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.